سایر منابع:
سایر خبرها
شایان مصلح: به من بگویید کریلایی شایان
داشت. با این که چند سال بعد از زلزله به دنیا آمدم اما همیشه خاطرات تلخی از آن روزها برایم تعریف می کنند. برای همین هم شماره پیراهن 69 را پوشیدم تا همیشه یادم بماند خانواده مان از روزهای تلخ زلزله به این روزهای خوب رسیدند. رودبار حتی یک زمین فوتبال و چمن مناسب ندارد. شاید مصلح چطور از شهری مثل رودبار به سطح اول فوتبال ایران رسید؟ بهتر است بگویید رودبار از بعد از زلزله سال 69، دیگر
ماجرای مردی در زندان
ملاقاتش می آیند. اما هر بار که می روند بیماری پیرمرد تشدید می شود. چون بچه ها سرگردان و تنها شده اند و تنها امیدشان سالن ملاقات زندان است. زندانیان این بند برای آزادی پیرمرد نذر کرده اند. اگر سیدبابا آزاد شود حس امیدواری وجود همه شان را فرا می گیرد و حس می کنند که هنوز زنده اند و اهمیت دارند. کاش پنجره ای روشن و پرنور به روزهای تاریک و ناامید آنان گشوده شود.کاش دست های مهربان جویندگان عاطفه باردیگربه مهروامید گشوده شوند واین پیرمرد دل شکسته را به آنسوی دیوارهای بلند زندان ببرند. شاید آخرین سال های عمرش را در آزادی سپری کند و ... . ...
روایت هایی از زندگی و مرگ - سهراب سپهری -
روزنامه اعتماد: یکی از معلم هایش گفته بود تو همه چیزت خوب است و فقط عیبت این است که نقاشی می کنی! چون سهراب سر کلاس نقاشی می کشید. قریحه اش را داشت و سر هر درسی مشغول نقاشی بود. البته این حرف را معلم نقاشی نگفته بود ها! بچه ها روی سقف ماشین می نشستند، به دست اندازها که می رسیدند، صدای جیغ و دادشان در تمام باغ ها می پیچید، بین زمین و آسمان می پریدند و با شیطنت کودکانه شان میوه های درختان را می
گفتگو با کامیار شاپور درباره زندگی پدرش؛ پرویز شاپور (پدر کاریکلماتور)
شد و ظاهرا در آغاز با یک جور کنجکاوی پایش به آن باز شد و دیگر نتوانست از آن دل بکند و خودش را خلاص کند. تا پایان عمر رابطه مستمرش را با مطبوعات و مجلات طنز حفظ کرد و در همان مطبوعات توانست طنزنویسی صاحب سبک شود و مهر قالبی را به نام خود بزند. پرویز شاپور زندگی غم انگیزی داشت. با آن که طنزهایی با نام کاریکلماتور می نوشت در تار و پود اغلب شان غمی نهفته بود که خیلی زود خنده را بر لب مخاطب
آیا مهاجرت معکوس در تهران امکان پذیر است؟
نشینی آن زمان به شهر نزدیک می شود اما از اواخر دهه50 است که رویکردهای دیگری نسبت به مهاجرت شکل می گیرد و بین دولت و حاشیه نشینان درگیری اتفاق می افتد. همچنین در سال های 60-58 در راستای سیاست های شعاری، سختگیری ها کم می شود و مهاجرت بشدت افزایش می یابد. اواخر 61 دولت به این فکر افتاد که زمین های دولتی را پس بگیرد، اما سیاست دوگانه ای در این دوره پیش می گیرد. در فیلم می بینیم که بنیاد
گفت و گوی صمیمانه با هوشنگ مرادی کرمانی
و اگر آن را از انسان بگیریم از جایی دیگر سر در می آورد. من همیشه گفته ام که بچه پولدارِ نویسنده ها تولستوی بود با آن همه زمین و امکانات، بقیه فقیر هستیم. برخی تصور می کنند همه نویسندگان همچون چخوف، کامو و املی برونته با بیماری مسری، فقر،بیچارگی، یتیمی و محرومیت رو به رو بوده اند. هر نویسنده ای که چیزی را می نویسد در حقیقت یک تجربه زیستی را دوبار انجام داده، کاری که بقیه آدم های عادی نمی کنند. یک
آرزویی کوچک، حسرتی بزرگ
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، بچه اولش را هر کاری کرد شیشه نگرفت، هر وقت آبمیوه و یا شیر می خواست به او بدهد باید در لیوان می ریخت؛ اما بچه دومش از همان ابتدا شیشه گرفت، با یک هفته بستری شدن بلافاصله بعد از تولد در بیمارستان و سه روز بی مادری به دلیل شرایط ویژه اش، مکیدن شیشه را یاد گرفته بود؛ خیالش کمی راحت تر بود که شاید تغذیه و خوراک فرزند دومش را راحت تر بتواند با کمک شیشه کنترل کند.
