سایر منابع:
سایر خبرها
سه روایت از زندگی سه قربانی اسیدپاشی
برای زیور و دخترش بود. یسری نامزد کرده بود و زیور و او از صبح تا شب وسایلشان را که از کرمانشاه با خود آورده بودند تمیز و مرتب می کردند تا با هم به خانه جدید نقل مکان کنند. زیور خوشحال بود که از این به بعد با دختر و دامادش زندگی می کند. دامادش پسر خوبی بود و پذیرفته بود زیور و پسرهایش هم با آنها زندگی جدیدی را شروع کنند. برادرشوهرش با اینکه زن داشت اما به او پیشنهاد ازدواج داده بود. زیور از همان
ازدواج پزشکان با یکدیگر آری یا نه؟
والدین مجبور شدم مطب را تعطیل کنم و به سایر وظایف مادرانه و کدبانو بودنم برسم. در واقع یک زن پزشک بین خانواده و کارش تقسیم می شود و این در حالی است که برای مرد پزشک این اتفاقات رخ نمی دهد. سروش از مزایا این نوع ازدواج هم غافل نشد، هر چند معتقد بود برخی از مزایا برای فرزندانمان عیب به شمار می رود: وقتی من و همسرم هر دو هم رشته ای هستیم مشورت و همفکری زیادی داریم. در واقع مسئله ی مشترکی است
مثله کردن پسر عمه با اره برقی به خاطر مجسمه عتیقه
حکم قصاص مردجوانی که پسرعمه اش را به قتل رسانده است در دیوان عالی کشور تایید شد. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان ، 26اردیبهشت سال 91 مرد میانسالی با مراجعه به کلانتری 123 نیاوران از ناپدیدشدن پسرش خبرداد وگفت: پسرم به نام سلیمان دیروز از خانه بیرون رفت اما دیگر بازنگشت،داشتیم به دنبال او می گشتیم که روز بعد یک مرد ناشناس با ما تماس گرفت و گفت که پسر مرا گروگان گرفته و باید در ازای آزادی فرزندم به
10 قاتل چهار شنبه 31 تیر پای چوبه دار
دستگیری قاتل ادامه داشت، چند روز بعد وی به کلانتری 108نواب رفت و تسلیم شد. متهم در بازجویی ها گفت: شب چهارشنبه آخر سال بود و همراه یکی ازبستگانم به خیابان رفته بودیم. آن شب مشروبات الکلی مصرف کرده بودم و حالت عادی نداشتم. درحالی که مشغول تماشای آتش بازی بودیم یکدفعه چشمم به مقتول افتاد که همراه دوستانش آتش بزرگی برپا کرده و داخل آن مواد محترقه انداخته بودند. صدای انفجار ترقه ها اذیتم کرد و
روایت نوه آیت الله کاشانی از قیام 30 تیر 31
کم بشود و کارها در صلاح کشور پیشرفت کند، این بود که در روز 26 تیر 1331 قبل از ظهر که به پیشگاه ملوکانه شرفیاب شدم، این پیشنهاد را نمودم که مورد موافقت قرار نگرفت و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی فرمایشاتی به این مضمون فرمودند که: پس بگوئید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم!. من چون هیچ وقت حاضر نمی شدم چنین کاری بشود، فوراً استعفا دادم. این کار مدتی طول کشید و دچار حمله شدم و از حال
چهره ها در شبکه های اجتماعی (136)
نشود حامد جان! پست تبریک نیکی خانم کریمی به مناسبت عید فطر. ای کاش چند نیکی کریمی دیگر در سینمایمان داشتیم. سلفی آسانسوری آقا رضا عنایتی. رضا عنایتی اگر خودش هم تصمیم به ادامه فوتبالش داشته باشد اطرافیان دلسوز باید مانعش شوند! چون با همین منوال چند فصل دیگر چیزی جز یک بُعد هندسی از رضا نمی ماند! یک عکس قدیمی فوق العاده دیگر از مجموعه عکس های قدیمی نادر سلیمانی که در
قتل شوهر، شرط زن خیانتکار برای ازدواج
خانه بروم پسر 10 ساله ام را می کشد. من هم برای حفظ جان شوهرم تا شب بیرون بودم. وقتی به خانه رفتم متوجه شدم یکی از فرش ها نیست.پس از آخرین دفاعیات متهمان، قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شدند. اخبار حوادث - جام جم
پدری که تنها درآمد زندگی اش یارانه است
من زنده بمانم که بتوانم بالای سر همسر و فرزندانم باشم؛ 19 عمل جراحی انجام دادم و تقریبا یک هفته در آی.سی.یو بودم به طوری که همه فکر می کردند من تمام کرده ام و سه ماه نیز در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدم؛ در تمام این مدت تنها کسی که به من امیدواری می داد بعد از خدا، همسرم بود. خیلی سخت است برای یک زن جوان که پای چنین مردی بایستد، تا عمر دارم مدیون همسرم هستم چرا که من را با تمام سختی ها تا به
پیام تاریخی امام(ره) به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 /اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم بر ...
