سایر منابع:
سایر خبرها
روایت زندگی دختران خردسالی که پدرشان زندانی است و مادرشان در خانه مردم کار می کند
سئوال کنید برادر یا پدر همسر و بستگان این خانواده زندانی کاری برای آنها کرده اند؟ شنیدن پاسخ این سئوال از زبان آنها کمی ما را نگران کرد. بیشتر بستگان و نزدیکان یا زندانی بودند و یا سابقه جرم داشتند اما مادر و 2 فرزندش همچنان با تمامی تهدیدها و آسیب ها مبارزه کردند. مادر هلیا و هستی می گفت: وقتی هستی را باردار بودم همسرم توهم زد و می خواست خودم و دخترم را در میان دو خودرو له کند و من فرار کردم. بعد هم
لطف حضرت رضا(ع) در توفیق قرائت زیارت هفت حدیث امام رضا(ع) شامل حالم شد
خواهم به وسیله زیارت تو از خداوند بزرگ آمرزش گناهانم را و گناهان پدر و مادرم را و مردان مؤمن و زنان مومنه را از تو می خواهم که حضور پیدا کنی وعده ای که داده شده در سه موقع. اول در موقع باز شدن نامه های اعمال دوم در نزد صراط سوم و هنگام کشیدن اعمال و گفتی و حرف تو حق است که بدترین خلق خدا در دوره من می کشد مرا با زهر بعد مرا به خاک می سپارد در خانه ی فراموشی و شهرهای دور از وطن بدان هر کس
هاشمی: بهترین لباس دنیا را پوشیدم +عکس
اهل مشهدم و در حال و هوای مجاورت امام رئوف قد کشیده ام؛ چه افتخاری بالاتر؟ شاید حق دارم روز میلاد امام حکمت و مهربانی، بیشتر مشتاق زیارتش باشم اما... روز چهارشنبه مجلس بودم. وارد که شدم جمعی از نمایندگان را با لباس خدامی حرم دیدم. یکی از نمایندگان عزیز گفت "دکتر! شما که فرزند خانواده ای هستید که مفتخر به خادمی آقا امام رضا (ع) هستند، چرا با کت و شلوار؟!" به شوخی گفتم دلیلش
شهید گمنامی که با رؤیای دخترش شناسایی شد
کردن برادرم سید مهدی بودم که از خواب پریدم. چند روز بعد هم به بنیاد شهید نیشابور رفتیم و خواستیم که از ما آزمایش دی ان ای بگیرند، اما آنها گفتند که چنین امکاناتی ندارند و باید به تهران برویم. گذشت تا اینکه اواخر اردیبهشت ماه خواب دیدم دو تابوت را در حسینیه ای گذاشته اند. صدایی به من می گفت یکی از آنها که نزدیک تر به قبله است پدر توست. این صدا مرتب از من می خواست جلو بروم و خودم شهید را شناسایی کنم
نخبه ای جهانی که فرمول بلد نیست
بگذارید و مسئله حل نشود. طوری که من درس می خواندم این بوده که وقت که پیدا می کردم می رفتم سراغ مسئله و فکر می کردم به آن و نسبتا ذهنم درگیر با ریاضی بوده است و جدا از اینکه چقدر درس خوانده ام این علاقه و انگیزه ای که نسبت به ریاضی داشتم خیلی کمک می کرد به من. از راهنمایی به ریاضی علاقه مند شده بودم و از آن موقع تلاش می کردم و بازهم این سال ها تلاش کردم البته خیلی آنچنان نبود که بگویم یک بعدی شدم
جزئیات جدید پرونده باند خون آشام شمال
ساله سردسته این باند در حالی که بغضی در گلویش دارد گفت: من بچه بودم و نمی خواستم برای سرقت بروم اما به خاطر فرار از کتک هایی که مرا می زد مجبور بودم او را همراهی کنم. وی در خصوص زمان و نحوه انجام سرقت تاکید کرد: من در آن زمان سن کمی داشتم و در خصوص زمان و نحوه سرقت هم چیزی بخاطر ندارم. این فرزند 20 ساله سردسته باند خون آشام شمال، در حالی که هق هق و گریه کنان به ادامه این گفت
