سایر منابع:
سایر خبرها
روایتی دست اول از ساده زیستی امام در نجف
کاشی(اهل کاشان) هستم. بعد هم که سطح تمام شد، درس فقه امام و درس اصول آقای خویی می رفتم. بعضی از درس ها هم آقای راستی سفارش می فرمود. می گفت دو تا درس ثابت داشته باش اما درس بقیه علما را هر چند شده هفت هشت ماهی برو که بالاخره بعدا به دردت می خورد تا حدود کار علما و مراجع را بدانی. من درس آقای بجنوردی می رفتم که خیلی مهم بود. درس آشیخ باقر زنجانی را خود آقای راستی هم می آمد و با هم می
ماجرای آشنایی 171;حمیدسبزواری187; با 171;اوستا187;/ تشکیل جلسه شعرخوانی در زمان مجروحیت رهبر انقلاب در ...
سفارت پاکستان می رفتم یک شعری آنجا خواندم مطمئن بودم که بعد از قرائت این شعر مرا می گیرند، من از سبزه وار آمده بودم منتهی می توانستم خودم را در میان جمعیت گم کنم. جوانی آمد دست من را گرفت، نگاه کردم اما او را نشناختم گفت پسر جان اینجا جای این شعر خواندن بود؟ گفتم جنابعالی؛ گفت من اوستا هستم. گفتم ای قربان شما بروم من مدتهاست دنبال شما می گردم. از این رو و از همین جلسه من با اوستا آشنا شدم. شعری
مهاجرت شاید یک رویای شیرین
صنعتی برای گردش اقتصاد خود به نیروی کار ارزان مهاجرین نیاز دارند و مهاجران به ویژه در بخش های کشاورزی، ساختمان، رستورانداری و هتلداری، مراقبت از سالمندان، نظافت و خدمتکاری منازل مشغول به کار هستند. خواب شیرین استرالیا یا کابوس؟ در خاطرات مان که جستوجو کنیم یادمان می آید که قبل ترها تب سفر به ژاپن و کره برای کار، خیلی از جوان های ما را گرفته بود و بعد از آن، سفر به ترکیه و بعد
مردانِ خیابانی...!
. اما در این خانه امنیت دارم و قیمتم از 30 هزار تومان به 100 الی 200 هزار تومان رسیده است. او از نگاه های مردان در لحظه انتخابشان متنفر است. بعد از چند لحظه سکوت ادامه می دهد: تحمل اینکه یک نفر به قصد لذت نگاهم کند بدم می آید. اما با عضویت در این گروه کمی احساس امنیت می کنم. او معتاد است و از راه تن فروشی مواد خود را تهیه می کند. در ادامه می گوید: اولین بار شوهرم که معتاد بود، مجبورم به
کامبیز دیرباز: برای نزدیک شدن به خلیل از پدرم وام گرفتم
خیال راحت کارم را مقابل دوربین آغاز می کنم. چراکه می دانم او نیز دغدغه های مشترکی با من دارد و نگاهش به سمت قصه نویسی و فیلم نامه نویسی ایده آل است. در حال حاضر همکاری ما به دو سال و سه کار متوالی رسیده است و در این سریال آخر، شاید این گزینه ها که به آن اشاره کردید، در مورد من و سعید نعمت الله کمرنگ تر باشد، اما در مورد سایر آثار پیشنهادی قطعا فیلم نامه برایم اهمیت بسیاری دارد و باید دوستش داشته
داستان متفاوت مردی که 7 سال رنگ آفتاب را به خود ندید/ ماه عسل امشب زنده پخش نمی شود
کودکی چاق نبودم و بیشتر استخوان بندی من درشت بود. دوران تحصیل مشکلی نداشتم تا اینکه پدرم فوت کرد و به خاطر این اتفاق برای امرار معاش خانواده کار کردم. سید موسی در خصوص عاشق شدن خود بیان کرد: به نظر من عشق باید آرامش باشد. یک بار عاشق شدم. دختری که دوست داشتم به من آرامش می داد اما خانواده او به خاطر اینکه من صرع داشتم، قبول نکردند و خیلی ناراحت شدم. افسردگی گرفتم و تحت نظر دکتر بودم. بعد از
مددی: در ماجرای حمله به صرافی، خون ایرانی ام به جوش آمد/ آفتاب در سوئد پایین نمی رود!
