سایر خبرها
نگاهی به زندگی شهید باهنر به بهانه هفته دولت
یادگار، ذخیره علمی خوبی برای ما باقی مانده است. همچنین، سر درس مرحوم آیه الله بروجردی که درس فقهی بود، حاضر می شدیم. با اینکه به خاطر مرجعیت ایشان و گستردگی درس، از نظر شاگردان، کلاس صورت خاصی پیدا کرده بود، ولی تا پایان سال 40 که سال فوت ایشان بود، درس ایشان را ادامه دادیم، استاد دیگر ما، علامه طباطبایی بود که درس فلسفة اسفار را مدت شش سال در خدمت ایشان خواندیم، از درس تفسیر ایشان نیز
مادرانی که پسرانی آسمانی آوردند/ ویژگیهای مادران ائمه(ع)
اش؛ و اما او در خلوتش با خدا چه حالی داشته است و چه و چه ها بین او و خدا رفته است که در خواب به سراغش آمده اند. فکر کنید یک آدم جدیدالاسلامی را که می گوید من مسیحی بودم و امام زمان شما را خواب دیدم و در خواب عاشقش شدم و این عشق آن چنان بیقرارم کرد که روز و شب فقط ذهنم پیش آن خواب بود و پیش آن که در خوابش دیده بودم. گفتم: فرض کنید حضرت زهرای مرضیه به خواب یک مسیحی بیاید و او را به نظر
سالروز ولادت امام رضا (ع)
نجمه گفت: برای شیر دادن به این بچه مرضعه ای بگیرید تا به من کمک کند، از او پرسیدند: آیا شیر تو کم شده؟ گفت: نه لکن من ذکر و نماز و تسبیحی داشتم که از زمان تولّد این کودک کمتر می توانم به آنها برسم. مرحوم مجلسی در مجلّد 49/9 بحار الانوار نقل می کند از خانمی که می گوید: شنیدم از نجمه که می فرمود: وقتی به فرزندم علی باردار شدم سنگینی حمل را احساس نمی کردم، و وقتی در خواب بودم از داخل شکم خود صدای
جدول/ولادت امام رضا(ع) هیات کجا برویم؟
/> سه شنبه شب ولادت امام رضا (ع) حسین جان شیخ سعید خوشنما کربلایی وحید مرادی خ وحدت اسلامی، چهارراه شاپور، اول بلورسازی شام ولادت بعد از نماز مغرب علمداران ذخرالحسین(ع) شیخ بهرامی حاج محمد حسین اپرناک منیریه خ فردوس روبرو مسجد همت آباد بن بست ثقفی علامت پرچم سه شنبه شب میلاد ساعت 21
یا معین الضعفاء...
سفیدی که مقصدش حرم بود. تا صبح خواب به چشم نداشتم فاطمه خانم از قدیمی های محله رسالت است و چون توان آمدن ندارد، مدت زیادی می شود که حرم نیامده. وقتی سرپا بوده، هر روز می آمده حرم. وقتی خانم فروغی برای کاروان زیارت ثبت نامش می کند، از شب قبل خواب به چشم نداشته و تا خود صبح، هی بیدارخواب شده است. چادرش را با یک جانماز توی ساک پارچه ای چیده و گذاشته کنار در تا بعداز نماز صبح، بست
روایتی تاریخی از کرامات حضرت علی بن موسی الرضا(ع)
به گزارش نماینده ، حجت الاسلام و المسلمین رضا مختاری، رئیس مؤسسه کتاب شناسی شیعه در مقدمه ای که بر کتاب نوشته درباره مؤلف کتاب چنین گفته است: مؤلف کتاب حاضر خطیب توانا و عالم خوشفکر و پر تلاش مرحوم حاج سید محمد علی مبارکه ای رحمت ا...علیه (1316 1365 ق 1325 ش) از دانشمندانی است که مجهول القدرو مغمورالذکر مانده و بیشتر آثارش هنوز منتشر نشده است. این عالم ربانی دست پرورده حوزه پررونق اصفهان در حدود یکصد سال پیش است هر چند مدتی در حوزه های دیگر از جمله قم و مشهد و تهران درس خوانده است ...
