سایر منابع:
سایر خبرها
گل های رمانتیک به ما چه می گویند؟
، حتی تا 30 سال بعد هم، به اندازه امروز، او را گرامی می دارید. رز محبوب ترین گل عشاق است! هیچ لیستی بدون داشتن معنی آن کامل نیست! رز گلی رمانتیک، عاشقانه، هوس آلود و بی کم و کاست است. جالب است بدانید که رز نام خود را از واژه لاتین “رزا” به معنی قرمز گرفته است. در ادامه معنی چند رنگ از گل های رز را برای شما شرح می دهیم: – قرمز: عشق، هوس، کمال، زیبایی، موفقیت، دوستت دارم – سفید: پاکی، نهانکاری، سکوت، دوستی، جذابیت – صورتی: شادی، قدردانی، تحسین، همدردی – نارنجی: شیدایی، اشتیاق ...
ماجرای توهین به حاج آقا مجتبی در بازار و واکنش ایشان
برو و سر به کعبه بگذار و همین طوری که من می گویم با صفا با خدا حرف بزن. یک صلوات بفرست و استغفار کن بعد دوباره صلوات بفرست و بگو خدایا به گردن هر کسی حق اخلاقی دارم اگر به من فحش داده یا تهمت زده و غیبت کرده من از همه گذشتم (این را آنقدر با سوز دل و با خلوص نیت گفتند و حالت بکاء داشتند عده ای که ایستاده بودند و گوش می کردند همه گریه می کردیم) و گفتند از اعماق دلت و جگرت از همه بگذر. یک مختصری نشان
محبوب ترین آلبوم های موسیقی سنتی
قطعات چو شب به راه تو باشم که ماه من باشی ، ای که در کوی خرابات مقامی داری ، دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند و چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی در میان مردم به منتقدان موسیقی ثابت کرد که تمجیدهای محمدرضا شجریان بی راه نبوده است. موسیقی سنتی با طعم ساز غربی بدون شک مخاطبان موسیقی، سالار عقیلی را با قطعه وطنم می شناسند. او در سال 1388 دست به کار جدیدی در موسیقی سنتی زد که
عموهای فیتیله ای: سیاست های فرهنگی برای کودکان قابل قبول نیست/حوزه فرهنگ قیم ندارد
خارج می شود و چیزهایی که در سابقه فرهنگ و هنر و تئاتر وسینما وتلویزیون ما اثر خودش را گذاشت و امروز به عنوان مؤلفه است. یعنی می گویند شبیه حاتمی کار کرده است. حالا واقعاً مثلی ندارد؛ ولی تا سریال تاریخی می شود به گونه ای است که نصب العین می شود که شما نمی توانید از آن گذر کنید. انگار [در حوزه فرهنگ] ما قیم مان را از دست دادیم این اتفاق افتاده و امروز که داریم راجع به آن صحبت می
قصه تلخ خواهران غریب در روستای ده شیخ دنا/ خانواده ای زجر کشیده که مسئولان از آنها بی خبرند + تصاویر
امام حسین(ع)حتی با این وضعیت رنجور بیماریش با کار کردن در زمین های کشاورزی مردم ده و نشاء کاری توانست پولی برای خودش دست پاکند و با پای پیاده دل به دریا زند و به پابوس امام حسین(ع) رود.. آقا جان، ما هم مثل تو غریبم در ادامه جواهر( دختر بزرگ مشهدی بگم جان) با ما هم زبان شد و افزود: امروز آرزو دارم به پابوس امام رضا(ع) بروم، آرزویم این است که یک بار هم که شده گنبد طلایی رنگ
رؤیاهایی که به دار می کشیم
