سایر منابع:
سایر خبرها
اعترافات زن فراری از دست داعش
داروخانه وجود نداشت. مردان داعشی با ما بسیار بدرفتار می کردند، اگر روبند به صورتمان نمی زدیم کتکمان می زدند. داعشی ها به زن به عنوان یک انسان نگاه نمی کنند. طی مدت اقامتم در سوریه، حتی یک بار با پدر و مادرم صحبت نکردم. ما کاملاً زندان بودیم و همه چیز را برای ما ممنوع کردند. علاوه بر این داعشی ها هرماه خانه های ما را تغییر می دادند. شوهرم بعد از یک ماه برگشت وقتی او را دیدم ابتدا نتوانستم بشناسم، بدنش غرق
اعترافات تکان دهنده زن تاجیکی فراری از داعش
نداشت. مردان داعشی با ما بسیار بدرفتار می کردند، اگر روبند به صورتمان نمی زدیم کتکمان می زدند. داعشی ها به زن به عنوان یک انسان نگاه نمی کنند. طی مدت اقامتم در سوریه، حتی یک بار با پدر و مادرم صحبت نکردم. ما کاملاً زندان بودیم و همه چیز را برای ما ممنوع کردند. علاوه بر این داعشی ها هرماه خانه های ما را تغییر می دادند. شوهرم بعد از یک ماه برگشت وقتی او را دیدم ابتدا نتوانستم بشناسم، بدنش غرق خون
2 کودک قربانی مادر افسرده
سراغ پسر 12 روزه ام رفتم. او را که آرام به خواب رفته بود، با دستانم خفه کردم. بعد با برداشتن چاقویی از آشپزخانه سرش را بریدم. در همان موقع در حالی که بشدت گریه می کردم، دختر شوهرم از خواب بیدار شد. حدیث شش ساله با دیدن من وحشت کرده بود. دستانش را گرفتم و اجازه ندادم فرار کند. بعد او را هم مثل پسرم خفه اش کردم و سر او را هم بریدم و کنار جسد غرق در خون پسرم قرار دادم. متهم به قتل اضافه
پسر خردسال، شیطان را به دام انداخت
جام جم آنلاین: مرد جوان که با ربودن پسران آنها را مورد آزار و اذیت قرار می داد، زمانی که برای طرح شکایت درباره سرقت تلفن همراهش به کلانتری رفت، تصور نمی کرد یکی از قربانیانش هم آنجا باشد. مرد شیطان صفت مدعی شده در کودکی خود قربانی آزار و اذیت شده و برای انتقام کودکان را می ربوده است. بهمن سال گذشته مردی با حضو در پلیس آگاهی شهرستان شهریار در غرب استان تهران از گم شدن پسر خردسالش خبر
رازگشایی قتل مسافری از سوییس
داشته و مقیم کشور سوییس بوده به طوری که دختر و پسرش نیز در این کشور زندگی می کنند. چند روز بعد دختر و پسر این زن با اطلاع از موضوع مرگ مشکوک مادرشان بلافاصله خودشان را به ایران رساندند. این درحالی بود که بررسی آنها از اطلاعات حساب مادرشان نشان می داد پس از این جنایت مبلغ 180 میلیون تومان از حساب او برداشت شده است. همین سرنخ کافی بود تا با دستور بازپرس مدیرروستا ماموران برای شناسایی عامل
واقعیت تلخ روسپیگری در همین حوالی!
