سایر منابع:
سایر خبرها
فرشته ای به نام سها
نکنید، چون خیلی از خانواده ها پس از اطلاع از مشکل فرزندشان ، خود و فرزند اوتیستیک خود را در خانه حبس می کنند به طوری که موردی گزارش شده بود که کل خانواده به دلیل این مساله فرزندشان سال ها به مهمانی نمی رفتند. در حالی که این علاوه بر این که جنایت در حق فرشته شماست که برخلاف تصور خیلی ها تمام مسائل را بخوبی ما و حتی در مواردی بهتر از ما درک می کند در حق بقیه افراد خانواده هم ظلم محسوب می شود، پس به فرشته ها حق زندگی بدهیم و بدانیم که واقعا اوتیسم یک مصیبت نیست، بلکه یک موهبت است.
فرار زن جوان از لانه جهنمی
خانه کفش می دوخت و من هم در یک مهد کودک مشغول کار بودم. اگرچه گلایه ای از این وضعیت نداشتم اما سرزنش ها و کنایه های دیگران را به خاطر مطلقه بودنم نمی توانستم تحمل کنم و این موضوع در حالی مرا به شدت عذاب می داد که مادرم سعی می کرد با چنگ و دندان زندگی اش را حفظ کند. تا این که روزی در پارک بازنی آشنا شدم. کبری با حوصله به درد دل هایم گوش می کرد و همین موجب برقراری ارتباط دوستانه بین ما شد. چند روز بعد
از اعترافات جدید شیخ فتنه و فساد مالی جدید دولت احمدی نژاد تا ادعای خانواده مرد عضله ایران درباره مرگ وی ...
ساعت در آنجا حضور داشتند. الاسیر در آنجا ریش های خود را تراشیده و لباس های خود را عوض کرده و سپس با "ش. س." تماس گرفته تا او را به منزل "س. ا. ح." راهنمایی کند. وی مدت یک ماه در این منزل اقامت داشته تا اینکه به همراه خانواده اش به منزل محمد علی الشریف مدیر خرید منزل بهیة الحریری و فرزند علی الشریف رئیس جمعیت تاجران صیدا رفت. آنها مدتی را در این خانه اقامت داشتند تا اینکه الشریف با "ح. ر." تماس گرفته
گفتم محمد! عزیزم شهادتت مبارک!
هم در کنارش کار می کردم. انقلاب اسلامی که پیروز شده بود من آرد می گرفتم و نان می پختم و به محلی ها می فروختم، مادرم آشپز بود و من از بچگی کنار مادرم آشپزی را یاد گرفته بودم، با زحمت بچه هایم را بزرگ کردم. روحیات محمد طوری بود که احساس کنید یک روز به شهادت برسد؟ پسرم از کودکی بانماز و باخدا بود. وقتی کلاس اول ابتدایی روزه گرفته بود ماه رمضان آن سال تابستان بود، نگران حالش بودم
دوست دارم اگر کاری بکنم برای مملکت و ملت خودم باشد
مملکت و ملت خودم باشد. سین: چند فرزند دارید؟ جیم: 2 دختر دارم. سین: فرزندان شما به رشته و کار شما علاقه مند هستند یا رشته و شغل دیگری انتخاب کرده اند؟ جیم: رتبه های کنکور فرزندانم خیلی خوب بود با من که مشورت کردند گفتم با توجه به اینکه شما وظایف خانوادگی هم دارید و باید در قسمتی دیگر هم انجام وظیفه کنید پیشنهاد مرا پذیرفتند و هر دو داروسازی خواندند.
