سایر منابع:
سایر خبرها
قلعه نویی:مطمئناً جزو 3 تیم اول خواهیم بود/ تراکتورسازی نسبت به بازی های قبل کم اشتباه تر بود
خیلی جا های دیگر جلو بودیم. دیروز هم گفتم که من هیچ وقت فوتبال تدافعی بازی نمی کنم. وی در پاسخ به پرسش دیگری درباره مشکلات ذوب آهن گفت: طبیعی است. محمدرضا حسینی همه را دریبل کرده، اما در سه قدم نزده است. فکر می کنم تراکتورسازی نسبت به بازی های قبل کم اشتباه تر بود. درست است که چند فرصت داشتیم و چند توپ را فرزین جمع کرد، اما در کل روی ساختار و نظم دفاعی کار کرده بودند. شما باید بازیکن
سینمای ایران از حاشیه تا متن؛ هفته دوم آبان
رشیدی ، هستن فعلا وقت ندارن موضعشون رو نسبت به نامه بلند بالایی که منتشر کردن اعلام کنن. مازیار میری تنها فیلمسازی نیست که این روزها مشغول ساخت سریاله. بهروز شعیبی هم با گلشیفته که گفته میشه در ژانر کمدی اجتماعی هست و کلی هم ستاره از جمله مهدی هاشمی و مهناز افشار در اون به ایفای نقش می پردازن، به مجموعه نمایش خانگی میاد. مجموعه اینترنی پیکسل هم با بازی سحر قریشی و نرگس محمدی هم منتظر پروانه
فقط به خاطر چهار برگ شناسنامه
دیدی؟ - آره یه روز یکی از بچه های مدرسه بدو بدو اومد دم خونه مون؛ داد می زد عزیز تلویزیون داره نشونت میده؛ بعدترش هم یکی از معلما فیلمی رو که شما ازم گرفته بودید توی موبایلش نشونم داد؛ می گفتن یه تیکه از اون فیلم همه جا پخش شده بود؛ خیلی ها دیده بودنم؛ بعد از اون بود که تماس ها شروع شد؛ (می خندد و سرخ و سفید می شود) دیگه همه می شناختنم؛ از طرف فرمانداری هم اومدن خونه مون؛ اومدن گفتن ما
قلعه نویی: مساویی بد ترین نتیجه برای دو تیم بود
دیگر جلو بودیم. دیروز هم گفتم که من هیچ وقت فوتبال تدافعی بازی نمی کنم. وی در پاسخ به سوال دیگر خبرنگاری که از او درباره مشکلات ذوب آهن در گلزنی پرسید، گفت: طبیعی است. محمدرضا حسینی همه را دریبل کرده، اما در سه قدم نزده است. فکر می کنم تراکتورسازی نسبت به بازی های قبل کم اشتباه تر بود. درست است که چند فرصت داشتیم و چند توپ را فرزین جمع کرد، اما در کل روی ساختار و نظم دفاعی کار کرده
در خانه فالگیر مشهور شهر چه می گذرد؟
آینده برایشان بگوید. از اینکه سفری در پیش دارند یا نه؟ رابطه عاطفی شان بهبود پیدا می کند یا نه؟ و خیلی چیزهای دیگر. سمیه هم برای هر مشتری تقریبا یک ساعت وقت می گذارد و با حوصله برایشان حرف می زند. حالا شما گفت وگوی کوتاه من را با سمیه می خوانید که عصر یک جمعه پاییزی در خانه کوچک او انجام شده است: سمیه! تو فال گرفتن را از کجا یاد گرفتی؟ دوره خاصی دیدی؟ نه. کم سن و
چرا برخی سربازها خودکشی می کنند؟
واقعا مصمم بودم. لحظات آخر هیچ فکری درباره خودم نداشتم و فقط به پدر و مادرم فکر می کردم. فقط می خواستم یک جوری سریع قضیه را تمام کنم. سرظهر، روزجمعه، هیچ کس پادگان نبود و نمی دانم از کجا مصطفی (دوست صمیمی و هم شهری ام) رسید، اگر خواست خدا بود چرا هنوز این حس من را رها نمی کند؟ داستان روزهای گذشته بر رحمت مفصل است، روزهایی که هیچ کدام مشابه هم نبودند اما همه زندگی او را دشوارتر می کردند
مرحوم هاشمی زنده بود به آمریکا چه می گفت؟
