سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگو با همسر دو شهید که هر دو برادر بودند
به گزارش جام نیوز ؛ سردارمصطفی زاهدی سومین شهید خانواده زاهدی ها بعد از دو برادر شهیدش بود. ماشاءالله و محمود هر دو در دفاع مقدس به شهادت رسیده بودند و مصطفی هم به عنوان رزمنده جنگ تحمیلی، سال ها در انتظار شهادت ماند تا اینکه در جبهه دفاع از حرم و در تاریخ 29 بهمن 1396 در بوکمال سوریه شهید شد. مصطفی بعد از شهادت محمود با همسر برادرش رقیه پرواره ازدواج کرد. خانم پرواره که ساعتی همکلامش شدیم، دو
جوانه های پیروزی از قیام خونین
ورامین و روستاهای اطراف آن به تظاهرات پرداختند. نزدیک پل باقرآباد مردم را به گلوله بستند و جمع زیادی را به شهادت رساندند ... پیگیری تا موفقیت در روزهای پس از حادثه نیز، مؤتلفه فعالیت های گسترده ای داشت. ابوالفضل توکلی بینا در خصوص اقدامات مؤتلفه پس از 15 خرداد می گوید: مؤتلفه اسلامی دو کار مهم و درخشان را انجام داد، برنامه اول، هجرت علمای شهرهای بزرگ در تهران و اعتراض به بازداشت امام بود و دیگری، فعالیت برای تثبیت مرجعیت امام خمینی. اقداماتی که سرانجام پس از 9 ماه موجب عقب نشینی رژیم و آزادی امام خمینی گردید. ...
فرمانده شهیدی که ترک رذائل اخلاقی را راه وصول به شهدا می دانست
سازندگی روحی بچه ها استفاده کند. محمدرضا عقیده داشت نیروی تخریب حرف اول را در عملیات می زند و وقتی می تواند به خوبی وظیفه خود را انجام دهد که از جهت معنوی پختگی لازم را پیدا کرده باشد. در مدت حضورش در جبهه 3 مرتبه مجروح شد اما هر بار با حال مجروحیت دوباره به منطقه برگشت. او هر چه به شهادت نزدیک تر می شد، خود ساخته تر می شد. او در آخرین دفعاتی که به مشهد آمده بود، روی تشک نمی خوابید، بسیار کم
شهید خادمی: رضایت پروردگار را در مرگ با شرف در راه اسلام یافتم
خالقم بود و تنها راه رسیدن به خالقم با روی سفید و بهترین وجه در جهاد فی سبیل الله و در مرگ خونین در راه خدا یافتم و چنان عشق به جهاد و اعزام به جبهه در وجودم شعله کشید که حس کردم به زودی از دنیا و مادیات رها و به سرای اخروی خواهم شتافت و در خالقم و در وجه او و لقاء الله جاوید خواهم ماند. مادر و پدر عزیزم! برادر و خواهران عزیزم! آشنایان و دوستانم! از جمیع شما حلالیت می خواهم اگر شما را
نذری که قیمت دلار هم تکانش نداد/ کار فرهنگی برای حجاب، اما بدون سخنرانی
بنا به خواست مادرم ازدواج کردم، با هم خواستگاری رفتیم، عروس را بسیار پسندید اما قبل از ازدواجمان فوت کرد. اگر همسرم حامی من نبود نمی توانستم ادامه دهم. آن زمان پدرم پیش من بود، برادر شهیدم و خواهرم هم پیش ما بودند و چند سال با هم زندگی کردیم و بارها می دیدم که به برادرم درس می دهد. دو بار به شدت زمین خوردم و ورشکسته شدم، مجبور شدم خانه ام را بفروشم و بروم دست فروشی. بازار روز می رفتم و از همکاران
