سایر منابع:
سایر خبرها
روایتی از شکنجه معلولان/ استفاده از غل و زنجیر و سگ/جای شکنجه در بدن معلولان وجود دارد
داشتند و بعد از مدتی مشکلات بیشتر شد. یکبار برای تعمیرات تخت ها را جمع کردند و بچه ها مجبور بودند تمام روز ایستاده باشند و شب هم به سختی بخوابند. من خیلی اعتراض کردم اما پاسخی ندیدم برای همین استعفا دادم. قرار است این مرکز دوباره فعالیتش را آغاز کند! خانم صفایی مادرخوانده علی می گفت: از سال 92 فهمیدم فرزندم دارد اذیت می شود. با اینکه برای مرکز ساختمان ساخته بودم اسباب فرزندم را بیرون
آدم ربایی به خاطر خریدن گوشی آیفون!
امورجنایی پایتخت پرونده ای با عنوان آدم ربایی در این شعبه تشکیل و به دستور بازپرس آرش سیفی، تیمی از ماموران آگاهی مشغول رسیدگی به این پرونده شدند. یدالله در اظهاراتش به ماموران گفته بود: من ساکن محله دلاوران در شرق تهران هستم. مدتی پیش از همسرم جدا شدم و با مادرم و تنها دخترم ساناز که 15 سال سن دارد با هم زندگی می کنیم. چندی پیش مادرم به من گفت که وقتی با ساناز بیرون رفته بودند او از یک پسر
مهدی پاکدل؛ بازیگر، کارگردان و خواننده!
تجربه کارگردانی، بازی هایش در فیلم ها و سریال های جدید و برنامه هایش برای ادامه مسیر در عالم سینما گپ و گفت مفصلی داشتیم. چطور شد به فکر ساختن فیلم و کارگردانی افتادید؟ - از دوران نوجوانی به فیلم بینی حرفه ای تبدیل شدم و مرتب به سینما می رفتم. عاشقانه سینما را دوست داشتم و خدا را شکر هنوز هم این حس را دارم. از پانزده سال پیش که برای ادامه تحصیل به تهران آمدم، برای گذران زندگی
اعتراف تکان دهنده مرد ژله ای
. 15 سرنوشت مشابه : از مردادماه سال 93 به بعد پلیس شیراز با مراجعه 15 زن یا خانواده های آنان مواجه شدند که همگی سرنوشت های مشابهی داشتند و در دادسرای جنایی شیراز ادعا کردند مردی شبانه پس از ورود به خانه هایشان آنها را تسلیم نیت شوم خود کرده است. داستان های تلخ : یکی از زنان که گریه می کرد، گفت: شب حادثه من و نوزادم در خانه تنها بودیم. آن شب همسرم شیفت شب بود. ناگهان متوجه شدم که
تلاش برای معاش - مهران باهری*
کار هست ولی خیلی وقت ها تا ساعت 11 اینجا می نشینم و بعد دست خالی می روم. به گفته وی مردم بیشتر دوست دارند کارگران غیر ایرانی را برای کار ببرند. وی آهی کشید و گفت: کار ایرانی حق ایرانی است چرا کارفرماهای دولتی هم از خارجی ها استفاده می کنند؟ حالا محمودها هر روز به انتظاری سخت از ایستگاه کارگران فصلی نظاره گر عبور و مرور خودروها هستند تا شاید یک نفر جلویشان بایستد و آنها برای یک بار هم که شده دست پر به خانه برگردند. * کارشناس ارشد جامعه شناسی
حوصله سینما رفتن ندارم/تهیه کننده هم به جای من یک فرد کارخانه دار را برای بازی انتخاب می کند
دهد و سر و ته ندارد! کارگردان الکی چند نفر بازیگر را دور هم جمع کرده و فیلم می سازد ولی در نهایت سود می کند. *شما در قهوه تلخ هم بازی می کردید، چه شد که ادامه ندادید؟ بله، ادامه ندادم چون دیدم نقشم داره کمرنگ میشه در صورتی که از ابتدا قرار نبود این اتفاق بیافتد و بعد از یک سال از تیم هنری جدا شدم. *چرا نقش شما کمرنگ شد؟ قسمت هایی که من بازی می کردم در