خاطر 40 سال سابقه چقدر بهم حقوق می دادن؟ من با 40 سال سابقه دارم 300 هزار تومان حقوق می گیرم. به نظرتون این انصافه؟ اشرف خانم که سن و سالش بیشتر از بقیه است، به جمع مان اضافه می شود: روزی 50 نشونه کار می کنیم 12 – 10 هزار تومن مزدش می شه. 6بچه دارم. 5 تاشون رو فرستادم خونه بخت. یکی از بچه هام که خونه اس مریضه، عقب افتاده است، خرجش زیاده. مزد قالیبافی کفاف خرج زندگیمون رو نمی ده. یک سر
اسرار مگوی قربانیان بیماری های پدوفیلی
واقع در چنین شرایطی بچه نمی داند چه اتفاقی در حال رخ دادن است فقط می فهمد که این اتفاق، اتفاق خیلی بدی است. من خیلی روزها فکر کردم که چطور این را باید به پدر و مادرم بگویم. وقتی متوجه شدم معنی کلمه تجاوز یعنی چه، این کلمه را روی یک کاغذ کوچک نوشتم و به دست آن ها دادم و به سمت اتاقم دویدم. مادرم وقتی از من پرسید این چیست و چرا نوشتی، خیلی سخت توضیح دادم که بین من و بابک این اتفاق ها افتاده است
ماجرای توهین به حاج آقا مجتبی در بازار و واکنش ایشان
مداحی کنم؛ بلکه عاشق این بودم که در محضر ایشان بخوانم. یک مدت شکی به جانم افتاده بود و همه به من می گفتند که مجلس اهل بیت(ع) است، چرا هر جا دعوتت می کنند تو قبول نمی کنی؟ هر جا هم می خواهند دعوت کنند. چون مراسم معنوی است برای مثال می گویند یادواره شهداست خودت می دانی و شهدا را دخیل می کنند. چندین بار هم که گفته بودم نمی آیم چند نفر به من گفته بودند که برو جواب حضرت زهرا(س) را خودت بده. یا
هنر یعنی مسجد شیخ لطف الله
را نقاشی می کنم، موضوعات عرفانی، شعر و یا داستان های ادبی، البته بیشتر از اشعار سعدی الهام می گیرم. سبک من مخصوص خودم است و اقتباس نمی کنم. می خواهم خودم باشم و به همین دلیل هر کس کارم را می ببیند نمی پرسد تو شاگرد چه کسی بودی، چون اکثر شاگردها روش معلم شان را تبلیغ می کنند، مثلاً من رد پای استاد رستم را در آثار شاگردان او تشخیص می دهم، اما من سبک به خصوص خودم را دارم که البته می شود گفت سبک اصفهان
ابتلائات نردبان سلوک انسان هستند/ همه ما باید با عاشورا سالک شویم
خدا شده و محبت خدا در دلش آمده است بی قرار شده احساس می کند راه خدا هم بسته است؛ نمی شود با پای عقل، دل یا عشق به خدا رسید، به عجز می رسد. این طلب همراه با عجز، همان اضطرار است. انسان مضطر خدا را می خواهد او با همه توان کار کرده ولی احساس می کند نمی شود به خدا رسید. آن وقت خدای متعال دست انسان مضطر را می گیرد از این به بعد خدا او را می برد. در بسیاری موارد او را با پای بلاء می برد؛ بلاهای
هیچ وقت با جنگ نمی توان صلح برقرار کرد
گو بنشینیم: اگر اشتباه نکنم از نمایش قبلی که تریو بدون هارمونی بود، تقریباً 18 ماهی می گذرد؛ چه شد که بعد از آن اثر سراغ نمایشی با فضای متفاوت آمدید؟ بعد از تمام شدن نمایشنامه تریو، در حال انجام دادن کارهای صور اسرافیل بودم که ناخودآگاه ایده کوررنگی در ذهنم شکل گرفت. نمایشنامه صور اسرافیل درباره جنگ بود و من لحظه ای در هنگام نوشتن آن حس کردم دوست دارم درباره روانشناسی قدرت طلبی
همسر شهید بودنم را پنهان می کنم!
