سایر منابع:
سایر خبرها
دستگیری زورگیران پراید سوار/ سرقت با دست شکسته
عنوان سارقین جیب بر کرده بودند، تعداد دیگری از شکات بویژه تعدادی از بانوان جوان با مراجعه به پایگاه دوم آگاهی عنوان کردند که توسط متهمان به شدت مورد تهدید با سلاح سرد، ضرب و شتم و سرانجام سرقت اموال قرار گرفته اند. خانم جوانی با بهمراه داشتن تصویر متهمان به پایگاه دوم آگاهی مراجعه و در شکایت خود به کارآگاهان گفت: حدود ساعت 15 در خیابان سردار جنگل به مقصد صادقیه سوار یک دستگاه پراید نوک
سارقان مخوف غرب تهران+تصاویر
مراجعه و در شکایت خود به کارآگاهان گفت: "حدود ساعت 15:00 ، در خیابان سردار جنگل به مقصد صادقیه سوار یک دستگاه پراید نوک مدادی با سه سرنشین شدم؛ پس از سوار شدن متوجه شدم که درهای ماشین قفل شده است! ابتدا تصور کردم که سرنشینان خودرو قصد آزار و اذیت مرا دارند لذا با تلاش بسیار توانستم تا دست خود را از شیشه پنجره خارج و در ماشین را از بیرون بار کنم که ناگهان سرنشین صندلی عقب در همان وضعیت حرکت خودرو اقدام
قتل برای جلوگیری از تعرض
هم در این قتل شرکت داشتند. هرچند آنها چند مظنون دیگر را نیز معرفی کردند، اما تحقیقات از این افراد به جایی نرسید و متهمان آزاد شدند. چهار روز بعد از بازداشت متهم، خانواده امید برای او وکیل انتخاب کردند و پسر نوجوان در مقابل وکیلش هم تکرار کرد در قتل تنها بوده و برای جلوگیری از تعرض دست به چنین عملی زده است. با این حال، اولیای دم همچنان گفته های متهم را رد کردند و مدعی شدند کسان دیگری در این قتل
افشای اقدامات خشن جیب برهای دست شکسته +عکس
روم، کارت بیمار خاص روی سینه ام قرار داشت و به این بهانه راننده پراید گفت: مگر می گذارم شما با این حال بیمار بروی! و به اصرار مرا سوار پرایدش کرد. پس از پشت سر گذاشتن مسیر کوتاهی، ناگهان راننده که به اصرار مرا سوار خودرویش کرده بود خواست تا پیاده شوم. وقتی به خانه رسیدم دیدم 2 میلیون تومان پول من از سوی سرنشین صندلی عقب که دستش را با یک آتل بسته بود، سرقت شده است. کارآگاهان که متوجه شده
گذشت را از امام رضا(ع) آموختم
بیاندازند. عقربه های ساعت به کندی پیش می رفت و قاتل و خانواده اش التماس می کردند تا این حکم اجرا نشود. کیفرخواست از سوی نماینده دادستان خوانده شد، درحالی که همه خواهان بخشیده شدن پسر جوان بودند، مادر مقتول به سمت قاتل پسرش رفت و با صدای غم آلود خواست طناب دار را از گردن قاتل پسرش خارج کنند. عامل جنایت که در یک قدمیِ اعدام بود، با بخشش مادر فداکار سامره علی نژاد جان دوباره ای گرفت
پسرهایی که قربانی تجاوز شدند
، به ناچار لب به اعتراف گشود و در اعترافات خود گفت: معتاد به شیشه هستم و مکانی برای زندگی ندارم و از مدتی قبل کارتن خواب شدم. در حین ارتکاب به سرقت و آزار و اذیت حالت عادی نداشتم. توهمات شیشه ای من را به این راه کشاند. برای تهیه پول خرید شیشه تصمیم گرفتم دست به زورگیری و سرقت بزنم به همین خاطر یک چاقو تهیه کردم و نقشه ام را به اجرا گذاشتم. تحت تأثیر توهم ناشی از مصرف شیشه در حین زورگیری وسوسه شدم و 2 پسر جوان را مورد آزار و اذیت قرار دادم. با اعترافات تکان دهنده این متهم پرونده جهت تحقیقات بیشتر و شناسایی قربانیان احتمالی این مرد در اختیار کارآگاهان اداره آگاهی قرار گرفت. ...
