سایر منابع:
سایر خبرها
خداحافظی فریبرز عرب نیا شایعه است؟
شود؛ برای اینکه در برنامه ریزی بسیار ضعیف بود و کار بدون تمرین روی صحنه رفت. نتیجه خوشبختانه خوشایند بود و برای تماشاگر، دلچسب. هدف من هم از حضور در این کار همین رضایت مخاطب بود. این یک تجربه صحنه ای و شاید یک نمایش تجاری به حساب بیاید که حداقل تماشاگر را در این تب و تاب سیاسی و اجتماعی آرام کند. خوشبختانه این خوراک برای مخاطب هم اصلاً مبتذل و بد نبود. اتفاقاً رویداد خجسته ای شد که مردم از آن
خط مشکوکی دنبال تقسیم تشکل های دانشجویی است/مقایسه ملت با مردم زمان امام حسن(ع) ظلم است/تنازل رشد علمی ...
عالی نظام اداری را برخاسته از نظام کنونی رقابت سیاسی در کشور اعلام کرد و گفت: با توجه به نیازهای گسترده مالی نامزدها برای رقابت در عرصه سیاسی، متاسفانه شبکه های غیر شفاف و فاسد ثروت، با فهم این نیاز، با واسطه یا بی واسطه، با ارتباط گیری و تامین مالی برخی از نامزدها، عملا فرآیندی تحت عنوان تجارت نفوذ را شکل می دهند که این موضوع یکی از کانون های اصلی تولید فساد است و باید برای حل آن تصمیم گیری و برنامه
خاطرات خواندنی حجت الاسلام والمسلمین اعرافی/از اداره مسجد هامبورگ تا زندگی در صومعه مسیحی ها
تجربه صحبت به زبان عربی اولین بار هم آن جا بود که من بدون این که در زبان عربی سابقه داشته باشم وارد تدریس و سخنرانی عربی شدم. ناخواسته افتادم در یک محیطی که ناچار بودم به عربی صحبت کنم. البته رادیو ها را می شنیدم. یادم هست المنطق را به عربی برای عده ای از عراقی ها و لبنانی ها تدریس می کردم. یک یا دو وعده نماز می خواندم. آن جا هم لباسم مثل شهید بهشتی یعنی یک لبّاده به آن شکل بود.
طراحی دفتر کار به سبک گوگل +عکس
برای داشتن یک فضای اداری متفاوت و لوکس نباید به فضایی مملو از رنگ فکر کرد. حتی اگر عاشق رنگ نارنجی هستید.طراحی فضای اداری اصولی دارد. اینکه صرفا به دلیل علایق شخصی از طراحتان خواسته ای داشته باشید منطقی نیست. چه باب میلتان باشد و چه نه، شما با دفتر کارتان از طرف افرادی که به شما مراجعه می کنند قضاوت می شوید. اگر قراردادهای کاری مهمی را در دفترتان امضا می کنید به فکر انتخاب رنگی مناسب
فریبی به نام مالکیت خصوصی و بازار آزاد + فیلم
کویتی ها که رتبه های 1 و 2 ثروتمندی در آسیا هستند [1] )، نه حتی قادر هستی وضع کشور خودت را در نظر بگیری که یک کارگرِ رستوران با روزی 14 ساعت کار در 26 روز از ماه، به خاطر مصوبه ی حداقل دستمزد ماهی 800 هزار تومان حقوق می گیرد! آن هم در شرایطی که سازمان مدیریت و برنامه ریزیِ همین دولتِ موردعلاقه ی جنابعالی اعلام می کند که خط فقرِ شهری به ازای هر نفر 446 هزار تومان است! [2] یعنی این کارگر بیچاره و
آمریکایی ها اندازه ایران خرج والیبال نمی کنند
. تجربه حضور در رویدادهای بین المللی خیلی در مقاطع حساس کمک می کند. ما در دریافت ضعیف هستیم. قبلا که خیلی ضعیف تر بودیم اما نسبت به قبل خیلی بهتر شدیم. معروف پاسور خوبی است اما توپ هم خوب به او می رسد. اگر توپ خوب نرسد، شاید توانایی معروف هم کم شود. در توپ گیری های عقب زمین هم ضعف داریم. تفکر والیبال ایران از ابتدا روی آبشار بود و توپ گیری ملاک نبود درصورتی که زیبایی والیبال به توپ گیری است. هر جا
باقری: رضازاده را می زدند، چون سیاسی شده بود/ نمی دانم چطور یک نفر بین دوپینگی ها نبود!
تا این پست را قبول کنم. شاید دوستان این قضیه را انکار کنند اما همین دوستانی که امروز مشغول هستند، از رضازاده پیشنهاد سرمربیگری تیم ملی را داشتند اما هرکدام بنا به دلایلی آن را رده کرده بودند. یعنی من انتخاب آخر و از سراجبار رضازاده بودم. تیم وضعیت خوبی نداشت. مثل امروز قهرمان جهان و المپیک در تیم عضو نبودند. تیمی بود که در چهارسال یک برنز جهانی هم نگرفته بود! قبول کردن این پست بسیار ریسک بود که
با تبیین فرصتها و دامهای پیش رو اقتصاددانش بنیان در پساتحریم طیبی:ایجاد تقاضا و اقتصاد مقیاس دو ضرورت ...
