سایر منابع:
سایر خبرها
متهم: مقتول مهدورالدم بود
کرده بود. متهم در توضیح ماجرا با تأیید اظهارات همسرش گفت: زن اولم در افغانستان است و از او دو فرزند دارم. وقتی به ایران آمدم با اعظم آشنا شدم. به او علاقه داشتم و برای اینکه با او ازدواج کنم یکصد میلیون تومان خرج کردم. چهار ماه بعد از عقد بود که فهمیدم غلام به صورت پیامکی مزاحم همسرم هست. از او شکایت کردم، اما بی فایده بود و او با تهدید به کارش ادامه می داد تا اینکه آن روز
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (450)
حموم 30٫ جمله “ای بابا...مگه ما خودمون همون اول کار چی داشتیم” رو از خانواده های ایرانی بگیری، حدودا آمار ازدواج به نصف کاهش پیدا میکنه. 31٫ دختر اومده دایرکت ،میگه دوست پسرم شما رو فالو کرده ،شما رو از کجا میشناسه؟ این سطح از پیگیری و اگه من داشتم راز مثلث برمودارم حتما میفهمیدم. 32٫ آمریکا اعلام کرد دلیل خروجش از یونسکو، نیافتن سرنخی از یونس بعد این همه سال است
در اتاق خواب کیارش چیزی دیدم که خشکم زد!
زن میان سال درحالی که بیان می کرد اگرچه پسرم از منزل فرار Escape کرده است اما باز هم امنیت جانی ندارم، به کارشناس و مددکار اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد افزود: روزگاری زندگی آرام و شیرینی داشتیم. همسرم در یک شرکت خصوصی کار می کرد و من هم به امور خانه داری مشغول بودم. چند سال از زندگی مشترک من و قاسم در زیر یک سقف می گذشت و ما صاحب دختر و پسری زیبا شده بودیم. در این
اسمش را بگذارعصیان
است و من هم فکر کردم الکی و اصطلاحا پلان ایتالیایی است. از آن روز چند روز یک بار حلیم به دست می رفتم عروج فیلم و می گفتم بگذارید سکانسم را ببینم. من هستم؟ و آنها اطمینان می دادند که خودت هستی. تا روز اختتامیه جشنواره در تالار وحدت که بدو بدو رفتم پالتو خریدم و خودم را به آن جا رساندم و ردیف های جلو نشستم. وقتی جایزه گرفتم از کاندیداهای دیگر خجالت می کشیدم و عذرخواهی می کردم... اصلا اعتمادبه نفس
علی نصیریان: برای استقبال از مصدق تا فرودگاه مهرآباد دویدیم/ به دکتر شریعتی گفتم سخنرانی تان از نمایشی ...
یک دریل محکم جدی می بود. گفتم این کار با یک رئالیزم ساده در نمی آید. این یک آدم سیاس پرابهتی است که باید استیلیزه شود و بیاید در استیل یک واعظ مثل آقای فلسفی که تنها یک سخنور نبود بلکه آن را اجرا می کرد و کلام را زنده می کرد. خیلی هم به من ایراد گرفتند که چرا این گونه حرف زده و دست هایش را حرکت می دهد؟ اما نفوذ کرد و مردم هم نقش را قبول کردند. شهیدی فرد: با همه نقش ها این گونه رفتار
ای کاش چند پسر داشتم و به جبهه می فرستادم
صغری خیل فرهنگ بهانه تهیه این گزارش از یک تصویر آغاز شد. تصویر پدری کنار پیکر فرزندش که بعد از هشت ماه و هشت روز بنا به خوابی که از فرزند شهیدش دیده بود، پیکر او را با دست های خودش تفحص کرد. حسین زیاری 76سال دارد و اهل لاریم از توابع شهرستان جویبار است. همه دارایی اش دو فرزند بود؛ یکی دختر و دیگری پسر که همان تک پسر در 16 سالگی به شهادت رسید. اگرچه پدر نتوانست در دفاع مقدس شرکت کند اما احمد
طلاق منجر به قتل شد
