سایر منابع:
سایر خبرها
عاشقان حسینی سوار بر قالیچه سلیمان
به بدرقه عاشقانی آمده ایم که سال هاست پای دارهای قالی نشسته اند و برای کمک به بازسازی عتبات عالیات گره زده اند. دود اسپند و صدای صلوات همه جا را گرفته، به هر گوشه ای که نگاه می کنم عده ای را می بینم که گرد زنی حلقه زده و با بوسه بر صورت و پیشانی از او التماس دعا دارند، گوشه ای دیگر عده ای قطرات اشک بر گونه هایشان یکی پس از دیگری جاری می شود و گویی دفتر حسرت رفتن به کربلا را ورق می زنند
بخش های خواندنی کتاب دختر شینا
. هشت سال با او زندگی کردم؛ اما یک دلِ سیر ندیدمش. عاشق هم بودیم؛ اما همیشه دور از هم. حاجی شوهر من بود و مال من نبود. بچه هایم همیشه بهانه اش را می گرفتند؛ چه آن وقت هایی که زنده بود، چه بعد از شهادتش. می گفتند مامان، همه باباهایشان می آید مدرسه دنبالشان، ما چرا بابا نداریم؟! می گفتم مامان که دارید. پنج تا بچه را می انداختم پشت سرم، می رفتیم خدیجه را به مدرسه برسانیم. معصومه شیفت بعدازظهر بود، ظهر
اعتیاد در زنان، دروازه ظلمات خانواده
در ادامه گزارش نوشته شد: در گوشه ای از پارک تنها بر روی نیمکتی نشسته است، گاهی چرتی می زند و چشمانش ناخودآگاه بسته می شود و گاه با هیاهوی بچه ها چرتش پاره می شود. ظاهر ژولیده و چهره زرد و زارش گویای بیماری جسمی و روحی اش است، نزدیکش که می شویم دست و پایش را جمع می کند گمان می کند مأموریم اما وقتی از طرف ما خیالش راحت می شود سفره دلش را باز می کند. ** مادرم بذر اعتیاد را از چند ماه قبل
مادر افسرده، 2 کودک خردسالش را سر برید!
مشاهده کردند پسر 12 روزه و دختر شش ساله غرق در خون کف اتاق افتاده اند و زن جوان هم کنار اجساد آنها نشسته و گریه می کند. زن جوان مدام با خود می گفت: نمی خواستم آنها را بکشم، نفهمیدم چطور شد، از کاری که انجام داده ام بشدت پشیمانم. مرا مجازات کنید. فرزندانم را از دست دادم و زندگی دیگر برایم ارزشی ندارد. کارآگاهان جنایی موضوع این جنایت را به بازپرس کشیک دادسرا اطلاع داده و با هماهنگی قضایی
ماجرای گم شدن4اتوبوس اسیرایرانی+عکس
مرد فرمانده شما است یا نه، اگر فرمانده شماست با شما کاری نداریم و همه شما را آزاد می کنیم، الحمدالله کسی از بچه ها مرا نمی شناخت و اگر هم کسی می شناخت چیزی نگفت، بنده را به زندان انفرادی بردند و هر لحظه که اسیر جدید می گرفتند، از پشت پنجره مرا شناسایی می کردند. در کدام اردوگاه بودید؟ اردوگاه چند آسایشگاه داشت و در هر آسایشگاه چند نفر بودند؟ ابتدا ما را به پادگان الرشید بغداد
هیچکس نتواست در سلام کردن از شهید لاجوردی پیشی بگیرد
اداری چیدند و همه مسئولین سازمان زندان ها در پشت آن میزها مستقر شدند. هر کس از پله ها بالا می آمد، درست مقابل رویش میزی می دید که سه نفر پشت آن نشسته بودند. غالبا در اولین برخورد فکر می کردی مثل همه اداره ها میز اطلاعات و راهنمای مراجعین است. چه بسا همین طور هم بود. جلو که می رفتی، مرد مسنی با لبخندی بسیار زیبا سلام و احوال پرسی می کرد و با همین لحن می پرسید: - با
حجاریان: برجام شکست بخورد، روحانی استعفا می دهد
تکرار معجزه، خاصیت یگانگی معجزه را از بین می برد. شق القمر تنها یک بار انجام می شود و قرار نیست مدام تکرار شود؛ چرا که خاص بودن خود را از دست می دهد. به قول سعدی اگر شب ها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی . منطقیون به این حالت تخصیص اکثر نیز می گویند. مثلا شما می گویید که می خواهم همه دوستان را به شام دعوت کنم به جز فلانی و فلانی و فلانی و... تا اینکه در نهایت دو نفر باقی می مانند. تخصیص اکثر
شب نکوداشت های سینمای ایران برگزار شد/ از سعید پورصمیمی و فرهاد ورهرام تا احمدرضا درویش و علیرضا ...
