سایر منابع:
سایر خبرها
کریمی: پرویز مظلومی اشکم را درآورد
و بعد برو. *تو چکار کردی؟ آن سال پاس منحل شده بود و زمزمه هایی شنیده می شد که قصد تیم داری ندارد.من هم عاشق استقلال بودم و از این پیشنهاد ذوق زده شدم اما از فرصت استفاده کردم و گفتم اگر من قرارداد ببندم یک شرط دارم. *چه شرطی؟ یک دوست خیلی صمیمی داشتم به اسم محسن رزمجو که فوتبالیست خیلی خوبی بود. وقتی دیدم کسی را ندارد که حمایتش کند به علی آقا منصوریان گفتم اگر با
از درگیری با صوفیان گناباد تا کشف حجاب رضاخانی
بیاید و درباره او تصمیم بگیرد. این، ظاهر قضیه بود و آنها می خواستند شب، پس از پراکنده شدن مردم، مرا به پلیس تسلیم کنند. برای اینکه مردم دائماً از حالم باخبر باشند و متفرق نشوند، پشت شیشه اتاق ایستاده بودم. مردم هر لحظه تعدادشان زیادتر می شد. در این هنگام، فردی که لباس پهلوی بر تن داشت و کلاه شاپو سرش بود و بعدها فهمیدم احتشام رضوی است، به میان مردم آمد و گفت: ای مردم! شما که حدوداً چهل
شب هولناک در اطراف کرج/ اعدام دو پسرخاله سحرگاه دیروز + تصاویر
/> شاکی در اظهاراتش گفت: شب حادثه بیمار بودم و برای گرفتن داروهایم راهی داروخانه شدم. در خیابان منتظر تاکسی بودم تا این که پس از 30 دقیقه یک خودروی پژو مقابلم توقف کرد که دو مرد در صندلی عقب نشسته بودند. من هم اعتمادکردم و سوار شدم. پس از طی مسافتی راننده تغییر مسیر داد. وی ادامه داد: به رفتار راننده اعتراض کردم، اما توجهی نکرد. بشدت ترسیده بودم. با التماس از مرد جوان خواستم خودرو را متوقف
دختری که نعلبندی میکند/تصاویر
اسب هایی کرد که صاحبش برای سواری از مردم پول می گرفت. وقتی سواری ام تمام شد، پدرم از من پرسید: خوب بود؟ من هم درجواب گفتم: نه ...کم بود. همین شد که پدرم فردای آن روز مرا در یک باشگاه اسب سواری ثبت نام کرد.آن موقع آن قدر کوچک بودم که نمی توانستم به تنهایی روی اسب بنشینم. پدرم با یک دست مرا روی اسب نگه می داشت و با دست دیگرش اسب را دور زمین هدایت می کرد. تا یک ماه هر روز کارمان همین بود.
چوپانی که هزاران هوادار اینستاگرامی دارد+عکس
خواست با من عکس بگیرد که من سریع گفتم آقا اشتباه گرفتید. من اصلا چوپانم این هم لباس چوپانیم. من این بنده خدایی را که می گویی اصلا نمی شناسم. همین تهران هم سوار تاکسی که شدم راننده مرا شناخت و گفتم اشتباه گرفته است. در مترو هم دیدم چندتا جوان مدام من را نشان همدیگر می دهند و صحبت می کنند که سریع گفتم بروم بیرون تا اتفاقی نیفتاده است. اصلا از شهرت خوشم نمی آید. اولین بار اسم محمد را شبکه های
فواد بابان: اصلاً استعداد گویندگی نداشتم
شیطنتی ندارند مدام سرگرم موبایل و اینترنت هستند ولی در آن دوره به خاطر شیطنت همسایه ها از دست ما شاکی بودند. با توجه به اینکه در تهران زندگی می کردیم، پدرم می گفت چون کرد هستیم باید در خانه با زبان کردی صحبت کنیم فقط یکبار کردی حرف نزدم و به خاطر همین پدرم یک سیلی به من زد به این دلیل که می گفت محیط طوری است که فارسی را یاد می گیرید و همین یکبار در خانه تنبیه شدم ولی در مدرسه چند بار مورد تنبیه
الناز شاکردوست: برای عشقم جان می دهم!
