سایر منابع:
سایر خبرها
تشرّف به خدمت امام زمان (ع)
: ضیّعتم الطریق؛ راه را گم کرده اید؟ گفتم: بله. فرمودند: من آمده ام که راه را به شما نشان دهم. عرض کردم: خیلی ممنون. بعد فرمودند: از این راه مستقیم بروید و از میان آن دو کوه بگذرید، به دو کوه دیگر می رسید، از میان آن ها هم بگذرید، جادّه برای شما نمایان می شود بعد طرف چپ را بگیرید تا به جریه برسید. آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: النذور الّذی نذرتم لیس بصحیح
گفت و گو با دختر بدلکار ایرانی؛ ماجرای من و جیمز باند
کار کرده بودیم. این فیلم به لحاظ بدل کاری، دو صحنه جذاب داشت و ما این صحنه ها را در فیس بوک خود به اشتراک گذاشتیم. بعد گری پاول که طراح مشهور پروژه های بدل کاری است، لایک زد و پیام گذاشت و مشخصات فیلم را خواست. یک هفته بعد زنگ زدند که برای تست بیایید. واکنش شما چه بود؟ •گفتیم یکی از دوستانمان قصد اذیت و آزار ما را دارد اما کسی که پای تلفن با ما حرف می زد، لهجه غلیط انگلیسی داشت و
کسی هرگز مانع بازی من نشد
زیادی به کشتی داشتم، ورزش زورخانه ای هم بلد بودم و یه روز سر مسابقه کشتی به خاطر فن تندری که تخصصش رو داشتم، حریفم را بلند کردم و زمانی که روی تشک افتادیم، مچ دستم شکست و دو سه ماه تو گچ بود، دیگه ترسیدم ادامه بدم و البته می ترسیدم گوشم بشکنه. هر چند خودمو با افتخار جز خانواده گوش شکسته ها می دونم. بعد در سال 1330 داور کشتی شدم، منتهی بعد دو سه بار قضاوت دیگه نتونستم ادامه بدم، باید بگم این سینما
راز قهرمانی آلمان در جام جهانی 2014؛ داستانی که از 1998 آغاز شده بود (قسمت دوم) و پایانی
چه می کند؟’" و در نهایت اشاره کوتاهی به قهرمانی جهان کشورش در سال 2014، پایان بخش صحبت های مردی است که سهمی شایان در کسب چهارمین جام جهانی برای آلمان ها داشته است: "وقتی موفقیت تیم لوو در جام جهانی برزیل را دیدم، با خودم گفتم ‘تو هم سهم کوچکی در این قهرمانی داری. تو هم برای رسیدن به آن زحمت کشیده ای.’ فوتبالی که امروز ارائه می دهیم، بر پایه ایده های آن روز بنا شده است. حدقل 10 نفر از
اعترافات تکان دهنده زن تاجیکی فراری از داعش
بی حاشیه را داشتم. وقتی شوهرم با مخالفت شدید من روبرو شد ساکت شد و من خودم هم فکر می کردم که شوخی بود. شریف آدم مذهبی و از خانواده مذهبی بود و حتی در روسیه هم نماز و مسجد را ترک نمی کرد. پول بسیار کمی به دست می آورد و به سختی اجاره خانه را پرداخت می کردیم. اما یک روز شریف به من گفت می خواهد به ترکیه برود و عملاً من را در برابر عمل انجام شده قرارداد. بعد از یک ماه از ترکیه به من زنگ زد و گفت در
همسرم گفت من و بچه هایت مهم تر هستیم یا اردوی استقلال؟!
