سایر منابع:
سایر خبرها
مادر شهید ارمنی: مردم مسلمان در شادی و غم شان ما را دعوت می کنند
هیچ مادری داغ فرزند نبیند که تحملش بسیار سخت است. من هم برای ویگن آرزو های بزرگ داشتم، اما خوشحالم که ویگن به راهی که می خواست، رفت. مریم خواهر شهید در ادامه سخنان مادر گفت: من سه سال از ویگن کوچک تر بودم، اما وابستگی مادرم به وی را به خوبی احساس می کردم. هر بار که برای کاری از خانه خارج می شد، مادرم نگران بود. مادرم تا هفت ماه بعد از شهادت ویگن لباس مشکی می پوشید. بعد از شهادت ویگن
گفت و گو با ورزشکاران ارمنی در روزهای کریسمس
و رسومات آشنا شوند. یادم می آید وقتی کم سن و سال بودم، دوست داشتم پدر و مادرم زودتر اجازه دهند جعبه های پای درخت کریسمس را باز کنیم و هدایا را ببینیم. البته الان دیگر افراد کوچکتر از من هستند که خودم باید به آنها هدیه بدهم. در کل حال وهوای سال نو همیشه برای من دوست داشتنی است و در هنگام فرارسیدن سال جدید برای همه مردم ایران آرزوی سلامتی می کنم و از خدا می خواهم خبری از غم و غصه در کشورم نباشد.
سلیمانی: اشنوگل منافقین را عصبانی کرد
داشت و آن هم این بود که ارزش ها را زنده کرد. از اکران صمیمی و کوچک شما ممنونم. * رفتار تحقیرآمیز سینماها با فیلم دفاع مقدسی ابراهیم اصغری نیز به عنوان تهیه کننده عنوان کرد: من بارها این فیلم را دیده ام. برادر کوچک من هم با غواص ها رفت. سال ها درباره این موضوع فیلمی ساخته نشد و غواص ها بسیار در جنگ ما مورد بی مهری قرار گرفتند. او گفت: اکران و پخش فیلم دفاع مقدس در
مرد روانی که زن و فرزندش را کشت و بالا سرشون شروع به مواد کشیدن کرد در تهران+عکس
تهران در اظهاراتش به سجاد منافی آذر گفت: حدود یک و سال نیم پیش با باجناقم در منزلمان دعوا کرده و با چاقو او را زده بودم، بعد از این ماجرا باجناقم شکایت کرد و دیه اش 60 میلیون تومان شد، بعد از این اتفاق، پدر همسرم با من تماس می گرفت و بین من و همسرم دعوا راه می ا نداخت. وی افزود: پس از این ماجرها با همسرم دعوایم شد و یک روز زمانیکه فرزندانم داخل اتاق در حال بازی بودند ابتدا همسرم را با یک شال
آرزویی که سالهاست رضا رویگری در انتظارش است
برف نیست. من تنها بچه برای پدر و مادرم بودم که بعد از 15 سال به دنیا آمدم البته خودم هم یک فرزند دارم و یک نوه و ما همه تک هستیم. آرزوی شما در روز تولد؟ اول آرزویم سلامتی و بعد ساختن فیلم سینمایی ام که سال ها آرزوی آن را دارم. در این مدت پیشنهادی برای حضور در عرصه تصویر داشته اید؟ یک قرارداد برای حضور در یک سریال نمایش خانگی بستم، اما هنوز شروع نشده است
کتاب ژئوپلتیک گلستان و دفاع مقدس در گرگان رونمایی شد
گلستان آشنایی داشتم ولی چیزی که باعث شد این کتاب را بنویسم ارادت خاصی است که به همرزمان خودم داشتم، رزمندگانی که در لشکر 25 کربلا با آن ها آشنا شدم و در عملیات والفجر 8 در سال 64 در کنارشان بودم. خدری ادامه داد: در رفت و آمدهایی که به گلستان داشتم با تعدادی از خانواده شهدای اهل تسنن و تشیع آشنا شدم و با خود تصمیم گرفتم در این کتاب تنها در رابطه با نقش مردم گلستان در دفاع مقدس مطلب