خاطره جالب حمید روحانی از امام
. تجربیات ساواک را با خود به دانشگاه و جاهای دیگر برده بودند. به هر صورت علم مشاور شاه است و حتی هر روز می تواند به اتاق خواب شاه برود. حتی می تواند در برابر مثلاً خاندان پهلوی بایستد. حتی در برابر فرح، به خصوص از سال 46 که فرح وارد عرصۀ سیاست شد، می ایستد. فرح، علم را رقیب یا هووی خود می دانست. مادر و خواهران شاه عموماً با علم بد بودند؛ البته علم به این موضوع توجهی نمی کرد. او به جای دیگری وصل بود
فرهنگ در رسانه
این نشست همچنین، مجتبی یزدانی، قائم مقام شبکه قرآن نیز به تشریح فعالیت های این شبکه پرداخت و گفت: شبکه قرآن سیما از سال 84 مستقل شد که ابتدا با 10 ساعت و بعد به صورت 24 ساعته برنامه های خود را ارائه کرد. در این چند ماه تغییراتی در شبکه داشتیم و بیش از 147 طرح جدید بررسی و 91 مجوز تولید ارائه شد. علی ویسی، مدیر گروه تلاوت و نغمات شبکه قرآن سیما که یکی از چهار گروه این شبکه در تغییرات صورت گرفته است
نسخه اولیاء در مورد تربیت فرزندان
: این مراحل به سرعت از ذهن انسان می گذرد، اوّلین مطلب یک حسّ درونی بود، بعد از آن، وقتی از ذهن می گذرد، این خطور ذهنی آن را تقویت می کند. مرحله سوم، وقتی از ذهن گذشت، همان طور که مثال زدیم، بلافاصله حسّی می خواهد که آن را مجدّداً تقویت کند. بعد از این، مرحله نفس شروع می شود و آن را پرورش می دهد. بعد از آن، فکر کردن راجع به آن، به وجود می اید و مدام فکر می کند. عالم، عالم اثر و مؤثّر است، طبعاً بعد از
مقام و ثرورت نباید سبب غرور و تکبر شود/ اهل سنت برخلاف وهابیت اعتقاد به زیارت دارند
دارد که امام علی(ع) و سایر ائمه(ع) در توصیف پل صراط احادیث زیادی نقل فرموده اند. وی گفت: مرحوم شیخ عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم و از فضلای بزرگ این شهر است، در حالات وی از پسر ایشان نقل است که بعد از رحلت ایشان در خواب دیدم که ناراحت هستند، از علت ناراحتی شان پرسیدم، گفت: من در زندگانی خود 60 مرتبه به زیارت امام رضا(ع) مشرف شده بودم و امام رضا(ع) نیز 60 مرتبه بعد از مرگم به
سینما نابودم کرد
. رفتم بالا و سلام و احوالپرسی و با همان پزهایی که می گیرد شروع کرد به نقل ماجرا و اینکه می خواهیم قصه ای را روی کاراکتر شما بنویسیم و از این حرف ها. بعد هم گفت خانمی به اسم ژیلا سازگار قصه ای را نوشته است که در آن دست می بریم و بر اساس کاراکتر شما تنظیمش می کنیم. گفتم: قصه final را دارید؟ گفت: به زودی به شما می دهم ، ولی به کلیت قصه اشاره کرد، البته نه به این صورتی که در در امتداد شب دیدید، چون صیاد
روانشناسی جشن طلاق
. افزایش طلاق در ایران اما دلایل مختلفی دارد. بسیاری عوامل اقتصادی را در افزایش طلاق موثر می دانند، اما نکته اینجاست که طلاق بیش از اینکه عوامل اقتصادی داشته باشد، ریشه های فرهنگی دارد؛ تفاوت های فرهنگی، تربیت نشدن جوانان در محیط هایی که مستقیم و غیرمستقیم آموزش می بینند، کم تحمل شدن مردم به دلایل مختلف که البته یکی از آنها اقتصادی است و مواردی از این دست. با دکتر سعید معیدفر، جامعه و استاد
