سایر منابع:
سایر خبرها
اشتباهی وارد مقر عراقی ها شدیم
به ما غذا دادند. آقای حقیری، مسئول محور، توی اطلاعات عملیات بود و به شناسایی می رفت. ما را تا اول محور برد. وقتی رفتیم، دیدیم تخریب چی ها دارند میدان مین را خنثی می کنند. یکی شب نماهایی سمت راست و چپ ما می زدند. شب نما تقریبا جهتش به طرف ایران بود. من شب عملیات، تو همان اول محور که میدان مین بود، نشسته بودم. دیدم بوی عطر و گلابی منطقه را فرا گرفت. همان طور که چهار دست و پایی می رفتم
حتی باید مواظب دلیل مرگت هم باشی!
کشاند. همیشه فکر می کردم آخرالزمان شاخ و دم دارد؟ حال که متوجه شدم ندارد، از این پس سعی خواهم کرد در زمینه ی استفاده ازضرب المثل ها و تکیه کلام ها، بیشتر دقت کنم. به قول قدیمی ها اول حرف را در دهانم می جوم تا بعدها گذرم به دباغ خانه نیفتد. راستش را بخواهید، با این اوضاع هیچ چیز را نمی شود پیش بینی کرد. امروز یک حرف را می زنی، فردا با تغییر قوانین از همان حرف علیه خودت در
ماجرای آزمون سرهنگ های ارتش از دیدبان های سپاه/ روایتی از انواع دید بانی در جبهه
المقدس شرکت کردم در این ایام عملیات فتح المبین در جنوب برگزار شد و بچه ها همه در حال و هوای جنوب بودند که اگر آنجا بودیم می توانستیم به نیروها کمک کنیم. این موضوع به گوش برادر صادقی رسید و او در جمع ما گفت: برادران اینجا همانند تنگه احد است و ارزش ماندن در آن کمتر از جنوب نیست. بعد از این مطلب بچه ها متوجه ارزش بالای حضور در آن منطقه شدند و قبول کردند که در آنجا بمانند. ما
افشاگری حائری شیرازی از خانه نشینی احمدی نژاد
استاد اخلاق هیأت دولت شوم و من هم پذیرفتم. البته خود آقای آقاتهرانی را بنده به آقای احمدی نژاد معرفی کردم. به احمدی نژاد گفتم، وقتی من در مدرسه حقانی تدریس می کردم، روزی دیر رسیدم. وقتی وارد مدرسه شدم دیدم کل مدرسه را عطر و بوی قرآن گرفته است؛ فضای معنوی خاصی در مدرسه حاکم شد همانند فضایی که برخی گاهی در تشییع پیکر شهدا احساس می کنند. دقت کردم و گفتم باید ببینم که قاری کیست. دیدم نوجوانی 16ساله است. اسمش را پرسیدم که گفت مرتضی آقاتهرانی. به آقای احمدی نژاد توضیح دادم و گفتم از ایشان به عنوان استاد اخلاق استفاده کن که ایشان هم پذیرفتند . ...
ناگفته های باقری از مرگ 48 دقیقه ای و رفتن از تیم ملی
پیشنهاد خارجی خوب داشتم * رابطه ام با رضازاده معمولی بود؛ انتخاب آخر و از سر اجبار رضازاده بودم * آن هایی که از من انتقاد می کردند چرا خودشان از نصیری نیا استفاده نمی کنند؟ * در نسل ما همه دوست داشتند مربی شوند * علی مرادی می خواهد هیچ منتقدی نداشته باشد * 90 درصد انتقادات از رضازاده به خاطر حضورش در سیاست بود؛ او را می زدند چون سیاسی بود!
تلخ ترین حکم زمانی است که می خواهیم فرزند را از مادر یا پدر جدا کنیم/ آرزو دارم همیشه با آبرو زندگی کنم
/> دبیرستان در چه رشته ای تحصیل می کردید؟ رشته طبیعی نظام قدیم ولی برای کنکور رشته ام را تغییر دادم و رشته علوم انسانی مطالعه کردم. چرا از همان ابتدا رشته علوم انسانی را به عنوان رشته تحصیلی انتخاب نکردید؟ قبل از انقلاب امکاناتی که ما را راهنمایی کند وجود نداشت، راهنمایی نداشتم و فکر می کردم با همین رشته هم بتوانم حقوق را بخوانم بعد که دیپلم گرفتم متوجه شدم
تهران در انتظار انفجاری مهیب
دیگر و 20نفر از شاگردان مدرسه، نخستین نقشه برداری، محاسبه مساحت و سرشماری غیرعلمی را در تهران انجام دادند و جمعیت تهران را 250هزار نفر سرشماری کردند. در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار جمعیت تهران به 150هزار نفر رسیده بود. جمعیت تهران در گذر تاریخ سیر تحول جمعیت در تهران از همان ابتدا چشمگیر بود و ازنظر آمار و ارقام می توان تحولات جمعیتی تهران به عنوان پایتخت، بعد از سال
روایت استاد آمریکایی از فرهنگ ایرانی/ هنوز یکدیگر را نمی شناسیم!