علی پروین همیشه زمان دربی آرام بود
ناگهان به مربی ای که دو سال در خانه نشسته، هدایت یک تیم بزرگ را می دهند. هیچ کجای دنیا چنین چیزی را نمی بینید. کلی خاطره هم از خودم به جا گذاشتم. درحال حاضر در تیم جوانان پیکان بازی می کنم و به اصفهان آمدیم. وقتی وارد این شهر شدیم کلی خاطره خوب که زمان مربی گری ام در اصفهان داشتم، یادم آمد. به نظر من مربی یا بازیکن فرقی ندارد؛ مهم این است که خاطرات خوب در دوران خودمان به جای بگذاریم و این خاطرات
صعود رؤیایی با هت تریک اعجوبه
دوم گروه شد. کلمبیا و پرو نیز به تساوی یک – یک رضایت دادند تا آخرین سهمیه به کلمبیا برسد و پرو به پلی آف برود. پس از این دیدار شایعاتی در خصوص تبانی این دو تیم در رسانه ها مطرح شد. تلخ و شیرین در قاره سبز و در گروه A فرانسه با برد 2 بر یک برابر بلاروس صدرنشینی اش را تثبیت و مستقیماً به جام جهانی صعود کرد. جنگ اصلی اما بین هلند و سوئد بود، دیداری که در زمین لاله های نارنجی و با
خاطراتی از زبان مفسر استقامت، همسر سردار شهید قاسم نصرالهی
دست از سر شهر برنمی داشتند .تقریبا تا ظهر رفتند و آمدند و کوبیدند.من هم دختر شیرخواره ای داشتم.به منزل رفتم تا برای او غذایی درست کنم که باز هواپیماهای عراقی آمدند.همان روز شوهر همسایمان از منطقه بازگشته بود.او خبر سلامتی آقا (قاسم نصرالهی ) را به من داد. در حین همین گفت و گو بودیم که هواپیمای عراقی دوباره آمدند من بدون معطلی دخترم را بغل کردم و بیرون آمدم.همسایمان هم بچه دیگرم را گرفت
شهدایی که فخر شیعه و روحانیت شدند
تدریس در نهادهای انقلابی همچون جهاد سازندگی و سپاه، مشغول و در نهایت از طرف مردم اصفهان به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد. شهادت: در سوم مرداد ماه سال 1360 شمسی برابر با روز شهادت امام علی(ع)، توسط تروریست های گروهک منافقین در خانه اش ترور شد و به شهادت رسید. روحانی شهیدی که عاشق امام زمان(عج) بود؛ امام زمان(عج) سرباز می خواست؛ جلال را معرفی کردم هروقت از شهدای
جادوی نوستالژی بازی و قدرتِ قصه پردازیِ در قلم گلی ترقی
تنها با خواندنِ دوباره ی خاطره هایِ پراکنده و تا حدی مجموعه داستانِ جایی دیگر زنده می شود. این نکته ای است که بسیاری از مخاطبانی را که به خصوص با خاطره های پراکنده یا جایی دیگر رابطه ای خوب برقرار کرده اند، گاهی پس از خواندنِ دیگر قصه های ترقی، ناامید می کند. به نظر می رسد که گلی ترقی پس از سال ها دوری از وطن، به یک پختگی و بلوغ در نثر و زبان می رسد که در روایتِ خاطراتش از گذشته ای
کودکانی که فقط چندساعت کودکی می کنند
هستند اما مدیر مدرسه می گوید این بچه ها کلاس دوم هستند و چون از تحصیل بازمانده اند، در سن و سالی که باید کلاس پنجم و ششم باشند در مقطع دوم نشسته اند. بچه ها از دیدن مادر عمو پورنگ خوشحال شده اند، یکی او را مامان نیاز صدا می کند، یکی از نعیمه درباره درآمد و دستمزد بازیگری سئوال می کند، یکی خاطرات جوراب فروختن هایش را در مترو تعریف می کند و سلما می خواهد شعر بخواند: شعری درباره کودکان قربانی
توانایی آغازگری کودکان اوتیستیک، چیست؟
. حتی برای جلوگیری از ایجاد ناراحتی یا استرس، جزییات آنرا از آشنایان و نزدیکانمان نیز مخفی نگاه داشته ام. اما با خواندن نوشته کامبیز توانا، اوتیسم و زندگی های همیشه متحول شده، به این فکر افتادم که بیان تجربیات من و همسرم نیز می تواند به یاری بعضی والدین کودکان اوتیستیک بیاید، یا در رفتار عموم با خانواده های در موقعیت مشابه موثر باشد. راه بی پایان دختر ما الهه، در مهرماه سال 1385 به
برجام و راهبرد جدید آمریکا!/ دیوار چه کسی کوتاه است؟/ دشمن مردم