جریان شکل گیری فعالیت های قرآنی آموزش و پرورش/ اقدامات زیربنایی دارالقرآن در کشور +فیلم
به صورت رسمی از اوایل انقلاب شروع کردم؛ زمانی که در اردوهای تربیتی وزارت آموزش و پرورش در رامسر رفتم، از همان جا به عنوان مربی ایدئولوژی رسما به فعالیت قرآنی وارد شدم. بعد از اردو نیز با توفیق الهی به عنوان اولین مسئول قرآنی شهر تهران (امور تربیتی) به کمک استاد خواجوی مشغول شدم و تاکنون بحمدالله برنامه قرآنی ام مستمرا ادامه پیدا کرده است، اگرچه رشته تحصیلی متفاوتی انتخاب کردم. وی گفت
پزشکی که طب سنتی را دانشگاهی کرد
به نتیجه برسند قبول که شدند خیلی خوشحال شدم. حکم زدم برای یک بیمارستانی که تا چند وقت کار کنند و بعد هم فرستادمشان یزد تا از نظر علمی قوی تر بشوند و مدتی که گذشت اینها را برگرداندیم تا استخدامشان شوند. وقتی اسختدامشان کردیم هشت نفر را گذاشتم زیر دستشان تا نیروسازی کنند؛ چون دیگر خودشان استاد شده بودند. چند وقت که گذشت، دیدم کار شکننده است این باید کشوری و سراسری بشود. اینطوری خیلی کند پیش می رود با
بیوگرافی نفیسه روشن به همراه مجموعه تصاویر
پرواز هم جواب درستی نمی داد. حالم خیلی بعد بود. وقتی بعد از نیم ساعت شماره اش را روی گوشی دیدم، فقط گفتم خدا را شکر. بعد با هم صحبت کردیم و گفت که ما در حال استارت زدن بودیم که آن هواپیما جلوی ما به زمین خورد و ما مجبور دیم صبر کنیم و اتفاقات دیگر. خیلی ناراحت شدم که آن همه عزیز از بین رفت. همکاران زیادی را از دست داد و کاپیتان آن هواپیما استاد بهنام بود و اما خب از سوی دیگر خدا را شکر
رییس دانشگاه علامه: وزیر ابلاغ کند تفکیک جنسیتی را برمی داریم
هیات علمی به دست آمده. من در یک سال اول با 270 نفر از اعضای هیات علمی که در آن زمان 420 نفر بودند در جلسات 20 نفره، 30 نفره یا گاهی دو نفره و سه نفره نشستم و صحبت کردم و ساعت ها حرف های آنها را شنیدم و بعد این صحبت ها را تحلیل محتوا کردیم و در برنامه ریزی دانشگاه مشارکت دادیم. بنابراین دانشگاه قانونمند شده و در این میان تمام بدنه دانشگاه شریک است. فرآیندهای آموزشی در دانشگاه اصلاح شده و برند علامه
نامه منتشر نشده آیت الله کاشانی به مصدق
ترسید به محض اینکه وارد خانه شد گفت: حسن آقا در را ببند و خودش که بیشتر وقت ها جان نداشت چنان در را گرفت و فشار داد که من توانستم چفت در را ببندم. تقریباً ساعت 2:30 بعدازظهر بود که آقای مصدق را نزد آیت الله کاشانی بردم. آقای کاشانی مشغول استراحت بود و من ایشان را بیدار کردم و گفتم: آقای مصدق آمدند. مصدق می خواست دست ایشان را ببوسد که آقای کاشانی نگذاشتند و بعد مجبور شدند سر آقای کاشانی را
مسعود بهنود کیست و کدام برنامه انگلیس را در دیدبان اجرا می کند؟ + تصاویر
تا خود مسایل ایران. آنها را گذاشتیم روی هم و یک نوار درست کردیم و رفتیم. به اعتماد من کسی فیلم های من را تست نمی کرد. همین طور گذاشتیم و رفتیم و برنامه هم زنده بود. بعد زد گفت تست تله سینما. گفتم به نام آزادی که بدون آن نمی توان نفس کشید. قبل از هر کاری تصویر کسی را نگاه کنیم که در دل مردم ایران نشسته است. بعد عکس آقای خمینی را نشان دادیم. اصلا مملکت در یک لحظه رفت روی هوا. در مملکت توقع این که
