سایر منابع:
سایر خبرها
فرار زن جوان از لانه جهنمی
خانه کفش می دوخت و من هم در یک مهد کودک مشغول کار بودم. اگرچه گلایه ای از این وضعیت نداشتم اما سرزنش ها و کنایه های دیگران را به خاطر مطلقه بودنم نمی توانستم تحمل کنم و این موضوع در حالی مرا به شدت عذاب می داد که مادرم سعی می کرد با چنگ و دندان زندگی اش را حفظ کند. تا این که روزی در پارک بازنی آشنا شدم. کبری با حوصله به درد دل هایم گوش می کرد و همین موجب برقراری ارتباط دوستانه بین ما شد. چند روز بعد
از اعترافات جدید شیخ فتنه و فساد مالی جدید دولت احمدی نژاد تا ادعای خانواده مرد عضله ایران درباره مرگ وی ...
سه روز در نزد معتصم قدورة کارمند سابق وزارت امور مالی اقامت داشت تا اینکه ش. آنها را به اردوگاه عین الحلوه منتقل کرد. آن ها در یکی از منازل پشت مسجد النور اقامت کردند. الاسیر می گوید که آنها مدت طولانی در این منزل حضور داشتند. آن ها خود را یک خانواده آواره سوریه معرفی کرده بودند و در این مدت از طریق تلگرام با تعداد اندکی از هواداران خود ارتباط داشتند. وی تأکید کرد که هیچ یک از گروه های فلسطینی از
گفتم محمد! عزیزم شهادتت مبارک!
هم در کنارش کار می کردم. انقلاب اسلامی که پیروز شده بود من آرد می گرفتم و نان می پختم و به محلی ها می فروختم، مادرم آشپز بود و من از بچگی کنار مادرم آشپزی را یاد گرفته بودم، با زحمت بچه هایم را بزرگ کردم. روحیات محمد طوری بود که احساس کنید یک روز به شهادت برسد؟ پسرم از کودکی بانماز و باخدا بود. وقتی کلاس اول ابتدایی روزه گرفته بود ماه رمضان آن سال تابستان بود، نگران حالش بودم
دوست دارم اگر کاری بکنم برای مملکت و ملت خودم باشد
مملکت و ملت خودم باشد. سین: چند فرزند دارید؟ جیم: 2 دختر دارم. سین: فرزندان شما به رشته و کار شما علاقه مند هستند یا رشته و شغل دیگری انتخاب کرده اند؟ جیم: رتبه های کنکور فرزندانم خیلی خوب بود با من که مشورت کردند گفتم با توجه به اینکه شما وظایف خانوادگی هم دارید و باید در قسمتی دیگر هم انجام وظیفه کنید پیشنهاد مرا پذیرفتند و هر دو داروسازی خواندند.
دنیای زنان سیاستمدار ایرانی/ تصاویر
فعالیت مجلس نهم باقی مانده از نمایندگان زن مجلس درباره این تفاوت شان در رقابت با مردان سیاست در خانه ملت پرسیده ایم. از آن 9 نماینده 6 نفر حاضر شدند به سوالات ما پاسخ دهند. به دنبال آن بودیم که تفاوت رفتار سیاسی مردان و زنان را با توجه به جنسیت شان تعریف کنیم. آیا از نظر شما، تفاوتی بین سیاست ورزی یک زن با یک مرد نماینده وجود دارد؟ فاطمه رهبر: فرقی بین
بنیاد در آینه مطبوعات
خدا را چه دیدید شاید این بار نصیب من هم شهادت شد. احمدآقا که مسئولیت تعاون سپاه را بر عهده داشت سرانجام در عملیات کربلای 4 و شلمچه، روز چهارم دی به آرزویش یعنی شهادت رسید و روز 10 دی 65 در خاک آرام گرفت.پس از آن در بولوار چراغچی کوچه ای به نام او مزین شد. همسر شهیدقوامی که همچنان بغض در گلو دارد، می گوید: شهادت احمد آقا با داشتن 5 فرزند زیر 9 سال خیلی برایم سخت بود. به او گفته بودم که وقتی به جبهه
کلاهبرداری و جنایت در سرنوشت تاریک یک زن
داد، خیلی اتفاقی با او آشنا شده بودم. او مرا از خانه فراری داد و بازیچه هوس های شیطانی اش شدم، مانده بودم چه کار کنم. می دانستم اگر پدربزرگم بفهمد مرتکب چه اشتباه بزرگی شده ام روزگارم را سیاه خواهد کرد. سرگردان شده بودم که جوان دیگری سر راه زندگی ام قرار گرفت، مرا به خانه اش برد. زن و بچه داشت و با پدر و مادرش یک جا زندگی می کردند. مدتی خانه شان بودم، برای خانواده اش اصلاً مهم نبود که
وزیر به شهر می آید من امام جمعه خبر ندارم !
