سایر منابع:
سایر خبرها
خاطرات زنان مبارز و انقلابی سیستان وبلوچستان ازبهمن57
امام – خمینی ای امام شروع شد چندین بار این سرود را می خواندیم حال و هوای دیگری داشتیم دل تو دلمان نبود . فکر می کردیم در تهران هستیم با صدای بلند همراه گروه سرود در تلویزیون این شعر را می خوانیم با صدای پدر به خودمان آمدیم. آرام تر، فکر همسایه ها را هم بکنید. این قدر جیغ نزنید خلاصه آن روز هیچ وقت از یادم نمی رود. انقلاب به پیروزی رسیده بود ولی هنوز بعضی ناآرامی ها در شهر زاهدان دیده می شد.
مادری که قربانی خشم پسر شد
این که به جرم قتل بازداشت شدم. زمانی که من بازداشت شدم همسرم باردار بود. فرزندم به دنیا آمد در حالی که من در زندان بودم. حالا یک سال و نیم دارد و حرف می زند. بابا می گوید، اما من نیستم که او را در آغوش بگیرم و به او محبت کنم. از این اتفاق خیلی ناراحتم. فرزندت را تا به حال دیده ای؟ او را در راهروهای دادگاه می بینم و گاهی هم همسرم او را با خودش به زندان می آورد. اولیای دم رضایت دادند و تو به لحاظ جنبه
برخی می گویند چه معنی دارد شخصیت رمان انقلاب نامش کامبیز باشد؟!
همین دیروز در جلسه نقد کتاب بود که فردی بعد از جلسه، آمد توی شکم من! آنجا می گفتند چرا چریک های فدایی را تقدیس کردی و اینجا می گویند آن ها را بد نشان داده ای و کتابت به یک رمان ایدئولوژیک نزدیک شده است. هفته پیش در جلسه نقد آه با شین در حوزه هنری، درباره شاه گفتم که خصلت هایی داشته که من به عنوان رمان نویس، نمی توانم نادیده شان بگیرم. شاه به شدت آدمی مذهبی بوده است، دروغ نمی گفته و به جادو به
انتقاد من به دولت ها خطی و جناحی نیست
گذشته گفتم، از این که زدودن نفاق از کشور باعث جاری شدن خون پاکانی مثل شهید بهشتی و یاران شهیدش شد، نگرانم که بد حجابی و بی حجابی نیز سبب شود تا خون های پاکی بر زمین ریخته شود؛ متاسفانه برخی از سایت های مغرض، بلکه می گویم خائن، از حرف های بنده تیتر زدند که خاتمی گفته حجاب خون می خواهد که البته بنده در این خصوص حق شکایت داشتم، از طریق شماهم می گویم من همچنان از این سایت ها شاکی هستم که این خبر دروغ را
حمله شدید و مجدد قلعه نویی به برنامه 90
قرار نیست کوتاه هم بیایید؟ - بحث من با این آدم ها، بحث امروز و دیروز نیست. 14، 15 سال است که دارم با اینها مبارزه می کنم. حالا هم خدا را شکر که کی روش حرفی را زد که حرف خود من بود. من هم که از اول می گفتم بازیکن ناآماده را چرا به اردوی تیم ملی دعوت می کنید. * وقتی مردم در نظرسنجی از کی روش حمایت کرده اند شما چرا کوتاه نمی آیید؟ - این هم خودش یک بحثی است. شما به من
نقدی بر محتوای داستانی جذاب از تاریخ اسلام و واقعه عاشورا
: در آن وقت ما نباشیم، فاطمه گفت: ای پدر بزرگوار! بگو آخر چه کنند در حق فرزندان من؟ رسول (ص) گفت: ای فاطمه! نمی توانم گفتم. آنگاه فاطمه گریان شد و الحاح بسیار کرد. آنگاه پیغامبر گفت (ص): ای فاطمه! حسن را بزهر خواهند کشت، و حسین را چون گوسفند سر خواهند بریدن، و این در دشت کربلا بوَد. فاطمه زهرا چون این سخن بشنود، نعره بزد و بیهوش شد و بیفتاد . پیامبر هم سه روز ناراحت بود و از خانه بیرون نیامد. در
سقوط هواپیما و ...همگی به روح پاک این دختر ایرانی تعظیم میکنیم
فرزندتان بگیرید؟همان لحظه بود که حس کردم دنیا برایم به آخر رسیده است، همه وجودم می لرزید و حالم خیلی بد بود اصلا نمی دانستم باید چه کنم، قدرت تصمیم گیری نداشتم. زن دایی حدیثه که رابطه بسیار خوبی با او داشت و با هم دوست بودند به سمت من آمد و گفت: می خواهم حرفی بزنم که می دانم شاید به نظر بیخود باشد اما این خواسته حدیثه است و اگر حالا نگویم بعدا پشیمان می شوم. گفتم بگو. گفت حدیثه در سایت اهدای عضو ثبت
ضرغام اسماعیل: سپاهان قبل از معروف شدنم مرا می خواست!
