سایر خبرها
جست وجویی برای یک شهید در 80 سال پیش
که مایه افتخار خانواده است را به خوبی به خاطر سپرده است. محمد جعفر 18 سال داشت. من چند سال بعد از فوت او به دنیا آمدم. مجرد بود و هنوز متاهل نشده بود. همین که در مسجد حضور پیدا کرده، نمونه این است که روحیه مذهبی داشته، این روحیه دست به دست به ما هم رسیده است. عقیده ایشان عقیده سیاسی بود. وقتی بهلول دعوت می کند پدر من و محمدجعفر هردو با هم می خواستند بروند در قیام حاضر شوند اما چون
روایتی از انواع دید بانی در جبهه
بازی دراز داشتم. توپخانه از ارتش، دیدبان از سپاه بعد از یک ماه که از حضورمان در گردان گذشت، از فرمانده گردان تقاضا کردیم که ما را با توجه به تخصصی که داریم به غرب اعزام نمایند. فرمانده گردان 9 در آن زمان احسان قاسمیه بود. ایشان با درخواست ما موافقت کرد. او از دانشجویان پیرو خط امام بود که بعدها شهادت رسید. پس از آن ما را به واحد توپخانه در غرب کشور مستقر در پادگان ابوذر معرفی
ناله های قنوتشان گوش فلک را کر می کرد
، انگار آخرین نماز گردان یاسین بود. هم امام جماعت گریه می کرد، هم مامومین، هم مکبر و هم در و دیوار. صدای ناله و گریه بچه ها در قنوت گوش فلک را کر می کرد. همه یک صدا می گفتند: الهی الحقنی بالشهداء و الصالحین . در داخل گنبد مسجد محلی برای دید بانی درست کرده بودیم که من و آقا جلیل بالای گنبد رفتیم تا مواضع دشمن را ببینیم. در فاصله 2متر به 2متر سنگر بود و انگار دشمن آماده بود که ما به آب بزنیم، برای
آسوده نخوابید، شهر در امن و امان نیست
؛ و به همان نسبت، صدای جیغ سرنشینان آن هم بلندتر و بیشتر می شود؛ اوج هیجان. هیجانی که تنها چند دقیقه بعد با جیغ های ترس آور سه دختر جوان در هم می آمیزد و فاجعه ای بی سابقه را رقم می زند. میله شفتی که کابین را به ریل های مارپیچ دستگاه متصل می کرد می شکند و کابین فلزی با سه سرنشین آن از ارتفاع شش متری به سمت زمین سقوط می کند و... از همان روز نگار 24 ساله دیروز و 25 ساله امروز که تا قبل از
شهیدی که ایستاده در خاک دفن شد/ ستاره درخشان آسمان پرواز
، مردم داری، مهربانی و ایمانش ورد زبان همگان شده و هرروز برگ تازه ای از کتاب زندگانی کوتاهش سرمشقی برای تشنگان ایثار و شهادت می شود. خواهر شهید درخشان با بیان مختصر خاطرات و ویژگی هایی از برادر شهیدش به خبرنگار مهر گفت: محسن که فرزند ارشد خانواده بود در سال 1334 در قصرشیرین متولد شد و در همان اوایل کودکی همراه خانواده به کرمانشاه آمد. شهلا درخشان ادامه داد: محسن پس از اتمام
نقش آیت الله خامنه ای در ساماندهی ارتش
. ارتش می رفت که یک بدنه حزب الهی پیدا کند. در حکومت نظامی هسته های مقاومت باعث شدند ارتش با مردم برخوردهای تند نداشته باشد. فرماندهان نیز اغلب دلشان با امام و انقلاب بود. گاهی به امام مراجعه می کردند و می گفتند ما حرفه نظامی را دوست داریم ولی مسلمان و مقلد شما هستیم؛ حضرت امام با این دید با ارتش برخورد می کردند و می فرمودند: ما خبر داریم و می دانیم فرماندهان ارتش از این که تحت نفوذ چنین رژیمی هستند
بازسازی شگرد لو رفته ژنو در مذاکرات وین/ این آقا با خودش چند چند است؟/ چرا جنتی به افطاری روحانی نرفت؟/ ...