ساله را به پزشکی قانونی انتقال دادند و زن میان سال که زخمی شده بود نیز به بیمارستان انتقال یافت. ساعاتی بعد از این حادثه، متهم به قتل از سوی مأموران بازداشت شد. او گفت: اتهام قتل را قبول دارم، اما واقعا قصدی برای کشتن همسرم نداشتم. متهم گفت: من و همسرم در افغانستان با هم آشنا شده و ازدواج کردیم، اما از وقتی پدر و مادر او به ایران آمدند، زندگی ما دگرگون شد. ما وضع مالی خوبی نداشتیم و پدر و
دشمن به دنبال هیاهو در مجالس اهل بیت است
حاج آقا علی انسانی که خود از مداحان و کاسبان خوشنام هستند نیز 25 سال پیش این مطلب را نسبت به من متذکر شدند. ذات مداحی، یک هنر است هر چند که به عنوان کسب و کار دیده شود. در ورود شما به عرصه مداحی، برادرتان مشوق و استاد راهنمای شما بود، حالا که شما به جایگاه استادی رسیده اید، چه توصیه ای در این خصوص به جوانان دارید؟ بار ها پشت تریبونی که در مجمع الذاکرین، در اختیار دارم، خطاب به
چهار بیت شعر یادگار پدر
آقا ؟ این شعر بوی ناراحتی و غصه میده شما که اهل غصه خوردن نیستی .گفت غصه نمیخورم اما من زندگی خیلی تلخی داشتم هنوز شیر میخوردم که مادرم را از دست دادم . پدر بزرگت هم فوری تجدید فراش کرد . از یکی دو سالگی ام چیزی به خاطر ندارم اما درنوجوانی چند سالی در خانه خواهرم بودم ، به شوخی گفتم پس نیشگون زن بابا را حس نکردی گفت نه شوهر عمه ات وضع مالی خوبی داشت متمول بود کلفت و نوکر و راننده و غیره
مصاحبه خواندنی و قابل تأمل با قاضی کهریزک
قالیباف واسطه های بنده بودند. آقای سالک که اکنون نماینده اصفهان در مجلس هستند هم محبت کردند و صحبت کردند. نتیجه چه شد؟ آقای روح الامینی این وساطت ها را نپذیرفتند. پدر و مادرم را یک هفته با دردست داشتن قرآن هر روز صبح به خانه آقای روح الامینی می فرستادم، اما باز نپذیرفت. به وکیل آقای روح الامینی پیشنهاد دادم با توجه به اینکه موضوع کهریزک ابزار تبلیغ علیه نظام شده، بنده حاضرم
جدال یک زن با سرما در بی خانمانی/ امرار معاش با جمع کردن ضایعات سطح شهر
روزانه ام می شود خدا را شکر می کنم. تیتر یک: در این یک ماه چگونه به شما گذشت؟ پیگیر کار همسرم هستم، آقایی در زندان به نام سیادت می باشد خدا خیرش دهد و تنها او در این مدت کاری کرده است. چند شب پیش آنقدر باران آمد، برایم حکمت خدا جالب بود به عمرم این همه باران در این شهر ندیدم تمام لباسهایم و چادر مسافرتی پر آب شد و سرما خوردم چون مدارک درون خانه می باشد و آن هم پلمپ
علی نصیریان از آشپزی اش در خانه گفت
.... مجموعه سریال از قبل از انقلاب شروع شده بود و چندین سال طول کشید چون در اواسط کار متوقف شد. او افزود: رفتم این نقش را بازی کنم، عبدالله اسکندری کلاه گیس های زیادی برایم گذاشت اما آخرش گفتم همین سری که تراشیده ام برای نقش ابوالفضل بهتر است که عینک و ردا را به آن شخص اضافه کردم. این شخصیت بسیار تودار و مرموز بود که به خودم نزدیک بود با احساس بازی کردم و به یادش می افتم گریه می کنم. نصیریان در پایان صحبت هایش گفت: آرزوی من خوب شدن پای همسرم هستم، همچنین دوست دارم رابطه ام با مردم حفظ شود. / خبرآنلاین کلمات کلیدی علی نصیریان برنامه هزار دستان سینما تلویزیون تئاتر ...
