سایر منابع:
سایر خبرها
واکنش صفر کشکولی به حمایت رامبد جوان از بهناز جعفری؛ قضاوت با مردم!
/> بر اساس اخبار روز ، کشکولی که در آخرین سریال تلویزیونی عطاران با نام بزنگاه هم یکی از نقشهای مکمل را ایفا کرده بود می گوید: در تمام سالهای حضورم همواره مورد احترام قشر خبر نگار بوده و هستم و متقابلا برای من عزیز هستند. چرا باید خبر نگاری که با قلمش اغلب در جهت اطلاع رسانی سینما و ورزش و سیاست کار کرده توهین بشنود. بی احترامی به خبر نگار بی احترامی به همه ملت ایران است. به گزارش
سید جواد هاشمی از خاطرات شیرین رمضانی اش می گوید
گرفتن روزه به دلیل گرمای هوا سخت بود. به یاد دارم که تحت تأثیر روش های پدربزرگم در سن خیلی کمی روزه می گرفتم و اشتیاق بسیار عجیبی داشتم. همه اعضای خانواده هنگام سحر بیدار می شدند. شب ها زود تر می خوابیدند، آن موقع تنها دو کانال تلویزیونی یک و دو داشتیم و همین دو شبکه برنامه های خاصی را تدارک می دیدند. به یاد دارم که آقای عاطفی ساعت 7شب برای بچه ها قصه می گفت و آنها می خوابیدند . سحر
زنی که قهرمانِ زندگی یک تخریب چی است
داده بودند. این صدا مرا به وحشت انداخت. با خدا این عهد را بسته بودم که حاظرم موشک بر روی خانه بخورد و متلاشی شوم اما دست سربازهای عراقی به من نرسد. آن شب صدای سربازان در خیابان به گوش می رسید. گفتم شاید شهر سقوط کرده باشد. مرتب با خودم تمرین می کردم که اگر سربازان عراقی به خانه وارد شدند، چگونه خودم را از بین ببرم. من آن شب بارها مُردم. سخت ترین چیزها برای من این بود که به این فکر می کردم
روایت متفاوت زندگی عاشقانه یک جانباز در ماه عسل
برداشت. صدای تویتای نظامی آمد. خیلی ترسیدم. از قبل حاج اقا به من سر نیزه و کُلت داده بودند. این صدا مرا به وحشت انداخت. با خدا این عهد را بسته بودم که حاظرم موشک بر روی خانه بخورد و متلاشی شوم اما دست سربازهای عراقی به من نرسد. آن شب صدای سربازان در خیابان به گوش می رسید. گفتم شاید شهر سقوط کرده باشد. مرتب با خودم تمرین می کردم که اگر سربازان عراقی به خانه وارد شدند، چگونه خودم را از بین ببرم
روایتی از روزهای سخت اسارت و دلتنگی برای امام(ره)
نجوا کردم از همه جا نا امید شده بودم گفتم یا امام زمان این علمیات با نام شما آغاز شده دست و پای دوستانم قطع شده خودت مرا یاری کن ناگهان همان یک گلوله را شلیک کردم و درست وسط سنگر عراقی ها اصابت کرد. تصمیم گرفتم به عقب برگردم، سینه خیز به عقب برمی گشتم که یکی مرا صدا زد به طرفش رفتم دیدم یکی از رزمندگان است که یک دست و یک پایش قطع شده بود گفتم با این وضعیت از دست من کاری ساخته نیست او
شوهرم یک گوشی مخفی دارد
پرسش: من 1سال وسه ماهه که با پسری که از توی لاین باهاش آشنا شدم و پسردایی دوستمم بود عقدکردم. رابطه مون اول یک دوستی معمولی بود، بعد عشق به وجود اومد و بعد از 11 ماه اومدن خواستگاری. مامان و خواهرم قبول نکرن. روز و شب با من صحبت می کردن چون من فقط 16 سالم بود اما من کور شده بودم. چقدردامادمون گفت فعلا ازدواج نکن. منم به حرف هیچ کدوم گوش نکردم و ازدواج کردم. بعد برای پدر و مادرم مشکلی پیش اومد و
