سایر منابع:
سایر خبرها
نقاشی وارداتی از شاهان و درباریان شیفته غرب تا روزگار ما
ایران می کنند که نه زمینه های اجتماعی اقتصادی اش را می شناسند نه نسبتی که با تاریخ و فرهنگ ایران برقرار ساخته را در می یابند. از این رو هنر در این دو مقطع سنتی تا حکومت مدرن شده پهلوی از بدنه و توده مردم بریده، نهایت در محافل روشنفکران وابسته به بلوک های سیاسی اقتصادی زمانه از این گالری و محفل به آن نشست دانشگاهی باز تولید می شود. ملکه و روشنفکران هنری مدرن، ادامه هنر درباری و وارداتی شاهان
سرویس اطلاعاتی اردن؛ آمریکایی ترین سرویس اطلاعاتی منطقه+تصاویر و فیلم
آمریکا و نمایندگانی از عشایر سنی هم پیمان داعش در امان -پایتخت اردن- صورت گرفت و جان کری آنها را تشویق کرد تا رویکرد وفادارانه خود به داعش را تغییر دهند و از گروههای افراطی دوری گزینند. در سال 2009، سایت های مخالف دولت اردن یک نوار صوتی را منتشر کردند که همام خلیل البلوی معروف به ابی دجانه چند روز پیش از اجرای عملیات انتحاری در آن با اعتراف به اینکه او یک افسر اطلاعاتی سازمان امنیت اردن
الناز شاکردوست: آرزو دارم در میدان تجریش مثل یک آدم عادی راه بروم!
/> غلبه تکنولوژی بر کتاب من همیشه از هر چیز جدید استقبال می کنم. حس می کنم اگر آدم در هر روز زندگی اش چیزی یاد نگیرد عمرش را تلف کرده است. سعی من این بود علم خودم را افزایش بدهم و حتی کتاب زیاد می خوانم. یکی از اتفاقاتی که شنیده ام و از آن خبر دارم کاهش آمار کتابخوانی در کشورمان است؛ به خصوص از زمان باب شدن این صفحات اجتماعی اینترنتی که آمار گرفته اند به طور متوسط هر فرد دست کم دو ساعت
درگذشت بازیگر مختارنامه / انتصاب مدیر جدید انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس
هفته پیش گذشته است. محمدحسین نیرومند؛ مدیرعامل جدید انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس شد محمدحسین نیرومند، صبح روز یکشنبه 11 مرداد به طور رسمی مدیریت انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس را پس از پایان یافتن دوران مدیریت محمدرضا شرف الدین بر این انجمن، به عهده گرفت. محمدحسین نیرومند در برنامه معارفه خود که صبح یکشنبه 11 مرداد در بنیاد فرهنگی روایت برگزار شد گفت: فهرست بلند و
حقایقی درباره فیلم درباره الی یکی از ده فیلم برتر2015
گروه سینما و تلویزیون: بیش از 500 نفر از اعضای شبکه منتقدین نشریه سینمایی ایندی وایر از سراسر جهان، فهرستی را از برترین فیلم های غیرانگلیسی سال 2015 منتشر کردند. فیلم درباره الی ساخته اصغر فرهادی که در سال 1387 (2009) در ایران اکران شد و امسال پس از گذشت نزدیک به 6 سال از تاریخ هشتم آوریل در سینماهای آمریکای شمالی به روی پرده رفت در فهرست برترین فیلم های خارجی (غیرانگلیسی) سال 2015 ، رتبه هشتم را
نگاه جهت دار صدا و سیما و عدم رضایت مردم
سریال تعبیر وارونه یک رویا به کارگردانی فریدون جیرانی به تازگی روی آنتن تلویزیون رفته است؛ این سریال یک موضوع سیاسی را دست مایه قرار داده تا درامی پرالتهاب روایت کند. ساخت سریال هایی با رویکرد سیاسی در تلویزیون اتفاق تازه ای نیست؛ از سال ها قبل کیف انگلیسی ضیاء الدین دری، کاکتوس محمدرضا هنرمند و مدار صفر درجه حسن فتحی همگی در حال و هوایی سیاسی ساخته شده بودند و از ته مایه قصه تا در
