سایر منابع:
سایر خبرها
مادرم گفته اگر اسرا را بزنم حلالم نمی کند
/> در این کتاب، آسایشگاه هایی توصیف می شود که به خاطر حضور سربازهای خشن تر، نوعی تبعیدگاه محسوب می شود. در این کتاب، سربازهایی به تصویر درمی آیند که خشن اند و عده ای هر چند اندک که با این سربازها تفاوت دارند: یک سرباز آمد پشت پنجره اولی و صدایم کرد عبدالمجید. جلو که رفتم، گفت عبدالمجید ، دیدی من نمی زدم؟ خودش بود، همان که نمی زد. شنیده بودم شیعه است. گفتم بله، دیدم. گفت مادرم گفته اگه شماها رو بزنم
کار در قبال اسکان برای دانشجو
/> منی که متوجه خستگی و بی حوصلگی او شده بودم، به نفعم بود دیالوگ را همین جا خاتمه می دادم، اما به طرز ناشیانه ای پرسیدم: منظورتان از بعد، فرداست دیگر؟ از کوره در رفت که یک بار گفتم که ...، حرف او را قطع کردم که چرا این قدر متشنج حرف می زنی من فقط سوال کردم. تن صدایش کمی پایین آمد اما همان طور بی حوصله، ادامه داد: از ساعت 6 صبح سرپا هستم و تنها یک ربع قبل شیفتم رسیده ام و حتی وقت نکردم نهار بخورم و
ماجرای دستگیری عامل جنایت مسلحانه در مشهد
آمد. او گفت: پسر مستأجری که 10 سال قبل داشتیم مرا تعقیب می کند . او سپس از من خواست تا صبح ها کنار او باشم. او گفت: تو از دور مواظب باش و به محض این که من سوار کامیون شدم تو برو! جنایت مسلحانه مرد 42 ساله ادامه داد: من 5 شب این کار را انجام دادم و اتفاقی نیفتاد تا این که سپیده دم روز حادثه من زودتر به محل رسیدم که دیدم فردی کنار خودرو محمد ایستاده است. به او گفتم اینجا چه می
داعشی های قلابی در پایتخت دستگیر شدند
شده زکی و شبیر در اداره یازدهم پلیس آگاهی از جزئیات این آدم ربایی گفتند. شبیر می گوید: چند روز پیش در ایستگاه مترو با هموطنی که محمد نام داشت آشنا شدم. محمد در باغ سبز به من نشان داد. او با وعده کار بهتر و پردرآمدتر از من شماره تماس گرفت و قرار شد به وقتش با من تماس بگیرد. چند روز بعد از آشنایی، در روز حادثه، محمد با من تماس گرفت و گفت که با مهندس و صاحبکار صحبت
توطئه مرگبار دایی و خواهرزاده برای سرقت طلای دختر جوان
روستایی ام بود و در جریان رفت و آمد به روستا متوجه شدم او طلا همراه دارد. همین موضوع وسوسه ام کرد تا طلاهایش را سرقت کنم. روز حادثه او را در خیابان دیدم و در حالی که سوار خودرویم بودم، مقابلش توقف کردم. با او حرف زدم و مدعی شدم مادرم بیمار است و سراغ او را می گیرد. دختر جوان با اعتماد به گفته هایم سوار خودرو شد و حرکت کردم. در میانه راه، تغییر مسیر دادم که او به ماجرا شک کرد و خواست توقف کنم که
دکتر مظاهری درخصوص مدیریت نقدینگی چه گفت؟
یعنی به ترتیب اولویت؛ سپرده گذاران، وام گیرندگان، سهامداران، بانک و دولت است و هیچ وقت نباید آنها در تقابل هم قرار گیرند. سومین مورد هم مشتری مداری و تأمین نیازهای مشتری است زیرا سپرده گذاران همواره نیازمند ارائه خدمات ویژه و تنوع ابزارهای بانکی نظیر انواع سپرده ها و انواع صندوق ها هستند و بانک باید با مشتری مداری و رفتار درست با آنان بتواند نیازهایشان را تأمین کند. همه این اقدامات موجب می شود تا با
کشف جوهر وجود