سال داشته دیگر دلیلی برای ماندن در شهر خودشان نداشته است. شبانه به سمت شهری دیگر راهی می شود. در این شهر با مرد متاهلی به نام حمید آشنا می شود و بعد از ازدواج موقت با او باردار می شود. حمید به سقط جنین اصرار دارد اما فریبا زیر بار نمی رود و از دست حمید فرار می کند. خانه ای برای خودش اجاره می کند و تا به دنیا آمدن کودک همان جا می ماند. از قضا یکی از همسایه ها از همان واسطه ها بوده است. زیر
اعتراف به قتل پس از 10 سال
آژانس کار می کرد. حالا چند روزی است که به خانه بازنگشته و گم شده است. چند بار به موبایلش زنگ زدم، خاموش یا از دسترس خارج بود. حتی از دوستان و اقوام نیز جویای حالش شدم اما آنان هم از سرنوشت پسرم بی اطلاع هستند. با ادعاهای این پدر نگران بازپرس به تیمی از پلیس دستور داد تا تحقیقاتی را برای یافتن جوان گمشده آغاز کنند. روز 31 شهریور ماه بود که جسد عقیل از دره ای واقع در جاجرود بیرون کشیده شد و پلیس با
بداخلاق نیستم، حقم را می خواهم/ کرار: همسرم گفت من و بچه هایت مهم تر هستیم یا اردوی استقلال؟!
بعد گفت یک دقیقه صبر کن تا بروم آن طرف خیابان و بعد برگردم. سه، چهار دقیقه بعد با شاخه گلی آمد و آن را به من تقدیم کرد و گفت: تو را مثل پسرم دوست دارم، برای تماشای بازی های تراکتور به استادیوم می آیم و از گل هایی که برای ما می زنی، ممنون هستم و امیدوارم سال های سال در تراکتور بازی کنی و ما از دیدن بازی هایت لذت ببریم. شاید برخی ها تلاش کردند رابطه من و تبریزی ها را خراب کنند اما هیچ وقت موفق به
اعتیاد در زنان، دروازه ظلمات خانواده
فهمیدم که آدم بی بند و باری است؟... طاقت نیاوردم و دو فرزندم را رها کرده و طلاق گرفتم. لیلا در مورد عاقبت فرزندانش می گوید: دخترم را که بعد از مدتی به من گفتند مرده، اما شنیدم او را به خانواده ای داده اند، اما پسرم که الان 22 سال سن دارد به خاطر بی خیالی پدرش نسبت به آینده بچه ها، تا سوم راهنمایی درس خواند و شنیده ام حشیش مصرف می کند. لیلا شوهر دومش را عامل اعتیاد خود دانسته و می گوید
اعتراف دختر پسرنما به سرقت از مسافران
آن وابسته شده ام که نمی توانم ترک کنم. مدتی در لباس پسرانه در پارک ها چرخیدم تا این که مجبور شدم دست به سرقت و جیب بری بزنم و نقشه سرقت از افراد شهرستانی در ترمینال غرب و جنوب به ذهنم رسید. یک ماه قبل با پوشیدن لباس زنانه حوالی ترمینال غرب پرسه می زدم که پسر جوانی که از شهرهای غربی کشور برای کار به تهران آمده بود به من ابراز علاقه کرد. من هم با او طرح دوستی ریختم و دو ساعت بعد در فرصت
سقوط دختر نوجوان هنگام فرار از دست مرد شیطان صفت
سقوط دختر 17 ساله که از ناحیه مهره گردن آسیب دیده بود در مورد علت سقوطش گفت:چندی قبل از خانه فرار کردم و شب ها در خیابان می خوابیدم تا اینکه با پسر جوانی به نام میلاد آشنا شدم. او ادعا کرد می توانم در خانه اش زندگی کنم. وقتی به خانه او رفتم او سه روز مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و بعد از آن ادعا کرد قرار است دوستانش را به خانه بیاورد که من از ترس خودم را از طبقه اول به پایین پرتاب کردم تا فرار کنم
تجاوز به دختر 8 ساله در دستشویی مدرسه یک روستا
عهده گرفت و مرا از زادگاهم به روستای چهل من سنگ آورد. در اینجا بزرگ شدم و اهالی به من کمک می کردند. در کودکی چند بار قربانی آزار و اذیت شدم اما به خاطر ترس موضوع را به کسی نگفتم تا این که یک سال قبل ازدواج کردم و همسرم چهار ماهه باردار است. همیشه حس حقارت داشتم و نمی دانم چرا دخترک را ربوده و مورد آزار و اذیت قرار دادم. شاید تاثیر همین آزار و اذیت ها باعث این کار شده باشد. از کار خود
ماجرای گم شدن4اتوبوس اسیرایرانی+عکس
/> بله، اولین کسانی را که دیدم در مزار شهدا بهشت فاطمه (س) بهشهر مادر، همسر، دخترم مبینا و پسرم مرتضی بود، همه را شناختم جز یک نفر که آن هم پسر کوچکم آقامرتضی بود که در زمان اسارتم او 6 ماهه بود و بعد از چند سال بزرگ شده بود.