/> چون خانواده امام حسین(ع)، بالا می خوانند و صداشان باید تِنو باشد. در حالی که صدای من، بم است. اما آن قدر عاشق تعزیه بودم که وقتی به آمریکا برگشتم به دانشگاه موسیقی رفتم و اپرا خواندم. چون احساس می کردم نزدیکی و شباهتی میان این دو وجود دارد. * از نمایش در ایران که بگذریم از بین داستان نویسان و شاعران معاصر ایران، کدام را بیش از همه دوست دارید؟ من صادق چوبک و غلامحسین ساعدی را
اینجا هر کس کشته شود شهید نیست
نیست. *مظاهری: مقاومت بچه ها ستودنی بود و برای کل عملیات اهمیت داشت، لذا در همان جا چند باز از قرارگاه کربلا با بی سیم تماس گرفتند و حتی یک بار خود محسن رضایی از پشت بی سیم به بچه ها دست مریزاد گفت و از آنها تشکر کررد که من در همان لحظه بلندگوی دستی را جلوی بی سیم گرفتم و حرف های برادر محسن را همه نیروها شنیدند. *سوال: در حین عملیات و پدافند شما آسیبی ندیدید!؟
ترتیل جزء بیست و پنجم قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری + متن و صوت
خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده اش پرده نهاده است آیا پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد آیا پند نمی گیرید (23) أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ﴿23﴾ و
نقش قاریان در دیپلماسی قرآنی وحدت/ روایت تلاوتی که موجب ارتقای سطح روابط شد + فیلم
ساک یکی از همراهان گذاشته بودیم. وارد فرودگاه که شدیم و خواستیم از گیت بازرسی رد شویم یک مرتبه به ذهنم رسید ساکی که همه این سکه ها و عکسای امام در آن را گرفتم و جلوتر از همه رفتم. اگر می گرفتند کار ما با پلیس می شد. تا پلیس من را دید، با ظاهر و چشمای رنگی که به اروپایی ها شبیه بودم تا آمدم رد شوم گفت بفرمایید. من هم یک ببخشید گفتم و رد شدم. زکی لو با اشاره به تلاوت قرآن کریم در مساجد
دانشجویان در دیدار با رهبری چه گفتند؟
گرفته شده و احکام دانشگاه ها نهایی و غیرقابل اعتراض هستند از جهتی باعنایت به اصل 34 قانون اساسی حق اعتراض برای همه افراد محترم بوده و شورای عالی انقلاب فرهنگی نمی تواند این حق را از دانشجویان بگیرد. وی با تاکید بر اینکه فضای سیاسی دانشگاه جولانگاه افراد سیاسی و پر حاشیه شده است، خاطرنشان کرد: ادامه این روند، دانشگاه را سیاست زده و دانشجویان را به پیاده نظام احزاب تبدیل خواهد کرد.
چه کسی با وجود هزار سال عبادت جهنمی می شود
و هیچ احدی به جز نبیّ مکرّم که نور لولاکیه است، به حد اعلی او در اسماء و صفات ورود پیدا نمی کند. امیرالمؤمنین می شود جلوه اعلی اسماء و صفات ذوالجلال و الاکرام در همه اسماء و در همه صفات. مثلاً در باب علم، امیرالمؤمنین اعلی بر علم است و همه در این باب است. هیچ کسی نیست مِن الانبیاء إلّا به اینکه در باب علم در محضر مولی الموالی، زانوی تلمّذ زده است. همه علم خدا یک باب بیشتر ندارد و آن باب
روابط درون خانواده در سیرة اولیای الهی
باغیرت نصیب من گردان، که اگر خوبی کنم سپاسگزار باشد، و اگر خدا را فراموش کردم مرا یادآوری کند، آن گاه که خانه را ترک میکنم حافظ زندگی و آبرویم باشد، و آن گاه که به خانه می آیم مرا خوشحال و مسرور کند، اگر به او دستور دهم اطاعت کند، و اگر برای او قسم خوردم آن را بپذیرد، و اگر دربارة او عصبانی و خشمناک شدم مرا راضی و خرسند گرداند. ای خدای صاحب جلال و بزرگواری! چنین زنی را قسمت من گردان، زیرا من از آستان
نزول ملائکه بر ائمه در شب قدر
گروهی از انسان ها دلالت می کنند. (همان) از برخی روایات دیگر به دست می آید که فرشتگان نازل شده در این جنگ، مشخص و معلوم بوده، مسلمانان آنها را مشاهده کرده اند. مثلاً در روایتی از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که ملائکه در جنگ بدر دارای عمامه سفید بودند، (عیاشی، بی تا: 1 / 196؛ فیض کاشانی، 1416: 1 / 295؛ مجلسی، 1403: 6 / 466) و دنباله آن را بین شانه های خود قرار داده بودند. (طبرسی
خاطرات خواندنی حجت الاسلام والمسلمین اعرافی/از اداره مسجد هامبورگ تا زندگی در صومعه مسیحی ها
بودم که بمانم، ولی نزدیک مهر که شد؛ شوق درس و بحث همه رشته ها را قطع کرد و آمدیم. ** باز هم واتیکان رفتید؟ بله. غیر از سی و دو سه سال قبل یک بار دیگر هم سه سال قبل برای شرکت در کنفرانس از قم تا رُم رفتم. پاپ آن وقت نبود و با جانشین و مقامات شان ملاقات داشتیم. در آن اجلاس سخنرانی کردم که پخش شد و مضبوطش هم هست. در آن سخنرانی حلقه های اتصال ادیان الهی و وجوه مشترکی که دارند و
فریبی به نام مالکیت خصوصی و بازار آزاد + فیلم
