سایر منابع:
سایر خبرها
داستان تلخ کوچکترین عضو کمپ ترک اعتیاد زنان
یک سال روی برگشتن به خانه را نداشته و در پارک ها و گاراژها روزگار می گذرانده است. می گوید: پدرم پاک شده بود ،دوستم داشت، ته تغاری خانواده بودم و هنوز جایی در گوشه قلب پدر برایم باقی بود. اگر چه محبت مادرانه ندیدم اما این روزها مدیر کمپ برای من جای خالی یک مادر را پر کرده است. پدرش اکنون 7 سال پاکی دارد و عضو انجمن NA است. داستان جالبی از درس خواندنش تعریف می کند: با اینکه 20 سال سن
واکنش هنرمندان به توافق هسته ای/ از محمود دولت آبادی تا تهمینه میلانی
کردید. انشالله همیشه دلتون شاد و در پناه هست بزرگ باشید. حمید گودرزی خطاب به جواد ظریف نوشت: یه جنتلمن واقعی دوست داشتنی بعد از سیزده سال بالاخره تکلیفمون تاحدودی روشن شد. تبریک به همه. سپند امیرسلیمانی هم با انتشار عکس حسن روحانی و ظریف نوشته است: چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد/ من آنم که زبونی کشم از چرخ فلک. ستاره اسکندری نیز نوشت: ایران .. متبرک باد نام تو ..... سپاس آقای
صدرالدین حجازی و سینا حجازی، پدر و پسر هنرمند
بوده کارهایی که فکر می کنم می توانست بهتر باشد و مثلا گفته ام این نقش و بازی تان آنقدر پررنگ نبود اما طوری نبوده که کل کار را نفی کنم. کاری از پدرتان است که ندیده باشید؟ سینا: خیلی زیاد. البته به علل مختلفی؛ مثلا اینکه بعضی کارهای بابا برای زمان قبل از تولد من است و بیشترشان پیدا نمی شود؛ مثل همان کاری که در آن بازی هم کردم. پدرم در مدت50 سال نزدیک 300 کار بازی کرده است. البته این را
واکنش هنرمندان سینما، تئاتر و موسیقی به توافق هسته ای+عکس
نوشت: بیست و چهارم خرداد. نود و سه.... فرودگاه وین .... دیر شده بود، آخه گشنه ام بود، رفته بودم ساندویچی نزدیک گیت یه چیزی بخورم خب! خلاصه، داشتم می دویدم توی خرطومی کذایی که جا نمونم، یکهو یه عده رو دیدم وایستادن، معلوم بود دم خروجی فرست کلس هستند. من به مثلا دویدنم ادامه دادم که از پشت سر دیدمش بین هیئت همراه! مثل تو کارتون ها زدم رو ترمز و با یه خط ترمز فرضی بالاخره وایستادم، چرخیدم، خودش بود
جمع آوری 200 میلیون تومان برای حمایت از زندانیان/ 25 هزار خانواده زندانی تهرانی از هیچ نهادی حمایت نمی ...