پایگاه خبری تحلیلی هم اندیشی: بیست و نهم تیر ماه سال 1367، در سالروز فاجعه کشتار مکه و چند روز پس از اعلام رسمی پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران، حضرت امام خمینی(ره) در پیامی تاریخی و مهم راهبرد انقلاب اسلامی در برابر دنیای استکبار و سازش ناپذیری ابدی ایران اسلامی با زورگویان جهانی را اعلام داشتند. امام راحل(ره) در این پیام انقلابی که در آخرین سال حیات پربرکتشان صادر کردند همچنین به تبیین
من هم مثل بقیه آدم ها شغل و خانواده ای دارم
؛ وقتی در حالی که تلوتلو می خورد وارد بیمارستان می شود، خسته از ماجرای ماشین ربایی که در حین آن پسرش هم ربوده شده است. سرزمین آزادی فیلمی بود تجاری پر از کشمکش و حادثه و مسائل نژادپرستانه که در آن دو گروه سیاه و سفید مدام با هم ستیز می کنند و گلوله هایی که شلیک می شوند علیه جنایت های کثیفی که احتمالا همین گوشه و کنار رخ داده اند. و دیالوگ معروف قسم می خورم که من یک پسر دارم! جولین
برام جشن طلاق می گیری؟!/دانش آموز شهیدی که با کتاب درسی اش تفحص شد
و این ها به جای این که تلنگری موثر در تغییر رویه و کیفیت زندگی ما باشد بدون توجه به آثار و بقایای آن همچنان در جاده ی پر شیب بدون هدف در حال سیر و حرکتیم انگار اختیار و انتخاب از ما گرفته شده و حتی قدرت تصمصم گیری در مورد سرنوشت جوان خود را هم نداریم. والدین عزیز آرایه خطر برای فرزندان هر کدام از ما دیر یا زود به صدا در میاید همیشه تکنولوژی و امکانات برتر روز نشانه ی متمدن بودن و
زندگی پر ماجرای آیت الله آزاد قزوینی از زبان خودش
دادم شما را دستگیر کنند، درد شدیدی اعضای مرا فرا گرفت. درآن حالت نذر کردم اگر خوب شدم، کاری به شما نداشته باشم. بعد از این نذر، کاملاً خوب شدم. * تو را در راه خدا دادم یادم هست در یکی از این مراسم، وقتی که مردم در حال سینه زنی بودند، من با این که نوجوان بودم با این اشعار شروع به خواندن این نوحه کردم: شمر گفتا به حسین حالیا دوران من است روز جولان من است شه
قانونی برای حمایت از تراجنسی ها نداریم
کنم، هیچگاه فکر نمی کردم که این دیدار آنقدر احساس تکلیف بر دوشم قرار دهد. آن روز فرا رسید. پسر جوانی نزد من آمد و در خصوص مسئله تغییر اسناد هویتی خود مشاوره خواست. با وجود مختصر توضیح قبلی که از دانشجویم در مورد او شنیده بودم، از شنیدن صحبت های این مرد جوان کمی گیج شدم زیرا تصور می کردم او دچار اختلال دو جنسیتی یا هرمافرودیت است اما بعد از ملاحظه اسناد پزشکی قانونی و توضیحات او دریافتم این فرد از
بوسنی هنوز بوی "خون" می دهد
نسیم نوشت: هر شب بعد از غروب در شرق بوسنی، فاطیما مصطفیچ پرده ها را می کشد و درهای خانه ساده اش را قفل می کند، جایی که با دو پسرش زندگی می کند. به خاطر کار کردن در زمینی در حیاط خلوت در طول روز، بدنی قوی و چهارشانه دارد؛ گوجه، سیب زمینی و خیاری که تولید می کند تنها منبع درآمدش است. اما بعد از تاریکی به دهکده اش نمی رود زیرا به مردم اطرافش اعتماد ندارد – حتی به آن هایی که شغل شان حفاظت
