سایر منابع:
سایر خبرها
کاربران نظر دادند/ بازار رقابتی منجر به قیمت و کیفیت مناسب خودرو می شود
واردات آزاد بشه و اون رقم نجومی بابت وارد کردن ماشین برداشته بشه. تولیدکننده ایرانی اگر رانت و انحصار نداشته باشه، در عرض یک هفته ورشکسته می شه. کاظم نوشته است: کی گفته افزایش پیدا نکرده. فقط تو پراید، لچک شیشه ای عقب پراید حذف و به جاش فولاد کار شده و در عوضش ضبط ماشین داخل کارخونه جا موند. دفترچه راهنما پراید از کاغذ روغنی به کاغذ کاهی ارتقا یافت. جعبه ابزار پراید هم به جعبه ابزار 68
روش تربیت کودک، هیچی یادش نمیمونه چرا؟
کردن "تو هم مثل بابات یک دنده و لجبازی " تهدید کردن " فقط بلدی مردم آزاری کنی دلم می خواد خفت کنم " صحبت کردن درباره اشتباه و ضعف کودک در جمع " این بچه من خیلی خجالتی است نمی دونم باهاش چکار کنم " " این بچه اصلا درس نمی خونه " قضاوت " حتما یک کاری کردی که اون تو رو زدن " برانگیختن حس گناه "ببین با مامان چکار می کنی " تو آخرش منو می کشی " یا " همین تو منو پیر می کنی".
فراوانی اجناس خارجی در فروشگاههای لوازم التحریر جنوب تهران
این محصول در بازار هست ما جنس ایرانی این محصول رو عرضه میکنیم. به نظر شما چرا اون 60% تولید داخلی الان نیست؟ چون این کارخانه ها دیگر فعالیت نمیکنن و همه تعطیل شدند، مثل شرکت بیک که تولید داخل بود ورشکست شده و الان خودکار با برند بیک از فرانسه و برند اصلی خود اون شرکت وارد میشود. به طور مثال: ما همه نوع مداد رنگی داریم و تنها مدادرنگی ایرانی که الان وجود دارد پارس مداد میباشد
روی جسم این حسینیه حسن افتاده است
دسته گل امام حسن(علیه السلام)، توی کربلا شهید شدند تا پس از سال ها معنای صلح پدر برای همه روشن بشه. کریم به بچه هاش هم یاد می ده که مثل خودش بزرگوار باشن و از همه چیزشون بگذرن: طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها یک روز می شود خودش از یاکریم ها عبداللّه حسین شدم از قدیم ها دل می دهند دست عموها یتیم ها طفل حسن شدم بغلت جا کنی مرا تو هم عمو
ویلاهای غیرقانونی جذاب!
می روند: این جا را تهرانی ها آباد کردند. با دست به شهرک کناری اشاره می کند؛ شهرکی بی آب و علف و رها شده ای: این جا هم قرار است ویلاسازی بشه، همه این جا تا یک سال دیگه، پر ویلا می شه. ویلای رفیق اش کمی پایین تر است، نزدیک های آخر کوچه: این جا نهایت برای یک میهمانی 30 نفره به درد می خوره، شلوغ تر بشه، همسایه ها شاکی می شن. آقای ن می گوید کل شهرک برای همین رفیق اش است: خانم هر کسی می گه این جا
مهراب قاسم خانی با زبان طنز نادر فتوره چی را متلک باران کرد + عکس
مهراب قاسم خانی نوشت: باز انگار این رفیقمون آقای "فتوره چی" دچار فشار دیده نشدن شده و حمله کرده به من و پیمان! باز انگار این رفیقمون آقای "فتوره چی" دچار فشار دیده نشدن شده و حمله کرده به من و پیمان. البته برای دیده شدن راه های بهتری هم هست که نیاز به کمی استعداد و هنر داره، ولی خب چون ایشون اینا رو نداره، همیشه راه آسون تر رو انتخاب میکنه. اونم اینه که چند وقت یه بار کسایی که دیده
توصیه خواندنی یک دزد به ایران خودرو
؛ یعنی کافیه ایران خودرو نیم متر سیم کشی هاش رو اضافه بکنه و ECU رو بیاره داخل اتاق نصب کنه. _ همین؟! آره؛ بعدش هم لازمه پیچ های پشت کیلومتر و ECU رو از چند نوع پیچ مختلف انتخاب کنن که باز کردن این قطعات زمان برتر بشه و کار باز کردن اونا برای دزد سخت تر؛ به همین راحتی.