قلبم همیشه می گفت شهید می شود
فرزند شهیدش می گوید: هر چه از خوبی محمد بگویم کم گفته ام. تمیز و مرتب بود. از بچگی نورانی و دائم الوضو بود. از خردسالی مکبر مسجد بود. زمانی که برای ورود به سپاه اسم نوشت و از تهران آمدند درباره او تحقیق کنند. وقت اذان شد و برای اقامه نماز رفتند به مسجد نکا. پسر من در جایگاه اذان می گفت. بعد از نماز، امام جماعت از خوبی های پسرم گفت. کسی که از بچگی تا بزرگسالی مکبر مسجد بود. او ادامه می دهد
گزارش اتفاقیه از مشکلات خانواده های زندانیان خراسان شمالی
خوددارند از من مراقبت می کنند. این دختر نوجوان که در کلاس هفتم مشغول به تحصیل است، می گوید: همیشه می خواستم حس داشتن خانواده را تجربه کنم و بدانم مهر مادری و سایه لطف پدر چگونه است، اما از وقتی که یادم می آید، پدرم در زندان بوده و از مادرم هم خبر ندارم. خانم جوان دیگری که منتظر همسرش است تا بتواند او را ملاقات کند، به خبرنگار ما می گوید: یک پسر سه ساله دارم و همسرم قبل از آنکه حبس شود
آبادی، رؤیای مردم خرمشهر
هزارخاطره و با هزار امید و آدم هایی که زندگی در آن شهر مرزی را با هیچ جای دنیا عوض نمی کردند. آن زمان خرمشهر همه چیز داشت؛ آسمان صاف، آب و هوای خوب و البته روزهای خوب تا اینکه صدام آمد و می خواست چند ساعته خرمشهر را به نام عراق بزند و برود. مردم شهر تا پای جان ایستادند و از شهرشان دفاع کردند اما توانشان در مقابل توان نظامی دشمن بعثی کافی نبود و مجبور شدند برای مدتی شهر را ترک کنند تا به طور
ردپای دولت احمدی نژاد در هپکو
. از سال تأسیس این شهر تا تبدیل شدنش به شهری صنعتی اما دو قرن زمان لازم بود. اولین قدم های صنعتی شدن شهر اراک را محمد خزائلی، مردی نابینا اما نابغه در دهه 40 برداشت. خزائلی که در کودکی بر اثر آبله بینایی اش را از دست داده بود، حافظه ای بسیار قوی و پشتکاری مثال زدنی داشت. او را به مکتب فرستاده بودند تا قرآن بیاموزد اما خیلی زود به قرائت معلم قرآنش ایراد گرفت و خانواده و اطرافیانش متوجه شدند که محمد
مادر شهید محمد غلامی: عصای دستم، عصای دست ملت شد
فرستاده بود اما مارش عملیات که به صدا درآمد قلبم لرزید. همرزمانش به همسایه ها گفته بودند که آرام آرام خبر شهادت را به پدر و مادر محمد بگویید. چند روز بعد از شهادت محمد به ما خبر دادند. به دنبال همرزم پسرم رفتم. گفتم بگو چطور محمدم شهید شده؟ کمی مکث کرد. دو دل بود که به من بگویید یا نه. در آخر گفت که پسرم حسین وار شهید شد. پس از مفقودی محمد، همسرم آرام و قرار نداشت. روزگار بی خبری و دلتنگی سخت می گذرد. 11 سال بعد که پیکر محمد برگشت، پدرش فقط گریه می کرد. در آخر هم طاقت نیاورد و به دیدار حق شتافت. انتهای پیام/ 131 ...