دکتر حمیدرضا طیبی در گفت و گو با ایسنا گفت: ضرورت اتکای منابع درآمدی اقتصاد ایران به تولید ملی و رقابت پذیر کردن تولید بوسیله توسعه علم و فناوری پیشرفته بومی، مورد تأیید همه علاقه مندان به سربلندی و اقتدار ایران اسلامی است. اما آنچه که در عمل تا به حال شاهد آن بوده و هستیم نبود یک برنامه ریزی جامع در جهت تحقق این هدف مقدس به علت نداشتن یک نظام سیاسی کارآمد در کشور و بالطبع شکل نگرفتن وحدت ملی بین
خواندنی هایی از بازطراحی واحد اطلاعات سپاه
از سازمان چند نفری حضور داشتند. آقای رضایی طرح ها و برنامه های زیادی داشت و فوق العاده فعال بود. پیشنهادهای فراوانی می آورد و به نظر صاحبنظران، در این زمینه مجتهدتر از همه به نظر می رسید. ایشان بودند. آقای حسین فروتن بود. در کنارشان هم من، حسین صادقی و چند نفر دیگر بودیم. جنبه نظامی قضیه هم به عهده شهید بروجردی بود، چون ایشان از همان روزهای اول انقلاب آموزش نظامی را در اوین شروع کرد، یعنی اوین را
نیاز به گفت و گوهای ملی با استانداردسازی حقوق اساسی ، منافع ملی و آزادی
های جمعی دچار مشکل بودیم اما ایجاد زیرساخت مناسب و برنامه ریزی درست به این مشکل پرداخته شد و نتیجه آن را در رقابت و پیروزی تیم والیبال کشورمان در برابر قدرت های جهان می بینیم. این پیروزی ها برای مردم و همه جریان های سیاسی یک غرور و افتخار ملی را ایجاد کرده است. البته ما مشکلات زیاد دیگری هم داریم به طور مثال با همه پیشرفت هایی که در عرصه علم و دانش داشته ایم هنوز نتوانسته ایم، علم را به محصول
گفتگوی “محمد جعفر محمد زاده” با “مهدی نژاد” امام جمعه سابق کوهدشت
به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری [...] به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری با قرار قبلی راهی گرمسار شدم .از سالهایی که جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج سید علی مهدی نژاد کوهدشت بوده تا الان ارتباط مستمر و البته خانوادگی ام با ایشان قطع نشده است. بار چهارمی است که به گرمسار می آیم ، سه بارش جمعه بوده و توفیق شرکت در نماز جمعه را هم یافته ام. واین بار به قصد دیگری آمدم ،چهارمین سالگرد رحلت حضرت آیت الله مروجی نزدیک است و قصد دارم برای سالگردش مجموعه مختصری منتشر کنم .بعد از نماز جمعه به منزل آمدیم و آقای مهدی نژاد با همان صمیمیت قدیم و قبلی گرم پذیرایی و صحبت شد. اجازه خواستم بحث را روی موضوع اصلی متمرکز کنم ضبط را روشن کردم وبحث آغاز شد. بحث کوهدشت که به میان می آید آقای مهدی نژاد گل از گلش می شکفد و با لذت خاطرات کوهدشت را تعریف میکند.صحبتها از مرحوم اقای مروجی شروع شد و به دوران دفاع مقدس و ویژگی های مردم کوهدشت وبرخی تلخ وشیرین های کوهدشت کشیده شد.وقتی از کوهدشت و مردمش به اسم یاد می کند تو گویی که زاده کوهدشت و دهها سال در میان مردم بوده است.هنوز هم ارتباطش را با برخی اهالی کوهدشت قطع نشده و بعضی ها استخاره و مسایل شرعی شان را تلفنی با وی در میان می گذارند.سال 65 که در میان استقبال مردم وارد کوهدشت شد 28-29 سال بیشتر نداشت وده سال در میان مردم ماند وعلیرغم خواست مردم و علاقه قلبی اش به شهرستان الیگودرز رفت و حدود 8 سال هم آنجا ماند و پس از آن به گرمسار که استان زادگاهش هست آمده است. اکنون هم فعال و با نشاط علاوه بر کار امامت جمعه مسئولیت اداره حوزه های علمیه استان را بر عهده دارد و به همین جهت است که غالبا هفته ای سه روز را در سمنان و یا سایر شهرستانها برای رسیدگی به امور حوزه می گذراند.در این سفر سید حسن پسر ارشدشان که تا اوایل دوره راهنمایی را در کوهدشت درس خوانده بود دیدم و متوجه شدم که پس از ده سال درس و بحث مستمر حوزوی در قم به گرمسار آمده و کمک کار پدر شده است ودر غیاب او نماز جماعات را به جا می آورد و نایب پدر است.و چقدر شبیه روزهایی است که پدرش به کوهدشت آمده بود. پدری که امروز دانه های موی سیاه در سر وصورتش نایاب شده است. با تشکر از جنابعالی که فرصت دادید و مجالی فراهم فرمودید تا در باره موضوعاتی که قطعا مورد علاقه شما هم هست گفتگو کنیم.