به گزارش گروه ورزشی خبرگزاری میزان و به نقل از همشهری، رضا مددی MMAکار ایرانی الاصلی است که سال هاست در کشور سوئد در بالاترین سطح این ورزش یعنی لیگ UFC مشغول به مبارزه است، او در خصوص شرایط دو مسابقه اخیرش، حمله مسلحانه به صرافی یکی از دوستانش و روزه گرفتن در کشور سوئد که به قول خودش آفتاب اصلا پایین نمی رود گفت وگویی با ما داشته است که در ادامه می خوانید. روزهای سختی را پشت سر می
یک سال قبل از شهادتش، زنگ زد خانه گفت: یک خوابی دیدم که هر چه این مدت آمدم اینجا مزدم را گرفتم، پرسیدم ...
ای داشت گفت من فقط زیارت حضرت زینب(س) نرفتم، بروم دیگر خیالم راحت می شود و فقط برای زیارت ایشان می روم. شهید فلاح پیشه ( نفر دوم از سمت چپ تصویر) در روزهای دفاع مقدس امیرحسین تا بعد از شهادت در مورد این صحبت ها چیزی نگفته بود محدثه: صبح که پدرم داشت می رفت نگذاشت ما از رختخواب بلند شویم و با او خداحافظی کنیم، امیر حسین هم زودتر رفته بود مدرسه که امتحان بدهد. پدرم
شست و شو نشوید لطفا! / نصیحتی که شنیده نشد؛ حرمت نگه دارید
مورد بی توجهی قرار گرفته است و نشان داد آنچه بر سیاست های منطقه ای کشور ها تأثیرگذار است قدرت سیاسی است و نه قدرت اقتصادی و انرژی. برخی کارشناسان بر این باورند با استفاده از ابزار انرژی می توان روی معادلات منطقه ای تأثیرگذار بود به طوری که با وابسته کردن کشورهای همسایه به گاز ایران، تصمیمات منطقه ای آنان را به چالش کشید و این وابستگی در نهایت منجر به حضور این کشور ها در بازی سیاسی و منطقه ای جمهوری
مساجد در حال خالی شدن هستند
رفتم و مشغول نماز و ارشاد مردم شدم. تا مدتی فقط اهل محل نزد من می آمدند؛ اما بزرگان شهر توجه لازمی به من نداشتند و به من مراجعه نمی کردند. چند ماه گذشت و خبری نشد؛ اما بعد از مدتی متوجه شدم که آنها پشت سر هم نزد من می آیند؛ به این فکر افتادم که چه شده که اینها سراغم آمده اند؟ معلوم شد که چند تن از بزرگان شهر نزد آیت الله بروجردی رفته اند تا حساب و کتاب کنند و ایشان نپذیرفته و گفته اند که آقای یثربی
دولت درباره سند 2030 تمام مجاری قانونی را دور زد!/ صدور مجوز واردات لوبیا از افغانستان
انقلاب فرهنگی مورد بررسی دقیق و تصویب قرار می گرفت، اما در تاریخ 25 شهریور 95 در هیئت دولت تصویب و مدتی بعد در لابه لای مصوبات متعدد دیگر برای نهادهای مختلف ارسال شد. معمولا این مصوبات از طریق کارتابل های الکترونیکی برای دیگر نهادها ارسال می شود و به همین دلیل شاید حدود یکی دو ماه بررسی آن در هر نهادی - به فراخور ارتباطش - زمان ببرد. بعد از ارسال محتوای سند 2030 در نهادهای دیگر، اندک اندک
حرف های جالب یک چهره ماندگار موسیقی/ وقتی رئیس دانشگاه می خواست درس موسیقی را لغو کند و نتوانست
آنچنان تاثیر می گذارد که من معتقدم اگر بخواهیم یک اقتصاد سالم با تولید سالم داشته باشیم باید یک موسیقی هم کنارش داشته باشیم اگر نباشد نمی تواند جان بگیرد و این هنر است و باید حتماً به هنر توجه شود یعنی چیز واضحی است. طالب زاده: ولی یک مراقبه ای در مورد موسیقی از اول داریم استفاده می کنیم یعنی انقلاب اسلامی به صحنه آمده و از موسیقی هم دارد استفاده می کند و در حضور بزرگترین عالمِ این زمان که
