سایر منابع:
سایر خبرها
عروس 40 روزه تنها مظنون قتل تازه داماد
در بیمارستان حاضر شدند. پدر مقتول به افسر تحقیق گفت: پسرم 40 روز از زندگی متاهلی اش می گذرد. او چند سال بود که در شهریار کار می کرد و این اواخر نیز در باغی میوه چینی می کرد. من در یکی از اتاق های خانه ویلایی زندگی می کردم. او و همسر 18 ساله اش در اتاق دیگری ساکن بودند. هنگام ظهر عروسم از من خواست، برای خرید که بیرون می روم برای او نیز نان و آرد بخرم. او گفت پسرم صبح زود برای میوه چینی
از تهدیدهای شوهر سابق همسرم خسته شده ام
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز، او هفته گذشته همراه شوهرش به دادگاه خانواده رفت تا برای بار دوم مهر طلاق به شناسنامه اش بخورد. این زن زمانی که قاضی دادگاه علت درخواست طلاق را پرسید، درباره ماجرای زندگی اش چنین گفت: سه ماه است که با کاوه ازدواج کرده ام. تقریبا یک سال پیش از شوهر اولم جدا شدم. ما دو سال با هم عقد بودیم و هنوز زندگی مشترکمان آغاز نشده بود که از هم جدا شدیم. شوهر اولم مرد بد اخلاقی
اصولگرایان به خدا و امام حسین (ع) نزدیکترند
بپرسید. * می گویم شما چرا مثل آنها این کار را نکردید؟ بشارتی: من اگر تلاشی داشته باشم دست بیکاران را به کار می دهم؛ نه خودم؛ نه خانواده خودم. آنها بروند کار پیدا کنند. وزارت کشور که بودم سه ماه یک بار بسته ای را به کارمندان می دادیم یک گونی برنج خارجی 45 کیلویی، یا 10 کیلو ایرانی. پنیر، کره، گوشت، تخم مرغ... اما یک دانه برنج به خانه من نیامد. من اصولگرا هستم این کار را نمی کنم
قاتل مزاحم مادر به پزشکی قانونی معرفی شد
است. وی در توضیح ماجرا گفت: چند سال قبل پدر و مادرم به دلایلی از هم جدا شدند. پس از این جدایی من همراه مادرم در رباط کریم زندگی تازه ام را شروع کردم تا اینکه متوجه مزاحمت های مرد جوانی برای مادرم شدم. از آنجایی که تعصب زیادی نسبت به مادرم داشتم چندین بار به مرد مزاحم هشدار دادم تا مزاحم مادرم نشود، اما او دست بردار نبود و ادعا می کرد قصد ازدواج دارد. وی ادامه داد: مدتی گذشت
اختلاف با همسر، انگیزه مرد برای رابطه نامشروع!
. هشت سال پیش ازدواج کردم و یک فرزند دارم؛ سال ها بود که با همسرم اختلاف داشتم. او همیشه از من دوری می کرد و من مانند یک مرد مجرد در خانه خودم زندگی می کردم. از این شرایط خسته شده بودم. به صورت اتفاقی در خیابان تخت طاووس با غزال آشنا شدم. او کارگر جنسی بود و برای این کار صد هزار تومان پول می گرفت، بعد از آشنایی با غزال سه بار با او رابطه داشتم. این مرد درباره روز حادثه به کارآگاهان گفت
فیلمبرداری از 2 جنایت توسط قاتل+ عکس