مرد شیشه ای جزئیات قتل پدر89ساله اش را تشریح کرد
جنایی ادامه داد: آن شب وقتی پیکر بی حال پدرم روی زمین افتاد من هم دیگر به طبقه بالا نرفتم و در همان نزدیکی خوابیدم. صبح روز بعد وقتی بیدار شدم دیدم پدرم نفس نمی کشد و جان خود را از دست داده است. ترسیده بودم و به همین دلیل هم با رها کردن جسد پدرم از منزل گریختم. در بین راه تصمیم گرفتم تا موضوع را به برادرم اطلاع بدهم. این بود که با لباس های خون آلود به سمت خانه برادرم رفتم و به همسرش گفتم پدر را کشته
خنجری در قلب دختر جوان
ابراز محبت یکی از بستگانش مواجه شد و تصمیم گرفت زندگی جدید خود را با م آغاز کند. تا این که مدتی بعد موفق شد از جوان کارتن خواب طلاق بگیرد. پدر 60ساله این دختر نیز که در جریان علاقه یکی از بستگان به دخترش قرار گرفته بود با وساطت افراد دیگر فامیل با ازدواج دخترش با م موافقت کرد و بدین ترتیب دختر جوان به عقد پسر مورد علاقه اش درآمد. آن ها قرار گذاشتند تا پس از گذشت چند روز از عقد غیررسمی و آماده شدن
خانواده های زندانیان؛ بی گناهانی که بار گناه را به دوش می کشند
/> فاطمه هم 38 سال دارد. قبل از اینکه همسر یک زندانی متهم به حمل مواد مخدر باشد، همسر یک مرد قالی باف بود. او دو دختر و یک پسر دارد. از 20 ماه پیش تا حالا و شاید تا هشت سال دیگر همسرش در زندان خواهد بود. پسرش معلولیت ذهنی دارد و بهزیستی ماهانه 50 هزار تومن بیشتر به او پرداخت نمی کند. فاطمه به دلیل مشکل پسرش نمی تواند خارج از منزل کار کند. دختر نامزدش را با قرض فراوان راهی خانه بخت کرده و
زندگی مخفیانه قاتل عاشق پیشه پایان یافت
مولیکا ممکن است با توجه به تهدیدهایی که پیش از این نسبت به این دختر و خانواده اش داشته در این جنایت نقش داشته باشد بنابراین او که داوود نام داشت به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب پلیس قرار گرفت. زمانی که پلیس کابل برای دستگیری وی به خانه اش گرفت، خانواده اش اعلام کردند او چند روزی است به خانه نیامده و کسی از او خبری ندارد. با فرار مرد جوان دیگر اطمینان پلیس به یقین تبدیل شد
مردم انتظار تماشای پایتخت 10 را داشته باشند/ نمی گذارم بچه ها بی پنگول بمانند
1394/4/30 - 09:41 473706 به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از مشاور رسانه ای برنامه امشب ، سیدعلی ضیاء مجری برنامه امشب شب گذشته یکشنبه 28 تیر ماه، میزبان تنی چند از چهره های محبوبی بود که در ویژه برنامه عید فطر برنامه شرکت کرده بودند. از جمله حسن سلطانی مجری شناخته شده به همراه همسرش، هومن حاج عبدالهی بازیگر پایتخت و مجری، علی زندوکیلی خواننده و حمزه زرین والیبالیست از جمله مهمانان شب
افشای راز قتل پدر پس از 9 سال