نرخِ سهامداریِ کارگران در کارخانه ها چقدر است جناب استاد؟ 21 درصد؟ هنر کردید واقعاً؟ یعنی در مرکز نظام سرمایه داری باآن همه ادعا تنها زورتان رسید که 21 درصد خطوط تولید را با کارگران سهیم شوید؟! خسته نباشید واقعاً! مالکیت خصوصی این بود؟ بالاخره قرار است کارگران هم مالک شوند یا منفعتِ مالکیت خصوصی فقط برای کارفرماهاست؟! نسخه ی مثلاً شفابخشِ گسترش مالکیت خصوصی برای فقرای واقعی هم شفابخش است؟ یا فقط
آمریکایی ها اندازه ایران خرج والیبال نمی کنند
روشن نگه می داشتند. همه افتخاری کار می کردند و حقوق نبود. شاید در سال یک میلیون تومان بودجه داشتند. باید مسابقه برگزار می کردند و تیم اعزام می شد. آن ها هم همین مشکلات را داشتند. حتی یکی از روسای سابق فدراسیون وقتی می خواست برود خانه پول نداشت. این ها با سختی والیبال را حفظ کردند. زمانی که غفوری فرد به سازمان تربیت بدنی آمد گفتند روسای فدراسیون ها صنعتی و سیاسی باشند تا پول بیاورند
باران کوثری:باورم نمی شد روزی بازیگر دندون طلا شوم
شهرخبر : باران کوثری درباره حضور در مینی سریال دندون طلا ، خاطراتش از زمانی که نسخه نمایشی آن اجرا می شد و ویژگی های نسخه سریالی آن سخن گفت. باران کوثری درباره حضور در مینی سریال دندون طلا گفت: زمان اجرای دندون طلا 15 ساله بودم و در این سن مدام به تئاترشهر می رفتم و تئاتر می دیدم. وقتی که نوبت به دیدن این نمایش هم رسید، هیجان زده شدم. چند روز بعد هم برای بار دوم به تماشای این نمایش
عماد افروغ: برای جلوگیری از سوء استفاده متوهمان، کاسبان و کرکسان فتنه، متن کامل مصاحبه ام را منتشر می کنم
نیرنگ و اغوا و سیاست الهی انسانی همان سیاستی است که انبیاء دنبال می کردند. امام علی(ع) دنبال می کرد، امام (ره) دنبال کرد و رهبر معظم انقلاب اسلامی دارند دنبال می کنند، منتها ضمانت می خواهد. کشور را فقط یک رهبر نمی تواند اداره کند، یک شخص فقط نمی تواند اداره کند. مسئولیتی است که روی دوش همه است. همه باید متوجه اختیارات و تکالیف خود باشند. اگر کشور بیشتر به سمت نگاه شخصی یا صنفی برود، امری خطرناک است. امام راحل می فرمایند: بدون پشتیبانی مردم نمی شود کار کرد و پشتیبانی هم به این نیست که مردم الله اکبر بگویند. این پشتیبانی نیست. پشتیبانی به این است که همکاری کنند. (امام در تاریخ 4/6/ ...
خواندنی هایی از بازطراحی واحد اطلاعات سپاه
شب مشغول بودم. با عجله به جلسات آنها می رفتم و برمی گشتم و بالاخره آنجا تبدیل به ستاد جنگ و دفترش در قرارگاه خاتم و کربلا تشکیل شد و هماهنگی ها رونق گرفت . این همان دفتر جنگ وزارت است؟ بله، اوایل اسمش ستاد جنگ وزارت اطلاعات بود . چه کسانی در اینجا با شما بودند؟ جلسات بالا که می رفتیم، خود آقای حجازی میزبان و رئیس جلسه بود و مسئولین همه واحدهای ذیربط در
چگونه پدربزرگ و مادربزرگ ها، سال ها بدون حق خواهی زندگی می کردند؟
دیگری فراموش می شود و کم، اما در بستر خانواده به دلیل ترکیب پیچیده ای که وظایف و حقوق زن و مرد در آن قرار گرفته، این شدنی نیست. اگر بخواهم از فولکلور عامیانه استفاده کنم، زمانی که گفته می شود زنان می سوزند و می سازند این فقط یک اصطلاح زیباست برای گفتن! هیچ زنی نمی تواند وقتی می سوزد بسازد؛ بلکه می سوزاند و کسی که اول می سوزاند همسر و در درجه بعد فرزندانش است. پس در ترکیب سپهر روانی و مطلوب
خواهرزاده خطاکار به میز محاکمه رسید
شهرستان ترک کرد. با نشانی هایی که همسر محمد در اختیار پلیس گذاشت، مأموران موفق به بازداشت او شدند. محمد در بازجویی ها به قتل اقرار کرد و گفت: مدتی بود بیکار بودم و وضع مالی بدی داشتم تا اینکه تصمیم گرفتم از خانه خاله ام سرقت کنم. روز حادثه به خانه اش رفتم و با هم ناهار خوردیم. بعد در فرصتی مناسب به او حمله کردم و با روسری خفه اش کردم. برای اطمینان از مرگش، با چاقو، دو ضربه به وی زدم و سپس
مشکلات احمدی نژاد در سالهای آخر دولتش متاثر از کمبود مشاور خوب بود
، برای هر رئیس جمهوری ممکن است ذهنیاتی پیش بیایید و برای ایشان هم پیش آمده بود اما من معتقدم که کمبود مشاور خوب در اطراف ایشان مشکل ساز شده بود. خوب، من در دولت شهید رجایی هم به دعوت خود ایشان، استاد اخلاق بودم، واقعاً شهید رجایی بیشتر از احمدی نژاد دل می داد، اکثر مواقع احمدی نژاد بعد از کلاس اخلاق به جلسه می رسید. عضو مجلس خبرگان رهبری در ادامه گفت: متأسفانه آقای احمدی نژاد بیشتر از آقای
گفتگوی “محمد جعفر محمد زاده” با “مهدی نژاد” امام جمعه سابق کوهدشت
