سایر منابع:
سایر خبرها
دکان های مخفی رمالی و دعانویسی در مازندران/ از دعای مهر و محبت تا ترساندن با موکل
دختر خانم دانشجویی با بیان اینکه به یکی از هم کلاسی هایش علاقه داشته و برای جلب توجه آن نزد دعا نویس و فال قهوه رفته بود، اذعان کرد: اول به خانمی که ادعا می کردند در فال قهوه تبحر خاصی دارد مراجعه کردم. بعد آن خانم مرا به یک دعانویس معرفی کرد تا از او دعایی بگیرم. به دعانویس مراجعه کردم و او ادعا کرد برای تهیه دعای جلب توجه معشوق باید هر روز تخم مرغ را آتش بزنم تا آن شخص به سمت من بیاید
بنیاد در آینه مطبوعات
گفت از این غذا باید درِ خانه همه همسایه ها ببریم. یکی از ویژگی های او این بود که به هر بهانه ای به اقوام و آشنایان سرمی زد. گاهی به مادرم می گفت شام هرچه داری، بردار برویم خانه فلان فامیل، دورهم بخوریم؛ هرچند خیلی ساده باشد. پدرم از مال دنیا چیز زیادی نداشت؛ نه پول داشت، نه سواد. وقتی هم از دنیا رفت، فقط یک خانه گلی و دو موتور داشت که آن دو موتور را خرج کفن ودفن و مراسم ختمش کردیم. 2فرزندمرا
خانواده اولین شهید غواص شناسایی شده در ماه عسل
. نقنه ای گفت: اگر به عقب برگردیم با تانک های شان از روی بچه ها رد می شوند. من قبل از آن در آب تیر خورده بودم. و آنجا هم دوباره ما را به رگبار بستند و از چند ناحیه مجروح شدیم. فردای آن روز اسیرمان کردند. قرآنم را از جیبم بیرون آوردم. یکی از عراقی ها فهمید که من مسلمان و شیعه ام، رفت تا برایم آب بیاورد. در همین فاصله یک نفر آمد و تیر خلاص به بچه ها می زد. به من که رسید مطمئن شدم من را هم می کشد. گفتم
ماجراهای ساینا ؛ رمانی فلسفی برای دبستانی ها
خسته نباشید گفتیم، اون هم ایستاد و عرق پیشونی اش رو پاک کرد و با لبخند مهربونی گفت: شما ها رو که دیدم خستگی ام در رفت؛ مگه می شه کسی این همه گل بهاری ببینه و خسته باشه باز؟ توی مسیر به چند تا درخت رسیدیم که کنارشون کلی چوب خشک ریخته بود. بعضی بچه ها شروع کردند دنبال چوبی گشتن تا به عنوان عصای کوهنوردی ازش استفاده کنند. جالبه که برای بالا رفتن از مسیرهای سخت، چه بچه باشیم چه پیر، بهتره که از
روایت بازیگر نقش قطام از حضور در سریال امام علی(ع) / بازخوانی یک گفت و گو
تست بازیگری بود که من در جریان نبودم. نخستین پلانی که آقای میرباقری از من گرفتند این بود که من در خانه بالابودم، گفتند به پایین نگاه کن و اسب سوار که پرویز پرستویی بود به سمت تو می آید، می ایستد، تو را نگاه می کند. حالاتو او را طوری نگاه کن که خجالت بکشد و برود. من پیش خودم می گفتم باید بتوانم این کار را انجام دهم و در نهایت از آن نگاه حضورم در مجموعه تثبیت شد. او گفت: به نظر من چشم خیلی
زری خوشکام: نمی توانستم از سینما دور باشم
سهرابی (خواهرزاده علی حاتمی)، سریال طلاق را بازی می کرد. یک شب ما در تراس خانه نشسته بودیم و شام می خوردیم و لیلا هم کنار ما نشسته بود و بازی می کرد. ژیلا زنگ زد که ما در فیلم یک بچه می خواهیم، لطفا لیلا را بفرستید. اول من و پدرش گفتیم نه، بعد دیدیم وروجک دو، سه ساله خودش می گوید می خواهم بروم و بازی کنم. علی هم همیشه از لیلا در فیلم ها استفاده می کرد. پس هدف گذاری شما از ابتدای کودکی
فیلم های سینمایی و تلویزیونی روز قدس
