سایر منابع:
سایر خبرها
7مشکل در زندگی مشترک و راه حل های آن
می کند، بهتر است ابتدا به مشکلات خودش در دوران کودکی که زمینه ساز این رفتار شده است، بپردازد. او باید به این پرسش پاسخ دهد چرا یک تقاضای ساده همسرش به اصطلاح آلرژی ارتباطی اش را برانگیخته و او را خشمگین کرده است. ● مشکل پنجم عدم صمیمیت نبود صمیمیت مانند سایر عوامل آزاردهنده در روابط شخصی، یک مسیر دوطرفه است. اگر شما همه نیازهای همسرتان را برآورده و هر روز او را
روایت صادقانه مهمان ماه عسل از یک زندگی دوباره
را به سمت خدا می برد و این کتاب به طور واضح اشاراتی را نشان می دهد که انسان متوجه می شود. چون راجع به شیعه و سنی و اختلاف این فرقه ها هم چیزهایی شنیده بودم. وقتی تحقیق کردم متوجه شدم تفاوت زیادی بین فرقه های مسلمانان نیست، فقط الگوهایشان با یکدیگر فرق می کند. وقتی سوره احزاب آیه 33 را می خواندم متوجه شدم که راجع به یک خانواده صحبت می کند که خداوند آنها را از هر عیبی دور نگاه داشته است. برایم عجیب
پاراگراف کتاب (43)
. همین بیگ فوت بود که به طرف ساختمان رادیو ترینیداد سنگ پرت کرد و شیشۀ یکی از پنجره ها را شکست. قاضی دادگاه بخش که علت این کارش را پرسید، بیگ فوت گفت: برای آنکه بیدارشان کنم. آدم خیرخواهی جریمه اش را پرداخت. بعد زمانی شغل رانندگی یکی از اتوبوس های دیزل را به دست آورد. اتوبوس را از شهر به کارنج کیلومتری آن برد و به مسافرها گفت پیاده شوند و حمام کنند، خودش هم ایستاد و تماشای شان
زندگی خصوصی کارل مارکس چگونه می گذشت؟
اعتنا به همه این ها در پی کارل خود بود و حتی در سخت ترین دوران های تنگدستی نیز از آنچه کرده بود پشیمان نبود. او روحی رخشان و شاد داشت. نامه های روان و خالی از تکلفی که به دوستانش نوشته نمونه استادی در نگارش و حاکی از سرزندگی وطبع بدیع پرداز او هستند. کسی که نامه ای از او دریافت می کرد چنان بود که گوئی به ضیافتی فراخوانده شده است. یوهان فیلیپ بِکِر برخی از این نامه ها را منتشر کرده است
دچار افت کیفی در روزنامه نگاری شده ایم
بیش از اینکه جنبه روزنامه نگاری داشته باشد از زاویه دید یک کارشناس علوم سیاسی و روابط بین الملل به آن نگاه کرده بود. ویرایش دوم این کتاب پس از حدود یک دهه از چاپ نخست آن روانه بازار شد. علت این همه تأخیر چه بود؟ تقریباً همان سال بعد از انتشار کتاب نیاز به روزآمد شدن پدیدار شد. شاید لازم بود ویراست دوم زودتر به بازار بیاید. ویراست اول نتوانسته بود حق مطلب را درباره نرم خبر به
حاشیه نگاری یک روزنامه نگار شاعر از دیدار شعرا با رهبر انقلاب
دانشجویی در دانشگاه علوم پزشکی ایران مسئولیت دفتر نهاد رهبری را به عهده داشت، جلو که می روم پیش از آن که حرفی بزنم خودش می گوید چقدر چهره تو آشناست، می گویم حاج آقا جزو شاعران هستم، ولی پیش از آن دانشجوی شما بودم، بلافاصله یادش می آید و گریزی می زنیم به خاطرات دانشگاه علوم پزشکی و دست آخر نشانی می دهد از کجا بروم که بتوانم وضو بگیرم و با طنازی می گوید این دفعه شُل نگیر محکم بگیر! می روم کنار
چرا برخی جوان ها روزه می گیرند، اما نماز نمی خوانند
به سراغ گناه گوش دادن رفت، به سمتی رفت که صحبت نامحرم را بشنود و لذّت ببرد، این دستی که به سمت گناه رفت که چت کند و ...، چشمی که می رود صور قبیحه را می بیند و ...، معلوم است حالش عوض می شود، این زبان دیگر توفیق ندارد، این گوش حوصله دعا شنیدن ندارد. چشم حوصله نگاه کردن به آیات و دعا را ندارد. همه این ها گرفته می شود. لذا اگر به خودت ظلم کنی، بعد به دیگران هم ظلم می کنی. *گناهی که پرده
