سایر منابع:
سایر خبرها
کودکان گم شده ای که خبری از آنها نیست
، اما درست فردای آن روز، یک تماس تلفنی مسیر پرونده را تغییر داد. یک فرد ناشناس با پدر این کودک تماس گرفت و در ازای آزادی او 500 سکه طلا درخواست کرد؛ حالا پلیس با یک پرونده آدم ربایی مواجه بود. آگاهی خراسان رضوی پیگیری پرونده را بر عهده گرفت. بررسی و تحقیقات ادامه داشت، چند تماس تلفنی دیگر بین آدم ربایان و خانواده این کودک رد و بدل شد، کارهای اطلاعاتی پلیس جواب داد و فرد تماس گیرنده به نام براتعلی در
سرنوشت زن جوان در گرو شهادت دختر 8 ساله
بود که به همسرم مشکوک شده بودم. وقتی رفتارهای او را زیرنظر گرفتم، متوجه شدم بعد از اینکه من از خانه بیرون می روم او رفت وآمدهای مشکوکی دارد. وقتی تلفن همراه همسرم را چک کردم و پیامک های او را خواندم، متوجه شدم اشتباه نکرده ام و او با چند مرد ازجمله باجناقم رابطه دارد. با شکایت این مرد همسر او بازداشت شد. متهم در بازجویی ها قبول کرد با چند مرد رابطه داشته است و دختربچه هشت ساله او نیز اعتراف کرد که
زن به خاطر گرفتن طلاق شوهرش را دزدید
نوآوران آنلاین - خرداد 94 مردی با مراجعه به آگاهی پایتخت از ناپدید شدن ناگهانی پسرش خبر داد و گفت: پسرم وحید کارمند فرودگاه است و دو فرزند دارد. او از چند روز پیش ناپدید شده و هیچ تماسی با ما نگرفته است. وقتی سراغش را از همسرش ناهید گرفتیم گفت وحید از خانه بیرون رفته اما برنگشته است. آنها با هم اختلاف دارند و چند بار کارشان به دادگاه خانواده هم کشیده است. با ثبت این شکایت، کارآگاهان به
زندگی سخت قربانیان
، هر کس بیمار هموفیل بود و خون برایش تزریق می شد، آلوده به هپاتیت سی شود، کسانی بودند که بچه 6 ماهه شان را آورده بودند، یک فاکتور بیشتر هم تزریق نکرده بود اما بچه آلوده شده بود، می گفتم خدا من را دوست دارد، نمی گذارد مبتلا شوم. همان اوایل دهه 80، وقتی 26ساله بودم ازدواج کردم، سال 81 بود که همسرم باردار شد، رفتم آزمایش دادم، جواب هپاتیت سی و اچ آی وی برای من مثبت بود، نمی خواستم کسی متوجه شود. همسرم
شهیدی که حقوق 10میلیونی در امارات را رها کرد
خواهد کرد. امروز که مادر شهید شده ام متوجه سفارش های همسرم در مورد تربیت ثاقب شده ام. خدا را شاکرم که همه آن ملاحظات و مراقبت ها اینگونه ثمر داد. به یاد دارم وقتی ثاقب کودک بود هر روز عصر همه دوستانش را جمع می کرد و دسته عزاداری ابا عبدالله(ع) به راه می انداخت و برای بچه ها مداحی می کرد. جانباز 13ساله پسرم 13 سال بیشتر نداشت که کمر همت بست برای جهاد با دشمنان اسلام. از سال 2007 و با
داریوش نیمه شب خبر بدی به من داد و مرا از خانه مادرم بیرون کشید تا اینکه..!