حتی از انتقادهای به جا و درست و بی غرض مردم استفاده کنم. شایعه ازدواج من در مورد شایعه ازدواج همان طور که از تیترش هم پیداست، یک شایعه است. راستش اگر می دانستم بعضی ها اینقدر علاقه دارند که من ازدواج کنم، خب این کار را می کردم. تا همین لحظه که روبه روی شما نشسته ام هرگز به ازدواج فکر نکرده ام. درمقابل این شایعات همیشه سکوت کرده ام و سعی نکرده ام جوابی بدهم. خب گاهی وقتی
آخرین وضعیت پرونده اسیدپاشی به سمیه /مروری بر تمام اخبار مربوط به پر.نده اسید پاشی سمیه مهری +تصاویر
با آنها چگونه است؟ آنها همه اش ما را تهدید می کنند که این کار را می کنیم، آن کار را می کنیم؛ که شکایتمان را پس بگیریم. به پلیس گفته اید که شما را تهدید می کنند؟ نه ولی در دادگاه گفتم. خانواده همسر سابق سمیه درخواستی برای حضانت بچه ها داده اند؟ آنها بچه ها را می بینند؟ نه. هیچ پیشنهادی نداده اند. هزینه های درمانی و نگهداری از رعنا و نازنین را
تنها دختر نعلبند ایران +تصاویر
عجیب نیست: سه ساله بودم که برای اولین بار سوار اسب شدم. در یکی از پارک های تهران، پدرم مرا سوار یکی از این اسب هایی کرد که صاحبش برای سواری از مردم پول می گرفت. وقتی سواری ام تمام شد، پدرم از من پرسید: خوب بود؟ من هم درجواب گفتم: نه ...کم بود. همین شد که پدرم فردای آن روز مرا در یک باشگاه اسب سواری ثبت نام کرد.آن موقع آن قدر کوچک بودم که نمی توانستم به تنهایی روی اسب بنشینم. پدرم با یک دست مرا روی
گفتار چهل و ششم: نجوای نیازمندان به معبود (1)
باز ستاند و او را تهی دست و بیچاره کند. کسی بدان معرفت نائل شده است که خود را کاملاً نیازمند خدا بداند؛ وقتی سخن می گوید بر این باور است که با خواست خدا کلمات به ذهن او خطور می کنند و بر زبانش جاری می شوند و اگر کلمه ای را بر زبان جاری کرد، تا خداوند اراده نکند نمی تواند کلمة دیگری بگوید. وقتی نَفَس پایین می رود، تا خداوند اراده نکند آن نَفَس بالا نمی آید و رفت وآمد نفس به اراده و خواست
خاطرات خبرنگار ایرانی از دیدار با ملاعمر
کننده حقیقت باشد در حالی که ما چنین بخشی را نداریم و از خبرهای همان رسانه ها که به قول ما غول های رسانه ای دنیا هستند استفاده می کنیم. * چطور وارد عرصه خبرنگاری جنگی شدید؟ ** در اواخر جنگ واحدهایی به نام واحد ثبت وقایع در جهاد سازندگی به وجود آمد که من در یکی از واحدهای جهاد سازندگی استان مازندران که آن موقع آنجا مشغول تحصیل بودم مشغول کار شدم از آن زمان بود که به طور جدی
فصل اوّل: عناوین و اوصاف قرآن
است و به معنای به زبان آوردنِ نام یا سخن گفتن درباره کسی نیز به کار می رود(چون لازم غالبی یاد کردن کسی، به زبان آوردنِ نام او است) و به معنای صیت و آوازه و شرف نیز استعمال می شود. واژه ذکر بر چیزی که موجب یادآوری و عبرت و پند گرفتن شود نیز اطلاق می گردد. ذکری و تذکره نیز از همین مادّه و به معنای یادبود و یادآوری است. اطلاق ذکر بر قرآن یا به این مناسبت است که مردم را به یاد خدا (یا همه آن
بنیاد در آینه مطبوعات
