سایر منابع:
سایر خبرها
دوستی با آمریکا تنها نقطه مشترک سیاسیون مصر!
که صحبت کردن با او در این رابطه فایده ای ندارد و از او دور شدم. مبارک همچنین در جلسه مشورتی برای شرکت درکنفرانس عدم تعهد تهران به همه سخنان گوش داد اما خودش حرفی نزد چون موضع او در برابر دشمنان آمریکا در منطقه این بود که یا دشنام می داد و یا ساکت بود و این اتفاق گویا در اواخر 1998 یا اوائل 1999 رخ داد. تنها باری که برای دیدار مبارک با اهالی فرهنگ و مطبوعات دعوت شدم، مبارک صحبت کرد و سپس
کتاب فرجام خاطرات اسدالله عسگر اولادی روانه بازار شد
ترانسفر؛ مرد میلیاردر؛ تاجر کشمش؛ سلطان پسته؛ سلطان میلیاردر ها و... اما او اینگونه خودش را معرفی می کند: من اسدالله عسگراولادی، یک کاسب جزء هستم. مجتهد تجارت یا کاسب جزء این تاجر خوش صحبت وقتی شکسته نفسی را کنار می گذارد تعاریف دیگری از خود دارد. او در یک گفتگو خود را امپراطور معرفی کرده بود و در گفتگویی دیگر خود را مجتهد تجارت خوانده بود. یک بار گفته است که من
معمای جسد دختر جوان در کنار بزرگراه
روز حادثه نیز همراه چند جوان بوده. با شناسایی متهمان، آنها بازداشت شدند و تحقیقات آغاز شد. سه مرد جوان مدعی شدند در قتل نقشی نداشته اند اما دونفر از آنها اعتراف کردند برای برقراری رابطه جنسی با مقتول او را به کلبه ای در منطقه ای اطراف بزرگراه چمران کشانده اند. با پایان جلسه بازپرسی، پرونده با صدور کیفرخواست قتل عمدی به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. روز گذشته متهمان برای دفاع از
واکنش مردم لبنان به پیروزی حزب الله
قدیمی، تمیز و شیک و پر امکانات بود. ماشین را روشن کردم و ترسان لرزان آرام آرام عقب رفتم؛ کوچه تنگ بود و مجبور شدم بروم جلوتر و دور بزنم. در این میان حاج خانم که داشت سیگار می کشید و فنجان قهوه اش هم در دستش بود گفت: دیدی چه کردند؟ اولش نفهمیدم و فکر کردم مثلاً داره میگه چیکار میکنی؟ (چرا زیاد رفتی جلو). بعد متوجه شدم از عملیات دیروز حزب الله صحبت می کنه. کلی قربون
زودتر اعدامم کنید
رساند و بعد در تماس با دخترش این موضوع را به او اطلاع داد. ماموران از طریق دختر متهم در جریان واقعه قرار گرفتند و وقتی به خانه جعفر رفتند این مرد را در حالی که گوشه ای نشسته بود و سیگار می کشید، مشاهده کردند. سپس جسد همسر او که در یکی از اتاق ها بود پیدا و معلوم شد این زن با استفاده از سیم تلفن خفه شده است. متهم بعد از دستگیری به قتل اعتراف کرد و اکنون با توجه به مدارک موجود خواستار مجازات او هستم
در روز افتتاحیه چه گذشت؟
شد و پس از آن مجری مراسم از حسین جعفریان درخواست کرد برای برگزاری مراسم تقدیر روی صحنه آید. حسین جعفریان فیلمبردار سینمای ایران گفت: خوشحالم در این لحظه در کنار شما هستم. می دانم دیر وقت است و من هم باید از این مراسم سر فیلمبرداری بروم. اما باید بگویم خوشحالم که بعد از سالها کارم دیده شد و مورد تقدیر قرار گرفتم. وی در ادامه افزود: واقعیت این است که اگر امشب اینجا هستم به دلیل
روایتی تازه از ماجرای مخالفت رهبری با معاون اولی مشایی، روند تغییرات احمدی نژاد از زبان عبدالرضا مصری
ایستاده بودیم که آقای رحیمی به من گفتند تا دیشب وزیر بودی. منم گفتم خبرش به شما اشتباه رسیده، تا دیشب نه، تا پریشب. بالاخره ما از روحیات آقای احمدی نژاد خبر داشتیم. چند روز بعد، آقای احمدی نژاد محبت کردند و از من دعوت کردند و یک ساعت و نیم با من صحبت کردند و بسیار با محبت درباره نظام و آینده و برنامه های دولت و اینکه باید در خارج از کشور فعالیت هایی را انجام دهیم اعلام کردند و سمت هایی
همدست شیطان قصاص شد