ماه عسل
تمام شد و این آلونک تمام نشد. باران بیاید زندگی را آب برمی دارد! خدا را شکر، بابا دست تنهایی بنایی خانه را تمام کرد! به او می گویم گچ کاری را بعد از قیرگونی انجام دهد. ناشکری نمی کنم امّا! امّا چه؟ به زودی همه چیز درست می شود. تا آب سماور جوش بیاید، جنگی می روم یک مشت خرما می گیرم و می آیم. این حرف ها مقدمه تکرار یک جمله تکراری است که تا بلند می شوم به
گفت وگوی تپش با قاتل خونسرد؛ با افتخار دو قتل را مرتکب شدم!
موجب رنجش خاطر ما شد. چقدر درس خوانده ای؟ سواد ندارم. زن و بچه داری؟ سال ها پیش از همسرم جدا شدم، اما دو پسر دارم از وقتی که بازداشت شده ام از آنها خبر ندارم و نمی دانم چکار می کنند. شغلت چه بود؟ شغل درست و حسابی نداشتم. انگیزه ات از قتل رفیقت چه بود؟ او به خواهرم نظر داشت. به همین دلیل او را به بهانه ای به
وقتی بگیر و ببندها مایه افتخار می شود!
؟ اطمینان می دهم که با این مصاحبه به قول خودشان از خیابان جمع نمی شوند. بعد از این پاسخ اعتماد می کنند و از کارشان می گویند. نصیر 13 ساله است و 9 سالگی به همراه پدر و مادر و دو برادر از افغانستان به ایران آمد: اول که آمدیم اوضاع خوب بود ولی الان پدرم معلوم نیست کجاست. مادرم می گوید کارتن خواب شد شاید هم مرد. وقتی بابا نیست من و دو تا برادرهایم باید کار کنیم تا اجاره خانه را بدهیم و کلاً خرج
به هاشمی گفتم تند می روید، خبرگان را از شما می گیرند/ احمدی نژاد یکباره عوض شد
تألیفات من است، من 35 جلد کتاب دارم. این کتاب تازه از چاپ درآمده و هنوز هم توزیع نشده است. این کتاب دیوان شعر من است به نام "شهد شعر” پشت جلد آن شعری برای همسرم گفتم. اینکه در مورد خانم، یک فرد سیاسی شعر گفته باشد خوب هست یا نه؟ اولین غزل این دیوان برای همسرم است که پشت جلد هم آوردم. اسم غزل "حسن دیرپا” است. خواهم تو را چنان که لب تشنه آب را از دیدگان مست و خرابت
علی نصیریان: بازیگری را با همه درد و رنج هایش خیلی دوست دارم
ادامه بدهم. شهیدی فرد: در سال های میانی زندگی که همه جا مورد توجه بودید برای همسرتان دشواری نداشت؟ نصیریان: همسرم خیلی درک خوبی ازر کار من دارد و خیلی خوب با من مدارا کرده است و در تمام این سال ها مواقعی بود که بیشتر از خانواده در کنار گروه بودم همسرم تحمل می کرد. بسیار زن خوبی است و من بسیار از او راضی هستم. خدت ان شاءالله شفایش بدهد. اگر من توفیقاتی داشتم بخشی از آن بخاطر
اخلاق نیکویش او را به شهادت نزدیک کرده بود
گاهی پشت تلفن حرف کسی پیش می آمد، می گفت من راضی نیستم از این تلفن و در این خانه بخواهی غیبت کنی. نه خودش غیبت می شنید و نه می گذاشت کسی جلویش غیبت کند. اگر در مجلسی علیرضا بود، هیچ وقت غیبت نمی شد. از دروغ گفتن هم خیلی بیزار بود. حتی اگر جایی به نفعش بود که دروغ بگوید باز از این کار خودداری می کرد. خاطرم هست مشغول نوشتن پایان نامه کارشناسی اش بود و من هم کمکش می کردم. با هم پایان نامه را نوشتیم که
جانشین گردان بلال از زبان همسرش روایت شد