سندی برای هزینه های انجام شده در بم وجود ندارد
دیدید، چه بود؟ صحبت کردن درباره آن روز بسیار سخت است. ( بغض می کند). با پسرم به سمت بم حرکت کردیم. ما محله ای در بم داریم به نام عیش آباد که محله مادری من بود. عمده کشتار هم در این خطی که این خیابان در آن واقع شده بود رخ داده بود که این محله را با خاک یکسان کرد. می توانم بگویم که محشر کبری شده بود(گریه می کند). (مکث طولانی)آن روز هوا بسیار سرد بود. خانه ها کامل خراب شده بود و خیابان ها پر
دیدار با خانواده شهید مسعود صباغ در ستارگان پرفروغ
دوم خانواده است. پدر خانواده که تقریباً بیست سال پیش فوت کرده است، در اهواز قاری قرآن بود. سعید متولد 1342 بود و 2 سال پس از تولد او ما از اهواز به تهران آمدیم و در همین منطقه 10 ساکن شدیم. مسعود دوره ابتدایی را در دبستان میثاق گذراند و بعد از آن در دبیرستان شهید امامی تا کلاس سوم نظری تحصیل را نیمه کاره رها کرد و به جبهه رفت. سعید برادر کوچک تر شهید صباغ که وی نیز سابقه حضور در جبهه
اگر جنازه من برنگشت، بروید سر قبر رفقا
، بعد خداحافظی کرد و رفت. قسمتی از وصیت نامه شهید: این جانب برای لبیک گفتن به فرمان امام زمان و نایب برحقش امام خمینی(ره) به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدم و از خداوند متعال می خواهم که به همه رزمندگان جمهوری اسلامی، پیروزی نصیب کند. از پدر و مادرم می خواهم که مرا حلال کنند و اگر شهادت نصیبم شد برایم گریه نکنند و لباس سیاه نپوشند و سر قبر شهدای دیگر بروند و در آخر هم این دعای همیشگی ملت حزب ا... را تکرار کنند که خدایا،خدایا، تورا به جان مهدی تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار . راوی حسین جنگجو، برادر شهید ...
کدام کتاب ها نامزد دریافت دهمین جایزه مستندنگاری جلال شده اند؟
می گفتند. سال قبل هم او را در مراسم محرم دیده بودم. تقریبا همه او را می شناختند. چنان از خود بی خود شده بود و به رسم جنوبی ها به صورتش می زد که انگار کسی را نمی بیند. هر کسی که او را در آن حال می دید، دلش برایش کباب می شد. این کتاب در سال 1395 به بازار کتاب آمد. متن این کتاب 384 صفحه ای را مسعود امیرخانی ویراستاری کرده است. سفر دیدار سفر دیدار گزارش سفر محمدرضا توکلی
گلایه از کمبود اساتید صوت و لحن در سمنان
به گزارش خبرگزاری کودک و نوجوان ، شیما یزدانی، حائز رتبه نخست رشته حفظ کل در مقطع زیر 16 سال در یازدهمین دوره مسابقات سراسری دارالقرآن امام علی(علیه السلام) است که از شهر سمنان در این مسابقات حضور پیدا کرد. او که دارای خانواده چهار نفره است و برادرش(محمد یزدانی) نیز که مشغول تحصیل در پایه هشتم است، حافظ کل قرآن کریم است، هنگامی که دانش آموز کلاس دوم ابتدایی بوده است حفظ کل قرآن را شروع
کژال بختیاری؛ دختر کونگ فو کار سخت کوشی که به اوقات فراغت اعتقاد ندارد