بیوگرافی فیفتی سنت 50Cent
آینه بقل ماشین نگاه میکردم و میگفتم: اوه لعنتی٬ یه نفر تو صورتم شلیک کرده! چقدر میسوزه٬ میسوزه٬ میسوزه." فیفتی در شرح حال مکتوب خود که از جزء تا کل: روزی روزگاری در پایین شهر٬ کویینز نام دارد٬ مینویسد:" وقتی 9 بار از فاصله نزدیک تیر خوردم و نمردم٬ با خودم فکر کردم پس زندگی من باید هدفی داشته باشه...مگه من از مرگ چقدر فاصله داشتم؟ یه اینچ دیگه اضافه میشد کارم تموم بود." فیتی برای شش هفته از
قرآن باید زیبا و نفیس ارایه شود/ اگر غیر از این بود، مولا علی (ع) سرکاروان خوشنویسان قرآن نمی شدند
دبیرستان برایمان بگویید که چگونه دانش آموزی بودید؟ چه هدفی برای آینده خودتان متصور بودید و چه شغلی را در ذهن می پروراندید؟ آیا فکر می کردید روزی خطاط شوید؟ از آن جاکه عنایت خداوند شامل حال من بوده است، در تمام دوران تحصیل از ابتدایی و متوسطه جزو شاگردان ممتاز بوده ام؛ حتی در سطح استان. این که چه هدفی و چه شغلی مدنظرم بود، باید بگویم انسان در ایام کودکی آرزوها و خواسته های متفاوت و مختلفی را
من و داغ و سر برنیزه و تو!
در ایام عید نوروز به خانواده هایشان اعلام شد. خانواده قاسم امیری افغانستان بودند. اما شهادت سیداحمد اواخر اردیبهشت اعلام شد. یکی از اعضای خانواده اش می گوید: سیداحمد تازه متاهل شده و همسرش باردار بود، آخرین باری که رفت، نمی خواست خانواده اش زیاد نگران باشند، گفت می رود بندر و زود برمی گردد. یکی دو هفته اول هرازچندی تلفن می کرد ولی دیگر بعد از مدتی خبری از او نشد. همه نگران شدند و دیگر همه مطمئن
مهمانان خورشید
است که بعد از نماز مغرب و عشا، بسته افطاری سبک دریافت می کنند که شامل شیرعسل، کیک رولت و خرماست. از روز قبل که قرار شده من هم مهمان این سفره باشم حس خوبی پیدا کرده ام. فکر می کنم آقا هنوز گوشه چشمی به من دارد و نظر لطفش را از من برنداشته است. سعی می کنم روزه امروزم با بقیه روزها فرق کند.اولین بار است که سر سفره افطارش نشسته ام. اولین بارها برای آدم خاطره می شود. با خودم می گویم قرار است نمک گیر آقا
ملک زاده: بازار کتاب تاریخ باستان جولانگاه کتابسازها شده است/ کتابسازهای نسل جدید مثل میکروب ها خود را ...
از وی هوشمند بود این همه خوش ذوقی و خوش قریحگی را مصروف نوشتن رمان هایی به نام خود می کرد؛ حتی صرف نوشتن رمان های تاریخ نگر یا تاریخ محوری به نام خودش می کرد، اما شاید چون سلیقه جامعه فرهنگی ما متأسفانه (و در این مورد خاص سلیقه ای منحرف) می پسندید که نام یک نویسنده فرنگی بر پشت جلد کتاب باشد، منصوری هم تلاش کرد و تصمیم گرفت به جای این که خودش را نویسنده معرفی کند، مترجم شناخته شود. البته
هنگام تشنج فقط همسرم را به یاد می آورم
بودند و ما در همان دوران کودکی همپای خانواده بودیم. بعد از اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، همه مردهای خانواده خوش نظر راهی میدان نبرد شدند و زن های خانواده در سنگر پشت جبهه فعالیت خود را آغاز کردند. پدر من هم هر چند وقت یک بار یک کامیون پر از وسایل را به رزمندگان جبهه می رساند. حسین در عملیات والفجر یک و علی در عملیات مرصاد به شهادت رسیدند. پیکر حسین بعد از 13 سال به آغوش خانواده ما بازگشت.
