سایر منابع:
سایر خبرها
کدام خاطره استاد فلسفی، امام خمینی را خنداند
ام؟! با این سخن من، وضع مجلس تغییر پیدا کرد و دیگران نیز اظهار عقیده کردند. خنده امام دو سه روز بعد از ورود امام، در مدرسه علوی در حضور صدها نفر از علما و روحانیون تهران منبر رفتم در بین سخنرانی که در مورد اختناق رژیم گذشته صحبت می کردم. گفتم: یک کتاب فروش چندین سال قبل به من می گفت: در زمان رضاشاه، اداره اطلاعات شهربانی هر کتابی که می خواست چاپ شود باید نگاه می کرد و روی هر
بازیگر سریال گذر از رنج ها : یک صحنه را 30 بار گرفتیم تا لهجه ام درست شد /فیلمنامه گذر از رنج ها یک رمان ...
کرد: در یکی از سکانس ها من باید به دنیا می گفتم تو دلت برای مادرت تنگ نمیشه که به علت اینکه من نمی توانستم آن لهجه را خوب ادا کنم ما در 30 برداشت آن دیالوگ را گرفتیم تا اینکه آقای حسن پور تایید کرد. وقتی من می دیدم که کارگردان کار اینقدر حتی بر لهجه شمالی هم تسلط دارد با خیالی آسوده کارم را ادامه دادم و باید بگویم که این ترس فقط برای دور روز اول کار من بود و بعد کامل از بین رفت. وی با
سرودهای انقلابی چگونه تولید و پخش می شد؟
برقرار می شود من را هم خبر کنید. ایشان روحیه لطیفی داشت. من به ایشان خبر می دادم و می گفتم فلان شب جلسة شعر داریم و منزل فلان کس است. ایشان می آمدند و می نشستند. گاهی هم مطلبی می گفتند. ولی مجموعاً مستمع بودند. البته ما از نظرات ایشان استفاده می کردیم. * قبل از پیروزی انقلاب اسلامی شما با روحانیون بسیاری ارتباط داشتید. اسامی تعدادی از آنها را بفرمائید. این سئوال من مقدمه سئوال بعدی است.
مشروح محاکمه عامل ترور شهید علی محمدی+تصاویر
سفر کردیم. در آنجا با شخصی که مسئول آموزش عملیات بود ملاقات کردم که وی مرا به یک هتل منتقل کرد و از فردای آن روز آموزش ها شروع شد. عامل ترور شهید علی محمدی اظهار کرد: در آنجا آموزش های موتورسواری، گریم، تیراندازی و نصب بمب روی موتورسیکلت را فرا گرفتم و حدودا 10 روز در اسراییل بودم. قاضی صلواتی سوال کرد که آیا ماکتی از منزل شهید علی محمدی در اختیار داشتید تا آموزش های لازم را
فیلم ما را با منطق رئال قضاوت نکنید/بازی ها از دستمان درنرفته است
کنند همان زندگی در هنر است. آدم هایی که در این سال ها پیشنهادی دادند این زندگی در هنر مدنظرشان نبود و صرفا دنبال همان تولید بودند که امروز فیلمنامه را تحویل بازیگر دهند و چند روز بعد در لوکیشن مشغول کار شویم. من همیشه از این نوع تولید فرار می کردم. اولین نکته مثبتی که در مواجهه با دوستان ارغوان بدان برخورد کردم این بود که فیلمنامه را به من دادند و گفتند چند ماه دیگر کار را شروع می کنیم
شهیدی که رهبر انقلاب او را اعتلای اسلام دانست
/> "شهادت را دوست داشت. یک بار با حالت عصبانی به یکی از واحدهای سپاه رفته و با داد و فریاد گفته بود برای چه مرا به کردستان نمی فرستید؟[...] به او گفته بودند برای تو هنوز خیلی زود است. او وقتی جریان را برای من تعریف کرد، گفتم همینجا هم کار زیاد است.[...] اگر راست می گویی همینجا کار کن. با من به جهاد(سازندگی) بیا و به مناطق محروم و مردم محروم کمک کن. گفت ولی اینجا ها که می گویی، شهادت نیست. گفتم اسلام