افغانستانی ها را به بهشت رضا باز کردند. خلاصه علی مرا که دید خندید و از پنجره رد شد آمد طرف من و پرسید تو اینجا چه کار می کنی؟ گریه کردم و گفتم یکی می گوید تو شهید شدی. دیگری هم می گوید تو مجروح شدی. علی تو کجایی؟ علی با دستانش اشک روی گونه هایم را پاک کرد و گفت گریه نکن برو خانه مراقب بچه ها باش من همین روزها می آیم جایم خوبه حالم خوبه نگران من نباش. از خواب بیدار شدم. *وسایلش را آوردند
دیالوگ: من سالوادور نیستم
می کنی. ناصر: لا اله الا ا.... سیامک پروین(مهدی محرابی): آقا ناصر همش نیم ساعت میشینیم اگه کوچکترین مسئله ای ناراحتت کرد پا میشیم میریم. ناصر: قربونت برم منو آوردی وسط دیسکو...ببین چه خبره مشخصه دیگه...رقص نور..فسق و فجور... رقص و آواز...! آقا مهمونیای اینا با ما فرق میکنه قربونت برم. هر لحظه ممکنه این در وا بشه یه کارناوال بریزین تو همه لخت! کی جواب میده... ای خدا امشب بریزین
فیلم خانه کاغذی ؛ عشق با طعم روزنامه نگاری
سوال قبل مطرح شد، بمانیم و بگوییم رفتار کاراکتر امیرعلی و بازی پرستویی توأم با اغراق است. خوشبختانه علی مسعودی نیا در این زمینه با من هم سلیقه است و باعث شد نتیجه دلخواه در خانه کاغذی به دست بیاید. ایده شخصی من این است که سینما، سینماست و جهان واقعی، جهان واقعی و اصولا این رئالیسم اجتماعی را که سینما باید آینه اجتماع باشد، نمی پسندم. بله، من دوست دارم جهانی خلق شود که در آن آدم ها شبیه آدم
در عشق و دوستی شناخت چگونه اتفاق می افتد؟
کسی ملاقات می کنیم، اتفاق مهمی رخ می دهد که رابطه مان را توسعه می بخشد؟ بنابراین پایه شناخت بی شک رابطه و تعامل است. به نظر من، شناخت یک فرد فقط با بیان اینکه من او را (به خوبی) می شناسم ، اثبات نمی شود. به نظر می رسد که شناخت افراد شرط لازم برای ایجاد روابطی مانند دوستی، عشق و همکاری است که به زندگی ما معنی می دهد. آیا دوستی با کسی که او را نمی شناسید، معنی دارد؟ آیا منطقی است که بدون
اصلا کسی دنبال آدم نمی گردد
/> - همین دیروز دختر جوانی این جا بود. بسیار هم بااستعداد، اما به کلی ناامید از همه چیز. هر دو اتفاق نظر داشتیم که دنیا دیوانه خانه است اما او معتقد بود اصلا درستش همین است. همیشه همین بوده و هیچ کاری اش هم نمی شود کرد. او در دلش دارد مرا مسخره می کند. با خودش می گوید این بابا هم آدم مرتجع دگمی است که هنوز روی حرفش مانده است. شما می بینید که امروز ایدئولوژی داشتن اصلا یک ویژگی منفی است. اصلا اخ است
سالروز قیام مختار ثقفی و هرآنچه که از وی نمی دانید!
