سایر منابع:
سایر خبرها
چه نوشیدنی هایی را با دارو نخوریم
شوکر و چاقو را برداشتم و در یک لحظه که او را هنوز در بهت و ناباوری بود تهدیدش کردم. بعد او را روی تخت خواباندم دست و پاهایش را بستم و با شوکر به نقاط مختلف بدنش ضربه می زدم. در این هنگام یکی از طناب ها را دور گردنش پیچاندم و کشیدم اما او هنوز جان داشت که سرنگ حاوی سیانور را با خشم به پهلویش کوباندم به طوری که سوزن آن جدا شد و مقداری از سیانور روی صورتم پاشید بلافاصله خودم را داخل آشپزخانه انداختم
رازهای شنا با دست بسته
شهروند| این که یک دختر ایرانی در رشته شنا رکوردی ثبت کند، موضوعی عجیب به نظر می رسد؛ حالا اگر بفهمیم چنین فردی با دستان بسته 3 ساعت در آب های آزاد بوشهر شنا کرده و توانسته رکوردی جالب در گینس ثبت کند، دیگر قابل درک نیست. الهام اصغری دختر 36ساله ایرانی اما این رویا را محقق کرده و توانسته نامش را در دنیا سر زبان ها بیندازد. او که از چند سال قبل برای ثبت رکوردی جدید در آب های ایران شنا می کرد
معمای قتل همسر یک جراح باز نشد
گفت با دخترم بحث شان شده است. به دخترم گفتم بهتر است آشتی کند اما او از وحید دلخور بود، ولی به هر حال باهم آشتی کردند. شاهد تزریق آمپول مرگ به خواهرم بودم خواهر فاطمه در ادامه صحبت های پدرش به خبرنگار ما گفت: ظهر بود که داشتم از مقابل اتاق خواهر رد می شدم که متوجه شدم شوهرش به خواهرم دارویی تزریق کرد. بعد از آن از اتاق بیرون آمد و گفت به فاطمه داروی آرامبخش تزریق کرده و کسی به
افسانه دختر زیبایی بود او را در پارک ملت دیدم و به خانه ام بردم / نمی دانستم او تحت تعقیب است تا اینکه ...
و سال دخترم بود خیره ماند. آن دختر به تنهایی روی یکی از صندلی های پارک نشسته بود و با اضطراب و نگرانی اطرافش را می پایید. نمی دانم چرا احساس کردم آن دختر نیاز به کمک دارد، چراکه از چشمانش می فهمیدم از موضوعی رنج می برد و هراسان است. با یک احساس مادرانه کنارش نشستم و آرام آرام سر صحبت با او را باز کردم، جمله اول را که بر زبان راند متوجه شدم که اهل مشهد نیست و از استانی دیگر به مشهد آمده است. پس از
زن شوهردار ناچار بود هر 10 روز یک بار برای ارتباط سیاه به خانه ناصر برود!
اینکه موجب جوش خوردن یک وصلت شده بودم در پوست خودم نمی گنجیدم تا اینکه آن روز لعنتی فرا رسید. نمی دانم مسیر را چگونه طی کردم. تا چشم باز کردم خودم را مقابل خانۀ آن ها دیدم. زنگ آیفون را زدم و بعد از مدتی کوتاه ناصر پاسخ داد و از من خواست وارد خانه شوم. پله ها را به آرامی بالا رفتم و وارد پذیرایی خانه شان شدم. سکوت حاکم در فضای پذیرایی و دیگر اتاق های خانه حاکی از آن بود که غیر ناصر و من شخصی در
هیس! زنان حرف نمی زنند
مسیر بحث طلاق عاطفی قرار داد. اگر می خواستم صرفا به مسئله طلاق بپردازم، جدا از اینکه بارها در سینما به آن پرداخته شده، روندی معمولی به نظر می رسید که بالاخره یک روزی تمام می شود! اما وقتی با طلاق عاطفی مواجه شدم، متوجه شدم در ظاهر زندگی همه چیز سرجای خودش قرار دارد. اما در عمق آن غوغایی به پاست. نکته تأسف برانگیز این است که خیلی از زن و شوهرها حتی نمی دانند که در طلاق عاطفی به سر می برند! درحالی که
فیلمی تلخ که سیاه نمایی نمی کند فاطمه ثقفی: سوپراستار نمی خواستم | علی اکبر ثقفی: دروغ، تلخ ترین پدیده ...
