سایر منابع:
سایر خبرها
598 یعنی اینکه جنگ تمام شد
، وقتی ما را دید، به سینه کوبید و به طرفمان آمد. داد می زد: خدا مرا بکشد، چه بر سرتان آمده؟ مادرم بلند شد و گفت: پناهنده خانه ات شده ایم. زن اخمی کرد و گفت: این حرف ها چیست؟ خانه من نیست، خانه خودتان است. بلند شوید تا به خانه برویم. خدا مرا بکشد و شما را این طور نبینم. مردم ده ما را از روی زمین بلند کردند. مادرم گرفته می کرد. بچه ها هم از خستگی اشک می ریختند. مسافران مینی بوس دسته دسته
تفاوت میان درد خوب و درد بد در تمرینات ورزشی چیست؟
توقف است! احساس درد و ناراحتی در مفاصل می تواند هشداری برای این خطر باشد که عضلات شما، نیرو را به درستی دریافت نمی کنند و بافت نرم دور مفاصل (مثلا" تاندون ها، رباط و محل اتصال عضلات) بیش از حد فشار دریافت می کنند. دردی که بیشتر می شود هر نوعی از درد ( شدید، خفیف یا هر جور دیگر ) که با ادامه تمرینات، تدریجا" بد تر و شدید تر می شود، علامت خوبی نیست. اگر هر کدام از این ها را
کارنامه عملی وهابیت(1)
وملک بیوتها ونخیلها إلاّ قلیلاً(8)؛ وقتی عبد العزیز وارد ریاض شد دید جز اندکی از مردم، کسی در شهر نمانده، فراریان را دنبال کرد و عدّه ای را کشت و اموالی را که با خود داشتند به غنیمت گرفت. و به شرطه ها دستور داد از خانه های خالی از صاحبانشان، محافظت کنند و آن گاه تمام اموال، اسلحه ها، مواد غذایی و وسایل خانه ها را به غنیمت گرفت و غالب خانه ها و نخلستان ها را به تصرّف خود درآورد. و: کشتن
6 عادت غلط که شما را بی خواب می کند
جبران کنیم، ولی حتی 30 دقیقه کمتر خوابیدن در روز می تواند پیامدهای منفی بلند مدتی برای متابولیسم و وزن بدن داشته باشد. یک تحقیق انجام شده در کالج پزشکی ویل کورنل نشان می دهد افرادی که روزانه دچار کمبود خواب هستند، 72 درصد بیشتر در معرض چاقی بوده و درصد مقاومت آنها در برابر انسولین هم بیشتر است و این یعنی کمبود خواب می تواند فرد را دچار دیابت نوع 2 کند. خوشبختانه محققان دریافته اند برای
علل بروز ایجاد یا تشدید بی اختیاری ادرار
به دلیل فشار به مثانه پر را افزایش می دهد. توصیه ها اگر دچار این مشکل هستید یا خودتان را در معرض آن می بینید و با مصرف هر نوع دارویی بخصوص داروهای گفته شده مشکل تان تشدید می شود، حتما مساله را با پزشک درمیان بگذارید. در حالت کلی برای مقابله با مشکل بی اختیاری ادرار مصرف قهوه و ادویه ها را کاهش دهید. از بلند کردن بار سنگین بپرهیزید. ترجیحا از کفش های پاشنه بلند استفاده
تاثیر تغییرات بدنتان را در استفاده از گوشی بدانید!