کنند . به این دست یافته اند که این فرزند در داخل رحم هم می تواند به این دست پیدا کند . لذا مادر را به خواندن قرآن توصیه می کنند . لذا پدر را به آوردن لقمه های حلال توصیه می کنند . چون از انعقاد نطفه آن شخصیت انسان شکل خواهد گرفت که پس از آن هم مدرسه است که تبلور ابعاد شخصیتی انسانیت است . انسانی به در جه ی کمال خواهد رسید که در ابتدا ، در خانه و خانواده در مکتب قرآن و ولایت قرار بگیرد و پس از آن با
طراحی و ساخت هواپیماهای بدون سرنشین در یک زیر زمین+تصویر
میلیون تومان از جیب خود هزینه کرده ام و تیم های زیادی را جهت مسابقات تشکیل داده ام و در حال حاظر هر هواپیمای آموزشی را حدود 25میلیون ریال طراحی میکنم. این طراح نوجوان هواپیماهای بدون سرنشین با انتقاد از مسئولین گفت: تاکنون هیچکس پشتیبان من نبوده و مسئولینی از جمله استاندار، نماینده مردم دشتستان در مجلس و مسئولین برازجان قول داده اند که از من حمایت کنند ولی عمل نکرده اند و فقط پدر و مادرم مرا
خاطرات شاکری از دبیر جبرش؛ شهید رجایی/ ماجرای شکل گیری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مخالفت عده ای با ...
خانواده پرجمعیت بود. 6 خواهر و 3 برادر بودیم. از آنجا که خانواده ما اهل مسجد و هیات بود با مسائل انقلابی کمابیش آشنا بودم و در همان وقت که من نوجوان بودم، خانواده ام اهل مطالعه بودند. ** مطالعه کتاب های ممنوعه پس از جلسات دعای ندبه در هیات خمسه طیبه پیش از انقلاب کتاب های ممنوعه را از طریق کاربن و با فشار خودکار تکثیر می کردیم و در اختیار دوستان قرار می دادیم. علاوه بر کتاب های
بانویی که20روستایی کم سواد راحافظ قرآن کرد
/> حفظ قرآن تأثیرات بسیاری در زندگی ام داشت. انس با آیات الهی مرا صبورتر و مسئولیت پذیرتر کرد. علاوه بر این تأثیر مثبتی در حافظه ام داشت به طوری که در تحصیلاتم هم کمک بسیاری به من کرد. معلم هایم از من انتظار قبولی در رشته پزشکی داشتند/ به علوم قرآنی علاقه داشتم پس از حفظ کل قرآن چه کردید؟ اول دبیرستان بودم که مدرسه را رها کردم تا بتوانم حافظ کل قرآن شوم. پس از اتمام
الیکا عبدالرزاقی: بازی در نقش های کمدی وحشتناک سخت است
کمدی حضور پر رنگی داشته اید و همکاری تان با آقای مدیری و گروه ثابتش مدت ها تداوم داشته و دارد. آغاز این همکاری به چه شکل بود؟ - قبل از همکاری با آقای مدیری حدود 9 سال بود که کارم به عنوان بازیگر را به شکل حرفه ای آغاز کرده بودم. پیش از شروع همکاری ام با آقای مدیری در سریال ها و تئاترهای مختلفی حضور داشتم و حضورم در چندتا از همین تئاترها باعث شد تا همکاران آقای مدیری من را برای بازی در سریال باغ
چالش های نویسندگی و ماجراهای اخوان ثالث در رادیو
غایت بی پولی رفتم، حقوق هم گرفتم، اما چون کاری که من بکنم در آن دستگاه نیست، خودم روم نمی شود بی هیچ کاری مزد بگیرم. عجالتا تا اوضاع فرهنگ درست بشود، یا در کاری دیگر مستقر شوم، می خواهم گاهی پیش گلستان بروم. گلستان کسی است که در زندگی من بسیار تأثیر داشته. من چند سالی هست که در جنب و جوار او زندگی می کنم و هر چه دارم و ندارم از اوست. در حقیقت مثل حامی و امیری مرا پناه داده است و همیشه به درد زندگی