نظامی اسراییل است. بعد از انجام عملیات اطلاعات آن ها برنامه ریزی های لازم را برای عملیات انجام می دهند. آنها خانه ای را برای اختفا انتخاب کرده اند که به نظر می رسد که بدون صاحب است و رفت و آمدی در آنجا انجام نمی شود. از آن طرف خانواده ای وجود دارد که متشکل از مادر و دختر و شوهر دختر است. اسم دختر لیلاست که با شوهر خود زندگی خوبی دارد ولی مادر او مریض می شود و شوهرش هم یک دست خود را از دست می دهد
قرائت جزء بیست و یکم، مناجات و دعای روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان
بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ و در این ماه شب قدری هست که آن را بهتر و برتر از هزار ماه قرار دادی پس ای صاحب منت بر ما که هیچ کس بر تو منت ندارد، بر من منت بگذار با رهاسازی من از آتش (عذاب) و مرا همراه با آنان که بر آنها این منت را خواهی گذاشت به واسطه ی رحمت و بزرگواری ات داخل بهشت گردان، ای مهربانترین مهربانان بسم الله الرحمن الرحیم اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ
درد و دل های شنیدنی مادر شهید غواص/ پسرم جانش را برای حجاب داد
شهید گذشته است و درست همزمان باسالروز فوت پدر به خانه برگشته. وی افزود: پدر شهید خیلی پسر را دوست داشت و همه او را بابای سید جلیل صدا میکردند و پسرم نیز پدرش را جناب آقاجان صدا میکرد، من وقتی ناراحتی بابای سید جلیل را از دوری فرزند دیدم به او گفتم، اینهمه رزمنده به جبهه رفته اند، پسر ما که از آنها بالاتر و عزیزتر نیست، اینقدر بی تابی نکن و او را به دست خدا بسپار. این مادر شهید
رضایت خداوند مهمترین خواسته پسرم بود
جلیل صدا می کردند و پسرم نیز پدرش را جناب آقاجان صدا می کرد، من وقتی ناراحتی بابای سید جلیل را از دوری فرزند دیدم به او گفتم، این همه رزمنده به جبهه رفته اند، پسر ما که از آنها بالاتر و عزیزتر نیست، این قدر بی تابی نکن و او را به دست خدا بسپار. این مادر شهید که دارای 5 دختر و 3 پسر دیگر است می گوید: 29 سال از آن روزها می گذرد و من سعی کردم زیاد گریه نکنم و به خاطراتش دل خوش کنم، از جمله
مشهورترین زوج ادبی تاریخ ایران و آثار تکرارنشدنی شان
می کنی که خانه بدجوری خالی است. و یاد گفتهٔ آن زن می افتی – دختر خالهٔ مادرم – که نمی دانم چند سال پیش آمده بود سراغمان و از زبانش در رفت که : - تو شهر، بچه ها توی خانه های فسقلی نمی توانند بلولند و شما حیاط به این گندگی را خالی گذاشته اید... و حیاط به این گندگی چهارصد و بیست متر مربع است. غرب زدگی را جلال در سال 1340 منتشر کرد.در بخشی از کتاب می خوانیم: آدم غرب زده هرهری مذهب است به
حماسه سازان میدان راه آهن خرمشهر چه کسانی بودند
جایی مستقر شده و موضع می گیرند. بهنام گفت عمو این ها اگه منو بگیرند اسیرم می کنند و... بهش گفتم تو برو چون سن و سالت کمه باهات کاری ندارند، بهنام قبول کرد و جلو رفت، ما پشت مسجد راه آهن مستقر بودیم، بعد از نیم ساعت دیدم بهنام برگشته و صورتش قرمز شده، گفتم بهنام و آن طرف چه خبر بود؟ چرا صورتت قرمز شده؟! بهنام گفت: عمو، عراقی ها جلوی مسجد میدان منو گرفتند و از من سوال کردند اینجا چه کار می کنی؟ منم
درخواست حاج قاسم از پدر حسین چریک
داشت که حاضر به آمدن مرخصی نبود. بعد از مدتی در نزد سردار حاج باقری مسئول تخریب لشگر41ثارالله اموزش دید حسین من به گفته حاجی باقری قدری از نظرمعنوی و روحی خداوند بهش لطف کرده بود که مانند کوهی استوار ثابت قدم بود و زبان زد رفقای همسنگری و کل لشگر شده بود. چرا به حسین,حسین چریک می گفتند؟ پدرش در پاسخ به این سوال گفت:حسین معروف بود به دکتر منگلی یا حسین چریک همه دوستان و همرزمانش او
انگار اینجا دنیایی دیگر است!