. فاطمه ثقفی: جناب علائی در مقدمه شان به چند نکته اشاره کردند که می خواستم درباره شان توضیح بدم. درباره تزریق تلخی که گفتید تعمدی هم بوده، باید بگویم برای من اتفاقی افتاده بود که خودم آدم تلخی شده بودم. من از نوشتن وارد سینما شدم، وقتی خودم می نوشتم فصه ها خیلی تلخ بود. در این فیلم هم تلخی در قصه وجود دارد و هیچ چیزی تزریقی نبود. این فیلمنامه را امیرحسین ثقفی نوشته بود و به من گفت از جهان
تکدی گری، فیلم های هندی برای کسب درآمد/ سو استفاده از عواطف مردم
بعد از ازدواج اعتیادش آشکار شد، مرا معتاد کرد، اعتیاد من به شکل سنگینی بود در قالب مواد صنعتی، شیشه، کراک که بعد از چند سال که نتوانستم برایش فرزندی بیاورم من را طلاق داد، بیمارستان هم بعد از مطلع شدن از اعتیادم من را اخراج کرد. پدرو مادرم فوت کرده بودند، فرزندم را از من گرفته بودند، بار سنگین اعتیاد و مهر مطلقه بر شناسنامه ام سیاهی سرنوشتم را می رساند،با کمک خواهر و برادر هایم از طریق
عکس: زنان داعشی پس از بیوه شدن چه سرنوشتی دارند؟
آنان شوکه می شدند؛ چرا که می دیدند مردی که با او ازدواج کرده بود سه چهار روز بعد و یا یک ماه بعد زنان دیگری را می گرفت و یا آن زن را طلاق می داد. او یکی از زنانی است که دست کم شش بار طلاق گرفته بود و ازدواج کرد. تا زمانی که قاضی دادگاه طلاق در خلافت داعش او را تهدید به شلاق زدن و زندانی کردن نمود. این زن می گوید می خواهد کسی باشد که او را بکشد چرا که نمی تواند خودش خود را بکشد چون این
سرشت و سرنوشت 2030 در برنامه زاویه؛ ریشه فلسفی سند 2030 لائیسیسم است/ سندی زیبا با منافع کم
حالت دیکته و دستور داشت، زیرا اغلب کشورها در بلوک ها بودند و مستقل نبودند و حتی خیلی از کشورها خودشان زیر بار این اسناد می رفتند تا در بلوک ها باشند، اما چه اتفاقی رخ داده که سند جدید که پیشینۀ قبلی دارد و شکستی که در اهداف توسعۀ پایدار اتفاق افتاد اینها آموزش را پررنگ ترکردند، با نظر به اینکه در سال 1990 (تایلند) نیز بحث آموزش برای همه مطرح و بطور خاص روی آموزش تأکید شد و بعد از آن در اجلاس دیگر
مدیران تلویزیون سواد رسانه ای ندارند
دو برنامه ساز در خصوص نحوه کار در تلویزیون،برنامه سازی و کارهای جدیدشان در سیمای ملی به گفت و گو نشسته ایم. از چه زمانی و چطور وارد کار رسانه و برنامه سازی شدید؟ توداری: سال 80 بود که من وارد این حوزه شدم. مدرسه عالی بازیگری درس خواندم. حضورم برای اولین بار به عنوان کارگردان سال 84 در تلویزیون شبکه دو یک ویژه برنامه بود. تابع گر: کوچکتر که بودم عاشق سینما و
بوسه آخر، آخرین غنیمت من از پسرانم بود/ بارها شهادتشان را از خداوند خواستم
بار بالای سرش می رفتم چون دل تنگشان می شدم، چنانچه کسی به من می گفت نباید چند ساعت فرزندانم را ببینم، دلم می ترکید؛ عاشق آن ها بودم، ولی آن ها عاشق شهادت و عاشق حضرت زینب(س) بودند؛ می خواستند بروند از حرم دفاع کنند، چطور جلوی آرزویشان می ایستادم؟! بچه های من در این دو سال انتظار، مثل شمع جلوی چشم های من آب می شدند از خورد و خوراک افتاده بودند و هیچ کاری از دست من برنمی آید تنها دعا می
آلبرت کوچویی؛ مردی با صدایی از جنس خاطره ها