به صحنه آید. چرا باید سپاه و ارتش و بسیج و نیروی انتظامی را که میلیونها رزمنده شهادت طلب اند نادیده بگیریم؟ آیا ملت ایران فدایی راه ولایت نیست؟ آیا آخرین قدرت نمایی مردم در تشییع شهدای غواص را مشاهده نکردید و ندیدید چگونه این مردم در سخت ترین شرایط بیعت خود را با امام و رهبرشان تجدید کردند. این آقا با خودش چند چند است؟! این آقای [...] هم برای خودش پدیده ای است .
سکوت"شفیع خانی"غربت رزمندگان لرستانی را فریاد می زند / پایتخت معنوی پرستوهای بی نام ونشان لرستانی باید ...
/> این جانباز دوران دفاع مقدس یادآور شد: شهید شفیع خانی بعد از وارد شدن به مجموعه سپاه مدتی به عنوان مسوول عقیدتی لشگر و بعد به عنوان رییس ستاد لشگر 57 حضرت ابوالفضل (ع) انتخاب شد که سرانجام در عملیات والفجر6 به شهادت رسید وبه دلیل این که اکثر بچه ها او را دوست داشتند بعد از شهادت وی نام این پادگان را شفیع خانی گذاشتند. فرمانده سپاه ناحیه خرم آباد با ابراز ناراحتی از تخریب دیوارهای پادگان که
فرمانده شهیدی که با نارنجک، 25 تانک دشمن را در عملیات رمضان منهدم کرد
شمال نیوز: زهرا گلی قادی همسر سردار شهید حسن حسن پور، فرمانده گردان علی ابن ابی طالب(ع) لشکر 25 کربلا، نقل می کند: او قبل از شروع انقلاب اسلامی امام را شناخته بود و به صورت مخفیانه به فعالیت های خود بر علیه رژیم پهلوی می پرداخت. در پیروزی انقلاب نیز به نوبه ی خود سهم به سزایی داشت. بعد از پیروزی انقلاب در کمیته مشغول فعالیت شد و بعد به سپاه رفت. به علت آن که آن موقع کمیته، انتظامات داخل شهر را به
گذری در کوچه خاطرات یک رزمنده متفاوت
چطور شد که باز هم به جبهه برگشتید؟ برادرم دائماً به جبهه می رفت و با اینکه زن و بچه هم داشت، یک ماه تهران بود و چند ماه جبهه. در نهایت هم سال 62 در طلاییه و در عملیات خیبر شهید شد. آن زمان پسرش 9 ماهه بود. توصیه می کنم همه مردم حتماً به عنوان راهیان نور بروند و طلاییه را ببینند. واقعاً طلاست. بعد از شهادت ایشان دیگر جنون گرفتم. سال 63 خانواده پرسیدند چه مشکلی داری؟ گفتم دارم
هفتاد منقبت انحصاری برای امیرالمؤمنین(ع)
مگر پس از آنکه من به آن وارد شوم، و بر جانشینان پیامبران حرام است مگر پس از آنکه تو بدان وارد گردی. ای علی! خداوند تبارک و تعالی مرا به چیزی که هیچ یک از پیامبران پیش از من را بدان م ژده نداده بود، نوید داد و مژده ام داد که تو سرور اوصیاء هستی و دو پسرت حسن و حسین در روز قیامت سروران جوانان اهل بهشت هستند. 26. جعفر برادرم در بهشت به همراه فرشتگان پرواز می کند و به دو بال از جنس یاقوت و مروارید
از فکه چه می دانیم؟
کسی غیر از من نمی تواند این شهدا را در بیاورد، به اینها قول دادم. به نظرت ارزش ندارد بعد از چند وقت به یک ماد شهید گمنام پسرش را تحویل دهیم؟ خوشحالی همان مادر برای من کافیه ... از فکه چه می دانیم؟ علی محمودوند از نسل سربازان حضرت روح الله (ره) بود. در ششمین روز از تابستان 43 به دنیا آمد و در سال 61 پای در جبهه گذاشت. علی در عملیات های بسیاری با عنوان تخریبچی شرکت داشت و این حضور
سوری ها گفتند فاطمیون نباشند عملیات نمی کنیم
