سایر منابع:
سایر خبرها
روزگار چریک های بندر
ازدواج کرد. شوهرش، پسرخاله مادرش بود و چند سال بعد از ازدواج، معتاد شد و مریم درخواست طلاق داد و مثل اغلب زنان بوشهر، نفقه و مهریه و تمام حقوقش را بخشید تا حضانت تنها فرزندش را به دست آورد. 10 سال اعتیادش رو تحمل کردم. هر روز کتک می زد. با شلنگ می زد. طلاق گرفتم، شدم سرپرست بچه ام. الان، هم خرج زندگی بچه ام رو می دم، هم خرج شوهرم رو که دو سال پیش سکته کرد و دیگه از کارافتاده شده.
آیت الله قائنی، عارف گوشه نشین نبود/ دوستی رهبری برایش ملاک دوست داشتن دیگران بود
، بعدها سراغ او را می گرفتند که آن طرفی که مثلاً از تبریز جلسه قبل به خانه ما آمده بود، چه شد؟ کجا رفت؟ تا چه رسد به اعضای فامیل، به صغیر و کبیر بچه ها، نوه ها و نبیره ها. یک خاطره ای یادم است، یک روز دختر من کسالتی داشت، خدمت آقا بودم، ایشان می گفت: دختر شما هر روز اینجا پیدایش می شود (منظورش عالم ظاهر نبود)، مدام می آید اینجا مشکل یا ناراحتی ای دارد؟! یعنی این مسائل را متوجه می شدند، گفتم
ماجرای معتادی که در برزخ دنبال تریاک می گشت
، حسدم، حرصم بریزد و پاک بروم آن طرف. من با همان خلقیاتم، روز قیامت محشور می شوم، این در قرآن مجید یک مسأله ثابتی است، با خلقیاتم. محشور شدن در قیامت با دلبستگی های دنیا من این را یک وقتی برای دوستانم گفتم، من از کلاس اول تا هشتم یک مدرسه بسیار خوبی بودم، طرف های خیابان خراسان، از آن مدرسه خیلی خاطره دارم همه خاطرات مثبت، عالی، شاگردهای آن مدرسه، معلم های آن مدرسه، دبیرهای کلاس هفتم و
صابرخراسانی؛ از تولیدی پوشاک تا عنایت حضرت رضا(ع) در محفل شعر قرار+ عکس و فیلم
رفتن و این یک اعتقاد است، گفت "نه، اینجا این طوری نیست"، رفتیم دیدیم چه خبر است، یک بنده خدایی آنجا بود و دوست من او را می شناخت، با او گپ زدیم، گفت "دفعه اول است می آیی بهشت زهرا؟"، گفتم "بله"، گفت "برو فلان جا بشین ولی دست خالی نرو"، در همان قطعه شهدا بودیم، گفت "دفعه اول می آیی حاجت می گیری"، من نمی دانم و نمی توانم بگویم برای چه ولی خیلی دلگیر بودم و به هم ریخته بودم و فقط همین قدر بگویم که آن شب
14 توصیه برای خانه تکانی شب عید
با دست لباس ها را می شویند. تازه پس از آن، لباس های خیس را که سنگین تر هم شده اند از حمام یا آشپزخانه تا حیاط یا ایوان حمل می کنند که آن جا روی بند خشک شوند. انجام این فعالیت های سنگین و زیاد، شما را حسابی خسته می کند و تمام انرژی شما را می گیرد. بنابراین بهتر است هر روز یک بخش از لباس ها، پرده ها یا ملافه ها را بشویید و خشک کنید یا به جای ساعت ها بالا و پایین گذاشتن وسایل انباری برای مرتب کردن
گفتگو با حمیدرضا منایی جوایز ادبی یکی از زخم های عفونت کرده ادبیات ایران است
تمام قواعد شناخته شده اش زندگی کردم و بزرگ شدم. بخصوص در سال های بعد از جنگ موجی فراگیر از اعتیاد تعداد زیادی از بچه ها و دوستان هم نسل مرا گرفتار کرد... پشت بند این موج اول که مبتنی بر الگوی مخدرهای سنتی بود، موج دوم با الگوی مخدرهای صنعتی از راه رسید که به معنای دقیق کلمه قتل عام راه انداخت... یک بار با یکی از دوستان نام بچه محل ها را می گفتیم؛ تعداد زیادی گرفتار اعتیاد شده بودند و از آن دل
بسیاری از اسناد و کتب تاریخی کشور در زمان بقایی ناپدید شد/ مشایی دستور معدوم کردن پرونده تخلفات ...