از سرماج تا تبریز و تحقق رویای پزشکی
متعجب شدم دوباره سرم را پایین انداختم و اعتنا نکردم که دوباره برگشت و گفت: سلام آقای دکتر و دوباره خواستم جواب سلامش را بدهم که دوباره شروع به دویدن کرد! این بار متعجب نگاهش کردم تا دوباره برگشت و قبل از اینکه دوباره سلام کند، گفتم: من هم سن و سال شما هستم جوان؟ که با من شوخی می کنی! لبخندی زد و گفت: آقای دکتر دویدم تا پای چوبی مرا ببینی! پاچه شلوارش را بالا زد و دیدم پای
به مناسبت زادروز ابوعلی سینا ،پزشک و شاعر ایرانی (عکس)
در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال 370 از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به
علا مه " عز یز الله عطاردی "بزر گتر ین مسند نو یس شیعه
چند ماهی است در پی به دست آوردن نشا نه ای از علا مه ” عز یز ا... عطاردی ” هستم، تا بلا خره مو فق میشوم رد ایشان را از یکی از نز دیکا نشان بیابم . پس از تلاش های مکرربلا خره موفق میشو م با وی تماس بگیرم و از طریق ایشان با سایر نزد یکان علا مه ار تبا ط پیدا می کنم ...نو شتن در باره شخصیت بزرگ و فقیدی هم چون علا مه ” عطاردی ” کاری بس دشوار است . می خواهم در باره مردی بنو یسم که استاد شهید مر تضی مطهری در کتاب " خد مات متقا بل اسلام و ایران " وی را از فضلای بسیار با ار
گفت و گو با حسین مسرت در باره پژوهش های تازه اش در حوزه شناخت زندگی و اشعار فرخی یزدی- همنشین مرغ طوفان
دیگر زندانیان گروه های سیاسی روشنفکر بود و بیشتر گروه های روشنفکری آن زمان هم وابسته به حزب توده بودند. تا جایی که از نوشته های شما مطلع شدم، اولین جرقه ای که برای حذف ممنوعیت از فرخی زده شد، مجلس ختمی بود که در مسجد امیر چخماق یزد برای وی برگزار شد. زمان برگزاری این مجلس ظاهراً دو سال بعد از درگذشت فرخی، بلافاصله پس از شهریور 1320 بود. برگزارکنندگان این مجلس چه کسانی بودند و چه انگیزه ای
بهلول در تمام عرصه های انقلاب حاضر بود
درروستای بیلند گناباد در سال 1279متولد شد و در هفتم مرداد سال 1384در تهران درگذشت. پیکر او پس از تشییع در تهران و مشهد روز دوازدهم مرداد در گناباد دفن شد. زندگی بهلول همه در سفر و مبارزه گذشت. او در واقعه مسجد گوهرشاد و اعتراض به دستگیری آیت ا... قمی نقش موثری داشت، پس از این واقعه سالها در زندانهای افغانستان به سر برد و ازآنجا به مصر رفت و در آنجا نیز از مبارزه با حکومت پهلوی دست
وصف دمشق، مزار رقیه و زینب خاتون از 183 سال پیش
، بر جوامع حاضر می شوند و مشغول نماز می گردند به جماعت و چند نفری هستند که وقت ظهر در بازارها عجّلوا بالصلاة قبل الفوت می گویند. و می گذرند خلق بر جوامع که جمع شدند، مؤذن اذان را می گوید، کلاً صف اندر صف ایستاده مشغول نماز می شوند، در نهایت خضوع و خشوع، بعد از اتمام نماز و سلام، کلاً بیرون می روند از مسجد. احدی باقی نمی ماند، و در مسجد صحبت نمی دارند. بی وضو هم داخل نمی شوند. همین که داخل شدند
روایتی از زندگی عارف مبارزی که هر روز تا آخر عمر شریفش به حرم امام رضا مشرف می شد/ خاطرات ناب از قاری ...