دارد. همه کاسه های کوچک در دست داشتند و در صف بودند. به پنجره ای می رسیدند و یک اسکوپ برنج سفت در این کاسه می گذاشتند و پنجره بعدی یک قاشق آب گوشت یا روغن بود که روی آن می ریختند. این غذا حتی اندازه بچه نبود، ولی کارگرها می خوردند. منافع ملی چین این بود که من باید کاری کنم یک وعده غذای سیر به شهروند خود بدهم. این نوع مسائل مطرح بود. مشابه این نوع خاطرات و این حرف ها زیاد دارم چون در جاهایی
عامل جنایت اسیدی درحلقه طناب دار
تا مرا همراهی کند.روز جمعه بود که به اتفاق همسرم به جمعه بازار خودرو در منطقه قاسم آباد رفتیم. پراید مدل 92 را انتخاب کردم که مالک آن یک جوان حدود 30 ساله بود. به او گفتم برای تنظیم قولنامه به پلاک 47 بیاید و با این بهانه او را به منزل مسکونی ام در طبرسی شمالی کشاندم. وقتی وارد منزل اجاره ای شدیم، احساس کردم که فروشنده به موضوع شک کرده است. به همین دلیل با چاقویی که از قبل آماده کرده بودم، از پشت
مداحی زیبای فارسی و عربی حاج میثم مطیعی ویژه پیاده روی اربعین+متن شعر
/> اومدیم به یاری ت نگو که دیر اومدیم از تو شرمنده ایم که سربه زیر اومدیم کربلا کربلا ما داریم میاییم قطره قطره تا به هم می رسیم، چه شکوهی داره دریای ما میل دنیا نداریم تا دنیاست، که حسینه همه دنیای ما رو سیاهیم ولی، حر میشیم باحسین تشنه ی بیعتیم، یا حسین یاحسین میگیم از کربلا با شهدا که گفتن حالا معنا شده حرف اونا که
چند روایت از مصیبت دیدگان خطای پزشکی
بیشتر تشنج می کند. هشت ماهه رئیس بیمارستان پرونده بچه را نمی دهد چون می دانند خطای خودشان است یک انترن این بچه را به دنیا آورد تا سه بعد از ظهر نگهم داشتند مادرم می گفت بلند می شدی می آمدی بیرون گفتم آخر تو اون حال و روز چطور می اومدم از بیمارستان بیرون. مرد می گوید: خودتان می دانید یک بچه مریض با خانواده چه می کند. چند بارهم که اعتراض کردیم با بی احترامی با ما رفتار کردند یک بار از
روحانیت برای حل مشکلات اقتصادی در کنار مردم باشد/رشد 38 پله ای دولت روحانی در شفافیت عملکرد
بردند، نه این که یقین کردند سه هزار میلیارد اختلاس شده یا املاک غیر متعارف یا حقوق غیر متعارف داری یا هشت میلیارد یورو جابه جا شده است، بلکه می فرماید اگر گمان بد به تو برده اند که چه بسا این گمان نیز درست نباشد، ولی تو باید در برابر ملت پاسخگو باشی به مانند کسی که همه چیزش در صحرا دیده می شود، عملکردی شفاف در مقابل ملت بیاوری و توضیح قانع کننده به مردم بدهی به گونه ای که آنان قانع شوند. آیا
پایان قاتلان خونسرد
صاحب چهل و چهار ساله ی کارخانه گلاویز شده و در نهایت او را با شلیک گلوله به قتل رسانده بودند. اکبر که می دید دستش رو شده به ارتکاب این جنایت و سرقت های مسلحانه دیگر هم اعتراف کرد و گفت: صاحب کارخانه ی شالیکوبی را از قبل می شناختم. شنیده بودم که در کارخانه اش یک گاوصندوق دارد که داخل آن کلی پول است. برای سرقت پول ها نقشه کشیدم و به آن جا رفتم اما صاحب کارخانه متوجه من شد و با
زهرا یزدانی؛ دختری متفاوت از نسل دهه هفتادی ها
ها این سوال را درباره دهه شصتی ها بپرسید، اگر نگویند اصلا برایشان اهمیتی ندارد می گویند: افسرده و همیشه در حال تفکرند! چند روز پیش که به آرایشگاه رفته بودم، یک دختر 17، 18ساله با خانمی که مسئول پیرسینگ بود صحبت می کرد و می خواست روی گوش هایش 6پیرسینگ مختلف با رنگ های طلایی و نقره ای بگذارد، از لابه لای حرف هایش می فهمم قصد سفر به ترکیه دارد و می خواهد قبل از سفر روی بینی اش هم یک نگین بگذارد.
