سایر منابع:
سایر خبرها
انتشار دست نوشته اخوان ثالث در دفتر یادداشت آیت الله خامنه ای +تصاویر
برهنه شاخه های این درختِ برده خوابش دور، غریب افتاده از اقرانِ بستانش درین بیغوله مهجور، قرار از دست داده، شاد می شنگید و می خوانید؟ خوشا، دیگر خوشا حال شما، امّا سپهر پیر بد عهد است و بی مهر است، میدانید؟ کدامین جام و پیغام؟ اوه بهار؛ آنجا نگه کن، با همین آفاق تنگ خانه تو باز هم آن کوهها پیداست. شنل بر فینه شان دستارِ گردن گشته، جنبد جنبشِ بدرود.
مهدی طارمی: به من نگویید ستاره!
شد و حالا می توانید مصاحبه مفصل تر مرد اول پرسپولیس را در زیر بخوانید: الان و یک روز پس از گلزنی در اهواز چه احساسی داری؟ بیشتر از آن که برای خودم خوشحال باشم، برای هواداران پرسپولیس خوشحالم که این مدت خیلی اذیت شدند. شاید متلک شنیدند و سکوت کردند. مجبور شدند کری خوانی ها را تحمل کنند و دم نزنند و امروز واقعاً از ته دل خوشحالم که طرفداران تیم محبوبم می توانند سرشان را بالا بگیرند
ویژگی های شعر آیینی و رضوی
کمان از دست هر صیاد می افتد تا بچه آهویی به سوی طوس می آید خورشید، سر در پیرهن، از سمت پایین پا هر شب سلامی می دهد، پابوس می آید تسبیح در دست از دل صحن عتیق ات ماه هر صبح با یا نور و یا قدوس می آید این زاغکی که شد دخیل پنجره فولاد نقاره بردارید که طاووس می آید دل کندن از دامان تو سخت است و زائر، باز از شهر تو با اشک و با افسوس می آید...
تأکید بر حرکت بسیجی برای اصلاح ادبیات و فرهنگ دینی/ نگاه رهبری به فرهنگ در تاریخ شیعه کم نظیر است
و غیره بپرداز. سینما و رمان که در شأن تو نیست. شاید یک دانشجوی بی کاری باشد و وقت داشته باشد به این مباحث بپردازد. برای حوزویان که به طریق اولی این گونه است. بنده در عمرم حداقل 3 تا 4 هزار فیلم دیده ام؛ ولی متأسفانه حتی یکی از این فیلم ها را نیز نتوانسته ام با لباس در سینما ببینم. بنده که بسیاری از ملاحظات را ندارم. سمت ندارم و ترسی نیز ندارم، با این وجود فیلم ها را بدون لباس دیده ام
چرا همسرم محافظ نداشت؟
منبر نشسته اند که من صورتشان را از شدت نور نمی بینم، ولی پاهایشان را می دیدم. ایشان اشاره کردند که بیا جلو. من رفتم جلو و آن آقا دست آقای لاجوردی را گرفتند و گذاشتند در دست من و گفتند از امروز به بعد نسل من با تو یکی شد. این حرف پدرم در ذهن من مانده، ایشان گفتند، من پشیمان شده ام و فکر می کنم زهرا قسمت این خانواده است. من با شندیدن این خواب پدر، دلم بسیار محکم و قرص شد. پدرم رفتند منزل پدر آقای
سیمین غانم برای زنان ایران می خواند
است، اما وقتی بحث خواندن در میان باشد، ترجیح می دهد اجرایش به همان کنسرت برای زنان محدود شود اما صدایش را لابه لای صدای همخوان ها پنهان نکند. با سیمین غانم از گذشته حرف زدیم، از همکاری با تجویدی و همایون خرم و فریبرز لاچینی تا این اواخر که ترانه سرایی و آهنگ سازی و خواندن اثری برای کودکان را در دست داشته، البته خیلی سعی کردیم از مشکلات و شرایط زنان در موسیقی بگوید اما او به روال گذشته