خاطره غلامعلی رجایی از سفر به مشهد با هاشمی
ایرانیان مسلمان قرآنی بگذارید .خداکند پیشنهاد و انتقاد اثرکرده باشد. از ویژگیهای این سفر محل استقرار ما در یکی از محلهای آستان قدس درکنارباب الجواد بود.نزدیکی آن باعث می شد بجز یک روز- که بدلیل حضور در مهمانی شام دوستان اصلاح طلب دراطراف مشهد ساعت دوشب خوابیده بودم سحرگاهان نتوانستم به حرم بروم -هرروز توفیق نماز جماعت صبح را درحرم داشته باشم. توصیه خاضعانه می کنم هروقت مشهد مشرف
ویژگی های یک رئیس جمهور انقلابی/ رئیس جمهور مثل فقرا راه می رود!/ ماجرای ارادت یک مغازه دار روستایی به ...
خیلی قوی نبود و علاوه بر این ها، فوق العاده آدم بی آلایش و خوش قلبی بود، روحیه ای هم در کاسبی داشت که در هیچ شرایطی حاضر نمی شد دکانش را ترک کند؛ صبح اول وقت که می رفت دکان، تا شب خانه نمی آمد، با این که مغازه اش سرکوچه بود ناهارش را هم برایش از خانه می آوردند. وقتی که شهید رجایی به ساری آمد، ایشان آن روز کرکره را کشید پایین و رفت ساری، بعداً وقتی که دیدمش، در سفری که همراه خانواده به منزل ایشان
به یاد عالم محبوب آستانه اشرفیه
عازم زیارت کربلا شدیم. ولی من تصمیم داشتم در نجف بمانم و پس از توفیق زیارت عتبات مقدسه در نجف ماندم و در مدرسه حاج میرزا خلیل سِمَت مدرّسی معالم و مُغنی یافتم و قصد توطّن کردم؛ اما روزگار، جریانی برای خانواده ام پیش آورد که پدر و مادرم امر نمودند تا به وطن برگردم لذا اطاعت کرده و در قم اقامت گزیدم. هجرتی دیگر آیت الله دکتر ضیایی پس از اقامت در قم به درس خارج آیت الله العظمی بروجردی
مهدی یغمایی: در حق من اجحاف زیادی شده است
هستم. یک برادر دارم بنام صادق یغمایی که اوهم خواننده است و در شاهرود زندگی می کند. بزودی کارهای او هم منتشر خواهد شد. دو خواهر متاهل دارم. یکی از آن ها متولد 1359 است. در مشهد زندگی می کند و دیگری متولد 1369 است و در شاهرود با پدر، مادرم زندگی می کند. من در خانواده ای مذهبی بزرگ شده ام. پدرم حدود چهل سال است که مداحی می کند و شاید ارث صدای من هم از ایشان است. چقدر روی زندگی حرفه ای
شفایم را از ضامن آهو گرفتم
به هوش آمد. پدرم از فرط خوشحالی با دیدن من فقط گریه می کرد و نمی توانست چیزی بگوید و من هم از همه جا بی خبر مبهوت و متحیر بودم تا اینکه به من گفتند بدنم از سرطان پاک پاک شده است. چه واکنشی نشان دادی؟ نمی خواهم دروغ بگویم و یا اغراق کنم، اما وقتی این خبر را شنیدم فقط امام رضا(ع) به خاطرم آمد و احساس می کردم که خداوند به لطف آن حضرت و به خاطر ضجه های پدر و مادرم مرا شفا داده
ماجرای عرق چینی که آزادگان به تبرک به میهن می آوردند