برادران خود در سوریه به دفاع از حرم حضرت زینب آمده است. در زیر گفت وگو با این رزمنده ی لشکر فاطمیون را می خوانیم. زمانی که جنگ داخلی سوریه آغاز شد ما و یکسری از نیروهای افغانستانی که در جنگ ایران و عراق حضور داشتند و به "مهاجر" معروف بودند و قسمتی از سپاه محمد(ص) که در جنگ افغانستان فعالیت و داخل ایران زندگی می کردند دست به دست هم دادند و یکدیگر را پیدا کردند. جلسات دعای
عفاف و حجاب و هزارتوی اما و اگرهای فرهنگی و اجتماعی ما
شاه، به فرماندهی سرلشکر ایرج مطبوعی، برای فتح مسجد گوهرشاد به حرکت درآمد. عده ای از مأموران مخفی رژیم، پیش تر وارد مسجد شده بودند و قرار بود آن ها از داخل وارد عمل شده و راه را برای ورود نیروهای رضاخان به داخل مسجد هموار کنند و چنین شد. دژخیمان اسلحه به دست، پا به درون خانه خدا گذاشتند و همه مسجدیان را از دم تیغ گذراندند. توقیف علما و روحانیان از روز یکشنبه 22 تیر، دولت به
دعاهای ابوالفضل وخدایی شدن روح الله/ ناگفته های والدین اسوه های تاریخ پنهان در صفحات روزگار
موفقیت این شهید که خودشان هم بر این نکته مهم تاکید فراوان داشتند نظم و برنامه ریزی در برنامه های زندگی بود که به همین خاطر دفترچه یادداشتی همیشه به همراه داشت و برنامه های روزانه، هفته و ماه خود را در آن می نوشت. سلطانی تصریح کرد: در این دفترچه یادداشت به تمام مسائل اعم از امور اقتصادی، اجتماعی، مذهبی، بستگان و ... توجه داشت و بعد از شهادت این بزرگوار، دوستانشان سراغ دفترچه یادداشت برادرم را
اینجا هر کس کشته شود شهید نیست
خالی از لطف نیست. *مظاهری: مقاومت بچه ها ستودنی بود و برای کل عملیات اهمیت داشت، لذا در همان جا چند باز از قرارگاه کربلا با بی سیم تماس گرفتند و حتی یک بار خود محسن رضایی از پشت بی سیم به بچه ها دست مریزاد گفت و از آنها تشکر کررد که من در همان لحظه بلندگوی دستی را جلوی بی سیم گرفتم و حرف های برادر محسن را همه نیروها شنیدند. *سوال: در حین عملیات و پدافند شما آسیبی ندیدید!؟
تنها دو سال و نیم از زندگی مشترک ما می گذشت/ دلم که می گرفت به خوابم می آمد
و عید را نیز در جبهه مشغول به دفاع شدند و تنها همان یک بار به دیدن ما آمده و بعد از آن گمنام شدند. تا به حال نامه ای از ایشان داشتید؟ – دو بار و در نامه آخرشان نوشته بودند کاش کبوتر بودم و پرمی کشیدم، به آسمون سر می کشیدم و می تونستم بیام تا ببینمتون؛ خیلی دلم براتون تنگ شده اما به خاطر امر امام نمی تونم بیام . خاطره ای از شهید که خیلی خوب به یادتون مونده رو برامون تعریف
اشتباهی وارد مقر عراقی ها شدیم
در همین لحظه دیدم ماشین اشتباه رفت. به راننده تانکر گفت: آقا، گاز بده؛ این ماشین رفت داخل ماشین. دور بزن. نرو. الان همه اسیر می شن! هرچی این ماشین گازید، ایشان هم خدا رحمتش کند، پایش را گذاشته بود روی گاز ایفا و تند می رفت. رفت و رفت تا بین عراقی ها رسید. عراقی ها دیدند که این ماشین ایفا است؛ فکر کردند عراقی است. متوجه نشدند که ایرانی هستند. رفتند وارد مقری شدند که عراقی ها جمع بودند. هاج و واج مانده بودند که چه کار کنند و چه کار نکنند. ایفا هم رسید آنجا؛ فهمید که اشتباه آمده. در همین حالت دور زد. دیگر نایستاد. رو ایفا چادر کشیده بودند. بچه ها تو این گرد و خاک می خواستند بریزند پایین؛ که ماشین نایستاد و بچه ها هم نریختند پایین. ...