...، شل و چروک می شود پوست نیز به عنوان بزرگترین عضو بدن از تاثیرات منفی نمایشگرها در امان نیست. برخی تحقیقات در ده سال گذشته نشان می دهد اشعه های ساطع شده از نمایشگرها بر پوست انسان تاثیر گذاشته و آن را مستعد افتادگی زودهنگام کرده اند. در حالت عادی افتادگی و چین و چروک پوست در اواخر میانسالی اتفاق می افتد اما در 10 سال گذشته این روند تغییر کرده و با گسترش استفاده از دستگاه های هوشمند دامنگیر جوانان نیز شده است. اشعه های ناشی از نمایشگرها، باعث ایجاد چین و چروک در گردن نیز افزایش می یابد. کاهش زمان استفاده از صفحه نمایش و همچنین استفاده از صفحه نمایش و همچنین استفاده از کرم های ضدآفتاب تنها راه حل های مقابله با این مشکلات هستند. تغییر شکل دست و انگشتان، خم شدن گردن و متمایل شدن آن به سمت جلو، تغییر حالت و ضعیفی چشم ها و در نهایت ایجاد لک و چین و چروک در پوست، تنها بخشی از مشکلاتی است که به دلیل عدم استفاده صحیح از گوشی های هوشمند، افراد زیادی را گرفتار خود کرده است. حال باید دید کدام یک با سرعت بیشتری پیش می روند، تغییر شکل بدن و یا پیشرفت کمپانی ها در تولید گوشی های مناسب برای کاربران! آنچه مسلم است استفاده از گوشی های هوشمند و نیاز اعتیادگونه به آنها منتظر تکنولوژی برای اصلاح این کاستی ها نخواهد ماند. بنابراین بهترین راه اطلاع رسانی و اصلاح روش استفاده از گوشی های هوشمند امروزی است تا علاوه بر کاهش آسیب های جسمی، عوارض روانی آن نیز کنترل شود. منبع: عصر ارتباط 0 ...
انواع کفش در دنیای حرفه ای ها
باشد؛ از بالای قوزک تا بالای زانو. کفش های پاشنه بلند : استایل و زیبایی خب چه چیزی بهتر از کفش پاشنه بلند برای نشان دادن زنانگی ؟ کفش های پاشنه بلند انواع و اسم های مختلفی دارند و به دسته های گسترده ای تقسیم میشوند، اما بطور کلی کفش هایی با طول پاشنه بالای 6 سانتی متر پاشنه بلند محسوب می شوند واساسا برای اهداف دکوراتیو طراحی شده اند. برای بلند تر نشان دادن قد، و این بلندی قرار است زیبایی و استایل را همزمان برای شما فراهم کند. منبع : www.baxar.ir
عجبا! این همه جان کندیم؛ یعنی کشک؟
، ماری رُز هم خواننده، آن هم چه خواننده ای، از آب درآمده است. دست تصادف یک جوان ایرانی به نام آقای عدل عاشق او می شود و چون این عشق بی آلایش بوده، منجر به ازدواج می گردد. خانم ماری رُز، که از نجیب زاده های انگلستان است، در سال 1922 روانه ایران می گردد و شاید برای اولین بار بعد از انقلاب شوروی، یک خارجی از راه روسیه پا به شهر ما می گذاشت. ورود او به شهرهای ما، داستان خوشمزه ای دارد
چرخ زندگی می چرخد اما لنگ لنگان
کردن شغلی مناسب راهی تهران شدند اما با تشدید بیماری آسم همسرش چندان در دستیابی به هدفشان موفق نبودند. او در برابر بیماری همسر و مشکلات مالی زندگی همیشه صبر پیشه کرده و راضی به روزی تعیین شده شان است اما زمانی این مادر صبرش محک می خورد که با فرزندانش مورد امتحان خداوند قرار می گیرد. معصومه خانم می گوید: دخترم یکساله بود که بر اثر افتادن روی گاز پیک نیکی روشن، قسمتی از سرش دچار سوختگی شد
اصولگرایان به خاطر حرمت جایگاه ریاست جمهوری متانت به خرج دادند
صلاحیت نمی شوند را اعلام کند. شما بگویید شورای نگهبان چه کار کند؟ از آنهایی که در مجلس ششم دیدید چند تا در خارج از کشور هستند، خانم حقیقت جو، آقای خوئینی ها، مزروعی و ... رفتند. چندتا از تیپ ما خارج رفتند؟ هیچ کس. فقط شهیدمان می کنند. اکثر شهدایی که می بینید مانند شهید بهشتی، لاجوردی، محلاتی تیپ ما هستند. مگر این آقای خوئینی ها را مورد تهاجم قرار دادند یا آقای میرحسین را؟ نه. وقتی در طول
چگونه دردهای رایج کمررا بدون مسکن آرام کنیم؟
مهره کمر و گردن بیشتر از دیگر جاهای ستون فقرات به این مشکل دچار می شوند. این مشکل غالبا در کیسه ای پر از مایع که مانند یک متکا بین استخوان های مهره شما قرار دارد اتفاق می افتد؛ یعنی زمانی که این کیسه از محل اصلی اش خارج شود پرولاپس ایجاد می شود. این حالت می تواند به عصب فشار وارد کند و با درد شدید یا حالتی مانند سوزن سوزن شدن در پا خود را نشان دهد. این درد معمولا صبح ها بیشتر می شود چراکه کیسه در
آیت الله وحید خراسانی: امروز باید اقامه عزا کرد
مسلمان روی زمین است، یک عده به چه منطقی این آثار را محو کنند . ان شاء الله شما هم به پا خیزید آن روز را احیا کنید، که بقیه شهرها هم از شما تبعیت کنند و ان شاء الله این ندا در دنیا بپیچد ، و این حق ضایع شده احقاق بشود . خدا به حرمت اهل البیت به همه شما توفیق بدهد که در مراسم عزای ائمه دین ، سنگ تمام اخلاص را بکار بگذارید و سعادت دنیا و آخرتتان را تأمین کنید. اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه، فی هذه الساعة وفی کل ساعة ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتعه فیها طویلا. ...