تدابیر رضوی در نبرد با جبهه باطل
برای دستگاه خود واقع بینانه فکر می کرد. گمان زیاد بر این است که فاصله پانزده ساله ی بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز و بویژه فرصت پنج ساله جنگهای داخلی، جریان تشیع را از آمادگی بیشتری برای برافراشتن پرچم حکومت علوی برخوردار ساخته بود. مأمون این خطر را زیرکانه حدس زد و درصدد مقابله با آن برآمد و بدنباله همین ارزیابی و تشخیص بود که ماجرای دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامی
تصاویر/ زندگی متفاوت پسر آیت الله جنتی
/> چه کار ضروری؟ کارهای ضروری محل مثل کارهای مسجد و کتابخانه و اینها. اینجا می آیند ساکن منزل خودتان می شوند؟ بله برای خودتان تابحال چه سفارش هایی انجام داده اند؟ وامی؟ پروانه ای؟ هیچی. مثلا خود من از ابتدا تا آخر دنبال کار ساخت خانه ام بودم و خودم ساختم. توی این مدت هم پی ام را در آوردند و خیلی اذیت کردند. چه کسی اذیت می کرد؟ شهرداری. شهرداری
مردی که امام حسین برای او 5اسب را سربرید
به پسر یتیم بدهید. یتیم آن را گرفت و نزد طبیب برد. طبیب گفت: این جگر هم خوب نیست باید رنگ اسب فلان رنگ باشد تا آن که یتیم پنج مرتبه خدمت امام حسین علیه السلام رسید و در هر مرتبه، امام حسین علیه السلام اسبی را می کشت و جگرش را به آن یتیم می داد. آن طبیب وقتی کرامت اخلاقی حضرت امام حسین علیه السلام را دید، برخاست و به خانه ی آن حضرت رفت و به خدمتکاران ایشان التماس کرد که او را به طویله ببرند
روایت جوان آمریکایی از تشرف خود و همسرش به اسلام
روستایی زاده و تربیت شده در خانواده ای کاملا سنتی اکنون وارد دانشگاه شده و با افراد جدید و کتب جدید سر و کار دارد. من کاملا شوک زده شده بودم. سوالات بسیاری در ذهنم پدید آمده بود که باید برایشان پاسخی می یافتم. فکر می کردم خدا دیگر با من نیست و او مرا به حال خود رها کرده است. به کشیش رجوع کردم و او گفت سوال های به زعم وی شیطانی را باید از سر بیرون کنم. یک روز فهمیدم که دیگر به خدا ایمان
مهدی سلوکی
اولین مشوق های من بودند، آنها با فعالیت من در زمینه هنر همیشه موافق بودند و هیچ گاه مرا منع نکردند. و همیشه دوستان خوبی برای من بودند، در زندگی شخصی ام پدر و مادرم جزو بهترین دوستان من بودند و می باشند. هم چنین تنها برادرم محمد... (گفتنی است که خانواده سلوکی از همین دو پسر تشکیل شده است). ● خاطرات ایفای هنر همیشه دارای خاطرات خوب و بد است، یعنی دنیای هنر بدون خاطره معنایی ندارد، مهدی
مکانیکی که طلبه شد/ دوست دارم مبلغ دین اسلام باشم
کار سازگار بود زمان که گذشت علاقه من شدت پیدا کرد و خدا هم توفیق داد در این مسیر قدم بگذارم. مشوقتان چه کسی بود؟ این اشتیاق را خودم داشتم و مرحوم پدرم هم علاقه زیادی به روحانیت داشت و به من نصیحت می کرد که این راه را ادامه بدهم. آیا روحانی بودن تاثیری هم بر شغل شما داشته است؟ ادامه دادن هر دو سخت نیست؟ من اول مکانیک بودم بعد طلبه شدم. در شرایط امروز چون
امام رضا و آن چه در رابطه با زنان گفته اند