عجب که جای عباس و شمر عوض شود! علمدار ما در سنی قریب به 70 سال، قید زن و بچه و امن و امان را می زند و دل به خطر می زند تا تروریست ها را در همان سنگرهای ابتدایی شان متوقف نگه دارد تا از شمال شهر گرفته تا جنوب شهر، هرگز سایه وحشی گری داعش بر سر آبادی های این مرزوبوم کهن نیفتد، آن وقت شهید که می شود، روزنامه نگار عاری از انصاف زنجیره ای، هم از شأنش می کاهد و هم از شهادتش! و آن تیتر زشت را می زند که
فراموشخانه انقلاب
برایشان آشناترین اسم رمز این محله است. اهالی حسین آباد نشانی را روی هوا می زنند و با انگشت دست می گذارند روی خانه ای که آیت الله در آن نفس می کشید، خانه سید جلال الدین در ذهن مردم محله اش گم نیست: خیابان حکیم نظامی، محله حسین آباد، خانه فرهنگ اندیشه. از زمانی که شهرداری اصفهان چند سالی بعد از خرید خانه آن را به تملک سازمان فرهنگی تفریحی درآورد، حالا بیشتر از 20 سال است که اینجا شده پاتوقی هنری
ادای دین مصطفی به ابراهیم
ابراهیم یزدی تا می شد یاد ابراهیم یزدی رفت و چمران و بازرگان و سحابی و این بزرگداشت و یادواره در حالی بود که دو سال پیش یزدی را دعوت کرده بودند تا در روز دانشجو در همین سالن و برای بچه های همین دانشگاه سخنرانی کند، اما نشد. مجری، تریبون را که به محمد توسلی، دبیرکل نهضت آزادی سپرد، نقل خاطرات ادامه یافت. توسلی گفت اینجا که می آیم، تمام خاطرات دانشکده فنی برایم زنده می شود. او در خلال این
جامی از چشمه بصیرت /دریچه ای به اندیشه سیاسی_ تاریخی آیت الله لنکرانی
باشد (که غالباً در ایران اسلامیِ شیعه، چنین بوده است) با آن در می ستیزند و به تضعیف و احیاناً نابودی آن همت می گمارند، و اگر وجود مذهب، در زمانی، مایه دستیابی ایشان به مطامعشان نباشد بلکه احیاناً (مثلاً به عنوان سدّی در برابر پیشرفت کمونیسم) به زیان دشمنان آنها عمل کند از آن حمایت هم می کنند. ولی آمریکایی ها، چنانکه از پیشینه عملکرد آنها در ایران (به ویژه در نقاطی چون ارومیه و...) معلوم و مشهود می
خاطرات تلخ و شیرین بانوی اردبیلی از دوران جانبازی
اش از پس هزینه های دوا درمان بیماری وی بر نمی آیند. به درخواست برادرش به بنیاد شهید و امور ایثار گران مراجعه می کند و به عنوان جانباز دوران جنگ در صد برایش تعیین میکنند . چیزی که هیچ وقت فکرش را نمی کرد ؛ که باعث دردسر و هزینه برای مملکتش باشد. حالا چندین سال است تحت درمان قرار گرفته ، خانواده اش همیشه ودر همه حال پشتیبان او هستند. وی می گوید: در برابر جوانان برومندی که در جبهه های جنگ از دست دادیم ، جانبازی من هیچ ارزشی ندارد. ما مدیون شهدا هستیم؛ آسایش و آرامش کشورمان مدیون رشادتها و از جان گذشتگی آنهاست. ...
راه درمان بی میلی، قوانین اتاق خواب
کاهش خلق، انگیزه جنسی بسیار پایین می آید. انگیزه جنسی در مواقع شاد و لذت بخش و آرامش است که افزایش می یابد. نکته بعدی این است که اتاق خواب نباید محل جنگ و جدال زن و شوهر باشد. بسیاری از زن و شوهرها برای این که فرزندان شان متوجه نشوند، در را می بندند و با هم شروع به جر و بحث می کنند. اتاق خوابی که یادآور خاطرات تلخ است، نمی تواند انگیزه ای ایجاد کند. وسایل اضافه را از اتاق خواب خارج کنید
قلعه نویی: منصوریان به خاطر من اسم پسرش را گذاشت امیر
ورزشگاه فولادشهر در نقش جهان برگزار شود. اصفهان دو تیم دارد و مردم روی آنها حساس هستند و درست نیست که مثلا ذوب آهن بازی هایش را در خارج از استان برگزار کند. با پیگیری های آذری و شهنازی و استاندار اصفهان این موضوع حل شد. وی ادامه داد: ما به قم نمی رویم و در اصفهان بازی می کنیم ولی این را بگویم که من خاطرات خوبی از شهر اصفهان دارم اما چند خاطره بد هم دارم که باید به آنها اشاره کنم. متاسفانه 2
محله آذری باغ ندارد؛ گودال دارد!