روایت ماجرای مهمانان ویژه اربعین
نشانی جایی در دولت آباد را دادکه مشکل ما را حل کند. رفتیم و آن جا هم هرچه صبر کردیم، کسی سراغ مان نیامد. خیلی ناامید شده بودم و به همسرم گفتم بیا برویم. این جا هم مثل همه جای دیگر. جواب مان را نمی دهند. همسرم گفت 10 دقیقه دیگر صبر کنیم، شاید آمدند. همان موقع، آقایی از پله های دفتر بالا رفت و بعد از چند دقیقه آمد پایین. شماره ای از ما گرفت. 10 دقیقه بعد از آن، از سفارت عراق زنگ زدند و گفتند تا ساعت یک
بازنشر داستانی از جعفرمدرس صادقی پس از 28 سال
است. در بخشی از این رمان می خوانیم: شما اینجا تنها اید؟ آره. فقط من و دارا ایم. چه طور مگه؟ من پیش از آمدنم، رفتم سری به همون سرداب دیشبی بزنم. همون جا که دیشب خوابیدم... خزانه؟ بله. همون جا. یک نفر اونجا بود. گفتم که. گاهی بعضی ها گذارشان به این طرف ها می افته. شاید سردش بوده، رفته اون تو. اونجا که از همه جا
مناظره یک وطن پرست با یک ایرانی
کودکان و آواره ها بود یه چیزی! - داریم با تروریست در مبدا مبارزه میکنیم. ما داریم از امنیت مسلمون ها دفاع میکنیم؛ از امنیت خودمون. امنیت همون کودکان کاری که میگی. خوبه اون بچه هم گرسنه باشه هم سایه جنگ بالا سرش باشه؟ - به ما چه ربطی داره؟ - تو واقعا اینقدر ساده ای؟...فهم چیزی که گفتم با اتفاقاتی که تو اروپا افتاد سخت نیست...ضمنا ما برای کودک سوری و فلسطینی نون نمیبریم که مقایسه ش کنی با فقیرای کشور خودمون. ما براشون امنیت می بریم. از چیزی که خودمون داریم بهشون میدیم. ...
واکنش کاربران به عکس العمل عجیب هانیه توسلی به مرگ گربه اش +عکس
/> – خانوم توسلی هرچقدم گربتون عزیز باشه براتون درست نیس ک بگید دیگه تموم شد همه چی براتون شما باید خیلی قوی باشید. – گربه ها فردا شب با بازوبند مشکی میرن سر سطل آشغالا. – واقعا واسه هنرمندی مث شما متاسفم باعث تاسفه که هنرمند کشورم اینجور فرهنگی داره. – جاهلیت مدرن. -اخه چرا شما شدین الگو فرهنگی جامعه ؟ علاوه بر انتقاد رسانه ها فارغ از هرجناح و جهت
به کنجکاوی کودکان در مورد اعضای بدن چه بگوییم؟
بیاورند. من و بابا هم چون خیلی دوست داشتیم تو را داشته باشیم، تصمیم گرفتیم تو را به دنیا بیاوریم . من چه جوری به دنیا اومدم؟ اگر فرزندتان بلافاصله یا چند ماه بعد از شنیدن این جواب دوباره سراغتان آمد و گفت من کجا بودم؟ و چگونه به دنیا آمدم؟ نگران نشوید. قرار نیست همه جزییات تولد را برایش تشریح کنید. کافی است به کودکتان بگویید تو در شکم مامان بودی، مامان به تو غذا داد بزرگ شدی
شهدا، معنای حقیقی غیرت هستند