دنیای زنان سیاستمدار ایرانی/ تصاویر
فعالیت مجلس نهم باقی مانده از نمایندگان زن مجلس درباره این تفاوت شان در رقابت با مردان سیاست در خانه ملت پرسیده ایم. از آن 9 نماینده 6 نفر حاضر شدند به سوالات ما پاسخ دهند. به دنبال آن بودیم که تفاوت رفتار سیاسی مردان و زنان را با توجه به جنسیت شان تعریف کنیم. آیا از نظر شما، تفاوتی بین سیاست ورزی یک زن با یک مرد نماینده وجود دارد؟ فاطمه رهبر: فرقی بین
بنیاد در آینه مطبوعات
خدا را چه دیدید شاید این بار نصیب من هم شهادت شد. احمدآقا که مسئولیت تعاون سپاه را بر عهده داشت سرانجام در عملیات کربلای 4 و شلمچه، روز چهارم دی به آرزویش یعنی شهادت رسید و روز 10 دی 65 در خاک آرام گرفت.پس از آن در بولوار چراغچی کوچه ای به نام او مزین شد. همسر شهیدقوامی که همچنان بغض در گلو دارد، می گوید: شهادت احمد آقا با داشتن 5 فرزند زیر 9 سال خیلی برایم سخت بود. به او گفته بودم که وقتی به جبهه
کلاهبرداری و جنایت در سرنوشت تاریک یک زن
داد، خیلی اتفاقی با او آشنا شده بودم. او مرا از خانه فراری داد و بازیچه هوس های شیطانی اش شدم، مانده بودم چه کار کنم. می دانستم اگر پدربزرگم بفهمد مرتکب چه اشتباه بزرگی شده ام روزگارم را سیاه خواهد کرد. سرگردان شده بودم که جوان دیگری سر راه زندگی ام قرار گرفت، مرا به خانه اش برد. زن و بچه داشت و با پدر و مادرش یک جا زندگی می کردند. مدتی خانه شان بودم، برای خانواده اش اصلاً مهم نبود که
وزیر به شهر می آید من امام جمعه خبر ندارم !
کنند . به این دست یافته اند که این فرزند در داخل رحم هم می تواند به این دست پیدا کند . لذا مادر را به خواندن قرآن توصیه می کنند . لذا پدر را به آوردن لقمه های حلال توصیه می کنند . چون از انعقاد نطفه آن شخصیت انسان شکل خواهد گرفت که پس از آن هم مدرسه است که تبلور ابعاد شخصیتی انسانیت است . انسانی به در جه ی کمال خواهد رسید که در ابتدا ، در خانه و خانواده در مکتب قرآن و ولایت قرار بگیرد و پس از آن با
طراحی و ساخت هواپیماهای بدون سرنشین در یک زیر زمین+تصویر
میلیون تومان از جیب خود هزینه کرده ام و تیم های زیادی را جهت مسابقات تشکیل داده ام و در حال حاظر هر هواپیمای آموزشی را حدود 25میلیون ریال طراحی میکنم. این طراح نوجوان هواپیماهای بدون سرنشین با انتقاد از مسئولین گفت: تاکنون هیچکس پشتیبان من نبوده و مسئولینی از جمله استاندار، نماینده مردم دشتستان در مجلس و مسئولین برازجان قول داده اند که از من حمایت کنند ولی عمل نکرده اند و فقط پدر و مادرم مرا
خاطرات شاکری از دبیر جبرش؛ شهید رجایی/ ماجرای شکل گیری سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مخالفت عده ای با ...
