سایر منابع:
سایر خبرها
پرفروش های بازار کتاب ایران در پاییز96/ نویسندگان پرمخاطب کدامند؟
داستانی تالیفی و ترجمه شناخته می شود، می توان نام آشنای من پیش از تو و پس از تو را در صدر جدول پرفروش ها مشاهده کرد. هر دو کتاب نامبرده اثر جوجو مویز نویسنده انگلیسی هستند که طی چند سال گذشته به واسطه همین رمان ها در بازار ایران بسیار شناخته شده است. هر دو رمان هم به قلم مریم مفتاحی ترجمه و توسط آموت چاپ شده اند. جوجو مویز همچنان از نویسندگان خوش اقبال در بازار کتاب ایران است
عیار زندگی شهید تقی پور چیزی جز شهادت نبود
را بالای سرش می گذاشت و به دوستانش می گفت اگر برای نماز شب بیدار نشدم با این کمربند بیدارم کنید. او با بیان اینکه میرزا محمود سه سال در جبهه های حق علیه تکفیری ها مبارزه می کرد و ما بیخبر بودیم، می افزاید: در آخرین سال حضور ایشان مطلع شدیم، آنجا میگفت که من شهید می شوم اما اگر زخمی شدم هرگز نگویید در سوریه بودم و به او افتخار کردیم . این پدر شهید می گوید: از نظر مالی نه ما و
سؤال عجیب در خواستگاری شهید مدافع حرم!
عماره خویش غلبه کردند و قطعا قدم گذاشتن در راه سخت بندگی عاقبتی نیست جز عند ربهم یرزقون شدن و تا ابد زنده ماندن. پس از مصاحبه با زهرا رحیمی مادر شهید مدافع حرم لشکر فاطمیون علی رحیمی بر آن شدم تا برای شناخت بیشتر این دلاور مرد فاطمیون پای ناگفته ها و ناشنیده هایی از زندگی مشترک اش، از زبان لیلا علیجانی همسر شهید بنشینم. *قریه اوستایان پدرم محمدعلی علیجانی و مادرم مریم
از ماجرای موی زنانه روی کیف میلیاردی بقایی تا انجام معاملات ملکی به نام همسر
رفتیم و در میراث فرهنگی هم بنده وارد هیئت مدیره کانون گردشگری و اتومبیل رانی شدم، البته کانون ابتدا زیر نظر وزارت ارشاد بود و در زمان این آقایان، ملحق به سازمان میراث فرهنگی شد. من در میراث فرهنگی، در قسمت پشتیبانی کار می کردم ولی یک روز آقای بقایی متوجه شد که من در کار ساخت وساز مسکن هم هستم و به من پیشنهاد همکاری و مشارکت داد؛ من هم قبول کردم، البته مشخص بود که ایشان تجربه بالایی در ساخت
شهیدی که با پرواز VIP عازم بهشت شد
کردید؟ معصومه بوداقچی هستم همسر شهید عیسی یعقوبیان فرد. در سال 60 و در سن 15 سالگی و در شبی که اعلام کردند شهید بهشتی و یارانش به شهادت رسیدند, ازدواج کردیم.ثمره ازدواجمان پنج فرزند است و در مجموع بیست سال زندگی مشترک داشتیم. تسنیم: از آشنایی تان بگویید! چگونه با هم آشنا شدید؟ ما ازدواج سنتی داشتیم ، خانواده ها آشنا شدند بعد از آن طریق در سال 60ازدواج کردیم.
مراقب این دو برادر باش ... بدبختت می کنند!