با همسر بی مسئولیت خود چگونه رفتار کنیم؟
... . همسرم مرد بی مسئولیتی است و انگار حاضر نیست بپذیرد که مرد زندگی من اوست نه پدرش! برخی افراد هرچند از لحاظ سنی بزرگ هستند، اما همچنان در حال و هوای کودکی خود قرار دارند و از پذیرش هر گونه مسئولیتی امتناع می کنند. اینان در خانواده های حمایتگر بزرگ شده اند و آن قدر وابسته و همیشه در ناز و نعمت بوده اند که هیچ گاه گمان نمی کنند دیگر دختر و پسر کوچولوی دیروز نیستند و باید مستقل و خودکفا
اوضاع ناگوار آوارگان سوری در دروازه های اروپا
ها و کبودی های بدنشان را به وی نشان داده و گفتند که مورد ضرب و جرح اعضای باندهای مافیا در مرز مقدونیه قرار گرفته اند. وی افزود: بگذاریم آن ها را مرزبان نخوانیم. با وجود اینکه رسما مرزبان هستند اما آن ها را شبه نظامیان مرز مقدونیه خواهم خواهند. فیسک تلاش می کند تصویری از حادثه را توصیف کند و توضیح می دهد که این شبه نظامیان سوار بر خودروهای خود بودند و برخی دیگر سوار خودروهای مستقر نزدیک
سرقت های باند فرش دزدها
3مرد جوان که سوار یک مزدا323 بودند پس از توقف مقابل مغازه ام، دست به سرقت زده و سوار بر همان خودرو فرار کردند. با شکایت این مرد تحقیقات کارآگاهان اداره 17پلیس آگاهی تهران برای شناسایی و دستگیری سارقان شروع شد. در بررسی های اولیه مشخص شد که خودروی مزدا323 سرقتی بوده و چندی قبل از خیابان شهید مدنی دزدیده شده است. درحالی که جست وجو برای یافتن ردی از این خودرو ادامه داشت، کارآگاهان دریافتند
قرآن کتاب حکایت و قصه نیست
. اگر دختر است او را شوهر دهید و اگر پسر است باید او را زن دهید. یک معنای واجب النفقه اینست که دختر را باید شوهر داد و پسر را باید زن داد به شرط اینکه تجمّل گرا نباشیم و در حدّ متوسط باشد. لذا همه باید به فکر دنیای بچه هایمان باشیم، اما بالاتر از آن به قول پیغمبر اکرم(ص) و مفیدتر و بهتر اینکه به فکر آخرت بچه هایمان هم باشیم. اینکه پسر من با چه کسی رفت و آمد دارد یا این دختر با چه کسانی رفت
3500 روز زندان، مجازات سرکرده باند سارقان طلافروشی
نقابدار وارد مغازه شده و پس از تهدید من با اسلحه کلاشینکف و کلت، طلاهای داخل ویترین را که 2.5 کیلوگرم بود، سرقت کردند. آنها سپس سوار یک خودروی پژو 405 مشکی شده و از محل فرار کردند. فقط توانستم شماره پلاک خودروی سارقان را یادداشت کنم. ماموران ردیابی شماره پلاک را در دستور کار قرار دادند که در جریان تحقیقات متوجه شدند، خودروی پژو چند روز قبل در جنوب تهران سرقت شده بود. در حالی که
پاپوش پدر برای پسر به قتل انجامید