می فرمایند: هیچ فایده ای به کسی نمی رسد بهتر از این که برایش بانویی باشد که نگاه کردن به او و مصاحبت با او، موجب شادمانی همسر باشد و در غیاب شوهر، امانت دار و حافظ حریم خویش و خانواده و اموال شوهر است. (3) ابن جهم، در روایتی قابل تأمل نقل می کند: نزد امام رضا علیه السلام رفتم، دیدم که ایشان موهایشان را رنگ سیاه زده بودند. گفتم: فدایت شوم، موهایتان را سیاه کرده اید؟ فرمودند: در رنگ آمیزی
از عکس سردار سلیمانی در قاب جوانی تا همبازی جدید هانیه توسلی و دورهمی والیبالیست ها
رقاص آمریکایی. حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت کشورمان تصویری از پدر مرحومش منتشر و از اتفاق عجیب در مجلس سخن گفت. لباس پدر اهل مشهدم و در حال و هوای مجاورت امام رئوف قد کشیده ام؛ چه افتخاری بالاتر؟ شاید حق دارم روز میلاد امام حکمت و مهربانی، بیشتر مشتاق زیارتش باشم اما... روز چهارشنبه مجلس بودم. وارد که شدم جمعی از نمایندگان را با لباس خدامی حرم دیدم. یکی از
دکتر سروش دباغ بررسی کرد؛ مطابق با آموزه های عارفان، چگونه بر مصیبت ها و خشم خود غلبه کنیم؟
خشم و عصبانیت وی ادامه داد: ما چرا از دست همسر یا فرزند با همکار خود بعضا عصبانی می شویم؟ این مشاهده آگاهانه عصبانیت، باعث می شود که فرد دست کم در آینده، از الگوهای متعارف فاصله بگیرد. البته این سخن من یک قید دارد؛ آن قید هم این است که خشم نگرفتن بر دیگران یا مسلط شدن بر خود، چنان که من می فهمم، در تنظیم رابطه با زیر دستان و هم طرازان است. خشم گرفتن نسبت به زِبَر دستان البته قصه اش جداست
پاکدامنی از منظر آیات و روایات
آغوش شود و در خانه کودکی بیدار باشد و آنها را ببیند و صدا و نفس آنها را بشنود، هیچگاه رستگار نمی شود و اگر پسر باشد یا دختر زناکار می شود. (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 5، ص 500) عاطفه و محبّت به فرزند کودکان با نیاز های عاطفی روانی بسیاری به دنیا می آیند که ارضای آنها زمینه تربیت صحیح جنسی را فراهم می سازد و عدم ارضای آنها آثار نامناسب روانی فراوانی را داشته و انحرافات جنسی
جشن ملی زیر سایه خورشید در کاشان برگزار شد
1394/6/5 - 14:15 482178 به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از اصفهان، سید شهاب الدین رضوی فراش کشیک پنجم آستان قدس رضوی، شامگاه چهارشنبه(4شهریور) در این مراسم جشن و آیین اختتامیه جشنواره ملی فرهنگی هنری آه و آهو با تاکید بر اینکه حال و هوای رضوی کل ایران را صحن و سرای آن حضرت کرد است، گفت: ما گروه خدام واقعا در این فکر هستیم که وقتی به مشهد بازگردیم و محضر ثامن الحجج مشرف شو یم چگونه
خودمحوری مصدق نهضت ملی را شکست داد
: مثلاً چه اقدامی می کردم؟ اعلامیه می دادم که مانند 30 تیر مردم به خیابان ها بیایند؟ که خوب عملی نبود و نتیجه نداشت. من گفتم: مثلاً هشداری به خود آقای دکتر مصدق می دادید که خطری در راه است. آیت الله کاشانی گفت: البته لارأی لمن لایطاع! ولی من شخصی را بدون اطلاع قبلی، برای جلوگیری از اطلاع و اخلال کودتاچیان، به منزل ایشان فرستادم که پیام مرا به طور شفاهی ابلاغ کند که متأسفانه او را به منزل راه ندادند
یادش بخیر قدیما رو عیدی فک و فامیل حساب باز میکردیم....