نگاهی گذرا به مکمل های هنری سینمای ایران + تصاویر
سینمای نیمه دوم دهه هفتاد است؛ زوج حجار و فروتن هستند؛ نخستین رویارویی این دو بازیگر جوان و با استعداد سینمای ایران، فریاد ساخته کیمیایی در سال 77 بود؛ فیلمی که دیده نشد و طبیعتا بازیگران نیز به چشم نیامد. اما یک سال بعد، این زوج با فیلم متولد ماه مهر چنان توجه همگان را به خود جلب کردند که نوید ظهور دو هنرمند با آینده درخشان در سینمای ایران را دادند. حجار در همان سال، سیمرغ گرفت و فروتن نیز در سال
مستند سه نسل از قربانیان نارنجی یک جنگ + تصاویر
سرویس فرهنگی فردا - حامد فراهانی ؛ باید گروه های صلح ایجاد کنیم تا به کشورهای دیگر بروند و بگویند که دولت های آنها چه جنایاتی را مرتکب شده اند و از طریق ملت های خودشان دولت های آنها را تحت فشار قرار بدهیم . وظیفه عکاس، فیلم ساز و خبرنگار در هر جای دنیا این است که باید بر ضد جنگ و برای تشویق مردم به صلح تلاش کند. اینها نمونه جملاتی است که مرتضی غرقی و محمد رضا رخشانی در رونمایی مستند نسل سوم به زبان آوردند. مستندی که به عواقب ویرانگر تصمی
بیوگرافی صداپیشه ” جناب خان”
او این شب ها صدا پیشه یک عروسک جذاب و دوست داشتنی به نام جناب خان در برنامه خندوانه رامبد جوان می باشد. تهران- اقتصاد برتر- 14 مرداد 94 شاید خیلی دوست داشتند بدانند صدای این عروسک دوست داشت صدای چه کسی است ؟ از فعالیت های وی میتوان به مجموعه کلاه قرمزی ( صدا پیشه عروسک ببعی و آقای همساده ) و استاد همه چی دون اشاده نمود. آخرین کار وی نیز در صدا پیشگی و دوبله همین جناب
پروانه نمایش شرف ناز صادر شد
داشتیم من را به همکاری در این پروژه دعوت کردند و همکاری شکل گرفت. باید بگویم که نمایش این فیلم ربطی به سمنیای ایران ندارد و برای تولیدات خود کشور ترکیه ساخته شده است. گفتنی است شرف ناز آخرین اثر سینمایی حسن نجفی است که بازیگرانی چون حمیرا ریاضی، ضرغام استادی اصل، علی اوسیوند، ایوب افشار، سعید گل بچه، خلیل خانی، یاسمن اوسیوند در آن ایفای نقش می کنند. در خلاصه فیلم آمده: شرف ناز بیم آن دارد که الیاس به سرنوشت احمد دچار شود. او سال هاست به فرار از این جهنم دره می اندیشد. تا اینکه یک روز دست الیاس را گرفته و می گریزد. این فرار به گوش جمعه می رسد و... ...
از شیطنت های شبانه فززاد فرزین تا کرمان گردی وزیر کشور
به گزارش عرش نیوز به گزارش خبرنگار اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ با گسترش فضای مجازی و وجود شبکه های اجتماعی فراوان، این روزها هنرمندان برای ارتباط تنگاتنگ با طرفدارانشان از کوچک ترین جزئیات زندگی خود عکس گرفته و آن را به اشتراک می گذارند. هر چند که این امر باعث کاهش شایعات درباره افراد معروف شده است اما مشکلاتی را نیز به همراه دارد. باشگاه خبرنگاران قصد
کاتوزیان گسست تاریخی مشروطه را در ساختار سیاسی ایران نادیده گرفته است/ آجودانی قصد تهی کردن جنبش مشروطه ...
