سایر منابع:
سایر خبرها
هندوانه شب یلدا
است؟ سرش را پایین انداخت و گفت: پدرم به رحمت خدا رفته و من و مادرم جز فال فروشی راه درآمد دیگه ای نداریم . من و مامان و دوتا برادر و دوتا خواهر تو خونه اجاره ای در محله پایین شهر زندگی می کنیم. بعضی شب ها فقط با نان خشک و خالی شب رو تا صبح میگذرونیم. بعد اشاره کرد به هندوانه ای که دست من بود وگفت: تابسون اومد ما حتی رنگ یک میوه تابستونی رو هم ندیدیم. حرف دختر که تمام شد، خیلی دلم سوخت. موقع
ترامپ آمریکا را خوار و ذلیل کرد/ مسئولان فارغ از شعار دادن برای مقابله با زلزله برنامه ریزی کنند/ این ...
تأکید بر مقاوم سازی منازل تصریج کرد: اگر به ساخت و سازهای خود ایمان دارید پس چرا از خانه ها فرار میکنید؟ مسئولینی که در امور ساخت و ساز مسئولیت بر عهده دارند باید با جدیت سرکار باشند اگر امروز با یک رشوه و لبخند بنایی ساخته شد و فردا بایک زلزله خراب شود همه شما مقصرید. امام جمعه شریف آباد از 9 دی بعنوان سرفصلی نو در تاریخ انقلاب اسلامی یاد کرد و در این باره بیان داشت: این روز غلبه بصیرت
جزئیات سرقت نمایشی
تدبیر24 شهروند با این مقدمه نوشت: متهم دیگری هم بود که مرتب گریه می کرد. به اتهام کف زنی تحت عنوان مامور پلیس دستگیر شده بود. او مقابل سفارتخانه ها و هتل ها می ایستاد و طعمه هایش را از میان اتباع خارجی انتخاب می کرد. 5 مرد عمانی، اردنی و عراقی از شاکیان او هستند. این مرد تحت عنوان مامور و با یک بی سیم و تجهیزات پلیسی، به سراغ طعمه هایش می رفت و به بهانه این که آنها مشکوک به نیروی داعشی هستند و باید بازرسی شوند، آنها را به محلی خلوت می برد. او هنگام بازرسی پول هایشان را کف زنی می کر
قابل توجه دروغگویان وشایعه پردازان
می فرماید: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا والآخرة والله یعلم و انتم لا تعلمون . (13) آنان که دوست دارند در جامعه اسلامی، کار منکری را اشاعه (شهرت) دهند، در دنیا و آخرت به عذاب دردناک دچار خواهند شد و خدا از عاقبت سخت آنان باخبر است و شما از آن خبرندارید. ظاهر آیه این نکته را در بر دارد که عذاب الیم مربوط به اشاعه فحشا است گرچه
آرزو آیت الله حائری شیرازی: حذف ربا
همین کار را کرد. عروسش خانم دکتر مریم اردبیلی، پرستاریش را با جان و دل به عهده داشت. بی دریغ با همان حرکات دست و چشم، مراتب قدرشناسی اش را نسبت به عروسش با نگاهی که عالمی محبت و نوازش از آن می بارید، ابراز می کرد و این هم آخرین درسی از بی شمار درس های اخلاقی بود که از این رفیق، این برادر بزرگتر و دوست یکدل گرفتم. آقای حایری گویی می خواست چیزی به من بگوید، اشاره ای به دکتر مریم اردبیلی کرد
روایت کودکانه درد/ قصه یلدایی چراغ های روشن/ روی خط ممتد درد
، حتی کوه هم که باشد آب می شود، واژه را هضم می کنیم بی آنکه متوجه شویم نه همه زخم ها معلولند و نه همه دردها قابل تامل! گاهی نمی توانیم رنجی که کسی احساس می کند را نگاه کنیم. می خواهم وارد روایت کودکانه تک تک کودکان بشوم ولی چه کنم که 45 تخت بود، یعنی 45 کودک مبتلا به سرطان که با یک پاستیل در دستم لبخند کودکانه شان را می خریدم و شنوای آرزوهایشان از پلیس شدن تا ریاست جمهوری بودم!