با اشاره به قهرمان های برخی فیلم های سینمایی که در دوران نوجوانی روی او تاثیر گذاشته بود ، گفت: هنوز دیالوگ های قدرت با بازی فرامرز قریبیان را در فیلم گوزن ها و بهروز وثوقی را به یاد می آورم. هیچ نسلی بدون قهرمان ذهنی نیست و سینما در این دوره بسیار موثر بوده است وزیر تعاون، کار و رفاه امور اجتماعی ادامه داد: همه پارادایم های سینمای ایران را دوست دارم و همه قابل احترام هستند. جامعه
پدر و مادر رهبر معظم انقلاب را بهتر بشناسید +عکس
مدارس تبریز خواند. حدود 9 ماه در مشهد توقف کرد و سپس به تبریز بازگشت. در این مدت مادرش از دنیا رفته بود. گفته می شود در این زمان شاهراه (جاده تهران به مشهد) نا امن بود و راهزن های منطقه استر آباد مدام در تاخت و تاز به این جاده بودند. سید جواد به بادکوبه رفت و از طریق بحر خزر راهی عشق آباد شد و از آن صوب به خراسان رسید. وی در مشهد نزد آقایان حاج سید حسن قمی، میرزا محمد آیت الله زاده
بازجویی خانگی
بر باد داده است. لبخند پر معنایی زدم و گفتم: “قیمت همینه شما کل بازار رو بگردی کلیه ی o+ ارزون تر از این پیدا نمی کنی؟” نمی دانم مشکل از صدایش بود یا شاهکار جدید اپراتورهاست که گوشی را به گوش راستم چسبانده ام صدا از طرف گوش چپ می آید. گوشی را از این دستم به آن دست دادم که گفت: “یکم از کلیه تون توضیح بدین” این بار صدا از گوش راست شنیده می شد، سرم را خاراندم و گفتم: “راستش جای خوبی اومدین کلیه ی من
اخلاص؛ مهم ترین پیام علامه به جوانان
علامه سید محمد حسین طباطبایی، حکیمی الهی، مفسر قرآن، فیلسوف، فقیهی بزرگ و دانشمندی آگاه بود. آثار علمی او در زمینه های مختلف، هر کدام گواه صادقی بر احاطه و عظمت مقام علمی وی است. نشست های علمی او با هانری کربن فیلسوف و شیعه شناس فرانسوی زمینه ساز معرفی تشیع به اروپاییان شد. استاد شهید مطهری درباره علامه چنین می گوید: این مطالب را من همه اش را از علامه طباطبایی گرفته ام؛ یعنی اصولاً من بیشتر
بعد از یک سال 30 هزار تومان جمع کردم تا دو دندانم را بکشم/ غروب چشمان شیدا پشت ابرهای آستیگماتیسم + ...
داشتند. با آمدن یک دانشجو تازه وارد از دانشگاه ایلام که در روستای پایین ساکن بود تعدادمان رو به فزونی رفت، میزبان تازه وارد به محض آمدن با سلیقه و عشق 40-30 کتاب تپل و لاغر را بر روی طاقچه خانه کوچکمان جا داد، خیلی زود همه بچه ها دست به کتاب شدند، کدبانوها نیز منزل را مانند دسته گل تر و تمیز کردند، دانشجویان بهداشت در گوشه ای جمع شدند و به مرور مطالب مهمی که قرار بود به صورت خانه به خانه یا
من مادر هستم...