فرشته های سفیدپوش به نجات مان آمدند!/پیکر امیر گردان در شلمچه جاماند
آمد از من خداحافظی کرد، می دانستم که نیروهایش این بار خیلی کم هستند، گفتم: من چند روز با عصا راه بروم خوب می شوم، اجازه دهید همراه تان بیایم. قبول نکرد و گفت: جنگ که هنوز تمام نشده نباید که همه یک دفعه بروند، تو هنوز مجروحی باید خوب شوی، در آینده جبهه به تو نیاز دارد. این آخرین اعزام او به منطقه بود که گفت: برایم دعا کن! گفتم: چرا؟ گفت: دیگر نمی توانم جواب گوی خانواده های شهدا باشم، توی
رئیس جمهور باید تو دهنی محکمی به اوباما بزند
علیه ایران هم توطئه می کند.وی با بیان اینکه به تعبیر آنها نظام جمهوری اسلامی نظامی دموکراتیک و مردمی است، تأکید کرد: بیش از 98 درصد مردم نظام دلخواه خود را انتخاب کرده است. اما آنها از روز اول تاکنون توطئه های خود را علیه ایران ادامه داده و می دهند و دست از این توطئه ها برنداشتند.خطیب نماز جمعه تهران افزود: راز تسخیر لانه جاسوسی هم همین بود دانشجویان می گفتند اگر لانه جاسوسی باز باشد انقلاب تثبیت
خانه نشینی سنتی ها، جولان زیرزمینی ها
رپ شده و فقط 40 و اندی گروه رپ را می شناسیم. البته وقتی این آمار را با خود موزیسین های رپ مطرح کردیم آنها گفتند که این تعداد فقط در بلوار سجاد هستند. وقتی با برخی از این رپرها صحبت می کنیم می گویند فحش لازمه کار ماست. این در حالی است که در موسیقی ریشه دار، ما با یک متن فاخر و خوب روبه رو هستیم اما از روی صحنه رفتن موسیقی های اصیل جلوگیری می شود و جوانان هم چون نیاز به موسیقی دارند به دنبال جنسی
زیبای باوقار
زیبا و با وقار و شیک پوش بود. به آرامی می آمد و روی صندلی صف جلو و نزدیک تریبون می نشست و گوش هایش را تیز می کرد. انگار، نمی خواست حتی یک کلمه از حرف های دکتر را، که پرشور و هیجان درباره زن و زندگی و انقلاب و شور آرمانخواهی حرف می زد، نشنیده بگذارد. صورت زیبا و رفتار متینش چنان جاذبه ای داشت که مرا به سوی خود می کشید. به زودی، نامش را دانستم و فهمیدم که با دکترشریعتی همشهری و دوست است و دکتر
خدا بهت خیر بده آدم ربای عزیز!
اعتقاداتش آدم می ربود. زیر رجل سیاسی کار نمی کرد. ولی الان چی؟ برای این که شکم زن و بچه اش رو سیر کنه خبرنگار هم می ربائه! پرسیدم: حالا علت ربایش ما چیه؟ رباینده نجیب و قناعت پیشه گفت: حاجی اگه خودت در حال حاضر چیزی تو جیب میبات داری ما زورگیری کنیم، اگه نداری هم اصلا جای نگرانی نیست. می تونیم گروگان گیری کنیم. هرجور خودت راحتی. گفتم: خب مثل این که شما بدون تحقیق و مطالعه قبلی اقدام به ربایش بنده
درجه کولر را روی سردترین وضعیت قرار دادند تا من یخ بزنم
. دو نفری با هم و تقریباً هماهنگ با هم داد زدند: "پاشو". بعد از آن جلسه شکنجه و خفت شروع شد. بعد از این که من را مجبور کردند از روی زمین بلند شوم دوباره همان سؤال ها را از من پرسیدند ولی دیگر خیلی دیر شده بود چون یک میلیون بار به آن ها گفته بودم "هر وقت شروع به شکنجه من بکنید، حتی یک کلمه هم حرف نمی زنم." و این حرف من تقریباً حرف دقیقی بود؛ بقیه آن روز را فقط آنها بودند که صحبت کردند.