آن که خبر آوردند که دهلران به دست نیروهای عراقی اشغال شده. دیگر ما خبری از علیرضا بدست نیاوردیم که نیاوردیم. پدرومادرم همه جا به دنبال او رفتند. صلیب سرخ، هلال احمر، هرجا که اسمی و نشانی از شهدا و اسرا و جانبازان بود... همیشه یک عکس دست آن ها بود و به همه جا سرکشی می کردند. روزها می گذشت و هیچ خبری از برادرم بدست نیامد. و واقعا هم معلوم نبود چه بلایی سر آنها آمده بود. چون آنها در خود
کاوه یغمایی در کنسرت سیروان همه را شگفت زده کرد
چارتار کنسرت داشتم، کنسرت مایستر علی رهبری شده بودم و با حمید عسکری هم کنسرت داشتم. همه این ها را راحت انجام می دادم ولی وقتی به ارکستر سمفونیک می رفتم می گفتم میلاد یک اشتباه هم نباید بکنی. آنقدر سطح آنجا بالا بود که استرس می گرفتم و می گفتم باید توانایی های خودم را نشان دهم. مهرداد: الان نوازنده های به نامی چون بردیا کیارس و باربد بیات دیگر در ارکستر سمفونیک نیستند و به نظرم سطح این
پدرم توجه خاصی به خانواده معظم شهدا داشت
کشیدن جنازه از آب، موج های خروشان رودخانه سیروان درخت را با خود بردند. البته این هم خواست خداوند بود که پیکر پدرم به دست ما رسید و ما متوجه شدیم که ایشان به شهادت رسیده اند. پدرم همیشه می گفت: دشمنان انقلاب نمی توانند من را از رو به رو هدف قرار دهند، چون از رو به رو شدن با من هراس دارند و به همین دلیل من را از پشت سر هدف قرار خواهند داد. در نهایت همین گونه که خودشان پیش بینی
جنگجویان خیابانی
. به افسر ارشد مرکز ترخیص گفتم به خدا قسم تقصیر من نبود قربان، سرباز کفی اشتباه نوشت. چند بار قسم خوردم. استیصال در فضای سالن داشت همه را خفه می کرد. در مدتی که منتظر بودم چندین نفر را دیدم که چون کسی نداشتند که گواهینامه اش را در اختیارشان قرار دهد باید قید تنها وسیله نقلیه شان را می زدند. همه شان هم جوان نبودند. دو سه پیرمرد که لابد نه دیگر توان امتحان آیین نامه و شهری داشتند و نه وقت و آسایش
ماجرای اختلاف بازیگر فیلم گاو با جمشید مشایخی چه بود؟
روز رفتم وزارت فرهنگ و هنر و داریوش مهرجویی عصبانی و ناراحت بود که یکهو کجا رفتی؟! و آبروی مرا بردی و چرا غیب شدی؟! گفتم برو از جمشید مشایخی بپرس من کجا بودم! رمضانی فر با بازگشت به زمان حال ادامه داد: 40، 45 سال از این ماجرا گذشته و من حق داشتم به عنوان یک خاطره تعریفش کنم و در مصاحبه ای که سال گذشته داشتم این را تعریف کردم. این در کانال های تلگرامی پیچید و همه جا را پر کرد. جمشید
گم شدن زندگی پشت شمشادها
برید دیگه. چرا اینجا خوابیدید؟ ببین من خودم بچه رشتم، می دونم اینا کدوم گرون می گیرن و کدوم به قیمت. امشب چون فوتبال بوده و مسافر زیاده بره کشون دارن. اما خوبیش اینه که فقط مسافر زیاد نیست، ماشین رشت هم زیاده وقتی ماشین هاشون خالی باشه مجبور میشن به قیمت یا حتی پایین تر بفروشن صندلیشون رو... با لهجه رشتی حرف می زند و با دوستش میان حرف ها می خندند. دوستش کلاه قرمزش را از سر
بابک جهانبخش: خجالت می کشم بعضی کارهایم را بخوانم!