که پدر همین رفیقم آمد، دست پسرش را گرفت، من را هم دعوا کرد و مارا برگرداند. تا اینجای ماجرا را به چشم خودمان دیدیم، ولی یک کفاش که با مادر و برادرش خانه ما مستاجر بود و کشیک مسجد گوهرشاد هم داشت، بعدا برای ما تعریف می کرد و می گفت: این قدر از مردم کشته شده بودند که جوی خون راه افتاده بود. می گفت: خیلی ها از روستاهای اطراف به خصوص از خاوری ها با داس و تبر آمده بودند داخل مسجد. وقتی که
ماجرای لباس زیر وصله پینه ای
اصابت ترکش های زیادی به بدن عبدالمجید او به شدت مجروح شد. خود عبدالمجید بعدها تعریف می کرد که در این روز مجروح شدن، وقتی از خواب بیدار شدم حال عجیبی داشتم و به خدای خودم گفتم که امروز آماده پس دادن هر امتحانی هستم. عبدالمجید می گفت وقتی ترکش ها به بدنم اصابت کرد، شهید پاشایی مرا به دوش گرفت و گفت عبدالمجید العفوهایت را بگو. تا من چند بار العفو گفتم دیدم که در بیمارستان صحرایی هستم و بعد
برشی از زندگی سردار شهید حمید تقوی مدافع حرم + عکس
؟ گفتم بله. گفت شما وارد حسینیه شوید و اگر مطمئن شدید برنامه در آن جا در حال برگزاری است، به من اطلاع دهید. من وقتی دیدم خانم های روستا در حال عزاداری برای امام حسین (ع) هستند، به او اطلاع دادم. خیلی خوشحال شد و بعد از اتمام مراسم عزاداری، وارد حسینیه شد و به خانم های شرکت کننده در مراسم گفت امروز با دیدن شما در این حسینیه و شرکت در مراسم عزای امام حسین (ع) خیلی خوشحال شدم. موقع برگشت از روستا برق
مادری که دست و پای شهیدانش را حنا گرفت
همراه داشتم و به وی گفتم: تو تشنه هستی، بگذار این کمپوت را برایت باز کنم. این شهید عزیز به من گفت: نه، ممکن است من تا چند دقیقه دیگر شهید شوم این کمپوت اسراف شود، آن را برای دیگر رزمندگان ببر. مادر شهید: شب ها در کسیه خواب استراحت می کرد و می گفت: اگر جایم گرم و نرم باشد برای نماز بیدار نمی شوم در ادامه مادر شهیدان اسماعیلی دقایقی کوتاه برای حاضران صحبت کرد و درباره فرزندان
ماجرای غذا خوردن قرائتی بر بالای منبر
شدم. سال داشت سپری می شد که روزی همراه با جمعیّت حاضر در جلسه از مسجد بیرون می آمدم، طلبه ای که جلو من راه می رفت نگاهی به عقب کرد، با آنکه مرا دید ولی به راه خود ادامه داد! من پیش خود گفتم: یا به پشت سر نگاه نکن یا اگر مرا دیدی تعارف کن که بفرمایید جلو!. ناگهان به یاد قرار با امام رضا علیه السلام افتادم، فهمیدم اخلاص ندارم. خیلی ناراحت شدم. با خود گفتم که قرآن در مورد اولیای خدا می
مداحان ایرانی از لحن مستهجن خوانندگان خارجی تقلید نکنند
اطراف پر از جمعیت بود من بعد از منبر دم گرفته بودم و همه سینه می زدند، من متوجه شدم حتی زنهای بی حجاب و بد حجاب هم سینه می زنند. او می گفت که در آن شب، من روضه حضرت سکینه را خواندم، گفتم سکینه نازدانه وقتی بالای سر بدن مطهر آقا سیدالشهدا آمد صحبتی که می کرد، نگفت من را کتک زدند، یا تازیانه زدند، گفت: ببین معجر از سر من برداشتند. آقای توفیقی گفت: این را من جز روضه ام خواندم، فردا شب که برای منبر