عوامل عداوت چیست؟/ تسلّط حضرت ثامن الحجج بر همه زبان ها
امکان دارد مقطعی باشد و بعد که حالا طرف را ببینید، به واسطه کرامت او یا مطلبی، ممکن است دست بکشد و یا دست نکشد و خود همان حسادت عامل برای عداوت شود و دیگر تا با طرف دشمنی نکند، ول کن نیست امّا خود حسادت، عدوات نیست. حسادت رذیله ای است که عامل عداوت می شود و خیلی هم رذیله بدی است امّا خودش عداوت نیست. یک بستری برای عداوت می شود. شیطان حسادت کرد. به خصوص این که باور هم نمی کرد و حقیقت هم
گفتگوی جنجالی با امیر تتلو
/> خب، بله. دوست داشتم برای صدا و سیما باشه. برای صدا وسیما ساختم و دوست داشتم از آنجا پخش بشه. ولی کسی از من نخواست و دیدید که آخرش هم پخشش نکردند. این آهنگ چه جایگاهی در کارنامه هنری تو داره آیا این رویه جدید ادامه دار خواهد بود یا باز هم دوباره به همان سبک و سیاق باز می گردی؟ به نظرم یکی از کارهای بسیار موفق ما بود و من به ساختن این کار افتخار می کنم. باید بگم نمره اش بیسته. حرف
غواصی که خادم امام رضا شد
. اینجاست که نه من خبرنگارم نه او خادم. هر دو زائر ساده حرم می شویم که دست بر سینه به ارباب سلام می دهیم. خادم این روزهای حرم رضوی، همان غواص و تخریب چی سال های جنگ است که حالا برایمان از عاشقانه هایش با تیروترکش های جنگ تا زائران علی بن موسی الرضا می گوید. عاشقانه هایی از جنس دیدن نه شنیدن. پس هرازگاهی میان مصاحبه چشم هایتان را ببندید و مثل ما به آقا سلام بدهید. خادم افتخاری حرم هستم
دست نوشته مرحوم اخوان در دفتر یادداشت آیت الله خامنه ای
خوابش دور، غریب افتاده از اقرانِ بستانش درین بیغوله مهجور، قرار از دست داده، شاد می شنگید و می خوانید؟ خوشا، دیگر خوشا حال شما، امّا سپهر پیر بد عهد است و بی مهر است، میدانید؟ کدامین جام و پیغام؟ اوه بهار؛ آنجا نگه کن، با همین آفاق تنگ خانه تو باز هم آن کوهها پیداست. شنل بر فینه شان دستارِ گردن گشته، جنبد جنبشِ بدرود. زمستان گو بپوشد شهر را در سایه
آن ها که می روند حرم خوش به حالشان
گوشه چشم زائر جاری می شود. *حرم امام، حرم دل یک عده نیز مثل من از دور با تواند/ در عالم تصور و فکر و خیالشان بدون شک سرودن برای حضرت در حرم دل راحت تر از هرجایی ست. ممکن است در حرم دل باشی و همزمان در حرم امام رضا باشی این بهترین شکل است که اتفاق می افتد و گاهی ممکن است در حرم دل نباشی و در حرم امام باشی. این حالت خیلی زیبا نیست چرا که در این شکل اتصال دل و زبان برقرار نشده است
عراقی گفت کاش از نواب جدا نمی شدیم
ریزیم. چه کسی می گوید مشت و درفش با هم هماهنگ نیستند. درفش در استخوان دست من فرو می رود و با همان بر سر پسر پهلوی می زنم. سکوت عجیبی مسجد را فراگرفته بود. فردای آن روز روزنامه های طرفدار دولت نوشتند: آقای نواب صفوی! مسلسل از آهن است و جویده نمی شود. در روز دوشنبه همان هفته آیت الله فیضی از مراجع قم؛ -که مشهور بود به اینکه متنجس را نجس نمی داند- فوت کرد. دولت برای اینکه خودش را
زیارت و مردانی که از امام رضا(ع) رخصت شهادت می گرفتند