دستگاه های لاغری لرزاننده؛ مزایا و معایب
گیرند به دلیل اینکه نیروی وزن بر استخوان ها و عضلات شان وارد نمی شود به تدریج دچار کاهش تراکم استخوان و ضعف عضلانی می شوند. اما با این صفحات می توان با چنین مشکلاتی مقابله کرد. مکانیسم صفحات لرزاننده به این ترتیب است که وقتی فرد روی صفحه قرار می گیرد و همه بدنش به لرزش درمی آید، عضلات و تاندون ها به این لرزش واکنش نشان می دهند و برای حفظ تعادل نوعی انقباض غیرارادی ایجاد می کنند. تکرار این
چند تمرین کششی برای انعطاف بیشتر بدنتان در محل کار
در محل کارتان مداوم پشت میزها می نشینید و با کامپیوتر کار می کنید؟ قطعاً دچار قوز کمر، کمر درد و یا خشک شدن عضلات می شوید که برایتان دردناک است و حتّی گاهی احساس می کنید تناسب اندام تان را از شما گرفته است . جای نگرانی نیست. شما برای انعطاف بیشتر بدن، تناسب اندام بیشتر و آرامش عضلات، نیاز به چند تمرین کششی دارید. کشش های زیر را امتحان کنید... 1- کشش ساعد شاید تا
چرا زنها خیانت را فراموش نمی کنند؟
تازگی اصولی را برای پوشیدن کفش های پاشنه بلند پیدا کرده اند که می تواند ضامن سلامت پاهای شما باشد. به نوشته دیلی میل، اگر تنها سه بار در هفته کفش پاشنه بلند بپوشید، پاشنه پهن را برای کفش تان انتخاب کنید و چهار بار در هفته تمرین هایی که برای تقویت عضلات پا توصیه می شود را انجام دهید، خطری استخوان ها و غضروف های شما را تهدید نخواهد کرد. پس با رعایت این اصول، بدون عذاب وجدان پاشنه دار بپوشید. بار مجازید که از حوله آشپزخانه پیش از شستن آن استفاده کنید محققان می گویند حوله آشپزخانه از آلوده ترین نقاط خانه شماست و به همین دلیل اگر زیاد با آن سر و کار دارید، باید هر روز آن را بشویید. ...
روش تسکین کمردرد با حرکات کششی
و پایین کمر است. • بر روی شکم خوابیده و دست های خود را به عرض شانه روی زمین بگذارید و بعد خود را روی آرنج ها بلند کنید. 10 ثانیه یا بیشتر در همین حالت بمانید تا قسمت پایین کمر کشیده شود. حین کشش، پایین تنه را شل نگه داشته و ران ها را به زمین فشار دهید. به آرامی بالا تنه را پایین بیاورید. این کشش را چندین بار تکرار کنید. • به پشت خوابیده، زانوها را خم کرده و کف پا را روی زمین
توصیه های لازم برای دوچرخه سواری صحیح
(تاندونیت) در مفصل استخوان ران و استخوان کشکک است. درد زانو در دوچرخه سواری ممکن است ناشی از پایین بودن بیش از حد یا جلو بودن بیش از حد زین دوچرخه و یا با شدت و بیش از حد رکاب زدن در یک دنده معین دوچرخه باشد که باعث می شود هنگام رکاب زدن روی زانو فشار بیاید. درد در بخش بیرونی زانو ممکن است در اثر بالا بودن بیش از حد زین و رکاب زدن با پنجه پا به سمت داخل باشد. یک تحقیق نشان
اگر می خواهید زنده بمانید، مسواک بزنید!