را بر جهان می گشاید. " انگار اینجا دنیایی دیگر است " و این جمله ای بود که به همراه شوکی فراموش نشدنی از زبان معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده شنیده شد ؛ اولین مقام دولتی که ساعاتی را در محله دروازه غار تهران می گذراند که البته بهانه اش بازدید از خانه خورشید بود. دنیای عجیبی که برخی ساکنانش در هپروت نشئه گی شان حتی تو را نمی بینند و صدای قدم هایت را نمی شنوند . در پیاده راههای پارک که
از عملیات روانی علیه بعثی ها تا تبلیغ با لباس روحانیت
انقلاب را به خوبی می شناختند، انجام دادیم. در راه برگشت از تهران نیز اسپری های شعارنویسی خریداری کردیم و به سمنان آوردیم. ** به عشق دیدن امام با موتور دنده ای به تهران رفتم شما برای دیدن امام به تهران نیامدید؟ کواکبیان: اعلام کرده بودند که امام 6 بهمن 57 به ایران می آید لذا من همان روز برای دیدار امام با موتور سیکلت دنده ای خودم تمام راه را از عشقی که به امام داشتم
شبی با کارتن خواب های بی خواب
که گوشه ای ایستاده ام و ناظر تلاش آنها برای داشتن یک غذای گرم هستم، می گویند: خانم غذا هست، شما هم بیا. فقط تند باش تا تمام نشده است. نیازمندان بی نیاز ساعت از 2و نیم شب گذشته که کار توزیع غذا به پایان می رسد و سرنشینان اتوبوس خیرین، سوار بر اتوبوس شده تا به خانه هایشان بروند. چهره هایشان با 4ساعت قبل که سوار خودرو شده بودند خیلی متفاوت است. نه اینکه از بیش از 4ساعت تلاش
نخستین زنان موتورسوار در ایران
، از آمریکا) به عنوان تنها زن موتورسوار در تاریخ ایران به مسابقات WMA آمریکا که با پشتیبانی مالی انجمن موتورسواران آمریکا، AMA، برگزار می شود) هم شرکت کردم. ضمن آنکه همان سال به تالاسی رفتم و دوره آموزشی نزد استفی بائو، قهرمان ایتالیایی گذراندم و موفق شدم گواهینامه بین المللی مربیگری موتور کراس را دریافت کنم. جایی گفته بودید که از حضور در کنار خانم فالک خیلی خوشحال بودید.