شما ده سال از بهترین سالهارا در کوهدشت سپری کردید ،بهترین که می گویم از چند جهت ،یکی اینکه دوره ای به کوهدشت آمدید که تجربه قبلی امامت جمعه در دو شهر را داشتید وامام جمعه با تجربه ای محسوب می شدید و دیگراینکه حدود یک دهه از انقلاب اسلامی گذشته بود و مردم کوهدشت هم به بلوغ سیاسی اجتماعی خوبی رسیده بودند و دوران شور و شعور دفاع مقدس هم بود و بعد هم از جهت میزان اثر گذاری حضور ده ساله شما که واقعا دوره ای ماندگار و به یاد ماندنی و پر خاطره است، به مناسبت سالگرد رحلت مرحوم آیت الله مروجی بحث را از ایشان شروع می کنیم و از جنابعالی میخواهم هر طور صلاح می دانید آغاز بفرمایید. بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر و قدردانی از شما به خاطر ایده خوب و خیری که در زمینه کارهای فرهنگی دارید به ویژه این که در باره آیت الله مروجی می خواهید کاری انجام دهید. زمانی که کوهدشت بودم هر موقع مهمانی برای ما می رسید به ویژه مهمانانی که مقداری به طرف دنیا متمایل شده بودند تلاش می کردیم هرجور شده ترتیب ملاقات آنها را با آقای مروجی بدهیم ومعمولا این اشخاص وقتی می رفتند و بر می گشتند خیلی تحت تاثیر قرار می گرفتند وخود شان به زبان می آوردند که ما بد جوری در مسایل دنیا گرفتار شده ایم و باید برویم تغییری در خودمان ایجاد کنیم.ایشان دو تا اتاق کوچک داشت که خود من چند بار به ایشان گفتم که اجازه بدهید دستی به سر و روی این دو اتاق بکشیم و حد اقل سفیدشان کنیم و او می گفت نه نیازی نیست، تا به حال عمر من اینگونه گذشته است . در هر صورت تا آنجا بودیم حتی اجازه سفید کردن آن دو اتاق را ندادند.همه مردم کوهدشت هم معتقد بودند از منزل ایشان تا مسجد جامع، مردم مسیر از برکت وجودشان متاثر شده اند.اهل ذکر بودنش و ذکر گفتن و تواضعش و سلوک و راه رفتنش و نحوه برخوردش با مردم به نحوی بود که همه مردم را تحت تاثیر قرار داده بود. بالاخره ایشان تقریبا تنها روحانی مقیم شهر بودند و شما هم امام جمعه شهر ،قطعا به واسطه دغدغه های مشترک و از جمله حوزه علمیه ارتباطات شما در آن ده سال با ایشان زیاد بود و می دانستید که مرحوم آقای مروجی نسبت به حوزه علمیه باقر العلوم که خودش بنا نهاده بود حساسیت ویژه داشت.نگاه ایشان به حوزه و تربیت طلاب چگونه بود؟ گاهی اوقات راجع به حوزه باهم صحبت می کردیم که خوب است مقداری بیشتر به طلبه ها برسیم واز جهت امکانات و شهریه قدری توجه بیشتری بکنیم.ایشان می گفت:طلبه اگر سختی نبیند در آینده نمی تواند فرد مفیدی باشد باید در شرایط سخت با زی طلبگی درس بخوانند تا بتوانند رشد معنوی کنند.در هر صورت ایشان به همان اندازه ای که برای خودشان چیزی نمی خواستند در نقطه مقابل دغدغه حوزه و طلبه ها را داشتند. به نظر شما راز محبوبیت ایشان و جایگاهشان در دلهای مردم چه چیز می تواند باشد؟ ایشان در رفتار شخصی شان بسیار اهل مراقبت بودند، روزی به ایشان تعارف کردم که از چای و امکان پذیرایی که بود میل بفرمایند ،گفت نذر کرده ام اگر بیشتر از مقدار معین و مورد نیاز مثلا بیشتر از یک چای بخورم روزه فردا بر من واجب شود وخودم را عادت داده ام که کم غذا بخورم و کم استفاده کنم. کارهایش روی حساب و کتاب بود،در خوردن و آشامیدن در سخن گفتن وخیلی چیز های دیگر اهل رعایت و مراقبت بود.مردم هم واقعا چون می دیدند ایشان عالم عامل است و خودش اهل عمل است خیلی متوجه ایشان بودند و احترام می گذاشتند و در دل مردم جای گرفته بود . ارتباط کاری شما با ایشان در بحث مراجعات مردم و پاسخگویی به نیاز های دینی مردم چگونه بود؟در هر صورت شما امام جمعه شهر بودید و ایشان روحانی قدیمی، شما جوان و پر انرژی بودید وایشان دوران کهولت و پیریشان را می گذراندند. در طول ده سالی که در کوهدشت بودم ارتباط من با ایشان بسیار گرم و صمیمی بود.اواخر صحبت شده بود که بعد از ده سال از کوهدشت به الیگودرز بروم خوب مردم آن زمان خیلی لطف داشتند وایشان با اینکه اهل فضل و دانش بود و من هیچ گاه خودم را طلبه ای بیشتر در مقابل شان نمی دانستم دیدم با جمعی از معتمدین شهر آمدند منزل ما و تعبیراتی به کار بردند که باعث شرمندگی من شد، این روحانی پیرمرد با آن اوصاف معنوی و شان و جایگاه معنوی که داشتند گفتند:امام جمعه در یک شهر حکم پدر را دارد و پدر هیچ موقع بچه هایش را رها نمی کند برود،الان اگر شما این شهر را رها کنید و بروید این شهر بی صاحب میشود وامروز که در کوهدشت یک وحدتی ایجاد شده است وجود شما ضروری است . خلاصه اینکه ایشان وقتی بنا بود برای خودشان قدمی بر دارند هیچگاه جلو نمی افتاد اما وقتی می دید موضوعی برای عموم است پیش قدم میشد .ضمن اینکه واقعا پشتوانه بزرگی برای فعالیتهای دینی و مذهبی امام جمعه در شهر بودند. یکی دیگر از ویژگی های مرحوم آیت الله مروجی عزت نفس ایشان بودکه من در ده سالی که در کوهدشت بودم یک بار ندیدم که یک جمله ای مبنی بر احتیاج و نیاز شخصی خودشان بر زبان بیاورند و تا جایی که بیاد دارم ندیدم از کسی یا جایی چیزی بخواهد و اظهار نیازی بکند،عزت نفس ایشان به اندازه ای بود که هیچ موقع نه به خودش و نه به دیگران اجازه نداد برای او چیزی بخواهند مستغنی مستغنی بود.با حد اقل ممکن زندگی می کرد و زندگی ایشان هم برای ما و هم برای همه کسانی که می آمدند و می دیدند باعث عبرت بود.