دلایلی به ارومیه رفتم و پنج سال در ارومیه برنامه رادیویی داشتم و همه کار انجام دادم حتی اپراتور پخش بودم اما بعد از قبولی در کنکور به تهران آمدم و وارد دانشکده زبان و ادبیات شدم. در تهران هم تست گویندگی دادم و در کمال ناباوری رد شدم. اعتراض کردم و گفتم من در رادیو کار کردم، اما گفتند آنجا رادیو محلی بوده و با اینجا تفاوت دارد. گفتم به هرحال من می روم اما مطمئن باشید خیلی زود برمی گردم
فیلمی که موسیقی ندارد؛ آدمی است که دست ندارد
خنیاگران مهر بگویید. مؤسس این گروه خودتان هستید؟ بله. یک سال از تشکیل این گروه می گذرد و در این مدت دو کنسرت در تالار وحدت داشته ایم. این گروه به چند دلیل از نوازندگان برجسته خانم تشکیل شد. اول اینکه بانوان نوازنده، هرچقدر هم که خیلی خوب باشند که هستند، می توانند در نهایت برای بانوان کنسرت بگذارند؛ چون باید یک خانم با آنها بخواند؛ اما یک نوازنده دوست دارد همه او را ببینند و اینکه مثلا فقط
غبار پیری بر چهره مادر شهید حمید مرادلو از سال ها فراق/کاش زودتر می آمدی تا تابوتت را همراهی کنم
امیرالمومنین(ع) و به عنوان بسیجی عازم جبهه های حق علیه باطل شدند. موقع اعزام پدرش در خانه نبود و من به اتفاق دخترم برای بدرقه حمید رفتیم. ناراحت بودم، به مسجد رفتم و نام حمید را خط زدم. اجازه ندادم حمید برود. همه دوستانش سوار ماشین شدند و حمید تنها مانده بود. وقتی چهره بغض کرده حمید و زبانش که از حرف زدن عاجز مانده بود را دیدم، دلم به رحم آمد و دوباره اجازه او را به مسئولان دادم. حمید رفت و بعد از 15 روز به
چشم و همچشمی روی دیگر سکه های مهریه
تفاوت های فرهنگی، اعتقادی و قومی توقعات زن و مرد را از یکدیگر بالا می برد و به قول خودشان به خط آخر می رسند، همان دختری که پای سفره عقد گفته بود که ' کی مهریه را داده و کی گرفته'، برای گرفتن مهریه اش از هیچ کاری دریغ نمی کند . سلطانی ادامه داد: با روانه شدن جوان به زندان حیثیت و شخصیت آنان زیر سوال می رود و مهمتر از همه شغل و موقعیت اجتماعی خود را از دست می دهند؛ فرزندان چنین زوج هایی نیز از
ناگفته های زندگی خسرو شکیبایی از زبان پسرش +عکس
نقش مواجه می شویم. هر چند بعد از هامون به بعد در گرداب آن می افتیم. اما پرسش من این است که آقای گشتاسب در سارا چه شباهتی با هامون داشت؟ صفا در پری ؟ کجای مراد بیگ شبیه هامون بود یا رضای خانه سبز چه ربطی به هامون دارد؟ صلابت آن وکیل چه ربطی به گمگشتگی و سستی حمید هامون داشت؟ هامون اصلا صلابت داشت؟ او داشت به قهقرا می رفت و مدام دست و پا می زد و هیچ کس حرفش را قبول نمی کرد؟ همه می خواستند داغانش
خیانتی کثیف پشت پرده تلگرام/ اسب تروای غرب به ایران وارد شده است
ها را که قبلا توسط وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات اندونزی گزارش شده اند، مسدود کرده ایم. 2/ من به وزارت پیام فرستادم تا یک کانال ارتباط مستقیم برقرار کند، که به ما اجازه دهد تا کارآمدتر در شناسایی و مسدود کردن تبلیغات در آینده کار کنیم. 3/ یک تیم اختصاصی از مدیران با دانش زبان و فرهنگ اندونزی تشکیل می دهیم تا قادر به پردازش گزارش های مرتبط با تروریست ها سریع تر و دقیق تر شود.