پایان سناریوی ربودن کارگردان سینما با آشتی
بوده خانه استیجاری نامزدم را تحویل صاحبخانه بدهد و پول ودیعه آن را بگیرد به او مشکوک شدم تا اینکه بعد از 27 روز که نامزدم را دیدم، فهمیدم چه اتفاقی افتاده است. ادامه بررسی ها در ادامه برادر شاکی نیز مورد تحقیق قرار گرفت. وی خودش را مدیر تولید فیلم های سینمایی و تلویزیون معرفی کرد و گفت: من با برادرم همکار هستم و با هم زندگی می کنیم به همین دلیل ادعای شاپور را که می گوید برادرم
سرنوشت شوم دختر فراری
بردم. من اتهام آزار و اذیت را قبول ندارم و او را به زور به خانه نیاوردم. دختر 17 ساله با بازرسی خانه توانسته بود پول های برادرم را پیدا کند و قصد سرقت پول را داشت که من متوجه موضوع شدم و او از ترس خودش را از طبقه اول به بیرون پرت کرد. با اظهارات پسر شیطان صفت او برای تحقیقات بیشتر توسط محسن مدیرروستا بازپرس شعبه ششم دادسرای امور جنایی بازداشت شد
مرد جوان منکر ربودن دختر 17 ساله شد
این سه روز خودش می خواست در خانه ما بماند. روز حادثه به او گفتم برای کاری به بیرون می روم، وقتی برگشتم متوجه شدم این دختر پول هایی را که در خانه برادرم بود برداشته و بعد هم چون در را قفل کرده بودم خواسته از پنجره فرار کند که زمین افتاده است. بنا بر این گزارش درحال حاضر بازپرس مدیر روستا قرار بازداشت موقت برای متهم صادر کرده تا دختر جوان پس از بهبودی برای تکمیل تحقیقات به دادسرا احضار شود.
روزهای فرهاد میرزا معتمدالدوله در مدینه منوره چگونه گذشت؟
رسیدن به مدینه آنجا (مسجد شجره) نماز خوانده خواستم تا مدینۀ منوّره پیاده بروم، شیخ سلیمان راضی نشد که راه دور است به تاریکی شب می افتیم، احتیاط دارد. جمل خود را آورد و به اصرار مرا سوار کرد و خود پیاده جلو افتاد...قدرری راه که رفتم آثار قلعۀ قدیم و دیوار عظیم بود که گفتند قبل ازمدینه آن جا قلعه بوده است که یهودی ها ساخته بودند. آن چه ازکتاب خلاصة الوفاء بر من معلوم شده قصورالعتیق، همین مکان است که حصون العقیق نیز می گویند. به قدر نیم فرسخ یا زیادتر
مادر اگنس از ماجرای آن 6500 نفر می گوید
محسن اسلام زاده- هادی ذالکی مادر اگنس مریم صلیبی رئیس صومعه یعقوب است. پدرش فلسطینی و مادر وی لبنانی است. خودش هم زاده لبنان است. به قول خودش: وارد گروه راهبه های کِرمِل شدم. یک گروه راهبه تشکیل دادیم که نامش گروه وحدت انطاکیه است. این گروه به پرستش خداوند متعال می پردازد و از زائران استقبال می کند و به امور معنوی و مذهبی آنان رسیدگی می کند. مادر اگنس و تیم همراهش را می توان گروهی موفق در موضوع حقوق بشر سوریه دانست که با خطرکردن و به خطر انداختن جان خودشان سعی در کشف حقیقت دارند. همچنین برملاشدن دروغ استفاده سوریه از سلاح ...