روزی یکی از آقایان روحانی که در تهران برای خودش زندگی مرفهی درست کرده بود به دیدن من آمد،من دیدم بهترین راه برای اینکه ایشان مقداری متنبه شوند این است که ببرمشان پیش آقای مروجی ،وقتی برگشتیم دیدم که ایشان بسیار متاثر شده و با خود می گفت:خدایا ایشان دارد زندگی می کند ما هم داریم زندگی می کنیم،او به چه فکر می کند و ما در چه افکاری هستیم وبه چه صورت دارد حرکت می کند وچه کسی را الگوی خود قرار داده است.به این جهات بود که مردم به او علاقمند شده بودند وهمیشه هم این مطلب را داشت و می گفت:باید اول خدا را راضی کرد بعد مابقی چیزها خودشان درست می شوند. او به این حد از اطمینان قلبی رسیده بود. خدمات مرحوم آیت الله مروجی و مشخصا خدمت ماندگار ایشان یعنی تاسیس وتداوم حوزه علمیه حضرت باقرالعلوم(ع) حایز اهمیت است،از آنجایی که شما به حسب مسئولیتتان در شهر در جریان کار حوزه و نقش مرحوم ایشان بوده اید در این زمینه اگر نکته ای باقی مانده بفرمایید. حوزه علمیه در هر جایی چراغ دین در آن جا محسوب می شود.آقای مروجی برای حوزه علمیه خیلی زحمت کشیدند و خیلی تلاش کردند.علیرغم اینکه آقای مروجی اهل هیچ درخواستی نبود ولی ایشان برای ارتقا حوزه از هیچ کوششی فر گذار نبودند برای پیشرفت حوزه هر گاه موقعیتی پیش می آمد مثلا مسئولی می آمد و یا خودشان در زمینه جمع آوری زکات، با زحمت فراوان اقدام می کردند.بلاخره حوزه ای را که خودشان سالها پیش با جمع محدودی طلبه پایه گذاری کرده بودند ، بنای ساختمانی اش هم با همت خودش آغاز شده بود وتا بود تمام توانش این بود که حوزه را به نحواحسن اداره کند و البته به اداره حوزه بر اساس روش سنتی حوزه هم اعتقاد داشت.همانطور که امام فرموده بودند به فقه جواهری اعتقاد دارند ایشان هم بر این روال معتقد بود وبرای تربیت طلاب با زی طلبگی، از ظاهر گرفته تا درس و بحث بسیار کوشا و جدی بودند والحمد لله امروز حوزه کوهدشت از حوزه های خوب و فعال استان لرستان محسوب می شودکه طلاب خوبی تربیت کرده و آینده درخشانی هم دارد که جزو باقیات الصالحات ایشان محسوب میشود. شما ده سال یعنی از سال 65 تا 75 در کوهدشت بودید.قبل از آن هم تجربه امامت جمعه در رامشیر و رامهرمز را هم داشتید از سال 75 هم تا کنون در شهرهای الیگودرز و گرمسار مشغول اداره این جایگاه اجتماعی و معنوی هستید .کوهدشت را در مقایسه با جاهای دیگر چطور دیدید؟ بنده تقریبا 31 سال است که امام جمعه هستم. در کوهدشت یکی از ویژگی های مردم این بود که ظاهر و باطن مردم یکی بود،در این مدتی که من کوهدشت بودم مردم اعتماد خاصی پیدا کرده بودند که من این اعتماد را نه قبل دیده بودم و نه بعد که تا این اندازه به یک طلبه اطمینان شود. مثلا در نماز وقتی برای باران دعا می کردیم مردم اعتقاد داشتند که حتما باران می آید واصل هم برای استجابت دعا هم همین اعتقاد است، لذا به خاطر همین اعتقاد خداوند هم تفضل می کرد و باران رحمتش را نازل می نمود.ویژگی دیگر مردم کوهدشت این بود که زیاد سخت گیر نبودند که همه چیز را از لحاظ قانونی حل وفصل کنند سعی می کردند کمتر دادگاه بروند و راضی بودند مشکلاتشان را پیش یک طلبه مطرح کنند تا بروند دادگاه پیش قاضی و این هم نشانه اعتمادشان به روحانیت بود شما آن زمان را به یاد بیاورید یک شهرستان بود و یک قاضی به نام آقای عبداللهی که به همه امور می رسید برای اینکه مردم قسمت عمده مسایلشان را در بین خودشان و یا در دفتر امام جمعه رفع و رجوع می کردند.ویژگی دیگر مردم کوهدشت سخاوتمندی آنها بود علیرغم اینکه وضع مالی آنجا خیلی خوب نبود ولی با این وجود مردم بسیار سخی بودند و خدا هم بر همین اساس خیر و برکتش را بر مردم نازل می کرد .خصوصیت دیگر مردم پافشاریشان بر حق بود معمولا مردم اگر به مطلب حقی می رسیدند دیگر رها نمی کردند.ما اول که آمدیم مردم خیلی روی خوش نشان ندادند 150 نفر بیشتر نماز جمعه نمی آمدند بعد وقتی دیدند راهی که ما دنبال می کنیم راه حقی است و دنبال خط و جناح نیستیم دیگر رها نکردند و از این رو تا روزهای آخر که آنجا بودیم همیشه نماز جمعه با شکوهی داشتیم ولذا وقتی آقای موسوی دامغانی معاون شورای سیاستگذاری ائمه جمعه برای معرفی امام جمعه بعدی رفته بودند تعریف می کرد می گفت من اولین باری است که برای معرفی امام جمعه ای می روم می بینم مردم برای امام جمعه قبلی گریه می کنند.