افراد بالای 55 سال هیچ یک از دندان های طبیعی خود را نداشتند. در دهه اخیر نیز چندین پژوهش به رابطه سلامت دهان و دندان با دیابت نوع 2، بیماری های قلبی و همچنین سرطان پرداختند. محتمل ترین توضیح التهاب است؛ شدت دردِ دندان درد تقریبا اندازه شدت درد کوبیدن شدن انگشتان پا و یا ورود یک تکه چوب آلوده به پایتان است، با این تفاوت که درد آن ها لحظه ای و دردِ ناشی از دندان درد ممتد است. چنین دردهای
باردارید و کمردرد دارید؟
که ستون فقرات به لگن متصل می شود رخ می دهد. مطمئن باشید که نکات جالبی وجود دارند که می تواند منجر به تخفیف و کنترل درد شما شود. مهم ترین علل کمردردهای زمان بارداری را در موارد زیر خلاصه کرد: 1. افزایش وزن: در یک بارداری سالم و طبیعی، حدود 12 تا 15 کیلوگرم به وزن اضافه می شود و این ستون فقرات است که باید وزن اضافه را تحمل کند. این اضافه وزن فشار قابل توجهی به تاندون ها و عضلات
نشانه های بیماریهای کلیه را بشناسید
یا با فشار زیاد ادرار را به صورت قطره ای دفع خواهید کرد.” "رنگ ادرار تا حدی به رنگ خون نزدیک است که تصور می کنید در حال دفع خون از مجرا هستید.” نشانه دوم: تورم عدم کارکرد صحیح کلیه ها، منجر به جمع شدن مایعات در آن و تورم شان می شود. این تورم در نقاطی مانند پاها، مچ دست و پا، و حتی صورت نیز ایجاد شده و با درد همراه است. تجربه بیماران چه بوده است: "مچ دست
کفش پاشنه بلند با پاها چه می کند؟
سلامانه : به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان؛ آیا می دانستید که کفش پاشنه بلند مقصر اصلی افزایش تعداد زنان میانسالی است که درد شدیدی را در پاها حس می کنند و این درد با "راه رفتن روی تیغ” مقایسه می شود؟ محققان ادعا می کنند افرادی که مبتلا به بیماری نورمای مورتون (Morton’s neuroma) (بیماری که عملکرد اعصاب بین انگشتان پا را مختل می کند) می شوند در طی ده سال گذشته دو برابر شده است
اعتیاد اینترنتی
عادت دارند تا بسیار راحت بر روی اشیای دور و نزدیک متمرکز شوند به همین دلیل احتمال خستگی ماهیچه چشمی که بر روی صفحه مانیتور متمرکز شده اند زیاد است. لطفی در ادامه می افزاید: از دیگر عوارض کار با رایانه، دردهای عضلانی و درد مچ دست و بازوها است، درد گردن و کمر درد نیز در درازمدت باعث خمیدگی پشت می شود و این عمل باعث وارد شدن فشار زیاد در طولانی مدت بر روی ماهیچه ها و تاندون های فرد می شود و در
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
کفش های فانتزی خطرناک هستند
خارپاشنه را افزایش می دهد و موجب می شود وزن بدن به جای پاشنه به کف پا وارد شده، این فشار مستقیم به زانو و کمر وارد شود. همچنین صندل به دلیل این که پوشش مناسبی در قسمت بالایی خود ندارد و گاهی فقط با چند عدد بند به کفه کفش و مچ پا متصل می شود، زمینه بروز مشکلات مختلف مثل خشکی و آسیب پا و تغییر فرم ناخن ها را فراهم می کند. کفش تابستانی غیراستاندارد که پوشش مناسبی برای پا ایجاد نکند، باعث
ماجرای خواندنی ماموریت شهید دوران در بغداد
اقتصادی ، وقتی به درد ما خواهد خورد که در درون خود نیز فتوحات و پیشرفت هایی به سوی هر چه انسان تر شدن و کامل تر شدن داشته باشیم ، یعنی غرور ما را نگیرد و دشمن در چشم ما خرد و حقیر نشود و دشمن درونی ما یعنی شیطان نیز درون ما رشد نکند . ایشان در ادامه ضمن تجلیل از ایثارگری های مردم قهرمان ایران تاکید کردند : اگر شما را زیر فشار های سیاسی و نظامی و اقتصادی قرار دادند هر فشاری منجر به
روانشناسی شخصیت محمدرضا پهلوی /محمد رضا پهلوی در سفر ی که هر گز بازنگشت!!!