خدا و چشیدن لذت ارتباط با خدا و شیرینی مناجات ها و نمازهای شب شان باعث شده بود که امثال آقای گلبو به این درجه برسند. عصرهای پنجشنبه را برای بازدید از خانواده آزادگانی که به وطن برگشته بودند، اختصاص داده بودیم، پس از بازگشت آقای گلبو یک روز قرار گذاشتیم و به منزل آنها در شهرری رفتیم. وقتی که به منزل آنها رفتیم، دیدیم آقای گلبو فردی به ظاهر بسیار روحانی و متدین است. من از دیدن او بسیار تحت
شهید گمنامی که با رؤیای دخترش شناسایی شد
کردن برادرم سید مهدی بودم که از خواب پریدم. چند روز بعد هم به بنیاد شهید نیشابور رفتیم و خواستیم که از ما آزمایش دی ان ای بگیرند، اما آنها گفتند که چنین امکاناتی ندارند و باید به تهران برویم. گذشت تا اینکه اواخر اردیبهشت ماه خواب دیدم دو تابوت را در حسینیه ای گذاشته اند. صدایی به من می گفت یکی از آنها که نزدیک تر به قبله است پدر توست. این صدا مرتب از من می خواست جلو بروم و خودم شهید را شناسایی کنم
نخبه ای جهانی که فرمول بلد نیست
گویند بیا آنجا. مثلا بچه های المپیادی یک گروه دارند. واقعا چیز وقت گیری هست و صدمات اجتماعی زیادی هم دارد. مثلا به خانواده ها صدمه می زند و مدت زمان زیادی وقت می گیرد و اگر فرد در حدی نباشد که بتواند خود را کنترل کند صدمه می خورد. من تا سه ماه پیش در تلگرام بودم ولی برای اینکه وقتم بیشتر شود و بتوانم درس بخوانم پاک کردم و اگر دوباره بریزم درگیرش می شوم. وقتم از یک طرف به یک سری ارتباط با بقیه دوستان
جزئیات جدید پرونده باند خون آشام شمال
به گزارش گلستان ما به نقل از فارس، با وجود گذشت حدود 20 روز از دستگیری اعضای باند سرقت های مسلحانه معروف به باند خون آشام شمال که در استان های گلستان و مازندران ارتکاب به سرقت مسلحانه و قتل شدند، هر روز ابعاد جدیدی از این پرونده و رازهای نگفته مختلفی از زبان اعضای این باند عنوان می شود. بر اساس این گزارش، اعضای این باند علاوه بر انجام سرقت های متعدد به صورت مسلحانه، تاکنون به انجام 14
مردی که امام حسین برای او 5اسب را سربرید
. خدمتکاران، آن طبیب را به طویله بردند. طبیب در آن جا مشاهده کرد که پنج اسب، سر بریده شده است. پرسید: چرا این اسب ها را سربریده اند؟ آن خدمتکار گفت: به خاطر یک یتیم؛ زیرا طبیب دستور داده بود که مادر او به وسیله ی جگر اسب معالجه می شود. طبیب با دیدن این جریان کنار خانه ی امام حسین علیه السلام نشست تا آن حضرت از منزل بیرون آمد. طبیب از جا برخاست و دست و پای ایشان را بوسید و از آن حضرت عذر خواهی
روایت جوان آمریکایی از تشرف خود و همسرش به اسلام
روستایی زاده و تربیت شده در خانواده ای کاملا سنتی اکنون وارد دانشگاه شده و با افراد جدید و کتب جدید سر و کار دارد. من کاملا شوک زده شده بودم. سوالات بسیاری در ذهنم پدید آمده بود که باید برایشان پاسخی می یافتم. فکر می کردم خدا دیگر با من نیست و او مرا به حال خود رها کرده است. به کشیش رجوع کردم و او گفت سوال های به زعم وی شیطانی را باید از سر بیرون کنم. یک روز فهمیدم که دیگر به خدا ایمان