به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری [...] به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری با قرار قبلی راهی گرمسار شدم .از سالهایی که جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج سید علی مهدی نژاد کوهدشت بوده تا الان ارتباط مستمر و البته خانوادگی ام با ایشان قطع نشده است. بار چهارمی است که به گرمسار می آیم ، سه بارش جمعه بوده و توفیق شرکت در نماز جمعه را هم یافته ام. واین بار به قصد دیگری آمدم ،چهارمین سالگرد رحلت حضرت آیت الله مروجی نزدیک است و قصد دارم برای سالگردش مجموعه مختصری منتشر کنم .بعد از نماز جمعه به منزل آمدیم و آقای مهدی نژاد با همان صمیمیت قدیم و قبلی گرم پذیرایی و صحبت شد. اجازه خواستم بحث را روی موضوع اصلی متمرکز کنم ضبط را روشن کردم وبحث آغاز شد. بحث کوهدشت که به میان می آید آقای مهدی نژاد گل از گلش می شکفد و با لذت خاطرات کوهدشت را تعریف میکند.صحبتها از مرحوم اقای مروجی شروع شد و به دوران دفاع مقدس و ویژگی های مردم کوهدشت وبرخی تلخ وشیرین های کوهدشت کشیده شد.وقتی از کوهدشت و مردمش به اسم یاد می کند تو گویی که زاده کوهدشت و دهها سال در میان مردم بوده است.هنوز هم ارتباطش را با برخی اهالی کوهدشت قطع نشده و بعضی ها استخاره و مسایل شرعی شان را تلفنی با وی در میان می گذارند.سال 65 که در میان استقبال مردم وارد کوهدشت شد 28-29 سال بیشتر نداشت وده سال در میان مردم ماند وعلیرغم خواست مردم و علاقه قلبی اش به شهرستان الیگودرز رفت و حدود 8 سال هم آنجا ماند و پس از آن به گرمسار که استان زادگاهش هست آمده است. اکنون هم فعال و با نشاط علاوه بر کار امامت جمعه مسئولیت اداره حوزه های علمیه استان را بر عهده دارد و به همین جهت است که غالبا هفته ای سه روز را در سمنان و یا سایر شهرستانها برای رسیدگی به امور حوزه می گذراند.در این سفر سید حسن پسر ارشدشان که تا اوایل دوره راهنمایی را در کوهدشت درس خوانده بود دیدم و متوجه شدم که پس از ده سال درس و بحث مستمر حوزوی در قم به گرمسار آمده و کمک کار پدر شده است ودر غیاب او نماز جماعات را به جا می آورد و نایب پدر است.و چقدر شبیه روزهایی است که پدرش به کوهدشت آمده بود. پدری که امروز دانه های موی سیاه در سر وصورتش نایاب شده است. با تشکر از جنابعالی که فرصت دادید و مجالی فراهم فرمودید تا در باره موضوعاتی که قطعا مورد علاقه شما هم هست گفتگو کنیم.شما ده سال از بهترین سالهارا در کوهدشت سپری کردید ،بهترین که می گویم از چند جهت ،یکی اینکه دوره ای به کوهدشت آمدید که تجربه قبلی امامت جمعه در دو شهر را داشتید وامام جمعه با تجربه ای محسوب می شدید و دیگراینکه حدود یک دهه از انقلاب اسلامی گذشته بود و مردم کوهدشت هم به بلوغ سیاسی اجتماعی خوبی رسیده بودند و دوران شور و شعور دفاع مقدس هم بود و بعد هم از جهت میزان اثر گذاری حضور ده ساله شما که واقعا دوره ای ماندگار و به یاد ماندنی و پر خاطره است، به مناسبت سالگرد رحلت مرحوم آیت الله مروجی بحث را از ایشان شروع می کنیم و از جنابعالی میخواهم هر طور صلاح می دانید آغاز بفرمایید. بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر و قدردانی از شما به خاطر ایده خوب و خیری که در زمینه کارهای فرهنگی دارید به ویژه این که در باره آیت الله مروجی می خواهید کاری انجام دهید. زمانی که کوهدشت بودم هر موقع مهمانی برای ما می رسید به ویژه مهمانانی که مقداری به طرف دنیا متمایل شده بودند تلاش می کردیم هرجور شده ترتیب ملاقات آنها را با آقای مروجی بدهیم ومعمولا این اشخاص وقتی می رفتند و بر می گشتند خیلی تحت تاثیر قرار می گرفتند وخود شان به زبان می آوردند که ما بد جوری در مسایل دنیا گرفتار شده ایم و باید برویم تغییری در خودمان ایجاد کنیم.ایشان دو تا اتاق کوچک داشت که خود من چند بار به ایشان گفتم که اجازه بدهید دستی به سر و روی این دو اتاق بکشیم و حد اقل سفیدشان کنیم و او می گفت نه نیازی نیست، تا به حال عمر من اینگونه گذشته است . در هر صورت تا آنجا بودیم حتی اجازه سفید کردن آن دو اتاق را ندادند.همه مردم کوهدشت هم معتقد بودند از منزل ایشان تا مسجد جامع، مردم مسیر از برکت وجودشان متاثر شده اند.اهل ذکر بودنش و ذکر گفتن و تواضعش و سلوک و راه رفتنش و نحوه برخوردش با مردم به نحوی بود که همه مردم را تحت تاثیر قرار داده بود. بالاخره ایشان تقریبا تنها روحانی مقیم شهر بودند و شما هم امام جمعه شهر ،قطعا به واسطه دغدغه های مشترک و از جمله حوزه علمیه ارتباطات شما در آن ده سال با ایشان زیاد بود و می دانستید که مرحوم آقای مروجی نسبت به حوزه علمیه باقر العلوم که خودش بنا نهاده بود حساسیت ویژه داشت.نگاه ایشان به حوزه و تربیت طلاب چگونه بود؟ گاهی اوقات راجع به حوزه باهم صحبت می کردیم که خوب است مقداری بیشتر به طلبه ها برسیم واز جهت امکانات و شهریه قدری توجه بیشتری بکنیم.