روایت توکلی از آخرین ملاقاتش با آیت الله حائری شیرازی: دو آرزو داشت: حذف ربا و تدوین علوم انسانی اسلامی
. گویی راضی نشد. دو بار دیگر هم همین کار را کرد. عروسش خانم دکتر مریم اردبیلی، پرستاریش را با جان و دل به عهده داشت. بی دریغ با همان حرکات دست و چشم، مراتب قدرشناسی اش را نسبت به عروسش با نگاهی که عالمی محبت و نوازش از آن می بارید، ابراز می کرد و این هم آخرین درسی از بی شمار درس های اخلاقی بود که از این رفیق، این برادر بزرگتر و دوست یکدل گرفتم. آقای حایری گویی می خواست چیزی به من بگوید
برانکو: دوست دارم بدانم کی روش چگونه بازیکنان لیگ را آماده می کند
الهلال که مقابل اوراوا پنج موقعیت صددرصد را از دست داد. این فوتبال است و در بازی بعدی یک بر صفر جلو افتادیم و دو موقعیت خیلی خطرناک داشتیم و داور یک پنالتی برای الهلال گرفت که پنالتی نبود. یعنی شما دیگر نمی توانید پنج گل بزنید و همه چیز خراب می شود، اما تیم ما شخصیت بالای اش را نشان داد و با وجود اینکه امیدی نداشتیم حداقل تلاش کردیم با پیروزی مقابل قهرمان لیگ قهرمانان از زمین بیرون بیاییم و بچه
مردم انتظار دارند ما طلاب آدم باشیم
قربت خالص جانش را در راه مقدسات داده، مگر می شود خدا بچه اش را رها کند؟ خود خدا آنها را به بهترین شکل مدیریت می کند.خداوند بهتر از ما پدری، مادری و سرپرستی می کند. لذا محکم باشید؛ همان طور که زینب کبری(س) محکم بود. اصلا ناراحتی به دل راه ندهید. او با خدای خودش معامله کرد و شما هم اگر فرزند از دست داده اید با خدا معامله کنید. واقعا بهترین تجارت، تجارت با خدا است. وی یادآور شد: امام وقتی
از سلفی های دانشجویان با موشک نابودکننده لانه داعش تا اعتراض به اقدام تعجب برانگیز یک تشکل اصلاح طلب
/> زینب حسنی فعال دانشجویی هم در توئیتی که با هشتگ روایت فتنه منتشر کرد نوشت: امام خمینی (ره) در نامه 6 فروردین ماه 1368 رسما خطاب به منتظری نوشت: ولله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ولی در آن وقت شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبر نبودید . انتهای پیام/
طاهر احمدزاده؛ استانداری که سوار دوچرخه می شد
امام رضا (ع) داشت که آنجا دفن شده بود اما آن مقبره بر اثر تغییراتی در صحن حرم، تخریب شد. بعد از فوت پدر، مسئولیت اداره خانه با شما بود؟ - من همیشه شاگرد اول دبیرستان بودم و درسم را تا دیپلم ادامه دادم. سال 1313 بود که دوره متوسطه را در مدرسه فردوسی تمام کردم و چون باید در نبود پدر عهده دار مسئولیت اداره خانواده می شدم، از ادامه تحصیل باز ماندم و به دانشگاه نرفتم. ما در غیاب
برانکو: من و شفر در زمین می خواهیم همدیگر را لت و پار کنیم!