و لذا این را که گفتم فقط برای این بود که بگویم مردم کوهدشت وقتی حقی و یا راه درستی را تشخیص می دهند پای کار می ایستند و در حمایت از مسیر درست هم همواره حساب شده و با اعتقاد هستند. مردم کوهدشت در شجاعت هم کم نظیرند. آیت الله نعیم آبادی امام جمعه ونماینده فعلی ولی فقیه در بندر عباس، آن زمان آمده بود کوهدشت و رشادت رزمندگان کوهدشت را که دیده و شنیده بود می گفت نظام به جای اینکه برود در برخی جاها برای جنگ سرمایگذاری کند بهتراست قدری بیشتر به کوهدشت توجه کند و توانش را اینجا بگذارد همین جوانان تکلیف جنگ را روشن می کنند. در عملیات مرصاد هفت هزار نفر از مردم کوهدشت رفتند و سینه سپر کردند جلوی دشمن ایستادند واین در حالی بود که خیلی از شهرها ی اطراف تخلیه کرده و رفته بودند در هر صورت در کنار سایر صفات خوب مردم کوهدشت شجاعت،سخاوت و یک رنگی از مشاهدات عینی من در آنجا بود. شما در طول مدتی که در کوهدشت بودید منشا برکات و خدمات خوبی شدید با وجود اینکه می فرمایید در ابتدا کار سخت بود اما به سرعت توانستید در دل مردم جا باز کنید از روزهای آغاز کار و کلا فضای کارهای فرهنگی کوهدشت حتما گفتنی های فراوانی دارید که البته باید در مجال جداگانه ای به آن پرداخت ولی مایلم از این فرصت پیش آمده قدری خاطرات شما را مرور کنیم. از همان ابتدا در کوهدشت احساس می کردم اگر سخنی می گویم هدر نمی رود. مثلا یک روز همان اوایل رفتم مجلس ختمی در مسجد دیدم از شدت دود داخل مسجد پیدا نیست گفتم این جا چه خبر است؟گفتند در فاتحه خوانی رسم است که تا پایان چند بار سینی پر از سیگار را می چرخانند ومردم هم سیگار بر می دارند و می کشند. من دیدم عجب چیز بدی است، یک اطلاعیه ای دادم و در آن پیشنهادهایی نوشتم که در مراسم ختم و فاتحه چه بشود و چه نشود،خیلی زود مردم همراهی کردند ،خادم مسجد آمد گفت که در اولین مجلس سیگار آورده اند و من گفته ام که امام جمعه ممنوع کرده است و صاحب عزا بدون هیچ مقاومتی پذیرفته است . یا مثلا دیدم در کوهدشت تا چهل روز در منزل صاحب عزا خرج می دهند ، اطلاعیه دادم که برای اموات، مستحب چیست و واجب کدام است و توصیه دین چیست،دیدم خیلی زود جا افتاد و مقاومتی هم نشد. همان طور که گفتم در حل و فصل دعوا ها و اختلافات مردم بیشتر حکمیت یک طلبه را می پذیرفتند تا محکمه و قاضی و دادگاه واین را شما در خیلی از جاها نمی دیدید.الان هم من در جاهای دیگر وقت می گذارم و صحبت می کنم ولی تاثیری که در کوهدشت می دیدم نمی بینم. از ویژگی های کوهدشت خیلی می توان گفت.من وقتی از سفر مکه برگشتم به آقای هادیان گفتم که برای نزدیکان و مسئولین شهر یک نوبت شام بدهیم شما خودتان هم در جریان بودید ،دیدم مردم به اندازه ای لطف کردند ومحبت نمودندکه ما چندین شبانه روزشام و نهار درست کردیم و مهمانی دادیم. البته مایه اش هم خیرات خود مردم بود که هدیه می آوردند وما هم فقط درست می کردیم وتبدیل به غذا می کردیم و پذیرایی می کردیم تا جایی که من دیگر توان سر پا ایستادن نداشتم.محبت مردم به گونه ای بود که امام جمعه را متعلق به خودشان می دانستند به نحوی که من احساس می کردم مهمان مردم هستم. سالهای اول حضور شما در کوهدشت مصادف بود با سالهای اوج دفاع مقدس که دوران افتخار آمیزی برای تاریخ کوهدشت است و شما خیلی از شهدای گرانقدر که سرمایه های ابدی مردم کوهدشت هستند و خانواده های آنها را می شناسید به نظر شما مناسبات مردم با دفاع مقدس چگونه بود؟ گذشته از گردانهای رزمی جوانان کوهدشتی و دلاوری هایشان ،مردم عادی در کمک به جبهه و جنگ با اینکه وضع مالی مناسبی هم نداشتند در بحث کمک به جبهه بسیار فعال و سخاوتمند بودند. به خاطره دارم که یک روز سردار حاج نوری فرمانده لشکر 57 حضرت ابوالفضل(ع) تماس گرفتند وگفتند که رزمندگان در کردستان با کمبود آذوقه به ویژه گوشت و مواد پروتئینی مواجه اند.با اینکه شهر بمباران می شد ومردم در شهر نبودند همان موقع در دفتر امام جمعه جلسه ای تشکیل دادم و گفتم از جبهه این پیغام رسیده است.در مدت یک هفته 13 کامیون گوسفند جمع آوری شد و من خودم و نماینده وقت و چند نفر از مسئولین شهرستان رفتیم منطقه عملیاتی “گمو”و” گرد رش” هدایای مردم را به رزمندگان رساندیم و برگشتیم. شما میدانید که موشکهایی که به عراق اصابت میکرد بخشی از مناطق اطراف کوهدشت پرتاب می شد اما من نشنیدم که کسی پیدا شود و علیه نظام قدمی بردارد و اسرار نظام را افشا کند.مردم واقعا در شرایط سخت جنگ همراهی شان با نظام در سطح عالی بود در برخی جاها می شنیدیم مردم به خاطر کمبود آذوقه اعتصاب و یا اظهار نارضایتی می کردند اما در کوهدشت در آن شرایط سخت نانوایی ها نانشان می ماند ،علتش هم این بود که روستاییان که میزبان مردم جنگ زده بودند خودشان آذوقه مردم را تامین میکردند وکمبودی احساس نمی شد حتی در قم از این دست مشکلات وجود داشت و البته ما وقتی تعریف می کردیم خیلی ها باورشان نمی شد. رابطه مردم کوهدشت را در کل با روحانیت چگونه ارزیابی می کنید؟ روحانیت در کوهدشت علیرغم تعداد کم، خوب عمل کرده است و به همین جهت مردم هم خوب برخورد می کردند حتی اگر شخصی عملکرد بدی هم داشت مردم رازداری می کردند.