های شخصیتی چهارگانه توضیح می دهد. هلن فیشر با یک آزمون ساده به این ایده رسیده است که آن را در صفحات بعد می توانید ببینید. از این شماره کتاب چرا زن؟ چرا مرد؟ را که برای اولین بار به زبان فارسی ترجمه شده قسمت به قسمت در این مطلب می خوانید. هیچ شخصیتی نسبت به دیگری برتر نیست. درحقیقت ما همه خُلق ها را در وجودمان دارا هستیم، اما برخی خلق ها در افراد مختلف پررنگ تر است که باعث تمایز فردی می
عمران زاده: با پیراهن استقلال از فوتبال خداحافظی می کنم
/> اصلا من هنوز ازدواج نکرده ام و فقط بخشی از طلب فصل گذشته ام را دریافت کرده ام. البته به جز بازیکنان جدید استقلال هم در همان روزها بخشی از قراردادشان را دریافت کردند. * یعنی به تو 30درصد قراردادت را نداده اند؟ نه، به یکسری بازیکنان پول داده اند، یکسری ها چک در دستشان است و من و چند بازیکن دیگر حتی چک هم نداریم. * چرا به تو چک نداده اند؟ به من گفته اند که
ویدا جوان و ایلا تهرانی و قصه زندگی هنری شان
/> ویدا: می خواهیم دوباره پیه مشکلات مالی را به خودمان بمالیم و بیشتر به خواسته های خود و روح مان توجه کنیم. ایلا: آنچه ویدا در این سال ها انجام داده این بوده که هوای اقتصادی خانواده را داشته تا من کارهای هنری تر انجام دهم. امسال می خواهیم به نوعی این برنامه را عوض کنیم؛ یعنی من با سعی و تلاش فضایی ایجاد کنم که ویدا کارهای هنری بهتری انجام دهد. عشق در صدای اول ایلا
خدا دریا را تنها برای مردان خلق نکرده است!
اما عملاً چندان اتفاقی نمی افتاد. به ویژه آنکه زنان مورد اشاره اش همه همراه مردانی از خانواده شان بودند و همین باعث می شد بیشتر نسبت به درخواست او کم توجهی کنند. ناچاراً سراغ دو زنی رفت که گوشه ای دیگر از دریا مشغول آب تنی بودند. بعد از بی نتیجه بودن علامت خروج با اشاره های دست، پسرکی را فراخواند و سراغ آن دو فرستاد، اما پسرک، ناکام به سمت ساحل برگشت. پس از دوبار دیگر تکرار همین اقدام و
نقش ابوالفضل تعزیه، ناجی روزهای کودکیم شد
که گرفتم، مادرم نذر کرد بعد از دوره نقاهتم به عنوان سقا در دسته های عزاداری در دهه اول محرم به مردم خدمت کنم. در یکی از ظهرهای عاشورا در حین آب دادن به مردم ناگهان در هوا بلند شدم و بر گردن اسب نشستم. از ابتدا ارادت خاصی به حضرت ابوالفضل داشتم و ابوالفضل تغزیه هم با قد و چهره جذابی که داشت، همیشه برایم قابل ستایش بود، آن روز در مراسم ابوالفضل تعزیه ناجی من شد و بعد از عزاداری از من و
می گویند معتاد هستم اما من حتی سیگار هم نمی کشم
پایگاه خبری تحلیلی تازه (tazehnews.com) : به گزارش گروه فرهنگی سداد، رضا رویگردی در گفتگویی مفصل به شایعات پیرامون خود جواب داد. گزیده این مصاحبه را در ادامه می خوانید: *چند سال تنها زندگی کردید؟! به سال نرسید. چندماه بین ازدواج اول و دوم من فاصله بود. این شایعه بود که من بلافاصله از همسر قبلی ام جدا شده و با تارا ازدواج کردم. به اینگونه نبود. من از دو سال
طلاق برای فرار از زخم زبان مادرشوهر
گذشت سپس متوجه شدم بهنام طاقت این دوری را نداشته و معتاد شده است که بعد از آن نیز از دنیا رفت. دیگر تحمل زندگی و حرف و حدیث های شهرمان را نداشتم، پدر و مادرم من را به تهران و خانه دامادمان فرستادند. این تغییر برایم سخت بود. پس از گذشت چند ماه خواهرم گفت یکی از همسایه هایشان مرا از آنها خواستگاری کرده است. چندین بار با فرزاد رفت و آمد کردیم تا با خصوصیات اخلاقی هم آشنا شویم. خانواده ام نیز از این
