سایر منابع:
سایر خبرها
دختر جوان قربانی اسیدپاشی پدر و برادر!
حکم عامل اسیدپاشی موکلش خبر داد. وی گفت: پرونده ای در شعبه 102 دادگاه کیفری قزوین مبنی بر اسیدپاشی پدر و برادری بر روی دختر خانواده بررسی شد و قاضی این شعبه با توجه به حساسیت این پرونده با موشکافی بررسی های زیادی انجام داد و سرانجام حدود یک ماه قبل رأی خود را اعلام کرد. این وکیل دادگستری ادامه داد: در این یک ماه که رأی صادر شد متهم درخواست تجدیدنظر داد که سرانجام دادگاه
دعاها و اعمال قبل از خواستگاری و ازدواج
غضب کردم مرا راضی سازد. ای پروردگار صاحب جلال و اکرام، چنین همسری را به من ببخش! پس به درستی که من او را از تو خواسته ام و به من نمی رسد مگر آن چیزی که تو منت می گذاری و عطا می کنی. بحارالانوار،ج100،ص267 3- ابابصیر می گوید که امام صادق علیه السلام به من فرمود: زمانی که یکی از شما می خواهد ازدواج کند، چه می کند؟ گفتم نمی دانم(!) فرمود: زمانی که همت کرد تا ازدواج کند
ماجرای سیلی که شهید محلاتی در گوش مأمور بازجویی خود زد
شهرت پیدا می کردند به همین خاطر بود که پدر را نیز به نام محلاتی می شناختند پس از آن نیز ایشان به همین نام معروف شد. فرزند شهید محلاتی ادامه داد: راستگویی ، خداترسی و اخلاق حسنه از خصوصیات بارز اخلاقی پدر بود وی همیشه تلاش داشت تا پیرو خلق و خوی پیامبر(ص) باشد به همین دلیل حتی در مصیبت و بدترین شرایط نیز لبخند می زد و تلاش می کرد تا با جاذبه های اسلام دین را به نمایش بگذارد.
دوران دفاع در مقابل ضد انقلاب چون گنجینه ای با ارزش در قلبم به یادگار مانده است
چند منطقه می رفتیم مورخه1/3/1365 ماموریت به منطقه ای به اسم روستای زله و منطقه بُل حسن که نزدیک رودخانه چومان بود برویم که این رودخانه مرز بین ایران و عراق بود. آماده حرکت بودیم .کیف کمکهای اولیه را از کتفم آویزان کرده بودم به همراه دکتر محبوب که خارجی بود و راننده آقای امیر آذر به نام خدا شروع به حرکت کردیم. روز بعد مورخه2/3/1365 ساعت8 صبح از دفتر فرماندهی با بیمارستان تماس گرفتند مرا
حاشیه سازی در موضوعات امنیت ملی ممنوع؛ اعتدال راه بی بازگشت ملت - مصطفی سمنانی
منافع و امنیت ملی یکی از مفاهیم اصولی و بنیادین سیاسی به ویژه در سیاست خارجی و مهم ترین اولویت هر کشور محسوب می شود و یکی از مجریان این منافع در سطح منطقه ای و جهانی، دستگاه دیپلماسی است. برخی دستیابی به این مهم را در ائتلاف با همسایگان و برخی در ائتلاف با متحدان قدرتمند جستجو می کنند و البته در این بین، جمهوری اسلامی ایران مدلی ارایه کرده است تا بر پایه خودیاری و تلاش برای موازنه قوا، موازنه تهدید و فرصت و همچنین ائتلاف های منطقه
معمای جسدی کنار بزرگراه