اشعار ویژه شب پنجم ماه محرم+اشعار زیبای خود را ارسال کنید
بر سرِ انگشترِ خویش حسن لطفی عمه جان ول کن من از اصغر که بهتر نیستم عمه با قاسم مگر اصلا برادر نیستم؟ سن و سالم را نبین از قد و قامت هم نپرس پهلوانم من ، مگر از نسل حیدر نیستم؟ هی فقط امروز چسبیدی به من از صبح زود دستهایم را رها کن من که دختر نیستم تو به فکر بچه ها، زن ها، به فکر خیمه باش من بزرگم
توییت ورزشی
کاربران توییتر در واکنش به برخی اتفاقات روز ورزش توییت های جالبی مخابره کردند. برخی از این جملات را بخوانید: فاجعه بزرگ وقتیه که این همه گند مدیریتی می زنن تو فوتبال ، هیچ کدوم از آقایون عذرخواهی نمی کنن و استعفا نمی دن! مردم تا کی باید هزینه بدن؟ پس کو مسئولیت پذیری! چقدر بدیم ما! یه بار خبر میاد فاتح تریم مربی استقلال میشه یه بارم خبر میاد که نخیر مظلومیه! تکلیف هوادارای معترض رو
رک گویی مادربزرگ!!!
رسید از پر حرفی من خوشش نیامده ادامه داد: هاااا ننه!!! جونم برات بگه، وقتی بچه ها و نوه ها جمع شدن بهشون گفتم: اگه کسی از من رنجیده یا ناراحتش کردم حتماً غلط زیادی کرده!!! خودتون فکر کنین ببینین چه غلط و اشتباهی کردین! من که داشتم از نحوه حلالیت طلبیدن مادر بزرگ شاخ در می آوردم جرأت نمی کردم کلمه ای از حرفهای او را تأیید یا رد کنم! مادر بزرگ در حالی که با یک قیافه
حسرت های دخترانه پشت دیوار مدرسه
همه پول بگیرن. پارسال سرویس داشتیم ماهی 20 هزارتومن می دادیم تازه یک پراید بود 5 نفر پشت می شستیم و با راننده سه نفر جلو؛ اصلاً امنیت نداشت. بابام دیگه امسال اجازه نمیده که برم، میگه خطرناکه. اینجا زمستون هاش سخته خانم نمی شه اینجوری حرکت کرد. الان ماهی 20 هزار تومن باید برای سرویس بدیم خوب بابام نداره بده چطور می تونه در بیاره کارگره. خیلی دوست داشتم برم دانشگاه ؛ دوست داشتم معلم روستا بشم.
پرورش شخصیت کودکان، ده مورد طلایی
شفاف توضیح دهید که ایراد از رفتار اوست نه خود او و خودش غیر قابل پذیرش نیست. مثلاً به جای اینکه بگویید تو بچه ی بد ذات و شیطونی هستی، چرا نمی تونی خوب باشی؟! بگویید: هل دادن دوستت خوب نیست ممکنه اذیت بشه لطفاً هل نده. 2- توجه کردن: از توجه به کودک هرگز غافل نشوید که این کار می تواند برای او حس نگرانی ایجاد کند با توجه کردن به کودک، شما این پیام را به او می رسانید که برایتان مهم و با
ویلاهای غیرقانونی جذاب!