خراسان رضوی پنج شنبه 8/5/94 از عطر شهادت محمدرضا سمندری معاون گردان یاسین در بیست و هشتمین سالگرد عروج وقتی شهید شد چه غوغایی افتاد توی خط ... فرمانده جلیل محدثی فر و فرمانده محمدرضا سمندری داخل قایق نشسته اند و نگاهت می کنند. جلیل مثل همیشه جدی و مصمم است و محمدرضا در حالی که سکان قایق موتوری را در دست دارد، با همان لبخند شیرین همیشگی اش در میان آبراهه هور قایق را هدایت
فصل سوم: دلایل از سوی خدابودن قرآن
/> ولقد نعلم انّهم یقولون انّما یعلّمه بشر لسان الّذی یلحدون الیه اعجمیّ وهذا لسان عربیّ مبین؛ به تحقیق می دانیم که می گویند: همانا قرآن را بشری به او می آموزد [ولی] زبان کسی که قرآن را به او نسبت می دهند، اعجمی [غیر عربی و غیر گویا] است و این [قرآن] زبان عربی و روشن است. بنابراین سبک شناسی سخنان این افراد و مقایسه آن با زبان قرآن، به خوبی نشان می دهد که قرآن نمی تواند سخن آنان باشد؛ به
گفتگو با عوامل از رییس جمهور پاداش نگیرید
خواست زمانی را که به فیلمبرداری باقی مانده است صرف یادگیری یک آواز مشهور ارمنی کنم به همین دلیل من از دوستان موسیقیدان حوزه موسیقی ارمنی مشورت گرفتم و به نوعی شد خزان ارمنی را برای این فیلم انتخاب کردم. در توضیحی که به این دوستان می دادم می گفتم به دنبال ترانه ای هستم که مانند شد خزان و یا مرغ سحر همه ارمنی ها آن را بشناسند و به دنبال یک عاشقانه در فرهنگ ارامنه بودم. در آن مدت در خانه
از رونق انداختن حوزه نجف در واقع کار آمریکایی ها بود/ نعمت های زیاد در ایران از برکات وجود امام زمان است
بیتوته کردم تا این که مداومت پیدا کردم و در شب چهلم مسجد سهله بسیار خلوت بود و من خوابیده بودم که مردی بالای سرم آمد، مرا بیدار کرد و گفت شاهزاده در مسجد هستند اگر می خواهی ایشان را زیارت کنی بلند شو، اعتنایی نکردم و گفتم من با شاهزاده کاری ندارم و مجدداً خوابیدم" . نماینده مجلس خبرگان رهبری افزود: بعد از مدتی بلند شدم دیدم در مسجد نور بسیار زیادی هست و عده ای دور مردی با هیبت ایستاده حلقه
توفیق زیارت آقا کار خدا بود/ کاش می شد بقیه عمرم را در بیت رهبری خدمت کنم
رهبر شعر بخوانند ردیف اول و طبق شماره صندلی جلو نشسته بودند و ما بقی هم پشت سر آنها. وقتی در آن محل قرار گرفتم به یکی از دست اندرکاران برنامه گفتم که چون من نمی دانستم قرار است شعر بخوانم، شعری را آماده نکرده ام که گفتند همان شعری را که در شب شعر استهبان خواندی همان را بخوان. خوشبختانه آن شعر را هم حفظ بودم و هم یک نسخه به همراه داشتم. در ابتدای مراسم آقای حمید
شهید سروستانی که مادرش او را نذر امام (ره) و انقلاب کرده بود
مخلوط کردم و به سختی از لابلای لبهای بهم فشرده اش به او دادم و در همین حال خوابم برد . نمی دانم چند ساعت گذشت! یکباره خواهرش آمد و با فریاد گفت: ننه! رحم علی رفته تو فَدو (حیاط) هراسان بلند شدم. بچه ای که تا چند ساعت پیش نیمه جان بود و تنش غرق تاول های سرخک به یک باره به آغوشم پرید و گفت: ننه بادام هایی را که گفتی بهت میدم چطور شد؟ سر پا حیران مانده بودم . گفتم: قربونت برم
خسرو معتضد از تاثیرات "بی بی سی" بر تاریخ ایران حکایت می کند