اشرافی گری و آیت الله زادگی در میان روحانیون
را هم سطح کنیم. نوراللهیان در پایان با اشاره به روایتی از امام علی (ع) گفت: حضرت امیر (ع) یک صحابه ای داشتند که انسان بسیار بزرگواری بودند و علاقه خاصی هم نسبت به ایشان داشتند. حضرت علی(ع) به او سمت قاضی القضات بصره را می دهد، چند روزی حضرت امیر(ع) در بصره می مانند و بعد نامه عزل او را می نویسد. ایشان هم که ارادت خاصی به امام علی(ع) داشتند و از ایشان می پرسند من که دنبال مقام و جایگاه
می خواستم مثل هم سن و سال هایم تفریح کنم
اخیر و تا قبل از اینکه من وارد تکواندو شوم کسی نتوانسته بود جید جونز را شکست دهد." شب قبل از نیمه نهایی فقط یک ساعت خوابیدم "بعد از قطعی شدن مدال برنزم ادامه مبارزاتم به روز دوم کشید. شب قبل از بازی نیمه نهایی تنها یک ساعت خوابیدم درحالی که شب قبل از آن ده ساعت خوابیده بودم. برخی به من میگفتند که چرا حریفان خود را با یک اختلاف میبری. بعد باخودم فکر می کردم که اگر من ببازم چه
مادرِ نوزادِ به آتش کشیده شده فلسطینی، شهید شد!
سوخت ناشناس 22:21 - 1394/05/09 همین روز که این بچه رو سوزوندند، شورای امنیت برای حفظ نسل گل و گربه قطعنامه صادر کرد. یعنی شورای امنیت می گوید که گربۀ اروپایی ها و آمریکایی ها به جان دیگران شرافت دارد. امام خمینی در سال 42 می گفت که این ها می خواهند کاری کنند که سگ آمریکایی بر شاه شما شرافت داشته باشد... ما این مصائب را به چه کسی شکایت کنیم؟ این دادگاه حق جهانی
جمهوری اسلامی آلترناتیو ندارد
کنند. یک عده ای را می گیرند می گویند فاسد بود، اختلاس داشت، جاسوس بود، بعدا هم معلوم نمی شود چه کار کرده، یک حکمی هم می دهند و بعد همه چیز تمام. این روش درست نیست ما چون در مسائل سیاسی، چربی اش به تن مان خورده می گویم. ببینید یک آدمی که سیاستمدار بوده، حاکم بوده، وکیل بوده، وزیر بوده، جامعه خیلی به او بیشتر حساسیت دارد تا مغازه داری که گران فروشی کرده است. گران فروش را ببرید یک دادگاهی یک حکمی هم
قد کوتاه و بخت بلند +عکس
نبود زیرا معتقد بود، با فرد بلند قامت هم می توانم ازدواج کنم، اما بعد گفت چون به انتخاب من احترام می گذارد به این ازدواج رضایت می دهد. پدر آمنه پس از این رضایت سفارش های لازم را به یوسف می کند تا برای دخترش همسری خوب و ایده آل باشد تا آمنه احساس کم و کسری در زندگی نکند. ** از انتخاب خود پشیمان نیستم آمنه با بیان اینکه یوسف در روز اول آشنایی همه شرایط خود بخصوص مسایل مالی را با
خلبانی که بعد از قبول قطعنامه مزد پروازهایش را گرفت +عکس
قطعنامه را اعلام کرده بودند. تیرماه 1367 دوباره هجوم منافقین و ارتش صدام شروع شد. باید می رفت. چند ساعتی از رفتنش نگذشته بود که خبر دادند هواپیمای عباس اکبری را پس از بمباران کرکوک زده اند. عباس در آخرین روزهای دفاع مقدس و قبل از بسته شدن باب شهادت، خود را به عباس بابایی و عباس دوران و... رساند. 13 سال از او خبری نبود. همه امید به اسارتش داشتند؛ اما خبر شهادتش را که آوردند، معلوم شد خیلی پیش ترها عباس
علی پروین: دایی و کریمی توی زمین فوتبال آشتی کنند، نه روی تخت بیمارستان!/ خیلی خوشم آمد فرهاد جواب ...