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- در آستانه سالگرد انقلاب مشروطه نگاهی به چند و چون آثاری که به ویژه پس از این انقلاب در تحلیل آن منتشر شده، می تواند ما را به درک بهتری از آن برساند. ضمن این که نقد نگاه های متفاوت تاریخ نگاران و تحلیل گرانی که در عرصه مشروطه قلم زده اند می تواند به تشویق دیگر اهل قلم در نگاه دقیق و آگاهانه به این جنبش موثر باشد. عباس خاکسار در کتاب در دست انتشار تاملی در
این چنارهای پرحاشیه!
گروه جامعه "رویکرد": چنارهای بلند، چنارهای سربریده، چنارهای رنگ شده، چنارهای جوان نشسته بر لبه پیاده رو، چنارهای کهن درون نهرهای سیمانی، چنارهایی با برگ های سوخته.... یک بار شده فقط برای تماشای درختان چنار به خیابان ولیعصر بروید؟ هویت یک شهر ذره ذره شکل می گیرد و هر عنصری در آن یک وجه تمایز و یک هویت محسوب می شود در تهران چنارها یکی از این عناصرند یک وجه تمایز، هویت و یک جاذبه شهری
می خواهم "احمدی نژاد" را به "خندوانه" بیاورم
دارند این قدر گروه را همراهی می کنند. به نظرم این برنامه توانسته مخاطبان خود را پیدا کند و استقبال از آن هم خوب بوده است. برنامه خندوانه چقدر توانسته جای فیلم ها و سریال های ماهواره ای را پر کند؟ به نظر من هر فیلم و سریالی که موفق باشد مخاطبان خود را پیدا می کند. مثل وقتی که روی پرده سینما یک فیلم خوب بیاید مردم به سمت سینما کشیده می شوند و به آن تعلق خاطر پیدا می کنند. اگر
فیلم با کمترین هزینه
هزینه جاری برای تولید خواهید داشت و 500هزار تومان حقوق مدیر تولید که می توانید خودتان باشید! منشی صحنه و برنامه ریز: می توانید وسواسی ترین خانم فامیل را برای این کار انتخاب کنید. کسی که صحنه را دقیق ثبت کند و اگر اتفاقی باعث توقف فیلمبرداری شد و حتی اگر ادامه یک صحنه در روز بعد فیلمبرداری شد بتواند صحنه را دقیقا شبیه همان که بود دربیاورد. کار حساسی است ولی چون در مشاغل سخت و زیان آور
تکاپوی تابستانی گالری های تهران
وضعیت فرهنگ و هنر در روزهای گرم تابستان به شرایط مطلوبی رسیده است. فروش فیلم های روی پرده از سوی عوامل سینما مطلوب ارزیابی می شود و کنسرت های موسیقی هم یکی پس از دیگری در تهران و شهرستان ها روی صحنه می روند. در این میان هنرهای تجسمی هم از روزگار پرکاری حکایت می کنندوگالری های تهران به نمایش آثار هنرمندان جوان و سرشناس کشور می پردازند. اگرچه در ماه مرداد نمایشگاه های متفاوتی درحال
اظهار بی اطلاعی ایوبی از وضعیت خانه دختر و احتمال باران اسیدی
حوزه سینما گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ از روزی که آقای ایوبی به عنوان رئیس سازمان سینمایی جای جواد شمقدری را گرفت، امیدهای زیادی در دل اهالی سینما زنده شد. خیلی ها امید داشتند که با روی کار آمدن مدیر جدید، لااقل جلوی اقدامات خودسر بعضی افراد گرفته شود. افرادی که با تفسیر های کاملاً بی ارتباط و حتی گاهی مغرضانه، مانع اکران فیلم ها شده و یا آن ها را از روی پرده پایین می کشیدند
میهمانان مان هنوز پوتین به پا دارند