بازخوانی تاریخ جزییات آخرین لحظه های شاه در ایران فرح در خاطرات خود آخرین لحظات شاه در ایران را اینگونه روایت می کند : عزیمت اشک آلوده محمدرضا و من در 26 دی ماه 1357 انجام شد. دخالت امریکا در امور داخلی ایران به اندازه ای رسیده بود که دیگر حتی ما را هم در جریان امور قرار نمی دادند، مثلا ژنرال رابرت هایزر مدتها بود به ایران آمده و فعالیت می کرد در حالی که ما اصلا اطلاع نداشتیم . وقتی محمدرضا فهمید ژنرال هایزر در تهران است بیشتر مشکوک شد و به من گفت: به محض اخذ رای اعتماد توسط بختیار کشور را ترک خواهیم کرد. ما در روزی که بختیار به مجلس رفته بود در فرودگاه بودیم و جریان مجلس را از طریق تلفن بی سیم گوش می کردیم. محمدرضا بیم آن را داشت که ما به سرنوشت ژنرال داوود خان رئیس دولت افغانستان که به اتفاق تمام اعضای خانواده اش اعدام شد دچار شویم. خوشبختانه محمدرضا با پیش بینی درست از ماه ها قبل همه اعضای خانواده دیبا و پهلوی را به خارج فرستاده بود فرزندانم در امریکا بودند بیشتر اعضای خانواده محمدرضا هم به جز والاحضرت شمس و شوهرش در امریکا بودند و جایشان امن بود. اما من و محمدرضا ماهها بود از وحشت این که به دست انقلابیون بیفتیم خواب راحت نداشتیم. روزی که برای خروج از کشور به فرودگاه رفتیم (26دیماه57) ارتشبد قره باغی آمد جلوی هلی کوپتر و احترام کرد .بعد سپهبد بدره ای جلو آمد و من و محمدرضا را بوسید. محمدرضا به قره باغی و بدره ای ، خسرو داد ، ربیعی و اسیر افسران عالی رتبه حاضر در پاویون سلطنتی گفت: ما برای مدت کوتاهی استراحت می کنیم تا ببینیم چه می شود؟ افسران حاضر مثل بچه های کوچک گریه می کردند. سپهبد ربیعی فرمانده نیروهای هوایی دست محمدرضا را گرفته بود و رها نمی کرد. عده ای خود را روی پای محمدرضا انداخته بودند. محمدرضا به عنوان آخرین دستورات به آنها گفت: ما در این شرایط احتیاج به نهایت میهمن پرستی شما داریم. قره باغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور می دهند؟محمدرضا گفت: ابتکار عمل به دست خود شما است همان که گفتم احتیاج به میهن پرستی در نهایت معنی آن داریم امیدواریم خودتان را نشان بدهید. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس مجلس شورای ملی) دکتر علی قلی اردلان (وزیر دربار) و فرماندهان عالی رتبه ارتش و گروهی از رجال و شخصیت های مملکتی فرودگاه مهر آباد تهران را ترک گفتیم. محمدرضا در گفتگوی کوتاهی که پای پلکان هواپیما با خبرنگاران انجام داد گفت: برای چند روز استراحت به اسوان (مصر) می رود او اضافه کرد همان طور که در موقع تشکیل این دولت گفته بودم مدتی است که احساس خستگی می کنم و احتیاج به استراحت دارم ضمنا گفته بودم بعد از این که خیال ما راحت شود و دولت مستقر شود به مسافرت خواهم رفت و این سفر اکنون آغاز می شود. امروز با رای مجلس شورای ملی که پس از سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم در جبران گذشته و هم در قانون گذاری آینده موفق شود و برای این کار ما مدتی به همکاری و حسن وطن پرستی به معنای اشد کلمه احتیاج داریم سخن دیگری غیر از حفظ مملکت و انجام وظیفه بر اساس میهن پرستی ندارم... محمدرضا همین اندازه گفت که خسته است و برای معالجه کشور را ترک می کند و از پاسخ به این پرسش که کی باز خواهد گشت خودداری نمود و گفت که این به وضع مزاجی اش بستگی خواهد داشت. محمدرضا در حالی که از پلکان هواپیما بالا می رفتیم گریه می کرد. در هواپیما خودش به کابین خلبان رفت و هدایت هواپیما را به عهده گرفت و تا فرودگاه اسوان بدون استفاده از خلبان اتوماتیک شخصا هواپیما را هدایت کرد. ما پنج روز در مصر بودیم اما امریکایی ها به ما دستور دادند تا خاک مصر را ترک کنیم در روز پنجم سفیر امریکا به دیدار محمدرضا در اسوان آمد و بدون مقدمه چینی ها تشریفاتی به صراحت گفت شما باید فردا صبح خاک مصر را ترک کنید. تاریخ اساطیر سرزمین آموزش آواز در باب ققنوس مرغ مشهور می گویند که موسیقی دانان هندی چندی از دستگاه های موسیقی خود را مدعی هستند که از ققنوس آموخته اند . مجمل احوال این حیوان آنکه ققنوس مرغی است در یکی از جزایر هندوستان ، طاق است ، او را جفت نباشد و هزار