پرسپولیس در جایی گفته دنبال تو است و مشغول چانه زدن با مدیربرنامه هایت! تا آنجا که من می دانم هیچ رقمی بین ما و پرسپولیس رد و بدل نشده که حالا بحث چانه زنی و تخفیف وسط بیاید. من خودم نمی دانم رقم 500 هزار دلار از کجا درآمده که برای من مطرح شده است. حالا خودت تمایل داری به پرسپولیس بیایی؟ پرسپولیس تیم پر طرفداری است و من می دانم که امسال در آسیا حضور دارد اما چیز های دیگری هم
گفتگویی خاص و متفاوت با عراقچی
گفت و گویی که می خوانید مصاحبه نشریه پنجره با عراقچی است او در این مصاحبه علاوه بر اشاره نکاتی از مذاکرات، درباره زندگی خود و نیز اشخاص و چهره هایی نظیر احمدی نژاد اظهار نظر کرده است.پنجره : با دکتر عراقچی برای مصاحبه تماس گرفتم، بعد از احوالپرسی و درخواست گفتگو، انجام آنرا را نپذیرفتند! و گفتند: من هرچه حرف داشته ام، این مدت زده ام و حرف تازه ای ندارم . گفتم: بنای ما اصلا پرداختن به مذاکرات و
مریمیه: از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر
یادداشت های سال 1991 خود، در اوج ماجرای پرونده شوان، نوشته است: سیده امینه [ماد موری، زن سوّم شوان] به من چیزی گفت که بدون داوری در اینجا می نویسم. این را از دو نفر آدم مطلع شنیده ام: از سیده امینه و از فرد دیگر در درون طریقت. گفتند که شوان با زن لئو شایا همبستر شد در حالی که شایا در همان اتاق حضور داشت. طفیل افزود: در واقع، بسیار احساس آرامش می کنم از این که از وضع غیرقابل دفاع زندگی توأم
اس ام اس های عاشقانه و زیبا
/> گفتند محبت کن ، از محبت خارها گل میشود ... محبت کردم اما هیچکس گل نشد ؛ فقط خارم کردند ! ________________________ قبل از اینکه عاشقم شوی... مرا خوب خوب نگاه کن، مبادا چیزی از قلم بیفتد که بعد ها به چشمت بیاید ! ________________________ تلاش کن تو زندگی مثل درختی باشی که اگه کسی بهت لگد زد”شکوفه "بارونش کنی...!