محسن رضایی می گفت قوی تر از متوسلیان نداشتیم
بچه فارس با آبلیمو و خاک شیر و برف، یخمال درست کرد اما هرکاری کرد حاج احمد متوسلیان لب نزد. گفت: نه برادر ما پایین می رویم آب از چشمه ها می آید و می خوریم. شما این را با زحمت درست کرده اید. شهید علی هاها ناراحت شد. حاج احمد هم از این خرماهای فشرده باز کرد، گفت: برای این که ناراحت نشوی یک حبه خرما برمی دارم. گفتم خدایا این اصلا جز خدا چیزی نیست. من 40 لیوان آب خوردم و باز هم می خواهم بخورم اما او حتی
داستان جالب خواننده شدن یک ستاره
تا به خانه اش بروم. بعد رو به من کرد و گفت می بینم که مشکل داری... تو الآن به کمک نیازمندی. خیلی استرس داری. عصبی هستی و من فقط می خواهم به تو کمک کنم بفهمی که می توانی تنها روی یک چیز تمرکز کنی و آن چیز، صدای تو و خواندن توست. حرفهای او تاثیر زیادی داشت. من فقط نشسته بودم و نصایح او را یادداشت می کردم. ارتباط ما ادامه پیدا کرد و هر چند سال یک بار به او می گفتم خانم پرایس آیا ممکن است یک جلسه دیگر مشاوره داشته باشم؟“ منبع: یورو نیوز
مسیح در شب قدر + عکس و فیلم
روزه بودند. ژرمن و دخترش رامینا و دامادت از صبح آمدند کمکت. شب آن قدر خسته بودی که قبل از بقیه خوابت برد. دخترت و شوهر و بچه اش هم همان جا خوابیدند. اما کاش رفته بودند. ژرمن دختر اولت بود و تو جانت می رفت برای او. عاشق این زن و شوهر عاشق بودی. البته تا وقتی نوه ات رامینا به دنیا آمد و تمام دلت را گرفت. گوشَت آن وقت هم کمی سنگین بود، خوابت هم همین طور، وقتی بیدار شدی که دود و خاک انفجار
خاطره ای از شهید سعید حسنی تنها
پدرش که مرا ناراحت دید گفت: خانم چی شده؟ خواب را تعریف کردم و گفتم کاش می شد از سعید خبری می گرفتیم. شب که پدرش به خانه آمد گفت که سعید زنگ زده بود و می گفت: که از دوستان من کسی زخمی شده، شما بروید و از او عیادت کنید من از اینکه سعید طوری نشده بود خوشحال شدم.
نخستین زنان موتورسوار در ایران
مالی انجمن موتورسواران آمریکا، AMA، برگزار می شود) هم شرکت کردم. ضمن آنکه همان سال به تالاسی رفتم و دوره آموزشی نزد استفی بائو، قهرمان ایتالیایی گذراندم و موفق شدم گواهینامه بین المللی مربیگری موتور کراس را دریافت کنم. جایی گفته بودید که از حضور در کنار خانم فالک خیلی خوشحال بودید. نراقی: بله این آرزوی من بود که ایشان را ببینم. خیلی خوشحالم که توانستم در کنار اشلی فالک که به
90/ مشکل استقلال قلعه نوعی بود که رفت
اصلاح کرد. البته می شد کاملاً به او حق داد آن هم در این روزگار بدفهمی و سوءتفاهم و سوء برداشت ها. روزگاری که گاهی تغییر یک فتحه و کسره طوفان به پا می کند. هر چه بود خانم صالحی بی تکلف آمد، راحت حرف زد و برخلاف برخی، ژست های آنچنانی هم نگرفت. شاید راضی نباشد اما با زبان روزه آمد و بی افطار هم رفت... 90: چرا اینقدر کم کار هستید؟ ای بابا! دوباره برگشته ام به کار. آن مشکلات برطرف شده
گزارشی از قرار سالانه ی شعرا با رهبر انقلاب
آدمیان دلبری کنم گفتم که یاعلی دل پروردگار رفت آقا آفرین گفتند و اینکه: مبالغه ی قشنگی بود. مهدی جهاندار از اصفهان معرفی شد توسط قزوه برای شعر خواندن و او مخمس خواند برای حضرت علی علیه السلام : با ساقی میخانه کسی گفت امیرا / خورشید وشا، باده کشا، ماه منیرا یارا و نگارا و بزرگا و دلیرا / باید در این خانه بخوانم چه کسی را آقا تشویقش کردند مخصوصاً برای استفاده