خاطره ای از کتاب هم مرز با آتش نوشته زنده یاد سردار حمید قبادی
خطرناک بود و کار ما را مشکل می کرد. در اولین شناسایی به همراه 5 نفر از نیروهای اطلاعات با وسایل کار لازم مثل دوربین دید در شب و روز اسلحه سرنیزه و قطب نما حرکت را آغاز کردیم. برای جلوگیری از تلفات و یا لو رفتن حرکت نیروهای شناسایی تصمیم گرفتم نفر اول ستون باشم. از خطوط خودی تا نزدیک مواضع دشمن را به صورت چهار دست و پا پیمودیم. کار بسیار مشکلی بود تمام پاهایم می لزرید و تمام توانم با این حرکت
چه می دانیم راز21چیست! (حدیث دشت عشق)
شهید سیدعلی دوامی سال 1346 در ساری متولد شد. سید علی 21 سال بعد، سال 1367 در منطقه عملیاتی شلمچه، در لباس سربازی نهضت حضرت روح الله، بال در بال ملائک گشود. او در زمان شهادت، جانشینی فرماندهی گردان مسلم ابن عقیل از لشکر 25 کربلا را برعهده داشت. بی شک زندگی کوتاه این شهید عزیز، سرشار از نکته های آموزنده و جالب توجه است اما تنها یکی از آنها است که سید علی را در میان اهل دنیا شاخص تر از سایر همرزمان
یک سال پس از فاجعه: تراژدی کودکان غزه و بحران آسیب های روانی / گزارش نشریه نیشن
جوانان) یکی از بالاترین نرخ های بیکاری در جهان است. بی شک، معلمان هم همین آسیب روحی و روانی را از سر گذرانده اند. محاصره و بحران اقتصادی مرتبط با آن، و نیز قطع مداوم جریان برق، زندگی روزمره را راکد و فرساینده می کند. بخاطر مخاصمه ی بین حماس و فتح ، دو حزب اصلی فلسطین که برای رسیدن به وحدت مشغول مذاکره هستند، دستمزدها پرداخت نشده است. کمبود سوخت رفت و آمد به مدرسه را شدیدا دشوار ساخته است
خطری که از بیخ گوشمان رد شد
است می خوانید: *** روز چهارشنبه بیست و سوم تیر، حاج همت گفت: بهتر است برویم و از منطقه عملیاتی بازدیدی داشته باشیم، ببینیم بچه های خودی چطوری به دشمن زدند، چقدر در کارشان پیشرفت کردن و اصلا وضعیت زمین منطقه نبرد در چه وضعی است ؟ با یک وانت تویوتا تا لندکروزر، به اتفاق حاج همت رفتیم به سمت منطقه از پاسگاه زید عراق هم که شب قبل تصرف شده بود گذشتیم و جلوتر رفتیم
مرید حاج همت
من امسال می خواهم بروم. پیاده هم می خواهم بروم تا کربلا که حاجتم را از امام حسین(ع) بگیرم برای برادرم. خلاصه رفت برای ما گذرنامه گرفت و چون من نمی توانستم زمینی بروم برایم بلیط هواپیما گرفت و بالاخره به همراه پسرم و دخترم رفتم کربلا. اولین لحظه ای که وارد حرم امام حسین علیه السلام شدم سلام کردم به آقا و بعد گفتم آقاجان! قسمت می دهم به علی اکبرت، به علی اصغرت، نه که من تنها چشم به راهم. خیلی
آرزوی شریعتمداری برای مذاکرات /سلفی دبیر و بچه محل ها/خیس شدن احمدی نژاد
دارد در پست اخیر خود عکس سلفی از افطاری خود در محله قدیمی و با بچه محل های قدیمی را منتشر کرد. به یاد تمام اون سال هایی که کوچیک و بزرگ تو حسینیه امام حسن مجتبی دور یک سفره می نشستیم و حاج آقا می خوندن: اللهم ارزقنا رزقاً حلالً طیباً طاهرا و همه ی آدمهایی که نون از راه کارگری و زحمت بدست می آوردن، با تمام وجود این دعای پرازمعنا رو تکرار می کردند. پی نوشت: یه شب پرخاطره ، یه