طلاق عاطفی در فضای حقیقی زیر سایه دلخوشی با معشوقه مجازی/ زندگی زیر یک سقف اما دور از هم
به خوبی و خوشی سپری می شود و ماه های اول جای خود را به یک سال می رساند و زندگی همچنان دوام دارد. زندگی که به یک سال می رسد کم کم زمزمه هایی به گوش می رسد، بعد از مدتی این زمزمه ها در بین فامیل می پیچید و زمزمه ها تبدیل به عبارت های زشت و رکیک می شود که دو کبوتر عاشق نثار هم می کنند، انگار طوفانی در زندگی آنها در حال وزیدن است، طوفانی سهمگین زندگی آنها را متلاطم می کند، امواج این طوفان
اقدام شرم آور مرد صاحبخانه با زن مستاجر
در نارمک رفته بودم. می خواستم دخترم را به خانه برگردانم که یکباره سرنشینان یک دستگاه خودرو ال 90 به من نزدیک شدند و خودشان را مامور معرفی کردند. آنها گفتند حکم جلبم را دارند . مردان ناشناس به دستانم دستبند زدند و چشمانم را بستند. آنها مرا در چند خیابان گرداندند. سپس ماشین را متوقف کردند و به زور در دهانم مشروب ریختند.آنها مرا به پایگاه بسیج تحویل دادند و به دروغ گفتند مشروب خورده ام تا مرا گرفتار
نیروی انسانی ،چالش مدیریت در شرکت های بزرگ
رئیسه اش با ادامه کار بنیان گذار به عنوان مدیرعامل موافقت کرده و معتقد بودند که اگر بنیان گذار در سمت مدیرعامل باقی بماند، شرکت هم با نرخ بالاتری رشد خواهد کرد. تکنیک کژدیسی واقعیت در دیدگاه بنیان گذار، نظر بسیاری از کارمندان را به خود جلب کرد. این تکنیک آن ها را وادار کرد به سختی کار کنند و درآمد کم بعلاوه سهمی از شرکت را به دست آورند. آن ها بسیار خوش شانس بودند که بعد از سال ها تلاش بی وقفه موفق
معرفی 50 استارت آپ فین تک به انتخاب فوربس
: زمانی که من در حال تحقیق بودم، از تحولات مهمی که در جهان اتفاق می افتاد مثل انتخابات اروپا، بحران بدهی ها، آشفتگی ها در خاورمیانه و غیره شگفت زده شدم. با خودم فکر می کردم آخرین باری که اتفاقی شبیه به این موارد افتاده چه تأثیراتی روی بازار داشته است؟ مانند گوگل، کنشو نیز به سؤالاتی که به زبان انگلیسی ساده پرسیده می شود، جواب می دهد. به عنوان مثال، حوادث تروریستی در اروپا چه تأثیری روی سهام خواهد
صاحبخانه برای تصاحب زن جوان، شوهر او را ... / داود مُرد و سمانه محاکمه شد + عکس
به گزارش گروه حوادث رکنا، متهم اصلی این پرونده که طراح اصلی نقشه انتقام گیری کور بود دو ماه قبل به خاطر بیماری سرطان جان سپرده بود. عصر بیست و چهارم فروردین ماه سال 92 یک مرد 36ساله به نام امیر به آگاهی تهران رفت و از چند مرد ناشناس که وی را ربوده و از او به زور امضا گرفته بودند شکایت کرد. وی گفت: ساعت 12 ظهر بود که مقابل مدرسه دخترم در نارمک رفته بودم. می خواستم دخترم را به
راز ماندگاری مرحوم استاد سرهنگ نشاطی در ورزش سوارکاری ایران
بر اساس نظامی گری که داشت سوارکاری را با نظم می آموخت و عاشق این ورزش بود به ما سواری یاد نمی داد به ما رفتار انسانی یاد می داد او اصلا قهر نمی کرد و اگر قهر می کرد خیلی سخت آشتی می کرد. سرهنگ نشاطی به قیافه افراد و میزان دارایی افراد نگاه نمی کرد و مثل بعضی از پزشکان نبود و همه را برای آموزش و تعلیم و تربیت می دید و نشاطی برای آموزش اصلا پولی نمی گرفت. سرهنگ نشاطی دو سال و نیم در باشگاه من حضور