ندارد رفتارهای خشنش را تغییر بدهد. بعد از این حادثه و با معرفی نامه کلانتری، پسرم را به پزشکی قانونی بردم و خودم نیز به حالت قهر منزلم را ترک کردم و به خانه پدرم رفتم اما نمی دانستم روح و روان پسرم در حدی آسیب دیده است که احتمال دارد شبانه از خانه فرار کند. نیمه شب وقتی همسرم تماس گرفت و از گم شدن داریوش باخبر شدم دیگر حال خودم را نفهمیدم و با هر جایی که ذهنم می رسید تماس می گرفتم ولی خبری
12 هزار سکه ضامن خوشبختی عروس نشد
/> قاضی زوج جوان را به آرامش دعوت کرد و از آنها پرسید: حالا چه اتفاقی افتاده که بعد از 12 سال می خواهید طلاق بگیرید؟ این بار زن پیش افتاد و گفت: تازه دیپلم گرفته بودم. خانواده ام فشار می آوردند که وارد دانشگاه شوم، اما وقتی می دیدم تحصیلکرده ها بیکار هستند، مصمم بودم به جای درس خواندن برای خودم یک شرکت راه بیندازم و جوان های فامیل را دور هم جمع کنم. تا اینکه با بهرام آشنا شدم. او هم از بلند
زنان اچ آی وی مثبت و انگ بدنامی
دیگری برده: من 16سالگی ازدواج کردم یعنی 32 سال پیش. همسرم دانشجو بود و چند سال بعد مدیریت بازرگانی گرفت. من هم زبان انگلیسی خواندم و در یک شرکت بازرگانی کار می کردم. برای مدت کوتاهی از همسرم جدا زندگی کردم. سال 92 وزنم بشدت پایین آمد و دهانم پر از برفک شده بود. همسرم مرا برد بیمارستان شریعتی و دکتر مرا بستری کرد. فردای آن روز بعد از اینکه جواب آزمایش ها اومد دکتر به انترن ها گفت که فکر کنم این
"شکارچی ذهن" ؛ سریال قاتلان زنجیره ای
مردم در حال حاضر بیشتر شیفته این موضوع هستند؟ در عصر اطلاعات، چیزهای بیشتری برای کندوکاو وجود دارد. دسترسی بیشتری به آنچه واقعا در سر مارسیا کلارک (نویسنده و دادستان پرونده او.جی. سیمپسن) می گذرد یا آنچه برادران مندز روز بعد (از قتل پدر و مادرشان) انجام دادند، وجود دارد. ما خیلی سریع قضاوت می کنیم. این را باید به عنوان یک نقص انسانی در نظر گرفت. اما من فکر می کنم در بهترین حالت، علاقه مردم به این
متهم در دادگاه: مقتول آبرویم را برده بود
، ضمن اینکه درخصوص شرب خمر و نگهداری مواد مخدر، با توجه به سن متهم، پرونده به صورت مستقیم به دادگاه ارائه شده و خواستار رسیدگی به آن هستم. سپس پدر و مادر مقتول در جایگاه حاضر و خواستار قصاص متهم شدند. پدر مقتول گفت: آنچه در مورد انگیزه قتل پسرم گفته شده است، درست نیست. پسرم انسان پاکی بود. متهم او را مسموم کرد و سپس به قتل رساند و حالا مدعی است پسرم به او تعرض کرده است. این گفته ها درست
سرقت خودرو با کودک در پرند/ رها کردن دختر 3 ساله کنار خیابان
کردن دختر 3 ساله ، این زن به ماموران گفت: دقایقی قبل به همراه پسر 6 ساله و دختر سه ساله ام برای خرید از خانه با خودرو پژو 405 خارج شدیم. نزدیک محل سکونت قصد داشتم از دکه روزنامه فروشی مجله بخرم، پسرم از خودرو پیاده شد و همراه من آمد اما دختر سه ساله ام در خودرو خواب بود. به همین دلیل او را داخل ماشین گذاشتم. این زن ادامه داد:یک لحظه به خودم آمدم مردی را پشت فرمان خودرو دیدم. شوکه شده بودم
عجیب ترین مطلب در وصیت لقمان به فرزندش
این را بگوید که من بودم، هستم و خواهم بود. در عالم ذر پروردگار عالم به کن فیکونش ما را قرار داد و بعد فرمود: الست بربکم، ما به اقتضای برخی مطالب - که خودش داستان عجیبی است - یکی شل و یکی محکم بلی را بیان کردیم. بعد در صلب اجدادمان آمدیم و از صلبی به صلبی شد. بعد به اقتضای موقعیت و شرط زمان و مکان، بعضی از ما هزار سال پیش آمدیم، برخی پانصد و من و شما هم در این زمان آمدیم. بعضی ها هم بعد می آیند
برخاسته از گور
بودم و با این کار می خواستم حس های بد درونم را از بین ببرم. درحالی که همسرم با بیماری اچ.آی.وی من کنار آمده بود، اما با اعتیاد من نمی توانست کنار بیاید . همسرم شب ها موقع خواب ترس داشت که مبادا سر او و پسرم را در خواب ببرم؛ چرا که به خاطر مصرف زیاد شیشه، بیشتر اوقات در توهم بودم. روزهایی بود که ساعت دو ظهر از خواب بیدار می شدم و باز دوباره خماری و مصرف مواد مخدر بود که به سراغم می آمد، اما
مردی با این خصوصیات، مرد ایده آل دختران ایرانی است!