سال عمر می کند و چون نزدیک به مردن رسد ، سه روز قبل از موت ، هیزم بسیار جمع کرده ، بر سر هیمه نشیند ، و نزدیک هزار سوراخ در منقار اوست ، شروع به خواندن می کند ، و هر گونه آواز از منقار او بیرون آید ، و جمیع وحوش و طیور آن صحرا نزد آن مرغ جمع شوند ، بعضی از آواز او مدهوش شوند و برخی بمیرند . و چون وقت فوتش در رسد ، بال و پر بر هم زند ، و آتشی از بال او بجهد و به هیزم افتد و آن مرغ را بسوزاند و خاک و خاکستر گرداند ، آنگاه بادی بوزد و از زیر خاکستر ققنوسی دیگر پیدا شود . برهمن های هند و ریاضت کشان آن دیار به آن جزیره رفته و علم موسیقی را از آن مرغ فرا گرفته اند به نقل از کتاب ریاض السیاحه مستعلی شاه تلخک شیخ عطار و طنازی موقع شهادت نقل است که شیخ عطار در زمان فترت چنگیز خان به دست لکشر مغول اسیر شد و در قتل و عام شهید گشت و سسب شهادت او آن بود که طوطی روح مبارکش از زندان قفس بدن ملول شده ، می خواست که به شکرستان وصال رسد . گویند که مغولی می خواست که شیخ را به قتل برساند و مغول دیگر گفت : این پیر را مکش که خونبهای او هزار درهم بدهم . مغول خواست که ترک قتل شیخ نماید . شیخ گفت : مفروش که بهتر از این خواهندم خرید. شخصی دیگر گفت که این پیر را نکش که به خونبهای او یک توبره کاه می دهم . شیخ گفت : بفروش که به از این نمی ارزم ... سرباز مغول از این شوخی و حرکات شیخ خشمگین شده شمشیر کشید و شیخ شربت شهادت نوشید . به نقل از تذکره دولتشاه شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت... از 26 دی 1357 که محمدرضا پهلوی در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخت تا 5 مرداد 1359 که در بیمارستان رمادی قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی و تشریفاتی انورسادات رئیس جمهور این کشور قرار گرفت. سادات، میهمانان را به هتلی در یک جزیره مصنوعی در وسط رود نیل انتقال داد. شاه یک هفته در این هتل اقامت کرد. سپس در دوم بهمن 1357 با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. گرچه شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در رباط از آن تشریفات رسمی که در مصر به عمل آمد خبری نبود. ملک حسن پس از دیداری کوتاه و رسمی با شاه، ترتیب انتقال وی و همراهانش را به کاخ جنانالکبیر در حومه پایتخت داد. شاه 67 روز در این کاخ که در وسط باغ بزرگی بنا شده بود، ماند. در طول این مدت از یکسو امامخمینی از نوفللو شاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید و از سوی دیگر در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج او را رها کرده و رهسپار اروپا و امریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. از سوی دیگر دولت مراکش نیز به دلیل آنکه تصمیم گرفته بود روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. این موضوع را خود شاه و اطرافیانش نیز از فحوای مقالات مطبوعات مراکش فهمیده بودند. شاه تصمیم داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکائی به دلیل اوجگیری بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در سنموریتس سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، 2 خانه ویلائی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خاطر وفاداری به رئیس یک دولت سرنگون شده به خطر بیفتد. محمدرضا پهلوی در شرائطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلرو کیسینجر مجبور شد به باهاما در آمریکای مرکزی،1 برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت زیرا خلبان معزی چند روز پس از آنکه شاه و همراهانش را به رباط رساند، با موافقت شاه، مراکش را به مقصد تهران ترک کرد. 2 هواپیما صبح روز 10 فروردین 1358 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط رابرت آرمائو عضو ارشد سیا و دوست اشرف پهلوی به مقصد از پیش برنامهریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیشخدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند. به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در 12 فروردین 1358، شناسائی جهانی جمهوری اسلامی ایران، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، ورود