تمرینات ما حضور دارید. من در تمرینات چطور رفتار می کنم؟ بچه ها را موقع تمرین بغل می کنم و می بوسم؟ داد می زنم، فریاد می زنم؟ شاید دلیل این صحبت ها این است که من از طریق مطبوعات به بازیکنان یا به رئیس باشگاهم بد و بیراه نمی گویم. بیش از 30 سال است که مربی هستم. مشکلی نیست من نظرم را می گویم، در این 30 سال رو به رشد بودم، مربی بزرگترین بازیکنان دنیا بوده ام یا اکنون مربی بزرگترین بازیکنان آسیا هستم
روایت محمد رحمانیان از ورودش به دنیای تئاتر
خنده دار است و خیلی رنگ و بوی فرهنگی ندارد. تلویزیونِ آن زمان، برنامه ای نشان می داد که الان اسمش یادم نیست اما مجری اش عزت الله متوجه بود. مسابقه ای بود در مورد اطلاعات عمومی. من بچه بودم و از این سوال و جواب میان مجری و شرکت کنندگان در مسابقه خیلی خوشم می آمد. از این و آن پرسیدم که پاسخ این پرسش ها را کجا می شود پیدا کرد؟ تا این که برایم یک دایره المعارف خریدند، از آن هایی که همه چیز
نفی تفویض، وجه تمایز شیعه از معتزله و قدریه
چکیده: اندیشه عقلانی نفی جبر در شیعه، همگام با اجتناب از در غلطیدن به دره های عمیق تفویض ترویج گردید و موجب تدوین یک نظام جامع و همه جانبه گشت. در مقاله پیش رو نشان داده می شود که مفاهیم "جبر" و "تفویض" با مفهوم "سلطنت" آدم و خداوند بر حوزه اعمال اختیاری بشر پیوند دارد. هم چنین روشن می شود که جمع میان "سلطه خدا بر آدم مختار" و "سلطه آدم مختار بر حوزه اختیار خویش" دستخوشی دیرپای بشر هست
دیجیاتو در یلدا خاطره ها را ورق می زند؛ عکس های به یادماندنی تحریریه
رونمایی از محصولی که سال هاست در بازار جهان حضور دارد، تا چه حد می تواند نمایانگر بلبشوی صنعت خودرو کشور باشد. هرچقدر برای ساختن عکس های عالی تلاش کنید، باز هم بسیاری از بهترین عکس های شما به شکل کاملاً اتفاقی ثبت می شوند و این تصویر، یکی از همان هاست. در یک جمعه ی بهاری، در حال چرت زدن در هوای مطبوع تراس بودم و قابلیت های دوربین موبایلی که برای بررسی در اختیار داشتم را امتحان می کردم
سریع ترین پسر ایران از رویاهایش می گوید
تمرینم باید بیشتر شود. مثلا من اگر بخواهم سال بعد هم در صد متر شرکت کنم هم 200 متر باید تمریناتم خیلی بیشتر شود. *تمریناتت را بیشتر می کنی؟ حتما. *مربی خوب داری؟ مربی ام خیلی خوب است. *به نظر می رسد اشکال کار بچه های سرعتی ما در این است که مربی بدنسازی تخصصی دو و میدانی ندارند. باید طوری باشد که عضله سازی ما با سرعت همراه باشد. *الان چه می کنی برای اینکه آن
روانخواه : از سپیدرود رفتم چون به اصولم تعرض می شد
عوض می شود و خودشان سر کارند. به عقیده من این بی اعتمادی مدیران به مربیان جوان می رساند و خوشحالم از اینکه پای مربیان جوان به فوتبال ما باز شده است. شما ببینید پارس جنوبی از اعتماد به مهدی تارتار ضرر نکرد. محمود فکری در مسجد سلیمان و همین طور مهدی پاشازاده در نساجی شایستگی خود را نشان دادند. تا کی باید فقط مربیان خاص در لیگ برتر باشند البته آنها عزیز و بزرگ ما هستند اما بهتر است در لیگ یک و لیگ
وقتی بچه بودم به من تجاوز کرد و وقتی بزرگ شد رفتم سراغش
ترسیدم و به همین خاطر سکوت کرده بودم. این متهم ادامه داد: 5 سال از این ماجرا گذشته بود و من تحت تاثیر این موضوع به افسردگی مبتلا شده بودم. یکی از دوستانم می گفت سعید همه جا آبرویم را برده است. دیگر تحمل ین زندگی را نداشتم که به فکر انتقام جویی افتادم. من که در این مدت در کارگاه رویه کوبی مبل کار می کردم از طریق دوستانم شماره تلفن سعید را پیدا کردم و با او تماس گرفتم اما خودم را یکی از دوستان
قصر قجر پنجه در پنجه فقر٬ سرما و زلزله