آقای احمدی نژاد گفتند متن استعفا را بگذارید روی وب سایت میراث فرهنگی. گفتم حالا چه عجله ای دارید؟ به هر جهت ما همان شب استعفا را گذاشتیم روی وب سایت میراث فرهنگی. دولت شنبه رفت سفر استانی و بازگشتیم، در داخل پاویون آقای مشایی مرا خواست. گفت این سجادی جزء منافقین است. گفتم: اِ... اِ ... جل الخالق. گفت این جزء حلقه نفاق است؛ یعنی می خواستند قبل از عزل، از من انتقام بگیرند و
گفت وگو با زن جوانی که همسرش را در آخرین سه شنبه سال از دست داد
بازمی گردند. چند نارنجک دیگر به دیوار نزدیک مغازه او می کوبند. مجتبی دوباره به طرف آنها می رود و می گوید این جا محل زندگی است، زن و بچه مردم از این صدا ها می ترسند، اما این دفعه آن دو جوان با مجتبی درگیر می شوند؛ یعنی امیرحسین با همسرم درگیر شد بعد هم کسری با مجتبی درگیر می شود. چند تا مشت به صورت او می زند، که انفجار رخ می دهد. دلیل این انفجار نارنجک های دست سازی بود که کسری در مشتش داشته؛ فشار و
روحانی از نظر سیاسی برای 4 سال کافی بود/ مسئولان از اخلاق سال 57 فاصله گرفته اند/ نمی خواهم شاهد جشن و ...
تعهد داده و جزء جمناست. من دوست آقای رئیسی هستم و ایشان را قبول دارم و به او رای دادم و کار هم کردم. همان روز هم که درخصوص حضور آقای رئیسی در جمنا بیانیه دادم شب به مجلس ایشان رفتم. خیلی ها به من حمله کردند. من به مسجد ایشان رفتم تا به نیروهای انقلاب بگویم من با فرد مشکل ندارم. همان طور که در مسجد سلیمان شخصا با مردم حرف زدم اینجا هم شخصا بین بچه حزب اللهی ها رفتم و گفتم آقای رئیسی را قبول
روحانی اصلا چهره فرهنگی نیست/ مدت ها بحث درس خارج آقا، موسیقی بود
اینکه فردا در جلسه هیات دولت حضور یابید یعنی هرچه زودتر باید این قضیه تمام بشود. بالاخره این ماجرای تلخ را تا روز شنبه کش داد و شب که ما در بندرعباس بودیم توانستیم یک پیام برای جشنواره خلیج فارس بگیریم و یکشنبه هم سرکار آمد در دولت شرکت کرد. توقع داشتیم بعد از این حادثه مواضع خود را تصحیح کند و با صراحت همراهی و تبعیت خود را از رهبری اعلام نماید که متاسفانه همان مواضع کج دار و مریز ادامه پیدا کرد و
جزییات جلسه استیضاح وزیر راه در مجلس
در روز دوشنبه صبح و در همان شرایط سخت برفی به محل حادثه رفتم و از نزدیک با خانواده قربانیان صحبت کرده و از آنها دلجویی نمودم. این حداقل ترین کاری بود که می توانستم از لحاظ اخلاقی انجام دهم. در ادامه کار هم به این وظیفه ام عمل می کنم. لازم است بار دیگر به آنها تسلیت گفته و پوزش بخواهم. وزیر راه و شهرسازی درباره اینکه چرا استعفا نداده است، گفت: اگر قرار باشد بعد از بروز هر حادثه ای وزرای
برخی بازیگران نان به نرخ روز خور هستند/ هنرمند یعنی تنقید دولت نه تعریف از آن
/> بازیگر سریال مریم مقدس در ادامه گفت: چرا در ایام ماه محرم و صفر دو ماه تئاتر را تعطیل می کنید در صورتی که تلویزیون بعد از 5 روز حتی موسیقی هایی پخش می کند که می شود با آن رقصید؟ شما برای چه تئاتر را تعطیل می کنید؟ تئاتر چند هزار نفر عضو دارد که در این دو ماه هیچ درآمدی ندارند. چگونه این دو ماه باید زندگی کنند و خرجشان را از کجا بیاورند؟ تازه این ها از تئاترشان بلیت می فروشند و شما از فروش آن