یک روایت داستانی جذاب از تاریخ اسلام و واقعه عاشورا
شامی و حنظلة بن صفوان و البته عمرو بن عاص. اینان برای مذاکره آمدند و گفتند که معاویه خود را مستحق خلافت می داند و خونخواه عثمان است. انتقاد از امام علی (ع) برای مواضعش در روز قتل عثمان داشتند که چرا ساکت شده است. گفتگوها شد و امام علی (ع) تأکید کرد که قصد جنگ با مسلمانان را ندارد: ولیکن مرا غم دیگر آن است آن لشکر[ی] که تو آورده[ای] همه مسلمانند و تا این غایت من با هیچ مؤمن و مسلمانی جنگ نکرده ام تا
از امام خمینی هم ایراد بنی اسرائیلی می گرفتند!
داخل خزینه سپری کنند. خزینه چه عرض کنم ! آبش اغلب از مدت ها پیش بس مانده ومتعفن بود همه جور آشغال وکثافات در کف آن به پای آدم اصابت می کرد .وقتی از حمام بر می گشتی ، چند روزی بوی بد خزینه با تو همراه بود. که البته خود این مراکزِ به ظاهر بهداشتی ، منشا بسیاری از بیماری ها شده بود مردم وقتی به حمام می آمدند و می خواستند غسل ارتماسی کنند اول با همان آب ، سه بار مزمزه و استنشاق می کردند تا عمل استحبابی
فن پاسخ دادن...
این فقر را می فهمد!!! ******************** فن پاسخ دادن... ملا نصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت: ملا من تو را از طریق الاغت میشناسم. ملا جواب داد: اشکالی ندارد چون الاغها یکدیگر را خوب می شناسند!!! ******************** فن پاسخ دادن... مردی به زنی گفت: تو چقدر زیبا هستی. زن گفت: کاش تو هم زیبا می بودی تا همین حرف را به تو می گفتم. مرد گفت: اشکالی ندارد تو هم مثل من دروغ بگو!!
سید حسن خمینی: جامعه دینی جامعه ای است که کسی از گفتن حرف خویش نترسد
مجتهدان به دنبال پاسخی می گردند که از ابتدا مطرح بوده انگار که پاسخ را از قبل گذاشته اند لای کتاب و حالا تنها کار شما این است که لای کتاب ها را بگردید و پاسخ را پیدا کنید. ما در طول تاریخ با سوالات جدیدی مواجه شده و می شویم که به سه طریق می توان به آن ها پاسخ داد. وی خاطرنشان کرد: رویکرد اول همان است که گفتم. گشتن دنبال پاسخ های از پیش داده شده که این روش، روش اهل حدیث و برخی نحله های اهل سنت
مدگرایی در آیینه اسلام
مواردی است که سبب نابود شدن بنیان های فرهنگی دختران و پسران امروزی و مادران و پدران آینده خواهد شد. در یک نگاه کلی به مدگرایی و شکل بد آن یعنی مدپرستی، می توان گفت وجود یا تغییر پارامترهای این عامل، ناشی از زیرساخت های تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. با توجه به این موضوع، عصر سلطنت فتحعلی شاه و ناصر الدین شاه که ایرانیان برای نخستین بار به خارج سفر کردند، تا زمان رضا شاه
هنرمندان تئاتر خانه نشین شده اند
/> اگر خاطرتان باشد اوایل انقلاب یک شعری را زیاد می خواندند با این مضمون "کل یوم عاشورا کل ارض کربلا" فرزندان شهدا با ارگ کوچکی که همراه خود آورده بودند این شعر را در محضر امام خواندند. وقتی رفتند حضرت امام به من گفتند هنر به این شکل هم خوب است و این دیدگاه حضرت امام راجع به هنر بود. این اولین بار است که این موضوع را می گویم و همیشه همان صحنه جلوی چشمان من است هیچگاه آن روز و ساعت و
بازگشت مجیدی از آلمان و احتمال اکران محمد (ص)+فیلم
19 اردیبهشت که امروز فیلمش در بخش نگاه نو در کاخ جشنواره رونمایی می شود، گفته است: زنده یاد انوشیروان ارجمند را همیشه به او می گفتند چرا این قدر کاراکتر منفی بازی می کنی می گفت هرکسی هرچیزی را بازی می کند که نیست. من فیلمی را ساختم که نیستم. 11:38- فرزاد موتمن گفته است: من دو نوع فیلم را خیلی دوست دارم؛ یکی فیلم جنایی و دیگری فیلم عشقی است. درباره فیلم جنایی یکبار جمله ای گفتم که کمی
گفتگوهایی خواندنی با 12 پیشکسوت مبارزه با رژیم ستم شاهی/ از چاپ مخفیانه اعلامیه در منزل آیت الله نجومی ...