نقدهای زیادی به آن وارد شد و چند بار گزارش رفت و برگشت تا نهایتا چیزی که شنیدید قرائت شد. من هم گزارش را در جلسه علنی مجلس قرائت کردم. خودم را برای اتفاقی در داخل مجلس آماده کرده بودم و چندین کپی از گزارش در جیب های مختلف داشتم که اگر پاره شد، داشته باشم. از سمت آقای مرتضوی یا دوستانشان تهدید شدید؟ خیر. حتی ایشان گلایه هم نکردند. از سمت نمایندگان موافقشان چطور؟ فقط تیم
همیشه به ساختن فیلم بلند فکر می کنم
شد این فیلم ساخته شود. هر چند دقیقا آن چیزی که ما برای این فیلمنامه طراحی کرده بودیم به خاطر بخشی از عدم همکاری ها انجام نشد ولی فیلم به سمت دیگری رفت که درنهایت فضای خوبی شد. کار فیلمسازی را از کجا شروع کردید؟آیا از اعضای انجمن سینمای جوانان بودید؟ -من از سال 73 با انجمن سینمای جوانان-دفتر قم فعالیت خود را شروع کردم و تاکنون هم 15 سال است که در تهران مشغول هستم. فیلم های متعددی در
زخمی که هرگز التیامی نخواهد داشت
ساختمان اومده بود روی ما، یادم نیست دو یا سه روز زیر آوار بودیم تنها کاری که می توانستم انجام دهم این بود که دستم را می آوردم بالا از روی میز میوه برمی داشتم و به شوهر، فرزندم می دادم و خودم نیز می خوردم تا این که امدادگران ما را از زیر آوار بیرون آوردند. چند روز زیرآوار مانده بودم و کسی به کمکم نمی آمد، دیگر آخرین نفس ها را داشتم می کشیدم و در حال مرگ بودم، دیگر ناامید شده بودم که خاله ام به
واپسین توصیه احمدی نژاد به روحانی
کاندیدا شدم و بعد در مسئله رئیس مجلس به فردی غیر از ایشان رأی می دادم، آیا از نظر شما آدم قابل اعتمادی بودم؟ معلوم است تصدیق می کنید که باید به مبانی دوستی خودم وفادار باشم. سوای سابقه دوستی تان با آقای لاریجانی، اگر بخواهید برای مدیریت مجلس بین عارف و لاریجانی به یکی رأی دهید، کدام گزینه مدنظرتان خواهد بود؟ اگر قرار باشد در اداره مجلس بین دکتر لاریجانی و دکتر عارف انتخاب کنم، حتما
مجموعه شعر عاشقانه طنز
بهترین اشعار طنز عاشقانه اول روضه می رسد از راه قد بلند است و پرده ها کوتاه آه از آنشب که چشم من افتاد پشت پرده به تکه ای از ماه بچه ی هیأتم من و حساس به دو چشم تو و به رنگ سیاه مویت از زیر روسری پیداست دخترِه ...، لا اله الا الله! به ولا الضالین دلم خوش بود با دو نخ موی تو شدم گمراه چشمهایم زبان نمی
داستان شگفت انگیز زندگی نیکول کیدمن
کردم و می دانستم که چکار باید بکنم". اما اگر چه کیدمن مسیر خود را می دانست برای رسیدن به هدف تلاش زیادی کرد.وی در مصاحبه ای در این مورد چنین گفته است:" از آن چیزی که بودم لذت نمی بردم. واقعاً قد بلند بودم و دختری نبودم که نظر پسران را به خودم جلب کنم. لقبم لنگ دراز بود و با همین نام مرا صدا می زدند. برای نمایش های مدرسه ای تست می دادم و همواره رد می شدم زیرا بیش از حد بلند قد بودم". سخت
شب بود، خسته بودم، سهو قلم پیدا کردم
عهده داشته و می گوید: سعی می کنم وظیفه انسانی و شهروندی ام را درست انجام بدهم؛ هرچند حالا با شکایت مدیرعامل سابق سازمان تأمین اجتماعی زیر تیغ هستم. آنچه در ادامه می آید، حاصل گفت وگوی ما با مصطفی ترک همدانی است: آقای ترک همدانی، به تازگی مطلع شدیم شما به عنوان وکیل کارگران تحت پوشش تأمین اجتماعی با شکایت آقای مرتضوی به تحمل حبس و شلاق محکوم شده اید. برای شروع بد نیست برایمان
شاطر جوانی که استاد دانشگاه است