عرفات به تهران، تبدیل سفارت اسرائیل به سفارت فلسطین، تعقیب بینالمللی شاه و تشدید بیسابقه مراقبتهای امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهائی بود که شاه طی 7 هفته اقامت خود در باهاما با آنها مواجه شده بود. علاوه بر این، در همین مجمعالجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد. 3 شاه و باقیمانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایهای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلائی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. گفته میشود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما خوزه لوپز پورتیلو رئیسجمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد. شاه و معدود همراهان وی مدت 4 ماه در این اقامتگاه ماندند. در دوازدهمین روز اقامت آنان در مکزیک دوم تیر 1358 انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرد قطعنامهای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سیاسی برای همیشه در مصر بماند. در پارلمان مصر از این پیشنهاد با کفزدنهای بسیار، استقبال شد. 4 هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج میبرد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است. از این رو در 30 مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک همان بیمارستانی که 17 ماه پیش امیراسدالله علم وزیر پیشین دربار به بیماری مشابهی در آن درگذشت 4 تر ک کرد و به مدت 54 روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاههایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. دستور مسدود ساختن دارائیهای ایران در بانکهای آمریکائی 22 آبان 1358 واقعه دیگری بود که اوضاع را پیچیدهتر کرد. مشاهده خشم ضد آمریکائی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانیهای شاه بود. علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند. در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمیباشد. بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوائی آمریکا به مقصد تکزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکائی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست. در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکائی خود اعتراض کرد و گفت: آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و .......... 5 برای فرونشاندن اعتراضات همسر شاه تلفن در اختیار وی گذاردند و او توانست بستگان خود را در جریان قرار دهد. پس از چند ساعت آنان به آپارتمان مورد نظر در پایگاههای نظامی لک لند تکزاس برده شدند. مقامات آمریکائی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوائی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما در آمریکائی مرکزی برده شدند. وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوائی هوارد در پاناما سیتی از هواپیما خارج میشدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران عمر توریخوس 6 و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیرهای به نام کونتا دورا متعلق به پاناما انتقال داده شدند. توریخوس روز 25 آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورینش گفت شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفتهاند و تفالهاش حتی به درد غذای خوکها هم نمیخورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلاندهاند، شیرهاش را کشیدهاند و تفالهاش را دور انداختهاند. 7 شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامائی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجات را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامائی از عواقب جراحی خبر داشت. دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامائی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند.8 راه رهائی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامائی رهسپار قاهره شدند. این بار نیز در فرودگاه مصر انورسادات و همسرش استقبال رسمی از شاه به عمل آوردند. شاه روز 8 فروردین