وصیت شهید/ امید آن دارم که پیکرم بازنگردد
/> درباره شهید زندگی نامه پاسدار شهید علیرضا بنکدار متولد 1336 است. او که از روزهای نخستین جنگ در جبهه های جنگ تحمیلی حضور داشت در سال 61 به عنوان معاون گردان کمیل در لشگر 27 محمد رسول الله(ص) با فرمانده این گردان یعنی شهید محمود ثابت نیا در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کرد. عملیات والفجر مقدماتی عملیاتی بود که قبل از آغاز برای عراق لو رفته بود اما رزمندگان اسلام در جبهه خودی این
نمی دانم چرا به دورهمی دعوت نشدم
مسعودی حالا که به خاطرات پدرتان اشاره کردید، می خواستم بدانم آیا این خاطرات، واقعی است؟ بله این خاطرات واقعی است، در زمان ما گفت و گوی تمدن ها وجود نداشت، از سوی دیگرتعداد فرزندان آنقدرزیاد بود که پدر خانواده فرصت نمی کرد با همه بصورت ملایم صحبت کند. پدرم در آن زمان یکی از فرزندان یعنی من که تنها پسر خانواده بودم را کتک می زد تا درس عبرتی برای سایرین شود. در آن زمان آنقدر بد
زندگی نامه شهید مظفر علیپور
حراست از آرمان های انقلاب را ذکر می کرد و در این راه حاضر بود صدها بار زنده و شهید می شد. ایشان در تاریخ61/2/24 در درگیری با ضدانقلاب به درجه رفیع شهادت نایل آمد و در جوار رحمت واسعه الهی آرام گرفت و پس از شهادت ایشان برادر گرامیش با پیوستن به سپاه پاسداران راه شهید را تداوم بخشید. شهید قبل از انقلاب طرفدار امام و انقلاب بودند و بعد از انقلاب نیز به امام و انقلاب عشق و علاقه زیادی
گلچینی از وصیت نامه شهید محمد بادوشی
کلیه برادران و دوستان و آشنایان و کلیه کسانی که در طول عمر کوتاه من هر بدی یا خوبی یا بی ادبی از بنده حقیر دیده اید، امیدوارم که بنده را به خاطر آورید و به خاطر شهدای راه خدا مرا حلال کنید.چنان چه کسی از من چیزی طلب دارد یا امانتی رد دست من دارد که بنده حقیر فراموش کرده ام، می تواند به خانواده ام مراجعه نماید و آن را دریافت کند و یا این که بنده را حلال بنماید.و در پایان از پدر بزرگوارم خواهانم که برادرانم را خوب تربیت کرده، نگذارد که سنگر مدرسه را خالی کنند و با ادامه تحصیل، مشت محکمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب بزنند و همچنین از بچه های خواهرم کوتاهی نکنند. انتهای پیام ...
مهر طلاق، جنگ حذف و ثبت
شعارسال: زمانی طلاق گرفتن یک تابو بود.. در روستا و حتی شهرهای کوچک و در جمع خانوادگی طلاق گرفتن افراد مخفی می ماند و بیشتر خانواده ها از مطرح کردن آن خوداری می کردند، اما حالا اوضاع فرق کرده است. کمتر خانواده ای را می بینی که در بین اطرافیانش طلاقی اتفاق نیفتاده باشد . حالا عده ای برای کاهش بار احساسی و برخی تبعات فرهنگی طلاق و شاید کاهش آسیب های اجتماعی و اخلاقی برای افراد مطلقه به
دختر 18 ساله ای که مرد 60 ساله خواستگارش بود!
خدا ما آدم ها را خیلی دوست دارد. اگر به خودش توکل کنیم ، اگر دل به او بدهیم، بی پناه نمی مانیم. نمی دانم چه بگویم که گریه اجازه نمی دهد دهان باز کنم. من همان دختر هجده ساله ای هستم که هفته قبل داستانش را منتشر کردید. مطلب را به پدرم که نشان دادم، با چشمانی گریان دعاگویتان بود. مطلب دختر ناز بابا روز پنجم مرداد منتشر شد. همان طورکه گفتم، پدرم چند سال قبل از ارتفاع سقوط کرد و کمرش شکست
آرمان و عاطفه ؛ طلاق، پایان اعتماد به وعده های الکی + جزییات
خانواده ها مطرح کنیم و اول من قضیه را با خانواده ام مطرح کردم. عاطفه که دیگر لرزش اولیه صدایش کاملا از بین رفته بود، ادامه می دهد: با خانواده ام قضیه را مطرح کردم. همان طور که فکر می کردم، پدرم مخالفت سختی کرد و همه چیز را موکول به تحقیقات زیادتر درباره آرمان کرد. پدر و برادر بزرگم بعد از چند روز، نتیجه تحقیقات شان را به من گفتند: آرمان پسری رفیق باز است و دوست هایش، آدم های درستی به