قابل شود که البته تا نه سالگی نقاشی فوق العاده ای داشت و او را به کلاس می بردم، درس هایش هم همیشه در مدرسه اول بود اما افسوس... . وی گفت: زندگی مشترک ما ده سال بود و وقتی برای بار دوم باردار شدم و بچه ام سقط شد و برای مراقبت در خانه مادرم بودم، همسرم کلید خانه را به بهانه ای از من گرفت و بعد از آن دختر 9 ساله ام را نمی آورد که ببینم و در نهایت یک دعوای بی خودی با خانواده ام درست کرد و
اعترافات تکان دهنده عضو جداشده پ ک ک: می خواستم علیه داعش مبارزه کنم در دام پ ک ک افتادم/ تجهیزات داعش و ...
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، به نقل از دیده بان، گروه های تروریستی در عراق و سوریه به عنوان ابزاری در دست قدرت های استکباری در جهت ترسیم خاورمیانه جدید فعالیت دارند. این گروه های تروریستی علیرغم اینکه برخی اوقات با یکدیگر درگیر می شوند، اما در واقع نتیجه رفتار آنها در مسیر اهداف قدرت های استعمار نو است که به دنبال تغییر جغرافیای خاورمیانه در مسیر اهداف استعماری شان
چهار رنگت می شود چهل رنگ؟!
شکر مشکل حل شد و از آن کتابهای جمع شده از مدارس استفاده نکردیم و کتاب نو به دست بچه ها رسید. دلم سوخت و فهمیدم کتابم سرنوشتی جز قرار گرفتن در چرخه بازیافت پیدا نکرده، هر چند که خوشحال بودم آن دایره های قرمز رنگی که معلمم در صفحات خوشنویسی کشیده را کسی ندیده! از آقای طارمی می پرسم، رنگ چهارمی که گفتید چه رنگی است؟ می گوید که مشکی. مخازن رنگهای آبی، زرد، و قرمز را نشانم می دهند. بگذریم که یکی از
خندوانه قربانی عشق جناب خان شد
عشق 35 ساله جناب خان بالاخره شب گذشته با وساطت نویسنده جنوبی تا حدودی به سرانجام رسید. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، زندگی همیشه جاری است، حتی با آسیب هایی که وارد می شود یا عضوی که دیگر وجود ندارد، این ها قسمتی از صحبت های رامبد جوان در باره بیمارانی بود که هنوز در بستر هستند و یا ممکن است دیگر نتوانند بلند شوند، به همین خاطر شادی برنامه شب گذشته به همه این بیماران که همچنان با امید
گفتگو با مسعود فراستی خیلی سخت است
بازیگر خوبی بود. حرف آخر؟ فقط آدم های سطحی هستند که در مبنای ظواهر داوری نمی کنند!!! همسرم را اذیت نمی کنم اگر برنامه حضور فراستی در خندوانه را ندیدید گریزی به دیالوگ های رد و بدل شده در آن برنامه با اجرای رامبد جوان زدیم. بخوانید گزیده هایی از آن برنامه را... رامبد جوان به فراستی می گوید: حالا که اینجا نشسته ای، همه بچه های سینما می خواهند مرا با
مردم منتظر بنز هستند!