مثلا طلبه ای رفته بود جایی و بد عمل کرده بود ولی مردم به من منتقل نکردند بعد گفتم چر نگفته اید گفتند ما سعی کردیم که پنهان کنیم که هم شما را ناراحت نکنیم هم آسیبی به آبروی روحانیت وارد نشود.در کل روحانیت نزد مردم کوهدشت احترام داشت و رابطه حسنه ای وجود داشت که البته احترام و رابطه دو طرفه ومتقابل بود. در مدتی که در کوهدشت بودید حتما به این نکته التفات فرمودید که مردم کوهدشت و به ویژه جوانان آن از هوش سیاسی سرشاری بهره مند هستند و قطعا خاطرات خوبی هم دارید. بله واقعا کوهدشتی ها دارای اطلاعات و معلومات عمیق سیاسی هستند.شش ماه قبل از اینکه آقای منتظری برکنار شوند آن موقع در دبیرستان امام جعفر صادق(ع) که من رفته بودم برای سخنرانی برخی آمدند و به من گفتند این شیخ هم که خراب کرده است و این نشان میداد که مردم و به ویژه جوانان نسبت به موضوعات سیاسی حساس وپیگیر هستند واز مسایل سیاسی پشت پرده هم با اطلاعند، لذا همانطور است که می گوئید مردم کوهدشت دارای بینش سیاسی دقیق و عمیقی هستند و فکر می کنم از قبل هم چنین بوده اند. دوره ای که شما کوهدشت بودید حوادث تلخ و شیرین سیاسی زیادی مخصوصا در جریان انتخابات کوهدشت رخ می داد، حتما خاطراتی هم از آن دوره دارید.مخصوصا آن واقعه تلخی که چند نفر بی گناه کشته شدند و درگیریهایی در اطراف فرمانداری رخ داد. انتخابات(سال68) را به آرامی پیش برده بودیم، ولی معاون سیاسی و فرماندار وقت مقداری کار شکنی کردند ونگذاشتند. همان روز ها رییس اداره اطلاعات وقت کوهدشت آمد و گفت اگر شما ورود نکنی اینها نمی توانند هیات اجرایی تشکیل بدهند. البته آنها نمی خواستند امام جمعه در کارشان دخالت کند بعد دیدند ظاهرا چاره ای ندارند ،بعد از نماز مغرب و عشاء بود که فرماندار آمد پیش من و گفت خوب است امشب شما هم سری بزنید فرمانداری. من هم رفتم و با وساطت من و صحبتی که با عقلای هر دو طرف کردم لیست هشت نفر را به 30 نفر مدعو دادم و گفتم لطفا به اینها رای بدهید تا غائله بخوابد با اینکه برخی معترض بودند ولی با رای زنی با اشخاصی مثل مرحوم حاج سید علی رضا هاشمی،ابراهیم باقری وعلی تیموری به نتیجه رسیدیم تا اینکه ساعت 11 شب قبل از اتمام مهلت قانونی هیات اجرایی تشکیل شد. در کل مسئولین سیاسی شهر و استان به علت محاسبات غلطی که داشتند دچار اشتباه شدند و بعد ازانتخابات مردم متاسفانه به خیابانها ریختند و بعد چند نفر بی گناه هم کشته شدند. اگر به محض وقوع هم من در جریان قرار می گرفتم شاید می شد مانع از آن اتفاق ناگوار شد ولی چون نمی خواستند من در مسائلشان دخالت کنم مرا در جریان نگذاشتند . بعد هم وقتی رییس اطلاعات گفته بود برویم فلانی را بیاوریم گفته بودند که در شهرستان نیست در حالی که بودم و اگر در بین مردم حاضر می شدم مردم به حسب تجربه در موقعیت های دیگر حرف مرا گوش می کردند و متفرق می شدند . بعد هم وارد ماجرا شدیم و با کمک معتمدین، شهر آرام شد وجالب که همان کارهایی که در دفتر من مکتوب و به توافق وامضای طرفین رسید تا شهر آرام گرفت را در شورای تامین استان بدون اینکه نامی ببرند به عنوان کار خودشان معرفی کردند . البته خاطرات شیرین کوهدشت بیش از تلخی هاست . مجددا از شما سپاسگزارم که وقت دادید و این مجال فراهم شد. برای بنده هم فرصت مغتنمی بود تا هم امروز در نماز جمعه با شکوه گرمسار شرکت کنم و تداعی خاطرات 20-25 سال پیش بشود و هم از سخنان ارزشمند شما در باره مرحوم آیت الله مروجی وسایر موضوعاتی که مطرح شد بهره ببرم. من هم برای شما توفیق آرزو می کنم و امیدوارم در مسیر فعالیتهای فرهنگی تان خداوند شما را یاری بدهد . کانون فرهنگی سبحان تصاویر : اختصاصی میرملاس درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...
نقطه مشترک داعش و قاتل امام علی(ع)/ ناپدید شدن یک شبه یک دریاچه/ توصیه حائری به هاشمی/ واکنش فرمانده ...
میزان است؟ اوپک در جدیدترین برآورد خود از حجم ذخایر نفتی ایران در سال 2014 اعلام کرد، کل ذخایر نفت خام ایران در پایان سال 2014 به 157٫53 میلیارد بشکه رسید.ذخایر نفت ایران در این سال نسبت به سال قبل پیش از آن 270میلیون بشکه کاهش یافته است. ذخایر نفت ایران در پایان سال 2013 بالغ بر 157٫8 میلیارد بشکه اعلام شده بود.بر اساس این گزارش، ایران از نظر بزرگی ذخایر نفت در سال 2014 در رتبه سوم جهان
اهدای یک جایزه به فیلمی ایرانی
. در این جشنواره که سالانه هشتاد هزار آمریکایی از آن دیدن می کنند جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران نیز به ماجرای یک شب بارانی اختصاص پیدا کرد. این جشنواره که هرساله در شهر سالک لیک و در زمینه های سینما، تئاتر و موسیقی برگزار می شود یکی از معتبرترین جشنواره های هنری غرب آمریکا محسوب می شود و امسال تنها چهل فیلم را از سراسر جهان در بخش مسابقه جشنواره به نمایش در آمدند.