تشییع ستاره سینمای ایران به خانه ابدی
بود که کاش خاک جبهه را توتیای چشمتان می کردید به جای اینکه به چنین فردی مجوز ساخت طوطیا (نام فیلمی که ایرج قادری کارگردانی کرده بود) بدهید... . این درحالی است که قادری سال 73، در زمان وزارت میرسلیم بر ارشاد، هم فیلم ساخته بود اما صدای کسی درنیامده بود! اتهامات دیگر مهاجرانی هم انتشار مطبوعات آزاد و مجوزدادن به نویسندگانی بود که در گفتمان اصولگرایی و ادبیات رسانه ای شان، مبتذل، طاغوتی، ضددین
خود را با سختی ها وفق دهید و همیشه پشتیبان امام (ره) باشید
محمد (صلی الله علیه و آله) و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نایب بر حقش امام خمینی رهبر بزرگ تمامی مسلمین و مستضعفین جهان، رهبری که تمامی ما را از منجلاب خواری و ذلت بیرون کشیده و به راه راست هدایتمان کرد و نوری شد در تاریکی راه که بتوانیم حرکت خودمان را از تمام راه های انحرافی بازداریم و در راه مستقیم که همان الله می باشد، حرکت خود را ادامه دهیم و با این راهنمایی امام عزیزمان بود که راه
مخالفت امام خمینی با اعتصاب غذا
و با پدر و مادر به نجف آمدیم. شفقنا: پرسش را دقیق تر بپرسم، به عنوان طلبه چه زمانی به نجف مشرف شدید؟ امام در 13 مهرماه سال 1344 از ترکیه به نجف تبعید شدند و من در فروردین ماه سال 1345 اولین بار به عنوان طلبه به نجف اشرف آمدم. شفقنا: تا زمان رفتن حضرت امام (ره) به کویت و فرانسه در نجف اشرف بودید یا به ایران برگشتید؟ سال 45 حکومت عراق من را دستگیر کرد و
شهید ما برای حل اختلاف مردم گاهی از جیبش هزینه می کرد
زیارت مزار همسرتان آمدید. حسن کوچک ترین فرزند خانواده افتخار حسین موقع شهادت پدر چهار سال داشت. امروز که به دیدار مزار پدرش آمدید چه کرد؟ بعد از دو سال امروز برای زیارت مزار شهیدمان به بهشت معصومه (س) رفتیم. حسن گریه نکرد، فقط مات بود. به من گفت: مامان یادت است آن روز ها بابا را اینجا گذاشته بودند بعد بلندش کردند آوردند این طرف بعد خاکش کردند. همه اتفاقات آن روز را دقیق برایم تعریف می کرد
سه خبر از شهرستان های ابرکوه و مهریز
صدوقی در بخش فرهنگی تصریح کرد: تقابل با جبهه فرهنگی دشمن یکی از ضرورت ها و بایدهایی است که هرگز نباید تحت شعاع هیچ عاملی قرارگیرد. امام جمعه ابرکوه همچنین با گرامیداشت سالگرد ارتحال مرحوم حجت الاسلام و المسلمین محمد علی صدوقی گفت: مرحوم صدوقی فردی ولایت مدار و تحت اوامر مطیع امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب بود که توانست در دوران 23 سال نمایندگی امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری در سمت امام
اصفهان| پدر شهید حسین سلیمیان به فرزند شهیدش پیوست
خود را تربیت و در راه اسلام فدا کرد. وی افزود: شهید حسین سلیمیان در سال 1343 در زرین شهر دیده به جهان گشود و با آغاز جنگ تحمیلی حضور در جبهه های حق علیه باطل را بر ادامه تحصیل مقدم دانست و به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و در نهایت در 18 آذر 1361 در عین خوش دهلران در عملیات محرم در سن 18 سالگی بر اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیکر پاکش در گلزار شهدای زرین شهر آرام گرفت
پیکر پدر شهید حسین سلیمیان در زرین شهر تشییع شد
پدران، مادران، همسران و فرزندان آنان باشیم . وی ادامه داد: حاج علی سلیمیان ریزی پدر بزرگوار شهید حسین سلیمیان از جمله پدرانی بود که در زمان جنگ تحمیلی برای رضایت خداوند متعال از فرزندان برومند خود گذشت و او را به جبهه های حق علیه باطل اعزام کرد تا حافظ اسلام ناب محمدی و خاک میهن اسلامی باشد. حبیب الهی اضافه کرد: متاسفانه حاج علی سلیمیان ریزی صبح امروز در سن 81 سالگی به دلیل
شهید مدافع حرم: کسانی که نان نظام را می خورند و ریشه نظام را می زنند الحق که چه خطرناکند...!