روایت عشق در کلام اهل عشق بپردازم. جانباز عاشق حجت الاسلام محمودرضا جمع آور را یادم هست، همین جا که من ایستاده ام ایستاده بود، در آخرین مرخصی قبل از عملیات بیت المقدس2، چشم هایش بارانی بود و دلش دریایی، زبانش راز دل می گفت و امروز وقتی از او از آن زیارت ها می پرسم، طفره می رود، انگار آن گفتن ها رازی بود بین او و شما آقاجان. اما اصرار که می کنم، گریزی می زند به آخرین زیارت سردار شهید توکلی خواه
پرچمت راه بهشت را نشانمان می دهد
امام رضا، امام رضا، امام رضا(ع) راه بهشت خادمان، پرچم را به سوی گنبد می آورند. گنبد امام رضا(ع)، سازه ای است که خشت های طلایش مستقیم بالا می آیند و در نقطه ای به هم می رسند که پرچم از آن بال عروج می گیرد. همان پرچمی که بر دلش گل لا اله الا ا... دوخته اند. این واژه را امام رضا(ع) در نیشابور طلانشان کرده است که البته اعجازش شرطی دارد به نام ولایت . راه آسمان از همین جاست: از نقطۀ
یک گفتگو با امیر تتلو: دوست داشتم حرف هایم را بزنم... راه اش موسیقی رپ بود
داد زد یا فاطمه الزهرا، یا فاطمه الزهرا. . . . . . . گللللللل. یا زهرایی هم که تو آهنگ گفتی به خاطر همینه؟ آره، تکیه کلام بابام بود. همش می گفت یا فاطمه الزهرا. چطور شد که مسیر زندگیست تغییر کرد و به سمت موسیقی اومدی؟ موزیک، من رو به سمت خودش کشوند. من همیشه حرف هایی داشتم که دوست داشتم بگم اما روم نمی شد به کسی بگم چون خیلی خجالتی بودم. از همان موقع ها
روایاتی از زندگی امام رضا(ع)
من در صحن حیاط حیران بودم و دیدم جوانی که شباهت زیادی به حضرت داشت وارد شد و من به طرف او رفتم و گفتم در خانه بسته بود چطور وارد شدی او فرمود کسی که مرا در این ساعت از مدینه به اینجا رساندیده تواناست مرا از در بسته هم وارد کند از او پرسیدم شما که هستی گفت من حجت خدا بر تو هستم محمد بن علی رضا بعد به طرف پدر بزرگوارش حرکت کرد و من هم با اشاره امام داخل اتاق شدم. امام پیشانی او را بوسید و به اتاق
قراربخش دل بی قرار آمدنی است...(چشم به راه سپیده)
باشد با سیصد و سیزده قمر می آید محمدمهدی عبدالهی * * * نگار آمدنی است خدا کند که در و تخته ای به هم بخورد و یا جرقه عشق تو بر سرم بخورد تویی که در همه دنیا زبانزدی آقا غروب جمعه شد اما نیامدی آقا من انتظار تو را می کشم بیا برگرد شکسته وزن کلامم تو رو خدا برگرد غروب جمعه شده باز هم دلم تنگ است کبوترم که بدون تو سهم من سنگ است
غبار راه تو بودن کم افتخاری نیست
بار نفس می کشم شکار توام کنون که رد شدم از شصت عمر خود چون تیر دلم خوشست اگر جان دهم کنار توام غبار راه تو بودن کم افتخاری نیست چرا که در همه عمر در دیار توام اگر خزان زده از فصل زرد آمده ام امید من همه این است در بهار توام عبدالجبار کاکایی، شاعر لالایی های رضوی که شهرت آن زبانزد خاص و عام است، عرض حال خویش را چنین سرود
دلم می گیرد هر زمان که گلی پژمرده شود