چالش جدی استقلال در فصل آینده چیست؟
داشت:از مدت ها قبل هم گفته بودم که شرایطی را برای قلعه نویی پیش آوردند و همه این اتفاقات آگاهانه بود و به طور کلی برنامه این بوده که قلعه نویی نتواند نتیجه لازم را کسب کند و مدت ها بود آقایان آماده شده بودند که بعد از زمین زدن این مربی به باشگاه استقلال ورود کنند. وی بیان کرد: اگر توجه کرده باشید متوجه خواهید شد که هر جای باشگاه استقلال را نگاه می کنیم اعم از هیئت مدیره، کمیته فنی و یا
امیر نادری به روایت جواد طوسی/ تبعیدیِ خودخواسته
خلق کند و نهایتا ما با آثاری مواجه شویم که نه تنها برای مخاطبان غیرایرانی قابل فهم نیست، بلکه برای بینندگان کلاسیک فیلم های خودش نیز اقناع کننده نیست. از اینجا به بعد ما حسرت امیر نادری ای را می خوریم که دوران اوجش را در همین جامعه تثبیت کرد. می توان به بازگشت امیر نادری به روزهای اوجش امیدوار بود؟ بله اما درحالی که او به سرزمین خودش بازگردد. در شرایطی که هنوز هم عاشق و علاقه
یک سال پس از فاجعه: تراژدی کودکان غزه و بحران آسیب های روانی / گزارش نشریه نیشن
غزه وارد شده است و محاصره ی ادامه دار اسراییل که از زمان به قدرت رسیدن حماس در سال 2007 بر غزه تحمیل شده است. از ماه آوریل بدین سو، الکتریسیته طبق یک برنامه ی هشت ساعت روشن و هشت ساعت خاموش جریان دارد. از عطی درباره ی تغییر و تحولی پرسیدم که در خانواده ی عواجه شاهدش بودم. اولین بار که آنها را ملاقات کردم شش ماه پس از پایان حمله ی سال 2009 بود و این خانواده هنوز در شوک بود. حالا، شش ماه
عملکرد پرسپولیس واقعا آزار دهنده بوده است/ می دانم که سیاسی پشت تیم است/ روز اول می خواستم از همه ...
او دوست خوب من است. واقعا او را دوست دارم، در حال پیگیری هستم ببینم چه اتفاقی رخ داده که من ممنوع التصویر شده ام. نمی دانم چه اتفاقی افتاده، من ارتباط خوبی با تلویزیون دارم و 4-3 روز قبل در برنامه زنده دیگری بودم. برنامه های شبکه های دیگر هم رفته ام. یک سوء تفاهمی از طرف یک نفر بود که حل شده و چیز خاصی نبود. من آن آدم را بخشیدم و اعلام می کنم که ممنوع التصویر نیستم. البته اگر می رفتید
نجات قاتل دختر جوان از پای چوبه دار
اعتراف کرد و گفت مدتی بود دیگر مونا را دوست نداشتم و عاشق دختر دیگری شده بودم. متهم در توضیح آنچه اتفاق افتاده بود، گفت: مدت ها بود با مونا رابطه داشتم؛ اما هیچ وقت قصدی برای اینکه با او ازدواج کنم، نداشتم تا اینکه چند روز قبل او متوجه شد با دختر دیگری هم رابطه دارم. او به من گفت باید آن دختر را ترک کنم؛ اما من این بار واقعا عاشق شده بودم و می خواستم ازدواج کنم. فریبا دختر خوبی بود، مثل مونا عصبانی و
برنامه ای که باید سر تا پایش را طلا گرفت
شنبه ، 20 تیر 1394 ، 17:01 به گزارش رویش نیوز به نقل از جهان در ماه مبارک رمضان، برنامه ای که پیش از این جمعه ها پخش می شد، این روزها هر روز عصر از شبکه دو سیما با عنوان از لاک جیغ تا خدا پخش می شود. در یک جمله اگر بخواهیم حق مطلب را ادا کنیم باید بگوییم این برنامه را از سر تا پا باید طلا گرفت. نه لزوماً به لحاظ حرفه ای و فنی، بلکه به لحاظ محتوا و هدفی که دنبال می کند. در
فیلم هایی که بی خود و بی جهت توقیف شدند!
جشنواره مورد توجه داوران بود و در نهایت سیمرغ بلورین نقش اول زن را برای مینا لاکانی به همراه داشت. سازندگان اما وقتی درخواست اکران فیلم را به وزارت ارشاد بردند، پاسخ منفی گرفتند. مشخصا دلیل توقیف فیلم اعلام نمی شد اما بعدا معلوم شد مسئولان وقت نگران اعتراض برخی به خاطر درونمایه فیلم و عاشق شدن جوان مسلمان به دختر ارمنی بوده اند؛ به ویژه آن که او اسیر هم شده و سال ها در اسارت گذرانده بود. حتی مسلمان شدن
مسابقات قهرمانی آسیا سطح بالایی داشت و می توانستیم نتایج بهتری بگیریم
سرویس ورزشی بی باک ؛ سایر حوزه های ورزشی: مهسا پوررحمتی در گفت وگو با خبرنگار تسنیم در تبریز ، درباره مسابقات قهرمانی آسیا و وضعیت رشته شمشیربازی در ایران و آذربایجان شرقی و مشکلات موجود در این رشته صحبت هایی انجام داد که متن این گفت وگو را در ادامه می خوانید: تسنیم: مسابقات قهرمانی آسیا چطور بود؟ من اخیراً در مسابقات قهرمانی آسیا شرکت کرده بودم که واقعاً سطح
جان بر سر قلم نهادن...