به گزارش خبرنگار ما، ماموران پلیس سال89 باخبر شدند جسد دختری جوان به نام ریحان کنار بزرگراه چمران پیدا شده است. این در حالی بود که پدر ریحان مفقودشدن او را به پلیس خبر داده بود. زمانی که تحقیقات در این خصوص آغاز شد، ماموران متوجه شدند ریحان مواد مصرف می کرده و روز حادثه نیز همراه چند جوان بوده. با شناسایی متهمان، آنها بازداشت شدند و تحقیقات آغاز شد. سه مرد جوان مدعی شدند در قتل نقشی
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
اجتهاد بود(!) که وسط شبیخون و ایلغار رژیم صدام با دل آرامی تمام، به تخطئه مقاومت پرداخت و گفت زمین می دهیم و زمان می گیریم؛ این چنین خو ش خیالی و نرمشی با گستاخی دشمن و تقدیم جان بهترین مدافعان میهن و دین قرین شد. عقبه اش را اگر در صدر اسلام در نظر بگیریم یک اجتهاد روز صلح حدیبیه بود که دشمن حقیقتا پذیرفته بود صلح کند اما همان جا مومنان به جای اینکه هر کدامشان سازی بزنند، با پیامبر(ص) پیمان شهادت و
دردسرهای مرگبار به خاطر زندگی با دختر مرد ثروتمند
خانه پدرش رفته به تلفن برادرش تماس گرفتم پدرش جواب داد و فهمیدم که پیش خانواده اش است و به اجبار او را برده است، چند روزی "مریم" در خانه پدرش بود و درخواست طلاق داد. چون می دانستم مریم من را دوست دارد و او نمی تواند جلوی خانواده اش بایستد خیلی عصبی شدم حتی گوشی همسرم را گرفته بودند. متهم در ادامه بیان داشت:دوری مریم من را اذیت می کرد و من بخاطر گرفتن انتقام از خانواده همسرم با پدرزنم تماس
زودتر اعدامم کنید
به گزارش خبرنگار ما، نماینده دادستان در ابتدای این محاکمه که صبح دیروز در شعبه 75 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد، ضمن خواندن کیفرخواست، شرحی از پرونده را ارایه داد. او گفت: متهم 63ساله به نام جعفر، همسرش را اولین روز آذر سال91 به قتل رساند و بعد در تماس با دخترش این موضوع را به او اطلاع داد. ماموران از طریق دختر متهم در جریان واقعه قرار گرفتند و وقتی به خانه جعفر رفتند این مرد را
دختری که می خواست خونش برای امام خمینی بریزد+ تصاویر
جدایی گروه مهدیون از سازمان مجاهدین خلق، ابراهیم از طیبه سوال می کند که آیا حاضر است زندگی مخفیانه را آغاز کند که اونیز همراه همسرش شده و زندگی مخفیانه را آغاز می کنند. بعداز مدتی به وسیله واسطه ای مطلع شدم می توام طیبه را درامامزاده ای ببینم، وقتی به آنجا رفتم زنی را دیدم که چادری رنگ ورو رفته به سر دارد و به طرف من می آید، وقتی نزدیکتر شد دیدم طیبه است. نوه ام مهدی را در آغوش گرفتم
همه دخالت های آمریکا در دوران پهلوی/ شاه پهلوی: آمریکا عجب قدرتی دارد!
. روزی فردی از سفارت آمریکا تلفن کرد و تقاضای ملاقات با مرا کرد. گفتم: شماره تلفن خود را بدهید تا اطلاع دهم. منظورم سئوال از محمدرضا بود. با محمدرضا تماس گرفتم. او با اکراه جواب داد: نپرسیدی چه می خواهد؟ گفتم: ملاقات را برای همین خواسته و معلوم خواهد شد. گفت: اگر راجع به بازرسی سئوال کرد هر چه می خواهید به او بگویید، حتی اگر سازمان و وظایف بازرسی را خواست، ولی اگر مطلب دیگری مطرح کرد اظهار بی اطلاعی
درد دل هایی که گارانتی ندارد...