ایم و چه نیندوخته ایم. با پاها و دستهایی که بسته نیستند راه را پیدا کنیم و چندبار خودمان را هر روز دق الباب کنیم و از عظمت عشق با خبر شویم. در جهان محرمانه و دلپذیر بندگی، زندگی بگذرانیم و هر روز به زیارت یادها و آدمهایی برویم که برای ما تمام حیاتشان را فداکاری کردند. سر به سودای طلاشدن بسپاریم و منتهای سخاوت را ادراک کنیم. قصه دلهایی را که عجیب شیدای نماندن بودند. با روح
روایت داریوش مهرجویی از یک نمایش؛ هامون بازها تهی از هامون
/> دعوت از شما و دیگر عوامل هامون برای تماشای تئاتر هامون بازها چطور صورت گرفت؟ وقتی من و آقای تورج منصوری وقتی فهمیدیم چنین نمایشی اجرا می شود چندین روز درصدد بودیم تا بازیگرانی را که در هامون بازی کرده اند دعوت کنیم و دورهم به تماشای این نمایش برویم و نهایتا اعضای گروه هامون را روی سن ببریم و دوباره پس از سال ها از آنها تشکر کنیم، اما گلایه ای که من داشتم این بود که آقای رحمانیان و دیگر
عاشقانه بودن به این فیلم نمی آید/ برنده سیمرغ بهترین فیلمنامه، تکراری و روشن فکرانه است
عام پسند نیست. موتمن پیشتر در مورد اثر قبلی اش – سایه روشن – در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفته بود: آن فیلم به تماشاگرش می گوید که قرار نیست قصه را بفهمد و در واقع ما هم که فیلم را ساختیم تا آخر، قصه را نمی فهمیم! خداحافظی طولانی، داستان علاقه مند شدن یحیی (سعید آقاخانی) کارگر کارخانه ریسندگی و بافندگی به طلعت (میترا حجار) کارگر تازه وارد این کارخانه است که به ازدواجشان می انجامد اما یحیی
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
در باره فیلم دوئل ساخته استیون اسپیلبرگ
یکی از چهره های متفاوت آن سالها، استیون اسپیلبرگ است. وی با سماجت هر چه تمامتر و قبل و پیش از آن که هر گونه سواد سینمایی و آکادمیک در این زمینه داشته باشد، جای پای خود را در میان جوانان آتیه دار باز کرده بود. دوئل که جزو اولین ساخته های اسپیلبرگ به شمار می رود، در حقیقت وداع پایانی و قطعی سینمای آمریکا با گونه ی کلاسیک است . آرواره ها ساخته اسپیلبرگ؛ دام پاره و شکار فراری
همه می گویند بیارم ناپلئونی ره؟!
و میان مردم دست به دست چرخید و پس از آن هم توافقات هسته ای شد که اتفاق بسیار شیرین و خجسته ای برای بچه های پایتخت و همه مردم بود. عکسی هم گروه در روز انجام توافقات هسته ای منتشر کرد که همه گروه شیرینی ناپلئونی می خوردند البته بعد از افطار، این شد که شیرینی ناپلئونی شیرینی معروفی شد که همراه پیروزی های ورزشی و سیاسی مردم بود. الان مردم زمانی که در خیابان شما را می بینید، چه می گویند؟
گفت وگو با جعبه سیاه مذاکره محرمانه ایران و آمریکا
معتقدید اراده لازم برای انجام و پیشبرد مذاکره در تیم ایرانی وجود داشت؟ بله. ایران به دنبال رسیدن به نتیجه بود اما در همان برهه به این نتیجه رسیدم که مذاکره همزمان با گروه 1+5 مشکل است، زیرا این گروه تحت ریاست یک کشور واحد، مذاکره نمی کرد. خانم اشتون به عنوان نماینده اتحادیه اروپا حضور داشت، اما سه کشور مذاکره کننده عضو اتحادیه اروپا شامل انگلیس، فرانسه و آلمان، (EU3) خود را مجموعه جدایی