نوآوران آنلاین - این دختر گفت: پلیس آخرین شماره هایی را که با پدرم تماس گرفته بودند بررسی کرد و فهمید مصطفی آخرین نفری بود که با پدرم تماس گرفته است. مصطفی همان موقع فرار کرده و برای دومین جنایت به تایباد رفته بود تا پدرش را بکشد. ما برای اعدام مصطفی لحظه شماری می کنیم. او مرد خطرناکی است باید زودتر اعدام شود. پشیمان نبودن او از جنایت ها بیش از هر چیزی ما را ناراحت می کند. گفت وگوی اختصاصی ضمیمه تپش جام جم با قاتل خشن که خود را خونسرد
برخی مسئولان وعده ها را فراموش می کنند/ لزوم رفع مشکلات مردم
دیگران بسیار بد برخورد می کنند و حاضر نیستند عذر برادر مومن خود را بپذیرند. وی افزود: زن یا مرد اشتباه کرده و حالا عذرخواهی می کند، اگر نپذیریم این تبدیل به کینه می شود و خانواده به جای بهشت بودن تبدیل به جهنم می شود. امام حسین(ع) اینگونه نسبت به خانواده خود ابراز محبت می کند و می فرماید که من خانه ای که دختر و همسرم در آن زندگی می کنند دوست دارم. حجت الاسلام حمیدی نژاد گفت
زیباترین دلنوشته ها برای همسر
/> بیا! عزیزم! تا ابد مرا مقهور بدار. برای این که انتقام زن را از جنس مرد کشیده باشی ، قلب مرا محبوس کن. اگر بتوانم این ستاره قشنگ را به چنگ بیاورم! سلسله پر برف البرز را به میل و سماجت خود از جا حرکت بدهم! اگر بتوانم جریان باد را از وسط ابرها ممانعت کنم؛ آن وقت می توانم به قلبم تسلط داشته، این سرنوشت را که طبیعت برایم تعیین کرده است، تغیر بدهم ولی قدرت انسان، به عکس خیالاتش محدود است. من
دلنوشته برای پسرم در سنین مختلف
دلنوشته برای پسرم به این معناست که مادرها همیشه حرف هایی در دل دارند و می خواهند آنها را به پسرشان بگویند. گاهی این حرف ها در قالب دلنوشته هایی در می آیند تا پسر بتواند زمانی آنها را بخواند، تا سال ها با خود داشته باشد و حفظشان کند. جملات و کلمات دلنوشته و مضمون آن با توجه به سن پسر متفاوت خواهد بود. در مطلب حاضر به کوشش گروه فرهنگ و هنر ستاره تعدادی دلنوشته مادرانه برای فرزند پسر در سنین مختلف
سرفراز در احقاق حق
سوی شعبه 1060 دادگاه کیفری دو مجتمع قضایی کارکنان دولت تهران، گناهکار شناخته شدند که رای صادره برای این سه خواننده مطرح و مردمی، تحمل دو سال حبس تعزیری است. علی لهراسبی و رضا صادقی، ترانه سوغاتی از اردلان سرفراز را خوانده و منتشر کرده بودند که رضا صادقی، در یادداشتی عنوان کرده بود: این اثر را به شکل زمزمه وار و دلی خواندم و مثل قطعات خاطره انگیز دیگر، در کانال تلگرامم قرار دادم و به اشتباه
محسن امیریوسفی گفت می خواهد از زندگی همسرم فیلم بسازد/ پیمان قاسم خانی می دانست نمی توانم تنها زندگی ...