. من متوجه شدم که هزینه هر تخت برای ایران 400 هزار تومان می شود در حالیکه بهترین تخت بیمارستان حدود 100 تا 150 هزار تومان قابل خرید از دیگر کشورهای اروپایی بود. وقتی اعتراض کردم و گفتم که نمی توانم این قرارداد را امضا کنم به من گفته شد که شما هیچ کاره اید. این کارها را ما در تهران تمام کردیم و فقط شما مامور امضا هستید و بهتر است شما روابطتان را با ما بد نکنید. این واقعیت پشت پرده دخالت دولت
وقتی دیپلمات ها کت هایشان را درمی آورند
و یک در ورودی هم دارد. میزهای مذاکره هم به شکل U است، در آن جلسات خانم موگرینی و آقای ظریف در صدر قرار می گیرند. تحلیل تشریفاتی و مراتب آن چیست؟ دکتر ظریف در صدر مجلس نشسته، طوری که خانم موگرینی دست راست او است. یعنی ظاهر تشریفاتی قضیه نشان می دهد که ما میزبان هستیم. درحالی که شما اگر مثلا عکس های دکتر روحانی را نگاه کنید، می بینید که ایشان طوری نشسته اند که میهمانانشان وقتی وارد می شوند
ناگفته های مادر غواص شهید
او نرنجیده بود. شنیدم او را دست بسته پیدا کردند خیلی ناراحت شدم/16 ساله بود ولی عقل و شعورش به قدر یک انسان 90 ساله بزرگ و وسیع بود گریه صحبتش را قطع می کند به پیکر فرزندش نگاه می کند و از ساعتی می گوید که خبر پیدا شدن فرزند را به او دادند و می گوید: دیدم عروسم و پدر بچه ها نشسته اند گریه می کنند گفتم چی شده؟ گفتند حسینعلی پیدا شد. در بین این غواصان او را آورده اند. به ما خبر
ایرانگرد حالا حالاها ادامه دارد/ پسرم بزرگ شود با او سفر می روم
/> *شما مدیریت جهانگردی خوانده اید. منظور من از سوال قبلی این بود که بالاخره نمی شود که 15 سال کار نکرد و فقط به سفر رفت. شما با توجه به رشته تان راهنمای تور بودید که می توانستید این همه سفر کنید؟ آن موقع ازدواج نکرده بودید؟ - چرا ازدواج کرده بودم و در زمینه گردشگری مشغول به فعالیت بودم. مدیر بخش گردشگری یکی از شرکت ها بودم و برای توریست های آنها تورهای حرفه ای طراحی می کردم؛ اینگونه که آنها
مدارک حرف های کذب پرویز پرستویی وجود دارد/ اگر فراموش کرده می تواند بیاید و ببیند/ مشکل او با شریکم بود
تواند بیانیه ای برای همه آنچه که در فیلم گفته می شود، باشد. *سکانسی که به آن اشاره کردید من را یاد سکانسی در فیلم از کرخه تا راین به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا می اندازد که در آن علی دهکردی شخصیت اصلی فیلم در کنار رودخانه راین نشسته و در کنار یک رهگذر آلمانی هر کدام به زبان خود در حال صحبت با خدا و یا ابراز دلتنگی هستند. تبریزی: زمانی که برای بازی اتود می گرفتیم به این نتیجه
رونمایی از چهره جدید ایران در بازار انرژی
، از همتایان اروپایی خود عقب مانده و مزیت های فراوانی را از دست خواهند داد. ایران بازار مناسبی است که اروپایی ها در فکر تسخیر آن هستند. به طور کلی در دو حوزه می توان ایران را یک فرصت طلایی محسوب کرد. اولی حوزه بازارهای سرمایه و بانکی و دومی هم حوزه هیدروکربنی است. فرصت های هیدروکربنی ایران به قدری مطلوب است که هیچکس را توان چشم پوشیدن بر آن نیست و شرکت های اروپایی، آسیایی و حتی خود شرکت