ایشان می گفت:طلبه اگر سختی نبیند در آینده نمی تواند فرد مفیدی باشد باید در شرایط سخت با زی طلبگی درس بخوانند تا بتوانند رشد معنوی کنند.در هر صورت ایشان به همان اندازه ای که برای خودشان چیزی نمی خواستند در نقطه مقابل دغدغه حوزه و طلبه ها را داشتند. به نظر شما راز محبوبیت ایشان و جایگاهشان در دلهای مردم چه چیز می تواند باشد؟ ایشان در رفتار شخصی شان بسیار اهل مراقبت بودند، روزی به ایشان تعارف کردم که از چای و امکان پذیرایی که بود میل بفرمایند ،گفت نذر کرده ام اگر بیشتر از مقدار معین و مورد نیاز مثلا بیشتر از یک چای بخورم روزه فردا بر من واجب شود وخودم را عادت داده ام که کم غذا بخورم و کم استفاده کنم. کارهایش روی حساب و کتاب بود،در خوردن و آشامیدن در سخن گفتن وخیلی چیز های دیگر اهل رعایت و مراقبت بود.مردم هم واقعا چون می دیدند ایشان عالم عامل است و خودش اهل عمل است خیلی متوجه ایشان بودند و احترام می گذاشتند و در دل مردم جای گرفته بود . ارتباط کاری شما با ایشان در بحث مراجعات مردم و پاسخگویی به نیاز های دینی مردم چگونه بود؟در هر صورت شما امام جمعه شهر بودید و ایشان روحانی قدیمی، شما جوان و پر انرژی بودید وایشان دوران کهولت و پیریشان را می گذراندند. در طول ده سالی که در کوهدشت بودم ارتباط من با ایشان بسیار گرم و صمیمی بود.اواخر صحبت شده بود که بعد از ده سال از کوهدشت به الیگودرز بروم خوب مردم آن زمان خیلی لطف داشتند وایشان با اینکه اهل فضل و دانش بود و من هیچ گاه خودم را طلبه ای بیشتر در مقابل شان نمی دانستم دیدم با جمعی از معتمدین شهر آمدند منزل ما و تعبیراتی به کار بردند که باعث شرمندگی من شد، این روحانی پیرمرد با آن اوصاف معنوی و شان و جایگاه معنوی که داشتند گفتند:امام جمعه در یک شهر حکم پدر را دارد و پدر هیچ موقع بچه هایش را رها نمی کند برود،الان اگر شما این شهر را رها کنید و بروید این شهر بی صاحب میشود وامروز که در کوهدشت یک وحدتی ایجاد شده است وجود شما ضروری است . خلاصه اینکه ایشان وقتی بنا بود برای خودشان قدمی بر دارند هیچگاه جلو نمی افتاد اما وقتی می دید موضوعی برای عموم است پیش قدم میشد .ضمن اینکه واقعا پشتوانه بزرگی برای فعالیتهای دینی و مذهبی امام جمعه در شهر بودند. یکی دیگر از ویژگی های مرحوم آیت الله مروجی عزت نفس ایشان بودکه من در ده سالی که در کوهدشت بودم یک بار ندیدم که یک جمله ای مبنی بر احتیاج و نیاز شخصی خودشان بر زبان بیاورند و تا جایی که بیاد دارم ندیدم از کسی یا جایی چیزی بخواهد و اظهار نیازی بکند،عزت نفس ایشان به اندازه ای بود که هیچ موقع نه به خودش و نه به دیگران اجازه نداد برای او چیزی بخواهند مستغنی مستغنی بود.با حد اقل ممکن زندگی می کرد و زندگی ایشان هم برای ما و هم برای همه کسانی که می آمدند و می دیدند باعث عبرت بود.روزی یکی از آقایان روحانی که در تهران برای خودش زندگی مرفهی درست کرده بود به دیدن من آمد،من دیدم بهترین راه برای اینکه ایشان مقداری متنبه شوند این است که ببرمشان پیش آقای مروجی ،وقتی برگشتیم دیدم که ایشان بسیار متاثر شده و با خود می گفت:خدایا ایشان دارد زندگی می کند ما هم داریم زندگی می کنیم،او به چه فکر می کند و ما در چه افکاری هستیم وبه چه صورت دارد حرکت می کند وچه کسی را الگوی خود قرار داده است.به این جهات بود که مردم به او علاقمند شده بودند وهمیشه هم این مطلب را داشت و می گفت:باید اول خدا را راضی کرد بعد مابقی چیزها خودشان درست می شوند. او به این حد از اطمینان قلبی رسیده بود. خدمات مرحوم آیت الله مروجی و مشخصا خدمت ماندگار ایشان یعنی تاسیس وتداوم حوزه علمیه حضرت باقرالعلوم(ع) حایز اهمیت است،از آنجایی که شما به حسب مسئولیتتان در شهر در جریان کار حوزه و نقش مرحوم ایشان بوده اید در این زمینه اگر نکته ای باقی مانده بفرمایید. حوزه علمیه در هر جایی چراغ دین در آن جا محسوب می شود.آقای مروجی برای حوزه علمیه خیلی زحمت کشیدند و خیلی تلاش کردند.علیرغم اینکه آقای مروجی اهل هیچ درخواستی نبود ولی ایشان برای ارتقا حوزه از هیچ کوششی فر گذار نبودند برای پیشرفت حوزه هر گاه موقعیتی پیش می آمد مثلا مسئولی می آمد و یا خودشان در زمینه جمع آوری زکات، با زحمت فراوان اقدام می کردند.بلاخره حوزه ای را که خودشان سالها پیش با جمع محدودی طلبه پایه گذاری کرده بودند ، بنای ساختمانی اش هم با همت خودش آغاز شده بود وتا بود تمام توانش این بود که حوزه را به نحواحسن اداره کند و البته به اداره حوزه بر اساس روش سنتی حوزه هم اعتقاد داشت.