آرزویم این است که هیچ جنگی هیچ جای دنیا وجود نداشته باشد
تاثیر داشت. * در ابتدای شاعری با چه کسانی در ارتباط بودید؟ چه افرادی مشوق شما در این راه بوده اند؟ بدون شک اولین کسانی که همیشه و همیشه در این مسیر خیلی مهم بودند پدرم و مادرم هستند و بعد از آن قطعا برادرها و خواهرم، یعنی خانواده ام همیشه پشت همه ی آرزوهایم ایستاده اند. بعد از خانواده ام اسم چند نفر را می توانم بگویم مثلا اول راهنمایی که بودم دبیر ادبیاتمان آقای "علی
مردی که 7 سال خانه نشین بود
خود درست شد. عمو موسی یاد آور می شود: زمانی که مادرم فوت کرد حدود 41 ساله بودم. آن زمان حدود 145 کیلوگرم وزن داشتم. تحرک داشتم و ورزش هم می کردم. وقتی تنها بودم دچار سرع می شدم و بی اختیار غذا می خوردم. بعد از مرگ مادر وزنم خیلی زیاد شد تا سکته کردم. 8 آبان ماه سال 88 سکته کردم. چشمم زخمی شد و خونریزی کرد. خانمی آنجا بود که چشمم را بخیه کرد. آن پزشک خانم به من گفت که بعدا باید یک عمل
همنشینی 60 ساله با موسیقی
و رادیو نیز همکاری داشتم و در نهایت با جمعی از دوستان، آموزشگاه موسیقی فارابی را بنیان گذاشتیم که مدیریت را نیز به آقای مرحوم دکتر بهجت واگذار کردیم و حتی بعد از مرگ آن مرحوم نیز همه دوستان در نامه ای خواستار شدیم که آموزشگاه به نام فرزندش منتقل شود. تا حدود یک سال قبل نیز من خودم در همان اموزشگاه تدریس می کردم و از آن پس دیگر مشغول استراحت هستم. بعد از پیروزی انقلااب اسلامی در دوره
با اشک روضه شفا گرفتم / اگر دین مردم کمرنگ تر می شود ما اهل منبر مقصریم
ماهیت عوض کنیم. اما حتی بنده را مورد انگشت نگاری و چشم نگاری هم قرار ندادند. من نان علاقه به لباسم را خوردم. اما هم لباسی بنده را که با لباس شخصی آمده بود مورد تحقیق و تفحص قرار دادند. * عقیق: از همان ابتدا در مدرسه آیت الله مجتهدی بودید؟ طلبگی را از جای دیگری شروع کردم و با مدرسه آقای مجتهدی آشنایی نداشتم. شنیدم حوزه آقای مجتهدی خوب است، به پدرم گفتم که به حوزه آقای مجتهدی
از شهید کشتی گیر مدافع حرم تا شهید فوتبالیست آبادانی در تهران
خاطرات فرید چنین عنوان شده است که؛ روزی که حامد شهید شد من رهسپار مشهد مقدس بودم که انگار قسمتم نبود. مادر و خانواده را سوار قطار کردم و خودم داشتم برمی گشتم که زنگ زدند، گفتند حامد شهید شده؛ آن لحظه شوکه شدم و تمام خاطرات حامد جلوی چشمم آمد؛ در خانه نتوانستم جلوی گریه خودم را بگیرم اما بعد خدا را شکر کردم؛ چرا که شهادت تنها آرزوی حامد بود و همیشه می گفت، عشق من شهادت است. شهید حامد در
شب طنز و روضه، شب خنده و گریه
سازی است. آقا از شاعر جوان دیگر، حال پدربزرگش را می پرسند و می گویند به آقاجونت سلام برسون. یکی می گوید تازه عقد کرده است و از آقا برای داشتن زندگیِ الهی و شهید شدن دعا می خواهد. آقا می گویند ان شاءالله با محبت زندگی را شروع کنید و با محبت ادامه بدهید و ان شاءالله زندگی شیرین و طولانی داشته باشید، آخرش هم حرفی نداریم بعد از شصت، هفتاد سال با شهادت تمام بشود! آقا از شاعر دیگری