یا 48 این پیراهن را به من داد. قبل از آن در تیم ملی شماره های 6 و 8 را هم پوشیده بودم و 2 سال مانده به جام جهانی صاحب شماره 7 شدم. اگر به شما باشد، شماره 7 پرسپولیس را که امروز بایگانی شده است به چه کسی می دادید؟ ماشاءا... به این پسر مهدی طارمی! خیلی خوب و تر و فرز است. اگر به من بود شماره 7 پرسپولیس را به مهدی طارمی می دادم البته الان باشگاه پرسپولیس است که باید در این مورد
حماسه مسلم؛داستان شهادت مسلم رسولی کناری در عملیات کربلای 4
کند که به این سرعت حاجی خودش را برساند . حاجی با یک چشم بهم زدن در قاب چشمان یحیی و بچه های گردان یا رسول (3) (ص)جای می گیرد و لبخند روی لبهایشان می نشیند. حاجی در حالی که لباس غواصی به تن دارد دست بر شانه های یحیی می گذارد و آرام می گوید:مرد میدان ! خدا توفقیت بده،خوب گردانت عمل کرد و خط رو شکست . -یحیی سر بر می گرداند سمت بچه های گردان که همه چمپاتمه زده اند و در انتظار
فرزندانی که قربانی زیبایی مادران می شوند/تغییر ظاهرمادر بهانه ای برای بچه دار نشدن!
که گمان می کردم بعد بارداری و حتی به دنیا آمدن فرزند به وجود می آید.اما با کمک همسرم و با حضور در مشاوره های مختلف متوجه شدم که اشتباه می کردم و به نظر من بهترین تکاپو و شیرین ترین لحظات یک زندگی مشترک تلاش برای بچه دار شدن و مهمتر از آن لحظاتی است که فرزند به دنیا می اید.شاید همه سختی های یک پدر و مادر با حضور فرزند به یک خاطره شیرین تبدیل می شود.من به همه زوج های جوان توصیه می کنم تا دیر نشده
کشتارگاهی که شیفت قصابانش عوض می شود
. بلندپایه ترین مسئول قضایی شهر قاتلی به نام آیمان کالفا است که به اعدام محکوم شده بود. او زندانی بود و بعد از انقلاب، مثل خیلی از مجرمان دیگر، از زندان بیرون آمد. قاتلان بر ما حکومت می کنند. *سه شنبه، 14 آوریل ورود و خروج به درنا را ممنوع کرده اند. من فقط می توانم یک وعده در روز غذا بخورم و نگرانم که به زودی اصلاً چیزی برای خوردن نباشد. روزهاست که از آپارتمانم خارج نشده ام
جزئیات جنایت خانوادگی در اشنویه
دومش تصمیم گرفتند از او شکایت کنند. آنها به اداره پلیس رفتند و شکایتشان باعث دستگیری یاسین و به زندان افتادن او شد.تنها بازمانده جنایت می گوید: یک روز یاسین پاکتی از عکس ها و فیلم های خصوصی خواهرم را در صندوق پست خانه مان انداخت و مدعی شد که قصد دارد این عکس ها و فیلم ها را در شهر پخش کند. با شکایت ما، او به زندان افتاد اما بعد از مدتی با سپردن وثیقه آزاد شد. در این مدت حتی خواهرم را
من 41 سالم شد ولی مشکلات استقلال حل نشد/ نوازی: از مظلومی اجازه گرفتم، به هیچ کس مربوط نیست که رفتم اتریش
صفحه آخر روزنامه خبرورزشی نوشتید، تیتر زدید دیوید بکام استقلال به 41 سالگی رسید، خواندم دست شما درد نکند، همیشه خبرورزشی به من لطف داشته است. کجا متولد شدی، چند خواهر و برادر داری، چندمین فرزند خانواده هستی؟ در روستای کیوج به دنیا آمدم اما شناسنامه ام مال سراب است. پنجمین فرزند خانواده هستم، سه خواهر و دو برادر دارم، باز هم بگم؟! این 41 سال برای تو چگونه گذشت؟