مهریه جالب زوج مستبصر اندونزیایی
از دانشگاه، مادرم فقط پول تحصیلم را می داد و حتی پولی برای خرید روسری نداشتم، به همین منظور از دوستانم روسری کهنه و دست دوم می گرفتم و می پوشیدم. بعد از 17 سالگی تصمیم گرفتم از تحصیلات رایگان در ایران استفاده کنم، زیرا شنیده بودم آزمونی برگزار می شود و در صورت قبول می توانم در ایران ادامه تحصیل دهم. *زمانی که حجاب نداشتید با الان که حجاب دارید برای شما چه تفاوتی دارد؟ خانم
تبدیل خود محوری به خدامحوری هدف نهایی ظهور امام زمان(عج) است
دیدگاه که آن حضرت در زمان ظهور فقط گردن ما را می زند گفت: همه ما باید حتی کودکانمان را عاشق مهدی و باتفکر رسیدن به آرامش و نشاط و امنیت تربیت کنیم. *امام زمان(ع) پدر ما است که با هر گناه ما نگران و ناراحت می شود/ تفکر ترک گناه در رفع موانع ظهور را رواج دهیم به گفته وی،متاسفانه بر اثر رواج این دیدگاه در اذهان که در زمان ظهور انتقام می گیرد گفت: 70 درصد از دانش آموزان دبیرستان
معلم کالو از دغدغه هایش می گوید
از گذشت یک سال می خواهیم آماری بگیریم ببینیم آیا موفق شده ایم که خانواده ای را تشویق کرده باشیم و آیا این کار ما تأثیری در روستاها داشته یا نه؟ و مردم روستا چقدر از این طرح استقبال کرده اند و به دردشان خورده؟ و بعد این کتاب ها را شهریور سال آینده معاوضه می کنیم از جنوب به مرکز از مرکز به شمال استان و همینطور این کتاب ها را بین مدارس دست به دست کنیم. دوباره فراخوان می کنیم و مردم کمک می کنند و کتاب
از خاطره بازی مهراب قاسم خانی و عمو عجوزه تا ماچگرام آقای بازیگر
جوری پادگانش رو میپیچوند. قرار شد طرفای ساعت ده صبح من زنگ بزنم پادگان و بگم مادرمون قلبش ناراحت شده که پیمان بتونه مرخصی بگیره و چون مکالمات ممکن بود شنود بشه باید نقشم رو خوب بازی میکردم. طرفای ده بیدار شدم و از اتاق اومدن بیرون و دیدم پدر و مادرم نیستن. رفتم توی آشپزخونه و دیدم پدرم یه یادداشت گذاشته که مادرم قلبش ناراحت شده و بردتش بیمارستان! زنگ زدم به پادگان و ماجرا رو برای پیمان
داستان تلخ خودکشی دختر 20 ساله !!
ورزشی با چند دختر آشنا شدم که مدتی بود آنها را در باشگاه می دیدم.آنها به من گفتند در خانه شان میهمانی دارند و از من هم دعوت کردند در این میهمانی شرکت کنم. بعد از باشگاه به خانه آمدم و لباس هایم را پوشیدم و به آدرسی که داشتم رفتم. خانه بزرگی در بالای شهر تهران بود و میهمانان زیادی حضور داشتند. چندین پسر هم در آن میهمانی بودند. آنها به من نوشیدنی تعارف کردند و من برداشتم . یکدفعه احساس کردم
کلماتی پر احساس در پس چهره ای جدی
بخش ایستاده با طنز را اجرا کرد. کارهای فنی در کودکی مشهدی از خاطرات دوران نوجوانی و سال 60 تعریف کرد و از علاقه پدر برای فنی شدنش گفت. او همچنین به کارهایی مثل کابینت سازی که از آن فقط سمباده کشیدنش را یاد گرفته بود، تعمیرات رادیو و تلویزیون و طراح دکور اشاره کرد. و خاطرات جذابی را از تلاشش برای در رفتن از زیر کار گفت. در پایان بعد از رفتن علی مشهدی، نیما در نقش همان منتقد وارد شد و از خراب و ساختن آدم هایی گفت که در استودیو نشسته بودند، بعد هم برنامه با دست راستِ بالا و ایستادن به احترام مردم ایران به پایان رسید. ...