/> کونگ فو و سبک توآ را از سال 90 شروع کردم. قبل از این زمان هم از 3 تا 13 سالگی در ژیمناستیک فعالیت داشتم و حتی عضو تیم ملی بودم. از 13 تا 16 سالگی در سطح ملی به دوومیدانی پرداختم. از 17 سالگی به بعد، به واسطه دختر عمویم با ورزش های رزمی آشنا شدم، او به کل ورزش را کنار گذاشت اما من ادامه دادم. البته در اکثر رشته های ورزشی از جمله کاراته و تکواندو تجربه کار کردن و فعالیت دارم. اما کونگ فو رشته اصلی و
5 روایت خواندنی از" امام رضایی ها" +عکس
) باعث شد از یک دختر بی حجاب به یک دختر نماز شب خوان تبدیل شوم مهبانو رحمتی دختر دهه شصتی است که کامپیوتر خوانده و تمام زندگی اش را مدیون امام رضا علیه السلام می داند: اولین باری که قرار بود با خانواده ام با مشهد برویم، هیچ احساس خاصی نداشتم، اما همین که چشمم به ضریح افتاد، دیگر دلم نمی خواست آن حال خوشم تمام شود. اصلا دوست نداشتم از مشهد برگردم. آن زمان ها من دختری بودم که
ناگفته های هاشمی از روزهای سخت بدون آیت الله
هنوز هم بر این باور هستم. من برای خود شواهد و قرائنی داشتم و یکی دوبار نیز این مسائل را با پدرم در میان گذاشته بودم. مسئولان به من گفتند که ما این مساله را بررسی خواهیم کرد. اواخر سال 96 بود که به من اطلاع دادند. مسئولان از من سوال کردند که پدر شما بیشتر با چه کسانی مراوده داشتند که من عنوان کردم پدرم بیشتر با مادرم غذا می خوردند و بعد از مادرم هم با من بودند. به همین دلیل از من و مادرم خواستند که در
پسرم می گوید: دیگر بابا ندارم؟
در چهارم آذرماه در سوریه به شهادت رسید، وی از نیروهای پاسدار تیپ 82 صاحب الزمان (عج) قزوین و متولد سال 1353 در روستای امیرآباد شهرستان بویین زهرا بود. الیاس تنها پس از 12 روز حضور در جبهه ها نبرد به همرزمان شهیدش پیوست. به دلیل حجم بالای آتش، پیکر شهید در منطقه ماند و در زمره شهدای مفقودالاثر قرار گرفت. در ادامه گفت وگوی خبرنگار دفاع پرس با الهام اینان شویکلو، همسر شهید الیاس چگینی را می خوانید
واگویه های پدر از فرزند شهید مدافع حرم
جان ایستاده ایم و معتقدیم حرکت در این خط واجب است. اکبر آقا به اینجا که می رسد، عکسی از خودش را بر لبه قایق در حال مصاحبه با حاج بهزاد پروین قدس، از عکاسان و خبرنگاران جنگ نشان می دهد و می گوید: آقای بهزاد قدس تا شهادت وحید این مصاحبه را به من نداد و من پس از 31 سال وقتی صحبت هایم را در آن مصاحبه مرور می کنم می بینم که دیدگاه من امروز نیز همان است؛ من همان زمان نیز از رهبرم حمایت کردم، اکنون
مجید انتظامی؛ هنرمندی که با ملودی، خاطره می سازد
زمان بچه های هنرمندان دیگر را که همکاران پدرتان بودند می دیدید و با هم مراوده داشتید؟ فقط بچه های آقای علی نصیریان را می دیدم چون خانه آقای نصیریان در قیطریه روبه روی خانه ما بود و با هم رفت وآمد خانوادگی داشتیم. با هم در ارتباط و صحبت بودیم و اغلب شب ها با هم شام می خوردیم. آن زمان که وارد هنرستان موسیقی شدید فضای هنرستان چطور بود و خودتان چگونه هنرآموزی بودید؟
پدر شهید: وحید جوانی اش را صرف امور فرهنگی کرد/ خاخام های یهود بیشتر از ما به ظهور حضرت مهدی(عج) ایمان ...