آقامهدی تحمل این روزها را نداشت! + عکس
فاصله امروز ما و شخصیت آرمانی شهید باکری بیش از حد تصور است و روایت احوال درونی آقامهدی از عهده قلمی چون من برنمی آید! خوابی هم که دیدم، شکّم را به یقین تبدیل کرد. خواب دیدم آقا مهدی بادگیر خاکی کهنه اش را برایم هدیه فرستاده است و من با شک و تردید آن را برانداز می کنم و می ترسم از قبول کردنش. چند روز بعد زنگ زدم و گفتم لطفا بیایید و جعبه ها را ببرید. گفتند خیلی سخت نگیر، خودش کمک می کند
خاطره دکتر دولتی در مورد نماز
شاگردان کلاس من که در خدمت ایشان بودم معدل کلاس منطقه ای می رفتن امتحان بدن بیان بیست می شد یک روز یک شاگردی 19 و نیم گرفته بود در تهران گریه می کرد 19 و نیم داشت همه بچه ها جمع شدند به این تسلی بدن نشد آخرش گفتم فرزندم من به اعتبار خودم به مسئولیت خدوم بیست میدم به تو و قرض میدم بهت این شاگرد درست شد. لذا هر کدام ما یک روزبه باید باشیم هر کدام ما یک آقای یک علامه باشیم. والله یک زمانی که من بیام برای
بچه ها با حضور در اردوهای جهادی پایبند خانواده می شوند
زمانی که در سفری با شهید شفیعی همسفر بودم یک دفعه ضبط را روشن کرد و فلان خواننده شروع کرد خواندن. من خجالت کشیدم شهید شفیعی به من گفت همین که ترانه با صدای زن گوش نمی دهی بس است. از آن موقع به بعد هرگاه خواننده صدای زن بود من خجالت می کشیدم و ضبط را خاموش می کردم. با اینکه من اهمیتی به این مسائل نمی دادم بعد از شهید شدن حاجی شفیعی سلیقه من عوض شد یعنی همان صدای مرد را هم گوش ندادم. بعدها به مناسبت
لک لک ها به گیلانغرب بازگشتند! +عکس
درک نمی کردم.یکی از دوستانم به نام حسین ؛ پدری بود با پنج فرزند.وقتی در جبهه فکه بودیم هر روز صبح خودش را به شهر می رساند و به خانه اش تلفن می کرد. یک بار به او گفتم تو از خانواده ات بریده ای و برای خدا به جبهه آمده ای، چرا هر روز می روی و تلفن می کنی؟ در جوابم گفت: من از آنها بریده ام، آنها که از من نبریده اند ! با بچه هایم صحبت می کنم تا حس خوب پدر داشتن را از دست ندهند ! یک ماه بعد
با انقلاب اسلامی کشف شدیم
درخت توت است دیگر. پدر من بخشی آشخانه بود. یک پنجه باشی هم نزدیک ما طرف مانه بود. هرچه بخشی آن طرف بود را صاحبی می کرد و بهشان زمین می داد. زن پنجه باشی هم از آنها مراقبت می کرد و به آنها دانه می داد پنبه بکارند و زندگی کنند. اما بخشی های آنجا و ما، پنجشنبه ها دور هم جمع می شدیم و شعر می گفتیم و خلاصه همه می خواستند حرفی بزنند که همدیگر را بشکنند. این یکی می گفت و آن یکی. مثل بچه ها که
عشق و چیزهای دیگر به چاپ چهارم رسید
دیروقت بیدار می ماندم و زل می زدم به یک نقطه. روزها تا ظهر می خوابیدم و کابوس می دیدم. عصرها تا شب بی هدف توی خیابان ها ولو بودم. کلاس هایم را تعطیل کرده بودم و به تلفن خانم سیم خواه و آموزشگاه میهن جواب نمی دادم. لابد مثل معتادی بودم که داشت اعتیادش را ترک می کرد یا بچه ای که از شیر گرفته می شد. روزی پنج قرص استازولامید 250 میلی گرم می خوردم. توی خواب هذیان می گفتم و گاهی وحشت زده از خواب می پریدم و