ایران رقم خورد قرار بود تا مسئولان به فکر آنها باشند؛اما گویا هر چه امکانات بود؛ بین محله های شمال شهر تقسیم شد و باغ آذری فراموش شد. مردم محله می گوید اینجا فاصله از زمین تا آسمان است. آنها می گویند اینجا زعفرانیه است؛ باغ آذرانیه بالای شهر است که مسئولان هر سال بودجه و امکانات شهری را بین ساکنانش تقسیم می کنند. سال 1325 بود که نسخه بیچارگی محله آذری را پیچیدند. خاک این محله راهی کوره
سکانسی متفاوت از زندگی یک خانواده مهاجر افغانستانی؛ خشت می زنیم و شُکر می کنیم
اندازه همان دست های نحیف و کودکانه کاری کنیم که کمتر آب توی دل پدر و مادرانمان تکان بخورد، حالا هم که بزرگ شدیم هی نگرانیم که آینده بچه های خودمان چه می شود؟ جالب اینجاست که بچه هایمان هم مثل خودمان بارآمده اند، قید همه چیز را زده اند که آب توی دلمان کمتر تکان بخورد... خودش می گوید با خاتون هم حرف بزن، حتما او هم حرف هایی برای گفتن دارد... می روم سراغ همسرش، دختر کوچکشان با چشمان زیبا و
شوخی تلخ روزگار با آقای وزیر!
شهرداری خود را به آتش کشید و جغرافیای سیاسی چند کشور عربی را به هم زد و خاطرات قدیمی مان برمی گردد به دوران فینقی ها و البته این که می گویند امروزه برخی از خیابان های شهر تونس با نام شاعران و فیلسوفان ایرانی چون حافظ، مولوی، خیام، ابن سینا، فارابی و رازی نامگذاری شده اند. عکس آقای وزیر و خبر تکمیلی اما تکان دهنده است. عینک به چشم در تی شرت صورتی رنگ و کلاه به سر، لبخندزنان و مصمم در حال
فصل میوه چینی از باغ مشروطه
نماید و نیز مقرر می داریم که سواد دست خط مبارک را اعلان و منتشر نمایید تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کما ینبغی مطلع و مرفه الحال مشغول دعاگویی دوام این دولت و این نعمت به یزوال باشند- در قصر صاحبقرانیه، به تاریخ 14 شهر جمادی الثانی 1324 هجری در سال یازدهم سلطنت ما. با این همه، مردم فرمان مشروطیت را کافی ندانستند، متحصنین از تحصن خارج نشده و
روایت ناگفته دادکان از ملاقات خصوصی با آیت الله/ خاطره جالب از گفت و گو با رئیس جمهوری دولت اصلاحات و ...
. منصوریان مربی ای بود که می توانست موفق شود ولی چون جوان بود حاشیه برای او زیاد به وجود آوردند و مجبور شد برود. علیرضا منصوریان با یک تعمق و یک مشاوره خوب می توانست امروز که با تجربه تر شده بود به استقلال بیاید. همچنین وقتی یک نفر جایی مربیگری می کند و اعضای هیئت مدیره علیه او حرف می زنند با موج هایی که ضد منصوریان به وجود می آید چه کار کند؟ منصوریان اشتباه کرد و زود به استقلال رفت.
قاچاق کالا تاثیر مستقیمی بر آسیب اجتماعی در ایجرود دارد
: اگر قرار باشد زمان به عقب بازگردد بازهم همین شغل را انتخاب می کنم. پلیس نمونه ایجرودی از خاطرات تلخ و شیرین خود می گوید: کشف کمتر از دو ساعت خودرویی سرقتی همشهری در تهران که بدون قفل در خیابان رها شده بود و با پیگیری هایی که انجام داده بود خاطره شیرین او بود و تلخ ترین خاطره سروان اوجاقلو این بود که شاهد تصادفی بود که اعضا خودرو به جز بچه چند ماهه دردم جان باخته بودند.
شهید همدانی؛ از با فتنه 88 تا فتنه شام!
با ضد انقلاب در کردستان از سال 59 تا شروع جنگ تحمیلی فعال بود. ایشان در سپاه همدان واقعاً نقش محوری در آن جنگ داشت. مبارزه با ضد انقلاب و ایجاد امنیت پایدار در مناطق کردستان ، آذربایجان غربی و. . . از برکات عمر شهید همدانی است . خود شهید همدانی نیز خاطرات جالبی از ایام حضور در جبهه کردستان دارد: اواخر بهار سال 59 بود. بعد از شکستن حلقه محاصره ضدانقلاب برگرد شهر سنندج که در جریان آن بچه های