بلند می شد. چند بار با تندی به او گفتم: ساکت!... زشته... یکی، دو بار هم نیشگونش گرفتم و گفتم: مامان! یواش... آخه برای چی می خندی؟! اشاره ای به تابوت کرد و گفت: بابا داره باهام حرف می زنه. داره باهام شوخی می کنه. شکلک درمیاره، خنده ام می گیره... دقیقا شب تحویل سال بود که به خاک سپرده شد. وقتی دفنش می کردند به او گفتم: سال نو، خانه نو، فقط برای تو شد نه ما! همان طور که خواسته بود، هم
مادر، پرستار، مربی
شوند؟ همه بچه ها یک روز پس از ورود، چکاپ می شوند. تا به حال شده است پدر و مادری بخواهند فرزندشان را در این مرکز ببینند و شما آدرس به آنها بدهید؟ اتفاق این مدلی خیلی کم افتاده؛ اما چند بار اتفاق افتاده است که بچه ها را پشت در مرکز گذاشته اند. ساعت دو نصفه شب زنگ می زنند و بچه را می گذارند پشت در و می روند. بچه را لای ملافه پیچید ه اند. اغلب نوزادان سرراهی را اینگونه می آورند
گفت و گو با جواد مجابی به مناسبت تولد ایشان
نگاری به من اجازه می داد تا با بدنه جامعه در تماس باشم. از سوی دیگر به واسطه امکانی که این شغل در اختیارم می گذاشت در اغلب جشنواره ها و فستیوال های هنری شرکت می کردم و در جریان همه اتفاقات فرهنگی- هنری نیز قرار می گرفتم. در حدود چهل سالگی که خانه نشین شدم ترجیحم بر این بود که کم تر حرف بزنم و بیشتر به حرف های دیگران گوش بدهم تا چیزی فرابگیرم و این علت کم حرفی ام در جلسات عمومی تمام این سال ها بود
اعتراف فرزاد به قتل هشتمین زن در شمال ایران
احتمال می رفت راننده آن راز ناپدید شدن زنان گمشده را می داند. با سرنخ هایی که پلیس به دست آورده بود، فروردین ماه امسال فرزاد در خانه اش در شهرستان رشت دستگیر شد. بازجویی از مرد 40ساله زیرنظر سرهنگ فلاح کریمی، رئیس پلیس آگاهی استان گیلان شروع شد و او در تحقیقات راز 7جنایت را فاش کرد. متهم گفت: سال هاست که با ماشینم مسافرکشی می کنم. البته مدتی هم در کارگاه چوب بری کار می کردم و چند وقتی هم
گفت وگو با مادر شهیدان ابوالحسن و محمد موسوی
فرزندانش گفت: شهید ابوالحسن پس از مجروح شدنش مدتی در خانه بود که یک شب بعد از وخامت حالش در بهداری نورآباد به درجه شهادت رسید و خودم حضور داشتم اما خبر شهادت شهید محمد را بعد از چهار روز با این که مرحوم پدرش و سید ابوالقاسم برادرش اطلاع داشتند توسط یکی از همرزمانش که زخمی شده بود و به نورآباد برگشته بود شنیدم. وی در رابطه با وصیت یا سفارشی از فرزندان شهیدش افزود: شهید محمد وقتی آخرین بار می
بانوی شجاع بندری از رانندگی اتوبوس تا تریلی
. پیشفرض هایی که به واسطه تصویر همیشه کلیشه ای راننده کامیون ها در ذهنمان شکل گرفته بود. او زنی لاغراندام و ریزنقش بود که از بدو ورود تا انتهای مصاحبه لبخند از لبش نمی افتاد. وقتی این موضوع را به او گفتم خندید و گفت: برای من کاملاً عادی ست. همه کسانی که من را ندیده اند و میدانند شغلم چیست همین فکر را می کنند. دوستان و همکلاسی هایم که من را پس از سال ها می بینند از من می پرسند خب بگو شغلت چیست؟ وقتی
زندگی عجیب قاتل ایرانی که در افغانستان به عنوان تروریست ماهها شکنجه شد