روایت صادقانه مهمان ماه عسل از یک زندگی دوباره
دوباره یک سال و نیم بعد از سفر برزیل متوجه شدم که حج به من واجب است، تاریخ حج تمتع را دیدم و به سفارت خانه عربستان رفتم و گفتم می خواهم به حج بروم. به خاطر موهاو ریش بلندم به من گفتند تو چه مسلمانی هستی با این ظاهری که داری؟ از این رفتارشان خوشم نیامد ولی سرانجام به جده رفتم. چند حوله سفید خریدم و به خود بستم و می خواستم با اتوبوس به مکه بروم. تا این که من را به کاروانی معرفی کردند که از
حاشیه نگاری یک روزنامه نگار شاعر از دیدار شعرا با رهبر انقلاب
تری داشته باشد! نفر بعدی جوان ترین شاعر جمع است که دانش آموز است و بعد از او نوبت می رسد به خانم پروانه نجاتی که از چهره های شناخته شده شعر است و همراه با همسرش دکتر کافی سال هاست در شیراز زندگی می کنند: وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم به دو می خواست بره به سمت آدم زد تو سرش فرشته گفت: حاج خانوم چه می کنی فردا با حرف مردم روتو بگیر با
روایت آسمان خراش از هکرها و کُری خوانی های علی کریمی
اعتماد کرد. مشروح گفت وگوی خبرگزاری فارس با حامد حدادی را در زیر می خوانید: فارس: از هک شدن اینستاگرامت آغاز کنیم. چه اتفاقی افتاد؟ با خانواده ام به شمال رفته بودم. در خانه نشسته بودم و تلفن همراهم در شارژ بود و کمی استراحت کردم. دیدم که گوشی برادرم زنگ خورد و پشت خط اوشین ساهاکیان بود. به من زنگ زده بود اما جواب نداده بودم به همین دلیل به او زنگ زد. کاملا نگران شده
بررسی سرنوشت 5 پرونده جنجالی چند ماه اخیر
زیر آب رود، پیکر این قایقران به زیر آب رفت. تلاش غواصان جمعیت هلال احمر، نیروی دریایی و بنادر و کشتیرانی مستقر در بندرانزلی پس از 10 روز نتیجه داد و سرانجام جسد این قایقران جوان در محدوده یک کیلومتری پل ولایت انزلی پیدا شد. شادی پس از پیوستن به تیم هیأت قایقرانی در مسابقات کایاک و همچنین دراگون بت استانی و کشوری شرکت کرد و چند مقام قهرمانی کسب کرده بود. خواهر شادی در همان زمان در تشریح حادثه گفته
زنی که با انگیزه خداشناسی وارد عرفان حلقه شد اما به شیطان رسید
شما داده شود، نماز نخوانید * دلیلی برای این اقدامات خود ذکر نمی کردند؟ اصولا نظرشان در مورد اعتقادات دینی چگونه بود؟ دلیل این که گفته می شد و ان یکاد یا چهار قل نباید به دیوار وصل بشود، را اینطور توجیه میکردند که آیات قرآن نباید به صورت جداگانه استفاده شود و این جور استفاده شدن از آیات قرآن نوعی استفاده کاربردی از قرآن و درواقع گناه است؛ کم کم اعتقادات را زیر سوال می بردند و
چهره ها در شبکه های اجتماعی (131)
/> شروع میکنیم این سری را با عکس جالب ترانه علیدوستی در حال خوراندن جوجه کباب به حنا خانم در مراسم افطار رونمایی از سریال شهرزاد . مادر و دختر، یکی دوست داشتنی تر از دیگری. هاشم خان بیک زاده بازیکن ساده و بی آلایش تیم ملی کشورمان در کنار دخترانش تیام و تیارا. هاشم بیک زاده با مصدومیت در جام جهانی برزیل یکی از بزرگترین شانس های زندگی فوتبالی لئونل مسی را رقم زد! ستاره ها در