پسر جوان که پس از قتل پدرش جسد او را در باغچه خانه دفن کرده بود، با تائید حکم اعدامش در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت. شهریور ماه سال 81 زنی با مراجعه به کلانتری نازی آباد از ناپدید شدن همسرش به نام حسین خبر داد. در ادامه تحقیقات برای شناسایی سرنوشت حسین آغاز اما به نتیجه نرسید. 9 سال پس از این ماجرا یکی از پسران حسین با مراجعه به اداره آگاهی مدعی شد پدرشان از سوی برادر کوچکتر خود به نام امیر به قتل
گفت وگو با سیما ی شین آباد
توضیح لحظات تلخ آتش سوزی مدرسه شین آباد بود که برای گرفتن یه لیوان آب به سمت تحریریه برگشتم ومتوجه شدم همه همکاران در حال اشک ریختن هستند. لحظات دهشتناکی که زیبایی و جان کودکان شین آبادی را گرفته با گذر ماه ها و سال ها کهنه نشده و شنیدن آنچه براین دخترکان کُرد گذشته دل هر انسانی را به درد می آورد. با هربار دیدن چهره این دختران آسیب دیده نمی توان بر آلامی که بر آنها گذشته چشم فرو بست.
زورگیری خونین 3 نوجوان افغانی از مرد ثروتمند
خواستم به خارج بروم 3متهم که همگی آنها 16ساله هستند در بازجویی ها به دست داشتن در این زورگیری اعتراف کردند. یکی از آنها به نام حمید گفت: من و بصیر و نذیر در مدرسه ای در اطراف ورامین همکلاسی هستیم. من و بصیر اصلا تهران را بلد نیستیم اما نذیر که پدرش سرایدار ساختمانی در بالای شهر بود همه جا را بلد بود. او یک روز بعد از مدرسه سراغ مان آمد و گفت فرد ثروتمندی را می شناسد که اگر به خانه اش
آشنایی با کابینه دولت شیطان
کند. از زنا افتد و با اندر جهات ابر ناید از پی منع زکوت اعور، همان شیطانی است که بر صیصای عابد را وسوسه کرد تا با دختری زنا کند و بعد او را به قتل رساند. (داستانش خواهد آمد.) روزی اعور پیش هود پیغمبر رفت ، آن حضرت ضربه ای به چشم او زد، کج شد.(4) 7. داسم ؛ همواره مراقب خانه ها است . وقتی انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و نام خدا را بر زبان نیاورد، با او داخل خانه می شود
دانشمندان در استند بای/ اجازه بازرسی هر زمان، هر جا؛ هیچوقت/ مانور موشکی پاسخی به زیاده خواهی
موشکی کلا تحریم بود تو این قطعنامه رفع تحریم شده فقط رفع تحریمش تدریجیه! طوری صحبت میکنید انگار ما جدیدا تحریم شدیم! خدا نگذره از گناه کسی که قلم دست میگیره تا ذهن مردم رو منحرف کنه خدا نگذره از باعث و بانی وضع این تحریمهای ظالمانه چه شورای امنیت چه قلدری برخی عوامل داخلی که تو این چند سال گل به خودی زدند - برای اجرای این قطعنامه ایران باید تضمین امنیتی برای عدم تهاجم
پدربزرگ مهربان راز فروش مهدیه کوچولو را فاش کرد
پدر و مادر مهدیه کوچولو در دنیای سیاه خود دخترک را فروختند تا بتوانند تنها چند روزی در پاتوق شیشه ای شان خوش باشند. این زن و مرد جوان در تجسس های پلیسی دستگیر شدند و دختربچه به پدربزرگش سپرده شد. به نقل از روزنامه ایران، چند روز پیش پیرمردی سراسیمه خود را به کلانتری رساند و با صدایی بغض آلود از مأموران پلیس خواهش کرد ردی از نوه اش پیدا کنند. حشمت الله در تحقیقات ابتدایی به افسر تحقیق