علوی و رفاه بوده است. در ادامه گفت و گوی ما با وی را می خوانید: دفاع پرس: شما متولد چه منطقه ای از تهران هستید و چگونه وارد مباحث مبارزاتی پیش از انقلاب اسلامی شدید؟ شاکری: ما در جنوب شهر تهران یعنی مرز تهران و شهرری که آن وقت سه راه فرح آباد نام داشت و امروز در محدوده ی اتوبان بعثت است، منزل داشتیم. در این منطقه بیشتر کارمندان دون پایه شهرداری زندگی می کردند. خانواده ما یک
بانویی که20روستایی کم سواد راحافظ قرآن کرد
/> حفظ قرآن تأثیرات بسیاری در زندگی ام داشت. انس با آیات الهی مرا صبورتر و مسئولیت پذیرتر کرد. علاوه بر این تأثیر مثبتی در حافظه ام داشت به طوری که در تحصیلاتم هم کمک بسیاری به من کرد. معلم هایم از من انتظار قبولی در رشته پزشکی داشتند/ به علوم قرآنی علاقه داشتم پس از حفظ کل قرآن چه کردید؟ اول دبیرستان بودم که مدرسه را رها کردم تا بتوانم حافظ کل قرآن شوم. پس از اتمام
الیکا عبدالرزاقی: بازی در نقش های کمدی وحشتناک سخت است
مدیری و بخصوص قهوه تلخ احساس کردم مردم مرا در این نقش ها دوست دارند چرا که بازخوردها عالی بود و همه با محبت در مورد نقش و کارم صحبت می کردند و این لذتبخش ترین اتفاق زندگی ام بود، اینکه احساس می کردم مردم مرا دوست دارند. واکنش ها در سالن چطور بود؟ - تماشاگران خندوانه آمادگی این را دارند که در مقابل اجرای من بخندند اما تماشاگران سالن جشن حافظ در ابتدا مقاومت می کردند ولی بعد از یکی دو
چالش های نویسندگی و ماجراهای اخوان ثالث در رادیو
غایت بی پولی رفتم، حقوق هم گرفتم، اما چون کاری که من بکنم در آن دستگاه نیست، خودم روم نمی شود بی هیچ کاری مزد بگیرم. عجالتا تا اوضاع فرهنگ درست بشود، یا در کاری دیگر مستقر شوم، می خواهم گاهی پیش گلستان بروم. گلستان کسی است که در زندگی من بسیار تأثیر داشته. من چند سالی هست که در جنب و جوار او زندگی می کنم و هر چه دارم و ندارم از اوست. در حقیقت مثل حامی و امیری مرا پناه داده است و همیشه به درد زندگی
خاطره غلامعلی رجایی از سفر به مشهد با هاشمی
ایرانیان مسلمان قرآنی بگذارید .خداکند پیشنهاد و انتقاد اثرکرده باشد. از ویژگیهای این سفر محل استقرار ما در یکی از محلهای آستان قدس درکنارباب الجواد بود.نزدیکی آن باعث می شد بجز یک روز- که بدلیل حضور در مهمانی شام دوستان اصلاح طلب دراطراف مشهد ساعت دوشب خوابیده بودم سحرگاهان نتوانستم به حرم بروم -هرروز توفیق نماز جماعت صبح را درحرم داشته باشم. توصیه خاضعانه می کنم هروقت مشهد مشرف
ویژگی های یک رئیس جمهور انقلابی/ رئیس جمهور مثل فقرا راه می رود!/ ماجرای ارادت یک مغازه دار روستایی به ...
خیلی قوی نبود و علاوه بر این ها، فوق العاده آدم بی آلایش و خوش قلبی بود، روحیه ای هم در کاسبی داشت که در هیچ شرایطی حاضر نمی شد دکانش را ترک کند؛ صبح اول وقت که می رفت دکان، تا شب خانه نمی آمد، با این که مغازه اش سرکوچه بود ناهارش را هم برایش از خانه می آوردند. وقتی که شهید رجایی به ساری آمد، ایشان آن روز کرکره را کشید پایین و رفت ساری، بعداً وقتی که دیدمش، در سفری که همراه خانواده به منزل ایشان
به یاد عالم محبوب آستانه اشرفیه