شهید "توده فلاح"چگونه به شهادت رسید؟
اتفاقات در اتاقم مشغول بودم، با تلفن صحبت می کردم و باز هم فکر نمی کردم که حمله شده چون در ابتدا تیراندازی ها پشت سر هم نبود و با خودم تصور می کردم که قسمی از مجلس در حال تعمیرات است. در این هنگام آقای فلاح؛ از کارکنان مجلس از راه پله طبقه سه وارد اتاق بنده در طبقه 4 شد و گفت که حمله تروریستی شده، در اتاق را قفل و موبایلت را بی صدا کن و صدای تلفن ها را قطع کن. من هم همین کار را کردم. شهید
نوشیدنی مرگبار پدر برای پسر
حال است. من هم نزدیک خانه بودم؛ به سرعت خودم را به بچه رساندم، آژانس گرفتم و علی و لیدا را بردم به درمانگاهی در قلعه نو، اما پزشکان آن جا گفتند علی باید هرچه سریع تر به بیمارستان لقمان منتقل شود. من هم به سرعت با همان خودرو به سمت تهران حرکت کردم. وقتی به بیمارستان رسیدیم علی تقریبا بی حال بود. او را بستری کردند. همان موقع حال لیدا هم بد شد. من به یکی از پرستارهای اورژانس گفتم که لیدا هم حالش خراب
روایت حیدری های فاطمیون: نه ترسیدیم و نه پشیمان شدیم
می روید؟ من هم علاقمند به شرکت در این راهم. از آن ها کمک گرفتم و راهی شدم. دو دوره 65 روزه برای دفاع از حرم بی بی زینب(س) به سوریه رفتم. در گروه تخریب بودم. با وجود اینکه خانواده رضایت ندادند اما باز هم رفتم. خانواده می ترسیدند شهید شوم. من هم می گفتم از خدایم است که شهید شوم اما لیاقت شهادت را نداشتم. داستان مجروحیتش را هم اینگونه روایت می کند: چهار سال پیش در شهرک ملیحه شهر دمشق ترکش
مصائب دختری به نام پنام در شلنگ آباد
در ذهنم انتقامی شیرین شکل می گرفت. هیچ کس نمی دانست. حتی خواهرهایم جمع کوچکی که داشتم به راه می انداختم، خبر نداشتند. به گزارش شهروند، پدر لیلا چمدانش را گذاشت جلویش و گفت دو راه داری یا می روی دانشگاه یا همین حالا، یک راست می روی خانه پسرعمویت. پیرمرد شوخی نداشت. لیلا پنام تمام یک سال نخست دانشگاه را گریه کرد. بین اهواز و کرمانشاه در سفر بود و می گریست. او می خواست پزشکی
هوشنگ جاوید: قبل از انقلاب موسیقی نواحی جدی نشده بود
پژوهشگر موسیقی نواحی گفت: نقش موسیقی در سحر و افطار بسیار مهم بوده و به مرور گسترده شده؛ همچنین مناقب علوی در ماه رمضان فراهم می شود، چون ماهی است که به امام علی (ع) مربوط است. رضا مهدوی کارشناس مجری بخش موسیقی چشم شب روشن میزبان هوشنگ جاوید پژوهشگر موسیقی مذهبی و اقوام ایرانی بود. جاوید در بخشی از برنامه درباره موسیقی آیینی گفت: اکنون در حوزه موسیقی آیینی مذهبی می توانیم در جهان
خوشحالم که پلیس مرا همراه جوان ایرانی دستگیر کرد چون او نقشه شومی برای من داشت و .../ زن خارجی عاشق به ...
