سایر منابع:
سایر خبرها
رفتگران طبیعت سمیرم، ناجیان تابلوی زیبای آفرینش + تصاویر
محیط زیست همواره از چالش های بزرگ گردشگری شهرستان است. هر چند در آموزه های دینی ما تاکیدات فراوانی بر اهمیت و ارزش محیط زیست و صیانت از آن شده اما متاسفانه گاهی بی توجهی های برخی گردشگران به اصول زیست محیطی موجب شده که تابلوی زیبای آفرینش در این منطقه مورد هجوم سیل زباله قرار گیرد. رها کردن انواع زباله در دل طبیعت و صدمه به محیط زیست، گاهی پاسخ برخی مسافران و کم لطفی آنان به
رئیس ساواک چگونه کشته شد
آغاز کرد. مؤثرترین بخش این برنامه ریزی، تماس ساواک با یک ناراضی ارمنی ارتش به نام مستعار فرهنگ ماه نشان بود. فرهنگ پیش از این با درجه استوار یکمی بازخرید و از ارتش اخراج و به طور غیرقانونی از کشور خارج شده و در ژنو نزد بختیار رفته بود. خانواده بختیار در این شهر به سر می بردند و بختیار هر از چند گاهی نزد آنان می رفت. فرهنگ توانسته بود اعتماد بختیار را جلب کند و حتی به عنوان یکی از محافظین خانواده اش
آیا داعش نقطه عطف حزب عدالت و توسعه ترکیه خواهد شد؟
ترکیه اعلام کرد: هر زمان که شاهد کاهش و یا رفع تهدید باشیم، در حملات خود بازبینی خواهیم کرد. چهارشنبه هفته گذشته پ. ک. ک مسئولیت قتل دو افسر پلیس ترکیه را در شهر شانلی اورفا، نزدیک مرز سوریه را بر عهده گرفت. ترکیه از هفته گذشته و پس از انفجار انتحاری در منطقه سوروچ که ده ها کشته و زخمی در برداشت، صدها نفر مرتبط با گروه داعش را دستگیر کرده است. ارتش ترکیه موج تازه ای از حملات هوایی را علیه
وقتی یک نفر برای کشتن سلمان رشدی تا عروج به شهادت پیش می رود
که چند پاسپورت هم دارد، در اینجاست که درباره سلمان رشدی سوال می کند . او در آن هتل برای چهار روز اتاقی گرفته بود . روز سوم، روز عملیات بوده است . بر اساس شناسایی های او سلمان رشدی در آن روز به هتل می آمد و در طبقات بالای هتل اقامت داشت . متاسفانه آن گونه که می گویند انفجاری در اتاق مصطفی رخ می دهد که به شهادت خود او می انجامد . خداوند روح پاک آن شهید را با شهدای کربلا و همین طور با روح مطهر حضرت
اعلام پیش شرط استخدام راننده سرویس ها
پی داشته است، تصریح کرد: در سال تحصیلی 94_93 شاهد بودیم که با نظارت دقیق و موشکافانه و نصب برچسب ها و ارائه کارنامه تاکسیرانی به رانندگان، هم وضعیت ترافیکی شهر از بی نظمی کمتری برخوردار بود و هم تصادفات تا حد چشمگیری کاهش یافتند. سردار حسینی یکی از اقدامات مجموعه های دستگاه های متولی در زمینه ارائه خدمات سرویس مدارس را رصد لحظه به لحظه و تقویت زیرساخت ها و رفع معایب دانست و خاطر نشان
دستگیری عامل جنایت خانوادگی در دزفول، کمتر از 24 ساعت
شود. به گزارش ایرنا، در این جنایت، داماد خانواده با ضربات چاقو ابتدا همسر و سپس پدر و مادر همسرش را به قتل رسانده بود. کوی مدرس از مناطق حاشیه ای شهر دزفول می باشد که در ابتدای جاده دزفول به سمت شوشتر واقع است. **# 14 مرداد 1394 ##* 8/5/2015
ناگفته های رمضانزاده از سخنگویی، زندان و...
زندانیان سابق و اولین فرمانده سپاه هم بود. ایشان مسوول کمیته حفاظت از امام بود. جمعی از بچه های جنوب شهر را برای حفاظت از یک منطقه آماده کرده بودند، ما هم جزو آنها بودیم. ولی در حقیقت جزو توده محافظین بودیم نه اینکه به عنوان شخص خاص و... بچه جنوب شهر هستید؟ از 10سالگی در 13 آبان تهران زندگی کردم. بعد از انقلاب به سربازی رفتید و... خرداد سال 59 دیپلم گرفتم و
مکانیزه شدن جمع اوری زباله، بوی تعفن و هدف قرار گرفتن سلامت شهروندان
کارشناس محیط زیست دانشکده علوم پزشکی آبادان را جویا شدیم. جعفر ربیهاوی در این خصوص عنوان کرد: موضوع بوی بد سطل های زباله، دغدغه این روزهای نهادهای بهداشتی شهر آبادان است و این موضوع بارها به شهرداری آبادان تذکر داده و همچنین در جلسات شورای سلامت نیز این مسئله عنوان شده است. مدیر گروه سلامت دانشکده علوم پزشکی آبادان افزود: در وهله اول، دستگاه های مخصوص جمع آوری زباله مخصوص سطل های موجود
وکیل 32 میلیاردی، 25 سال سن دارد!