دو داستان متفاوت از فرزندخواندگی به قلم دو مادر
برای چند ثانیه روی زمین گذاشت و به سمت دستشویی دوید. کافی است در سریع ترین حالت ممکن مثانه و روده را تخلیه کرده و در هر ثانیه 3 بار بگویید الان میام مامان! و خونسرد باشین! برای نمازخوندنت ماه های اول مشکل فقط گریه بچه است که از رکعت اول شروع می شه و تا پایان رکعت چهارم همه همسایه ها را جلوی در خانه می کشونه. بعد که بچه یاد گرفت چهاردست وپا برود و خودش را به چادر برسونه، خوردن مهر و
آرامش سطل آب یخ پس از همسرکُشی!
هایم را عوض کردم از خانه خارج شدم و چند ساعتی در خیابان ها پرسه زدم. وقتی آرام شدم به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. وقتی مأموران به خانه ام آمدند پسرم در خانه حاضر شده و با دیدن صحنه موضوع را به اورژانس اطلاع داده بود. آرمین در برابر سوال بازپرس پرونده که از او در مورد انگیزه قتل پرسید، مدعی شد: نمی خواستم او را بکشم و اکنون نیز پشیمان هستم. کاش قبل از قتل به فکر طلاق بودم و از همسرم جدا می
ولایتی به روحانی می گفت کاش "فاو" دست ما بود!
ما بعدها که دعوایمان شد وقتی می خواستیم برای مذاکرات قطعنامه برویم در همین قرارگاه، آقای ولایتی به آقای روحانی می گفتند: ای کاش حالا فاو در دست ما بود. وقتی رفتیم ژنو، در حین مذاکره فهمیدم که عجب! اگر چیزی دست ما باشد در مذاکره مقابل عراقی ها، چقدر محکم می توانیم بایستیم. من در فرودگاه تهران نفهمیدم که اینها چه می گویند، وقتی در فضای مذاکره قرار گرفتیم طارق عزیز را نگاه می کردم و اینها را که این جوری حرف می زدند گفتم: عجب! ای کاش یک جای دیگر در دست ما بود.
سرنخی برای رازگشایی از یک قتل
که من برای فروش خودرو به پارکینگ عبدل آباد رفتم و آنجا با علیرضا آشنا شدم. همان جا از من تلفن همراهم را گرفت و به برادرش زنگ زد سپس خواست دربست وی را به مهرآباد ببرم که سوارش کردم و او را به آنجا رساندم بعد از آن دیگر از وی خبری ندارم. وی افزود: باور کنید من قاتل نیستم و از قتل هیچ خبری ندارم. بنابر این گزارش این پسر پس از اعتراف با قرار بازداشت موقت روانه زندان شد تا زوایای پنهان پرونده آشکار شود. اخبار حوادث - ایران
بنیاد در آینه مطبوعات
انفجار پایش قطع شده و شب تا صبح وسط میدان مین مانده بود تصادفی او را دیدم با شتاب به طرفش رفتم تا کمکش کنم. فریاد زد: جلو نیا اینجا پر از مین است و بعد با لبخندی گفت نگران نباش من حالم خوب است.نگاهی به پای قطع شده اش که در چند قدمی او افتاده بود کردم. بالاخره معبری بازکردم و به کمکش رفتم. دستش را دور گردنم انداخته بودم او را به خارج از میدان مین می بردم، زمزمه ای گنگ با خودش داشت. مناجات می