را ببینم و با آداب و رسوم آن ها آشنا شوم. این گونه بود که مدتی بعد بار سفر را بستم و عازم مشهد شدم. در همین حال با مرد جوان ایرانی قرار گذاشتیم تا در اطراف یکی از مراکز تجاری قدیمی و معروف مشهد همدیگر را ملاقات کنیم و برای آشنایی بیشتر مدتی در کنار هم باشیم. آن روز من از مرز هوایی به مشهد آمدم و چند ساعت بعد با تصویر و مشخصاتی که از آن مرد جوان داشتم او را در محل قرار پیدا کردم. این در حالی بود
فلکه اول
برات یه آقایی گفت، خارجی ان خانوم، توریستن. بعد زد روی پایش و گفت: یا جد سادات، میخوای انگلیسی یاد بگیری توریست بشی؟ می خوای بری خارج با اون کافرای بی تربیت؟ خاک بر سرت بی چشم و رو. دستم را روی سرم گرفته بودم و قسم می خوردم کاری به کار کسی ندارم. دیکشنری را توی هوا تکان می داد و بی چشم و رو را تکرار می کرد. گفتم: اصلا نمی خوام بیا خودت چمدونمو ببند. نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و گفت: لوس نشو دیگه
زندگینامه یک شهید به زبان خودش
عملیات بود که رفتم تا تمام نیروها را برگردونم تا کسی جا نمونه. موفق هم شدم اما خودم جا موندم. چندین وچند سال تو منطقه بودم تا اینکه... خدا خیرشون بده بچه های تفحص رو. دقیقا 1378/5/8 به شهرم برگشتم و تو تاریخ1378/5/25 در گلزار بهشت زهرا قطعه 53 ردیف47شماره9 در کنار دوستای شهیدم آروم گرفتم. آدرس دقیق دادم که اگه دوس داشتین تشریف بیارین، خوشحال می شم.
پیشنهاد کثیف خواهرزن به داماد بعد از عروسی/عکس
بود. او به من گفت اگر قتل را بپذیرم حاضر است هر چه طلا و پول نقد داخل خانه دارد به من بدهد. حتی گفت 200 میلیون تومان به حسابم واریز می کند و پول اجاره خانه پسرم را هم می دهد. من هم که تمام زندگی ام را باخته بودم پیشنهادش را قبول کردم. فردای آن روز وقتی خبر قتل شایان را در روزنامه ها خواندم تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم. اما او در طول این یک سال هیچ کدام از وعده هایش را عملی نکرد و به همین خاطر تصمیم
می خواستم زنان مسافر احساس امنیت کنند
بهش گفتم، فقط دلم می خواهد دستت به صورتم بخورد، حسابت را می رسم. خودروهای 43 ج که از آنجا عبور می کردند با تعجب می ایستادند ببینند چه خبر شده. اجازه دخالت به کسی ندادم ولی راننده شخصی را هم رها نکردم. از دستش شکایت کردم. آن موقع روزی20 تومان کار می کردم. چون به خاطر شکایت از او سه روز بیکار شده بودم، 60 هزار تومان ازش گرفتم و رضایت دادم. علاوه بر این، پاپیچش شدم تا بگوید چرا آن روز می خواست، ماشینم
عباس بوعذار : مسئولان نفت مدت قراردادم را تغییر داده بودند
عباس بوعذار با ابراز خرسندی از پیوستن به تیم استقلال خوزستان گفت: من چند پیشنهاد داشتم، ولی در نهایت تصمیم گرفتم که استقلال خوزستان را انتخاب کنم. با مسئولان این باشگاه و همچنین عبدالله ویسی هم صحبت کردم. فکر می کنم سال آینده تیم خوبی داشته باشیم. ویسی دنبال بستن یک تیم باانگیزه و جوان است و مسئولان باشگاه هم قول داده اند که مشکلات مالی را برطرف کنند. عباس بوعذار در واکنش به
حضور علی دایی در رستوران خانم بازیگر /عکس
اینکه همراه خانوادهِ نازنین و در کنارِ ما افطار کردید، کلی خوشحال ام و ممنون پ. ن: ببخشید اگه این همه خستهِ ام در عکس. از ساعت 6 صبح بیدار بودم و سرِ فیلمبرداری عکس یادگاری علی دایی و فریبا نادری انتهای پیام/