رونمایی از پوستر فیلم جدید نرگس آبیار
به گزارش گروه فرهنگی "رویکرد" ، اشیاء در آینه نخستین ساخته سینمایی بلند نرگس آبیار است؛ کارگردانی که بیش از هر چیز به خاطر ساخت درام "شیار143" شناخته می شود. "اشیاء در آینه" در برنامه اکران گروه سینمایی "هنروتجربه" قرار گرفته و بناست از پنجشنبه 15 مردادماه روی پرده برود. سینما فرهنگ، پردیس کوروش، خانه هنرمندان و موزه سینما از جمله سینماهای نمایش دهنده "اشیاء در آینه"هستند و پردیس
قصه تکراری مرد مومن و دختر عاشق
به گزارش فرهنگ نیوز ، سریال تنهایی لیلا از 3 مرداد سال 1394 پخش خود را از شبکه سوم سیما آغاز کرد. به گفته دست اندرکاران این سریال 30 قسمتی قرار است هر شب به مدت 40 دقیقه پخش شود. هرچند که می توان گفت که نزدیک به پانزده دقیقه این زمان هر شب به روایت آنچه در گذشته اتفاق افتاده است می گذرد. با انتشار این خبر که لطیفی قرار است سریالی دیگر بسازد سریال دوستان زیادی را به خود جلب کرد. این
قصه ها ؛ حتی تلخش باید تعریف شود
هم نظر با همسرش گفت: من واقعی بودن فیلم رو خیلی دوست داشتم، مثلا من دقیقا حس و حال این کارمنده (حلیمی با بازی مهدی هاشمی) رو می شناسم، از این دست آدم ها زیاد دیدم، این که دور و اطراف ما شاید از این چیزها نیست دلیلی نداره که وجود نداشته باشه، ولی به نظرم یه فیلمی مثل قصه ها بیشتر از این که برای من و شما ساخته شده باشه برای کسایی ساخته شده که وظیفه دارن نذارن سرنوشت آدم های جامعه شبیه سرنوشت آدم
تلاش برای براندازی اسرائیل و تاسیس رژیمی افراطی تر!
صراط: محققان اسرائیلی بر این باورند گروهی از شهرک نشینان راستگرای افراطی به دنبال بی ثبات کردن اراضی اشغالی و سرنگون کردن کابینه رژیم صهیونیستی و تاسیس رژیم بر مبنای قانون شریعت یهود هستند. روزنامه هاآرتص در مطلبی درباره عاملان کودک سوزی جمعه گذشته نوشت، بازرسان این حادثه معتقدند عوامل راستگرای افراطی که مسئول این حادثه بوده اند وابسته به گروه ایدئولوژیکی هستند که مساجد و کلیساها و
رقبای انتخاباتی روحانی برای مجلس چه برنامه ای دارند؟
برای او به پاستور باشد. ژنرال جوان اصولگرایان با رفتن به شهرداری تهران جان تازه ای گرفت، فهمید جدای از آنکه یکی از چهره های اصلی انتخاباتی اصولگرایان است می تواند در مدیریت کنسرسیومی جریان اصولگرایی سهمی داشته باشد. همین هدف او را متقاعد کرد تا به حامیانش برای فعالیت های تشکیلاتی چراغ سبز نشان دهد. قالیباف که متوجه جذابیت گفتمان اصلاح طلبی شده بود تلاش کرد تا در خانه نشینی اصلاح طلبان پرتره جدیدی
کارگردان نهنگ عنبر برای شبکه خانگی سریال می سازد
به گزارش خبرنگار حوزه سینما گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ سامان مقدم کارگردان سینما که این روزها فیلم نهنگ عنبر را با بازی رضا عطاران و مهناز افشار روی پرده های نقره ای سینما دارد و با وجود داشتن تعداد محدودی سینما با موفقیت خوبی روبرو شده، پروژه هایی را در دست تولید دارد. مجموعه اسب بخار که در واقع سریال نمایش خانگی است در 8 قسمت به تهیه کنندگی سامان مقدم و کارگردانی سام کلانتری