اهل بیت، دفاع از ضعفا و جهاد با کسانی که حرام اسلام را حلال کرده اند،دعوت می کرد. مختار شیعیان را در محل های خاصی گرد هم می آورد و خود را به عنوان نماینده محمد بن حنفیه مطرح می ساخت. گروهی از شیعیان نزد محمد بن حنیفه در مدینه رفتند و از او در این باره پرسیدند. محمد بن حنیفه نیز به صورت سر بسته و مبهم از مختار حمایت کرد، یعنی گفت که: من دوست دارم تا خدا به دست هر کسی که خود از بندگانش می خواهد
با بی خانمان های سامان سرای اسلامشهر
دارم ولی اجازه نمی دهند با آنها تماس بگیرم. آقایان اجازه نمی دهند بروم، من کاری این جا ندارم. یکی از مسئولان سامان سرا به پرونده اش اشاره می کند که او را به جرم متکدی بودن به این جا منتقل کرده اند اما این جمله برای پیرمرد خنده دار است و پس از خنده ای طولانی می گوید: سه خانه من را مصادره کردند، 10دقیقه قبل از بازداشت ستاد اجرایی بودم و آن جا گفتم یا رب این چه اسراری است؟ من گدایی می کنم به درگاه عشق
ستاره اسکندری و ماجرای عشق ها و امیدهای از دست رفته
شدن با اتفاق های جدید و تا حدی متفاوت از جریان حاکم باز باشد و پیش از تماشای نمایش نتیجه گیری نکنند. ماجرای عشق ها و امیدهای از دست رفته مهین صدری بعد از نگارش و کارگردانی نمایش هم طناب نمایشنامه های هم هوایی و زیرزمین تا پشت بام را نوشت؛ دو نمایشنامه ای که توسط افسانه ماهیان روی صحنه رفت و با استقبال تماشاگران مواجه شد. صدری بعد از هم طناب تا حدی از کارگردانی فاصله گرفت که
کنسرت عصار برای آتش نشانان پلاسکو
حاضر در سالن تشکر کرد و به شوخی گفت: واقعا این موهبتی است که خدا نصیب من کرده است که شما را دارم، من می دانم همه همکارانم به من حسودی می کنند به خاطر شما. بعد از آن عصار خودش پشت پیانو قرار گرفت و به نواختن پیانو پرداخت و همزمان قطعه بت ها را هم اجرا کرد که در ابتدای آن آمده است: با سختیِ بت ها چه باید کرد با این تَشَتُت ها چه باید کرد/ گیرم تفاوت ها نمایان شد با بی تفاوت ها چه
استاد انصاریان: ائمهٔ اطهار(ع) صورت انسانی قرآن مجید
: چرا. گفت: پس چه اتفاقی افتاده است؟ گفت: امروز در آن فرصتی که مشتری به مغازه نمی آمد و برود، در فکر رفتم که مرا در قیامت به جهنم می برند یا بهشت؟ جواب آن را پیدا نکردم و غصه دارم! خانمش به او گفت: من چه کاری می توانم برای تو بکنم؟ پیغمبر(ص) می فرمایند: نشانهٔ زن خوب این است که کمک شوهرش است، نه اینکه سربار شوهرش، اعلی حضرت شوهرش، فرماندهٔ شوهرش باشد؛ همچنین امام هشتم(ع) می فرمایند: زندگی زن و شوهر
متن مناظره مصطفی ایزدی و سلیمی نمین در باره آیت الله منتظری
، بخشی از جناح اصولگرا فیلم مستندی را ساختند که البته من اسم آن را نامستند گذاشتم، به این دلیل که بسیاری از مطالب آن مستند نیست و توسط یک شبکه وسیع توزیع در سراسر دانشگاه ها، مساجد، ادارات و حتی حوزه های علمیه، آن را به نمایش گذاشتند که به گونه ای تخریب نرم آیت الله منتظری است. اینها هنوز هم بسیار فعال اند و پشتیبان های بسیار قوی و دست و دل بازی هم پشت آنها وجود دارد. همین مسئله هم باعث شد که فضایی
اس ام اس تنهایی (9)
من یک تنه یک چلچله در کنج قفس ، بند ، بندم همه در حسرت یک پرواز هست ، من به پرواز نمی اندیشم ، به تو فکر می کنم ، که زیباتر از اندیشه یک پرواز هست _______________________________ برو ولی اینو بدون هر جا باشی دوست دارم ، هنوز برای دیدنت رو رویاهام پا میزارم ، دل منو شکستی هنگامی تنهام گذاشتی ، کاش می دونستم که تو هیچ وقت دوسم نداشتی
قاتل ی که میان دوستان جدایی افکند!