چگونه مدیریت کسب وکارتان را به دیگری بسپارید
/> بروزین اذعان می کند که دوران کاری خود را با تلاشی ناموفق به عنوان حسابدار شروع کرده بود. این تجربه اگرچه ناموفق بود، اما درس های ارزشمندی از آن گرفت؛ از جمله اینکه چه فایده دارد اگر پول درآورید، اما غمگین باشید؟ این درس مبنای منش مشتری مدارانه ناندوز قرار گرفت که بروزین آن را رمز موفقیت کسب وکار می داند. او می گوید ترجیح می دهیم با افرادی باشیم که با ما احساس خوشحالی داشته باشند. در قلب رستوران
پاسخ عبدالرضا هلالی به شایعه ای درباره علت تغییر صدایش/ برخی اشعار در شأن اهل بیت(ع) نیست
جوری نبوده که عبا رو دوشمون بندازیم و خواندمان آرامش داشته باشه. خواندن من همش با هیجان و شور بوده و همین خودش صدمه میزنه به حنجره، بالاخره دو تا تار صوته دیگه. ا ما مطلب دیگر اینکه دکتر گفت شما چیزی خوردین که سازگار با حنجره تان نیست ولی من هم نمی تونم تشخیص بدم که این چی هست؟ ولی این ورم و سرخی بیش از اندازه حنجره طبیعی نیست. یقیناً سرمه نیست ولی خب دکتر گفت مثل اینکه شما دوا گلی توی چای بریزید
ناگفته های قزوه از دوران کودکی و جوانی/جلسه امسال شاعران با آقا از بهترین جلسات این سال ها بود
با همه مشغله ها آمدند و چند ساعتی نشستند، جزو بهترین سال ها بود که حضرت آقا نقدهای خوبی کردند. متاسفانه برخی دوستان سعی می کنند بگویند این جلسه ضعف داشت ولی از نظر من جوانگرایی در آن شکل گرفته بود و حتی شاعران دانش آموز هم حضور داشتند جالب است آقا نقاط ضعف را با نقاط قوت نگاه شان می پوشانند. ایشان جلسه را خیلی خوب ارزیابی کردند، چون خودشان یک منتقد آگاه هستند. ایشان امسال را خوب ارزیابی کردند و
درمان نادرست کودکان بیش فعال
،با سرعت و بی محابا به این طرف و آن طرف می رود و لحظه ای روی پاهای خود بند نمی شود. پدر و مادر دیگر از ساکت کردن او و تلاش برای جلوگیری از شیطنت هایی که بعضا به خرابکاری های بزرگ ختم می شود عاجز شده اند. شیطنت شاید بزرگ ترین تفاوت دوران کودکی با بزرگسالی است. رفتارهایی که چون همیشگی بوده و نشان از انرژی بی پایان و غیر قابل کنترل کودک دارد برای او و دیگران دردسر ساز است و در مراحل مختلف رشد
تکه گمشده بوطیقای ارسطو
زبان اصلی ترجمه کند، ولی سؤال من این است چرا این کتاب بعد از سی و دو-سه سال نباید ترجمه آبرومندی از ایتالیایی داشته باشد. قضیه در مورد آونگ هم همین بود. من مصاحبه های مترجمان ایتالیایی سرشناس را خوانده ام. همه حرف شان این بود که اکو آن طور که باید نمی نویسد. از مرحوم بهمن فرزانه در مصاحبه با روزنامه حیات نو پرسیده بودند: غول نویسندگی ایتالیا کیست؟ جواب داده بودند: اومبرتو اکو. که او هم آن قدر
روزهای شیرین "آزادی" و عصر تلخ "مونترال" با عقاب پابرهنه آسیا
که قیمتش حدود 7 تومان بود به من داد و گفت کردبچه فکر نکنی که این کفش برای خودت است. بعد از هر تمرین کفش را تحویل مسئولش می دهی و اگر تا آخر سال در همه مسابقات اول شدی کفش را به خودت می دهم. من در همه مسابقات اول شدم اما تا آخر اسفند فقط دو تا میخ از کفش باقی مانده بود. آخر سال 3 ریال به آقای محلاتی کفاش معروف ورزشگاه امجدیه دادم تا کفش را برایم درست کند. تازه آن موقع هیچ حقوقی هم دریافت نمی کردیم