یک چمدان مدرک علیه بنی صدر به شهید آیت دادم/ ماجرای تقسیم حقوق آیت الله خامنه ای بین فقرا
بگویم زمانی که به من حکم دادند ذی حساب ریاست جمهوری شوم، خیلی خودم را شنگول و آراسته کرده بودم و رفتم به آقای تهرانی خودم را معرفی کردم. ایشان من را نپذیرفت و گفت علتش این است که کسی که ذی حساب رئیس جمهور می شود باید قبلاً با رئیس جمهور هماهنگ شود. من خداحافظی کردم و رفتم اما چون وزارت دارایی من را معرفی کرده بود و چک های آنجا باید به امضای من صادر می شد، حساب خزانۀ آنجا را بستند. از این طرف و آن
روایت خواندنی نخستین جراح قلب ایران از 60 سال درمان/ دکتر کاظمی بنیانگذار جراحی نوین قلب
شدی! گفتم بله. پدر گفت: خب حالا می خواهی چی کار کنی؟ گفتم: پدرجان! می خواهم دکتری بخوانم. خیلی تعجب کرد و گفت می خواهی دکتر شوی؟ دلیل تعجب پدرتان چه بود؟ علتش این بود که تا آن موقع در تیره کاظمی ها دکتر وجود نداشت و نسل به نسل همه کارهای دیوانی می کردند. اولین کسی که وارد رشته پزشکی شد، من بودم. شما چرا به پزشکی علاقه داشتید؟ دلیلش را نمی دانم ولی از وقتی که به یاد دارم
فیلم گفتگو با مردی که پس از کتک زدن زنش در یک ماجرای وحشتناک گرفتار شد + عکس
. روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟ بعد از افطار برای کار با موتور به خیابان زدم که موتورم را گرفتند و در پارک فداییان اسلام بودم و دیدم خانواده ای سرگرم بازی والیبال هستند که در نزدیکی آنها نشستم و چون تعدادشان زیاد بود و زمینی که در آن بازی می کردند کوچک به چند مرد که کمی جلوتر از من شاهد بازی آنها بودند با کنایه گفتم تعدادشون کم است و جا دارد تعداد زیادی تری بازی کنند و سپس همگی آرام خندیدیم
از پیشنهاد استقلال خیلی خوشحالم
بازیکنان بسیار بزرگی در آن بازی می کردند و طبیعی است که وقتی تیمی قهرمان نی شود خیلی فرصت بازی به بازیکنان جوان نخواهد رسید. وی افزود: من خیلی انگیزه دارم دوباره به این تیم برگردم چون در آن سال که جدا شدم به خودم گفتم حتما روزی استقلال دوباره به من پیشنهاد می دهد. الان هم از پیشنهاد باشگاه استقلال خیلی خوشحال هستم. شیری در مورد انگیزه حضورش دراستقلال هم می گوید: دوست دارم بهترین
کی روش: از درگیری با برانکو درس گرفتم/نرسیدن به مرحله حذفی جام جهانی یک ناامیدی برای ماست
نمی خواهم آنها به خاطر من مشکل داشته باشند. بعد از 6 سال جنگیدن برای کارهایی که اعتقاد داشتم درست بودم، احساس کردم یک جایی باید این کتاب را بست. سال اولی که آمده ام با سازمان لیگ و سرمربیان تیم ها جلسه داشتم و این را یادآوری می کنم چون برخی افراد فراموش می کنند. آن زمان تمام مسائل را گفتم اما سازمان لیگ و مربیان قبل از جام جهانی به آنها احترام نگذاشتند و یک سری از بازیکنان تأثیرگذار در آن
آسایش: هیچ نقشی جای قطام را برایم نمی گیرد
پاسخ دادند که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. تو رفته ای و در جست وجوگر، نقش شیطان بازی کرده ای، حالا نقش مالک اشتر را بازی نمی کنی؟ گفتم به هر حال من روی نقش هایم حساسیت زیادی دارم. ایشان به من گفتند خوب دوباره یک استخاره دیگر بکن. * همه عوامل سریال امام علی (ع) عوض شدند ما در ماه محرم یک هیئت عزاداری در مشهد داریم. شب عاشورا که به هیئت رفته بودم، دوباره از همان دوستم خواستم