بینیم که همه کار در سینما انجام می شود. سینماگران هم هیچ کمکی به موسیقی نمی کنند چون یک سینماگر بسیار بزرگ چشم در چشم من گفت که تو را نمی شناسم! من هم گفتم دم شما گرم و حالا ما باید فیلم های شما را ببینیم؟ ایشان هم گفت که ما با فضای موسیقی آشنایی نداریم. متأسفانه این نکته را هم مدنظر قرار نمی دهند که خوانندگان باید تیتراژهایشان را بخوانند و آهنگسازان برای کارهایشان باید موسیقی متن بسازند. همیشه هم
اختتامیه نخستین کنگره شعر کتابِ دفاع مقدس با محوریت کتاب وقتی مهتاب گم شد
پیچید. به قدری درد داشت که آرام و قرار نداشت. احساس کردم او با حال بدش طاقت این جلسه را نخواهد داشت. دبیرکل نهاد کتابخانه های عمومی کشور افزود: زمانی که مقام معظم رهبری وارد شدند آقای خوش لفظ را دیدند و در آغوش گرفتند و از ایشان احوال پرسی کردند و آقای خوش لفظ که آن همه درد داشت، آرام گرفت و بعد از نماز چنین آدمی که سال هاست با جراحت های عمیق دست و پنجه نرم می کند رو به مقام معظم رهبری
ناگفته های از روابط خاص هاشمی با مقام معظم رهبری/ از تاثیرگذاشتن دستگیری برادر بر جهانگیری تا بی معرفتی ...
همه ملت خود بدهم. شما به کارخانه های ما بروید تا ببینید به کارگران خود چه غذایی می دهیم. به کارخانه ای رفتیم و دیدم صف طولانی در موقع ناهار وجود دارد. همه کاسه های کوچک در دست داشتند و در صف بودند. به پنجره ای می رسیدند و یک اسکوپ برنج سفت در این کاسه می گذاشتند و پنجره بعدی یک قاشق آب گوشت یا روغن بود که روی آن می ریختند. این غذا حتی اندازه بچه نبود، ولی کارگرها می خوردند.
سرانه پایین مطالعه یا استقبال پرشور از نمایشگاه کتاب
در آن مستقر هستند. به چند سالن دیگر به صورت گذری چشم انداخته بودم و حالا به وضوح می بینم که سالن امیرکبیر از همه پرشورتر است. غرفه آرایی های خلاقانه و زیبا، روش های تبلیغاتی متفاوت و مدرن بر هر غرفه ای حاکم است. بچه های نوجوان که اکثرا در آستانه کنکور هستند پدران و مادران خود را به دنبال می کشند. دست مردم پر است از کتاب ها. سر غرفه داران هم شلوغ است. یکی از غرفه داران سالن
وقتی چلوکباب با دوغ اوج شکنجه ساواک بود
، ولی آموزگار که چهره ای به شدت محافظه کار و اصولا تکنوکرات بود، موافق اجرای این طرح نبود. از همین رو، ثابتی طرح خود را نزد دوست دیرین و همکیش خود، امیرعباس هویدا برد که در آن مقطع وزیر دربار پهلوی بود: "رفتم پیش هویدا و گفتم خبر اعلامیه دولت را شنیدید؟ گفت بله خوب بود بد نبود. گفتم حالا داستان این شده و آقای آموزگار اینطوری می گوید و شما باید اعلیحضرت را متقاعد کنید که ما این 1500 نفر را
اگر استاندار بودم تمام معلمان معتاد مدارس را اخراج می کردم/ پروژه تاریخی پل سیدی را به اتمام می رساندم
ترین استان کشور را به خود اختصاص داده است سر و سامان می دادم تا نمادی باشد که هر مسافری از همان ابتدای ورود پیشینه تاریخی و فرهنگی کرمان را درک کند نه اینکه با تلی از نخاله های ساختمانی رو به رو شود. ***اگر استاندار بودم به مناطق جنوبی استان توجه بیشتری می کردم، چون مشکلات زیادی داریم که اصلا به چشم هیچ مسئولی نمی آید و در صحبت هایشان می گویند همه چیز خوب و آرام است در حالی که در واقعیت