کنم، حس می کنم عجیب است که کودکان کار هنوز هم چشم به راه حمایت مسؤولانند! سارا دلش نمی خواهد حرف بزند، من شرم دخترانه اش را درک می کنم، فقط می گویم: تو چقدر بزرگی که کار می کنی، بچه های دیگر باید از تو یاد بگیرند. حالا سارا لبخند می زند. لبخند تلخی که هزار پاسخ نگفته دارد. از لبخند سارا دلم می گیرد، بارها از لبخندهای بچه های کار، زنان سرپرست خانوار، کارگرهای سرگذر و... دلم
دلم دخیل پنجره فولاده/ دلهای خبرنگاران مقیم صحن و سرای امام رئوف شد
/> فرمود که هر زمان گرفتار شدید- بر دامن ما دست توسل بزنید حالا دیگر بدون هیچ گونه مداحی و روضه، دلهای اهالی رسانه و مردم مهمان نواز رزگ مقیم صحن و سرای حضرت شده بود. گویی مداح هم این را به خوبی احساس کرده بود که ادامه داد: همسفر فرشته ها شدم من - زائر مشهد الرضا شدم من بس که دلم عطر اجابت گرفت - مثل قنوت، مثل دعا شدم من با دستایی که رنگ اعجاز داره
کتاب های زیبایی که خوانده نمی شوند/ انتقاد از پدرخوانده های نقد
از سخنان خود با استناد به حدیثی از امام صادق برای مادر سعید تشکری طلب رحمت کرد و در ادامه به موضوع صاحب فیض ویژه شدن نویسنده این اثر برای نوشتن آن اشاره کرد. کتاب های زیبایی که خوانده نمی شوند! اما جذاب ترین بخش صحبت های زائری اشاره اش به مجید زارع طراح هنری این کتاب بود: من به آقای زارع ارادت ویژه دارم. به خودش هم گفته ام که برخی از کارهای تو آنقدر زیباست که آدم دلش نمی آید
مردی که هم مراجع را راضی می کرد هم لوطی ها را
او هم حرف حق داشت: بحث اسلام، دین، مکتب، امام حسین (ع) و ... مطرح بود. به هر حال از آن فرماندهانی نبود که فقط دستور بدهد؛ بلکه خودش هم شرکت می کرد. آقای هاشمی می گفت مرحوم عراقی در پانزده خرداد، فرمانده کل قوا در تهران بود. واقعاً هم در پانزده خرداد، بسیاری از حرکت هایی که از خانه ها و خیابان ها شروع شد، تحت تأثیر حاج آقا بود. همان روز دستگیر شد؛ به علت اینکه دید خانمی کنار خیابان زیر دست و پا
از احمدی نژاد تا روحانی، تفاوت های سفر استانی به همدان
اما هنوز مشکلات شان پا برجاست و شوک اقتصادی همان سال ها ناچارشان کرده بود تا کاغذ به دست از میله های پنجره مسجد آویزان باشند تا شاید نامه بدهند و فرجی شود که گره ای از کارشان گشوده شود. نامه هایی که هنوز از میدان 72 نارمک تا مسجد کوی کوثر برایش فرستاده می شوند. اینکه او می خواند یا نه را کسی نمی داند اما گزارش های زیادی در این چند ماه از حاشیه میدان نارمک در نشریاتی چون شرق و تماشاگران نوشته شده
ابتهاج؛ مردی که روزگاری الگوی زندگی من بود
فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد بود به اتاق من آمد و گفت: من دیروز که حقوقم را گرفتم در کشوی میزم گذاشتم، امروز که آمدم دیدم نیست. گفتم تو در نیویورک بزرگ شده ای، آیا آنجا هم حقوقت را می گذاشتی در کشوی میزت و روز بعد می دیدی همان جاست؟ گفت: آخر ایرانی ها همه دزد هستند. این را که گفت حال من منقلب شد، برخاستم و چنان به تخت سینه او زدم که عقب عقب از اتاق من بیرون رفت، از راهرو گذشت و در اتاق خودش افتاد
فرهنگ استفاده از شبکه های اجتماعی را نداریم