تواند با زندگی و منشش روی جوان ها تاثیرگذار باشد باید کاری که می کند را عنوان کند تا شاید بانی خیر شود حتی به سبب تقلید یک سری طرفدار جوانی که دارد. به شرافتم قسم می خورم من اگر زن گمنامی بودم خیلی از کارهای خیرم را دوست نداشتم کسی بداند . به نظرم امام حسین تنها کسی است که باید عشقش را داد بزنیم و بعد از مقتل خوانی این به من ثابت شد که باید در این مورد تو حرف بزنی و بگویی. فکر می کنم بعد
داستان غم انگیز تجاوز برادر به خواهر 12 ساله که منجر به بارداری شد
تو هم می توانی ببینی . وقتی فیلم را دیدم یک جوری شدم خیلی خجالت کشیدم . یک زن و یک مرد در فیلم بودند که کارهای خیلی بدی می کردند و بعد گفتم من نگاه نمی کنم . رفتم به رختخوابم .پتو را تا سرم کشیدم قلبم تند و تند می زد . اما نمی دانم چرا می ترسیدم از زیر پتو بیرون بیایم . حدود یک ساعت از فیلم گذشته بود . من انقدر ترسیده بودم که حتی خوابم نمی برد . از زیر پتو فیلم را یواشکی می دیدم . یک دفعه برادرم به
آزار شیطانی و هولناک پسر معلول دریکی از پارک های تهران + عکس
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز، چندی پیش مردی با مراجعه به پلیس شکایتی مطرح کرد و گفت: شهرام، پسر 13 ساله ام معلول است و بخوبی نمی تواند راه برود. روز گذشته او و دوستانش مشغول بازی بودند که در راه بازگشت به خانه، پسر جوانی آنها را دنبال کرد. بچه های دیگر که قدرت فرار داشتند متواری شدند ولی به دلیل اینکه پسرم قادر به فرار نبود، گرفتار شد. این کفتار پسرم را به داخل شمشادها کشاند و پس از آزار و اذیتش
قاتل تبهکاری که به خاطر ترس از زنش دروغ ناموسی گفت
جلوی همسرم این سؤال را از من نپرسیدی. من یک روز همسرم را به خانه پدرش فرستادم و بعد از آن به سراغ یک زن خیابانی رفتم و او را به منزلم آوردم. می خواستم جلوی او قیافه بگیرم و با چاقو کارهای آکروباتیک انجام دهم که چاقو دستم را پاره کرد. با شنیدن این جواب گمراه کننده گفتم: پس وقتی از همسرت بپرسم که دست شوهرت چه شده؟ باید بگوید؛ یک روز به خانه پدرم رفته بودم و وقتی برگشتم دیدم دستش پانسمان
تجاوز به نوجوان معلول در خیابان
شود و با چاقو آنها را تهدید می کند. آنها هم سعی می کنند از دست او فرار کنند، اما شهروز به دلیل این که مشکل حرکتی دارد، موفق به فرار نمی شود و در کنار خیابان مورد تعرض قرار می گیرد. مادر شهروز هم در ادامه صحبت های همسرش گفت: پسرم وقتی به خانه رسید، رفتار عجیبی داشت. صورتش سرخ شده بود و با کسی حرف نمی زد، من بلافاصله متوجه رفتار غیرعادی او شدم. ابتدا سعی داشت موضوع را از من مخفی کند اما وقتی اصرار من
ماجرای مردی در زندان
گوید: زهره دختر عمه مادرم بود. هر 2 اهل نیشابور بودیم. عاشق همسرم بودم و حاصل ازدواج مان 4 پسر و 2 دختر بود. اوایل زندگی آرامی داشتیم و بی دردسر و بی هیاهو روزگارمان می گذشت. اما جدایی پدر و مادر زهره و ازدواج مجددشان مثل تندبادی بی امان به زندگی ما هم وزید. من که آن موقع آهنگر بودم درآمد خوبی داشتم. ولی خانه ام سامانی نداشت و فرزندانم از غذا و لباس مناسبی برخوردار نبودند. تا اینکه با گوشه و کنایه
ناگفته های زندگی قاتل ملیکا +عکس