امیرالمومنین رساندیم. وی ادامه داد: مادرش می گفت اصلا به یاد وحید نبودم و در افکار خود غرق بودم که ناگهان وحید بنظرم آمد و یاد طلب دعایش افتادم. همانجا رضایت به شهادتش دادم و از خدا برایش طلب شهادت کردم، بعد که خبردار شدیم وحید زخمی شده و مدتی بیمارستان بوده فهمیدم آن لحظه که یاد وحید افتادم زمانی بود که حالش وخیم شده بود؛ کسی چه می داند شاید آن لحظه روح وحید برای اجازه گرفتن و خداحافظی
چگونه امام حسن عسکری تشیع را در عصر استبداد حفظ کرد؟
حضرت پایان یافت. امام حسن عسکری علیه السلام در طول مدت زندگانی و به ویژه در دوران امامت خویش به واسطه مبارزه با طاغوت های زمان در تبعید و زندان و تحت نظر به سر می برد و سرانجام در هشتم ربیع الثانی سال 260 و در 28 سالگی در شهر سامراء و توسط احمد معتمد، پانزدهمین خلیفه عباسی به طرز مرموزی مسموم و به شهادت رسید. (2) زندگی آن حضرت در دوران شش تن از خلفای ستمگر عباسی سپری شد که به ترتیب جعفر
حسین شاه حسینی؛ یک عمر در راه مصدق
خوشایند و دلپذیر بود که ادامه نیافت. بعد از من پرسید جای دیگری داری؟ گفتم: بله، در جاده چالوس حدود پورکان . شاه حسینی بعد از انقلاب دیگر فعالیت سیاسی خاصی نداشت؛ اگرچه همچنان عضو شورای مرکزی جبهه ملی بود. برای مهم ترین بخش خاطرات او عمدتا به همان سال های دهه 30 و 40 محدود می شود.
جست و جوی امید؛ پشت نیمکت های مدرسه
اش می ترسم زلزله بیاد. یاد خواهرم و خاله ام می افتم. باید کمک خونه باشم. برادرم دنبال وام و خونه سازی برای ماست. مادرم وضع خودش خوب نیست باید مراقب بابام باشم. مستانه دو برادر و یک خواهر دیگر هم دارد. خواهر دبستانی است به مدرسه می رود اما خودش و برخی از دوستانش هنوز نتوانستند به شرایط روزهای قبل از زلزله برسند. او حالا تمام آرزوهایش به قبل از آن شب تلخی که زندگیشان را به هم ریخت می رسد. قبل از آن
حقوق نماینده مجلسی که پایان ماه کم می آید!
، البته در آن زمان هم بچه بودم زمانی که درسم تمام شد در آن زمان، احساس نیاز به داشتن درآمد کرده و دنبال کار بودم آزمون شرکت کردم و قبول شدم. * پس یعنی دنبال کار هم گشتید؟ - فاطمه سادات نقوی حسینی: بله. کاری در ورامین در یک دامداری به من پیشنهاد شد که دیدم نمی توانم بروم چون رفت وآمدش سخت بود و باید از جاده ی پاکدشت می رفتم و دشوار بود. به همین دلیل معلم شدم و 5 سال حق التدریس بودم
ای جوانان نسبت به خون پاک شهیدان بی تفاوت نباشید
ولایت چهارده معصوم پاک شهادت می دهم و تصدیق می کنم که حضرت امام خمینی نائب بر حق امام زمان (عج) می باشد. برادران و خواهران من که لیاقت ندارم برای شما وصیتی داشته باشم، ولی برای تذکر این چند مسئله را از این بنده حقیر خدا قبول نمایید. الیوم عمل لاحساب و غدا حساب لاعمل امروز عمل است و بدون حساب و فردا حساب است بدون عمل، دنیا جای کار و عمل است و آخرت مکان نتیجه گیری و حساب پس دادن
نتایج خیانت، نشانه های جنایت
امریکا می گرفتیم و در اعمال مراقبت و کنترل همه مناطق عملیاتی شدت عمل به خرج می دادیم و جبهه شرق بصره و منطقه خانقین را بیش از سایر مناطق کنترل می کردیم. سپاه هفتم ارتش بعث عراق که در حاشیه اروندرود مستقر بود با استفاده از تجربیات فاو روش ها و تاکتیک هایی را برای مقابله با عبور نیروهای ایرانی به کار گرفته بود و با پرتاب منورهای متعدد و گوناگون، شب ها سطح اروند را همچون روز روشن می کرد و با
روایتی از شهید عباس حق پرست در عملیات کربلای 4
داد. علی رغم علاقة شدید به درس و مدرسه ،به علت مشکلات عدیدة خانواده از ادامة تحصیل باز ماند و هر چند در سالهای بعد نیز به تناوب به مطالعات گوناگون اهتمام ورزید اما به تحصیلات وی همچنان ناتمام باقی ماند. این شهید بزرگوار فعالیتهای سیاسی و انقلابی خودرا از دو سال قبل از انقلاب آغاز کرد و با تشکیل هستة انقلابی کوچکی در روستا، وظیفة توزیع اعلامیه های حضرت امام را بر عهدة جوانان انقلابی این
خیلی خوشم آمد که آدم خاکی است و سطح خانواده اش مثل خانواده من بود و غیرتی بودنش جذبم کرد. فقط و فقط در ...
