سایر خبرها
از صبح روز ترور می دانست که قرار است اتفاقی بیفتد
به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان، مَرد این خانه شش روز است که نیست؛ مَرد این خانه استیجاری 60 متری ، شش روز است که شهید شده؛ حالا او را خیلی ها می شناسند. او یکی از شهدای حادثه ترور چهارشنبه گذشته است؛ همان نیروی تدارکاتی حرم مطهر؛ همان که خیلی ها به اشتباه گفتند باغبان بوده؛ شهید مازیار سبزعلیزاده. حالا دیوار بیرونی خانه پر است از بنرهای تسلیت و تبریک به خاطر شهادت مردی که دوست داشت مدافع حرم حضرت زینب(س) بشود، با داعشی ها بجنگد و حالا آرزویش یک ج
خیاطی که محافظ نصرالله و آیت الله حکیم بود
مأموریت می رفت بیمار می شد و تب می کرد. بارها پیش آمده بود که چند روز از احد بی خبر بمانیم. تلفن همراه که نداشت. جای ثابتی هم نبود تا تلفن ثابت داشته باشد. باید منتظر می ماندیم تا خودش تماس بگیرد. با تمام این حرف ها هرگز این احساسات را به احد منتقل نکردیم. خودش به اندازه کافی دغدغه تنهایی و آینده ما را داشت. همین فکرها بس بود برایش. حالا که بازنشسته شده و به شغل روزهای جوانی اش مشغول
توضیحات بنیامین بهادری درباره قطعه کبیر
به صورت سینگل تراک منتشر شود و به صورت تلفنی گفتند که صبر کنیم. با آلبوم 94 در ابتدای سال 94 به ارشاد فرستاده شده و مدیر دفتر موسیقی وقت به من زنگ زدند و گفتند من این قطعه عربی را از سی دی که فرستاده اید درمی آورم. درواقع به ما گفتند سی دی دیگری بفرستید که این قطعه عربی در آن نباشد. من علت را پرسیدم و گفتند چون می خواهیم به شورا بدهیم. من گفتم چه اشکالی دارد که همین قطعه را هم به شورا بدهید؟ و به
آزمایشگاه بی پزشک، آزمایشگاه با پزشک
هرچی زنگ می زنم تلفنش در دسترس نیست. اقای دکتر من خیلی نگرانم، از اولش هم درد داشتم اما چند ساعته که درد عاجزم کرده." حالا دیگر من هم نگران بودم. ناگهان خاطره آموزش انترنی اورژانس چنان ذهنم را فرا گرفت که خود را در حضور استاد متخصص زنان می دیدم که تاکید می کرد: "یادتون باشه بچه ها، هیچ موردی در بارداری وخیمتر از درد در ابتدای حاملگی نیست. حاملگی خارج رحم معادل وجود بمب تو شکم مریض است
حجت الاسلام تقوی؛ سید شهیدان 12 رمضان
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) فارس نوشت: روز چهارشنبه پس از حوادث تروریستی مجلس و حرم مطهر امام، خبر رسید که دو تن از شهدای امروز مجلس از اعضای دفترآقای حاجی دلیگانی نماینده مردم شاهین شهر هستند. از آنجا که هفته قبل با ایشان جلسه ای داشتم، هم برای عرض تسلیت و هم اینکه بدانم کدام یک از اعضای دفتر بوده اند، به ایشان زنگ زدم که عنوان کرد این شهدا، زارع و تقوی هستند.
وقتی حسن در لباس عروسی دستم را گرفت تنم لرزید و ...