عازم زیارت کربلا شدیم. ولی من تصمیم داشتم در نجف بمانم و پس از توفیق زیارت عتبات مقدسه در نجف ماندم و در مدرسه حاج میرزا خلیل سِمَت مدرّسی معالم و مُغنی یافتم و قصد توطّن کردم؛ اما روزگار، جریانی برای خانواده ام پیش آورد که پدر و مادرم امر نمودند تا به وطن برگردم لذا اطاعت کرده و در قم اقامت گزیدم. هجرتی دیگر آیت الله دکتر ضیایی پس از اقامت در قم به درس خارج آیت الله العظمی بروجردی
مهدی یغمایی: در حق من اجحاف زیادی شده است
هستم. یک برادر دارم بنام صادق یغمایی که اوهم خواننده است و در شاهرود زندگی می کند. بزودی کارهای او هم منتشر خواهد شد. دو خواهر متاهل دارم. یکی از آن ها متولد 1359 است. در مشهد زندگی می کند و دیگری متولد 1369 است و در شاهرود با پدر، مادرم زندگی می کند. من در خانواده ای مذهبی بزرگ شده ام. پدرم حدود چهل سال است که مداحی می کند و شاید ارث صدای من هم از ایشان است. چقدر روی زندگی حرفه ای
شفایم را از ضامن آهو گرفتم
به هوش آمد. پدرم از فرط خوشحالی با دیدن من فقط گریه می کرد و نمی توانست چیزی بگوید و من هم از همه جا بی خبر مبهوت و متحیر بودم تا اینکه به من گفتند بدنم از سرطان پاک پاک شده است. چه واکنشی نشان دادی؟ نمی خواهم دروغ بگویم و یا اغراق کنم، اما وقتی این خبر را شنیدم فقط امام رضا(ع) به خاطرم آمد و احساس می کردم که خداوند به لطف آن حضرت و به خاطر ضجه های پدر و مادرم مرا شفا داده
ماجرای عرق چینی که آزادگان به تبرک به میهن می آوردند
خدا و چشیدن لذت ارتباط با خدا و شیرینی مناجات ها و نمازهای شب شان باعث شده بود که امثال آقای گلبو به این درجه برسند. عصرهای پنجشنبه را برای بازدید از خانواده آزادگانی که به وطن برگشته بودند، اختصاص داده بودیم، پس از بازگشت آقای گلبو یک روز قرار گذاشتیم و به منزل آنها در شهرری رفتیم. وقتی که به منزل آنها رفتیم، دیدیم آقای گلبو فردی به ظاهر بسیار روحانی و متدین است. من از دیدن او بسیار تحت
شهید گمنامی که با رؤیای دخترش شناسایی شد
اولین شهیده زن اسلام است و دوست دارم دخترم شخصیتی چون این بزرگوار داشته باشد. با شنیدن این خاطرات تصوری که از پدر در ذهن من نقش بست، یک مرد باایمان و بابصیرتی بود که با وجود کمی سواد، از بینش و بصیرت بالایی برخوردار بود. همین بصیرتش هم باعث شد با وجود همسر و دو فرزند، بارها به جبهه برود و نهایتاً شهید شود. پس پدرتان از رزمنده های پای کار جبهه بودند؟ بله، پدر به صورت بسیجی در
نخبه ای جهانی که فرمول بلد نیست
گویند بیا آنجا. مثلا بچه های المپیادی یک گروه دارند. واقعا چیز وقت گیری هست و صدمات اجتماعی زیادی هم دارد. مثلا به خانواده ها صدمه می زند و مدت زمان زیادی وقت می گیرد و اگر فرد در حدی نباشد که بتواند خود را کنترل کند صدمه می خورد. من تا سه ماه پیش در تلگرام بودم ولی برای اینکه وقتم بیشتر شود و بتوانم درس بخوانم پاک کردم و اگر دوباره بریزم درگیرش می شوم. وقتم از یک طرف به یک سری ارتباط با بقیه دوستان
جزئیات جدید پرونده باند خون آشام شمال
به گزارش گلستان ما به نقل از فارس، با وجود گذشت حدود 20 روز از دستگیری اعضای باند سرقت های مسلحانه معروف به باند خون آشام شمال که در استان های گلستان و مازندران ارتکاب به سرقت مسلحانه و قتل شدند، هر روز ابعاد جدیدی از این پرونده و رازهای نگفته مختلفی از زبان اعضای این باند عنوان می شود. بر اساس این گزارش، اعضای این باند علاوه بر انجام سرقت های متعدد به صورت مسلحانه، تاکنون به انجام 14
مردی که امام حسین برای او 5اسب را سربرید