نظرم اگر دختر در سطح متوسط مالی بزرگ شده پسر هم نباید از او کمتر باشد چون بعداً در زندگی توقعاتی در حد معمول دارد که اگر برآورده نشود، ناخودآگاه تأثیر منفی می گذارد. ایده آل از نظر مالی برای من در همین حد است . حوریه، 25 ساله و شاغل نیز معتقد است: مرد باید از شرایط کاری متعادل و بیمه برخوردار باشد و ظاهری متناسب داشته باشد. چون الان در جامعه این موارد همه گیر شده و معمولاً کار و ظاهر
مرد میانسال، با بنزین مادرش را به آتش کشید + عکس
: راننده هستم. از بانک وام گرفته بودم اما نتوانستم اقساطم را بپردازم. بانک از من شکایت کرد و به مدت چهار روز بازداشت شدم. یکی از اقوام برایم سند گذاشت تا بتوانم پنج میلیون تومان بدهی بانک را تهیه کنم و بپردازم. بنابراین شب قبل از ماجرا با مادرم تلفنی حرف زدم و خواستم که این پول را تهیه کند تا روز بعد برای گرفتن آن به خانه اش بروم. زمانی که به آنجا رفتم او گفت که پولی ندارد. همین حرف ها مرا عصبانی کرد
ندا 3 مرد را اجیر کرد تا شوهرش را بدزدند / راز 11 روز رفتار مشکوک زن جوان!
اوایل سال 94، مرد50 ساله ای به نام محسن با مراجعه به پلیس آگاهی پایتخت، از همسر45 ساله اش به نام ندا به اتهام آدم ربایی شکایت کرد. او در طرح شکایتش گفت: 20 سال از زندگی مشترک من و همسرم می گذرد و حاصل زندگی مان یک دختر است. در این مدت با هم اختلافات زیادی داشتیم، اما به خاطر دخترمان گذشت کردیم و خیلی از حرف ها را نادیده گرفتیم. این گذشت تا اینکه دو هفته قبل سه مرد به خانه ام آمدند و مرا به بهانه
حادثه ها
شده است. با حضور اکیپ پلیس آگاهی در محل رهاکردن کودک، این زن به مأموران گفت: دقایقی قبل به همراه پسر شش ساله و دختر سه ساله ام برای خرید از خانه با خودرو پژو 405 خارج شدیم. نزدیک محل سکونت قصد داشتم از دکه روزنامه فروشی مجله بخرم، پسرم از خودرو پیاده شد و همراه من آمد اما دختر سه ساله ام در خودرو خواب بود. به همین دلیل او را داخل ماشین گذاشتم. این زن ادامه داد: یک لحظه به خودم آمدم و مردی را پشت
زنم 3 روز ناپدید شد و وقتی برگشت گفت شمال بودم! / من و نازگل 5 ماه نشده ازدواج کردیم!