آمد. رفتم آنجا ببینم چه خبر است، دیدم ملیکا دست هایش از پشت بسته شده. من هم گوشواره هایش را در جیبم گذاشتم و دوباره به پارک برگشتم. اصلا هم به خاک دست نزدم. مادر ملیکا: از حقم نمی گذرم در سوی دیگر مادر ملیکا حضور دارد. او چهار سال پیش از شوهرش جدا شد و همین یک دختر را داشت. می گوید: آن روز ملیکا به خانه دوستش رفته بود تا با تبلت بازی کند. با تاریک شدن هوا نگرانش شدم. همه جا
روایتی تازه از جشن های 2500 ساله؛ چرا غذای ایرانی ندادند؟
او گفته بود من با هواپیما به اندازه یک سال پرواز، فرش و کریستال و مشروب و سنگ مرمر برای حمام ها حمل و نقل کرده ام. برای این جشن ها 165 پیشخدمت زن و مرد، 25 متخصص زیبایی (زن و مرد)، 1500 کلاه گیس مردانه، 300 نیم کلاه گیس، 400 جفت مژه و لباس های فرانسوی در نظر گرفته شد. رفیع زاده از شماره 15 اکتبر 1971 مجله تایم هم نقل کرده که 3.5 تن کره و پنیر، نیم تن خامه، 250 بطری شراب، معادل 840 هزار دلار لامپ
تجاوز برادر به خواهر در تهران باعث قتل شد
نوآوران آنلاین - (قاتل 25 ساله) این حرف را بعد از تقاضای قصاص پدر صادق در شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران به زبان آورد. پدر مقتول که در پایان دادگاه تشنج کرد و روی زمین افتاد در ابتدای جلسه گفت: سه سال است خواب ندارم. بچه من بی گناه بود. قبلا یک بار دادگاه، حکم قصاص متهم را صادر کرده، نمی دانم چه شد که دیوان عالی آن را رد کرده است. نباید خون پسرم هدر برود؛ ما قصاص می خواهیم. کنار او
2 بار قصاص برای قاتل مادر و پسر
بار به قتل این دو نفر با انگیزه سرقت اعتراف کرد. متهم در اظهاراتش به افسر تحقیق گفت: من سال ها برای این زن و خانواده اش کار می کردم و مورد اعتمادشان بودم. آنها به وضعیت مالی ام رسیدگی می کردند و کم و کسری نداشتم. من 1600 سکه بهارآزادی برای این زن خریدم که او در قبال آن چند فقره چک داد و همگی برگشت خورد. بعد از آن همراه او و پسرش برای سرکشی به املاکشان به نمک آبرود رفتیم که متوجه شدم
بررسی قصور پزشکی در مرگ پسر 10 ساله +عکس
عوارض ناشی از آن فوت کرده است. دیروز پدر اسماعیل با حضور در شعبه سوم بازپرسی دادسرای جنایی تهران به قاضی پرونده گفت: من کارگر ساده ام و در اهواز زندگی می کنم. من و همسرم 15 سال پیش با هم ازدواج کردیم و به دلیل مشکلاتی که من داشتم، صاحب فرزند نمی شدیم. بعد از درمان های متوالی ده سال پیش خدا اسماعیل را به ما داد. او شادی زندگی مان بود که با مرگش همسرم افسرده و چراغ خانه مان خاموش شد .
عاقبت دوستی با زن شوهر دار+عکس
مقتول دستبرد زده است. او توضیح داد: هفت سال پیش با دختر جوانی آشنا شدم و برخلاف نظر خانواده ام با او ازدواج کردم. دو سال اول زندگی همه چیز خوب بود؛ چراکه بنا به میل همسرم همه خانواده ام را ترک کرده بودم و در خانه پدر همسرم زندگی می کردم تا اینکه بعد از دو سال صاحب فرزند پسر شدم. شغلم پرده فروشی در خیابان ولیعصر بود و از صبح تا شب مشغول کار بودم و با مشتری سر و کله می زدم به همین خاطر وقتی به خانه
پشیمانی قاتل در آخرین جلسه بازپرسی
مدعی شد در شب جنایت جنون به وی دست داده است که این بار متهم برای بررسی دوباره سلامتش به پزشکی قانونی منتقل و این بار یک هیات سه نفره از کارشناسان پزشکی قانونی وضع او را بررسی کردندکه این بار نیز آنها نظر دادند متهم دروغ می گوید و او دارای سلامت روانی است. چند روز پیش مرد همسرکش برای آخرین جلسه بازپرسی از زندان به شعبه ششم بازپرسی دادسرای جنایی تهران منتقل شد و به قاضی پرونده گفت: من و همسرم
قتل به خاطر بی اعتنایی های همسر!