. خدمتکاران، آن طبیب را به طویله بردند. طبیب در آن جا مشاهده کرد که پنج اسب، سر بریده شده است. پرسید: چرا این اسب ها را سربریده اند؟ آن خدمتکار گفت: به خاطر یک یتیم؛ زیرا طبیب دستور داده بود که مادر او به وسیله ی جگر اسب معالجه می شود. طبیب با دیدن این جریان کنار خانه ی امام حسین علیه السلام نشست تا آن حضرت از منزل بیرون آمد. طبیب از جا برخاست و دست و پای ایشان را بوسید و از آن حضرت عذر خواهی
روایت جوان آمریکایی از تشرف خود و همسرش به اسلام
روستایی زاده و تربیت شده در خانواده ای کاملا سنتی اکنون وارد دانشگاه شده و با افراد جدید و کتب جدید سر و کار دارد. من کاملا شوک زده شده بودم. سوالات بسیاری در ذهنم پدید آمده بود که باید برایشان پاسخی می یافتم. فکر می کردم خدا دیگر با من نیست و او مرا به حال خود رها کرده است. به کشیش رجوع کردم و او گفت سوال های به زعم وی شیطانی را باید از سر بیرون کنم. یک روز فهمیدم که دیگر به خدا ایمان
مهدی سلوکی
زیادی داشتم، سعی می کردم تحصیلاتم را در این زمینه ادامه دهم، اما نشد. یکی از خاطرات با مزه من در کودکی یا شاید نوجوانی مربوط می شود به 12 سالگی ام، که روی سی و سه پل در حال دوچرخه سواری با یک موتور تصادف کردم و بیهوش شدم، بنده خدا پدر و مادرم تا دو روز از من بی خبر بودند و به تمام بیمارستان های شهر اصفهان سرک کشیدند تا این که مرا پیدا کردند. ● بهترین مشوق هایم بدون اغراق پدر و مادرم
خودمحوری مصدق نهضت ملی را شکست داد
: مثلاً چه اقدامی می کردم؟ اعلامیه می دادم که مانند 30 تیر مردم به خیابان ها بیایند؟ که خوب عملی نبود و نتیجه نداشت. من گفتم: مثلاً هشداری به خود آقای دکتر مصدق می دادید که خطری در راه است. آیت الله کاشانی گفت: البته لارأی لمن لایطاع! ولی من شخصی را بدون اطلاع قبلی، برای جلوگیری از اطلاع و اخلال کودتاچیان، به منزل ایشان فرستادم که پیام مرا به طور شفاهی ابلاغ کند که متأسفانه او را به منزل راه ندادند
بازیکن پرسپولیس که حالا تومور مغزی دارد
. شنیده ایم ورزش همچنان در دستور کارتان است؟ بله، خوشبختانه ورزش می کنم و چند روزی هم است که در کلاس های مربیگری A آسیا حاضر شده ام. این کارها باعث می شود که بیشتر مشغول باشم. هرچه قدر بیشتر مشغول باشم، کمتر به این موضوع فکر می کنم. هیچ گاه زمانی که متوجه شدم در سرم تومور است را فراموش نمی کنم؛ چند ماه من و خانواده ام شب و روز گریه می کردیم، اما به یک باره بادیدن یک برنامه
چرا همسرم محافظ نداشت؟
برنامه مخالفتی نکردم. نحوه انتخاب شما برای همسری شهید لاجوردی چگونه بود؟ ایام عاشورا بود. من کلاس پنج بودم و بسیار علاقه و تقید داشتم که در مراسم دهه محرم شرکت کنم. در آنجا با خلوص قلب از خانم، فاطمه زهرا(س) درخواست کردم که مرا عاقبت بخیر کند و همیشه این احساس را دارم که خانم پاسخ مرا دادند و مرا برای پسرشان انتخاب کردند. چه کسی شما را به خانواده ایشان توصیه کرد؟
عراقی گفت کاش از نواب جدا نمی شدیم
بود؟ چون حکومت رضاخان تمام شده بود، پدر می خواست به تبریز برگردد. به همین دلیل مادر دومم از پدرم خواسته بود که مرا به تهران بفرستتد. *تهران اقوامی داشتید؟ تهران اقوام داشتم. خاله مادرم، خاله خودم، ولی وضعی شد که من شب ها در یک کارخانه در خیابان ارامنه می خوابیدم. اما هر روز روزنامه ها را می خواندم. آن روزها روزنامه های مختلفی چاپ می شد . *تحصیلات شما تا