مقام معظم رهبری: هدف تحریم ها مسئله هسته ای و حقوق بشر نیست
ناپلئون پهلوی سربازهای خودش با لباس روی خاک میخوابید. راز پیشرفتهای جنگی ناپلئون در دوران خودش که یک چیز فوق العاده ای است، این است: سربازها از او فقط به زبان دستور نمیگرفتند، در عمل دستور میگرفتند. جوانهای ما هم در دوران دفاع هشت ساله همین جور عمل کردند؛ فرمانده لشکر، گاهی اوقات جلوتر از عناصر عادی در میدان جنگ حضور داشت؛ در خطوط مقدّم حضور داشت و حتّی گاهی به شناسایی میرفت؛ خود فرمانده لشکر میرفت شناسایی! که این در ارتشهای دنیا یک چیز بی معنی و غیر قابل قبولی است، امّا این اتّفاق افتاد و همین بود که پیشرفتها و شگفتی های عظیم دوره ی دفاع مقدّس را به وجود آورد. ...
حاشیه های دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب
ساعتی مانده بود به اذان که آقا آمدند. جمع بلند شدند و صلوات فرستادند. آقا جلو آمدند به هر که می شد در آن شلوغی نظر کردند، نگاه کردند و سر تکان دادند به سلام. وقتی نشستند تازه معلوم شد صف ها چقدر به هم ریخته. ازدحام شد به دیدن ایشان. از یک طرف می آمدند و از یک طرف می رفتند. سلام و خوش و بش. قزوه به رسم مهمان نوازی، شعرای خارجی را جلو آورد برای معرفی. احمد شهریار، رفیق سکندر را جلو
محمود احمدی نژاد؛ کاریزمای سادگی / در ترکیه ملی گرایان حامی و اسلام گرایان مخالف ایران هستند
دارد ظلم می شود استفاده می کند. به قصد تحقیر نمی گویم، ولی واقعیت این است که اردوغان دارد گروه وسیعی از درس نخوانده های ملت را به خودش جذب می کند، مثلاً حرف هایی که به شما گفتیم، صحبت های پنهان و پشت پرده ای نیستند. در ترکیه هم به ملت می گوییم و همه اینها را می دانند، اردوغان هم این حرف ها را انکار نمی کند، چون برای همه شان سند و مدرک وجود دارد، اما با چیزهایی دهان ملت را می بندد، مثلاً مردم روستاها
پناهیان: پذیرش محدودیت ها، مهم ترین رکن زندگی بهتر +صوت
فکر دوران پیری خودش نباشد و فکر کند همیشه جوان خواهند ماند! کسی که محدودیت های زندگی را نمی بیند و نمی شناسد و برای این محدودیت ها برنامه ریزی نمی کند؛ در واقع دارد بد زندگی می کند. محدودیت های تقدیری دو نوعند: 1.فراگیر و عام(یکسان برای همه) 2. متغیر و خاص(مختصّ هر فرد) محدودیت های تقدیری دو نوع هستند: بعضی از این محدودیت های تقدیری، فراگیر و عام و یکسان هستند(مثل پیرشدن که
خلاصه کتاب طنز خمپاره های فاسد +تصاویر
به چشمانم نگاه می کرد، و الا از بس که خنده ام را نگه داشته و خودم را کنترل کرده بودم داشتم خودم را خراب می کردم! نیشگونی آتشی از ران سعید گرفتم! رنگش سرخ شد و لب گزید. دلم خنک شد. تا او باشد جلوی خودم بد و بیراه بارم نکند! حالا پدر سعید مرا نمی شناسد، او که نباید این همه برایش خالی می بست! پدر سعید گفت: سعید ما خیلی با معرفته. اینهایی که دارم تعریف می کنم آن قدر بهش اصرار کردیم تا