خیابان گذاشته بودم و یک نفر روی آن خط کشیده بود، تصمیم گرفتم این بار خودروی جدیدم را در یک پارکینگ عمومی بگذارم. شب حادثه با یکی از دوستانم که خودرو 206 داشت، به پارکینگ رفتیم تا به ماشین من سر بزنیم. وقتی داشتیم از پارکینگ بیرون می آمدیم یک راننده با خودروی ال 90 روبه روی پارکینگ پارک کرده بود و وقتی از او خواستم کنار برود، قلدربازی درآورد. به او گفتم به خط روی پیشانی ات نناز، من آن موقع
یوسف کرمی: قرار باشد بازیگری کنم، فقط یوسف کرمی خواهم بود
سال ها هم خانه بودیم. یک بار گذری داشت از محل فیلمبرداری رد می شد که همدیگر را دیدیم و کلی هم با من شوخی کرد. درباره فیلم صحبت کردیم و هادی به من گفت که تجربه خیلی جالبی است. باز هم شما را در سینما خواهیم دید؟ اگر قرار باشد باز هم در فیلمی بازی کنم فقط یوسف کرمی خواهم بود. وقتی من خودم باشم می توانم خوب باشم و اگر بخواهم نقش شخصی دیگر را بازی کنم یوسف کرمی را خراب می کنم.
قاتل تبهکاری که به خاطر ترس از زنش دروغ ناموسی گفت
دستبند از دست مأموران بگریزد. این سارق سابقه دار با کمک یکی از دوستانش که آهنگری داشت، توانسته بود دستبند را باز کند و به مشهد برود. او در آنجا یکی از دوستانش را در هتلی دیده و از اوخواسته بود که یک شب میهمانش باشد. پس از موافقت دوستش به خانه او می رود اما متوجه می شود که زیر اتاق دوستش یک طلافروشی قرار دارد. بنابراین تصمیم می گیرد با همکاری دوستش به طلافروشی دستبرد بزند. به همین خاطر با
قتل پیرزن 77 ساله
پذیری است. در این مدت هیچ بدی از او ندیده ام. ضمن این که از هفته پیش که شهلا رفت تا پیدا شدن پرستار جدید، وی هر شب پیش مادر بود. البته صبح خانه را ترک می کرد. در واقع از ساعت 6 عصر تا 9 8 صبح پیش مادرم بود. من هم تقریبا هر روز سری به مادر می زدم تا مشکلی پیش نیاید. نرگس درباره شهلا گفت: او را چهار ماه پیش استخدام کردیم. اولش خیلی خوب بود و بعد از مدتی سر ناسازگاری گذاشت و در واقع نتوانست با
تجاوز برادر به خواهر در تهران باعث قتل شد
بود، هیچ تعرضی هم در کار نبود. دوستی من و (متهم) به سال نکشیده بود، صیغه ای هم که خواند بیشتر یک شوخی بود تا جدی. حرف های دختر برخلاف اعترافاتش در بازپرسی بود. او پیش از این گفته بود: به متهم گفته بودم برادرم در نوجوانی چند بار به من تعرض کرده. گفتم از او متنفرم اما نمی خواهم خانواده ام از هم بپاشد. فکر می کردم وقتی همدیگر را می بینند، مقتول با یک عذرخواهی ماجرا را تمام می کند اما شب حادثه، ساعت 2
20 نشانه ای که می گوید نیمه گمشده تان را پیدا کرده اید
هفت سال است ازدواج کرده ایم، هنوز هم با دیدن پیامی از همسرم لبحند می زنم. این نشان می دهد حتی وقتی درگیر کار و درس است باز هم به من فکر می کند. ما هنوز هم می توانیم راه هایی پیدا کنیم که رابطه مان را تازه نگه داریم، حتی بعد از این همه مدت. فرض کنید منتظر میز خود در رستوران هستید و می خواهید به دستشویی بروید. وقتی برگشتید می بینید میز شما آماده شده، و پیشخدمت هم غذای مورد علاقه تان روی