خوبی دارم. یک روز در خیابان بودم پیرمردی صدایم زد، نزد او رفتم و دقایقی با یکدیگر صحبت کردیم. چند عکس یادگاری با من گرفت و بعد گفت یک دقیقه صبر کن تا بروم آن طرف خیابان و بعد برگردم. سه، چهار دقیقه بعد با شاخه گلی آمد و آن را به من تقدیم کرد و گفت: تو را مثل پسرم دوست دارم، برای تماشای بازی های تراکتور به استادیوم می آیم و از گل هایی که برای ما می زنی، ممنون هستم و امیدوارم سال های سال در تراکتور
ناشنیده هایی از طلایه دار مقاومت و آزادی
ما در خدمتیم هرچه شما بفرمایید. من روش ایشان را دیدم که بداخلاقی نکرد، چیزی نگفت، با نگاهش حرف زد. آنها هم متوجه شدند و رفتند. در جایی که ما زندانی بودیم عده ای در انفرادی بودند. موقعی که ما را به دستشویی می بردند. من با چند نفر از پنجره این سلول ها صحبت کردم. بچه ها خیلی ناراحت بودند. می گفتند که چرا ما را نجس می دانند؟ ما مسلمانیم چرا آقایان این حرف ها را می زنند، من در ملاقات با پدرم این مسائل
واکنش اسطوره به خبر درگیری اش با تنابنده
اگر صحبت کنید... - ... صحبت؟ این ها نوشته اند که من با فرهاد مجیدی و محسن تنابنده درگیر شده ام. تو می گویی صحبت کنیم ولی خیلی ها می گویند که مطالب شان بار حقوقی دارد و حتما هم همین طور است. من اهل شکایت و این جور حرف ها نیستم. این ها در این حد نیستند که من شکایت کنم. اگر شکایت کنم، گنده می شوند و این طوری به نفع شان می شود. این اتفاق قبلا هم در فوتبال ما افتاد. بعضی ها از گنده های
اعتراف عراقچی بر مذاکره درباره تسلیحات نظامی کشور: توافق کردیم که تحریم های تسلیحاتی در قطعنامه بیاید ...
مذاکرات عمان بوده است. و [بفرمایید] این بحث هم به یک مناقشه و جدلی که بین آقای جلیلی و آقای ولایتی در دوران انتخابات اتفاق افتاد، ربط دارد یا نه. کوثری: بسم الله الرحمن الرحیم. من پیرو صحبت جناب آقای بروجردی می خواهم این را عرض بکنم، حالا نمی خواهم به طور قطعی بگویم اما بر اساس شنیده ها، دو تا موضوع در شورای عالی امنیت ملی به نتیجه رسیده است که بر اساس همین موضوع، یک تحریم است و دو بحث
بخش های خواندنی کتاب دختر شینا
/> پرده اول: چرا این طور تهی نگاهم می کنی؟! گفتم من زندگی این زن را می نویسم. تصمیم را گرفته بودم. تلفن زدم. خودت گوشی را برداشتی. منتظر بودم با یک زن پُر سن و سال حرف بزنم. باورم نمی شد. صدایت چقدر جوان بود. فکر کردم شاید دختر باشد. گفتم: می خواهم با خانم حاج ستار صحبت کنم. خندیدی و گفتی: خودم هستم! شرح حالت را شنیده بودم، پنج تا بچه قد و نیم قد را دست تنها بعد از شهادت حاج ستار
درخوست 300 میلیونی برای بازی در لیگ برتر
به من گفتند نمی خواهی فوتبال بازی کنی؟ من هم گفتم به هر دلیلی نه ولی شرایط فراهم شود دوست دارم بازی کنم و همان موقع به یک مربی که الان در لیگ برتر مربیگری می کند زنگ زدند و او گفت بیاید برای تیم من بازی کند. من گفتم می خواهم مجانی بازی کنم ولی او گفت من 300 میلیونی قرارداد برایت می بندم و از تو چک می گیرم تا نتوانی دورم بزنی 300 میلیون مال من و بیا برای تیمم بازی کن. من برای این حرفم مدرک دارم و هر
بازخوانی/ مناظره هسته ای جلیلی و ولایتی +فیلم
دانلود فیلم
وقتی مجاهدین خلق آیت الله طالقانی را تهدید به ترور کردند