کردند. مرد میانسال در بازجویی ها اعتراف کرد که متهم به تازگی همراه خانواده اش به کرج نقل مکان کرده است. با به دست آمدن نشانی محل سکونت متهم تیمی از کارآگاهان خانه او را به مدت 48 ساعت تحت مراقبت نامحسوس قرار داده و سرانجام پس از محاصره کامل در عملیاتی غافلگیرانه قاتل فراری را پس از هفت سال دستگیر کردند. این در حالی است که متهم قصد داشت با دادن رشوه 10 میلیون تومانی از دام پلیس فرار کند اما
فلسفه حجاب در سخن 32 نفر از بزرگان ایران و جهان
/> * زن بی حجاب تکیه بر زن بودن خود دارد نه بر انسان بودن خود. * بزرگترین خدمت به مردان هرزه بی حجاب کردن زنان است. * مادران امروز به مادران فردا می آموزند؛ اگر می خواهید ارزش خود را حفظ کنید خود را به راحتی در دسترس مردان قرار ندهید؛ یکی از زنان اروپایی روزنامه نگار می گوید: در ایران سوار اتوبوس شدم، جوانی را دیدم که در قسمت آقایان چشم دوخته بود به صورت دختری، وقتی دخترک متوجه
آخرین وصیت شهید تربیت ولایی فرزندانش بود
جایی رفته است، زود به سر کار برگشتم و دیدم 10، 12 نفر از بچه های فعال در زمینه قرآن دارند پسرم را در بنایی کمک می کنند. علتش را پرسیدم و متوجه شدم مواقعی که علی در خانه نبوده، به مسجد و محافل قرآنی می رفته و حالا دوستانش که دیده بودند او چند روزی سراغ شان را نگرفته، خودشان پیشش آمده بودند و به رسم رفاقت و دوستی او را کمک می کردند. آن روز من شرمنده او و خودم شدم چراکه فکر می کردم علی به بیراهه می رود
شیطان خرابه های شرق تهران دستگیر شد
منطقه فعال شد تا این که سرانجام عصر یکشنبه پسر جوان در یکی از خیابان های فرعی منطقه جشنواره دستگیر و از سوی شاکیان شناسایی شد. روز گذشته با انتقال متهم به دادسرای امور جنایی، او دربازجویی به سرقت و آزار و اذیت نوجوانان و دختر 29 ساله اعتراف کرد و گفت: پنج سال قبل از یکی از شهرهای غربی برای کار به تهران آمدم. کار خوبی پیدا نکردم و مجبور شدم کارگری کنم. زندگی بدی نداشتم تا این که با دختر
عملیات ویژه پلیس برای انهدام شبکه های زورگیری
اعضای چهار باند سارقان به عنف که در غرب استان تهران فعالیت داشتند، دستگیر شدند. نخستین پرونده اواخر اردیبهشت با شکایت زنی به پلیس شهریار گشوده شد. این زن گفت: در مسیر کرج به شهریار سوار پراید سفیدرنگ با دو سرنشین مرد و یک سرنشین زن شدم و در طول مسیر پس از پیاده شدن آن زن، سرنشینان خودرو، به بهانه خرابی ماشین توقف و مرا با سلاح سرد تهدید کردند و وجوه نقد و طلاهایم را به سرقت بردند. سپس من را در
اعترافات خواندنی دو تروریست!