همانطور که امام فرموده بودند به فقه جواهری اعتقاد دارند ایشان هم بر این روال معتقد بود وبرای تربیت طلاب با زی طلبگی، از ظاهر گرفته تا درس و بحث بسیار کوشا و جدی بودند والحمد لله امروز حوزه کوهدشت از حوزه های خوب و فعال استان لرستان محسوب می شودکه طلاب خوبی تربیت کرده و آینده درخشانی هم دارد که جزو باقیات الصالحات ایشان محسوب میشود. شما ده سال یعنی از سال 65 تا 75 در کوهدشت بودید.قبل از آن هم تجربه امامت جمعه در رامشیر و رامهرمز را هم داشتید از سال 75 هم تا کنون در شهرهای الیگودرز و گرمسار مشغول اداره این جایگاه اجتماعی و معنوی هستید .کوهدشت را در مقایسه با جاهای دیگر چطور دیدید؟ بنده تقریبا 31 سال است که امام جمعه هستم. در کوهدشت یکی از ویژگی های مردم این بود که ظاهر و باطن مردم یکی بود،در این مدتی که من کوهدشت بودم مردم اعتماد خاصی پیدا کرده بودند که من این اعتماد را نه قبل دیده بودم و نه بعد که تا این اندازه به یک طلبه اطمینان شود. مثلا در نماز وقتی برای باران دعا می کردیم مردم اعتقاد داشتند که حتما باران می آید واصل هم برای استجابت دعا هم همین اعتقاد است، لذا به خاطر همین اعتقاد خداوند هم تفضل می کرد و باران رحمتش را نازل می نمود.ویژگی دیگر مردم کوهدشت این بود که زیاد سخت گیر نبودند که همه چیز را از لحاظ قانونی حل وفصل کنند سعی می کردند کمتر دادگاه بروند و راضی بودند مشکلاتشان را پیش یک طلبه مطرح کنند تا بروند دادگاه پیش قاضی و این هم نشانه اعتمادشان به روحانیت بود شما آن زمان را به یاد بیاورید یک شهرستان بود و یک قاضی به نام آقای عبداللهی که به همه امور می رسید برای اینکه مردم قسمت عمده مسایلشان را در بین خودشان و یا در دفتر امام جمعه رفع و رجوع می کردند.ویژگی دیگر مردم کوهدشت سخاوتمندی آنها بود علیرغم اینکه وضع مالی آنجا خیلی خوب نبود ولی با این وجود مردم بسیار سخی بودند و خدا هم بر همین اساس خیر و برکتش را بر مردم نازل می کرد .خصوصیت دیگر مردم پافشاریشان بر حق بود معمولا مردم اگر به مطلب حقی می رسیدند دیگر رها نمی کردند.ما اول که آمدیم مردم خیلی روی خوش نشان ندادند 150 نفر بیشتر نماز جمعه نمی آمدند بعد وقتی دیدند راهی که ما دنبال می کنیم راه حقی است و دنبال خط و جناح نیستیم دیگر رها نکردند و از این رو تا روزهای آخر که آنجا بودیم همیشه نماز جمعه با شکوهی داشتیم ولذا وقتی آقای موسوی دامغانی معاون شورای سیاستگذاری ائمه جمعه برای معرفی امام جمعه بعدی رفته بودند تعریف می کرد می گفت من اولین باری است که برای معرفی امام جمعه ای می روم می بینم مردم برای امام جمعه قبلی گریه می کنند.و لذا این را که گفتم فقط برای این بود که بگویم مردم کوهدشت وقتی حقی و یا راه درستی را تشخیص می دهند پای کار می ایستند و در حمایت از مسیر درست هم همواره حساب شده و با اعتقاد هستند. مردم کوهدشت در شجاعت هم کم نظیرند. آیت الله نعیم آبادی امام جمعه ونماینده فعلی ولی فقیه در بندر عباس، آن زمان آمده بود کوهدشت و رشادت رزمندگان کوهدشت را که دیده و شنیده بود می گفت نظام به جای اینکه برود در برخی جاها برای جنگ سرمایگذاری کند بهتراست قدری بیشتر به کوهدشت توجه کند و توانش را اینجا بگذارد همین جوانان تکلیف جنگ را روشن می کنند. در عملیات مرصاد هفت هزار نفر از مردم کوهدشت رفتند و سینه سپر کردند جلوی دشمن ایستادند واین در حالی بود که خیلی از شهرها ی اطراف تخلیه کرده و رفته بودند در هر صورت در کنار سایر صفات خوب مردم کوهدشت شجاعت،سخاوت و یک رنگی از مشاهدات عینی من در آنجا بود. شما در طول مدتی که در کوهدشت بودید منشا برکات و خدمات خوبی شدید با وجود اینکه می فرمایید در ابتدا کار سخت بود اما به سرعت توانستید در دل مردم جا باز کنید از روزهای آغاز کار و کلا فضای کارهای فرهنگی کوهدشت حتما گفتنی های فراوانی دارید که البته باید در مجال جداگانه ای به آن پرداخت ولی مایلم از این فرصت پیش آمده قدری خاطرات شما را مرور کنیم. از همان ابتدا در کوهدشت احساس می کردم اگر سخنی می گویم هدر نمی رود. مثلا یک روز همان اوایل رفتم مجلس ختمی در مسجد دیدم از شدت دود داخل مسجد پیدا نیست گفتم این جا چه خبر است؟گفتند در فاتحه خوانی رسم است که تا پایان چند بار سینی پر از سیگار را می چرخانند ومردم هم سیگار بر می دارند و می کشند. من دیدم عجب چیز بدی است، یک اطلاعیه ای دادم و در آن پیشنهادهایی نوشتم که در مراسم ختم و فاتحه چه بشود و چه نشود،خیلی زود مردم همراهی کردند ،خادم مسجد آمد گفت که در اولین مجلس سیگار آورده اند و من گفته ام که امام جمعه ممنوع کرده است و صاحب عزا بدون هیچ مقاومتی پذیرفته است . یا مثلا دیدم در کوهدشت تا چهل روز در منزل صاحب عزا خرج می دهند ، اطلاعیه دادم که برای اموات، مستحب چیست و واجب کدام است و توصیه دین چیست،دیدم خیلی زود جا افتاد و مقاومتی هم نشد. همان طور که گفتم در حل و فصل دعوا ها و اختلافات مردم بیشتر حکمیت یک طلبه را می پذیرفتند تا محکمه و قاضی و دادگاه واین را شما در خیلی از جاها نمی دیدید.