رو می بینن ، میگن چطوری الاغه !!! ینی یه همچین بچه ساده و بی غل و غشی بودم من ! •••••••••••••••••••••••• دیروز عمل داشتم ؛ کل اعضای خانواده ام اصرار پشت اصرار ما میخواییم بیایم ! خلاصه 4تایی رفتیم یه بینی عمل کنیم ، بعد تو کلینیک همه چنبره زده بودن رو کمپوت و آبمیوه های من ! منم رسما نقش ساقه ی کرفس رو ایفا میکردم ! هیچکی نبود یه لیوان آب بده دست
افشای نقشه زن همسرکش
به پلیس آگاهی منتقل شد و پس از اظهارات ضد و نقیض و سکوت طولانی، دو روز پیش اعتراف کرد که شوهرش را کشته است . متهم به قتل در اظهاراتش گفت: مدت ها بود من و شوهرم بر سر مسائل مختلف با هم درگیری داشتیم و حتی وجود فرزند 10 ساله مان نیز باعث نشده بود این اختلاف ها کاهش یابد. هرچه بیشتر در این زندگی پیش می رفتیم مشکلاتمان بیشترمی شد، شوهرم حاضر نمی شد برای پایان دادن به این اختلاف ها حتی مرا
در جبهه محسن رضایی فرمانده بود و من بسیجی، در اسارت من پدر بودم و محسن رضایی فرزند
نیاورید! این خاطره در هوای گرم تابستان، تقریباً همین موقع ها بود که اتفاق افتاد. قبل از اینکه اسیر بشوم ازدواج کردم بودم و دو فرزند داشتم به نام های محسن و روح الله. زمانی که مرا به اسارت در آوردند، به شدت زخمی شده بودم، به طوری که 45 روز در بیمارستان الرشید بغداد بستری بودم در همان زمان بود که صلیب سرخ به دیدار ما آمد و اسامی و آدرس اسرا را برای ثبت و ارسال به ایران گرفت.
بازیکن پرسپولیس که حالا تومور مغزی دارد
. شنیده ایم ورزش همچنان در دستور کارتان است؟ بله، خوشبختانه ورزش می کنم و چند روزی هم است که در کلاس های مربیگری A آسیا حاضر شده ام. این کارها باعث می شود که بیشتر مشغول باشم. هرچه قدر بیشتر مشغول باشم، کمتر به این موضوع فکر می کنم. هیچ گاه زمانی که متوجه شدم در سرم تومور است را فراموش نمی کنم؛ چند ماه من و خانواده ام شب و روز گریه می کردیم، اما به یک باره بادیدن یک برنامه
از وروگرد لرستان تا وارسی غذا و داروی خلق الله
. پسرم امسال در کنکور شرکت کرد و منتظر هستیم تا ببینیم که در کدام دانشگاه داروسازی قبول می شود. من و همسرم هم هر دو استاد دانشگاه داروسازی هستیم. در خانواده شما چند نفر داروساز هستند؟ اگر پسرم داروساز شود هر 4 عضو خانواده داروساز به حساب می آییم. کمی از کودکیتان بگویید؟ کودکی پر شیطنتی نداشتم و کاملا تحت کنترل پدر و مادرم بودم تا به حاشیه نروم.به نظرم تربیت
شهید، جانباز و آزاده نوجوان تبریزی/ ماجرای لباس زیر وصله پینه ای
استقبالم می آیند و با همدیگر مشغول صحبت می شویم. حاج خانم انور زرین قلم، مادر شهید شریف زاده که هم اکنون فرمانده پایگاه مقاومت بسیج فرزندش نیز است و حاج آقا اکبر شریف زاده نیز پدر شهید است. این پدر و مادر چهار فرزند دارند که شهید شریف زاده دومین فرزند این خانواده است. *به عنوان اولین سوال از ویژگی های شهید شریف زاده بگویید؟ مادر شهید: عبدالمجید صبور، بردبار، خوش اخلاق، خوش رفتار و خوش
روایت معجزه امام رضا (ع) در مجلس مامون