وزیر ارشاد چشم در برابر چشم را دید
سجودی نویسنده کتاب چشم در برابر چشم نیز در خصوص شخصیت آمنه بهرامی گفت: آمنه دختری بی نظیر، بسیار توانا و باهوش است. او از خیلی از جهات از آدم هایی که می بیند جلوتر است. همین امروز از کلمات و واژه هایی استفاده می کند که مختص خود اوست. هیچ گاه عصای سفید به دست نگرفت وقتی وارد اتاقی می شود می گوید چه اتاق زیبایی با این که نمی بیند و هر کس که رو به رو می شود، وقتی با او حرف می زند از نیت او خبر دار
توصیه امام رضا (ع) برای حلال شدن اموال
امام رضا (ع) بودند. امام (ع) که گویی از سخنان آنان شگفتزده شده بود به جمع حاضر نگاهی انداخت و فرمود: این چه نیرنگی است؟! با زبان خود به ما اظهار دوستی و اخلاص می کنید ولی خمس –این حق الهی را که خدا برای ما قرار داده است- از ما دریغ می کنید!! اجازه نمی دهیم، اجازه نمی دهیم، اجازه نمی دهیم هیچ یک از شما را معاف نمی کنیم. شخصی تعریف می کند: وضع مالی ام خیلی خوب بود. پول بسیاری
چه مقطعی از زندگی حضرت مناسب فیلمنامه است
انسان های معمولی و انسان های معصوم) یکی از بزنگاه های تفاوت و فاصله دید گاه های معرفت شناسی اسلامی با مبانی معرفت شناسی ای است که پشتوانه تکنیک های هالیوودی است. در فیلم های رئالیستی هالیوودی انسان به مثابه موجودی زمینی تلقی می شود که کاملاً در قوانین و مکانیزم های طبیعی محصور است. انسان هرگز نمی تواند از چارچوب بر نظام علّی و منطقی طبیعی گذر کند و در این قوانین خرق عادت کند. قواعد شخصیت پردازی در
ندبه های دلتنگی
را با اشک می آرایند و دلشان را نذر تو می کنند. هرصبح با مولایشان تجدید میثاق می کنند. کاروان دل را به غروب می برند، زبان را به ذکر فرج مشغول می دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش می کشند، تا شاید دعایشان مستجاب شود و معشوق گوشه چشمی به آنها بنماید. ای تجدید کننده احکام تعطیل شده، و ای طلب کننده خون شهید کربلا! کجا هستی؟ بیا و دیدگان را با ظهورت مزین کن و دریای
من،اسدالله عسگراولادی یک کاسب جزء هستم
بیخود است. همین تکنیک ها را دارید که به قول آقای حریری در بازار های جهانی برای معرفی شما از کلمه شعده بازی استفاده می کنند. قبول دارید؟ این شعده بازی اصصلاحی است که یک فرد ایتالیایی درباره من به کار گرفت. در جلسه ای بودیم یک کسی برگشت و به طور مثال گفت: آمار کشمش دنیا 462 هزار تن است. بلند شدم و رو به پینو گالکانی اعتراض کردم و گفتم: پینو! این آقا ما را حساب نکرد. گفت: چرا ؟ در پاسخ گفتم
منصوریان: مهدی رحمتی برای استقلالی شدن سیدجلال پایش را در کفش غلطی کرد!!
مسئله ربطی به آبی یا قرمز ندارد. من آخرین نفری بودم که برای علی کریمی دست از دست زدن برداشتم و به علیرضا بیروانوند و ارسلان مطهری که کنارم نشسته بودند گفتم شما باید برای کریم سی ثانیه بیشتر دست بزنید تا فردا مردم هم برای شما دست بزنند. فارس: انتقاد شما به مراسم برترین های فوتبال برای چه بود؟ من انتقاد صریحی به مسئولان برگزارکننده جشن بهترین ها دارم اگر بخواهم سه بازیکن برتر