آشنایی با زندگانی امام علی (ع)
گشتند و در حالیکه چشمان آنها از گریه سرخ شده بود به وصایای آنجناب گوش میدادند،اما وصیت او تنها برای اولاد وی نبود بلکه برای تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زیرا حاوی یک سلسله دستورات اخلاقی و فلسفه عملی است و اینک خلاصه آن: ابتدای سخنم شهادت بیگانگی ذات لا یزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله که پسر عم من و بنده و برگزیده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و
شیطان انسان نما
گرفت دوباره سراغش رفتم. تصورم این بود که با دوستان و همبازی هایش دعوا کرده است، اما او در میان های های گریه پرده از ماجرایی شرم آور برداشت. پسر 9 ساله ام گفت در محوطه پارک مشغول بازی بودیم که مردی وارد بازی ما شد و گفت: من عاشق فوتبال هستم و خیلی دوست دارم هر روز با شما در این پارک فوتبال بازی کنم! شهریار اضافه کرد: هنوز چند دقیقه از بازی نگذشته بود که آن مرد عنوان کرد خیلی تشنه شده است
بخشش اعدامی، پای چوبه دار
، یک ثانیه مانده به مرگ توسط والدین مقتول بخشیده شد. به گزارش جام جم، محرم سال 85 خانواده پسر شش ساله ای به نام شاهین زمانی که او از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت، موضوع را به پلیس آگاهی گزارش دادند و با ارائه آخرین تصویر وی از پلیس برای یافتن او کمک خواستند. ماموران انتظامی جستجو برای یافتن این پسر خردسال را آغاز کردند، اما موفق به یافتن وی نشدند تا این که با گذشت دو سال از وقوع
ترک اعتیاد اجباری جنایت آفرید
را آغاز کردند تا اینکه وی ساعت15 یکشنبه 15شهریور پس از گذشت 4روز از جنایت به اداره آگاهی رفت و خودش را معرفی کرد. او روز گذشته به دادسرای جنایی تهران منتقل شد و وقتی در برابر قاضی بستان زاده، بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت به قتل اقرار کرد و به دستور قاضی برای ادامه تحقیقات در اختیار اداره آگاهی قرار گرفت گفت و گو با متهم چند سال داری؟ 25سال.
زندگینامه محمد علی کشاورز بازیگر فیلم هزار دستان به همراه مجموعه تصاویر
نام و نام خانوادگی: محمد علی کشاورز تاریخ تولد:26 فروردین سال 1309 محل تولد: اصفهان تحصیلات :فارغ التحصیل هنرستان هنرپیشگی تهران و دانشکده هنرهای دراماتیک فرزندان: یک دختر به نام نلی محمد علی کشاورز در سال 1352 از همسرش جدا شد، بعد از آن هم دیگر ازدواج نکرد. به گزارش پایگاه خبری شباویز، محمد علی کشاورز فارغ التحصیل هنرستان هنرپیشگی
مجرم شیرازی که به 14 زن تجاوز کرده بود دستگیر شد
. او جلوی چشمان شوهر و فرزندم، مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و پس از سرقت بعضی از وسایل خانه فرار کرد. افزایش قربانیان پرونده با اعلام این شکایت، به دستور بازپرس، تیم ویژه ای از کارآگاهان پلیس مسئول رسیدگی به این پرونده و شناسایی پسر متجاوز شدند. در ادامه درست زمانی که تحقیقات برای شناسایی دزد خطرناک از سوی پلیس ادامه داشت، شاکی دیگری به پلیس مراجعه و شکایت مشابهی را مطرح کرد. با