ناگفته های تکان دهنده یکی از علمای اهل تسنن عراق از ظهور تکفیرها
، تعدادی از دانش آموزان از این مدرسه انصراف دادند. و به حمدالله ظرفیت برای حضور من در مدرسه فراهم شد و خواست خدا این بود که من از اولین کسانی بودم که وارد این مدرسه شدم. پس مرحله متوسطه را در این مدرسه خواندم و بعد به دانشکده امام اعظم امام ابوحنیفه بغداد ملحق شدم که در آن روز از این دانشکده به نام مدرسه تربیت مبلغین و خطباء یاد می شد و بعدها به دانشکده ارتقاء یافت. دانشکده ابو حنیفه هم اکنون نیز در
مبلغان دین در یک دست قرآن و در دست دیگر روزنامه داشته باشند
داده ام. همچنین در محافل قرآنی داخل تهران کمتر شرکت می کنم ولی این محدودیت ها به معنای از بین رفتن آن نیست، ضمن اینکه سن و سالم طوری است که باید این کرسی را به جوانان واگذار کنم. من قبل از پذیرفتن مسئولیت رادیو قرآن نیز به این موضوع فکر کرده بودم تا طی جلساتی که به صورت کارگاه آموزشی برگزار می شود، این تجربیات را منتقل کنم و فقط یک جلسه دو سه ساعتی در هفته داشته باشم تا همیشه آمادگی
در شرکت ایثار کرمانشاه /گردهمایی ورزشکاران جانباز در محکومیت حمله تروریستی اخیر
با مدیریت این شهره در ورزش باستانی جانبازان شکل گرفته وتلاش های زیادی دراین مجموعه داشته است، برگزار می گردید که متاسفانه مراسم امروز که به مناسبت میلاد موعود کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) بدون حضور ایشان که به دلیل بیماری در تهران بستری شده است انجام گردید و از همه یاران ایشان در انجمن می خواهم که برای سلامتی و بازگشت وی با بهبودی کامل به درگاه حضرت حق دعا کنند. این مقام اجرایی افزود:
روایت زنی کارآفرین که همسرش در سوریه مدافع حرم است/ وقتی احسان علیخانی نماز میت بلد نیست
. خانواده مان مذهبی است. 23 ساله بودم که ازدواج کردم. سه پسر و یک دختر دارم. خودم مدیر مدرسه بودم. بعد از تولد اولین فرزندم کارم را کنار گذاشتم. همیشه دوست داشتم تاثیرگذار باشم و خانواده را در کنار کار قرار بدهم. یکی از برادرانم شهید شد و یکی دیگر مفقود الاثر بود. همه روی خانواده ما شناخت داشتند و خیلی از دوستان و نزدیکان بابت مشکلاتشان به ما مراجعه می کردند. پول جمع می کردیم و به کسانی که نیاز
18 سال با گریشمن
را در دل نگه داشته است. نا گفته های عباس اعتمادی، آخرین شاگرد گریشمن را در ادامه بخوانید: **علاقه شما به باستان شناسی از کجا سرچشمه می گیرد؟ علاقه من از 45 سال فعالیت مستمر در باستان شناسی سرچشمه می گیرد. **چه شد که 45 سال پیش به باستان شناسی روی آوردید؟ پدرم اینجا کار می کرد، با گریشمن. روی همین تپه. تجربی کار می کرد. کارم از اینجا شروع شد که در سن 13
طب اسلامی قدرت درمان ام اس و سرطان را دارد
استاد طب اسلامی استاد تبریزیان در ذیل می آید:. * درابتدا با اشاره به سابقه تحصیلی خود، بفرمایید که چطور شد وارد طب اسلامی شدید ؟ از شانزده سالگی، بعد از گرفتن دیپلم، وارد حوزه علمیه شدم، ابتدا مدتی در نجف تحصیل کردم، بعد هم به مشهد منتقل شدم و در مدت 35سالی که ساکن مشهد بودم به تحصیل، تدریس، نگارش،تالیف مشغول شدم. مطالعات مختصری در روایات طب اسلامی داشتم، ولی آنچه سبب