مدرسان برجسته بودند. به هر صورت رضاخان در حرم حضرت معصومه(س) وارد می شود و با آن عصا به قدری شیخ محمد تقی را کتک می زند که دست خودش درد می گیرد. نقل است که عصایش هم به آن طرف پرت می شود. بعد هم ایشان را زندان و نهایتا او را به شهرری تبعید می کنند. حتی آیت الله طالقانی در خاطرات خود می گوید: وقتی که ایشان تبعید بود برای دیدنش به شهرری رفته است. در آنجا آیت الله بافقی کتفش را نشان
نگاه طالقانی به احزاب از دیدگاه مذهبی او نشأت می گرفت
با بهرام آرام چنین می گوید: در آستانه سفر به خارج از کشور [در بهار 1354] وقتی بحث طولانی شد او [بهرام آرام] که با بی ادبی و ژست قهرمانی خاصی نشسته بود و حرف می زد، گفت: ما مگر با شاه مبارزه نمی کنیم؟ من گفتم: بله. گفت: شما هم با شاه مبارزه می کنید؟ گفتم: بله. گفت: پس ما یک نقطه مشترک داریم؛ به خاطر آن نباید کمک به ما را قطع کنید . در اینجا من گفتم: ما با شاه مبارزه می کنیم. تا خدا را
تبلیغ کمونیسم در شهرستان با نفی حضرت عباس(ع)
مشرق: محسن رفیق دوست در کتاب خاطرات خود به یکی از کمونیست های هم بند خود اشاره می کند و درباره ابتکار عجیب وغریب این فرد برای تبلیغ کمونیسم در یکی از شهرستان ها می گوید: یکی از کمونیست هایی که در زندان بود، شاهپور نامی از اهالی شمال بود، او هم سن و سال من بود و در نتیجه گاهی با هم صحبت می کردیم و در زمینه مسائل گوناگون حرف می زدیم. یک روز او تعریف می کرد: من تازه کمونیست شده بودم و از
زورگیر جوان: با دختران خوب نبودم
خودشان وقتی دادوبیداد می کردم و چاقو را می دیدند فرار می کردند. اگر هر کدام از دختران مقاومت می کرد او را می زدی؟ من کسی را با چاقو نزدم و به این فکر می کردم که اگر دیدم دارم گیر می افتم خودم را با چاقو بزنم. تا حالا به خودکشی فکر کرده ای؟ بله، یک بار خودکشی کردم. با چاقو در قلب خودم زدم که دوستم من را به بیمارستان برد بعد هم زنگ زد دایی ام آمد.
علمای انساب تنها در نسب و محل دفن 10 امامزاده اتفاق نظر دارند/ از دیدگاه علما امامزاده کیست؟/ تدوین ...
به گزارش سرویس اندیشه خبرگزاری رسا، حجت الاسلام محمدمهدی فقیهی محمدی جلالی ملقب به بحرالعلوم گیلانی بیش از 21 سال است که درباره مزار شناسی فعالیت می کند و تاکنون بالغ بر 123 جلد تألیف درباره امامزادگان، انساب، تاریخ و جغرافیا دارد. وی هم اکنون مدیر گروه تاریخ پژوهشکده حج و زیارت، دبیر اجرایی دانشنامه حج و حرمین شریفین و مسؤول مؤسسه دایرةالمعارف بقاع متبرکه است که به مناسبت روز تجلیل از
پای درس اخلاق آیت الله قرهی
بعضی می گفتند: این را نگاه کن، این آدم قد کوتاه تازه به دوران رسیده و ...، روستایی ها به او رأی می دهند و ...، اصلاً چطور آقا این را تحویل می گیرد و به او احترام می گذارد؟! از این حرف ها می زدند که ما بالاتریم. حالا بگذریم او خراب کرد امّا دارم در قالب کوچک تر عرض می کنم. پایین تر بیاییم، ما هم در دنیا همین هستیم. شیطان در ابتدا گفت: قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طیناً من سجده کنم به
مرگ اسطوره ها در صنعت عضله سازی+عکس
کرده بود پس از مدت 6 ماه از مصرف قرص دچار سیاه شدگی مفصل دو سر ران شد. این خبر را روز پنجشنبه 11 تیرماه سال جاری روابط عمومی اداره کل پزشکی قانونی استان مازندران، رسانه ای کرد. خبری که از سرنوشت هولناک یک پسر ورزشکار خبر می داد. این جوان که برای رسیدن به اندام ورزیده مسیر اشتباهی را طی کرده بود دچار حادثه تلخی شد. سرنوشتی که حالا او را بین راهروهای بیمارستان و دادسرا سرگردان کرده است، از باشگاه