افزود: بعد از پیگیری زیاد وقتی خودرو را به نمایندگی منتقل کردم خودرو را تحویل گرفتند و گفتند زمانی که خودرو حاضر شد تماس می گیریم. بعد از دو روز تماس گرفتند و به نمایندگی مراجعه کردم، اما به من گفتند که برای تحویل خودرو باید به قسمت حسابداری مراجعه کنم. وقتی وارد بخش حسابداری شدم شماره خودرو را از من پرسیدند و بعد اعلام کردند که باید 250 هزار تومان را پرداخت کنم تا مهر خروج را روی برگه من بزنند. من
روایتی تازه از ماجرای مخالفت رهبری با معاون اولی مشایی
موضوع شوند، در حالی که تلفنی موضوع را از من جویا شده بودند. موضوع مد نظر ما این بود که در تاریخ ثبت شود که حکم مقام معظم رهبری لازم الاجرا است ولو اینکه مخالف نظر ما باشد. این نامه تقدیم رهبری شد. قبل از اینکه این جلسه تشکیل شود، اما من با دفتر آقای احمدی نژاد تماس گرفتم تا با ایشان صحبت کنم و آقای احمدی نژاد را در جریان نظر رهبری قرار دهم، چندین بار تماس گرفتم که ایشان نبودند، در نهایت
روایت 60 سال خدمت به قرآن/ زمزمه عشقی که کودکان را به مکتب قرآن آورد + فیلم
در تهران را بده، خودم در روز جلسه به سراغت خواهم آمد. این قاری بین المللی با بیان اینکه استاد بیوک محمدی با ماشین خود به سراغم آمد، می گوید: ایشان از قبل به من گفته بودند که سوره حشر را آماده کن. بعد از قرائت اساتید بزرگی که از سراسر کشور در منزل ایشان جمع بودند، بنده نیز تلاوتی ارائه کردم. استاد پیش از تلاوت من گفتند که می خواهم چهره ای نوجوان را به شما معرفی کنم که در آینده قاری خوبی
آسان سفارش، تلفیق تجارت الکترونیک و فرهنگ بومی برای تصمیم گیری آسان در خرید
دیگری خرید تلفن همراه که برای هر کدوم به چندین جا مراجعه و یا تماس گرفتم. با توجه به سابقه و مطالعه هایی که در زمینه تجارت الکترونیک دارم به ذهنم زد که چرا از فضای تجارت الکترونیک برای استعلام قیمت استفاده نکنیم وشروع به مطالعه و راه اندازی سایت آسان سفارش کردم. - اگر امکان دارد یک مقدار توضیح بیشتر از نحوه فعالیت خودتون برای ما بدهید. می توان گفت که آسان سفارش تصمیم گیری برای
قصه دور و دراز دلواپسی ها؛ از حمام خزینه تا پیاده روی ظریف
ندادند که هیچ ، شروع به مخالفت های عجیب و غریب کردند نامه های اعتراض آمیز به آقای صدر نوشتند . در این مورد آقای عقاد مصاحبه خواندنی دارد او می گوید بعد از پیروزی انقلاب خیلی امیدوار شدم و برای اکران فیلم به ایران آمدم و با چند نفر صحبت کردم آنها گفتند نمی توانیم اجازه اکران بدهیم دلیلش را پرسیدم گفتند چون اذان در این فیلم به سبک اهل سنت است و مردم در ایران شیعه هستند بنابر این نمی شود.
همدست شیطان قصاص شد
تحقیقات فنی به همدستی در قتل اقرار کرد. او گفت: سه سال قبل با شایان که همسایه ما بود، آشنا شدم. ارتباط ما ابتدا تلفنی بود اما بعد به هم علاقه مند شدیم تا اینکه تصمیم به قتل شوهرم گرفتیم. صحنه سازی برای فریب پلیس متهم ادامه داد: مدتی قبل وقتی شوهرم زیر خودرواش مشغول تعمیر بود، شایان اهرم جک را خلاص کرد و خودرو روی صمد افتاد اما او جان سالم به در برد تا اینکه چند روز قبل کلید خانه ام
تیتر "امام آمد" را چه کسی انتخاب کرد؟