از اهالی روستای قصر قجر در اظهار کرد و گو با ما می گوید: در زمین لرزه 5٫7 7 ریشتری اردیبهشت ماه سال کنونی خانه های خودم، دو بردارم و مادرم کامل خراب کردن گردید و پس از ان نیز بهمراه خانواده هایمان در چادرها مستقر گردیدیم که بعد از مدتی از جانب بنیاد مسکن به اهالی روستا فرمان داده گردید که چادرهایمان را جمع کنیم و یا کرایه نشین شویم و یا اینکه در سرپناهی ساکن کردن بیابیم. وی عنوان می کند
دستوری که خدا غروب پنج شنبه صادر می کند
. به اندازه یک تپه ابزار جادوگری، اینها وقتی که با ترفندی که داشتند، با هنری که داشتند، این ابزار را به حرکت آوردند که تمام مردم و همه فرعونیان وحشت زده شدند و خود فرعون هم در آن میدان بود و داشتند هورا می کشیدند و کف می زدند، خداوند به موسی فرمود: عصا را بینداز! یک چوب خشک! این قرآن است، ذهن شما به جای دیگر نرود که باور نکردن آن کفر است، باورنکردن آن آدم را از چشم رحمت خدا می اندازد و باور نکردن
آیت الله منتظری به روایت فرزند: با آغوش باز حصر را قبول کردند
آیا باید آدمی را که اعلام نیاز کرده است راستی آزمایی کرد یا خیر؟ یا مثلا ایشان در خانه به بچه ها خیلی بها می داد. یادم هست یک بار نامه ای نوشته بودند و من خیلی منتقد بودم. نامه آقا را قبل از من حامد، پسرم خوانده بود و آقا می گفت حامد می گوید خوب است. برای یک جوان این احساس غرور بود که آقاجان به حرف او اشاره می کند. برای نماز مغرب و عشا که بچه ها و خانواده جمع می شدند گاهی بعضی اعلامیه ها
یک تیر و سه نشان
شنیدن صحبت های این نویسندگان سوسن طاقدیس از آنان تشکر کرد و گفت: فکر نمی کردم این قدر که شما گفتید، خوب باشم! او همچنین گفت: سال ها پیش در مصاحبه ای از من پرسیدند چرا این قدر خوشحال و خندانی؟ فکر کردم و دیدم علتش این است که من چه در کودکی و چه در بزرگسالی آدم تنهایی بودم. دختر هجده نوزده ساله ای بودم که می خواستم مستقل از خانواده باشم. پدر و مادرم راضی نبودند و خودم حس می کردم بالای
آیت الله مظاهری: گیر ما این است که به اسلام عمل نمی کنیم
خانۀ مرحوم آیت الله مفید، یکی از فلاسفۀ بزرگ در اصفهان بود. ایشان در روحانیت جاه و مقامی داشت. ساعت هفت و نیم صبح با یکدیگر، پیاده از خانه به مدرسه می آمدیم. ایشان تا نیم ساعت قبل از ظهر درس می گفتند و من هم به درس ایشان و دیگران می رفتم و بعد دوباره پیاده برمی گشتیم و بعد از نماز به خانه می رفتیم؛ نه خستگی بود و نه بی نشاطی بود و نه چه کنم چه کنم بود. همه باید این طور باشند. حال اگر همۀ شما
از خاطرات ممنوع الفعالیتی تا حضور ستاره ها بر صحنه تئاتر روایتی از مصائب گاه و بی گاه ورود عنصری به نام ...
شده بود. تمام تابستان 58 و 59 من و حدود 10 نفر از بچه های محله، که من جزو کم سن وسال ترین شان بودم، صبح ها تمرین می کردیم و بعدازظهرها سر چهارراه روزنامه می فروختیم تا با درآمد جمعی برای تئاترمان چراغ و پارچه و تیر و تخته بخریم. این روند تا وقتی زندگی خیابانی می توانست ادامه پیدا کند، ادامه داشت. از سال 60 به بعد دیگر خیابان امن نبود و در نتیجه به خانه هایمان رفتیم. بعد از آن در مدرسه پیشکسوت
راننده از تولد یک نوزاد داخل خودروی خود گفت
به گزارش ، روزنامه قانون نوشت: حتی برای آنهایی که سال هاست هر صبح شان را با کلاچ و ترمز گرفتن و دنده عوض کردن شروع می کنند و رانندگی پیشه دیرینه شان شده است، باز هم تصور این که مسافری داخل خودروی در حال حرکت به صورت طبیعی وضع حمل کند، سخت و غیر ممکن است. زایمان داخل خودرو، بدون کمک و تجهیزات آن قدر شبیه به معجزه است که هر شنونده ای را متاثر می کند. با این حال، پسر جوان داستان ما جزو معدود رانندگان دنیاست که تجربه تولد زودهنگام یک نوزاد را داخل خودروی خود از سر گذرانده است. همه چیز به ساعت 3:30 عصر یک روز پاییزی و یک درخواست سفر برمی گردد ...