ازای هر ریال تمبر باطل شود. این وکیل از پول بادآورده برای خود اوضاع و احوالی ترتیب داده بود؛ یک ماشین مدل بالا برای خود خریده بود، یک خانه در تهران خریده بود، یک ماشین برای خانمش خریده است. این یک پرونده است و قاعدتاً کسی که 32 میلیارد تومان می گیرد و این گونه توزیع می کند، قطعاً دفعه اول نیست و اگر پیگیری نهایی شود قطعاً به جاهای حساسی خواهیم رسید تا بتوانیم دست چنین افرادی را از دستگاه های اداری
دستاورد اجرای بد هدفمندی یارانه ها
و تعدیل اثرات کاهش تورمی ارزش یارانه ها اتخاذ شود. آن چه از تجربه تلخ یارانه ها می توان آموخت این است که همان گونه که سیاست عوام گرایانه پرداخت یارانه ها نه برای مردم، رفاه و نه برای دولتمردان، محبوبیت به ارمغان آورد، ادامه آن و طفره رفتن از حذف یارانه دهک های بی نیاز و تحمیل بار آن به دیگر بخش های اقتصادی، با اتخاذ اقداماتی از قبیل افزایش تصاعدی مالیات تولیدکنندگان کوچک و متوسط که با ایجاد
پیگیری بازداشت جراح بیمارستان ممسنی
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، به نقل از مهر، به دنبال دستگیری دکتر فروغ رزمجویی جراح بیمارستان ولیعصر شهرستان ممسنی در حین خدمت به بیماران، دکتر علیرضا زالی رئیس کل سازمان نظام پزشکی ایران به استان فارس سفر کرد تا از نزدیک پیگیر این حادثه شود. رئیس کل سازمان نظام پزشکی ایران در ابتدای ورود به شهر شیراز، در جلسه ای با حضور معاون سیاسی امنیتی استانداری و رئیس دانشگاه علوم پزشکی
حادثه ها
بازداشتگاه شده است، اظهار کرد: او منکر قتل خانواده خود شده و می گوید در تهران کار می کند و از علت مرگ خانواده اش بی اطلاع است. سرهنگ دلیری افزود: مادر این خانواده سابقه افسردگی و خودکشی در چند ماه قبل را دارد. وی گفت: پلیس آگاهی بروجرد به صورت جدی به دنبال یافتن یک سرنخ از این موضوع است. وی با اشاره به گسترش شایعات درخصوص این مرگ مشکوک اظهار کرد: مرد خانواده هیچ گونه اعتیادی به ماده مخدر شیشه
از ایران به آب های آزاد می رسیم
خواهیم کرد. به نظر می رسد در افغانستان هنوز حساسیت هایی نسبت به عملکرد بخش هایی از حکومت پاکستان وجود دارد. در چند هفته گذشته، افغانستان شبکه حقانی و سازمان اطلاعات پاکستان را در حمله به پارلمان متهم کرد. از سوی دیگر، پس از تشکیل حکومت وحدت ملی، رئیس جمهور افغانستان در جهت ترمیم روابط با پاکستان گام های جدی و عملی ای برداشته است. آیا اقدامات متقابل اسلام آباد توانسته پاسخ گوی اقدامات عملی و
قتل بعد از آشنایی خیابانی
نفر من را هنگام حمل زباله دیده و پرس و جو کرده بود .متهم در مورد اینکه آیا کسی از خانواده مقتول را می شناسد یا خیر، گفت: من اصلا آنها را نمی شناسم. ستاره در مورد زندگی شخصی اش چیزی به من نمی گفت؛ فقط چند باری گفته بود پدرومادر ندارد. بعد هم مدعی شد از خانه فرار کرده است و از اعضای خانواده اش خبری ندارد، ضمن اینکه من هم دراین باره خیلی پرس وجو نمی کردم. بعد از گفته های متهم به دستور بازپرس صحنه قتل
گفتگوی صریح و بی پرده با "سردار باقرزاده" در مورد 175 غواص شهید
داشتیم امّا رزمندگان، تا اینجا نیامده بودند. شنیده بودیم که در نزدیکی العماره گورستانی هست. مدت ها ردیابی می کردیم تا پیدا کنیم این قبرستانی که می گویند کنار العماره هست کجاست؟ تا خداوند کمک و هدایت کرد و رسیدیم به نقطه ای که احتمال دادیم اینجاست. دستگاه ها را بردیم البته از وزارت نفت عراق دستگاه ها را گرفتیم کاوش را شروع کردیم و متوجه شدیم این قبرستان سه بخش دارد و تفکیک شده است.