که شب برای انفجار اولین هدف برویم. نزدیک غروب بود که به بهانه گاززدن ماشین از خانه خارج شدم و با خالد قرار گذاشتم که وقتی آمد، دیدم دو عدد بمب همراهش آورده است. با هم سوار اتومبیل شدیم و به سمت هدف رفتیم. هر دو بمب را به فاصله چند کیلومتری زیر دو لوله نفت جاسازی کردیم. بعد از دو یا سه روز خالد آمد و گفت که بمب ها منفجر نشده اند. گفتم از کجا می دانی، گفت آن شبی که بمب ها را کار گذاشتیم، علی چبیشاط
خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخت
. همرزمانش دیده بودند به سرش تیر خورده است. پسرم به همرزمانش گفته بود: اگر من شهید شدم، جنازه من را ببرید و نگذارید دست دشمن بیفتم. من می دانم که شهید می شوم. پسرم خیلی غیرتی بود، نمی خواست حتی جنازه اش دست دشمن بیفتد. خودش هم تعداد زیادی از افراد دشمن را کشته بود، پسرم تک تیرانداز خوبی بود. در لحظه شهادت آن طور که من شنیدم یک لحظه سرش را بالا گرفته بود که مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت
جز تهیه پول شیشه به هیچ چیز فکر نمی کنم
و شلوار قهوه ای دست به اعمال مجرمانه می زند. حادثه پارک سحر پسر 18 ساله ای که هدف مجرم خشن قرارگرفته بود، گفت: در پارک سحر در شرق تهران نشسته بودم که ناگهان مرد جوانی با چاقو به من حمله و تهدید کرد پول و گوشی ام را به او بدهم. من خواستم در مقابل او مقاومت کنم که با چاقو ضربه ای به کتفم زد و به شدت زخمی شدم. من هم از ترس جانم مجبور شدم گوشی تلفن همراهم را به او بدهم. او هم بعد از
زن سوم
فهمم. سوار تاکسی ام که می شوم، زن ناپدید شده است. رد خنده زن را در خواب هایم جستجو می کنم. سرم را روی فرمان می گذارم و های های گریه ام رها می شود در بغض سالیان تاکسی بی مسافر ... صدای سعید از پشت تلفن از بغض هزار ساله می رهاندم. "حالت چطوره؟" چیزی نمی گویم "چی شده؟" چیزی نمی گویم "چرا حرف نمی زنی؟" "نمی دونم. گرفتار شدم. مغزم کار نمی کنه
خوردن و خواندن هویج بستنی در روزهای گرم تابستان
می زنه. برق حقیقت. این جوری. و چشم هایش را دراند و مثلا براق نگاهم کرد و قاه قاه خندید. من هم برای اینکه ضایع نشود، لبخندکی زدم. گفت: خب پسر گلم، چه رنگی بود؟ ... فرهاد حسن زاده در سال 1341 در آبادان متولد شد. وی از سال 1355 تاکنون در کار داستان نویسی و روزنامه نگاری فعال بوده و بیش از 60 کتاب منتشر کرده است. آثار حسن زاده جوایزی مانند تندیس ماه طلایی برگزیدگان ادبیات کودک و لوح زرین کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را برایش به ارمغان آورده اند. موسه نشر افق، کتاب هویج بستنی را در قالب 128 صفحه با شمارگان دو هزار نسخه و قیمت 6 هزار و 500 تومان منتشر کرده است. ...
ترتیل جزء بیست و هفتم قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری + متن و صوت
أَجْرٌ کَرِیمٌ ﴿11﴾ آن روز که مردان و زنان مؤمن را می بینی که نورشان پیشاپیششان و به جانب راستشان دوان است [به آنان گویند] امروز شما را مژده باد به باغهایی که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در آنها جاودانید این است همان کامیابی بزرگ (12) یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِم بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن
روایت محمد مهدی عبد خدایی از واقعه گوهرشاد
محله (ته پل محله) یعنی بین بازارچه حاج آقاجان و تپل محله مشهد بود. پدر بنده هم در تبریز مورد تعقیب قرار می گیرد و بعد از آن مخفی می شود و حتی به یاد دارم که پدرم می گفت من زمانی که مأمورین ریختند و منزل آیت الله انگجی را محاصره کردند و ایشان را دستگیر کردند من در خانه آیت الله انگجی بودم. فرزندان ایشان مرا به کتابخانه مرحوم آیت الله انگجی بردند و درِ آنجا را قفل کردند. مأمورین
خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخت
/> کمی از سید جلیل برای مان بگویید. سید جلیل سربازی اش را دوسال در کردستان گذراند. حتی مدال شجاعت گرفت. وقتی از سربازی برگشت، آن زمان یک پسر هم داشت، در آن زمان او را بردند و مکانی را به او نشان دادند (الان حضور ذهن ندارم کجا بود) در آن محل حدود 20 نفر از زنان را ضد انقلاب زنده به گور کرده بودند. او به همراه چند نفر دیگر رفته بودند و این جنایت ها را دیدند و به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و
آسوده نخوابید، شهر در امن و امان نیست
؛ و به همان نسبت، صدای جیغ سرنشینان آن هم بلندتر و بیشتر می شود؛ اوج هیجان. هیجانی که تنها چند دقیقه بعد با جیغ های ترس آور سه دختر جوان در هم می آمیزد و فاجعه ای بی سابقه را رقم می زند. میله شفتی که کابین را به ریل های مارپیچ دستگاه متصل می کرد می شکند و کابین فلزی با سه سرنشین آن از ارتفاع شش متری به سمت زمین سقوط می کند و... از همان روز نگار 24 ساله دیروز و 25 ساله امروز که تا قبل از
تجاوزبه دختران در پوشش مسافرکش
به جرائمش ادامه داده است. رئیس پلیس آگاهی غرب استان تهران درباره دومین پرونده نیز گفت: در این پرونده دو متهم سابقه دار دختران و زنان جوان را از کرج، فردیس و شهریار به عنوان مسافر سوار می کردند و با انتقال آنها به خارج از شهر و محله های خلوت اموالشان را می دزدیدند که در این رابطه چند نفر از مالباختگان را مورد آزار و اذیت قرار داده اند. با دستگیری یکی از متهمان به نام ابوالفضل، او در بازجویی پلیسی به جرائمش اعتراف کرده است.
از سیاست رهایی نداریم
این روزها از میدان جامعه شناسی ایرانی صداهای امیدوار کننده ای به گوش می رسد. از همان فردای انتخابات 92 وقتی که جامعه شناسان به طور جدی به تحلیل جامعه شناختی رفتار انتخاباتی مردم پرداختند و تا همین امروز که نسبت به رویدادهایی مثل مرگ موسیقیدان جوان واکنش نشان داده اند، به نظر می رسد بحث های ایشان از مباحث انتزاعی مربوط به فلسفه علوم اجتماعی یا نقدهای گاه و بیگاه سیاسی فراتر رفته و امر اجتماعی را
آزار و اذیت 20 دختر جوان در مسیر تهران به کرج!
روزنامه شهروند: چندی پیش ماموران پلیس در جریان سرقت های متعدد در پوشش مسافرکش در شهرهای دو استان تهران و البرز، قرار گرفتند. برای همین ماموران پلیس آگاهی غرب استان تهران خیلی زود تیم ویژه ای را دراین باره تشکیل دادند و تحقیقات آغاز شد. بررسی ها نشان داد اعضای این باند اموال دختران و زنان جوان مسافر را با تهدید چاقو به سرقت می بردند و تعدادی از این زنان و دختران را مورد آزار و اذیت قرار
فرمانده شهیدی که با نارنجک، 25 تانک دشمن را در عملیات رمضان منهدم کرد
آگاهی به سراغش آمده بود شب آخری که در منزل بود، بسیاری از دوستانش را به افطار دعوت کرد. به آنها می گفت: این وداع آخر من است و شب آخری است که در میان شما هستم. یکی از برادران روحانی که حال خود نیز شهید شده است، تعریف می کرد که یک ربع مانده بود به عملیات، دیدم شهید حسن پور در گوشه ای دراز کشیده و می گوید: احساس می کنم در منزلم هستم. بعد از شنیدن خبر شهادتش متوجه منظورش از واژه منزل شدم
چه کسی با وجود هزار سال عبادت جهنمی می شود
/> عبدالله بن عباس بیان می کند که با پیامبر بیرون شدم، نزد زینب دختر جحش رفتیم که دخترخوانده ایشان می شوند و بعد به خانه ام سلمه آمدند. پیامبر نزد امّ سلمه بودند و هنوز ننشسته بودند که فهمیدند دق الباب می کنند منتها آهسته. فاستبشر رسول اللّه الدق هنوز دق الباب است، معلوم نیست پشت درب کیست امّا پیامبر خوشحال شد. و انکرته ام سلمة امّا امّ سلمه خوشش نیامد. فکر کرد حالا امروز که پیامبر پیش اوست، گفت: مزاحمی