گفت و گو با جی-زی از ازدواج و سیاهپوست بودن در آمریکای ترامپ
خودشان پایینتر است، رفتار بدی داشته باشند. من نمی توانم برایشان عشق بخرم، نمی توانم آن را به آنها نشان دهم. می توانم محبت را نشانشان دهم، و می توانم عشق را ابراز کنم، ولی نمی توانم عشق را کف دستشان بگذارم. نمی توانم همدردی را به دستشان بدهم. بنابراین زیباترین چیزها چیزهایی هستند که دیدنی نیستند. مهمترین چیزها همین ها هستند. باکت: برای من به عنوان یک مرد سیاهپوست میانسال، وقتی بچه بودم او
پزشکیان: امام با احمدی نژادی که می گوید همه دزدند چه می کرد؟ / با چه شاخصی رئیسی و قالیباف رجل سیاسی شدند
رفسنجانی که خدا رحمتش کند، تشریف آوردند و کاندیدا شدند و من دیگر قصد ادامه نداشتم اعلام هم کرده بودم اگر ایشان تشریف بیاورند من ادامه نمی دهم، در نتیجه اصلا پیگیر نشدم که شورای نگهبان چرا رد کرد. چون معتقد بودم آیت الله هاشمی رفسنجانی شخصیتی هستند که تجربه بالاتر، شناخت بیشتر و هماهنگی که می توانست هم در داخل و هم در خارج از کشور ایجاد کند خیلی اثربخش تر از آدم هایی مثل ما بود که بخواهیم وارد چنین
4روایت دلتنگی
از آن ها اسم پسر من را نوشته بودند. دستم را بردم به طرف جنازه، دیدم خیلی سبک است. پرسیدم چرا این جنازه این قدر سبک است؟ یک نفر که آن جا نشسته بود گفت: آخه مادرجان داخل این تابوتفقط یک تکه استخوان است... . وقتی پیکر حسین تشییع شد در بهشت رضا(ع) کنار برادر شهیدش به خاک سپردند. آیا پسرم زیر آفتاب است؟ مادر اما در همه این سال هایی که پیکر پسرش پیدا نشده بود از دلتنگی ها و گریه ها
آرزویمان تبدیل قبله تهران به قطب حفظ قرآن کشور است/ از نبود بودجه و امکانات کافی تا شوق مشتاقان
اجرای برنامه های قرآنی و غیره را ثبت کرده است. تسنیم:فعالیت های آموزشی شما از چه زمانی آغاز شد؟ آقایی: من رشته اصلی ام فیزیوتراپی است و دو سال در بیمارستان سینا مشغول بودم تا اینکه یکی از همسایگان، اطلاعیه جذب مدرّس حفظ قرآن را که از سوی موسسه جامعةالقرآن فراخوان داده شده بود در اختیارم گذاشت و پس از آن وارد عرصه تدریس شدم که واقعاً برکات زیادی برایم در زمینه های معنوی و علمی
هفت آزار جنسی که من تجربه کردم
1- اولین باری که آزار و اذیت جنسی را تجربه نمودم شش ساله بودم. هر روز می رفتم خانه همسایه که با دخترش بازی و ساعت تیری کنم. او دو برادر بزرگ داشت. برادرانش مرا بغل می کردند، رویم را ماچ می کردند و به موهای فر فری ام که از پشت گوش هایم تاپ خورده بود، دست می کشیدند. یک روز که از این عمل شان زیاد خسته و ناراحت شده بودم، آمدم خانه قیچی را گرفتم و یک طرفِ موهایم را از بیخ قیچی نمودم. 2- یک