قرائتی: سردار سازندگی ذوالقرنین است نه هاشمی
پیش اشاره کرده است. براساس آیه 35 سوره نساء 13 کلمه در این آیه در کنار هم قرار گرفته اند که 13 نکته در خصوص خانواده در آن وجود دارد اول اینکه از اختلاف نهراسید دوم اینکه شقاق بین زن و شوهر را جدی بگیرید و در همان ابتدا جهت رفع آن اقدام کنید سوم اینکه جامعه مسئول خانواده است و باید در این خصوص ورود کند چهارم اینکه علاج واقعه را باید قبل از وقوع کرد پنجم اینکه خروج شقاق از داخل خانه موجب
سرویس اطلاعاتی اردن؛ آمریکایی ترین سرویس اطلاعاتی منطقه + تصاویر و فیلم
شد چند روز پیش از اعلام خبر توسط رسانه های غربی، انجام گردید. همام بلوی در حد یک خبرچین دون و بن زید به عنوان فعال حقوق بشر در افغانستان معرفی شد. همچنین به خانواده بلوی اخطار داده شد که به هیچ وجه حق گفتگو با رسانه ها را ندارند. ملک عبدالله دوم در کنار همسرش ملکه رانیا و پسر بزرگش شاهزاده حسین 11 بار از سوی GID با خانواده همام تماس گرفته شده و اخطار داده شده که به هیچ وجه
بهره برداری سیاسی از مراسم استقبال شهدای غواص ممنوع
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان سیمرغ، فرج الله یدالله پور شامگاه سه شنبه در جلسه ستاد استقبال از شهدای غواص در شهرستان سیمرغ که در فرمانداری شهرستان برگزار شد با اشاره به اینکه روز شنبه هفته آینده این شهرستان میزبان شهدای غواص و گمنام است، اظهار کرد: در راستای هماهنگی لازم برای میزبانی مناسب از این شهدا بهترین شرایط باید فراهم باشد. یدالله پور با بیان اینکه همه دستگاه ها تمام تلاش
نیم نگاهی به جایگاه فقهی شیخ فضل الله نوری
: در تبریز در خانه ها و مساجد برای شیخ فضل الله و میر هاشم و سایرین مجلس ختم گذاشته و ماتم می گیرند. (19) 4. سیدمحمد طباطبایی پس از بازگشت از مشهد در پیامی که برای خانوادة شیخ فرستاد، ضمن تسلیت شهادت وی صریحاً اعدام شیخ را عمل دشمنان اسلام خواند.(20) 5. حاج آقا نورالله اصفهانی پس از مشاهده... و واقعة شهادت مرحوم شیخ شهید نوری و شهرت مسمومیت مرحوم آخوند خراسانی و امثال این
به بهانه پایان رسیدگی به اتهامات سعید مرتوضوی/در انتظار قضاوت عدالت
سوی دیوان عالی کشور در پرونده کهریزک و ارجاع آن به شعبه هم عرض برای رسیدگی مجدد است، بخش دوم این پرونده نیز در ارتباط با شکایت اولیا دم مرحوم روح الامینی( یکی از کشته شدگان حادثه بازداشتگاه کهریزک) به اتهام معاونت در قتل است، بخش سوم نیز موضوع عدم اجرای رای دیوان عدالت اداری و دریافت مبالغی در پرونده تخلفات سازمان تامین اجتماعی است که از 24 دی ماه عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران از ارجاع بخشی
تلفن همراه رئیس جمهور/ گفتگو با اصلاحات یا تک زنگ به لاریجانی یا...؟
چپ و راست سیاست را برای خود حفظ کند. اظهاراتی نظیر پلیس مأمور اجرای قانون است نه اسلام یا اینکه مردم را به زور نمی توان به بهشت برد، از روحانی چهره ای رفرمیسم ساخته است. از طرفی رئیس جمهور همواره سعی داشته تا ارتباط خود را با ارزش های جامعه بالانس کند. این را می شود از دیدارهای منظم روحانی با جانبازان و خانواده شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی 8 ساله فهمید. روحانی فن میدان داری جناحین
خواستگارانی که آدم کش می شوند
شد. خانواده مقتول برای انتقام گیری خانه های چند تن از اعضای طایفه فرد متهم به قتل را با لودر ویران کردند. یک مرد نزاع خبرگزاری مهر 9 خرداد در درگیری اعضای دو طایفه در خاش دو مرد کشته شدند 2 مرد نزاع خبرگزاری مهر 11 خرداد در شالیزارهای شهر سیمرغ استان مازندران جسد سوخته دختر جوانی پیدا شد
افزایش قتل وآدم کشی دربالتیمور دولت فدرال آمریکا را به اعزام نیروی کمکی وادار کرد