خانه مادرش می رود، به دنبالش نرفتم. با خودم گفتم وقتی آرام شدم او را به خانه برمی گردانم، اما چند ساعت بعد در کمال ناباوری متوجه شدم نازگل به خانه مادرش نرفته؛ با او تماس گرفتم و متوجه شدم که تلفن همراه من و تلفن خانه مان را بلاک کرده است، تا نتوانم با او تماس بگیرم. من سه روز تمام از همسرم خبر نداشتم. حتی نمی توانستم یک پیام برای او بفرستم. به هرجا که فکر می کردم سر زدم اما او را پیدا نکردم. بعد از
کودکی که وعده شهادتش را نوشته بود
هندآباد توسط هواپیماهای صدام ملعون بمباران و توپ باران شد که در اثر این حمله وحشیانه صدامیان چند نفر شهید و زخمی شدند. ازجمله پسرم خضر شهید شده بود. من خبر این حادثه را در خواب شنیده بودم و بعد از بمباران، از اهالی روستا سوال کردم که جنازه پسرم کو؟ مردم روستا در جواب گفتند: قادر جان، خضر پسرت زخمی است. نگران نباش. اما من هم گفتم بابا شما چه می گویید؟ من امشب در خواب دیدم که پسرم شهید شده
سفر به کابلشهر
مالکیت. آقای راننده قصه یکی از رفقایش را تعریف کرد. همو که با خون دل خوردن و عرضه داشتن پول جمع کرده بود و رفته بود در یکی از محلات مشهد یک خانه چند طبقه خریده بود به قیمت یک میلیارد و 800 میلیون تومان. او تا ریال آخر پول را داده بود و سند همه طبقات خانه شده بود به نام یک ایرانی... یک همکار و شریک چند ساله که به گمانش دوست آمده بود. همکاری که بعد از یک سال به راحتی طبقات آن خانه را فروخته بود
اولین قربانی ایدز در ایران که بود؟
یا کسی رو ببینیم. حتی هم اتاقی نداشتیم. من بودم و مسعود، ملاقاتی هامون می اومدن پشت شیشه. کسی غیر از پزشک اجازه ورود به اتاق نداشت، هیچ کس. علائم بیماری مسعود رو همه فامیل و دوست و آشنا می دونستن. وقتی می اومدن بیمارستان برای ملاقات مسعود، از پشت شیشه اتاق ایزوله می دیدن مسعود چه شکلی شده. بیماری مسعود همه جا پیچیده بود. کم کم رفتار فامیل و دوست و همسایه و همکار با ما بد شد و تا چند سال بعد از فوت
اسم افراد نیازمند را در نامه هایش از جبهه برای کمک می نوشت
جبهه مادرش رو کرد به من و گفت: چون تو بزرگتر هستی پسرم را دست تو می سپارم. مواظبش باش. مادر شهید تعریف می کند: دیپلمش را که گرفت در کنکور سراسری شرکت کرد و رشته زمین شناسی قبول شد و رفت برای ثبت نام، اما دلش می خواست دکتر شود. برای این که دلداری اش بدهم گفتم: پسرم! فرقی نمی کند، مهم این است که درس بخوانی و به جایی برسی. گفت: من می خواستم بروم پزشکی که مردم مستضعف را درمان کنم و دستشان را
تعقیب سارق مانع تکرار حادثه بنیتا شد
جزئیات حادثه گفت: به همراه پسر 6 ساله و دختر سه ساله ام برای خرید از خانه با خودرو پژو 405 خارج شدیم. نزدیک محل سکونت قصد داشتم از دکه روزنامه فروشی مجله بخرم، پسرم از خودرو پیاده شد و همراه من آمد اما دختر سه ساله ام در خودرو خواب بود. به همین دلیل او را داخل ماشین گذاشتم یک لحظه به خودم آمدم مردی را پشت فرمان خودرو دیدم. شوکه شده بودم که این دزد، خودرو را به همراه دخترم که داخل آن بود به سرقت برد. این زن افزود: با کمک یک تاکسی به تعقیب دزد پرداختم که پس از چند دقیقه او دختر سه ساله ام را از خودرو پیاده کرده و متواری شد، تا ابتدای جاده ساوه دزد را تعقیب کردم اما او توانست فرار کند. ...
