سایر منابع:
سایر خبرها
جبهه معشوقی بود که 18 بار دست رد به سینه ام زد
زنده هم ماند. اکنون 70- 60 درصدی جانبازی دارد و گاهی به ایشان سر می زنم. شهادت و جانبازی دو برادر به فاصله چند دقیقه از هم حادثه اثرگذاری است که هرکسی را تحت تاثیر قرار می دهد. اما معنویت درون جبهه ها و نگاه معنوی و ارزشی که ما به مقوله جانبازی و شهادت داشتیم، باعث می شد روحیه مان قوی تر هم شود. چند سال پیش که در شمالغرب کشور حضور داشتیم و بحث شیطنت های پژاک مطرح بود، من به بچه های همراهم گفتم خدا
آزاده ای که پدرش وی را نشناخت+عکس
قضا شود و من با صدای بلند و داد و فریاد فراوان به بچه ها یادآوری کردم که نمازشان را بخوانند، به همین خاطر بچه ها با اسلحه های آماده که مستقیم روبه روی دشمن بود و در حال پیش روی شروع به خواندن نماز کردند که آن نماز یکی از به یادماندنی ترین نمازهایی بود که به یاد من و بچه های عملیات والفجر 4 مانده است . فکر کنم ساعت 9 بود که به بالای قله هفت توانا رسیدیم و همان جا با عراقی ها درگیر شدیم
فوتبال تاریخی اسرا با دشمن بعثی
. خوشبختانه بهترین فوتبالیست ها همان بهترین معلم ها بودند. بنابراین برای یک بازی تماشاچی پسند باید از همین آموزگارها بهره می بردم. یک روز گروهبان عامر مسئول داخلی اردوگاه مرا خواست و گفت: حسین! یک تیم خوب آماده کن، قرار است یک تیم از دژبان بیاید و با هم مسابقه بدهیم. من هم از این موضوع استقبال کردم و تیم را از لحاظ روحی آماده نمودم. اعضای تیم را جمع کردم و گفتم: اول باید اخلاق را رعایت
نامه های مکرر و بی پاسخ محیط بانان به ابتکار ؛ پیشنویس قانون حمایت از محیط بانان برای ارائه به مجلس ...
عباس میرزاکریمی، رییس اداره محیط زیست استان دماوند در گفتگو با جمهوریت، با اشاره به اینکه بیش از یک سال از تدوین پیشنویس قانون حمایت از محیط بانان میگذرد گفت: سال گذشته با تشکیل هیئتی متشکل از کارشناسان رسمی دادگستری در امور سلاح مهمات، وکلا و حقوق دانان، قضات بازنشسته و دست اندرکار و همچنبن تعدادی محیط بانان با سابقه پس از بررسی و مطالعه بیش از 50 مورد از درگیری های مسلحانه بین متخلفان و محیط
شهیدی که عراقی ها برای سرش جایزه تعیین کرده بودند!
: در خواب بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیه) را دیدم که فرمود: فلانی! فردا مهمان ما هستی، محل شهادت را هم نشان داد. همین چهار راهی که در منطقه عملیاتی بدر (پد) فرود هلی کوپتر است و به طرف نفت خانه و جاده آسفالت بصره - الاماره می رود و من در همین چهار راه باید نماز بخوانم تا وقتی که به سوی خدا پرواز کنم و بالاخره نیز این خواب در همان جا و همان وقتی که گفته بود، به زیبایی تعبیر شد؛ و خود سردار شهید
از عدم خدمت به نظام شاهنشاهی تا شهادت در مریوان/ همان ساعتی که وعده اش را داده بود به شهادت رسید
پذیرفته شد. تجربه در جوار شهید چمران شهید علی اصغر عبد الحسینی اولین تجربه خود در جنگ را کنار شهید چمران گذراند. سپس در سال 1361 در عملیات رمضان و محرم به عنوان فرمانده گروهان در کنار بیش از 30 تن از رزمندگان این روستا انجام وظیفه نمود. اعزام به کردستان و شهادت ... سپس به کردستان اعزام شد تا در گرما گرم خون و شرف در ارتفاعات پر از برف کردستان یکه و تنها در
روزی که قاتل خانگی جام زهر به کام جوانترین امام شیعه ریخت
را دیدم که خانه خدا را طواف کرد و در هر دور طواف، به رکن یمانی دست می کشید. در دور هفتم رکن یمانی و حجر الاسود را لمس کرد و دست خود را بر چهره خود کشید، آن گاه کنار مقام ابراهیم علیه السلام آمد و پشت آن، دو رکعت نماز خواند. سپس به پشت کعبه کنار ملتَزَم رفت و جامه از روی سینه خود کنار زد و خود را به خانه خدا چسبانید. مدت بسیاری، دعا کنان بر همان حالت ماند، آنگاه از درِ گندم فروشان بیرون رفت. نیز آن