به دنبال اینکه یک سیاهپوست آمریکایی مقیم شهر بالتیمور درایالت مریلند در ماه آوریل امسال دراثر خشونت وسهل انگاری مامورین پلیس این کشور جان خود را از دست داد اعتراضات گسترده سیاهپوستان به تدریج به موجی از خشونت و نا آرامی تبدیل شد وآمار قتل وخشونت دراین شهر به سرعت افزایش یافت. براساس گزارش های رسمی ایالت مریلند آمریکا در ماه مه امسال آمار این گونه قتل ها به اوج خود رسید و تنها در فاصله یک
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
آیت الله هاشمی رفسنجانی: معلم سودای تجمل ندارد/عشق معلم خوب تا پایان عمر همراه است
دیگر ارگان ها و نهادهاست، گفت: بخواهیم یا نخواهیم خانم ها کم کم در دیگر نهادها هم وارد می شوند و مسئولیت می گیرند. آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخش دیگری از سخنان خویش با انتقاد از افراط کاری های اوایل انقلاب در برخورد با بخش خصوصی گفت: آن رفتار با مدارس و دانشگاه های خصوصی ما را سال ها به عقب انداخت، البته بعدها امام با اجازه ی توسعه ی علمی راه را باز کردند. ایشان با تأکید بر
آمار اختلالات روان در ایرانی ها
طرح و لزوم همکاری تمام دستگاه های ذیربط، افزود: برنامه سند ملی پیشگیری و کنترل ملی بیماری های غیرواگیر توسط وزرای ذیربط بیماری های غیرواگیر امضا شده و جزء تعهدات ملی آنها حساب می شود. در کنار آن ما نمی توانیم منتظر همکاری سایر بخش ها باشیم؛ معتقدم مهم ترین تحول در بخش سلامت بعد از کنترل بیماری های واگیر در بخش بیماری های غیرواگیر است. به گفته کوشا، سازمان هایی که در این زمینه نقش دارند
کارتن خوابی فزآینده زنان هم چنان سرگردان میان دستگاه ها
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس به نقل از مهرخانه، درحالی که به گفته معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده، 13 نهاد مختلف از جمله شهرداری ها و سازمان بهزیستی، مسئولیت رسیدگی به وضعیت زنان کارتن خواب را دارند، آمار زنان کارتن خواب کشور هم چنان رو به افزایش است. تا چند سال پیش موضوع کارتن خوابی تنها در حیطه مردان تصور می شد و به ندرت در گوشه و کنار شهر زنانی را می دیدیم که جز
با بیل گیتس جوان ایرانی آشنا شوید (+تصاویر)
به گزارش سیتنا به نقل از مجله مهر، ساده، قدبلند، لاغر و سبزه بزرگترین خصوصیات ظاهری سجاد یعقوبی 23 ساله است که حالا توانسته با همین سن کم تبدیل به یکی از بزرگترین افتخارات کشور تبدیل شود. سجاد متولد ماکو دورترین شهر شمال غربی کشور در استان آذربایجان غربی واقع در مرز ایران و ترکیه است. وی سومین فرزند و تک پسر خانواده است برای همین باید بسیاری از آرزوهای پدر و مادرش را برآورده کند. با
صدور مجوز برای تأسیس قهوه خانه در بناب ممنوع شد/ تعطیلی کافه های موجود در مسیر دانشگاه ها
که در معرض آسیب و تهدید جدی هستند، آموزش در آنها در اولویت باشد. فرج اللهی به ضرورت تقویت روحیه ایمان و ارزش های دینی و مذهبی در بین مردم نیز اشاره و اظهار داشت: وجود اختلافات خانوادگی و مشاجرات لفظی بین والدین یکی از علل گرایش فرزندان به سمت اعتیاد است. وی در بخش دیگری از سخنان خود از تعطیلی قهوه خانه های موجود در مسیر دانشگاه های این شهرستان خبر داد و تصریح کرد: صدور هر گونه
از ویزیت دکتر تا زمین خواری + تصاویر
/> مدت هاست که بر لزوم مبارزه با زمین خواری تأکید می شود اما همچنان شاهد هستیم بستر و کوهپایه ها محل تأسیس برج های چند طبقه می شود. حتی از پارک های ملی و حیات وحش هم نمی گذرند و زمین ها را تکه تکه و در آن ویلا وساختمان می سازند. نواحی کوهپایه ای شمال، غرب و شرق تهران این روزها دیگر از روند این ساخت و سازها بی نصیب نمانده است و هر روز که می گذرد بر مساحت این کلان شهر افزوده می شود و یا