حرمت لباس با ورزش نمی شکند/ ما از مردم جدا نیستیم
شهادتین گفتند حاج آقای سلطانی بعد از ورود به تیم ملی به کشورهای مختلف سفر کرده است و هم زمان در هر محفلی که توانسته مردم را به اسلام و انقلاب دعوت کرده است. یکی از همین سفرهایش به آلمان بوده است که خودش درباره آن می گوید: در سفر اشتوتگارت، توسط یکی از دوستان که استاد دانشگاه بود به کنفرانسی دعوت شدم و درباره اسلام هراسی و ایران هراسی سخنرانی کردم. چند نفر از مخاطبان آن
پسرم می گفت من جوان می میرم + عکس
رسیدم ببخشید یادم نبود به شما زنگ بزنم. ظهر دوباره با او تماس گرفتم. بار سوم ساعت پنج و 10 دقیقه غروب زنگ زدم. صداهای عجیبی از اطراف می آمد. گفت مادرجان اینجا خیلی شلوغ است. درگیری شده، بعداً زنگ بزنید. صداها طوری بود که انگار روز عاشوراست و دشمن شمشیر کشیده است. وقتی دیدم شلوغ شده گفتم زود قطع کنم تا مزاحم کار پسرم نشوم. یک ساعت و نیم دیگر هم گذشت و دلم شور افتاد. به همسرم گفتم چرا از محمد خبری نشد
بازی برای هوش کودکان، چی مناسبه؟
ها پیدا کنید. درباره حالتی که توی هر کدام از چهره ها هست از کودک تان سوال کنید. عکس صورت کودکی را که شاد است پیدا کنید. حالتی را که در آن چهره است برای کودک تان توصیف کنید و بعد از او بخواهید حالت شادی به چهره اش بدهد. به پیدا کردن عکس هایی که چهره های شادی را نشان می دهند، ادامه دهید. در روزهای بعد دنبال حالت های مختلف دیگری بگردید مثلا هیجان زده، غمگین و لوس. سعی
افزایش هوش در کودکان، نکات مهم
بچرخ و برقص: به اویاد بدهید مثل یک مرغ مضحک بچرخد و قدقد کند یا مثل یک رقاصه باله برقصد. 39. بازی حافظه با سری از عکس ها: تصاویری از چهره های افراد مهم در زندگی کودک تهیه کنید و از هرکدام دوتا داشته باشید. عکس ها را به پشت روی زمین بچینید و بعد اجازه دهید کودک دوتا عکس مشابه را پیدا کند. همان طور که او بزرگتر می شود در بازی حافظه تغییراتی ایجاد کنید. 40.در باران بازی
لاجوردی برای من امام بود/ بعد از لاجوردی منافقین در زندان جان گرفتند
از مسئولان زندان آمد و به من گفت مصاحبه کنی؟ گفتم؛ بله، چرا نکنم؟ من را جدا کرد و به یک اتاق دیگر برد. مصاحبه ما یک ساعت طول کشید که فکر می کنم در همان مقطع هم یک بار پخش شد. وسط مصاحبه صدای تیر آمد و فهمیدم بقیه افراد اعدام شدند. بعد از مصاحبه، یکی از آقایان را دیدم که او من را می شناخت و در زندان هم مسئولیتی داشت. از من پرسید اینجا چه می کنی؟ ماجرا را برایش تعریف کردم. او هم
بیم و امید های کیانوش عیاری در گفت وگو با شهرام مُکری
مبادا به عنوان یک فیلم ساز فرصت طلب شناخته شوم، به سمت و سوی موضوعی که به آن خیلی علاقه داشتم، نرفتم. بعد دیدم آقای کیارستمی فیلم شان را ساختند و هیچ اتهامی هم متوجه ایشان نشد که بگویند از یک فاجعه ملی فیلمی ساخت که ارتباط چندانی با دردناک بودن زلزله ندارد. برای ساخت فیلمی درباره زلزله، منتظر زلزله بعدی نبودم؛ اما زمانی که زلزله بم رخ داد، همان روز همراه با همسرم صبحانه می خوردیم. همسرم روی صندلی