سنقرآباد، ساکنان دایمی نیستند، پنجشنبه جمعه ها می آیند و شنبه می روند: این جا را تهرانی ها آباد کردند. با دست به شهرک کناری اشاره می کند؛ شهرکی بی آب و علف و رها شده ای: این جا هم قرار است ویلاسازی بشه، همه این جا تا یک سال دیگه، پر ویلا می شه. ویلای رفیق اش کمی پایین تر است، نزدیک های آخر کوچه: این جا نهایت برای یک میهمانی 30 نفره به درد می خوره، شلوغ تر بشه، همسایه ها شاکی می شن. آقای ن می گوید
محبتش دشمن را هم شرمنده کرده بود
عراقی هنوز هم محو جستجو بود که بچه ها از او سؤال کردند؛ به خود آمد. برادر میگن شما خودتون به خط ما اومدین؛ درسته؟ بله ولی کجاست؟ کجاست اون؟ کی کجاس؟ اون پسر! اون نوجوون!؟ اینجا تا دلت بخواد نوجوون هست؛ چی کار داری؟ علامتی، نشونه ای از او داری؟ بگو شاید پیداش کنیم. عراقی با حالی حزین گفت اون بچه من رو شرمنده کرد؛ انگار پسرم بود. همین و بعد آرام و ملتمسانه گفت حالا کجاست؟... میشه به من نشونش بدین؟ محمدرسول کمی آن طرف تر داشت به اسرا آب می داد... ...
رواج تخم مرغ غازهای مجازی
لب هست و خلاصه کلی کلمه دیگه. حالا جریانش از این قرار بوده که چون اولین بار اون محصولات به نام اون برندها یعنی ریکا، آیفون، تاید، پفک، ماتیک و ... وارد ایران شدن، دیگه تو خاطرات موندن و کلی طول می کشه تا از ذهن ها پاک بشه. به این موارد اما میشه یه سری غلط های مرسوم هم اضافه کرد. مثل تخم مرغ غاز، تخم مرغ کفتر، تخم مرغ بلدرچین و کلی از این نمونه های مشابه که می فهمیم منظور طرف
با "اسب" ناتوانی انسان را فراموش کنید!
. ادامه داد: مثلا این رنگش عوض می شه و هرچی پیرتر بشه سفیدتر می شه . بعد به اسبی دیگر در اصطبل آخر اشاره کرد و گفت: اون هم انگار عصبانیه یا ما رو نمی شناسه. نزدیکش نریم! و من از پشت زنجیر دیدم که پا به زمین می کوبد. یک ساعت قبل از آن سارا کنار مادرش نشسته بود و به حرف او گوش می داد. گاهی هم به کمک بچه هایی می رفت که برای درمان آمده بودند. همزمان من کودکی را می دیدم که فرم چهره اش نشان از یک اختلال
گفتگو با گوینده پیام آژیر خطر در زمان جنگ
گفتم عجب کاری کردم. این صدای ما باعث شده همه بلرزند و بترسند و فرار کنند به سمت پناهگاه. گفتید شش ماه بیشتر در رادیو اهواز نبودید و بعد رفتید مرکز تهران! بله؛ حدودا همین مدت زمان بود. چه شد که با این عشق و علاقه ای که به حضور در اهواز و مناطق عملیاتی داشتید، دل کندید آن هم به مقصد تهران؟ ماجرا از این قرار است که طی زمانبندی و برنامه ریزی انجام شده، عملیات ثامن الائمه
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
(سلام الله علیها) وقتی دید بچه هاش خودشون رو رسوندند، اون قدر خوشحال شد: خدایا شکرت! دیگه پیش برادرم دست خالی نیستم. حالا روز عاشورا، هرچی محبت خواهرانه داره، خرج می کنه تا از اباعبدالله(علیه السلام) برای دو شیرپسرش اجازه میدون بگیره: گفت: ای شاه ما اجازه بده حضرت کربلا! اجازه بده جان این بچه ها اجازه بده جان زهرا بیا اجازه بده قبل
با اخلاق مادر، بخوان به نام مادر