اول بار که نام مسعود را شنیدم، سال های 40، 41 بود. دو سه سالی بود که پا به راه قلم گذاشته بودم و در یکی دو مجله چیزهایی می نوشتم. کار اصلی ام قصه بود، اما وقتی آدم در کوران کار قرار می گیرد، مخصوصاً اگر علاقه ای هم داشته باشد، به ضرورت همه کار می کند و من هم از آن آدم های همیشه تشنه و عاشق بودم. البته جویای نام نبودم، همچنان که حالا نیستم، اما عطش نوشتن داشتم و عاشق این بودم که از بود و نبودهای
چگونه با ناامیدی مبارزه کنیم
خنده دار تماشا کنید که خنده شما را تضمین کند. اوقات خودتان را با فردی که به آن علاقه دارید بگذرانید. زمانتان را با افرادی که شما را خوشحال می کند، بگذرانید. به دنبال ورزش های ماجراجویانه بروید. چای بنوشید. با افرادی که به طبیعت علاقه مندند روابط داشته باشید. کتاب بخوایند. گفتارهای بلندپروازانه بخوانید. کشف کنید که چه چیزی در زندگی شما را به پیش می برد و اینها هستند که جایگزین افکار ناامید کننده
فقط گاهی می شود با رئیس جمهور شوخی کرد
عوامل انتخاب شده بودند و فقط این نقش باقی مانده بود. قرار بود کسی را برای این نقش پیدا کنیم که شبیه به آقای آقازاده (رئیس وقت انرژی هسته ای) باشد. من در آن زمان از خود آقای آقا زاده هم اجازه گرفته بودم که در فیلم از شخصیت شان استفاده شود و ایشان هم اعلام رضایت کرده بودند. ایشان یک ته لهجه آذری دارند و من به خاطر همین در فیلم با ته لهجه آذری دیالوگ هایم را می گویم. مطمئنا اگر قرار بود نقش مربوط به آقای
مرجع تقلیدی که پدرش اورا وقف امام زمان کرد
کنم و چون کار مورد علاقه من است، سبب نشاط من می شود نه سبب خستگی. شاید تعجب کنید اگر این حرف را بزنم، که گاه آنقدر غرق کار می شوم که مثلاً می خواهم ناخن های دستم را بگیرم، ناخن یک دست را امروز می گیرم، وقت برای دست دوم پیدا نمی کنم به فردا موکول می کنم، گاه حتی مجال نوشیدن آب هم پیدا نمی شود، وقتی آن را احساس می کنم که بسیار تشنه شده ام چون وقت نوشیدن آب هم در لابلای برنامه ها پیدا نشده است. این ها
ناشناس ماند چون بر نفسش سوار بود
بودم. نوع عملکرد و مدیریت جنگ ایشان برخورد و مدیریت شان بسیار خوب بود، زمان انجام عملیات برنامه ریزی خوبی داشت و به خوبی نیروها را هدایت و مدیریت می کرد. ارتباط خیلی خوبی هم با رزمندگان داشت و در کنار مباحث فرماندهی در مباحث معنوی هم یاری گر بچه ها بود. در اخلاق استادمان بود و از ایشان درس می گرفتیم به گونه ای که این ارتباط و دوستی تا زمان حیات شان هم ادامه داشت. شهید صلواتی
فرید احمدی: به نیما وارسته و بنیامین گفتم که سبک ما، استریت است
موسیقی ما – بیش از ده سال است که به شکل متمرکز کنار یک خواننده پاپ حضور دارد و در کنارش با چهره های دیگر هم همکاری داشته است. یکی از اضلاع اصلی مثلث تولید قطعات پرطرفداری مثل دنیا دیگه مثل تو نداره است و بنیامین از فرید احمدی با لفظ استاد و کسی که همه ابعاد موسیقی را از او یاد گرفته نام می برد. کلا هم اهل مصاحبه نیست و حضورش در رسانه ها به موارد خاص محدود می شود. فاصله کوتاه باقی مانده تا انتشار
آیا اوتیسم نوعی عقب ماندگی است؟
بودم تا کمی بیشتر درباره اُتیسم بنویسم و حالا سرانجام این فرصت مهیا شده تا بگویم و بنویسم از آنچه که به باورم همگان و به خصوص خانواده های درگیر با این مساله باید بشنوند و بدانند، از آنچه که به گمانم شکلی دیگر از واقعیت است که انسان های بسیاری، زن و مرد، از کودک تا بزرگسال در اقصی نقاط دنیا درحال تجربه اش هستند. طبق آمارهای رسمی، درحال حاضر در انگلستان بیش از نیم میلیون انسان با تشخیص اُتیسم زندگی
آیین سنتی سخنوری چرا فراموش شد؟
این آیین به من سر باز زد و می گفت چراغ این آیین خاموش شده است. اما از آنجا که من از شنیده هایی که ایشان برایم نقل کرده بود عاشق و شیدای سخنوری شده بودم و با خواهش مرحوم پدرم ایشان محبت نمود و مرا به عنوان شاگرد پذیرفت و من در مکتب این استاد که یکی از نوابغ دهر در عرصه سخنوری و زمینه خوانی بود تا آخرین روز حیات این بزرگمرد تلمذ نمودم. در قدیم و الایام در قهوه خانه ها و بناهایی
مادرم قهر کرد، عاشق ادبیات شدم!
شدنش صحبت می کردم و برایم خاطره ای گفت که شنیدنش جالب است. وی می گوید که اینگونه عاشق ادبیات شدم: من هم مثل خیلی از نویسنده ها کودکی سختی داشتم. خیلی مریض می شدم و توجه زیادی به من نمی شد. در زندگی خود به خود رشد کردم. چهارم ابتدایی بودم که روزی بین پدر و مادرم ، مثل بقیه زن و شوهرها درگیری شد. مادرم از خانه رفت. آن روزها که به قصه های مادرم عادت کرده بودم به من خیلی سخت می گذشت.