آن شرایط را نداشته باشیم. ولی من می دانم که لطف و کرم بی بی زیاد است . هر چقدر که بخواهند کرم می کنند و سطح توقع ما پایین است. نمی دانم کی لایق زیارت حرم آن بی بی و بارگاه ملکوتی آن سه ساله می شوم؟!! در حال حاضر که حرم الله دوباره محاصره شده اند . انگار تاریخ بار دیگر در حال تکرار شدن است و بایستی با توجه به فرموده امام راحل مردم ما از مردم محروم زمان حضرت رسول بهترند ، بایستی چنان درسی به یهودیان
در هر سنگری هستید به اسلام خدمت کنید
به گزارش ایمنا ، پاسدار شهید علیرضا خدامی در تاریخ 10 تیر 1343 در تهران چشم به جهان گشود. وی در تاریخ 15 اردیبهشت 1361 در منطقه ام الرصاص به درجه رفیع شهادت نائل آمد. متن وصیت نامه ای را که از این شهید والامقام به یادگار مانده است، در ادامه می خوانید: بسم الله الرحمن الرحیم من علیرضا خدامی چند پیام به مادر پدر خواهر و برادرانم دارم. اولین پیام، پدرم در
8 توصیه طلایی شهید رحیم شاهسوند +دستخط شهید
بگویید که خوشحال و پیش شوهرانشان سربلند باشند و به آنها درس از خودگذشتگی در راه اسلام یاد بدهند. 5 به همسرم بگوید تو شیرزنی تو زینب وار جهاد کنی بچه های من را نگاه دار کنی و درس شهادت بده. 6 به پسرم محمد بگویید پسرم همانطور که می گفتی پدر من هم را به شهادت برسم را ادامه بده. 7 به شاگردانم بگویید بجنگید برای اسلام پیروز هستید ولی من شاگرد همه شما بودم. 8 به رهبرم بگویید شهادت من را به امام زمان برسان و بگوید یکی دیگر از سربازان اسلام به حدت پیوست. ساعت هشت صبح/ رحیم شاهسوند/ بیست و چهارم دی 1359 *پرونده فرهنگی شهدا ...
شهادتی از جنس ماندگاری
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، مرکز فارس،شهید اسکندری از سرداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جزو اولین گروه بسیجیان اعزامی از شیراز به جبهه های جنگ تحمیلی بود. به قول همرزمش سردار عبداله زاده به غیر از دوران مجروحیتش در همه عملیات های 8 سال دوران دفاع مقدس حضوری فعال داشت. این فرمانده با تدبیر در سال های پس از 8 سال دفاع مقدس هم به عنوان فرمانده چند تیپ مهندسی سپاه پاسداران انقلاب
از ترس نامادری ام زن دوم سعید شدم / نقش مردان غریبه در زندگی ام پررنگ است!
یا زنده. فقط هر روز دوست مادرم را هزار بار لعن و نفرین می کنم که او را معتاد Addicted کرد، که چه طور سرنوشتمان را به تباهی کشاند. بعد از طلاق پدر و مادرم ما وارد زندگی جدیدی شدیم. چند ماه نگذشته بود که نامادری به خانه ما آمد. زنی که قرار بود جای خالی مادر را برای من و برادر کوچکم پر کند اما بلای جانمان شد. چشم دیدن ما را نداشت و هر لحظه آزارمان می داد. من و برادرم هفته ای دو سه روز به خانه پدر
ماجرای مادری که بخشندگی هایش بعد از مرگ نیز ادامه دارد
فرزندانش از آنها خواست با اموال او این راه را ادمه بدهند و چه زیبا خواهد بود وقتی سومین مدرسه به نام و یاد مادر مهرماه امسال افتتاح شود. سهام فرهادی دختر کوچک خانواده این روزها همراه برادر بزرگترش محمدرضا راه مادر را ادامه می دهند و معتقدند راهی که مادر انتخاب کرد و ما آن را ادامه می دهیم پایه فرهنگ سازی و انسان سازی است. صحبت از خیر مدرسه سازی است که عشق را با همه وجود معنا کرد. در سال های