ادامه دادم و چند ساعت در روز نیز به باشگاه کشتی می رفتم. بعد از دیپلم برای کنکور آماده شدم اما روزهای کنکور مصادف بود با حضور توریست ها و مسافران در سرعین و من باید ساعت های بیشتری در نانوایی کار می کردم. نیمه های شب بعد از تمام شدن کار پخت نان مشغول خواندن درس می شدم و هیچگاه به خودم اجازه خسته شدن نمی دادم اما روزی که قرار بود در جلسه کنکور حاضر شوم به دلیل اینکه شب قبل تا دیروقت در نانوایی کار
توصیه های احمدی نژاد به روحانی درباره لاریجانی ها / ناگفته هایی از یک گفتگوی خصوصی
آقای لاریجانی باشد، در لیست هم باشد و به کس دیگری رای بدهد؟ من اگر رفیق آقای لاریجانی بودم و به زور و اجبار ایشان کاندیدا شدم و بعد در مسئله رئیس مجلس به فردی غیر از ایشان رای می دادم، آیا از نظر شما آدم قابل اعتمادی بودم؟ معلوم است تصدیق می کنید که باید به مبانی دوستی خودم وفادار باشم. سوای سابقه دوستی تان با آقای لاریجانی، اگر بخواهید برای مدیریت مجلس بین عارف و لاریجانی به یکی رای
شاهدی برای قتل مسافر اتاق 202
بگوید؟ چند وقت قبل سهراب تلفن همراهی خرید و روی آن تلگرام نصب کرد. چند روز بعد متوجه شدم با دختری دوست شده. او عکس های آن دختر را به من نشان داد. وقتی عکس ها را دیدم به سهراب گفتم این دختر به درد تو نمی خورد و با او قطع رابطه کن. اما سهراب از من کینه به دل گرفت و تصور کرد که من پنهانی شماره تلفن آن دختر را برداشته ام و با او دوست شده ام. حالا هم به خاطر همین کینه، مرا متهم به قتل کرده است! و... منبع: روزنامه ایران
اکبرآقا خیاط ؛ بیسیم چی شد
، هر چیزی خمسی دارد و باید از بین ما شش برادر یکی فدایی اسلام شود..." جلوتر که رفتیم داستان را این گونه ادامه داد؛ جنگ که شروع شد با وجود فرزندان قد و نیم قدش؛ لباس رزم را برداشت و به همسرگفت؛ وقتش رسیده که دینم را ادا کنم.... نام همسر شهید که آمد؛ زندگی عاشقانه "اکبر آقا و فاطمه خانم "پیش چشمان برادر زنده شد و برایم تعریف کرد: " اکبرآقا " علاوه بررسیدگی بی وقفه به
نویسنده ها و شاعران ما اهل تجربه نیستند
سالگی عضو سازمان جوانان حزب توده ایران شدم و افتادم در سیاست که تا همین الان هم گرفتاری من به سیاست ادامه دارد. منتها تحولاتی که خواه و ناخواه در زندگی هرکس پیش می آید در زندگی من هم پیش آمده است. ولی چیزی که برای من مهم است این است که زندگی نویسندگی من را در واقع آن عضویت و نزدیکی به حزب توده رقم زد. سن ام کم بود، ولی فکر می کنم بچه باهوشی بودم. برای اینکه مثلا در 15سالگی در حوزه های حزبی کارگری
مکتب نجف اشرف؛ نگاهی از بیرون
/> در شعبان المعظم گذشته فرصتی برای زیارت مجدد از عتبات عالیات و دیدار با علمای کبار فراهم شد. اولین بار سال 2003 چند ماه پس از سقوط صدام توفیق زیارت یافته بودم و حالا پس از 14 سال برای پنجمین بار بود که به این سعادت نائل می شدم. پس از زیارت، آنچه بیش از همه توجه مرا به خود جلب می کرد تغییرات ظاهری و توسعه و امثال آن نبود، چه اینکه که سالها جنگ داخلی و حجم تخریب های به جا مانده از ظهور و سقوط
سخنرانی ویژه آیت الله خامنه ای بدون حفاظت در میان کُردهای مسلح
منتظر بودم ببینم این شیخ حسین که او گفت، کیست. از چند نفر پرسیدم این شیخ حسین کیه؟ که گفتند حسین شهرام فر است. شهرام فر آن موقع برای انجام ماموریتی به عمان رفته بود. * که بعدا تبدیل شد به یکی از بهترین دوستان شما و یکی از اولین شهدای نوهد در جنگ. بله. ما از همان اول باهم صمیمی شدیم. شهرام فر علی رغم اینکه درجه اش سروان بود ولی همه کاره تیپ بود
چوب والد را از سر بچه ها برداریم!