است، اگر از دنیا بروم تو هم آواره و سرگردان خواهی شد. پدر و مادرم نیز که از این پیشنهاد خوشحال شده بودند اصرار کردند تا من با آن جوان گچ کار ازدواج کنم. بدین ترتیب در حالی به عقد حسن درآمدم که هیچ علاقه ای به او نداشتم. وقتی بعد از جاری شدن خطبه عقد دستم را گرفت، تنم لرزید. همواره سعی می کردم از او فرار Escape کنم. زندگی با کسی که دوستش نداشتم برایم بسیار سخت بود به همین خاطر 15 روز قبل، برای رهایی
ناگفته های ضیاء الدین دری از کیف انگلیسی و کلاه پهلوی
جشنواره فیلم فجر جلو آمدند و سلام و علیک کردند و گفتند ما همان هایی هستیم که سال 91 با شما برای آمدن به دانشگاه تماس گرفتیم، گفتم بله ولی چرا دیگر پی ماجرا را نگرفتید؟ گفتند متأسفانه دانشگاه اجازه نداد. انتقادها از یک جایی از سوی رسانه های هر دو جناح شدت گرفت، آنهایی هم که باید حمایت می کردند و مقابل فضاسازی می ایستادند، یا سکوت کردند یا همراهی نشان ندادند. یک رسانه ای انتقاد کرده بود که
ترکش ها هنوز ترکمان نکرده اند
هایم هیچ حسی نداشت. قطع نخاعی های گردنی چیزی حس نمی کنند. حتی درد را. مهربانی پدر و مادرم باعث شد بعد از چند ماه تمرین بتوانم قلم به دست بگیرم و بنویسم. با اینکه دست و بال پدرم تنگ بود برای من معلم خصوصی گرفت و کمک کرد تا دیپلم بگیرم و بعد ادامه تحصیل بدهم. همه موفقیت های من به خاطر زحمات پدر و مادر است. بمب انرژی اگر همسرم نبود، خیلی سال ها پیش مرده بودیم ما. خانم حجازی حرف های
مجتهدی با لقب بانوی ایرانی / جامعه بانوان تحت الشعاع بانو امین
خواهرش رفته است، کتب خود را هم می برده و مطالعه می کرده است؛ روزی دختری از او فوت شده بود، من قطع کردم که کلاس را تعطیل می کند، اما بازهم برای درس آمد، گفتم: امروز تعطیل کنید، مصیبت زده هستید؛ گفت: نه، منعی ندارد، او رفت به رحمت خدا، ما چرا تعطیل کنیم؟ مرحوم حجت الاسلام صفوی قمی از شاگردان بانوی ایرانی در مورد علم و عرفان بانو چنین می گوید: این بانوی معظمه از نظر فقهی به مقام اجتهاد رسیده
واکنش رهبر انقلاب به رباعی سایه جنگ و مدافعان حرم ؛ اگر بفهمد خوب است
می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا. موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه
طعنه به مصلح؛ پیراهن آبی لیاقت می خواهد
این 10 سال قهرمانی های پیاپی داشته، اخه لامصب با تیم رویایی خودتون که 2 تا جام بیشتر نیاوردین، حالا بشین نگاه کن چجوری از این به بعد دهه 60 و 70 رو میاریم جلو چشتون. دیگه خبری از مموتی اسپانسر رسمی باشگاه در پیتتون نیست. شما خیلی تیمی؟ چرا فقط با قلعه نوئی قهرمان شدید؟ چرا همون تیم رویایی تون با مظلومی به جایی نرسید؟ همین تیمی که الان بهش میگید داغون مربی مورد علاقه خودتون که براش بنر روز شمار
چرا ادواردو آنیلی به ثروت افسانه ای پدرش پشت کرد؟/ راز قتل مالک کارخانه لامبورگینی و فراری و باشگاه ...