نفیسه روشن: زندگی را در سفر دوست دارم
شناخته شده لذت می برد. در این گفتگو پای صحبت های این بازیگر جوان و اهل سفر کشورمان نشسته ایم و از او درباره سفرها و خاطرات و تجربیاتش از این سفرها سوال کرده ایم. چرا سفر و مسافرت را دوست دارید؟ - از بچگی اهل سفر بودم و از همان کودکی به مسافرت علاقه داشتم. فکر می کنم سفر همان تنوع و تغییری است که نیازش در ذات بشر وجود دارد. ما در سفر با تغییر منطقه جغرافیایی، آب و هوا و
کرار؛ همسرم گفت ما مهم تریم یا اردوی استقلال
که تراکتور هرجا می رود، تعداد زیادی از هواداران تبریزی حضور دارند. اگر اشتباه نکنم 47 بازی برای تراکتورسازی انجام دادم و 12 گل به ثمر رساندم. هیچ وقت فراموش نمی کنم وقتی با محرومیت از سوی کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال روبه رو شدم، هواداران تبریزی حمایت ویژه ای از من داشتند. همین الان هم لطف زیادی نسبت به من دارند. خاطرات جالب و خوبی دارم. یک روز در خیابان بودم پیرمردی صدایم زد، نزد او رفتم و
اعترافات زن فراری از دست داعش
آرام و بی حاشیه را داشتم. وقتی شوهرم با مخالفت شدید من روبرو شد ساکت شد و من خودم هم فکر می کردم که شوخی بود. شریف آدم مذهبی و از خانواده مذهبی بود و حتی در روسیه هم نماز و مسجد را ترک نمی کرد. پول بسیار کمی به دست می آورد و به سختی اجاره خانه را پرداخت می کردیم. اما یک روز شریف به من گفت می خواهد به ترکیه برود و عملاً من را در برابر عمل انجام شده قرارداد. بعد از یک ماه از ترکیه به من زنگ زد و گفت
داونینگ: دالگلیش شایسته زمان بیشتری بود؛ رابطه خوبی با راجرز نداشتم
بروم. اما این فشار زیادی روی شانه های تو نیز بود چون هزینه زیادی در آن تابستان کرده بود. به استون ویلا رفتم و گفتم این کنی دالگلیش و باشگاه لیورپول هستند که من را می خواهند! باید به من اجازه رفتن دهید. آن ها با این مسئله کنار آمدند. شگفت زده شدم که او اخراج شد. آن ها هزینه های زیادی را برای خرید بازیکنان انجام دادند اما پس از یک فصل او را اخراج کردند. او خدای لیورپولی ها بود. حتی وقتی شکست می
اسرار داعش به روایت زن ابوبکر البغدادی
سکونت ندارد. او از یک خانه به خانه دیگر، از منطقه ای به منطقه دیگر دائم در حرکت است تا شناسایی نشود. او می گوید: روزی که به خانه البغدادی رسید، اندکی پیش از آن خانه رهبر داعش با حملات هوایی نابود شد و البغدادی مجبور شد خانه اش را عوض کند. این زن ایزدی می گوید: رهبر داعش هر روز او را می زد و می گفت تو و سایر زنان به داعش تعلق دارید. البغدادی به همراه سه زن و 6 فرزندش در حالی که مشغول نظافت و آشپزی
اعظم طالقانی:ائمه جمعه باید دردهای مردم را درک کنند
دعوت شده بودم. وقتی من صحبت می کردم می دیدم که این مادرها چه خشمی در دلشان است. وقتی حرف های من تمام شد همگی بلند شدند و به اعتراض به من می گفتند تو از وضعیت ما چه می دانی؟ الان برخی از جوانان ما معتاد هستند. من بعد از آن جلسه هنگامی که داشتم از این محل ها رد می شدم به جوان ها دقت می کردم و متوجه شدم این مادرها تا حدودی درست می گویند. اگر نکته دیگری درباره نماز جمعه به ذهنتان می رسد بیان کنید. ائمه جمعه باید همانند همیشه با مردم باشند و دردهای مردم را درک کنند و سعی کنند پاسخ هایی به مردم بدهند که مردم را قانع کند و اعتماد آنها جلب شود. ...