نگاه و نقدی به فیلم درام دوران عاشقی ساخته علیرضا رئیسیان
به گزارش صاحب نیوز به نقل از ندای اصفهان- حجت الاسلام والمسلمین مهران آدرویش/ دور عاشقی گذشت و نوبت ماست / هر کسی پنج روز نوبت اوست خیلی وقت است که اعتماد به ارزش دیدن یک فیلم ایرانی کم شده اما باز هم گلی به جمال برخی از بازیگران که اغلب موارد جز در فیلم های خوب حاضر به ایفای نقش نیستند و ارزش هنر را می دانند؛ کسانی که قبل از پول به ارزش فیلم توجه دارند و مخاطب به اعتبار
دادن قرص خواب آور به شوهر و قتل او با چاقو هنگام از تفریح
عنوان کرد تا این که بعد از مدتی سکوتش را شکست و اعتراف کرد با همدستی مردی که ساکن مشهد است این جنایت را رقم زده است. زن جوان در اعترافاتش گفت: من با مردی در شبکه اجتماعی لاین آشنا شدم و ارتباطمان روزبه روز بیشتر می شد به طوری که برای دیدن او چند بار به مشهد رفتم. من اوایل به او گفته بودم مجرد هستم و از شوهرم و بچه هایم حرفی نزده بودم. اما زمانی که علاقه بین ما بیشتر شد، تصمیم گرفتم
مسئولان فساد کنند دزدی در جامعه افزایش می یابد!
از این گروه برای انتخابات مجلس انتخاب شوند که پیشینه شان به دقت بررسی شده باشد، زیرا طی چند سال اخیر بی اخلاقی به ویژه دروغ در فضای سیاسی ما بسیار غالب شده که این موضوع هم در جریانات اصلاح طلبی مطرح است و هم در اصولگرایان وجود دارد. برای مثال فردی ابتدا خود را به دروغ متعلق به جریانی معرفی می کند اما در عمل به گونه ای اقدام می کند که پشت پا به تمام تعهدات خود به آن جریان می زند. از سوی دیگر، نبود
13 سال انتظار برای سرانجام پرونده قتل
زمین کرده بود و در ادامه مامور دیگر با شلیک چند گلوله مقتول را از پا درآورده است. مرده شور امانتدار در حالی که خانواده مقتول ادعا می کردند، همزمان با حادثه پول های مقتول سرقت شده است، این اظهارات ضد و نقیض پرونده را پیچیده تر کرد. اما چند روز بعد از این حادثه درحالی که جسد برای انجام مقدمات تشییع جنازه به غسالخانه منتقل شده بود مرد مرده شور پول های مقتول را پیدا کرد. او که
گفت وگو با عامل قتل وحشیانه پسر 10 ساله تهرانی
چاقویی که سپهر را کشتی چه کردی؟ چاقو را دادم مرفین گرفتم. من برای مواد لباس تنم را هم می دهم و آن روز چاقو را دادم. با مادرت تنها زندگی می کنی؟ مادرم 90 سالش است. چون برادر و خواهرانم سالی یک بار به او سر می زنند همیشه تنها است من هم گاهی کارتن خوابی می کنم. بعد از قتل پسر کوچولو کجا رفتی؟ با کارتنی که همیشه برای خواب دارم به خیابان رفتم و گوشه
من یک فیلم آخری هستم!
رفتار من معترض بودند هم حق می دهم، چون آنها نمی دانند چه سلسله اتفاق هایی باعث این رفتار من شد. برخی نمی خواستند فیلم من دیده شود. خب در این میان آقای ایوبی خیلی به من کمک کردند اما بخشی از بدنه سینما که قدرت زیاد دارند، در بخش هایی سنگ اندازی کردند. من کلی فکر کردم که چه کار کنم که فیلمم دیده شود، از چند سال پیش جزوه ای به نام جزوه فروش نوشته بودم تا هر زمانی که وارد سینما شدم از آن استفاده کنم