سایر منابع:
سایر خبرها
شهید محمد امیری
به گزارش صاحب نیوز به نقل از پایگاه خبری سمنا از سمیرم، بعد از فوت پدر ، مادر کار می کرد تا هزینه زندگی بچه ها را تامین کند . دو پسر و سه دختر ، صبح تا شب قالیبافی ، دیگر سویی بر این چشم های مادر نیست .او به همراه دیگر فرزندش اشک می ریزند . خانه ای محقر با یک ورودی کوچک ، ته راهرو ، سرویس بهداشتی و پشت آن یک اتاق که هم آشپزخانه است و هم انبار و محل خواب . در وسط اتاق ، بخاری نفتی کوچکی این فضا را
رازهای موفقیت آرمیتا مرادی از زبان مادرش
با هم داریم. همیشه مثل دو تا دوست با هم حرف می زنیم. من مجبور بودم کمبود دوست هایش را خودم جبران کنم و ما با هم بازی های کودکانه می کردیم. آرمیتا: حتی کمبود پدرم را هم جبران می کرد. مثلا سر یک سریال من یک سال شمال بودم. در این یک سال خیلی کم پدرم را می دیدم. مادرم در این دوران برای من همه کس بود. دوست، معلم، کارگردان، همبازی و پدر. الهام زمانی: رابطه من و آرمیتا کاملا تجربی
طلایه دار مقاومت و آزادی
رفت و با خود امام صحبت می کرد. از گروه های مختلف، پشت سرشان دفاع می کرد و در روبه رو نقدشان می کرد. آقای طالقانی در کار سیاسی اش روش داشت. روش پخته ای هم داشت. ایشان در زندان هم همین گونه بود. از زمان زندان ایشان چیزی به خاطر دارید که نشان دهنده روش ایشان باشد؟ یک بار من و هم پرونده ایم را به بهداری زندان بردند، برای ما در اتاقی پتو پهن کرده بودند و ما روی زمین نشسته بودیم. پدر را پیش
پسر خردسال، شیطان را به دام انداخت
سن این کودکان بودم، چند بار توسط مردان معتاد و کارتن خواب ربوده شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. آن زمان به قدری ترسیده بودم که حتی ماجرا را برای خانواده ام تعریف نکردم. همیشه کابوس آن شب های تلخ با من همراه بود و حتی تا بزرگسالی و زمانی که ازدواج کردم نیز این کابوس ها ادامه داشت. انگار من هم تشنه انتقام شده بودم. تصمیم گرفتم برای این که آن کابوس ها را فراموش کنم، خودم کودک آزار شوم.
امانتی خدا را صحیح و سالم تحویلش دادم
کردیم. به نظر شما چطور شد که پیکر پسرتان بعد از این همه مدت سالم مانده بود؟ هنگام خاکسپاری، حاج حسین، همان دوست دوران جنگ پسرم گفت اگر اجازه بدهید من، محمدرضا را داخل قبر بگذارم. هم مدرسه ای و بچه محل بودیم. در جبهه پنج سال همسنگر بودیم و من او را سر مرز تحویل گرفتم. بعد رو به من گفت اگر گفتی چرا پیکر محمدرضا سالم آمده؟ گفتم از بس که بچه خوب و باخدایی بود. گفت بگذار من برایت
اعتیاد در زنان، دروازه ظلمات خانواده
مواد کرده ام اما همنشینی و زندگی با افراد معتاد مختلف مهمترین عامل شکست این تصمیم بوده و هست! **این زهرماری همه دردها را دواست الا درد خودش ... زری، زن جوان دیگری است که 17 سال است، اعتیاد دارد، شروع اعتیادش را برای فرار از دردسرهای شدید می داند و می گوید: وقتی از داروهای مسکن مختلف پزشکان ناامید شدم به پیشنهاد دشمنی دوست نما برای استفاده از مواد ترغیب شدم. آن موقع نمی دانستم این
عاشق اسلام از اندلس تا قم
خیلی از اصول را رعایت می کرد. نکته ای خدمتتان عرض کنم که جالب است. من از بچگی تا به حال نه مشروب خوردم و نه گوشت خوک. البته نه به خاطر مذهب بلکه پدر و مادرم به خاطر مسائل بهداشتی بر ما ممنوع کرده بودند. در اروپا خانواده به معنای خانواده ایرانی مفهوم ندارد. پدر من چند سال قبل فوت کردند و مادرم هم پیر هستند و دچار بیماری آلزایمر. در نتیجه به او در این مورد چیزی نگفتم. خواهرانم از کاتولیک
گفتگو با مسعود فراستی خیلی سخت است
بازیگر خوبی بود. حرف آخر؟ فقط آدم های سطحی هستند که در مبنای ظواهر داوری نمی کنند!!! همسرم را اذیت نمی کنم اگر برنامه حضور فراستی در خندوانه را ندیدید گریزی به دیالوگ های رد و بدل شده در آن برنامه با اجرای رامبد جوان زدیم. بخوانید گزیده هایی از آن برنامه را... رامبد جوان به فراستی می گوید: حالا که اینجا نشسته ای، همه بچه های سینما می خواهند مرا با
آشنایی با زندگانی امام علی (ع)
این موقع حساس بصبر و بردباری توصیه میکنم. سپس فرمود از محمد هم مواظب باشید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم. علی علیه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه ای تکانی خورد و بحسین علیه السلام فرمود پسرم زندگی تو هم ماجرائی خواهد داشت فقط صابر و شکیبا باش که ان الله یحب الصابرین . در این هنگام علی علیه السلام در سکرات موت بود و پس از لحظاتی چشمان مبارکش بآهستگی