مردی که در جریان ارتباط پنهانی با زن جوان، شوهر وی را به قتل رسانده بود، قصاص شد. به گزارش جوان، 17 خردادماه سال 88 زن جوانی به مأموران پلیس ماهدشت کرج خبر داد که دو مرد نقابدار بعد از قتل شوهرش گریخته اند. وضعیت به هم ریختگی خانه نشان می داد که عاملان حادثه با انگیزه سرقت وارد شده و بعد از ارتکاب قتل صمد گریخته اند. همسر مقتول گفت: 10 سال قبل با صمد ازدواج کردم. مدتی قبل
هنوز هم می گویم سینما یعنی ژانر جنایی/ فیلم بد ساختن ترس ندارد
جوانی ام 2 سال در کارخانه های چوب بری کارگری و نجاری کردم بنابراین خیلی خوب این محیط را می شناسم، ضمن اینکه در محیط شرکت نفت هم بزرگ شدم که باز یک محیط صنعتی است بنابراین واقعا دوست داشتم درباره این محیط فیلم بسازم. نکته دومی که مرا جذب فیلمنامه کرد عاشقانه بودنش بود. به خود گفتم یک فیلم عشقی در محیط کارگری چیزی است که من دنبالش هستم. اینجا دیگر این دو عاشق نمی توانند مثل شب های روشن برای هم اشعار
از خواندن این مطلب اذیت می شوید
! زمانی که در سال 55 به کمیته اوین منتقل شدم، آنها روی سعید کرد قراچورلو، دانشکده فنی دانشگاه تهران که از مدت ها قبل تحت تعقیبشان قرار داشت کار می کردند. مثلا مدت ها شعبه یکی از بانک ها در ابتدای خیابان امیرآباد را که سعید کُرد برای دریافت هزینه تحصیلی به آنجا مراجعه می کرد مراقبت ولی نتیجه ای نگرفته بودند. در مرداد سال 56 در جریان کنترل تلفن منزل والدین سعید، معلوم شد که او بعضا با
حاشیه های اختتامیه جشنواره تئاتر فجر
امروز روی صحنه ببینم چون او برای کار بسیار زحمت کشید. دانش بهزادی نیز بعد از دریافت جایزه اش از دانیال حکیمی، گفت: این جایزه را مدیون بِکمان ، یعنی شخصیتی که در نمایش بیرون پشت در ایفا می کردم، هستم. همچنین از پدرم تشکر می کنم که بهترین استاد من در زندگی بوده است. امیدوارم بعد از دریافت این جایزه، بتوانم با همسرم به خانه مشترکمان برویم. جایزه بهترین بازیگری زن بخش بین الملل
جسد پسرم را از دست بی انگشتش شناختم
گیرد دستش. آلبوم توی دستش می لرزد. عین دلش. دست می گذارد روی قلبش و می گوید: خیلی حرفها دارم اینجا. حمید یک روز آمد پیشم و گفت: آقا جان اجازه بدهین بروم جبهه چیزی نداشتم که بگویم. دستش را گرفتم و گفتم برو خدا پشت و پناهت. احترام خانم روی مبل جابجا می شود و می گوید: حمید مربی عقیدتی سیاسی بود. به حمید خیلی احتیاج داشتند. اجازه نمی دادند که برود جبهه. هنوز 20 روز از عروسی اش نگذشته بود که آمد خانه و
آسمان های ابری، زنان مطلّقه و غیرت ورزی نسوان
یکهو توسط فیلمسازان کشف شده است. چند ایراد فیلم: 1. پوریا (مهدی حسن شیرودی) راوی فیلم است اما قسمتی از فیلم در خانۀ دانیال می گذرد و پوریا قاعدتاً از آن خبر نداشته است. فیلمساز می توانست این ایراد را به این نحو برطرف کند که دانیال بعد از دیدن پوریا به ماجرای آن خانه اشاره کند. 2. دقیقۀ 63 پوریا به دروغ و خطای خود در ماجرای دانیال اعتراف می کند ولی عجیب است که او ملامت نمی شود
گرایش دو مبلغ مسیحی سوئیسی و آمریکایی به اسلام پس از مطالعه سوره مریم
تبلیغاتی که در خصوص حقوق بشر و حقوق زن علیه اسلام می شود را مطرح کردند، این که دین اسلام برای زن جایگاهی قائل نیست و خشن است . متن سوره مریم را که به زبان انگلیسی روی تلفن همراهم داشتم به ایشان دادم تا مطالعه کنند، مقابل چشم های من، بهت زده و با دقت آیات را خواندند و چندین بار پرسیدند که آیا این قران شماست؟ گفتم بله و البته این ترجمه کتاب ماست و آیات به زبان عربی روانتر و فصیح تر است
همه دخالت های آمریکا در دوران پهلوی/ شاه پهلوی: آمریکا عجب قدرتی دارد!