خدا بزرگ است. درست می شود. به دل خودم می گویم خدا بزرگ است. خدایی هست. این سرپرست خانواده ادامه داد: کسانی که پدر و مادر بالای سرشان است قدرشان را بدانید. من که ندارم دارم می سوزم. خیلی سخت است که در اوج نوجوانی هم پدر بشوی و هم مادر بشوی. من خودم به پدر و مادر نیاز دارم ولی پدر و مادر برای خواهر و برادرهام هستم. شب وقتی یکی از خواهرانم گریه می کرد به وی می گفتم مامان چی شده؟ دخترم چی
با همسر بی مسئولیت خود چگونه رفتار کنیم؟
های دوران مجردی است، هنوز از یادشان نرفته و در وضعیت تاهل نیز گمان می کنند، می توانند چون سابق باشند و رفتار کنند، در حالی که تاهل یعنی ما شدن، خانواده سالاری، گذشت و فداکاری. نداشتن بلوغ فکری 2 انجام تمامی امور خانه از خرید کردن تا پرداخت قسط و قبوض خانه به عهده من است، اگر قرار باشد کارها را به او بسپارم مطمئنا بعد از هزار بار پشت گوش انداختن، آخرش هم نصف نیمه انجام می شود
20 درصد مردم کردستان عراق سید هستند
بگویم ما باید شبکه ماهواره ای داشته باشیم و نقش سیاسی و اجتماعی داشته باشیم. * علاقه مندم که ماجرای استبصار و شیعه شدنتان را گوش کنم... ماجرای استبصار من از سال 1978 میلادی که امام خمینی در آن زمان در نجف اشرف زندگی می کرد آغاز شد. در آن زمان 9 سال داشتم و اکنون 46 سال دارم. هنگامی که در آن زمان به همراه پدرم به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام مشرف شدم به کربلا که رسیدیم ساعت 10
بابا دست و پا ندارد ؛ 19 عمل جراحی هم افاقه نکرد + تصاویر
/> هیچکس دیگر امیدی نداشت، گفتم خدا خودش داده و حالا می خواهد آنها را پس بگیرد. گفتم فقط من زنده بمانم که بتوانم بالای سر همسر و فرزندانم باشم؛ 19 عمل جراحی انجام دادم و تقریبا یک هفته در آی.سی.یو بودم به طوری که همه فکر می کردند من تمام کرده ام و سه ماه نیز در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدم؛ در تمام این مدت تنها کسی که به من امیدواری می داد بعد از خدا، همسرم بود. خیلی سخت است برای یک زن جوان که پای
بدرقه متوفی با میکاپ عزا !
دهی مجالس عزا همه این خرج های میلیونی و میلیاری به مراسم تشییع و تدفین و ختم محدود نمی شود و برخلاف تصور ما گاهی اوقات این خرج ها تا سالگرد اول و دوم متوفی هم ادامه دارد. به گفته فیضی، مجموعه کامل خدمات امور متوفی از لحظه فوت تا زمان سالگرد نیز وجود دارد. نمایندگان شرکت های خدمات دهی مثل شرکت ما برای ویزیت فرد سفارش دهنده به مراسم عزاداری مراجعه می کنند و درباره همه خدمات مورد نیاز برگزاری مراسم از
هادی در روز تولدش دوباره متولد شد
نماز شکر خواندم که خدا لایق دانست پسرم را جزو شهدا و مرا مادر شهید بپذیرد. شهادت هادی تاج افتخاری بر سر ماست که هرچند لایق نبودیم، خدا نصیب مان کرد. پیکر شهید همان زمان تحویل شما شد؟ گویا شهید دوبار تشییع شده است. بله، 19 اسفند 93 که پسرم به عراق رفت، تا دوم فروردین هر شب تماس می گرفت. روز سوم فروردین 94 به شهادت رسید و خبر شهادتش را 4 فروردین به ما دادند. 5 روز بعد یعنی 9
روایت محمد مهدی عبد خدایی از واقعه گوهرشاد
. به محض اینکه آقای سیدیونس اردبیلی دستگیر می شوند آنهایی که در آن جلسه بودند فراری می شوند. از جمله کسانی که فرار می کنند پدر من بوده که به دهات اطراف می رود. چون من متولد سال 1315 هستم به یاد دارم که پدرم تعریف می کرد و می گفت من یک بار در تولد پسر بزرگم به نام محمدتقی در تبریز فراری بودم و در تولد تو هم که واقعه ی مسجد گوهرشاد پیش آمد در دهات مشهد فراری شدم. بعد از حمله به
فکر حفظ آبروی کتاب باشیم/ همراه با سید رضا یکرنگیان از خدمت در نیروی دریایی تا راه اندازی انتشارات خجسته