سفری بی بازگشت به سوی بن بست پناهندگی
آدم پران دادم و6 میلیونی هم با خودم بردم. دو ماهی در ترکیه بودم و بعد از گذشت این مدت با بدبختی به یونان رسیدم. قاچاق برها من را در یونان رها کردند؛ نمی دانستم چه بکنم. روز دوم پلیس مرا شناسایی کرد و تا حد مرگ کتکم زدند و به زندان افتادم 5 ماهی بود که زندانی شدم. وضع زندان بسیار بد بود.آدم ها رفتار بدی داشتند. هر روز درون زندان توهین می شنیدم. زبان آنها را نمی دانستم واقعاً روزهای جهنمی بود تا
نوستالژی نسل ما
انگیز فیلم ها و سریال هایی مثل آدم برفی ، مختارنامه و... خودنمایی می کرد. میرباقری در دفترش منتظر ما بود وبا خسرو دهقان پس از مدت ها دیداری تازه کرد. پیش از گفت وگو از قدیم ها گفتند و البته از سریالی که دهقان درباره جزئیاتش با میرباقری بحث مفصلی کرد. سال ها پیش نمایش دندون طلا را روی صحنه تئاتر دیدم و اتفاقا دو بار آن را دیدم. طوری هم برنامه ریزی کردم که یک شب بازی ستاره اسکندری را
دقت آیت الله قدوسی جلوی تندروی ها را می گرفت
طیف ملی گراها بدبین بودند. آن اوایل که هنوز بنی صدر در اوج محبوبیت بود و خیلی ها قبولش داشتند از شهید قدوسی، نظرشان را در باره این فرد پرسیدم. ایشان گفتند: او از شاه بدتر است! یک عمر در خارج خورده و خوابیده است! درست است به حسب ظاهر مسلمان است، ولی اعتقاد انقلابیون واقعی را به اسلام و نظام ندارد. در مورد منافقین چه نظری داشتند؟ انحراف منافقین از سال ها قبل و مخصوصاً بعد از
بهای یک خشم کودکانه و دو سال تباهی عمر
را از دست بدهد. خودت را معرفی می کنی؟ محمد هستم و 16 سال دارم، تا اول راهنمایی درس خوانده ام، در حال حاضر شاگرد خیاط هستم. سابقه کیفری داری؟ نه من هیچ سابقه کیفری ندارم و آزارم به هیچ کس نمی رسید و سرم به کار خودم بود. چه شد این اتفاق افتاد؟ سر ظهر بود. من در خانه بودم که دیدم هادی که پسر همسایه مان است و 12 سال دارد بالای دیوار می
توصیه های امام(ره) به مجموعه صدا و سیما
. این عین جمله ای است که امام گفت. بعد از این که پخش سریال تمام شد، همین جمله را نوشتیم. بین من و شورای سرپرستی دعوا شد که این آدم خبره کیست؟ بالاخره مجبور شدم بگویم کیست. رفتیم خدمت امام و گفتیم این جمله یعنی چه که در پخش سریال اشکالی وجود نداشته، ولی در تولید آن ممکن است خلاف شرعی شده باشد؟ گفتند: دیدن فیلم، حکم عکس دارد و خلاف شرعی صورت نگرفته، ولی در تولید نکته هایی هست. در فیلم
استقلالی هستم ولی رحمتی زنگ زد و گفت در نفت بمان / فقط در حمام موهایم را فشنی درست می کنم
می کند روزی در تمرین یک نفر بینی اش را بشکند! تا عذرش برای جراحی زیبایی موجه باشد. جالب است بدانید این دروازه بان ملی پوش متولد سال 71 در خرم آباد است که در 18 سالگی ازدواج کرده و حاصل این ازدواج یک پسر بچه سه ساله به نام "برنا" می باشد. او مدعی است در بین دروازه بانان ایرانی رکورددار پرتاب توپ با دست است و با همین روش تا کنون هشت پاس گل داده است. علیرضا برابر گوام هم درون