معمولا به سید و روحانی پیر منطقه می دادند. پس از تولدم اسم من را نیز دایی بزرگم انتخاب کرد. به دلیل احترام زیادی که برای بی بی لیلا همسر شهید دشت کربلا امام حسین(ع) و مادر حضرت علی اکبر(ع) قائل بودند و نقل همیشه خواندن های (روضه) منبر بود، اسم مرا لیلا گذاشت. 5 ساله بودم که من و دو برادرم دچار بیماری سختی شدیم. مادرم می گوید خیلی هزیان می گفتم. من و یکی از برادرهایم زنده ماندیم اما یکی شان بر
امدادگر هلال احمر از نجات معجزه آسای پیرزن از زیر آوار بعد از 3 روز می گوید/ داستان عجیب زن جوان که با ...
امدادگران و بازماندگان زلزله بم گفتگو کرده ایم که مشروح آن را در ادامه مشاهده می کنید. فوت مادرم را 3 روز بعد از زلزله فهمیدم علی خان بابا یکی از کارمندان جمعیت هلال احمر و همچنین یکی از امدادگران زلزله 6/5 ریشتری شهر بم است و در زمان زلزله در حالی که جوانی 29 ساله بوده است در امور امدادگری و آواربرداری نیز مشارکت داشته خاطرات تلخ وقوع زلزله در این شهر را اینگونه بازگو می کند
مخالفان اعلام قدس به عنوان پایتخت فلسطین وکیل بیگانگان هستند نه مردم/ برجام ننگین ترین سند استکباری ...
انتخاب درستی داشته باشند، گفت: پس از 40 سال که از انقلاب می گذرد بیش از 70 درصد مشارکت در انتخابات را داشتند که به اذعان همه دنیا انتخابات ایران انتخابات خوبی بود ولی انتخاب خوبی نبود، در آینده بدانید که وظیفه بزرگتری بر عهده دارید. وی، خاطرنشان کرد: ما چیزی برای از دست دادن نداریم، برادرم سال 60 به جبهه اعزام شد و پس از شهادت جنازه اش هرگز برنگشت، پسرم مصطفی هم خاک پای مردم ایران اسلامی است و خود من هم خاک پای مردم ایران اسلامی هستم و بدانیم که در برابر شهدا مسئولیت داریم. انتهای پیام/ ...
یکی دیگر از غواصان
گردانم را انتخاب کرده بودم! آن وقت مادرم بی آنکه گریه کند، از غصه دق می کرد. دق می کرد و جعبه نیمه تمام قرص های قلبش دست نخورده می ماند. مثل مادران همین صد و هفتاد و پنج نفر که دق کرده اند؛ بیست و چند سال است که هر شب دق می کنند و زنده زنده نفس می کشند... دق کرده اند که دیگر کسی نیست بر جنازه های آنان اشک بریزد. می دانم تمام آن ها که آن شب در شلمچه بودند، این روزها به همین چیزها
حکایت مادری که با فرزندان دوقلویش حافظ کل قرآن شدند+تصاویر
در رفت و آمد بودم و آنها را می بردم و می آوردم از کلاس، من هم پشت در کلاس می نشستم پیش گفتم بزار یک بار هم که شده شانس خودم را امتحان کنم و حدوداً یک سال بعد از بچه ها وقتی آنها 4،5 جزء را حفظ بودند من هم شروع به حفظ قرآن کردم. از چه سالی کار را آغاز کردید؟ تقریباً از سال 90 یا 91 حفظ قرآن را شروع کردم، کار در ابتدا برایم فوق العاده سخت بود. چون یک آزمون ورودی داشت و باید 11