سبک زندگی و سلیقه مردم تغییرات اساسی کرده است
جا داشتیم،اما در مشهد بنا به دلایلی نامعلوم تبدیل به اقدامات هنجارشکنانه ازجمله شیشه شکستن و درگیری شد. البته در همان روز نخست نیز تجمعاتی در برخی شهرهای محدود دیگر اتفاق افتاد، اما این در روزهای بعد تبدیل به 90شهر شد و در 42شهر درگیری داشتیم؛ این نشان می دهد که عوامل اصلی موضوع، عمیق تر از این بوده که بگوییم یک جناح، یک فرد یا یک گروه در یک جا کار را شروع کردند. این در تحلیل نهایی ما را دچار
نجات اقتصاد با نوسازی اعتماد عمومی
درآمد جامعه گرچه یارانه نقدی دریافت کرد ولی بخش عمده این یارانه با رکود تورمی ایجاد شده سوخت شد؛ در عین حال بهبود هایی هم که در شرایط اقتصادی کشور طی سال های بعد رخ داد، تنها در جهت جبران بخشی از آسیب های رکود تورمی سال های 91-92 بود. شاخص ها بهبود نشان می دهد اما ما هنوز به نقطه قبلی نرسیده ایم. نکته دیگر این است که اثر یارانه نقدی برای اقشار فقیر بیشتر بود اما برای قشر متوسط، اثر رکود
تنبیه کودکان توسط والدین، مقصر کیست؟
همیشه این عبارت بی نظیر را به کار می برید: هزار بار به تو گفته بودم . نتایج آخرین پژوهش ها نشان می دهد که تنبییه، دستور یا توصیه رفتار انسان را چندان تغییر نمی دهد. یکی از روان شناسان کودک استدلال می کند که برای ازبین بردن رفتارهای مشکل دار در بچه ها تنبیه درواقع وقت تلف کردن است. این روش را به جای تنبیه امتحان کنید. فرض کنید که یک کودک مشکل دار دارید. اگر نوپاست، ممکن است خواهر
تهران با 10 ابرچالش مواجه است
اتهام هم را نمی شود به طرف یک نفر خاص گرفت، چون این چالش ها ساختاری است و مجموعه عملکردی در خارج و داخل شهرداری را باید مدنظر قرار داد. مثل سیاست هایی که در کل کشور اعمال می شود و آثارش را در شهرداری می گذارد . برداشت من این است که شما از طرح فسادهای مالی و اشکالات مدیریتی ای که ممکن است به عملکرد شهرداری در 12 سال گذشته مربوط باشد پرهیز دارید . نه اتفاقا من معروف هستم به
روی خط آفتاب
. یعنی با یک پرواز دیگر به سمت یاسوج که البته نشان از شجاعت وزیر هم می دهد، از قسمت کابین خلبان شرایط جوی کوه دنا را بررسی کردند؛ هر چند اعلام کردند همه چیز مبهم است! (9/12) این روز ها همه جا سخن از آزمون سمپاد و نمونه دولتی است. اینکه آزمون شایسته است یا نه!؟ برای روشن شدن مطلب آنچه بین خود و یکی از دوستان اتفاق افتاد را بازگو می کنم. روزی دوستم را که از همکاران خوب و فعال نیز به شمار
دولت ثبات
الهه محمدی- شهروند| سکاندار ساختمان آزادی ابقا شد؛ برأی دومین بار. علی ربیعی باز هم وزیر کار ماند تا به قول خودش در دفاعیات دیروزش، باز هم صدای کارگران باشد. او ماند. دیروز 223 نفر از نمایندگان بهارستان نشین درحالی پایشان را به صحن علنی مجلس گذاشتند تا رأس ساعت 8 صبح وزیر کار و رفاه اجتماعی و بعد عباس آخوندی وزیر راه را به استیضاح بکشانند که حتی در همان ساعات اولیه رأی فراکسیونی نماینده ها