پروازهای ترابری هوایی، در جنگ و بعد از جنگ
است... بله، دقیقاً. تا چند سال قبل، عملیات پروازی در آن انجام می شد و حتی در دوران دفاع مقدس از باند این پادگان استفاده می کردیم. بعد از پایان دوره آموزشی به تبریز برگشتید؟ خیر. پس از دوره آموزشی، امتحانات شروع شد. نتایج قبولی که آمد، زمان آن رسید تا برای گذراندن دوره تکمیلی به آمریکا اعزام شویم. این دوره، معمولاً دو سال طول می کشید. من مانده بودم که چطور این مطلب
سه روایت از زندان زنان اصفهان
خودش نیست و صدایی که گردی توی گلویش آن را لرزان کرده، می گوید که نمی خواستم اینطوری شود؛ علی رغم همه بدی هایی که شوهرم بهم کرده بود، سزاوار این مرگ نبود. همه من را مقصر می دانند؛ به خصوص خانواده شوهرم. توی دادگاه که می بینمشان، می خواهند که من قصاص شوم. زندگی ام را باختم. نابود شدم. از این وضعیت خسته خسته ام. دارم دق می کنم. الان دو سال و شش ماه است که دختر و پسرم را ندیدم. ملاقاتت نمی آیند؟ نه
یارانه فقط برای نیازمندان باشد
را به آن ها اختصاص می دهم ولی معتقدم که نباید خانواده را فراموش کرد. تلاشم این است به همان اندازه که به کار مشغول هستم ، خانواده و حضور در میان آن ها جزو اولویت هایم باشد. ولی گاهی هم به دلیل ماموریت هایم ممکن است چند روز خانواده را نبینم. اما وقتی در تهران هستم خانواده برایم در اولویت است البته خوشبختانه آن ها با من همراهی می کنند به ویژه همسرم از همان زمان که 12 سال در مجلس بودم به من کمک می کرد
ستار اورکی: قرار بود موسیقی تازه ترین فیلم - کاترین بیگلو - را من بسازم
دسته می دانید ؟ با قاطعیت می گویم که آهنگساز سینما هستم؛ حتی دوست ندارم به عنوان آهنگساز تلویزیون یا تئاتر خطاب شوم ، در حالی که در حوزه تئاتر هم فعالیت حرفه ای داشته ام. سال های گذشته در شهر اهواز بیشتر در زمینه موسیقی تئاتر کار می کردم. به نسبت جوان تر بودم و انرژی بهتری داشتم و می خواستم به صورت حرفه ای این هنر را یاد بگیرم. ولی بعد از آنکه به تهران مهاجرت کردم، اولین و آخرین کاری که انجام دادم
خلاقیت مهم ترین رمز موفقیت در هنر/ اقتصاد مقاومتی از کارهای کوچک خانگی شروع می شود
بهترین طراحان این هنر در کشور است که بدون هیچ گونه آموزش این هنر را ذاتا فرا آموخته است که البته حمایت های خانواده و اطرافیانش بی تاثیر نبوده است. او دختر بزرگ مهنس مجید باویلی از کارآفرینان برتر صنعت پلاستیک کشور است که نام و نشانی از پدر دارد و بس..... چطور شد بدون اینکه آموزش خاصی از جایی ببینید به این مرحله از طراحی رسیده اید؟ از دوران کودکی علاقه مند به نقاشی و طراحی چهره
شهلا جاهد و ماجرای یک قتل پرابهام
فرزندان مقتول نیز ناراحت می شدند و این خلاف قانون بود؛ حضور افراد زیر 15 سال در دادگاه ممنوع است. بنابراین آثاری منفی و نامطلوبی داشت. به عنوان وکیل آن چه حقوق شهلا می دانستم، در همان زمان مطرح می کردم. همان گونه که اطلاع دارید؛ کل ماجرا در سه و یا چهار جلسه پشت سر هم رسیدگی و شهلا محکوم به قصاص شد. ما به این مسئله اعتراض کردیم و این پروسه چند سالی ادامه داشت و مرتب لغو و تایید می شد. ما با توسل به
شهید مجید شهریاری از تولد تا شهادت
و سال من از بقیه دانشجویان بیشتر بود و در آن حین کارمند دانشگاه صنعتی امیرکبیر هم بودم و دانشجویان جوان تر از متشرع بودن شهید شهریاری بسیار تعریف و تمجید می کردند و این امر باعث می شد تا وی را بیشتر بشناسم. همسر شهید شهریاری تصریح کرد: پس از ازدواج با شهید شهریاری عمق رفتار نمونه و متشرع بودنش را در زندگی شخصی خودمان دیدم و نماز شب خواندن همسرم را مشاهده کردم. در شب اول ازدواج مان سجاده نماز