سالم بود پدر و مادرم به دلیل مریضی پدر که قلبش ناراحت بود برای زندگی به شمال رفتند، اما من با آنها نرفتم و در یکی از طبقات ساختمانی که برادرم نیز در آن زندگی می کرد بیشتر مواقع تنها زندگی می کردم. اوایل سخت بود اما به مرور کمکم کرد که علایقم را پیدا کرده و به صورت جدی آنها را پیگیری کنم. تئاتر را دوست داشتم و در مدرسه در این زمینه فعال بودم، کلاس سوم دبیرستان بودم که تست گویندگی دادم و قبول شدم
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
خدمت در راه خدا کند: إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛ (به یاد آورید) هنگامی را که همسر عمران گفت: خداوندا! آن چه را در رحم دارم، برای تو نذر کردم، که محرر (و آزاد، برای خدمت خانه تو) باشد. از من بپذیر، که تو شنوا و دانایی (آل عمران-آیه 35) او پس از تولد فرزندش، در مناجاتی زیبا و
وکیل کارگران تأمین اجتماعی: سعید مرتضوی می گفت شب بود، خسته بودم و به همین دلیل مبلغ چک بابک زنجانی را ...
نمایندگان مجلس عضو هیئت تحقیق وتفحص از قوه قضائیه، همسرش و چند فرد دیگر. علت شکایتشان چه بود؟ در همان ماجرای سخنرانی عباس پالیزدار از خانه آن خانم نماینده تفتیش صورت گرفته بود که از چند جهت مورد شکایت واقع شد. اول اینکه منزل آن خانم در تهران نبود و دادستان تهران نمی توانست چنین دستوری بدهد و دیگر اینکه همسر آن نماینده قاضی دادگستری بود و تفتیش از منزل یک قاضی تنها در صلاحیت دادسرای انتظامی
ازدواج با حاجی ،بهاره رهنما را لاغر کرد+عکس
نوآوران آنلاین - بهاره رهنما تصویری در اینستاگرام منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: بعد چهل کیلو کاهش وزن خودمم الان خصوصا تو عکسا برا خودم غریبه ام.