وزیر اسبق بهداشت چرا عزل شد؟؟؟
کارم تلفنم زنگ زد و گفتند از طرف ریاست جمهوری با شما کار دارند.وی ادامه داد: آقای شیخ الاسلامی که آن زمان مسئول دفتر رئیس جمهور بود پشت خط تلفن بود و از من دعوت کرد که روز چهارشنبه ساعت 11 آنجا باشم. من گفتم تا 12 درگیر هستم و بعد گفت 12 و نیم. در این فاصله به خود گفتم به چه علت بنده را دعوت کردند گفتم شاید به عنوان مشاور امور زنان و از این قبیل موارد باشد وقتی جلسه با آقای شیخ الاسلامی برگزار شد
مصاحبه تکان دهنده با عفو گرفته از چوبه دار
. کی فهمیدی که حکم قرار است اجرا شود؟ حکم قرار بود سه ماه پیش اجرا شود اما با تلاش انجمن حمایت از زندانیان و همکاری رییس زندان به تعویق افتاد. روزهای آخر سال قبل قرار بود اجرا شود که باز هم عقب افتاد. بار سوم قرار بود 15 فروردین اجرا شود که تا امروز- روز اجرا- عقب افتاد اما این بار دیگر وقت من تمام شده بود. من دوشب قبل از روز اعدام به بچه های بند گفتم به احتمال 99 درصد فردا صبح مرا به سلول انفرادی
ماجرای دلاکی آیةالله العظمی مرعشی نجفی
ایشان را بیدار کنم، همان طور که پایش دراز بود، صورت خودم را به کف پای پدرم می مالیدم تا ایشان بیدار می شد.در این حال که بیدار می شد، برایم دعا می کرد و عاقبت بخیری می خواست، من خیلی از توفیقاتم را از دعای پدر و مادر دارم.*حتی یک بار هم به مادرم تندی نکردپدرم سعی می کرد تا جایی که می تواند کارهایش را خودش انجام دهد و با مادرم خیلی مهربان بود، به یاد ندارم حتی یکبار هم نسبت به او تندی کرده
ناگفته هایی صریح درباره اصلاح طلبان
بخواهیم از این منظر نگاه کنیم باید برگردیم انقلاب دیگری کنیم و ببینیم خب حالا اصلاح طلبان چه کسانی هستند و بعد مسئول شوند.* به هایدگر می گفتند تو یک تئوریسین نازیسم بودی حالا چطور فیلسوف شده ای؟ و اینکه به مارکز می گفتند تو برنده نوبل ادبیات، با آقای کاسترو فالوده می خوردی و چطور این گونه شده ای؟ یعنی فضا را به اشتباه می اندازند. مهم این است که در هر برهه ای باید در مقیاس کوچک ارزیابی کرد که این فرد
ماجرای ملاقات امام خمینی با زن مسیحی
گنجد.*امام در برابر اشتباهم سکوت کنیددر پاریس خرید مایحتاج خانه به عهده من بود هر روز فهرستی از مایحتاج بیت و آنچه که امام لازم داشتند تهیه می کردم و برای خرید می رفتم، برای این منظور مبلغی به عنوان تنخواه گردان از امام می گرفتم و مبالغ قبلی را هم تسویه می کردم.یک بار خدمت امام رسیدم و خواستم حساب هزینه را مشخص و تصفیه کنم. وقتی عدد و رقم را برای امام جمع زدم، امام پرسیدند اشتباه نکردید؟ دوباره
برای شکنجه ام در گوانتانامو از روش های آلمان نازی استفاده می شد
ها در دوران جنگ جهانی دوم از آن استفاده می کردند. هیچ چیز وحشتناک تر از این نیست که آدم انتظار داشته باشد با هر ضربان قلب انتظار خوردن مشت داشته باشد. بازجوها چندین بار به دروغ به من گفته بودند که یک نامه از مادرم رسیده است. نامه های جعلی را را باز می کردم داخل آن نوشته بود با بازجوها همکاری کنم. اما نکته این جا بود که مادر من نابینا بود و اصلاً نوشتن بلد نبود. سرانجام روز 14 آگوست سال
کشتن آدم ها در ذهن