علی زندوکیلی اهل خاطره بازی است
: علی اجازه نده مسائل روحی تو را به هم بریزد و مانع از توجهت به کارت شود؛ حتی مرگ من هم نباید تو را از هم بپاشد و تو باید پر توان به راهت ادامه دهی. او همیشه مثل شیر از خانواده اش حمایت می کرد و برای رفاه ما هر کاری را انجام می داد؛ به همین خاطر تصمیم گرفتم آخرین خواسته او را عمل کنم. حتما بعد از فوت پدر، همه نگاه ها به سمت شما بود، چرا که پسر بزرگ خانواده بودید
آیا واقعاً اینترنت خانواده را نابود کرده؟
است، دنیایی که نیاز به گذران زندگی، در همۀ کشورها، مهاجرت دست جمعی افراد به مراکز شهری را افزایش داده است. بچه ها از والدین خود جدا شده اند، خواهر و برادرها از هم دور افتاده اند ولی اینترنت ابزارهایی به ما می دهد که ارتباط را آسان می کنند. من در بریتانیا زندگی می کنم و تقریباً بدون هیچ هزینه ای با مادرم در هند و پدرم در لویزیانا ارتباط دارم. مامان مطالبم را در تویتر و فلیکر دنبال می کند
شهیدی که آرزویش پس از شهادت برآورده شد
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ، به نقل از سمنا، بعد از فوت پدر، مادر کار می کرد تا هزینه زندگی بچه ها را تامین کند. دو پسر و سه دختر، صبح تا شب قالیبافی، دیگر سویی بر این چشم های مادر نیست. او به همراه دیگر فرزندش اشک می ریزند. خانه ای محقر با یک ورودی کوچک، ته راهرو، سرویس بهداشتی و پشت آن یک اتاق که هم آشپزخانه است و هم انبار و محل خواب. در وسط اتاق، بخاری نفتی کوچکی این فضا را گرم می کند
حجاریان از فرض استعفای روحانی پس از شکست برجام گفت! / بازار داغ حرف های عجیب چهره های خاص درباره بانوان
سیاسی اصلاح طلب و کسی که گفته می شود از تئوریسین های جریان اصلاحات است در بخشی از گفت وگوی خود با شماره اخیر نشریه اندیشه پویا اظهار کرده است: آقای روحانی اگر شکست بخورد بحران در بحران ایجاد خواهد شد. فرض کنید که توافق برجام در یک جایی به لحاظ اجرا شکست بخورد و همه چیز هوا شود. روحانی هم استعفا می دهد و می رود، و یک نفر مثل معجزه ی هزاره ی سوم سر کار می آید. روحانی شکست می خورد.
شهید عبدالحسین حمایتی
. برادرم !اگر از حال برادرت خواسته باشید سلامتی بر قرار است .کسالتی در کار نیست و در اینجا به دعا گوی شما مشغول می باشم . برادرم !اکنون که دارم برای شما نامه می نویسم ،می خواهم ،هم عرض ادبی کرده و هم جویای سلامتی شما باشم .در سنگر ،در کنار برادر بوشهری هستم .در اینجا همه چیز حالت عادی خود را دارد و الحمد الله اوضاع و احوال جبهه خیلی خوب است و ماشا الله روحیه بچه ها همگی خوب است . در
برگزاری نشستهای کتابخوان 61، 63 و 64 در نمین، بندرعباس و قزوین
آن، تفاوت های زیادی با سایر رمان های نوجوان دارد. داستانی غیرقابل پیش بینی که به جنگ ختم می شود. مثل ها و قصه هایشان نوشته مصطفی رحماندوست/ ارائه توسط: فرزانه بخشی زاده مادر قصه گو این اثر 12 جلدی دربردارنده 365 داستان برای همه روزهای سال است. مثل در ادبیات ما جایگاه ویژه ای دارد. هر مثلی به خودی خود تاریخ فشرده ای است که مردم امروز را به ریشه های فرهنگی گذشته کشورمان پیوند
گفت وگو با عامل قتل وحشیانه پسر 10 ساله تهرانی
است. برادرم هم با وجودی که زن و بچه دارد اما 8-7 سالی است که به خانه نرفته است. با این جنایت وحشیانه ای که کردی مجازات سختی در انتظارت است. دوست دارم اعدام شوم تا از همه چیز خلاصی پیدا کنم. 10 سال است از کرمانشاه به تهران آمده ام و خسته شده ام. انتهای پیام/
درام های تلفنی منتشرشد/ دیالوگ های تلفنی سوسن مقصودلو !
این کتاب گفته است : بچه که بودم واسه دل پدر و مادرم زندگی کردم. بزرگ شدم واسه دل شوهر و بعد بچه و نوه. حالا که همه رفتن سی خودشون تا نوبت دل عزرائیل نشده می خوام واسه دل خودم زندگی کنم . "حالتون چطوره"،" صداموداری"، "ما ادمیم"،"ایستاده در زندگی"،"صداها"، "به زندگی تان برسید "،"استاد" ،"بیگانه"، "چشمک بزن ستاره" ،"تریبون مفت"، "پیری"، "قوی تر"،"شما"، "دل بخواه"، "طوطی"، "عبرت دیگران
شهادت احمد شاه مسعود به روایت پسرش
/> دیگر می دانستم که چه شده اما قلب کوچک یک کودک هیچگاه تصور نبود قهرمان و پدر خویش را باور نمی کند. چندی گذشت و همه به گوشه ای خزیده بودند که مادربزرگم آمد و همه ما را به خانه خودمان در جنگلک برد. همه چیز تغییر کرده بود و همگی چهره ای متفاوت داشتند هر کس تا مرا می دید به گوشه ای می خزید، آرام آرام به سمت خانه رفتیم. دایی ام رو به مادرم کرد و گفت که آمرصاحب (احمدشاه مسعود) از شما