مانم تو هم بخری تا با هم استفاده کنیم. دوستم از خانواده ای بسیار متمول بود و من در آن زمان در شرایط مالی خیلی خوبی نبودم. به همین دلیل این کارش خیلی به دلم نشست. او خیلی راحت می توانست برای من از همان لباس بخرد اما نخواسته بود من را ناراحت کند یا غرورم را بشکند. روشنک: به نظر من هم دوستی های عمیق هنوز وجود دارند؛ شاید کم رنگ شده باشند اما هنوز هم می توان دوستی های زیبا را بین آدم ها دید
تبیین نمایش زیبایی های دین در گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین پناهیان
بیشتر با فریب و با حربه زیبایی های دروغین تمدن غیرانسانی غرب، به اغوای اندیشه های جوانان اقدام می کند، ما هم باید زیبایی های دین را نشان دهیم. این روش تمدن غرب، همان روش ابلیس است که دنیا و عمل مردم را برایشان زیبا جلوه می دهد؛ در مقابل دین هم باید زیبایی خودش را نمایان کند. ما باید در رقابت با جریانی که دنیا و کفر و فسوق و عصیان را زیبا جلوه می دهند و ایمان را زشت نشان می دهند، به نمایش زیبایی
آقا جان! کمکمان کن در این پیچ تاریخی بگردیم هرطرف که تو می خواهی
خواهم فقط یک در را بزنم! فقط در تو را ... چه می گویم؟! در تو که همیشه باز است زدن نمی خواهد ... قفل در اتاق تنگ، نمور و تاریک خود را که باز کنم تمام است... آقا کلید اتاق دل را گم کرده ام تو آن را دیده ای؟! خودت به من بازش گردان تا ببینم صبح و شب گنبدت را تا کنم طلایی چشمان بی فروغ و سیاهم را ... آقا! می دانی که چند وقت است تن در آب نشستم؟ شما می دانی که ما دل ها در آب اشکمان تن می شوییم
تاریخچه ای از مساجد قدیمی قاره آفریقا
و برای اندازه گرفتن طغیان آب ساخته اند استثنا کنیم. شاید این سبک طاق از سبک گوتیک اروپا، از راه سیسیل و نورماندی، به مصر رسیده باشد. در مناره زیگورات شکل مسجد و بر گنبد بالای قبر ابن طولون طاق های نعلی بنا شده است نمونه ای از معماری اسلامی که به دل چسبی دیگر آثار هنری آن نیست. گویند ابن طولون می خواست طاق ها را بر روی سیصد ستون استوار کند و چون معلوم شد این مقدار ستون را می باید از
تصاویر دیده نشده از داریوش اسدزاده+ چون مردم دوستم دارند می گویند "مرده ام"
به گزارش نافع به نقل از راه دانا، روز مصاحبه اندکی تاخیر داشتیم و به محض ورود با تشر آن چنانی گفت: اگر کمی دیرتر می آمدید، در را رویتان باز نمی کردم! شوکه شدیم! همیشه فکر می کردم که ممکن است با یک پیرمرد بد اخلاق روبرو شوم و راستش خودم را تا حدی آماده کرده بودم؛ اما با یه لبخند ملیح بر لب خود همه چیز را تغییر داد؛ گفت: شوخی کردم! قدمتان روی چشم، بفرمایید داخل. همین جملات باعث شد یخ گفتگوی ما همان
غریبی که زائرانش غریب نیستند/ سفر به بهشت با بال فرشتگان
به حرم مطهر رضوی که سفر می کنی با خیره شدن به گنبد طلایی بی اختیار بر روی چشم هر دلداده ای شبنم می نشیند و این حالی است که نمی دانی ناراحتی و یا خوشحال؛ این حال همان حال غریبی است که نمی دانی چیست . این حال و هوای حرم رضوی است که چون عزم سفر به خراسان کنی با تو همراه می شود و دست کمک خود را از تو بر نخواهد داشت زیرا او خود سفر کرده ای غریب است که به رسم نامیهمان نوازی زهر به او داده و