بارد، اگر صلاح بدانید دعا بفرمایید، شاید خداوند باران عنایت کند. فرمود: بسیار خوب. مأمون پرسید: چه وقت برای طلب باران می روید؟ (آن روز جمعه بود). حضرت فرمود: روز دوشنبه. پیغمبر اکرم با امیرالمؤمنین علیهما السّلام دیشب به خوابم آمدند و فرمودند: پسرم! انتظار روز دوشنبه را داشته باش، پس به صحرا برو و طلب باران کن! خداوند باران می بارد و به آنها نشان بده مقامی را که خداوند به تو اختصاص داده تا بیشتر
روایت حمید لولایی از بازیگر شدنش در خندوانه
کارت میهمان بگیرد و من مدام بهانه می آوردم. خودم هم برای فیلم دیدن می رفتم و با پیژامه می ایستادم جلوی در سینما و وقتی خانواده ای شش، هفت نفره می خواستند بروند توی سینما من هم قاطی آنها می رفتم داخل. هیچ وقت بلیت نمی خریدم. او در خصوص اولین کاری که بازی کرده گفت: اولین کارم یک کار کودک بود و من در آن نقش دارکوب بازی می کردم. آقای اردستانی هم خرس بود. او داشت نجاری می کرد و من هم بالای
چرا همسرم محافظ نداشت؟
برنامه مخالفتی نکردم. نحوه انتخاب شما برای همسری شهید لاجوردی چگونه بود؟ ایام عاشورا بود. من کلاس پنج بودم و بسیار علاقه و تقید داشتم که در مراسم دهه محرم شرکت کنم. در آنجا با خلوص قلب از خانم، فاطمه زهرا(س) درخواست کردم که مرا عاقبت بخیر کند و همیشه این احساس را دارم که خانم پاسخ مرا دادند و مرا برای پسرشان انتخاب کردند. چه کسی شما را به خانواده ایشان توصیه کرد؟
کتاب هایی که خواندشان ضروری است
، در ایالت اوهایو آمریکا متولد شد به زعم آن که پدر و مادرش از تحصیلات کافی برخوردار نبودند و انگیزه لازم برای کسب علم وجود نداشت از دانشکده ابرلین کارشناسی هنر و در سال 1928 از مدرسه علمیه با درجه لیسانس الهیات فارغ التحصیل شد. رولو می پس از تحصیل در مدرسه روان پزشکی ویلیام آلانسون به حرفه روان کاوی مشغول شد سرانجام او در سال 1949 نخستین فارغ التحصیل دکتری روان شناسی بالینی از دانشگاه کلمبیا بود.
الیکا عبدالرزاقی: بازی در نقش های کمدی وحشتناک سخت است
نقش ها دوست دارند چرا که بازخوردها عالی بود و همه با محبت در مورد نقش و کارم صحبت می کردند و این لذتبخش ترین اتفاق زندگی ام بود، اینکه احساس می کردم مردم مرا دوست دارند. واکنش ها در سالن چطور بود؟ - تماشاگران خندوانه آمادگی این را دارند که در مقابل اجرای من بخندند اما تماشاگران سالن جشن حافظ در ابتدا مقاومت می کردند ولی بعد از یکی دو دقیقه خنده ها شروع شد که برایم دلگرم کننده بود
همسر شهرام محمودی از زندگی عاشقانه شان می گوید
از چه زمانی با آقای محمودی آشنا شدید؟ - شهرام دوست دایی من و از دوستان خانوادگی ما بود و من تقریبا دوازده سال پیش با او آشنا شدم. الان چند ساله هستید؟ - من 24 سال دارم و این قضیه به خیلی سال پیش تر برمی گردد. ما بعد از هشت نه سال، نامزد کردیم و دو سال هم نامزد بودیم. چه زمانی از شما خواستگاری کردند؟ - سال 90 ایشان با خانواده به خواستگاری من آمدند. شهرام از