در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرار گرفت. آزمایشهای انجام شده بر روی بافتها نشان میداد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. با ورود شاه به مصر مجلس نمایندگان این کشور نیز دستور رئیسجمهور در مورد تصویب طرح اعطای پناهندگی به شاه را به اجرا در آورد. ورود شاه همچنین از یکسو خشم مردم ایران علیه آمریکا و حکومت مصر را برانگیخت و از جانب دیگر سبب رنجش خاطر گروههای اسلامی مصر گردید و تظاهراتی را در قاهره و چند شهر دیگر با هدف واداشتن دولت به اخراج شاه براه انداخت. تشخیصهای گروهای مختلف پزشکی راجع به درمان شاه و تجویز راهحلهای مختلف، خود یکی از عوامل نگران کننده برای شاه بود. شاه در مصر دو بار مورد عمل جراحی قرار گرفت و بهبود نیافت. او در کاخ قبه که معمولا در اختیار سران کشورهای بازدید کننده از مصر قرار میگیرد برده شد. آخرین مصاحبه شاه قبل از مرگش، در خرداد 1359 در همین کاخ صورت گرفت. وی در این مصاحبه که با کاترین گراهام مدیر مؤسسه مطبوعاتی واشنگتن پست انجام داد، از بیمهری رهبران دولتها که مایل به پذیرفتن وی نبودند، از فرصتطلبی دولتمردان آمریکائی و انگلیسی و از اینکه در برابر انقلاب ایران دست به کشتار بیشتر و بیرحمانه تر نزد اظهار تاسف کرده است. حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیمتر شد. آزمایشات انجام شده در ماههای خرداد و تیر 1359 نشان میداد که عفونت تمامی بدن وی را احاطه کرده است. در اولین روزهای مرداد تیم پزشکی اعزامی از فرانسه نسبت به نجات جان شاه اظهار ناامیدی کرد و محمدرضا پهلوی 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت .جسد شاه در مسجد زیدالرفاعی، جائی که معمولاً اجساد پادشاهان مصر در آن دفن میشد، به خاک سپرده شد. جنازه رضاخان پدر شاه نیز که در 1323 در آفریقای جنوبی درگذشت برای مدت 6 سال در مصر و در همین مسجد نگهداری میشد.9 شاه در حالی درگذشت که 9 ماه از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکائی در تهران میگذشت و استرداد شاه به ایران از جمله شرائط آزاد کردن دیپلماتها اعلام شده بود. از این رو هیچ یک از کشورها حاضر به پذیرفتن شاه نبود. ...
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
که از صورت فعالیت تعلیمی و ایدئولوژیکی بیرون آیند و به صورت سازمانی سیاسی نظامی وارد کار شوند. در آن روزگار بنده با این کار موافق بودم . بعضی از دوستان هم موافق بودند، به این شرط که به نام ما تمام نشود. بعضی هم با این کار واقعاً مخالفت می کردند. من اعتراف می کنم که نظر استاد مطهری نظر جالبی بود. ایشان می گفتند : ما هنوز یک ایدئولوژی صحیح و مدون ارائه نداده ایم و جوانهای خود را آموزش اسلامی نداده
غزل، پیشانی شعر است
بیشتر، سروده می شود، پسند و انتخاب مخاطبی است که می خواهد یک سناریو را هم به صورت منسجم و گویا با مقدمه و متن و نتیجه، بخواند و هم حوصله ندارد که پا به پای ابیات زیادی، کوچه های قصیده و مثنوی و... را قدم بزند. غزل نه آنقدر کوتاه است که حق کلام را ادا نکند و نه آنقدر بلند که خواندنش حوصله و وقت فراخ بطلبد. البته انکار نمی کنم که گاهی شاعر، در قالبهای دیگری هم که فقط چند کلمه اند، به تمامه اندیشه
تاندون آشیل پا و علل پارگی آن
سلامانه، دکتر کامران آزما متخصص طب فیزیکی در گفت وگو با خبرنگار سلامانه با اشاره به این نکته گفت: تاندون آشیل که جزو ضخیم ترین و قوی ترین تاندون های بدن است باعث می شود نیروی عضلات پشت ساق به استخوان پاشنه منتقل و پاشنه را از زمین بلند کند بنابراین عملکرد آن برای اعمالی مثل دویدن و پریدن و ایستادن روی پنجه پا ضروری است. وی در ادامه افزود: طول این تاندون در حدود 15 سانتی متر
صدام چگونه سخن گفت؟
از پا گذاشتن به سلول بی پنجره ی صدام در کمپ کراپر فرودگاه بغداد، کار روی روح و روان دیکتاتور را شروع کرد. برای بازجویی، صندلی صدام را پشت به دیوار و صندلی مستر جرج را پشت به در گذاشتند. پیرو می خواست در ناخودآگاه صدام، جای تنها راه خروج از محبس را بگیرد. یک جور مانع روانی بین او و در بودم. نخستین سؤالی که پیرو انتخاب کرده بود چیزی بود که می دانست دیکتاتور جواب می دهد. – مستر صدام