مصلحت اندیشانه داشته باشم و یکی به نعل بزنم و یکی به میخ؛ حرمت و جایگاه مسعود کیمیایی و دلبستگی ام به دنیا و جهان بینی و آدم های ناسازگار و صاحب عقیده اش و شماری از فیلم های هویت مند و قرص و محکمش سر جای خود محفوظ . مگر می توان به گذشته پشت کرد و ریشه های شکل گرفته در وجود خود را نادیده گرفت؟ فیلمسازی که مرا از سیزده سالگی وارد دنیای پرجذبه اش کرده و با قیصر، رضا موتوری، داش آکل، خاک، گوزن ها، خط
سریر خون
سوت را نزده ، سه گل به حسابم روی اسکوبورد اضافه کرده اند. هر نیمه سه گل چهار گل در همان ابتدا می گذارند داخل کیسه آدم و بعد می گویند جوانمردانه بازی کن. نمی شود. سخت است. این شب هنگامی ، دارم به آینده ای فکر می کنم که معلوم نیست چه باشد. به این فکر می کنم که در بازاری کار می کنم که یک خرید کاغذ توسط یک روزنامه ، عمر چند روزنامه دیگر را به خطر انداخت و تا مرز تعطیلی پیش بردشان. فردا روز من چگونه
انحراف از راه شهدا، خسران دنیا و آخرت است
، از حقی که بر گردن من داشته اند و نتوانستم این حق را ادا کنم ولی خانواده ام بدانند که هر گز از ذهن من خارج نشده اند و فکر نکنند که نسبت به آنها بی تفاوت بوده ام ولی پاسخ خون شهدا سنگین تر بوده است. مادر عزیزم از تو می خواهم دیگر فرزندانت را خوب تربیت کرده که انشا ءالله دلسوز انقلاب و اسلام باشند از کلیه برادران و خواهران که مرا می شناسند درخواست دارم که برای من از خدا طلب بخشش کنند
نگاره های عاشقانه خالق و مخلوق
حکمرانی ظل السلطان در اصفهان و معمار و کارشناس ویژۀ قنات بود. اما خانواده مادری ام نسل اندر نسل در دوره قاجار نقاش بودند و واژه ذهب در نام خانودگی شان به معنای طلاست. پدرِ مادرم "آقامحمدعلی مذهب" نقاش بود و تذهیب کار می کرد. نام خانوادگی مادرم نیز تذهیبی بود. خانواده آقا محمدعلی مذهب همه قرآن نویس و خطاط بودند، من در این خانواده بزرگ شدم و برخی از این خط ها را جمع کرده ام تا از بین نروند، اینها خط
گذری بر زندگی شهید مسیحی وهانج رشیدپور بابرودی
، خیلی دوستم داشت، یکبار نشد دست خالی به خانه بیاید، آنقدر از دستمزد خودش برای خانه خرج می کرد که صدای من درمی آمد، سلیقه مرا هم خوب می شناخت می دانست ظروف دکوری دوست دارم به همین دلیل همیشه برایم از این نوع وسایل هدیه می خرید آخرین بار که از جبهه آمد مرخصی، یک جفت نمکدان چینی دکوری برایم خریده بود هنوز یادگاری نگهش داشته ام مادر مکثی می کند و می گوید: از وهانج برای من فقط حسرت مانده همیشه مدرسه بود یا
مسیحیت و روابط بین الملل
پرهیزکاری؛ من از تو به خدای رحمان پناه می برم. گفت: من فرستاده پروردگار توام، برای این که به تو پسری پاکیزه ببخشم. گفت: چگونه مرا پسری باشد با آن که دست بشری به من نرسیده و بدکار نبوده ام؟ گفت: [فرمان] چنین است، پروردگار تو گفته است آن، بر من آسان است، و تا او را نشانه ای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم، و [این] دستوری قطعی بود. پس [مریم] به او [عیسی] باردار شد و با او به مکان دور افتاده
اعتقاد یزدی ها در آتش فتنه نمی سوزد
ارادات به سیدالشهدا علیه السلام تجهیز هستند که هیچ سلاح و دسیسه ای نمی تواند این سپر محکم تر از فولاد را کنار بزند. هر چند که دشمن با دست یک عده فریب خورده و به دام افتاده-به تعبیر رهبر انقلاب- هر از گاهی سعی در ایجاد یک بلوا در کشور دارد و تلاش می کند از هر روزنه ای برای ایجاد نارضایتی و قیام مردم علیه نظام استفاده کند اما تاکنون نه تنها سرخورده تر از گذشته شکست خورده است بلکه با پاسخ بی