الان هم من در جاهای دیگر وقت می گذارم و صحبت می کنم ولی تاثیری که در کوهدشت می دیدم نمی بینم. از ویژگی های کوهدشت خیلی می توان گفت.من وقتی از سفر مکه برگشتم به آقای هادیان گفتم که برای نزدیکان و مسئولین شهر یک نوبت شام بدهیم شما خودتان هم در جریان بودید ،دیدم مردم به اندازه ای لطف کردند ومحبت نمودندکه ما چندین شبانه روزشام و نهار درست کردیم و مهمانی دادیم. البته مایه اش هم خیرات خود مردم بود که هدیه می آوردند وما هم فقط درست می کردیم وتبدیل به غذا می کردیم و پذیرایی می کردیم تا جایی که من دیگر توان سر پا ایستادن نداشتم.محبت مردم به گونه ای بود که امام جمعه را متعلق به خودشان می دانستند به نحوی که من احساس می کردم مهمان مردم هستم. سالهای اول حضور شما در کوهدشت مصادف بود با سالهای اوج دفاع مقدس که دوران افتخار آمیزی برای تاریخ کوهدشت است و شما خیلی از شهدای گرانقدر که سرمایه های ابدی مردم کوهدشت هستند و خانواده های آنها را می شناسید به نظر شما مناسبات مردم با دفاع مقدس چگونه بود؟ گذشته از گردانهای رزمی جوانان کوهدشتی و دلاوری هایشان ،مردم عادی در کمک به جبهه و جنگ با اینکه وضع مالی مناسبی هم نداشتند در بحث کمک به جبهه بسیار فعال و سخاوتمند بودند. به خاطره دارم که یک روز سردار حاج نوری فرمانده لشکر 57 حضرت ابوالفضل(ع) تماس گرفتند وگفتند که رزمندگان در کردستان با کمبود آذوقه به ویژه گوشت و مواد پروتئینی مواجه اند.با اینکه شهر بمباران می شد ومردم در شهر نبودند همان موقع در دفتر امام جمعه جلسه ای تشکیل دادم و گفتم از جبهه این پیغام رسیده است.در مدت یک هفته 13 کامیون گوسفند جمع آوری شد و من خودم و نماینده وقت و چند نفر از مسئولین شهرستان رفتیم منطقه عملیاتی “گمو”و” گرد رش” هدایای مردم را به رزمندگان رساندیم و برگشتیم. شما میدانید که موشکهایی که به عراق اصابت میکرد بخشی از مناطق اطراف کوهدشت پرتاب می شد اما من نشنیدم که کسی پیدا شود و علیه نظام قدمی بردارد و اسرار نظام را افشا کند.مردم واقعا در شرایط سخت جنگ همراهی شان با نظام در سطح عالی بود در برخی جاها می شنیدیم مردم به خاطر کمبود آذوقه اعتصاب و یا اظهار نارضایتی می کردند اما در کوهدشت در آن شرایط سخت نانوایی ها نانشان می ماند ،علتش هم این بود که روستاییان که میزبان مردم جنگ زده بودند خودشان آذوقه مردم را تامین میکردند وکمبودی احساس نمی شد حتی در قم از این دست مشکلات وجود داشت و البته ما وقتی تعریف می کردیم خیلی ها باورشان نمی شد. رابطه مردم کوهدشت را در کل با روحانیت چگونه ارزیابی می کنید؟ روحانیت در کوهدشت علیرغم تعداد کم، خوب عمل کرده است و به همین جهت مردم هم خوب برخورد می کردند حتی اگر شخصی عملکرد بدی هم داشت مردم رازداری می کردند.مثلا طلبه ای رفته بود جایی و بد عمل کرده بود ولی مردم به من منتقل نکردند بعد گفتم چر نگفته اید گفتند ما سعی کردیم که پنهان کنیم که هم شما را ناراحت نکنیم هم آسیبی به آبروی روحانیت وارد نشود.در کل روحانیت نزد مردم کوهدشت احترام داشت و رابطه حسنه ای وجود داشت که البته احترام و رابطه دو طرفه ومتقابل بود. در مدتی که در کوهدشت بودید حتما به این نکته التفات فرمودید که مردم کوهدشت و به ویژه جوانان آن از هوش سیاسی سرشاری بهره مند هستند و قطعا خاطرات خوبی هم دارید. بله واقعا کوهدشتی ها دارای اطلاعات و معلومات عمیق سیاسی هستند.شش ماه قبل از اینکه آقای منتظری برکنار شوند آن موقع در دبیرستان امام جعفر صادق(ع) که من رفته بودم برای سخنرانی برخی آمدند و به من گفتند این شیخ هم که خراب کرده است و این نشان میداد که مردم و به ویژه جوانان نسبت به موضوعات سیاسی حساس وپیگیر هستند واز مسایل سیاسی پشت پرده هم با اطلاعند، لذا همانطور است که می گوئید مردم کوهدشت دارای بینش سیاسی دقیق و عمیقی هستند و فکر می کنم از قبل هم چنین بوده اند. دوره ای که شما کوهدشت بودید حوادث تلخ و شیرین سیاسی زیادی مخصوصا در جریان انتخابات کوهدشت رخ می داد، حتما خاطراتی هم از آن دوره دارید.