روز یعنی 12بهمن 57 کیهان چندبار چاپ شد؟ شنیده های من حاکی از 5بار با 5خبر است. در آن زمان فقط 4صفحه رویی کیهان تجدید چاپ می شد. تیتر امام آمد یکی از تیترهای آن روز کیهان بود. یکی از تیترها همان تیتر من توی دهن این دولت می زنم بود. روزی که امام آمد تیراژ کیهان برای نخستین بار به بالای یک میلیون نسخه رسید. اتفاق عجیب، بی سابقه و تکرار نشدنی در تاریخ مطبوعات پیش از انقلاب و حتی بعد از
متفاوت ترین مسافرکش خط تهران - قم! +عکس
شدم، اما پدرم اجازه نداد، می گفت خلیل شما باید حداقل سیکلت را بگیری بعد بروی حوزه. نه این که مخالف باشد نه! می گفت باید سواد عمومی ات بالاتر برود بعد بروی طلبه حوزه شوی. من هم وقتی سیکلم را گرفتم، همزمان حوزه و دبیرستان می رفتم. پدرم در همان روستایمان راننده نیسان بود و از همین طریق نان سفره زن و بچه اش را تامین می کرد. ما هم گهگاهی به او کمک می کردیم و بار مردم را این طرف آن طرف و می
تله گذاری دزد سابقه دار در شبکه های مجازی
تا ماجرا را شرح دهد. زن جوان گفت: چند وقت پیش از طریق وایبر با مرد جوانی به نام ابراهیم آشنا شدم و 23 آبان با هم در پارک چیتگر قرار گذاشتیم. ابراهیم با یک پژوی آردی به محل قرار آمد. او مقابل یک مغازه آبمیوه فروشی ایستاد و پیشنهاد داد تا از ماشین پیاده شویم. در زمان پیاده شدن از ماشین ابراهیم گفت نیازی نیست کیفم را با خودم بردارم. من هم کیفم را روی صندلی جلو گذاشتم و به داخل مغازه رفتیم. چند
بوسه قاتل بر طناب دار
. گفتم که دیگر برای طلاق دیر شده. نتوانستم خودم را کنترل کنم. احتمال دادم اگر رهایش کنم دوباره منکر همه چیز شود به خاطر همین خفه اش کردم. بعد با دخترم تماس گرفتم و ماجرا را توضیح دادم. سیگاری روشن کردم و مشغول کشیدن شدم تا اینکه مأموران رسیدند و بازداشت شدم. قاضی سؤال کرد: چرا وقتی به همسرت بدگمان شدی او را طلاق ندادی؟ متهم گفت: همسرم خودش یک بار درخواست طلاق داد. گفت که از بدگمانی هایم خسته
اکبرعبدی: مخاطب را به خوردن مرگ موش دعوت می کنیم!
اندازی کلیه هایم هستند. بعد از باز شدن عروق راحت شدم و نفس کشیدنم راحت شد فقط کراتین کلیه ام کمی بالاست و میخواهند کاری کنند که کلیه های خودم فعال شود و اگر نشود یکی از کلیه هایم تعویض شود. *فیلمساز حق ندارد حتی با بودجه شخصی خودش در طرفداری از جناح خاصی فیلم بسازد آقای شاه حاتمی طرح فیلم سینمایی مذاکرات مستقیم آقای عبدی از کجا به ذهنتان رسید و اگر بدون واسطه صحبت کنیم شنیده می شود
محاکمه مرد 2 زنه به اتهام قتل
کیفرخواست به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. جمشید در جلسه محاکمه با انکار قتل گفت: من و آرش با هم رابطه دوستانه ای داشتیم و شب حادثه او برای این که یک مجسمه طلا را بفروشد نزد من آمد. او همچنین قصد فروش خودروی خود را داشت که من آن را به مبلغ 9 میلیون و 800 هزار تومان خریدم. قرار بود آرش دو روز بعد با من تماس بگیرد تا مجسمه را تبدیل به شمش کنیم و من بقیه پول خودرو را به او
آغاز دوباره تحقیقات جنایی 5سال بعد از قتل
شاهدان خواستند تا مشخصات چهره زن و مردی را که با مقتول درگیر بودند، بدهند. بسیاری از شاهدان نیز اعلام کردند زن جوان را ندیدند و نمی توانند مشخصاتی بدهند اما مشخصات مرد جوان را دادند و تصویر فرضی متهم به دست آمد. ماموران، جوانی را که قبلا لیدا را دوست داشت، شناسایی و او رابازداشت کردند. همچنین به یکی از برادران دختر جوان نیز مشکوک شدند و او را نیز بازداشت کردند. این دو جوان به قتل