صبح دیروز از جنبه عمومی جرم در شعبه چهارم دادگاه کیفری محاکمه شد و گفت: من پرده فروش بودم و پس از ازدواج با همسرم صاحب یک پسر شدم. اما بعد از اختلاف با همسرم، یک سال در خانه پدر و مادر خودم بودم و در این مدت هر بار سراغ پسرم رفتم، همسرم اجازه دیدن او را به من نداد. دو بار خودزنی کردم تا این که در خیابان با اکرم آشنا شدم. روز حادثه به خانه اش رفتم، اما حرف هایی زد که مرا یاد همسرم انداخت که او را
تبرئه مرد افغان از اتهام آزار دخترش
شکنجه می کرد. یک روز که از فوتبال برگشته بود، تعداد زیادی قرص در شیر ریخت تا با خوراندن آن، مادرم را بیهوش کند و خودش راحت تر بتواند مرا آزار دهد. انگار شیطان در جلدش رفته بود. سرانجام یک روز وقتی به من پول داده بود تا از داروخانه برایش قرص بخرم، به خانه یکی از فامیل هایمان رفتم و تصمیم گرفتم شکایت کنم. مادر راحله نیز با تائید اظهارات دخترش، گفت: همسرم در این چند سال بارها دخترم را آزار داد و هر
نقدی بر ادعای مذاکره امام حسین (ع) با عمر سعد
خود به این مطلب تصریح کرده اند[33]. برای همین است که در جواب افراد متعددی از زن و مرد که در مدینه، مکه و در طول مسیر به سمت کوفه، به حضرت گفته اند که به این سفر نرو که کشته خواهی شد، فرموده است: می دانم اما باید بروم.[34] حتی اگر بپذیریم که حضرت این سخن را فرموده باشد، باید آن را با توجه به مطالبی که گفتیم معنا کرد. حضرت که قبل از حرکت از مدینه، یقین دارد که در کربلا گرفتار شده و کشته
مردی که به دخترش تجاوز کرد
این جلسه زن جوان و دخترش حضور داشتند. زن جوان گفت: چندین بار قصد داشتم از همسرم شکایت کنم اما چون خودم وقتی کودک بودم پدر را از دست دادم از این شکایت منصرف شدم. می خواستم پدر بالای سر فرزندانم باشد اما دیگر تحملم تمام شد. حالا هم می خواهم از همسرم جدا شوم. همسرم حتی اجازه نمی دهد با پسرم که 5 سال دارد تلفنی صحبت کنم یا او را ببینم. مرد افغان اما منکر اتهام کودک آزاری و شکنجه سیاه دخترش
اخلاق نیکویش او را به شهادت نزدیک کرده بود
. علیرضا در لحظات زندگی اش مثل پایان نامه اش در صداقت نمره قبولی گرفت. خودتان فکر می کردید روزی همسرتان شهید شود؟ بله، من مطمئن بودم. از همان روزی که به خواستگاری ام آمد، مطمئن بودم علیرضا با شهادت از پیش من می رود. از قبل اینکه بخواهد بحث سوریه را پیش من مطرح کند، وقتی که هشت ماهه باردار بودم یک شب خواب دیدم همسرم برای مأموریت به عراق رفته و شش ماه می شود که خبری از ایشان نیست تا اینکه
اعتراف قاتل 74 ساله به قتل سهیلا در کرج / او از زندان آزاد شد!+ عکس
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز، کریم 74 ساله 14 سال قبل وقتی که 60 ساله بود همسر55ساله اش به نام سهیلا را در خانه شان در کمالشهر کرج کشت و به قصاص محکوم شد. حکم صادره اما با اعتراض وکیل مدافع متهم و به خاطر بررسی سلامت روانی کریم به کمیسیون پنج نفره پزشکی قانونی فرستاده شد. وقتی کارشناسان پزشکی قانونی سلامت روان این پیرمرد را هنگام ارتکاب جرم تایید کردند وی بار دیگر پای میز محاکمه
روایت هایی از زندگی و مرگ - سهراب سپهری -
جایی برای نگهداری نامه ها نداشتم و به زحمت وسایلم را جا داده بودم. آدم هیچ وقت که آینده را پیش بینی نمی کند! خانه سهراب کجاست؟ من با تاب من با تب خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام کسی چه می داند بر سر خانه های سهراب چه آمد. خانه بچگی های شان را در کاشان که خیلی سال پیش فروختند و یک بار خواهرها رفتند سراغ خانه ولی دیگر نبود. در تهران هم در دو