شهرام از همین حالا با آرسام دفاع کار می کند
آشنا شدم. برخورد خانواده شما برای ازدواج با یک ورزشکار چطور بود؟ نگفتند ورزش که شغل نیست؟ نه. خوشبختانه پدر و مادر من خیلی ورزش دوست هستند و وقتی شهرام و خانواده اش آمدند و صحبت کردند، قرار شد یکی دو سال نامزد بمانیم و بعد از دو سال نامزدی هم عقد کردیم و دو سه سال هم عقد ماندیم. مراسمی هم که گرفتیم یک حالت نمادین داشت. قبل از آن زیر یک سقف رفته بودیم و این مراسم بیشتر یک مهمانی
گربه رقصانی های کرار جاسم ادامه دارد
ساله آبی پوش شد تا گره گشای مشکلات استقلال در میانه میدان باشد و تا حدودی هم از لحاظ فنی این گونه بود. با این حال، سوابق نشان می داد یادگاری نوشتن روی دیوار این عراقی پر حاشیه "همیشه" جواب نمی دهد. پیش از این یک بار تراکتورسازان با نظر فراز کمالوند، در خروج باشگاهشان را به این حاشیه ساز بزرگ نشان داده بودند. همان طور که استقلال هم در میانه راه لیگ یازدهم تجربه درگیری کرار با مجتبی جباری
روایت ازدواجی که قلب امام راشاد کرد+عکس
ابتدا به پرداخت خمس و زکات، فعالیت در مجلس، پایگاه بسیج و ... مقید بودند. من بعد از 30 سال متوجه شدم پدر پدربزرگ من نیز روحانی بوده است و این یعنی از همان ابتدا تربیت مذهبی در خانواده ما جاری بود. ما 9 بچه بودیم. ده ماه در طالقان برق نداشت اما با همه این شرایط مادرم قبل از غروب آفتاب همه ما را به کنار رودخانه می برد تا با هم وضو بگیریم. ما به عشق پدر و مادرمان تشویق می شدیم با آنها نماز بخوانیم. در
طلاق برای فرار از زخم زبان مادرشوهر
و حرف و حدیث های شهرمان را نداشتم، پدر و مادرم من را به تهران و خانه دامادمان فرستادند. این تغییر برایم سخت بود. پس از گذشت چند ماه خواهرم گفت یکی از همسایه هایشان مرا از آنها خواستگاری کرده است. چندین بار با فرزاد رفت و آمد کردیم تا با خصوصیات اخلاقی هم آشنا شویم. خانواده ام نیز از این آشنایی خوشحال بودند و برایمان آرزوی خوشبختی کردند. به مرور زمان متوجه شدم مادر فرزاد از من خوشش نمی
شهید مدانلو با عنایت امام رضا(ع) به آغوش مادر بازگشت+ دلنوشته منتخب بخش بومی
و لینگِ کِجِه سَر بیشتی اَمسالِ میچکا کجه پَر بیشتی تِه قَورِ سَر پِسِر چی بَنوِسِم ته سن و سال رِ چیشی بنِوِسم ده سال پیش اینجه جِ بوردی پسر چَن ساله بَیی دَگِرِسّی پسر ونگ هِدامهمِن شِه امام رضا رِ صدا هاکردمه وِنه ریکا رِ باهوتِمه آقا تِه دور بَگِردِم چَندِ بورِم هِی دَرِ سَر، دَگِردِم دیشو امام رضا رِ خو بَدیمه تِه رِم اَتا راخِنه لو
روایت قاصدان از یک خبر برای یک مادر شهید
... شهید تازه تفحص شده کاظم فرجی نوازنی فرزند روح الله، در سال 1339 در تهران متولد شد. این دانشجوی شهید در سال 61 در عملیات بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، در سن 22 سالگی در منطقه پل خرمشهر به شهادت رسید و پیکر او در شمار شهدای مفقودالاثر جای گرفت. بعد از گذشت 33 سال طی عملیات تفحص توسط کمیته جست وجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح پیکر مطهر او کشف شده و هویتش از طریق آزمایش DNA احراز شده است. خانواده او برای نخستین بار روز گذشته با حضور در معراج شهدای مرکز با پیکر شهید دیدار کردند. منبع: مشرق + 0 - 0 ...