روستا در شب عاشورای آبان ماه سال 57 به دو دسته تقسیم شده بودند که یک دسته شعار می دادند "بیا خمینی وطن انقلاب است/ نقشه دشمنان تو بر آب است/ جان ما فدایت/همچو مصطفایت/ الله،الله نصر من الله" و گروه دیگر در پاسخ می گفتند "باید شود آزاد ز کنج زندان/ زندانی مبارز مسلمان/حکومت اسلام/ قوانین قرآن/ نهضت حسینی/ رهبر خمینی". وی با بیان خاطره ای از سال های انقلاب گفت: حدود سه ماه قبل از پیروزی
طنز/ از مرتضوی بکن حمایت...یادی ز جناب خاوری کن!
استاد، بیا و دلبری کن گلواژه بگو، سخنوری کن ای باز همافر شکاری شو "باز" و سپس همافری کن لبخند بزن به این قشنگی! با خنده ی خویش دلبری کن (این قافیه را دوبار گفتم "یو دونت وُری"، تو دلبری کن) لبخند تو چون کویر! زیباست هی خنده ی بهتر از پری کن ای چیره به فن انگلیسی با ما سخن از درِ "دری" کن ما
موزه مطهر در قاب تصویر+ عکس
مطهری به من و دکتر مفتح گفتند: من می دانم بعد از قرنی نوبت من است. بعد ازاین واقعه استاد هیچ گاه مرا با خودش همراه نمی کرد. حتی یک روز که به ایشان پیشنهاد کردم یک پاسدار همراه خودمان ببریم ایشان با خنده به من گفت: آقای مدنی مگر شما می ترسید؟ هر وقت خدا بخواهد، ما را می برد حالا اگر از طریق شهادت باشد خیلی بهتر است. در آغوش رسول خدا(ص) از مادرم شنیدم که استاد در آخرین شب جمعه
توصیه خواندنی امام به زوج های جوان
می گذاشتند. امام خمینی(ره) در مسایل خصوصی زندگی من دخالت نمی کردند ، هر طوری که دوست داشتم ، زندگی می کردم . به رفت و آمد با دوستانم کاری نداشتند. به احمد جان خیلی سفارش مرا کردند ، به او گفتند : خیلی مواظب مادرت باش. من نتوانستم تلافی کنم و تو تلافی کن. زهرا مصطفوی، دختر امام خمینی(ره) نیز درباره رفتار نیک و پسندیده پدرشان با مادرشان می گوید: هر وقت خانم می خواستند به
میزگردی با کارگردانان برتر سال جهان
کارگردانی شدم باید بگویم که کاملا تصادفی بود. من یکی از آن بازیگرانی بودم که همیشه به من می گفتند می خواهی کارگردانی کنی و من هم می گفتم به هیچ وجه نه. اما می خواستم درباره جنگ یوگسلاوی چیزهای بیشتری یاد بگیرم برای همین پروژه ای را نوشتم ( سرزمین خون و عسل ) که بسیار شخصی بود. فکر نمی کردم بخواهم آن را به هیچ کس نشان بدهم. پروژه ای بود که از آن به عنوان بهانه ای استفاده می کردم که بیشتر درباره تاریخ
فرزاد موتمن: برای جایزه فیلم نساخته ام
فیلم به خاطر همان چرخش کمی مدرن می شود اما نمی خواستیم زمان فیلم را به عقب ببریم، اما فکر کردیم لحن فیلم کمی کهنه باشد. خانه یحیی خانه بسیار کوچکی است و فیلم صحنه های داخلی نسبتا زیادی دارد، مواجهه شما برای کارگردانی در این فضای کوچک و تنگ چگونه بود؟ این لوکیشن از ابتدا انتخاب شده بود و بار اولی که لوکیشن را دیدم، وحشت کردم و قاطعانه گفتم نه به این دلیل که دو قدم برمی داشتیم خانه