تلفن کرد و تقاضای ملاقات با مرا کرد. گفتم: شماره تلفن خود را بدهید تا اطلاع دهم. منظورم سئوال از محمدرضا بود. با محمدرضا تماس گرفتم. او با اکراه جواب داد: نپرسیدی چه می خواهد؟ گفتم: ملاقات را برای همین خواسته و معلوم خواهد شد. گفت: اگر راجع به بازرسی سئوال کرد هر چه می خواهید به او بگویید، حتی اگر سازمان و وظایف بازرسی را خواست، ولی اگر مطلب دیگری مطرح کرد اظهار بی اطلاعی کنید! با این راهنمایی به
این بار هم پای یک زن در میان بود؟ +تصاویر
گرفتم. برای این که سوء ظن ایجاد نشود و ضمنا علی هم بتواند راحت تماس بگیرد، تلفن را در اختیار غیوران گذاشته بودند. به غیوران گفتم که آزاد شده ام و در منزل هستم. چون می دانستم تلفن در کنترل مامورین است، دوباره شروع کردم که بگو: آن زن کی بوده؟ و تو چرا باید یک زن را در اتومبیلت سوار کنی؟ و او هم چند بار تکرار کرد که تو خیالت راحت باشد زنی در کار نبوده، تو که می دانی من اهل این کارها نیستم، تو با بچه
بازگشت مجیدی از آلمان و احتمال اکران محمد (ص)+فیلم
تولید بفهمید بازیگرهایی که به آن فکر کرده اید، نقش های بزرگ تر از سن شان را بازی نمی کنند و حتی شاید با سن واقعی خودشان هم مشکل داشته باشند. یا بفهمید بعضی ها حاضر نیستند در فیلم بچه داشته باشند. یا آگاه شوید اگر فیلمنامۀ شما زن محور باشد، هستند کسانی که سایه تان را با تیر می زنند. یا با دوستانی ملاقات کنید که در شهرستان کار نمی کنند. یا بعد از یک ماه تماس و پیغام و پسغام فرستادن، بفهمید که فلان
کوچک شدن سفره کارگران با واردات
کارفرمایی هم به آنان کار نخواهد داد. * کارگران مزد را با سلامتی معاوضه می کنند سعید درباره وضعیت زندگی اش می گوید، اکنون در منطقه پیروزی مستأجر هستم و در سال با توجه به کمبود درآمد به سختی سالی یک بار به مسافرت می روم؛ در شرایطی که حقوق و دستمزد به صورت ناعادلانه در وزارت کار تعیین می شود، کارفرمایان هم کمتر به موضوع حقوق کارگر توجه می کنند. علاوه بر این اتحادیه هم هیچ
بوکس، پلیس ضد شورش را به ورزشگاه آورد
توانستند در انتخابات شرکت کنند مجوز گرفت و دوباره رییس شد! به هر حال یک سری از کارهای ما سلیقه ای است. احساس می شد در مورد خود شما هم این نگاه سلیقه ای وجود دارد. چون بعد از حرف و حدیث هایی که درخصوص بازنشستگی تان می زدند وقتی رییس شدید شخص وزیر گفت که ریاست در فدراسیون بوکس موروثی است! آنها عقلشان نرسیده بود. من دو تا قانون جلویشان گذاشتم و گفتم من جزو مقامات هستم
حسادت از ذهن تا واقعیت