مخصوصا آن واقعه تلخی که چند نفر بی گناه کشته شدند و درگیریهایی در اطراف فرمانداری رخ داد. انتخابات(سال68) را به آرامی پیش برده بودیم، ولی معاون سیاسی و فرماندار وقت مقداری کار شکنی کردند ونگذاشتند. همان روز ها رییس اداره اطلاعات وقت کوهدشت آمد و گفت اگر شما ورود نکنی اینها نمی توانند هیات اجرایی تشکیل بدهند. البته آنها نمی خواستند امام جمعه در کارشان دخالت کند بعد دیدند ظاهرا چاره ای ندارند ،بعد از نماز مغرب و عشاء بود که فرماندار آمد پیش من و گفت خوب است امشب شما هم سری بزنید فرمانداری. من هم رفتم و با وساطت من و صحبتی که با عقلای هر دو طرف کردم لیست هشت نفر را به 30 نفر مدعو دادم و گفتم لطفا به اینها رای بدهید تا غائله بخوابد با اینکه برخی معترض بودند ولی با رای زنی با اشخاصی مثل مرحوم حاج سید علی رضا هاشمی،ابراهیم باقری وعلی تیموری به نتیجه رسیدیم تا اینکه ساعت 11 شب قبل از اتمام مهلت قانونی هیات اجرایی تشکیل شد. در کل مسئولین سیاسی شهر و استان به علت محاسبات غلطی که داشتند دچار اشتباه شدند و بعد ازانتخابات مردم متاسفانه به خیابانها ریختند و بعد چند نفر بی گناه هم کشته شدند. اگر به محض وقوع هم من در جریان قرار می گرفتم شاید می شد مانع از آن اتفاق ناگوار شد ولی چون نمی خواستند من در مسائلشان دخالت کنم مرا در جریان نگذاشتند . بعد هم وقتی رییس اطلاعات گفته بود برویم فلانی را بیاوریم گفته بودند که در شهرستان نیست در حالی که بودم و اگر در بین مردم حاضر می شدم مردم به حسب تجربه در موقعیت های دیگر حرف مرا گوش می کردند و متفرق می شدند . بعد هم وارد ماجرا شدیم و با کمک معتمدین، شهر آرام شد وجالب که همان کارهایی که در دفتر من مکتوب و به توافق وامضای طرفین رسید تا شهر آرام گرفت را در شورای تامین استان بدون اینکه نامی ببرند به عنوان کار خودشان معرفی کردند . البته خاطرات شیرین کوهدشت بیش از تلخی هاست . مجددا از شما سپاسگزارم که وقت دادید و این مجال فراهم شد. برای بنده هم فرصت مغتنمی بود تا هم امروز در نماز جمعه با شکوه گرمسار شرکت کنم و تداعی خاطرات 20-25 سال پیش بشود و هم از سخنان ارزشمند شما در باره مرحوم آیت الله مروجی وسایر موضوعاتی که مطرح شد بهره ببرم. من هم برای شما توفیق آرزو می کنم و امیدوارم در مسیر فعالیتهای فرهنگی تان خداوند شما را یاری بدهد . کانون فرهنگی سبحان تصاویر : اختصاصی میرملاس درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...
زندگی سخت یک مادر با دو فرزند دوقلو+تصاویر
کرد، گریه اش گرفت. همه ساکت شدند. بعد گفت: سامانم را خیلی دوست داشتم. به تصویرش نگاه کرد و ادامه داد: مشکل قلبی داشت. پدر رقیه، پیرمرد 70 ساله ای است که کلاه سبزش رسم زیبای قدیم را همراه دارد و ما هم به رسم قدیم گفتیم: خدا قوت آقا سید... شما تعریف کن ... سکوت کرد! مادر رقیه هم در طول مصاحبه سخن نگفت. همه ساکت بودند... رقیه گفت: این خانه که الان در آن زندگی می کنیم یک حال و 2 اتاق خواب
90/ به خاطر هواداران نرفتم پرسپولیس
میلیون تومان بیشتر که تیم های دیگری می دادند گذشته من به آنها قول داده بودم که فوتبالم را در تراکتور تمام کنم اما فوتبال حرفه ای شده و باشگاه هم مرا نمی خواهد. منتظر ماندم اما به هر حال نمی توانم خانه نشین شوم. 90: تماس جدید یا پیغام تازه ای از تراکتوری ها نداشته ای؟ فقط محمد ایران پوریان لطف کرد و با مدیران باشگاه حرف زد. محمد با خود من حرف زده بود. به او هم گفتم اگر عباسی از من کدورتی
روایت اهالی ادلب از زندگی در شهر تروریست ها
هرج و مرج، فقر شدید، تعدی ها و دستگیری ها و اعدام های مکرر، و البته دزدی از هزاران خانه، خلاصه ای است از آنچه از زمان ورود القاعده به ادلب (در اواخر ماه مارس) تا کنون در این شهر بزرگ سوریه می گذرد. همین تصویر تیره ای که شاخه ی القاعده در سوریه و هم پیمانانش برای مردم ادلب رقم زده اند باعث شده یکی از به اصطلاح فعلان انقلابی [نیروهایی که مخالف نظام سوریه محسوب می شوند] سکوت خود را شکسته و با انتشار
جر و بحث های داغ برای خروج دودسفید از دودکش های کوبورگ
وین پایتخت اتریش همچنان میزبان میهمانان سمجی است که فعلا قصد خروج از خانه میزبان را ندارند و جر و بحث ها و فضای پر تنش آنان گوش فلک را کر کرده است. به گزارش ایرنا، محمدجواد ظریف و جان کری وزیران خارجه ایران و آمریکا و دو شخصیت محوری این مذاکرات فریادشان بلند است به طوری که صدای آنان را در خارج از فضای هتل کوبورک - محل مذاکرات- و خیمه های اطراف آن نیز می توان شنید و با چهره های مضطرب
روزه با طعم کله گنجشک!
من ماه رمضان را از 9 سالگی تجربه کردم و چون جثه کوچکی داشتم، همه می گفتند نباید روزه بگیرم، امّا مادربزرگم خیلی من را تشویق به روزه داری می کرد. یادم هست که وقتی تصمیم گرفتم مثل اهل خانواده روزه بگیرم، مادربزرگم به من گفت که روزه کله گنجشکی بگیر و من هم نمی دانستم این چه جور روزه داری است. بعد از شنیدن حرف مادربزرگ، مدت ها با خودم کلنجار رفتم و هی با خودم می گفتم یعنی باید کله گنجشک