ایتالیا (در سال های 58 تا61) بوده که از طریق تلویزیون ایتالیا پخش شده که ادواردو پس از شنیدن این مصاحبه برای دیدار با وی به سفارت ایران در ایتالیا مراجعه کرده و همین باعث ارتباط ادواردو آنیلی با ایران شد. قدیری ابیانه درباره اولین ملاقاتش با ادواردو می گوید: بعد از یک میزگرد مطبوعاتی که برگزار کردیم به عنوان رایزن مطبوعاتی سفارت ایران، یک روز یک شنبه در حالی که من در اقامت گاه سفارت بودم
مساجد در حال خالی شدن هستند
بدانند. در آن کنگره نظرات مختلفی مطرح شد و نظری که بعد از همه سخنرانی ها به تصویب رسید این بود که مردم در عراق مستقیماً با مراجع ارتباط ندارند؛ بلکه با قشر میانی روحانیت یعنی وعاظ، روحانیون و امامان جماعت محله شان سر و کار دارند و آنها هستند که با مراجع سر و کار دارند. روضه خوان یا واعظ سراغ عالم شهر می رود و عالم شهر وکیل مرجع و با آنها در تماس است؛ بنابراین آنها به این نتیجه رسیدند که اگر قشر
جاسوس بزرگ انگلیس در لباس بازاریان تهران
شده بود تا خوب داخل عکس بیفتد؛ چون این عکس ها در واقع سند انجام مأموریتشان برای مقامات بالا به حساب می آمد. * مستر ترات کیست؟ به گزارش فارس، مستر ترات همان آلن چالز ترات (Alan Charles Trott) است که رئیس سرویس اطلاعاتی انگلیس در ایران است. بعد از فتح تهران در زمان مشروطه تا سال های بعد از شهریور 1320 نام ترات را در تاریخ ایران می بینیم و اگر در این مدت جایی هم رفته باشد، باز
گفتگوی مهر با شطرنجباز نونهالی که با هزینه شخصی مدال جهانی گرفت
. حتی تمرین موسیقی هم داشتم اما در نهایت و از میان آنها از شطرنج بیشتر خوشم آمد. این شد که تصمیم گرفتم این رشته را انتخاب کنم. * مشوق شما برای ادامه کار در شطرنج چه کسی بود؟ - مادرم؛ کسی که بیشتر از همه من را تشویق می کند و به من انگیزه می دهد، مادرم است. همیشه کنارم است حتی در تمام مسابقاتی که در آن شرکت داشتم. به حضور مادرم عادت دارم. * طی این مدت با چه مربیانی کار
گفت وگو با خانواده شهیدی که همزمان با عملیات داعش در تهران، در سوریه شهید شد / هارپی نیوز
می اندازد. خبر شهادت سیدمصطفی را کی شنیدید؟ همان روز چهارشنبه... من به خاطر کسالتی که داشتم بیمارستان بودم، همان موقع یکی از دوستانش تماس گرفت و گفت از طرف مصطفی یک بسته ای برای شما داریم کی می رسید منزل؟ گفتم دو ساعت دیگر. آن موقع احساس کردم که حتما قرار است ماندنش در سوریه طولانی تر شود می خواهند این خبر را به ما بدهند. چون مصطفی عادت داشت همیشه ماندنش را تمدید می کرد. بعد
طنز؛ اون دولول من رِ بیار
و تنها شده بود. روزی کبری را دید که از چشمه آب برمی داشت. به سمتش دوید و سلام کرد. کبری جواب نداد و با قدم های تند به سمت خانه رفت. مراد داد زد: تو هم باور کردی؟ کبری گفت: من دیگه باهات صحبتی ندارم. مزاحم نشو آدم خوار! مراد: این حرف ها چیه؟ تو قراره زنم بشی . کبری: ایششش برو پی کارت. من قراره زن پتروس بشم . مراد: پتروس؟! اون که اتصال کوتاه زده به سوراخ سد. کنده که
نازنین فاطمه یک ساله بود که پدرش شهید شد/ می گفت اگر شهید شدم برایم کانال تلگرام بزنید
بعد شهید شدند . من تمام این ایام گریه می کردم و با خودم می گفتم زشت است نباید گریه کنم و مقاوم باشم تا اینکه یک شب آقا مهدی بهم زنگ زد و گفت نگران نباش ، من دارم جایی می روم و سه چهار روز دیگر بر می گردم و خودم به شما خبر می دهم . که دقیقا سه چهار روز بعد بهم خبر دادند آقا مهدی شهید شده اند . آن زمان خواهرم بهم گفت همسرت زخمی شده است من گفتم نه امکان ندارد آقا مهدی شهید شده است چون همیشه بهم می
گفتگو با خانواده تنها شهید گیلانی عملیات تروریستی داعش
نگرانی ام بی مورد است. هر 10 دقیقه یک بار به او زنگ می زدم و او هر بار که گوشی را برمی داشت آرامم می کرد و می گفت که هیچ اتفاقی نمی افتد. آن روز از ساعت 5 صبح که او از خانه بیرون رفت تا ساعت 10 من مدام با او تماس می گرفتم و حالش را می پرسیدم. 10 دقیقه از 10 گذشته بود که هر چه به او زنگ زدم دیگر گوشی اش را جواب نداد. هیچ خبری هم نشد. یک ساعت بعد یکی از همکارانش با گوشی مازیار تماس گرفت و گفت: شما
پسری که عمه اش را کشت - انگیزه قتل چه بود؟!