که خوب بود؛ شما یا کم غذا می گرفتید یا وقتی زیاد تحویل گرفتید همه را می خوردید؛ چرا بعضی ها در خوردن نان کناره ی اونو نمی خورن؟ ما چه زمانی باید این مسائل را رعایت کنیم؟ اگر تو جبهه که محل آدم شدن و مبارزه با نفسه این کارها رو نکنیم هیچ وقت نمی تونیم. چند روز بعد جلسه مسئولین و معاونین گردان ها، با حاج حسین خرازی فرمانده لشکر بود؛ حاج حسین از نیروها خواسته بود اگه مشکلی هست بگویند؛ نوبت
طنز؛ روز اول پاییز... پدر بزرگ و پریچهر
بود. با داداشاش رفیق بودیم. منم قصدم ازدواج بود. ولی از گفتنشم خجالت می کشیدم. اون موقع که مثل الان نبود. بدبختیای خودشو داشت. من الان شما جوونا رو می بینم حالم به هم میخوره. پشت موبایل با هم حرف میزنین همونجا تمام قرار مداراتونو میذارین. همونجا همه کاراتونو میکنین. همونجا هم حتما ازدواج میکنین و... استغفرا... ما با بدبختی قرار می ذاشتیم... خلاصه که تمام حرفامونو زدیم. می خواستیم با خونواده ها قرار
دانلود مداحی محرم با یاد شهید حججی | منم باید برم سر منم باید بره | +متن مداحی
میخندیدن کنایه میزنن دلمو میسوزنن و میخوان با حرفاشون خالی کنن دل منو قسم به اون بدن که چیدنش روی حصیر منم شبیه اون عقیله ای که شد اسیر به غیر زیبایی نمی بینم تو این مسیر حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقام ای سایه ی سرم تا که تو رفتی همسرم همش بهونه ی تو رو میگیره دخترم به جای لالایی روضه براش میخونمو دم بابا باباش داره میگیره جونمو گناه دخترم چی بوده که بابا ندید گلم بابا میخواد جواب ناله شو بدید فقط رقیه جون صدای بچمو شنید حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقام ...
شقایق یوسف
یه دود بگیر، گفتم اهلش نیستم. تو جبهه هم کم دود نگرفتیم. گفت این مردافکنه. دیدم مَردیم رو زیر سؤال می بره. خواستم برای اینکه کم نیارم و روش کم بشه، یه دود بگیرم بره پی کارش. یه کام که گرفتم، مردافکنی مال یه دقیقه ش بود، خودم رو که دراز کرد، خونه و خونوادم رو هم افکند. دوای درد نبود، درد بی درمون بود. با کلمه یاران، به عکس بی قاب و شیشه همسرش که بانو خطابش می کرد، اشاره زد که در نمور طاقچه، بی رنگ
مقصد این قطار منطقه ایثار بود
بار، مجروحانی داشتیم که دچار موج انفجار شده بودن و همه هم رزمی کار بودند. یک رزمی کار که عصبی بشه و با لگد، چراغ قطار رو خرد کنه و ما رو به چشم دشمن ببینه، چطور باید آرومش کنیم؟ وقتی تعداد مجروح جسمی زیاد بود و تعداد امدادگر قطار، کم، همین بچه های موج گرفته در جابه جایی مجروحان جسمی به ما کمک می کردن. وقت عملیات، باید به فاصله چند ساعت، خودمون رو می رسوندیم به قطار. چون قطار آماده نبود، توی
گفت و گو با شبنم مقدمی، ناشناخته ای که محبوب شد
/> مریل استریپ بازیگر عجیبی است. در همه نقش ها یک جور خاصی است و چیز ویژه ای برای ارائه کردن دارد. از بازیگران ایرانی چطور؟ بازی خانم سوسن تسلیمی را خیلی دوست دارم. خانم فاطمه معتمد آریا را هم خیلی دوست دارم. سال 75 مجله گزارش فیلم جشنی گرفت که از ما دعوت شد در آن شرکت کنیم. در آن جشن من یک سررسید به خانم معتمد آریا دادم و گفتم: می شه برای من امضا کنید؟ گفتم من از بچه های تئاترم. گفتند: آدم تئاتر رو ول می کنه بیاد سینما؟... کِیفش رو ببر . منبع : ماهنامه همشهری