متمایل به حزب توده، علیه حکومت وقت پیش آمد که به قیام افسران خراسان معروف است. در این جریان تهمت هایی به پدر من زده شد که در ادامه ایشان را به بیرجند تبعید کردند. طی 6 ماه خانواده ما از پدر بی خبر بودند و شایعات مختلفی از کشته شدن ایشان می شنیدند که پس از آن خبر آمدم که پدرم را به کرمان تبعید کردند. بنابراین ما نیز به کرمان رفتیم و تا سال 1327 را در این شهر زندگی کردیم و بعد از آن به تهران
با گریه بازیگر شدم
ادامه داد: این فیلم در زمان خودش فیلم پرفروشی بود و برای همین هم بود که پدر تا پنج سال فیلم نساخت و بعد نیاز را ساخت. اصولا مواقعی که فیلم های پدرم نمی فروشد، سال به سال فیلم می سازد و وقتی می فروشد تا چند سال فیلم نمی سازد. این بازیگر سینما اظهار داشت: بعد از اکران بی پناه در سینماها و نمایش چندباره آن در تلویزیون، من معروف شده بودم و از این توجه مردم سوءاستفاده می کردم آن سال ها در مدرسه به
ماه عسل و روایتِ تحملی که به مویی رسید اما پاره نشد
هستند. مادری که 2 فرزند دارد. پسر بزرگترش حسن نام دارد و 50 ساله و پسر کوچکترش حسین نام دارد و 47 ساله است. حسن حسن زاده درباره قصه زندگی خانواده اش می گوید: ما همین سه نفر هستیم. مادرم در 11 سالگی با پدرم که 30 سال سن داشت ازدواج کرد. در 13 سالگی عروسی می کنند. در 15 سالگی من به دنیا می آیم و حسین هم زمانی که مادرم 16 ساله است متولد می شود. مادرم که 17 سال داشت پدرم فوت کرد. یک سال بعد
زندگی بدون قرآن برایم قابل تصور نیست/ تلاوت قرآن پدرم در گوش و دلم زنده است
اینکه فضا و بستر قرآنی برای من در خانواده به خاطر انس و الفت پدرم به قرآن آماده بود، افزود: همیشه روز را با صدای تلاوت های زیبای پدر آغاز می کردیم و ایشان در تلاوت سوره های مبارکه یس و واقعه مداومت داشت و با توجه به صدای بسیار خوشی که داشت در مساجد و در برنامه های مختلف به تلاوت قرآن و تلاوت ادعیه می پرداخت و نوای زیبای پدرم در گوش و دلم بود و روز به روز در اثر توجه و عنایت خداوند بزرگ علاقه من به
محب اهل بیت از دنیا نمی رود مگر آن که از گناهان پاک می شود
آقا حسن بهشتی نژاد نقل می کند که شب فوت مرحوم پدرم بالای سر او بودم و بعد از تجهیز و تشییع مردی را دیدم که از مشهد برای تشییع جنازه پدر آمده بود و او را نمی شناختم، او برایم تعریف کرد که2 شب پیش امام رضا(ع) را در خواب دیدم که آماده می شدند برای تجهیز حاج آقا مصطفی بهشتی نژاد، از خواب پریدم و سریع ساعت خواب و نام را یادداشت کردم، فرزند حاج آقای بهشتی نژاد هم ساعت خواب را به عنوان همان ساعت مرگ پدر
خاطرات خواندنی مردم از کشف حجاب رضاخانی
این آقا را به نام اکبر شمر می شناسند چون کشف حجاب می کرده است . به عنوان مامور رضاخان وقتی می خواستند بروند خانه اقوام و پدر و مادر خود برای صله رحم از ترس این فرد از روی پشت بام ها تردد می کردند... به گزارش فردا، خاطرات کشف حجاب رضاخانی هنوز در حافظه بسیاری از مردمان این سرزمین زنده است. خاطراتی از زمانی که به ضرب چماق و به اسم روشنفکری چادر از سر زنان این سرزمین می کشیدند. در یک سال
هشتاد سال پیش در چنین روز هایی
بیرون آمدم مأموران به من حمله کردند و سطل از دستم افتاد و آنها سوار بر اسب بودند که چادر من را از سرم کشیدند و بعد من را کتک زدند و رفتند. چادرم را به وسیله یک سنجاق نگه داشته بودم که وقتی آنها از پشت چادرم را کشیدند جای این سنجاق خون آمد و باعث زخم شدیدی در گلوی من شد. من تا آخرین روزهای زندگی ایشان یادم هست که جای زخم آن سنجاق باقی مانده بود. کشف حجاب سبب خیر شد! در زمان