روحانی به نام ما و به کام دیگران شد/ مرگ؛ هدیه مرد عراقی به همسر ایرانی/ علیخانی بغض کرد، رامبد خندید
معتقد به این ناهمراهی و نامهربانی( از سوی برخی از مدیران ایشان) هستم و سخت معتقدم که آقای روحانی برای حل این مشکل باید تدبیری بیندیشد. در ضمن ایشان باید نیم نگاهی هم به اطرافیان (تقریبا همه کاره خود) که بر تنور این تنهایی می دمند یا هیزم بیار آنند، داشته باشند. منظورم کسانی است که بیش از شخصیت خود شخصیت شده اند و بیش از استعداد خود امکان یافته اند و بیش از حد و حدود خود در امور دخالت می کنند. ..شرایط
دوئل نافرجام یک زن با طلاق
خانواده ام تنها به دلیل ظاهرش که کمی تیپی امروزی داشت مخالفت کردند. شرایط خیلی سختی بود آنها حتی اجازه ندادند کمی با هم آشنا شویم. شاید ظاهر دلیلی بر بد بودن نباشد اما بی فایده بود. با اینکه نیما و خانواده اش همه تلاششان را می کردند تا نظر خانواده ام را جلب کنند اما همه راه ها به بن بست خوردند. به ناچار من هم به خاطر خانواده ام پا روی دل و احساسم گذاشتم و نیما را فراموش کردم. تا اینکه در یکی از روزها
افخمی: آدم های شکم سیر فکر می کنند مردم از بحث هسته ای خسته شدند
بمب هیدروژنی مقاومت میکرد، یعنی زیر بار ساخته شدن بمب هیدروژنی نمیرفت. به نظر من این داستان ساخته شدن بمب اتمی در آمریکا خیلی داستان جذابی است. مثلاً چه کسانی بمب را ساختهاند؟ چه تعدادشان یهودی بودهاند؟ تقریباً همهشان یهودی بودند. فرمی که خودش یهودی نبود، زنش یهودی بود. اصلاً به خاطر زنش از ایتالیا فرار کرد و به آمریکا آمد. و اینکه چطور همه اینها بعداً مثل سگ پشیمان شدند. یعنی بعد از این
تور خداشناسی در بهشت زهرا (س)
خانواده شان مشورت کرده اند و آنها علاقه ای به پخش این مستند ندارند. همیشه بعد از تماس آنها کمی از ذوق کاری که می کردم کم می شد اما هیچ وقت سر این مسئله دلسرد نمی شدم و دوست داشتم پروژه ام را تا جایی که ممکن است گسترش دهم و آن را به نتیجه برسانم . هیچ کس استقبال نکرد سجادی برای اینکه مستند بهتری داشته باشد به حضور مردم عادی در مستند خودش بسنده نکرد و تصمیم گرفت فراخوان بزرگی بدهد
ماجرای زیرسیگاری طلای شهید بهشتی
من متعلق به خانواده است و در این ساعات باید به فرزندانم دیکته بگویم و به درسهایشان و همینطور کارهای خانه برسم. پسرها هم از شستن ظرف ها معاف نیستند! ملوک السادات بهشتی دختر ایشان درباره تقسیم کار در خانواده شان نقل می کند: پدر کارهای خانه را بین همه ما تقسیم کرده بودند و کارها به شکل گردشی انجام می شد. مثلا اگر یک شب من ظرف های غذا را می شستم، شب بعد به عهده برادرم واگذار می
او کابوس آمریکایی ها در خلیج فارس بود
نشد، سال 1366 بود که عیالش باردار شد و درست روز چهلم شهادت نادر، دخترش به دنیا آمد که طبق وصیت خودش، اسمش را گذاشتند زهرا. اخوی بسیار ساده زیست بود و از تجملات بدش می آمد. بسیار ولایتمدار بود و به لباس مقدس پاسداری احترام می گذاشت. می گفت وقتی لباس پاسداری تنم است نمی توانم در میان انظار چیزی بخورم یا بخندم تا مبادا سپاه و نظام را بد نشان بدهم. بعد از عملیات والفجر8 در ماه رمضان برگشته بود و جایی