همه از چشم پاکی رسول می گفتند
نوشتن کتاب شهید کارگر برزی با یکی از دوستان شهید خلیلی آشنا شدم که از همکاران وی بود. وی شهید خلیلی را به من معرفی کرد و در بحث تخصص تخریب و به خصوص خلقیات و روحیات این شخص اولین کسی بود که به من نشانی و آدرس شهید خلیلی را داد و من را به سمت شناخت ایشان هدایت کرد. پناهی افزود: کار بر روی سوژه شهید خلیلی همزمان با کتاب شهید کارگر برزی آغاز شد. کارهای هماهنگی زمان زیادی برد که بعد از چند ماه
از قافله جامانده ام
نی ریز آمدم. بعد از مجروحیتم تا یک سال پیگیر برنامه های درمان بودم. مدتی گذشت تا قضیه برایم کمی حل شد، سیستم بدنم به حالت عادی برگشت و در سپاه نی ریز، به عنوان پاسدار رسمی مشغول به کار شدم. اما دلم شور و حال جبهه را داشت به همین خاطر همزمان با اعزام نیروهای در طرح لبیک یا خمینی دوباره به منطقه برگشتم و به عنوان مسئول پرسنلی تیپ33 المهدی در پشتیبانی از رزمندگان خطوط مقدم نبرد در جبهه
همه چیز را در آمریکا گذاشتم و آمدم
طور حرفه ای شعر می گویم. با داشتن همسر و دو بچه، کار پزشکی می کنم و درس هم می خوانم که تا چند ماه دیگر وارد شغل اصلی خودم شوم. چند بیت که می گویم، از همسرم نظر می گیرم که آیا این اصلا ارزش شعر شدن دارد؟ بعضی وقت ها می گوید نه که به من برمی خورد و حتی گاهی گریه می کنم ولی دوباره سعی می کنم و باز برایش می خوانم. یا اینکه بالاخره می گوید اینجا ایراد دارد و سریع در وبسایت یا کانالت منتشر نکن. به این
رضایت مادر شرط دفاع از حرم
؟ بیدار شدم و بعد از وضو، قرآن خواندم که بعد از یک هفته کم کم آرام شد و خوابید. بعد از آن برایش یا قرآن می خواندم یا صوت قرآن می گذاشتم. در واقع خواب و بیداری اش با قرآن بود. وقت نماز صبح هم خیلی گریه می کرد و ما را، او بیدار می کرد، که بعد از چند ماه متوجه این موضوع شدم. به مداحی علاقه مند بود؟ مداحی را خیلی دوست داشت، گریه می کرد و می گفت هر طور شده باید مداحی یاد بگیرم، یا به سید
بازخوانی مصاحبه ای با حسین شاه حسینی؛ ناگفته ها از 70سال ورزش ایران
های آن تیم یکی شان آقای حسین جبارزاده بود که از والیبالیست های قهار ورزش ایران هستند. بالاخره ما آنجا بازی کردیم و شکست خوردیم اما آقا شعاع برادر من را دعوت کرد من هم پاسور برادرم بودم به تبع آن وارد این تیم شدم. بعد ما رفتیم با آقای دل آگاه که بنیانگذار راگبی ایران بود، راگبی بازی کردیم. شاه خیلی به راگبی خوشبین بود. او چون به مسافرت های خارج از کشور می رفت می دید که راگبی نزد جوانان
مصطفی کیایی: حرکت تلویزیون در ماجرای ناصر ملک مطیعی خیلی بد بود
ویژه و طبقه حساس صادر شد. به یاد دارم برای این سه فیلم خیلی سخت می گرفتند تا اینکه دولت تغییر کرد و زمانی بود که تیم قبلی مانده بودند تا کارشان را تحویل دهند. در همان زمان در روزنامه خواندم که خط ویژه و دو فیلم دیگر پروانه ساخت گرفته است در صورتی که ما حدود 6 ماه درگیر این فیلم ها بودیم که پروانه ساخت نمی دادند و خودم مایوس شده بودم که اصلا دیگر آن را نمی سازم اما به طور خارق العاده ای موضوع تغییر
متهم: کاش این حادثه یک رؤیا بود + عکس
او را آرام کنم تا جلوی همسر و خانواده اش با هم درگیر نشویم، اما بی فایده بود. متهم در خصوص قتل گفت: قبلاً درباره ناامنی های تهران شنیده بودم به همین دلیل برای امنیت بیشتر همیشه یک چاقو همراه داشتم. در آن لحظه نیز برای ترساندن مقتول چاقو کشیدم. او در حالیکه کمربند را در هوا می چرخاند به سمت ما پرتاب شد و ناخواسته چاقو وارد سینه اش شد. با اقرارهای متهم پرونده کامل و به شعبه دهم دادگاه