شوق به ادبیات فارسی در غربی ترین سرزمین آفریقا
نویسند حس خودشان نسبت به خودشان بیشتر است و با نوشته مردان هم متفاوت است. در داستان سووشون و حکایت یوسف و زری، هم اتفاقاتی که در شیراز می افتد را شرح داده و هم حضور بیگانگان انگلیسی را بیان کرده است. به نوعی هم فرهنگی و هم سیاسی است و البته به نقش زن به عنوان حامی همسر اشاره کرده که چگونه زری پشتیبان یوسف بوده تا او بتواند کار خود را پیش ببرد. بعد از مرگ یوسف شخصیت وی تحول پیدا می کند یعنی وارد
گزارشی از حاشیه دیدار صمیمانه شاعران با رهبر انقلاب
هستند، هرچند چهره های پیشکسوت هم حضور داشتند. یکی کتابی که قرار بود هدیه بدهد همراه داشت و دیگری متنی را آماده کرده بود ولی در میانه راه هم که از حوزه هنری آغاز شده بود، حرف از همین کتاب ها بود. مراتب عادی طی شد و وارد حیاط شدیم و همچنان چشم انتظار اینکه از همان در هرساله، حضرت ماه قدم بر حیاط نهاده و دلمان را گرم کنند. دلگرم هستیم به بودنش حتی اگر در مسیر تخریب ها با ترقه بازی
چه کسی نام حماس را انتخاب کرد
. پاسخ همینطور ادامه داشت. یعنی مردم به صورت مستقیم مشغول [این قضیه] شدند. به صورت طبیعی و ظرف تنها چند روز. یعنی کل ملت فلسطین در خط انتفاضه و مقاومت ذوب شد [و جهت واحد پیدا کرد] *طبیعتا وقتی یک انتفاضه [یعنی یک خیزش مردمی] رخ می دهد از طریق نقشه ریختن نیست، بلکه با یک حادثه آغاز می شود، بعدش اگر کسی طرحی دارد آن طرح را در عمل می آورد. انتفاضه بعد از آن چطور پیش رفت؟ -با
شاعران در محضر رهبر انقلاب چه خواندند؟
بازهم اسم مشهد را نیاوردید. * کیومرث عباسی قصری کیومرث عباسی قصری خطاب به رهبر انقلاب در دیدار شاعران گفت: غزلی از سروده های مقام معظم رهبری را با این مطلع، عرضه کرده بودید: درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم لبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من هم در پاسخ گفتند، سروده ناقابل زیر را تقدیم می دارم و امیدوارم مورد قبول طبع مقام معظم رهبری قرار
دوست دارم بیشتر در ایران بمانم
به گزارش بولتن نیوز، سونیا دختری دانشجو و اهل کشور مقدونیه است. آشنایی او با زبان فارسی از ارتباط با یک همسایه ایرانی شروع شد. این آشنایی در او چنان علاقه عمیقی ایجاد کرد که به خاطر آن به کشور بوسنی و هرزگوین سفر کرد و در دانشگاه آن کشور زبان و ادبیات فارسی خواند. سونیا اکنون آرزو دارد که سفارت مقدونیه در ایران افتتاح و در آنجا مشغول به کار شود. او این شغل را فرصتی می بیند برای آنکه در ایران مدت
در کمین تکفیری ها "بینایی ام" را از دست دادم
روحانی جانباز یکی از فعالیت هایی که در منطقه خود انجام می دهیم، ایجاد وحدت میان شیعه و سنی است و بنده کتابی را نیز با نام شیعه و سنی نوشته ام؛ اما تکفیری ها با اصل وحدت مشکل داشته و اشخاص وحدت طلب را مورد هدف قرار می دهند. بعد از آسیب دیدگی چشمان نیز نتوانستم در عراق حضور پیدا کرده و خدمت نمایم. *با توجه به اینکه در عملیات های متعددی جانباز شده اید، درصد جانبازی شما چه