بوکس، پلیس ضد شورش را به ورزشگاه آورد
هم برای توسعه کار مفیدی که در جامعه از نظر فرهنگی و الویت دارد، کمک کند. من نمی دانم این تفسیرها که می گویند چگونه است. وقتی ما از فدراسیون حقوق نمی گیریم چطور می تواند برایمان شغل محسوب شود. به بنده هم می گفتند دو شغله ای. من آن زمان که آقای پورمحمدی در سازمان بازرسی کل کشور بودند، خدمتشان رفتم و گفتم شغل تعریف شده است. اینکه می گویند دوشغله هستی یعنی اینکه از دو نهاد حقوق نگیری نه اینکه حقوق
آرزوهای زیادی با پیراهن تیم ملی دارم
فکر می کردی در این شرایط نیمکت نشین شوی؟ راستش را بخواهید نه اما اعتراضی هم ندارم چون من بازیکن هستم و حرفه ای به همه چیز نگاه می کنم. در این بازی کادرفنی صلاح دید که چند دقیقه بازی کنم و من هم رفتم و کارم را انجام دادم. گل زیبا و سرنوشت سازی هم زدی. لطف خدا بود که توانستم در آن صحنه گل بزنم. البته من کار خاصی نکردم و تنها زحمات هم تیمی هایم را به بار نشاندم. ذوب
مایلی کهن:بیگانه پرستی به سبک قاجار ؟
چون می دانست مایلی کهن با فلانی بد است این حرف را زد. این در حالی است که خود رحیمی رفیق 40 ساله من است خود رحیمی چند بار از من خواست که با من جلسه بگذارد اما من گفتم چون رابطه ام با سرمربی وقت خوب نیست ذهن او را خراب نکنم و زیر بار این جلسات نرفتم ولی 48 ساعت قبل از برکناری دایی سیاسی به تلفن همراهم زنگ زد و از من خواست که با او جلسه داشته باشم. من هم ساعت 11 شب پاسخ تلفنش را دادم و گفتم اگر صحبتی
دستگیری تاجر قلابی در شیراز
اغواء کننده این فرد مبنی بر مشارکت در واردات و صادرات مقرر شد مبلغ 90 میلیون ریال به حساب وی واریز کنم و پس از واریز نمودن 20 میلیون ریال ، از طریق تعدادی از اعضای گروه تجارت متوجه شدم او کلاهبردار است و به همین طریق تعدادی از اعضای گروه را فریب داده است . رییس پلیس فتا استان فارس با بیان اینکه بعد از واریز مبلغ به حساب متهم او دیگر به شماره تماس های شاکی پاسخ نداده است افزود: مأموران و
باورش برایم سخت بود که دیگر نمی توانم به جبهه برگردم
ام چیزی نگویند تا خودم با آن ها تماس بگیرم و بگویم به بیمارستان بیایند. بعد از یک روز که در بیمارستان بستری بودم، پزشکان گفتند قطع نخاع شده ام. جا خوردم. انگار تمام دنیا روی سرم خراب شده بود. باورش برایم سخت بود، نمی توانستم قبول کنم که دیگر نمی توانم به جبهه برگردم، داشتم دق میکردم. چند روزی که گذشت به مادرم زنگ زدم. می دانستم مادر به حضرت عباس(ع) ارادت خاصی دارد. حرفم را با نام حضرت شروع کردم، گفتم من همچون ایشان در راه امامم جانباز شدم. مادر من را خیلی دوست داشت. می دانستم با این خبر شکسته و پیر می شود اما به حضرت ابالفضل(ع) قسمش داد ناراحتی نکند. ...
اسرار ویلای گل سرخ
اسلحه خودم را بیرون کشیدم . رد پاها هنوز به وضوح دیده می شد . عجیب بود که رادا آن همه رد از خودش به جا گذاشته باشد . ناگهان فکری از سرم گذشت و از ادامه راه باز ماندم . آیا آن نشانه ها عمدی نبودند ؟ تله ای برای دور کردن من از کاووس ؟ اول شمشیر – شلاق ، بازوبند کاووس و پابندهای ساتی . بعد هم من ، که به سادگی یک کودک فریب خوردم و از کاووس دور شدم . تصمیم گرفتم که تا دیر نشده برگردم . تصمیمی که هرگز