تحریم کنندگان را خائن خوانده بود. مردم منتظر بنز هستند سعید که به گفته خودش از بورس بازارن خودرو است، اوضاع بازار را کساد عنوان می کند: قیمت ها شکسته شده، اما باز هم خریدار نیست. خودروی پراید مدل 84 که قبلا 12 میلیون تومان بوده الان 10 میلیون تومان شده اما باز هم خریدار ندارد. همه منتظر ارزانی هستند، پول ندارند و از خرج کردن پولی هم که دارند می ترسند. چند نفر در روز زنگ می زنند که
کار، سهم کودکان آجرپزی/ جای توپ آجر به دستم دادند
گوید: کلاس اول رو رفتم ولی از وقتی که اومدیم اینجا دیگه وقت نشد مدرسه برم. باید لحن صدایش را بشنوی تا بفهمی از چه چیز و کجا سخن می گویم. با دست به دوستانش اشاره می کند و دو پسربچه دیگر هم به جمع اضافه می شوند. عرفان 7 ساله است و جثه بسیار ضعیفی دارد اما مثل همه پسربچه های این شهر نه مدرسه می رود نه تمام روزش را برای بازی کردن و شیطنت وقت دارد. عرفان از ساعت های کارش در این
زندگینامه محمد علی کشاورز بازیگر فیلم هزار دستان به همراه مجموعه تصاویر
است و همیشه همه ما از بزرگترهایمان شنیده ایم، اما تا خودمان تجربه نکنیم، معنای این حرف ها را لمس نمی کنیم. گفتم که یک سال است از خانه بیرون نرفته ام. در این یک سال به جز خواهر و برادرم تنها دوستی که تقریبا هر روز زمانی را برای هم صحبتی با من کنار می گذارد، اسماعیل شنگله است. او یک دوست بامرام و بامحبت است، البته بعضی وقت ها هم یکسری از جوان های تئاتری به من سر می زنند و برایم از دنیای بیرون می
"دکتر شیخ" افسانه نیست
روزهایش را به پای مردم گذاشته است مهربانی هایش آن قدر بوده که همه جا فکر آدم های بی بضاعت را داشته است و به خاطر کم شدن زحمت آن ها در کوچه پس کوچه های مطب داشته است و بیماران را ویزیت می کرده است. از سر کوچه سرشور که می پیچی داخل راه طولانی بازار شلوغ شروع می شود. اولین ساعت های یک صبح شهریوری و نسیمی که بوی پاییز و باران دارد با چشم های میشی پسر بچه شیطان و بازیگوش همراه می شود که از
آیا واقعاً اینترنت خانواده را نابود کرده؟
است، دنیایی که نیاز به گذران زندگی، در همۀ کشورها، مهاجرت دست جمعی افراد به مراکز شهری را افزایش داده است. بچه ها از والدین خود جدا شده اند، خواهر و برادرها از هم دور افتاده اند ولی اینترنت ابزارهایی به ما می دهد که ارتباط را آسان می کنند. من در بریتانیا زندگی می کنم و تقریباً بدون هیچ هزینه ای با مادرم در هند و پدرم در لویزیانا ارتباط دارم. مامان مطالبم را در تویتر و فلیکر دنبال می کند
عروسکم را می فروشم تو درس بخوانی
تابستان مسافرت های خوبی می رود. عیدی می گیرد و پول هایش را جمع می کند تا برای خودش هرچه دوست دارد بخرد. کلاس زبان و نقاشی می رود. استخر می رود و شنا یاد می گیرد. مدام مراقب تغذیه اش هستند و شیر و کیک عصرانه و میوه قبل از شام اش ترک نمی شود. همه هم مدام قربان صدقه اش می روند. آدم خودش که انتخاب نمی کند. همه آنقدر خوش شانس نیستند که در چنین خانواده و با چنین شرایطی متولد شوند. هستند بچه هایی هم که
عدم آشنایی جوانان با حوزه علمیه مشکل ساز شده است/ والدین دلیل ناآشنایی جوانان با فرهنگ دینی هستند