: من در اجرای دوم در تهران به خصوص شب دوم با توجه به بالانویس متوجه شدم بسیاری از صحبت ها را تغییر داده اند. البته از نظر من مساله ای نبود زیرا پذیرفته بودم یک کارگردان دیگر نمایش مرا کار کند ولی به نظرم نمایش مرا روسی کرده بود. برای مثال، دیالوگی داشتم که کامل حذف شده بود. در صورتی که من خیلی آن دیالوگ را دوست داشتم و این بود که (زن به مرد می گوید: به نظر تو خوشبختی چیست؟ و مرد جواب می دهد: خوشبختی
شاعری که از امام(ره) صله گرفت+عکس
اینجاست . درحالی که من سال پنجاه و نه امام را یک بار از دور دیده بودم. ایشان گفتند فردا هفت صبح شما می توانید به جماران بروید. من در واقع تا صبح از شوق دیدن امام نخوابیدم. گویی می خواستم خودم خورشید را به طلوع نزدیک کنم . آقای توسلی یک دسته اسکناس دویست تومانی به من هدیه دادند. با اینکه در آن زمان این پول مبلغ کمی هم نبود؛ من گفتم امام اگر می خواهند به من هدیه بدهند من کادوی معنوی می خواهم و دوست دارم
ناگفته های دانشمند ایرانی از دوران حبس در آمریکا
. عطاردی ادامه داد: از رفتارهایی که بازجویان انجام دادند مشخص بود تمام ایمیل های مرا چک کرده اند و اطلاعاتی که از این ایمیل ها به دست آورده بودند را کنار هم گذاشته و احساس می کردند من جرم هایی را انجام دادم. البته من تمام جرم هایی را که آنها می گفتند رد کردم و آنها نیز به این خاطر ناراحت شدند. وی گفت: به خاطر مشکل قلبی که داشتم حالم بد شد و وقتی خیلی اصرار کردم که باید به منزل
وزیراطلاعات سابق برای همکاری با احمدی نژاد شرط گذاشت
برخی به من می گفتند او را فلانی گذاشته اما من می گفتم بنده احساس می کنم او دارد کار می کند و براساس حجت شرعی عمل می کردم. مصلحی که به گفته خودش به علت جابه جایی رفیق مشایی از سوی احمدی نژاد مورد بازخواست قرار گرفته بود، گفته است: کسی بود که دوستی و رفاقتی با آقای مشایی داشت. بالاخره پیش احمدی نژاد رفتم و او گفت این طور نمی شود و ما هرچه گفتیم تو گوش نکردی و من تصمیم خود را گرفتم ، من هم گفتم
گفتگو با مرد سه زنه: اشتباه کردم آمدم تلویزیون!
دومتان خیلی اهل مادیات بود. مجبور شدید سه باره زن بگیرید؟ بله. پدر من را در آورد! چون تمام این حرف ها را به خودش هم گفته ام می گویم. الان هم هر سه تایشان هستند و راحت در حال زندگی هستیم. هیچ کم وکسری ای هم هیچ کدامشان ندارند. تمام زندگی شان هم کاملاً مساوی است. کاملاً تأمین شان می کنم. برخورد فامیل و آشنا چه بود؟ خیلی بد! خیلی بد. یکی از خانم های فامیل گفت حالا همه
فرجام نقشه شوم مادرشوهر برای نوعروس
خراسان: شب عقدکنان، بعد از آنکه میهمان ها رفتند نامزدم فرار کرد و ما هرچه با تلفن همراهش تماس گرفتیم جواب نداد. پدرشوهرم که خیلی عصبی به نظر می رسید همراه پدرم به راه افتادند و ساعت حدود 2: 30 بامداد بود که آن ها فرامرز را در خانه یکی از دوستانش پیدا کردند. پدرشوهرم، نامزدم را در حالی به خانه ما برگرداند که زیرچشمش کبود شده بود و گریه می کرد. با دیدن این صحنه به مادر و پدرم گفتم این چه
سید محمدحسین فضل الله که بود؟
به طرف فضل الله گرفتند و او را مسئول این انفجارها معرفی کردند. وقوع این حوادث سبب مطرح شدن وی به عنوان طراح و هدایت کننده اصلی یکی از بزرگ ترین حرکت های مقاومت اسلامی در سطح وسایل ارتباط جمعی جهان شد. فضل الله در سال 1367ش در گفت وگو با مجله حوزه (قم) تصرح کرد: من از این تهمتی که تبلیغات استعماری جهان به من می زنند و مرا مسئول انفجار مقر فرماندهی نیروهای امریکایی در لبنان (مارنیز) و یا