لبخند سوخته ندا و سلام دوباره او به زندگی در یک روز خاطره انگیز
دخترم آمده، این مادر زحمتکش که در طول این سه سال همه تلاش خود را برای بهبودی نسبی ندا به کار گرفته و با توجه به این که از مددجویان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) شهرستان رودبار می باشد تا به این لحظه از ذره ای تلاش دست نکشیده است. وقتی نگارنده، ماجرای این خانواده را از زبان حامد خیری،( یکی از آشنایان ) شنیدم و عکس ندا رحیم پور را در فضای مجازی دیدم نتوانستم خودم را قانع کنم که از
ازدواج مانع موفقیت خانم ها نمی شود / مادر شدن با هیچ لذتی قابل مقایسه نیست
در زندگی اش کم است. از طرف دیگر من با مادر شدن انگار بار دیگر به دنیا آمدم، این در حالی بود که من در دوران تجرد در چشم انداز زندگی ام اصلا ازدواج و مادر شدن را نمی دیدم. پس از به دنیا آمدن یلدا دخترم به خودم گفتم خب حالا دوباره به دنیا آمده ای و از وجودت یک موجود جدید به وجود آمده است که می توانی دوباره با او زندگی را تجربه کنی و در واقع خودم را مالک و صرفا والد فرزندم ندانستم، انگار خودم بودم و
پول زیر سنگ
. خیلی از مردها هم بعد از چند سال که پرستاری می کنند دوباره کنکور می دهند تا پزشک شوند. مخصوصا دندان پزشک. برخلاف پرستارهای زن که این انتخاب در آنها کمتر است. به گفته فریبا، صبوری و دلسوزی باید ویژگی اصلی یک پرستار باشد: ما باید تحمل زیادی داشته باشیم. هر اتفاقی که در بیمارستان می افتد، سر ما خالی می شود. همه انتظار دارند همیشه آرام و با روی خوش باشیم اما بعضی وقت ها به خاطر فشار کار و... این اتفاق نمی
زن جوان مطلقه گرفتار زورگیری و آزار وحشیانه ی خواستگار شد
بودم نزد عمویم رفتم و گریه کنان گفتم دیگر به آن خانه برنمی گردم. خلاصه بعد از یک سال دوندگی حکم طلاق جاری شد و من در حالی که احساس آزادی می کردم عازم مشهد شدم تا به طور مستقل زندگی کنم. حدود دو سال بعد که مشغول به کار بودم با پسر جوانی در خیابان آشنا شدم. مدتی از طریق تلفن و پیامک با هم درارتباط بودیم تا این که موضوع ازدواج به میان آمد و ما یکدیگر را ملاقات کردیم. در یکی از
ماجرای نقشه ای که بهانه ساخت موشک تهران-تل آویو شد
تهرانی مقدم دادم و گفتم باید موشکی بسازیم که از تهران تل آویو را بزند. مطمئن بودم این کار انجام می شود. خدا را شکر می کنم که بانی صنعت دفاعی شدم که در زمان خودم، آنقدر توفیقات بزرگ نداشت اما دو سال پیش وقتی برای بازدید صنایع دفاعی کشور رفتم دیدم همه همدوره ای های من که امروز مثل من پیر شده اند رئیس گروه تحقیقاتی هستند و همه چیزهایی که در ذهنمان بود را پیاده می کنند. ما همان موقع گفتیم هواپیما و
در شکم مادرم بودم که نامزد شدم و در 13 سالگی با ترس به خانه شوهر رفتم!
با حذف حداقل سن، نکاح قبل از بلوغ را ممنوع کردیم و در تبصره اش عقد نکاح قبل از بلوغ با اجازه ولی و به شرط مصلحت فرد عنوان کردیم که این قانون نیز با انتقادات بسیار زیاد داخلی و بین المللی مواجه شد. صفاکیش ادامه می دهد: در نهایت بار دیگر با تغییر ماده 1041 قانون مدنی به قانون فعلی رسیدیم که در آن حداقل سن ازدواج برای دختران 13 سال و برای پسران 15 سال تعیین شده و ازدواج زیر سن قانونی منوط