روشنفکر یعنی جلال، روحانی یعنی طالقانی
پسرم به من گفت: آقای آل احمد شما را صدا می زند! وقتی پیاده شدیم دیدیم مرحوم جلال کنار یک ماشین ایستاده و به محض اینکه مرا دید، گفت: آقا! چرا بالاخره نمی آیید به آن کلبه حقیر برویم؟ و بعد به خصوص این جمله را به خاطر دارم که گفت: آقا! سرم آتش گرفته. این روزها دارم منفجر می شوم! متوجه شدم که جلال از اوضاع سیاسی روز بشدت برآشفته و ناراحت است و همان طور که خودش اشاره می کرد دیگر طاقتش طاق شده بود
از میان بغض ها و دلتنگی ها به چمران رسیدم
تو پای در راه نه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت اولین باری که مهدی چمران مرا در شمایل برادر شهیدش، مصطفی چمران دید، من متوجه شدم چقدر منقلب و متاثر شده است. همان لحظه با خودم گفتم این تاثر به خاطر دیدن تو نیست؛ بلکه به خاطر دیدن شمایل و ریختاری از برادرش است و او را به خاطراتی برمی گرداند که شاید یادآوریش هم برایش تلخ باشد. مواجهه غریبی بود؛ با خودم
ابوترابی آینده سیاسی و معنوی خود را به پای چه جریانی ذبح می کند؟
شود گفتم. این برگرفته از صحبت امروز صبح است . وی تاکید کرد: من از ایشان خواستم تا با وساطتت این موضوع را مدیریت کنند. ] آن مسئول [ می گوید به ما گفته اند قبلی را پخش نکنید امروز را ضبط کنید و کامل پخش کنید. خب ایشان باید چه چیزی را بگویند! یعنی می خواهم بگویم یک چنین اتفاقی افتاده است و ایشان چنین حرفی را می زنند. دو نفر به او حمله میکند و پس می زند. بالاخره یک نظری می دهد دیگر .
گردشگر آلمانی : عاشق مردم ایران شده ام
ورنا که تلفظ آلمانی اش می شود وقینا کمی محتاط تراست. با آنها در روز آخر سفرشان به ایران در دربند قرار می گذاریم. می گویند دوست داشتند به آنجا بروند تا بتوانند از بالای کوه تهران را ببینند. حالا تهران از آن بالا چه شکلی است؟ وقینا جواب می دهد: از بزرگ بودن تهران خیلی تعجب کردم، اصلا فکر نمی کردم تهرانی که ما در این دو هفته گشته ایم، این همه وسعت داشته باشد. لیزا و وقینا اصلا روحیه جدی و خشکی که ما از
نسلی که منجمد می شود
سلامت نیوز : شرایط اقتصادی و اجتماعی که دست آنها نبوده، زمانه اینطور شده است، حالا به یک دلیل یا هزار و یک دلیل. حالا اگر علم از پس این تأخیر برنیاید، واقعا از پس چه چیزی می تواند بربیاید؟ البته آن قدرها هم ناکارآمد نیست. برای همین مجردها می توانند نسل بعدی شان را فریز کنند تا در زمان مقتضی تبدیل به جنین شود و ان شاءالله بعد از 9 ماه و 9 روز و 9ساعت، با ضربات کف دست دکتر، صدای گریه اش اتاق را