مهدی سلوکی
زیادی داشتم، سعی می کردم تحصیلاتم را در این زمینه ادامه دهم، اما نشد. یکی از خاطرات با مزه من در کودکی یا شاید نوجوانی مربوط می شود به 12 سالگی ام، که روی سی و سه پل در حال دوچرخه سواری با یک موتور تصادف کردم و بیهوش شدم، بنده خدا پدر و مادرم تا دو روز از من بی خبر بودند و به تمام بیمارستان های شهر اصفهان سرک کشیدند تا این که مرا پیدا کردند. ● بهترین مشوق هایم بدون اغراق پدر و مادرم
خودمحوری مصدق نهضت ملی را شکست داد
ایشان این مطلب را به طور مبسوط تر و مستندتر منتشر ساخت. نکته ای که در اینجا و برای تأیید صحت ادعای آقای دکتر سالمی باید نقل کنم این است که بنده پس از کودتای 28 مرداد و سرکوب نهضت و خانه نشین شدن آیت الله کاشانی که به علت مخالفت ایشان با قرارداد کنسرسیوم و مسائل جاری کشور، توسط وزیر کشور رژیم کودتا، سید کاشی ! نام گرفته بود، هر وقت به تهران می آمدم، نوعاً با برادر عزیز مرحوم علی حجتی کرمانی در
بازیکن پرسپولیس که حالا تومور مغزی دارد
. شنیده ایم ورزش همچنان در دستور کارتان است؟ بله، خوشبختانه ورزش می کنم و چند روزی هم است که در کلاس های مربیگری A آسیا حاضر شده ام. این کارها باعث می شود که بیشتر مشغول باشم. هرچه قدر بیشتر مشغول باشم، کمتر به این موضوع فکر می کنم. هیچ گاه زمانی که متوجه شدم در سرم تومور است را فراموش نمی کنم؛ چند ماه من و خانواده ام شب و روز گریه می کردیم، اما به یک باره بادیدن یک برنامه
چرا همسرم محافظ نداشت؟
برنامه مخالفتی نکردم. نحوه انتخاب شما برای همسری شهید لاجوردی چگونه بود؟ ایام عاشورا بود. من کلاس پنج بودم و بسیار علاقه و تقید داشتم که در مراسم دهه محرم شرکت کنم. در آنجا با خلوص قلب از خانم، فاطمه زهرا(س) درخواست کردم که مرا عاقبت بخیر کند و همیشه این احساس را دارم که خانم پاسخ مرا دادند و مرا برای پسرشان انتخاب کردند. چه کسی شما را به خانواده ایشان توصیه کرد؟
عراقی گفت کاش از نواب جدا نمی شدیم
بود؟ چون حکومت رضاخان تمام شده بود، پدر می خواست به تبریز برگردد. به همین دلیل مادر دومم از پدرم خواسته بود که مرا به تهران بفرستتد. *تهران اقوامی داشتید؟ تهران اقوام داشتم. خاله مادرم، خاله خودم، ولی وضعی شد که من شب ها در یک کارخانه در خیابان ارامنه می خوابیدم. اما هر روز روزنامه ها را می خواندم. آن روزها روزنامه های مختلفی چاپ می شد . *تحصیلات شما تا
علت جدایی رضا رویگری از همسر اولش +عکس
بودم. به همین دلیل اصلا شناختی از رضا نداشتم. تنها هدیه تهرانی و امین حیایی و گلزار را می شناختم. یا مثلا می گفتند که خانواده اش به شدت مخالف ازدواج با شما هستند. اینگونه نیست! پدر و مادرش به شدت من را قبول دارند و دوستم دارند. شاید شیطنت برخی از همکاران شما باعث شده تا حرف های ما به نحو مناسبی انعکاس پیدا نکند. تارا: پدر من همیشه با من راحت بود و خیلی صمیمی بودیم. پس