نخستین روزهای پس از ورود امام چگونه گذشت
انقلاب را حفظ کرد. دیدید که امام آمد بلافاصله بعد از سه روز دولت موقت را تشکیل داد و نظم و انضباط در کشور حاکم شد. یکی از روزها عصری بود که شاه حسینی رئیس سازمان ورزش دولت موقت آمد به مدرسه علوی و گفت: شما سفیر آمریکا را زندانی کردید؟ وزیر خارجه هم دکتر یزدی بود، شاه حسینی گفت: اگر ما او را آزاد نکنیم ناوهای آمریکا به طرف ایران حرکت خواهند کرد. من به حاج مهدی عراقی گفتم برو خدمت امام بگو که
از فریادهای گره خورده در گلو تا توفان گلوله در قاب خاطرات فیلمبردار انقلاب
، مشهد را ترک کرد و در حقیقت انقلاب آن روز در مشهد به پیروزی رسیده بود. در 19 آذر سال 57 که شب عاشورا بود، خبر دادند برخی به صورت پنهانی در حال جمع کردن مجسمه های شاه از میدان ها و بیمارستان های مشهد هستند؛ من با چشم های خودم دیدم که هیچ مجسمه ای از شاه در فضای شهر باقی نمانده است. در روز تاسوعا و عاشورای آن سال بسیاری از تابو ها شکسته شد و در روز تاسوعا شعار بگو مرگ بر شاه
بولتن تئاتر ؛ دهمین ویژه نامه روزانۀ جشنواره تئاتر فجر (13 بهمن)
، خدا نگذره ... ما 40 شب در ایرانشهر اجرا رفتیم اما هیچ حرف و حدیثی پیش نیامد. در صورتی که یک روز در جشنواره فجر اجرا داشتیم اما بعد از آن من احساس آدمی را دارم که احرام بسته است. وی ادامه داد: آنقدر در مورد این نمایش در سایت تیوال حرف زدند و به ما تهمت زدند که گفتند که نمایش را از یک کار مزخرف کپی کرده ایم که باعث شد همه ما خستگی بر تنمان بماند. ولی من از همه آنهایی که به من تهمت زدند
سرودهای انقلاب چگونه گفته و خوانده شد؟
ضحاک آنک نوای کاوه آهنگر مردم ز بند رسته و بربسته دست تو و قبیله تو یک سر ... این را حدود سال های 45 سروده بودند، یعنی 15 سال قبل از انقلاب، اما محتوای این اشعار به صورتی بوده که نمی توانستند آن را در میان غیر از شاعرانی که خود انقلابی بودند، بخوانند. این نوع سروده ها تنها در حضور همان شاعرانی خوانده می شد که پیش از انقلاب در همین خانه جمع می شدند: طبق رمیده ز
2 دوست یکدیگر را به قتل متهم کردند
جلوتر منتظر باشید تا پول بگیرم و برگردم. وقتی برگشتم دیدم ابراهیم و سحر نیستند، کمی اطرافم را نگاه کردم دیدم ابراهیم و سحر از سر خیابان می آیند، پرسیدم چه شده است ابراهیم جواب داد چندجوان سر خیابان به سحر متلک گفتند. گفتم اینها بچه محل هایم هستند. من شما را آشتی می دهم و مشکل را حل می کنم به محض اینکه به سمت سر خیابان رفتیم، هوشنگ که داخل مغازه بود، من و ابراهیم را باهم دید و فکر کرد من