زندگی را اداره و درست خرج کند. خانم ها برای کمک و صرفه جویی در هزینه ها می توانندبسیاری از کارها را در خانه انجام دهند مثل پخت شیرینی های خانگی و کارهای دیگربرای پذیرایی از مهمان و ...که به اقتصادخانواده ها کمک بسیاری می کند و البته این نیاز به آموزش و فرهنگ سازی دارد. وی به وضعیت فرهنگی ومذهبی فعلی هرمزگان اشاره و خاطر نشان کرد :در سالهای قبل وضعیت کاملامتفاوت بود و هر کاری که در اینجا
مخاطب خاص علی عبدالمالکی کیست ؟ (عکس)
مرتضی قلی دوست و ترانه سرایش میهمان دفتر موسیقی قرن 21 بود و در گفتگویی با ما شرکت کرد که حاصلش خواندنی است. زمان بسیار زیادی طول کشید تا علی عبدالمالکی از یک خواننده اینترنتی یا زیرزمینی به یک چهره رسمی و مجاز تبدیل شود، دلیل این همه تاخیر چه بود؟ - اول به هر حال من از خانواده ای آمده بودم که از نظر مالی شرایطش زیر سطح متوسط جامعه بود. یک بچه جنوب شهر که می خواست حقش را از
حاج آخوند و نماز خواندن بر روی یخ
: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به زودی [خدای ] رحمان برای آنان محبتی [در دل ها] قرار می دهد. (مریم/ 96) یک مرتبه دیدم پشت سرم یک عده دارند نماز می خوانند. می گفت: شیرین ترین نماز من این بود که دیدم، لازم نیست امام فقط امام خمینی و دیگری باشد. منِ، بچه یازده ساله هم می توانم
دکتر بدو! از راه رسید/ خاطراتی از امدادرسانی در خط مقدم جبهه
/> مثل همیشه، شور و غوغایی بین بچه ها بود. سرباز ابراهیمی گوشه ای نشسته بود و آرام و خندان به اطراف چشم می گرداند. گروهبان ایمانی داشت مناجات می کرد. گروهبان آرایش هم با تعدادی از بچه ها دور کوره بسیار گرمی که از آتش درست کرده بودیم، نشسته و چای می خوردند و می خندیدند. داستان آن روز و شب، حکایتی شنیدنی است. به سنگر خودم برگشتم و فرماندهان گروه های تخلیه و تیم ها را کاملاً توجیه کردم
آمارها شما را قبول ندارند آقای استاندار!
وارش نیوز: سفر روحانی ولوله ای در میان دولتی ها در مازندران به راه انداخته است و بعد از گذشت دو سال تازه بر سر یک سفره آنهم از نوع دستوری اش نشسته اند و سفارش می دهند.عصر دیروز جلسه کارگروه اشتغال به روال معهودش به میزبانی استانداری مازندران برگزار شد. نشستی که در آن طیف های مختلف مدیران حاضر شده بودند تا قصه پرغصه بیکاری را علاج کنند. علاجی که بی شک از وقتش گذشته و پیشنهادهای عجیب و غریب مطرح شده در حوزه اشتغال زایی موید همین نظر است. ربیع فلاح جلودار استاندار مازندران در این جلسه
بازرسی های ما در همه امور نیازمند تجدیدنظر است
دبیرستان یاد می گیرند. بچه ها مهارت عملی شان را باید یاد بگیرند و اجازه بدهیم این باغچه ها در مدارس ایجاد شود. باید در هر خاکی و هر منطقه ای با آب و هوای خودش، گیاه خودش را کاشته شود. شما در تهران درخت خرمالو و توت فراوان می بینید. چه ایرادی دارد ما همه جا خرمالو و توت داشته باشیم. گیاهان دیگری هم حتما هست که ما اطلاع نداریم. قدیمی های ما اطلاع داشتند. خب آنها را دوباره احیاء کنیم. این چه داستانی
پیشنهادهای بی شرمانه ترحم برانگیز
پشت کانترها، در کنار مدیران برندها ایستاده اند و لبخند می زنند. محمد عکس یکی از دخترها را که در حال معرفی محصولات خوراکی است، از آلبوم بیرون می آورد و او را به عنوان درآمدزاترین نیرویش معرفی می کند. از داخل کشوی میز فایل های رزومه دختران و پسران علاقه مند به شغل سمپلری و پروموتوری را بیرون می آورد. از میان آن همه زیبایی تشریفاتی تنها دو یا سه نفر زیبایی طبیعی دارند و بقیه با بینی عمل کرده