می خواهیم. سپس نوبت به رامین رسید. او بار دیگر اتهام خود را انکار کرد و گفت: پس از فوت پدربزرگ و مادربزرگم، همراه عمه هایم در یک آپارتمان زندگی می کردیم. با هم سر ارث اختلاف داشتیم و پدرم چند بار با خواهرهایش درگیر شده بود تا این که روز حادثه، یکی از عمه هایم به خانه مان زنگ زد و گفت با خواهرش درگیر شده است. من و پدرم به آنجا رفتیم، اما من اصلا متوجه نشدم چطور عمه ام (مقتول) بیهوش شد و
آرزویم این است که هیچ جنگی هیچ جای دنیا وجود نداشته باشد
اتحاد خبر-زهره عرب: روجا چمنکار نویسنده و شاعر ایرانی است که تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته سینما در دانشگاه هنر تهران گذرانده و در دوره کارشناسی ارشد به تحصیل در رشته ادبیات نمایشی در همان دانشگاه پرداخته است. سپس به فرانسه رفته و به تحصیل در رشته زبان های شرق (ادبیات معاصر فارسی) در مقطع دکترا و نیز سینما در مقطع کارشناسی ارشد مشغول
ارتباط معراج و کربلا در سخنان محمدرضا سنگری/ ما هنوز این دریا را نکاویده ایم
اگر از سمت دیگر او را می نگریستید، پیغمبر را می دیدید. علی اکبر وقتی راه می رفت، دو پیامبر در او قدم می زد، مسیح(ع) و محمد(ص). نکته دیگری که از معراج استفاده می شود این است که: پیامبر در آن شب با سه میوه برگشت: 1-گلابی یا به 2-انار 3-سیب. خوب است توصیه کنیم که در مجالس امام حسین(ع) برای پذیرایی سیب سرخ بدهید. بعد از پیامبر، گلابی(به) غیب شد و بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، انار ناپدید
مردی که 7 سال خانه نشین بود
. الان با خداوند خیلی نزدیکم. گاهی با خدا حرفم می شود اما فوری پشیمون می شوم. او ادامه می دهد: بیش از هفت سال است که از خانه بیرون نیامدم. علتش هم بی مهری عده ای بود. امروز که برای حضور در برنامه شما از خانه بیرون آمدم بعد از هفت سال آفتاب را دیدم. یک بار خواستم از خانه بیایم بیرون به کمک نزدیکان اما نتوانستم تعادلم را حفظ کنم و افتادم شصت پایم شکست. نتونستم برای درمانش به جایی بروم خود به
ویلایی ها ؛ از خودگذشتگی زنانی که نادیده گرفته شده اند
اینجا زندگی کنم، نمی خواهم بچه هایم در جنگ بزرگ شوند و می خواهم فرار کنم و بروم، اصلا به من چه که بمانم را ندیده بودیم. کسی هم نمی تواند به او حرفی بزند، همانطور که خیلی از آدم ها هم بوده اند که زمان جنگ فرار کرده اند و رفته اند و پناهنده شده اند. این مسئله نه فقط در ایران در همه جای دنیا اتفاق افتاده یک تصمیم کاملا شخصی است. اتفاقا من به عنوان بازیگر از این زاویه این فلیمنامه را خیلی
همنشینی 60 ساله با موسیقی