تاکسی باغ... و... تاکسی شکلات
این 11 سال چند تا دفترچه پر شده؟ تا الان 115 هزار و 114 نفر برام خاطره نوشتن که نزدیک به 260 تا دفتر شده. دفترچه های خودمم تا الان1300 تا شده. شنیده ایم در تاکسی شکلاتی، فقط شکلاتِ خالی نیست! درسته؟ بله، بعد از یکی دو ماه آبمیوه رو هم بهش اضافه کردم. البته اوایل خیلی اعتماد نمی کردن. خب حقم داشتن، نباید به همه اعتماد کرد اما می شه برای احترام برداشت و نخورد... بعد از اون صبحانه و
با پیراهن استقلال از فوتبال خداحافظی می کنم
نکرده ام و فقط بخشی از طلب فصل گذشته ام را دریافت کرده ام. البته به جز بازیکنان جدید استقلال هم در همان روزها بخشی از قراردادشان را دریافت کردند. * یعنی به تو 30درصد قراردادت را نداده اند؟ نه، به یکسری بازیکنان پول داده اند، یکسری ها چک در دستشان است و من و چند بازیکن دیگر حتی چک هم نداریم. * چرا به تو چک نداده اند؟ به من گفته اند که برگه های دسته چکش آقای
ناظری: کسی که سه تار خود را به سختی کوک می کند می خواهد ناجی موسیقی ایران باشد
ندارند. حافظ ادامه می دهد: در سال های گذشته چند جوان اثری را بیرون داده اند و در آن 10 دقیقه آواز واقعی خواندهاند؟ همه چیز تبدیل به تصنیف و ریتم شده است. آیا راهی وجود ندارد برای عرضه موسیقی سنتی ایران به نوعی که جوانان از آن استقبال کنند؟ به نظر من این راه وجود دارد و من در اثر جدید خود این کار را می کنم. به نظر من گاهی انجام ندادن کاری، انجام کاری است. برای من کنسرت دادن و تولید اثر
معرفی خانه ضدگلوله در تهران
بخرم تا آخر هفته از نان خبری نیست. قید گلابی را زدم و به صف بربری پیوستم. این آپارتمان دارای یک باند اختصاصی هلیکوپتر است: جنگل های لُرستان 15 روز است در آتش می سوزند اما دریغ از یک بالگرد. بعد این ها روی سقف خانه شان باند اختصاصی دارند. این ساختمان ویژه 11 طبقه، در پشت بام استخر دارد: استخرهایی که ما می رویم همه در زیرزمین است اما ازمابهتران استخرها را روی بام می سازند چون هم می توانند
شهادت حاج حسن توفیق خدمت به یک جانباز را از من گرفت
کولیوند همسر و حاج محمدجواد کولیوند نماینده مردم کرج در مجلس شورای اسلامی و برادر شهید پرداختیم که ماحصلش را پیش رو دارید. همسر شهید فصل آشنایی تان با حاج حسن از کجا رقم خورد؟ ما دختر عمو و پسرعمو بودیم. سال 62 که ازدواج کردیم من 15 ساله بودم و حاج حسن24 سال داشت. با مهریه ای کم و مراسمی بسیار ساده به خانه بخت رفتم. زندگی مشترک مان را در یک اتاق 9 متری در منزل