عاشقانه های یک خلبان با همسرش+تصویر
شهید عباس دوران برای همسرش در روزهای جنگ تحمیلی نوشته است. خاتون من ، مهناز خانم گلم سلام بگو که خوب هستی و از دوری من زیاد بهانه نمی گیری برای من نبودن تو سخت است ولی چه می شه کرد جنگ جنگ است و زن و بچه هم نمی شناسد. نوشته بودی دلت می خواهد برگردی بوشهر. مهناز به جان تو کسی اینجا نیست همه زن و بچه ها یشان را فرستادند تهران و شیراز و اصفهان و ... علی هم
سینمای ایران هیچکاک زده است
عصر قرار است یک سری از سران عشایر به منزل من بیایند و راجع به این فیلم و مسئله اش صحبت کنیم. این خیلی برای من ارزشمند بود. یک روز دیگر، یکی از دوستان زنگ زد و خبر داد که یکی از سران عشایر قرار است به تهران بیاید و می خواهد حتماً تو را ببیند و اصرار زیادی هم دارد. من هم با تهدیدهایی که از قبل شده بود و با ماجراهایی که در پرونده ها خوانده بودم کمی ترسیدم. با خودم گفتم شاید می خواهد بابت
نقل قول های جالب عَلَم درباره وضعیت وخیم کشور در دوران پهلوی
خاطارتش می گوید: جمعه 27/3/1356 آیت الله [احمد] خوانساری تلفن کرد که در قم برق نیست و مردم بی آب مانده اند. تلفنی عرض کردم. فرمودند، فوری به دولت بگو... ولی این حرف ها نیست کار از پایه خراب است. اکنون باز در تهران بی برقی است. من جمله منزل خودم هر شب برق قطع می شود و ناچار یک موتور برق کوچک خریده ام که این دو - سه روزه به کار بیفتد... کار به حدی مسخره شده که از تصور خارج است. تسنیم: به
گرایش دو مبلغ مسیحی به اسلام پس از مطالعه سوره مریم
و حقوق زن علیه اسلام می شود را مطرح کردند، این که دین اسلام برای زن جایگاهی قائل نیست و خشن است. متن سوره مریم را که به زبان انگلیسی روی تلفن همراهم داشتم به ایشان دادم تا مطالعه کنند، مقابل چشم های من، بهت زده و با دقت آیات را خواندند و چندین بار پرسیدند که آیا این قران شماست؟ گفتم بله و البته این ترجمه کتاب ماست و آیات به زبان عربی روانتر و فصیح تر است. مشخص بود که تجربه
وقتی عشق به شهرت طلبه ای را همسفره دشمنان دین می کند
هم برایتان بگویم: این را مواظب باشید، توطئه ای را که بعد از انتخابات (ریاست جمهوری دهم در سال 1388) مطرح کرده بودند به فضل خدا و امام زمان سلام الله علیه و با دید رهبری توطئه ها خنثی شد. اما یک عده بی سواد آمدند و حرف در می آورند که حالا این رهبر خوب رهبر هست اما مرجعیت ایشان و مقام علمی ایشان از کجا ثابت شد؟ اینها تمام نق های دشمن است که وقتی نتوانستند در توطئه ها ضربه را بزنند این شبهات را وارد
خاطرات منتشر نشده بهزاد نبوی: کولر خانه مهستی را من نصب کردم!
مرا دستگیر کردند یک بازرسی بدنی انجام دادند و از پشت به دست هایم دستبند زده و چشم هایم را نیز بستند. ابتدا اسم مرا پرسیدند. گفتم: من حمید جهان بین هستم. گفتند: فلان فلان شده، به تو می فهمانیم که حمید جهان بین کیست؟ فهمیدم قضیه لو رفته است. لذا سیانوری را که در دهانم بود را گاز زده و خوردم، و شهادتین را زیر لب خواندم. سیانور باید خیلی زود اثر کند، اما چهار پنج دقیقه گذشت و خبری نشد! برای