و رادیو نیز همکاری داشتم و در نهایت با جمعی از دوستان، آموزشگاه موسیقی فارابی را بنیان گذاشتیم که مدیریت را نیز به آقای مرحوم دکتر بهجت واگذار کردیم و حتی بعد از مرگ آن مرحوم نیز همه دوستان در نامه ای خواستار شدیم که آموزشگاه به نام فرزندش منتقل شود. تا حدود یک سال قبل نیز من خودم در همان اموزشگاه تدریس می کردم و از آن پس دیگر مشغول استراحت هستم. بعد از پیروزی انقلااب اسلامی در دوره
متن و حاشیه دیدار رمضانی شاعران با رهبر معظم انقلاب اسلامی
دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا. موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است که او همان کسی است که باید باشد. یک هیچ به نفع اسفندقه. اما یک دفعه کارت دعوت از او می خواهد ! درست است که در اسفندقه بودن
ماجرای شبحی قرمز رنگ در اتاق خواب دختری به نام سهیلا در پایتخت! + عکس
است تماس گرفتم، وقتی نزدم آمد تا ساعت ها جلوی کامپیوتر نشستیم اما خبری از او نشد. سهیلا گفت: گفتم شاید خیالاتی شده ام، فردایش باز همین اتفاق افتاد که سریع کامپیوتر را خاموش کردم و خوابیدم، در محل کار چنین اتفاقی نمی افتاد. از ترس مانیتور و کیس را به خانه مادرم بردم و خواستم هر وقت کاری دارم در آنجا به کارهایم برسم، از همان شب اتفاقات بدتری افتاد که دیوانه ام کرده است؛ جلوی تلویزیون
رهبری فرد: دل رضاییان از ترکاشوند و طاهری پر بود
طرفی هم رضاییان نمی تواند در خانه بنشیند چون هم فوتبالش خراب می شود و هم تیم ملی را از دست می دهد. رامین باید ببیند کجا به درد او می خورد و پیشرفت می کند. به رضاییان گفتم که هر جا می خواهی بروی برو اما استقلال نرو چرا که مردم ما احساساتی هستند و این مسائل را قبول نمی کنند. زمانی که هاشمی نسب به استقلال رفت واکنش های بسیار زیاد و تندی علیه وی انجام شد اما اگر رضاییان به استقلال برود به مراتب اتفاقی
رهبری فرد: طاهری زشت ترین کار تاریخ پرسپولیس را انجام داد
فرد گفت: به نظرم روند پرسپولیس رو به رشد بود چرا که این تیم فصل گذشته در حالی نائب قهرمان شد که از نظر قانون فوتبال قهرمان بود. در فصل اخیر هم که قهرمان شد و این نشان می دهد که شاگردان برانکو روند رو به رشدی داشتند. پرسپولیس فوتبال خوبی بازی می کند و با برنامه به زمین می رود اما بازیکنان نباید در باد این مسائل بخوابند و فکر کنند که سال بعد هم راحت قهرمان می شوند. انتظارات از پرسپولیس
سختی های فرزند طلاق بودن
برای من سخت بود. فکر کردن به حرف ها و نگاه های مردم و جدایی پدر و مادرم باعث شد همان شب چند بار پشت سر هم قرص مصرف کنم و این مساله منجر به این شد که بنده یک هفته در کما بوده و یک سال فراموشی کامل داشته باشم. در این مدت به خانواده به ویژه خواهرم سخت گذشت و قطعا باید بگویم که خودکشی من فکر و اقدام احمقانه ای بود که اکنون بسیار بابت آن پشیمانم، چرا که آن زمان تحت تاثیر طلاق پدر و مادرم بودم و فکر می