آنقدر این موضوع برای خودم عجیب بود که اصلا نتوانستم با آن ارتباط برقرار کنم و بنا را بر اغراق سخنران گذاشتم. سال ها بعد وقتی که دانشجوی رشته حقوق شدم، به طور اتفاقی به مجموعه ای از پرونده هایی برخوردم که همگی در یک نقطه مشترک بودند؛ قتل برپایه یک حسادت. نکته مهم ترش هم آن بود که این قتل ها نه محدود به طبقه خاصی می شد و نه سن خاصی. پولدار و فقیر، مرد و زن، باسواد و بی سواد، پیر و جوان؛ یعنی از هر قشر
روسای جمهوری ایران 12 بهمن 57 کجا بودند؟
پیغام دادند هلی کوپتری امام را برد و فعلا هیچ خبری از امام نداریم اضطراب ما زیاد شد از طریق تلفن به هر جا که فکرمان می رسید تماس گرفتیم تا بالاخره حوالی بعد ازظهر به ما خبر دادند که امام در منزل برادارشان در دروس هستند. فردا و پس فردای آن نیزسرگرم مسایل بودم روز چهاردهم خدمت امام در مدرسه علوی رفتم وقتی ایشان مرا دید گفت ما دو روز است که اینجاییم و شما را نمی بینیم و شما کجایید؟ سلام
عکس/ جزای پدری که روی دخترش اسید پاشید
. من به پدرم التماس کردم و به دست و پایش افتادم و گفتم که از شما شکایتی نمی کنم، همان موقع با برادر بزرگترم تماس گرفتند و من را به بیمارستان بوعلی سینا قزوین منتقل کردند اما به دلیل شدت جراحات وارده بیمارستان از پذیرش من خودداری کرد و گفت باید به تهران بیایم. این دختر جوان بعد از آن اتفاق تحت پوشش بهزیستی در خانه ای که این نهاد به او داده بود زندگی می کرد و هم اکنون هم در 30 سالگی در کشور آلمان به دنبال بازیافتن کمی از چهره گذشته خود است.
مصاحبه با یک روحانی مسافرکش +تصویر
، یعنی در کل وقتی پشت فرمان می نشینم لباس روحانیت نمی پوشم. او تا گواهینامه من را دید تعجب کرد و گفت شما چرا حاج آقا؟ گفتم یعنی چه؟ چرا مسافرکشی نکنم؟ مگر چه اشکالی دارد؟ مسافرهای ثابت زیاد دارم که خیلی هایشان نمی دانند من روحانی هستم و وقتی می فهمند تا مدتی متعجب می مانند. این اظهار تعجب ها برای من تکراری شده و سعی می کنم عادی جلوه کنم. مثلا دختر خانم دانشجویی مدتی مسافر من بود و هرازگاهی
شیوه ای جدید برای فریب دختران/ "بهنام جواهریان" دستگیر شد + عکس
به گزارش باشگاه خبرنگاران، در اواخر تیرماه سال 93 ، خانم جوانی با مراجعه به کلانتری 101 تجریش به مأموران اعلام کرد : "جوانی بنام "بهنام جواهریان" که از مدتی پیش با وی آشنا شده بودم ، مدعی بود که می تواند از طریق دوستانش اقدام به پیدا کردن گوشی تلفن همراهم کند اما پس از مدتی و ناپدید شدن وی متوجه شدم که گوشی بنده توسط همین شخص سرقت شده است ". پرونده در پایگاه یکم پلیس آگاهی تهران بزرگ : با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع "کلاهبرداری" و به دستور شعبه دهم بازپرسی دادسرای ناحیه یک تهران ، پ ...
دختر انگلیسی مطلوب بود، دختر آلمانی بسیار خوب بود، با دختر ایرانی هم خوش گذشت!/ گیلدا که بود و چرا شاه ...