حجله ها
همه رفته اند و مرا گذاشته اند تا از مهدی مراقبت کنم، هم از بقیه کوچک ترم و هم مامان می گوید: تو آسم داری بچه؛ اونجا هم شلوغه و ممکنه حالت بد بشه . یک بار دیگر هم این طور شده بود. همین شلوغی های کوچه را می گویم. داداشم به آقام می گفت: پسر سید رضاست که آوردنش. میگن تو عملیات آزادسازی خرمشهر شهید شده... کاش می شد من هم برم! حالا که مهدی خواب است دلم می خواهد من هم بروم سر کوچه. دیروز دیده بودم که سر
وفاق بی نظیر مجمع نمایندگان استان، نیروهای سیاسی ملی و استانی
انتخابات میشه و یا تعیین مدیران، همه به تکاپو و تلاش میوفتن و کلی وقت و انرژی صرف میکنن و بعد بخاطر کمبود وقت تصمیم های عجولانه می گیرن و وقتی هم که به نتیجه نمیرسن بجای اینکه تجربه ای بشه واسه اقدامات مشابه بعدی دوباره عین همین ماجرا رو شروع میکنن، انگار به کلی موضوع انتخاب مدیر فراموش میشه در حالی که تازه ادامه راه شروع شده. اگر در شهرداری و یا حتی استانداری به نتیجه مطلوب نرسیدیم باید آسیب
ماه محرم آمد و وقت عزا شد
که یکی را داشتیم بش می گفتن کل رمضون (کل درگویش اصفهانی مخفف کربلایی است). ایشون نقش امام حسین(ع) رو تو تعزیه می خوند و وقتی می اومد توی گذر همین طور گریه می کرد. صدایش پیچ می خورد و تاب آن با اشک بیرون می چکد و ادامه می دهد: موقعی که شمر می خواست سر علی اکبر(ع) را توی قتلگاه از بدنش جدا کنه، امام حسین (ع) می اومد وسط گود و فریاد می کشید: یوسف گلگون کفن......،. شمر، دوون دوون و نعره کشون از اون سر
توییت ورزشی
/> بیرانوند و طارمی قشنگ آمار کشته های خودشون رو می تونن به تولیدات شرکت سایپا برسونن! هیچ چیز لذت بخش تر از این نیس که تو فوتبال می خوان ضربه ایستگاهی بزنن، تو از قبلش میگی این گله و توپ گل میشه. * انقدر آرش برهانی رو مسخره کردیم، خدا طارمی رو گذاشت تو کاسه پرسپولیس... بیرانوند خیلی مهربونه،به هیچ بازیکنی نه نمی گه. خدا نگذره از اون استعدادیابی که به جای پرتاب دیسک، فوتبال رو به
تو کلاسم؛ میس کال ننداز
که همه اون پربازدیدهای مجازی بچه مدرسه هایی بودند که خودشون رو بزرگ تر از اون چیزی که هستند جا زدند و پدر و مادرهاشون هم این میون مشغول تبادل اطلاعات درباره رشد کودک و رشد اقتصادی همزمان با دیگران هستند البته برای استفاده از مشاوره هاشون باید حق ویزیت رو قبلاً به حسابشون واریز کنین. با این تفاسیر طرف از دوسالگی گوشی می ده دست بچه اش و می ذاره رو اتوپایلوت تا خودش بزرگ بشه. این روزها تعجب نداره که ببنینی بچه 7 ساله به مادرش پیغام می ده که تو کلاس علومم، اینقدر میس ننداز! پایان پیام
حسین (ع) مرا آزاد کرد!
سال ما بدون بچه روزمان را کنارِ هم، شب کردیم؟ من یک روز گفتم که افسوس این مال و منال وارثی نداره؟ گفت: بله. می خوای داستان نذر امام حسین رو یادم بیاوری؟! مگر می شه یادم برود زن! نذر کردیم اگر خدا فرزندی به مان داد؛ هر سال دهه اول تو خونه، روضه ی کربلا بخونیم. آره خوب یادمه! اما مردِ ورشکسته ی بی هیچ، مگه چی کار می توانه بکنه؟! زن گفت: ما هنوز یک چیزِ فروشی داریم. همین پسری که