مشکلاتی که شما نوشتید؛ پیاده روها مناسب عبور معلولان نیستند/ ویراژ کامیون و تریلی در اتوبان امام علی
یه جواب سر بالا به همه میده.و متاسفانه تا الان هیچ قانون و دولتی هم پیگیر نشده.همه میگن صبر کنید تا دادگستری جرایم پولی و بانکی تاسیس بشه.یعنی بمونیم تا این آقا هم مثل بقیه پول مردم رو برداره و فرار کنه بعد دولت یادش بیفته که باید زودتر اقدام میکرد.خواهش میکنم رسیدگی کنید. من یک کارمند شرکت تولیدکننده بخش خصوصی غذایی بودم که چندیست تعداد 70 نفر از پرسنل بدلیل تعدیل و مازاد نیروی انسانی
سرمقاله روزنامه های 16 شهریور
توصیه کرده بودیم رفتار کشورهای منطقه نباید با یکدیگر تهدید آمیز باشد بلکه باید ریشه های این بحران ها و برادرکشی های دشمن شادکن از سوی همه بازیگران سیاسی منطقه خشکانده شود. کشورهایی که برای دفاع از خودشان در برابر ملت های شان نیاز به استخدام ممالیک مدرن دارند، نیز بهتر است به سرانجام اسارت خلفای شان در چنگال ممالیک پیشین بیندیشند! اکنون با اعلام کشته شدن 45 نفر از این نیروها، دورخیز آن روز و هدف از
ام اس بیماری لجباز
مشغول به کار شدم بچه های نجات غریق آنجا به من شنا را یاد دادند. به هر حال اهل ورزش بودم و کار هم می کردم. یک روز هنگامی که در کوه مشغول راه رفتن بودم متوجه شدم که پاهایم مثل سابق نیست و مسیرهایی که تا پیش از این می رفتم را الان نمی توانم بروم. اول اهمیتی نمی دادم و می گفتم شاید به خاطر خستگی و کار است که اینطور شده ام اما کار به جایی رسید که حتی مسیرهای ساده را هم نمی توانستم بروم و پایم پیچ می
نگاهی به روز مرگی زنان در جامعه ای محافظه کار
افسرده بود. حنین می گوید: تمام روز را بدون هیچ پولی در خانه می گذراندم و کاری برای انجام دادن نداشتم. ما بچه دار شده بودیم اما شرایط هرروز بدتر می شد. بالاخره بعد از دو سال، همسرم با کارکردن من موافقت کرد. تقریبا هرروز به او التماس می کردم تا درباره کارکردن من تجدیدنظر کند و بالاخره پس از دو سال موفق شدم . اولین شغل حنین، فروشندگی لوازم آرایشی بود. کمی بعد او کار در کفش فروشی را شروع کرد و زندگی اش
اولین زوج بانکدار ایرانی
مقامات مختلف آمریکا روی ندهد. اظهارات من به حدی با شدت و حرارت بیان می شد که خداداد فرمانفرماییان بلافاصله به همسرم آذر تلفن کرد و گفت کار فلانی تمام است. شاید حق با او بود زیرا به فاصله چند روز انتقال اختیارات مدیرعامل سازمان برنامه به نخست وزیر... صورت گرفت (ابتهاج،ص 444). اندکی بعد، لایحه ای جهت تصویب به مجلس رفت که بر اساس آن اختیارات سازمان برنامه به نخست وزیر واگذار می شد و او می
موافقت آمریکا با کودتا در ایران
پرسیدم که جریان چیست ؟ وی پاسخ داد که ما برای آقای قطب زاده فعالیت انتخاباتی می کنیم و شما هم بیائید از نزدیک آشنا شوید و این خواهش او به صورتی بود که من نتوانستم رد کنم . یک روز که من به دفتر شهریار عبدالملکی رفتم ، مشایخی را نیز در آن جا دیدم و بدین شکل با صادق قطب زاده آشنا شدم . بعد از تمام شدن انتخابات نیز گذشته از دو یا سه جلسه دیگر با ایشان برخوردی نداشتم . وی در ادامه به شرح