قدس 3،عملیاتی در گرمای 50 درجه دهلران
و هر بار آسیب بسیاری دید. شهر دهلران 4 مرتبه مورد اشغال قرار گرفت و چندین عملیات بزرگ و کوچک از جمله محرم،عملیات والفجر یک،فتح المبین و عملیات قدس 3 در مناطق عمومی دهلران صورت پذیرفته است. یکی از عملیات هایی که در منطقه عملیاتی دهلران صورت گرفته،عملیات قدس 3 می باشد،این عملیات در 20 تیرماه سال 64 و در گرمای شدید و 50 درجه ای در این منطقه رخ داده است. برای آشنایی با چگونگی این
ناشناس ماند چون بر نفسش سوار بود
هایی کرد. آنجا به او گفتند که باید مدارک جانبازی بیاورد. او هم برگشت و دیگر نرفت و گفت از من مدرک می خواستند. می گفت من که در عملیات به عنوان فرمانده شیمیایی شدم مگر می توانستم برگردم و مدرک جمع کنم. در آخر چند تن از فرمانده گردان ها و محورها نامه ای می نویسند و می گویند وضعیت شیمیایی محمدرضا خیلی بد است و درخواست رسیدگی می کنند. بعد از آن وقتی برای آزمایش رفت معلوم شد وضع ریه اش خیلی خراب شده و از
روزقدس خونین در همدان
آمادگی،رزمندگان استان در قالب گردان های نصر ، فتح و خندق در منطقه عملیاتی رمضان وارد عملیات شده و بر سر دشمن همچون صاعقه باریده بودند. ولی این خبر هنوز به اهالی شهر نرسیده بود. در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان و روز بیست وپنجم تیرماه سال 61 از اولین ساعات صبح سیل جمعیت از خیابان های اصلی به سوی میدان امام خمینی (ره) به راه افتاد. جمعیت انبوه و روزه دار با قلب های آکنده از خشم نسبت به
لبنان: ایران؛ تنها امید باقیمانده برای آزادی قدس/سوریه: زنده باد محور مقاومت، از تهران تا دمشق/عراق: ...
در سوریه به شهادت می رسند برای لبنان و سوریه و فلسطین شهید می شوند - وی تاکید کرد که راه آزادسازی قدس از منطقه جونیه نمی گذرد چرا که ما خواهان سلطه و هیمنه نیستیم؛ راه آزادسازی قدس از طریق قلمون و الزبدانی و الحسکه است، چرا که اگر سوریه رفت، فلسطین و قدس از دست می روند - ما در حزب الله لبنان به صورت علنی و با صدای رسا تجاوز عربستان سعودی به یمن را محکوم می کنیم
روایت جانشین اطلاعات لشکر 10 از عملیات کربلای 4
تا در موقع لزوم از وجود آن استفاده کند. همانطوری که گفته شد چون لشکر این عملیات را پشتیبانی می کند در هنگام شروع عملیات وارد میدان شد صبح روز بعد غلام به همراه محمد خود را به اروند رساندند غلام حال غریبی داشت ناگهان درحالی که به سمت یکی از قایق ها می دوید گفت: همینجا باش من الان برمی گردم . محمد دست و پایش را گم کرد. غلام سوار یکی از قایق ها شده بود و گفت ده دقیقه می روم خط را ببینم و
توزیع 2 هزار بسته افطاری در هر شب توسط جوانان شیرازی
اشاره به اینکه با حمایت مسئولین دانشگاه علوم پزشکی شیراز در ایام عزای امیرالمومنین علی (علیه السلام) و شب های احیای در هر شب حدود 2 هزار بسته خوراکی و افطاری مغذی را بین مردم توزیع می کردیم، گفت: این افطاری ها از لحاظ تغذیه مورد تایید بود. وی با اشاره به اینکه بچه های نسل سوم و چهارم انقلاب اسلامی که 30 نفر هستد با 14 تا 23 سال سن، در این طرح شرکت داشتند، اظهار داشت: این حرکت به مناسبت