دختر ایرانی هم خوش گذشت! * در شیراز به استراحت گذشت و شاهنشاه هم تنها نبودند (ص 86 و 87). من امشب در اصفهان تنها هستم ولی شاهنشاه تنها نیستند (ص 91). به جای آن که به دفترم بروم، به دیدن یک دختر انگلیسی رفتم که از هر جهت بسیار مطلوب بود (ص 92). بعد یک دختر آلمانی را دیدم که بسیار خوب بود (ص 116). بعد از ظهر هم یک دختر خانم ایرانی دیدم و خوش گذشت (ص 119). بعد از ظهر تمام کار کردم فقط یک
سی و سومین جشنواره فیلم فجر در یک نگاه
سعید آقاخانی ، ساره بیات و میترا حجار فیلمی درباره ی زندگی مردی است که بعد از تبرئه به خاطر قتلی جنجالی تلاش می کند به جامعه برگردد اما با مقاومت های اطرافیان مواجه می شود. 11- دوران عاشقی ، به کارگردانی علیرضا رییسیان و بازی لیلا حاتمی ، شهاب حسینی ، فرهاد اصلانی و بیتا فرهی است. این فیلم را ملودرامی می دانند که با مسایل اجتماعی روز پیوند دارد. آن طور که می گویند فیلم دوران عاشقی ربطی هم به
تقدیر از برگزیدگان و پرگویی های دبیر جشنواره/ خبرنگارانی که حضورشان چندان اهمیتی نداشت
های این بخش توسط افراد ناشناس مواجه شدیم که با کمال تأسف در مقابل صحبت های منطقی خبرنگاران و حتی گروه حراست سالن واکنش منفی از خود نشان داده که بعد مشخص شد که ایشان میهمانان ویژه مقامات عالی وزارتخانه و معاونت هنری ارشاد هستند که حتی حراست تالار وحدت نیز با اطلاع از این موضوع به جای حمایت از جامعه خبرنگاری، میهمانان را محق دانست که این امر با اعتراض خبرنگاران خبرگزاری های گوناگون مواجه شد و باز
دوران دفاع در مقابل ضد انقلاب چون گنجینه ای با ارزش در قلبم به یادگار مانده است
چند منطقه می رفتیم مورخه1/3/1365 ماموریت به منطقه ای به اسم روستای زله و منطقه بُل حسن که نزدیک رودخانه چومان بود برویم که این رودخانه مرز بین ایران و عراق بود. آماده حرکت بودیم .کیف کمکهای اولیه را از کتفم آویزان کرده بودم به همراه دکتر محبوب که خارجی بود و راننده آقای امیر آذر به نام خدا شروع به حرکت کردیم. روز بعد مورخه2/3/1365 ساعت8 صبح از دفتر فرماندهی با بیمارستان تماس گرفتند مرا
دردسرهای مرگبار به خاطر زندگی با دختر مرد ثروتمند
ما همیشه درگیر این اختلافات بودیم. به همسرم می گفتم که با پدرت حرف بزن و بگو، "مهدی" بدهی دارد اما پدر همسرم با اینکه وضع مالی اش خوب بود لجاجت می کرد و می گفت باید طلاق بگیرید چون من از تو متنفر هستم. وی افزود: یک روز وقتی از سرکار برای ناهار به خانه آمدم دیدم که همسرم خانه نبود به گوشی اش تماس گرفتم خاموش بود. چند ساعتی در خانه بودم و از "مریم" بی اطلاع بودم. با خودم گفتم شاید به
درد دل هایی که گارانتی ندارد...
افزود: بعد از پیگیری زیاد وقتی خودرو را به نمایندگی منتقل کردم خودرو را تحویل گرفتند و گفتند زمانی که خودرو حاضر شد تماس می گیریم. بعد از دو روز تماس گرفتند و به نمایندگی مراجعه کردم، اما به من گفتند که برای تحویل خودرو باید به قسمت حسابداری مراجعه کنم. وقتی وارد بخش حسابداری شدم شماره خودرو را از من پرسیدند و بعد اعلام کردند که باید 250 هزار تومان را پرداخت کنم تا مهر خروج را روی برگه من بزنند. من