اتفاقی تکان دهنده برای یک زن جوان در پایتخت
بازداشت شده است چون فکر نمی کردیم شناسایی شویم. سابقه داری؟ بله، یک بار به اتهام شرکت در نزاع منجر به قتل بازداشت شدم. در آن پرونده، پسرعمویم در جریان یک درگیری کشته شد که من هم چون در آن درگیری بودم، دستگیر و بعد از مدتی آزاد شدم. اما باورکنید به شدت پشیمانم! براساس این گزارش، دو متهم در حال حاضر در اختیار پلیس آگاهی قرار دارند و تلاش برای دستگیری راننده فراری پراید نیز ادامه دارد. منبع: ایران
قرآنی که برای همیشه مهمان حرم اباعبدالله علیه السلام شد
خواستم از شب قدر؟ همه ٔ دوست داشتنی ها جمع شده بودند. قرآن به سرم که تمام شد، قرآنم را به دست گرفتم و به سمت ضریح، مشغول خواندن دعا شدم. کسی به شانه ام زد و برگشتم. دختر جوانی بود. به قرآنم اشاره کرد و گفت می شود چند لحظه قرآن را به من بدهید تا من هم قرآن به سر کنم؟ قرآنم را به او دادم و به سمت ضریح برگشتم و ادامه دعاهایم را خواندم. ده دقیقه ای که گذشت برگشتم تا ببینم قرآن به سر دختر
یک چمدان سند علیه بنی صدر به شهید آیت دادم
خودم را شنگول و آراسته کرده بودم و رفتم به آقای تهرانی ( رئیس دفتر بنی صدر) خودم را معرفی کردم. ایشان من را نپذیرفت و گفت علتش این است کسی که ذیحساب رئیس جمهور می شود باید قبلاً با رئیس جمهور هماهنگ شود. من خداحافظی کردم و رفتم اما چون وزارت دارایی من را معرفی کرده بود و چک های آنجا باید به امضای من صادر می شد، حساب خزانه آنجا را بستند. پس از حدود دوماه از دفتر بنی صدر زنگ زدند و گفتند
سامان جلیلی: آلبوم جدیدم بهترین آلبوم دوران زندگی من است
که آهنگ های شش و هشت و شاد من به چشم بیاید. اسم آلبوم را در ابتدا سقوط گذاشته بودیم ولی خودم دیگر از این فاز بد و منفی وتکراری بیزار شده بودم. احساس کردم همه خیلی مشکلات دارند و فکرشان در کار و زندگی درگیر است و پیش خودم گفتم چرا حالشان را خوب نکنیم؟ این همه من آهنگ غمگین خواندم و اتفاقاتی که باید می افتاد دیگر افتاده و باید به دنبال خوب کردن حال مردم باشم و آهنگ هایی بسازم که وقتی مردم برای شنیدنش
برگزاری امتحان جداگانه از دانشجویان روزه دار در آمریکا
جلسه امتحان افطار کنند. همه دانشجویان این کلاس صرف نظر از دین و مذهب شان اجازه داشتند زمان شرکت در امتحان را انتخاب کنند. وایت در مصاحبه ای با خبرنگاران علت اقدام خود را این گونه توضیح داد: هدف من حمایت از تحصیلات تمامی دانشجویانم بود. تاکید می کنم کاری که کردم بسیار ساده بود. من دو سال پیش متوجه شدم یکی از دانشجویانم که در طول ترم تحصیلی نمرات بسیار خوبی کسب می کرد در پایان ترم
کی روش: بعد از اختلافات با سرمربی پرسپولیس یک درس گرفتم/مسئولان سخاوت به خرج دهند چون مردم استحقاق یک ...
باید این کتاب را بست. کی روش که در برنامه نبض ورزش شبکه خبر صحبت می کرد در مورد تعامل تیم ملی با باشگاه ها گفت: سال اولی که آمده ام با سازمان لیگ و سرمربیان تیم ها جلسه داشتم و این را یادآوری می کنم چون برخی افراد فراموش می کنند. آن زمان تمام مسائل را گفتم اما سازمان لیگ و مربیان قبل از جام جهانی به آنها احترام نگذاشتند و الان دیگر نظرات متفاوتی داریم. یک سری از بازیکنان تأثیرگذار در آن