از موتورسواری ضرغامی و رالی محسن افشانی تا عکس های کودکی پرستو صالحی و برادرش
که منو خانواده مو از نزدیک میشناسن می دونن رابطه ی من و برادرم چجوریه گل و بلبل از بچگی تا امروز و ... ماشالله جوری که بچه های فامیل لجشون می گرفت چون سرکوفت می خوردن که از امیر و الهام (اسم شناسنامه منه) یاد بگیرین چند روز پیش داداشم خواست پارتی بازی کنم کارت اهداشو که چند سال قبل ثبت نام کرده بود بگیرم، یهو دلم هری ریخت، وقتی کارت رسید دستم بیشتر تنم لرزید خدا عزیزان همه ی مارو سلامت بدارد ولی
تیرهایی که بدون خطا به هدف اصابت می کرد
تا 4 گلوله شلیک می کرد که به هدف می خورد. چند روز از شروع جنگ می گذشت، سروان شهید ابراهیم خلیلیان فرمانده دژبان خرمشهر به سراغ فتح الله که جزو کادر رسمی سپاه بود، رفت و گفت، آقای افشاری دشمن با چند تانک از جاده خرمشهر - اهواز در مسیر پادگان دژ و رودخانه در حال حرکت است، باید مانع آنها شد. چندین گلوله در جیب 106داشتیم، تعدادی هم در خودروی سروان خلیلیان گذاشتیم و حرکت کردیم. من پشت فرمان بودم، از
بنیاد در آینه مطبوعات
رگبار گلوله توپ و خمپاره. ما هم در واحد ادوات لشکر 21 امام رضا(ع) با همان چند قبضه خمپاره ای که تا نزدیکی های خط مقدم آورده بودیم، گاهی جوابشان را می دادیم. آن شب کنار بچه های قبضه خمپاره 120 بودم که یک نفر از سنگر فرماندهی سراسیمه آمد دنبالم. می گفت برادر بخارایی کارم دارد. حدود ساعت هشت بود و مثل باران، گلوله می بارید. ناشد بود کسی بیرون از سنگر باشد و جان سالم به در ببرد. بدون اینکه این پا آن پا
عملکرد جهاد سازندگی دامغان در دفاع مقدس تشریح شد
. یک دستگاه بلدوزر دی 6 بین نیروهای دشمن و خودی جا مانده بود. بچه های اطلاعات و عملیات به ما گفتند آن دستگاه سالم است. یک روز من و رضا میرزاخانی (شهید) هماهنگ شدیم تا آن بلدوزر را بیاوریم. فاصله خط اول ما تا خط اول دشمن در این منطقه چهار کیلومتر بود. دشمن روی ارتفاعات مستقر بود و بر آن دید کامل داشت. حاج غلامرضا علی آبادیان گفت این بلدوزر را نیاز داریم چون دستگاه هامان از دست رفته است. یک
ضرورت تبیین دفاع مقدس همراه با تفهیم واقعه غدیر
تومان است،گفت: در مجموع 15 گروهان رژه رونده از سپاه، گردان های امام حسین(ع) نوشهر و چالوس، دانشکده علوم و فنون دریایی جوادالائمه(ع)، دانشکده علوم دریایی امام خمینی(ره) نوشهر، بسیج بانوان شهرستان های نوشهر و چالوس، نیروی انتظامی و مرکز آموزشی شهید ادیبی مرزن آباد و ... در این روز بزرگ شرکت دارند. فرمانده سپاه ناحیه چالوس با اشاره به اینکه ادامه راه و هدف شهدای هشت سال دفاع مقدس و تبیین
روایت موسوی تبریزی از اسدالله لاجوردی
. بزرگترین آدم های منافقین هم، همان جا دستگیر یا کشته شدند. مثلا موسی خیابانی که رئیس و فرمانده کل آنها بود همان روز کشته شد. خانم رجوی - همان اشرف ربیعی- آنجا بود و کشته شد. یک بچه سه ساله هم داشت که آقای لاجوردی تحویل داد به پدر آقای رجوی. دیگران هم بودند. فرمانده خانه های تیمی هم که در زعفرانیه تهران بود، همه از بین رفتند. این اتحاد و جمع شدن ها خیلی اثر گذاشت. اگرچه مثلا گاهی اطلاعات، فوری خدمت
هدف از برگزاری رزمایش الی بیت المقدس مقابله با تهدیدها است
الی بیت المقدس روز جمعه برگزار شد و در آن بسیجیان ابتدا آموزش های نظری را دوباره فرا گرفته و در بخش حمله فرضی دشمنان، آموزش های خود را به صورت عملی تجربه کردند. این رزمایش دو روزه از صبح پنج شنبه آغاز و در آن کلاس های آمادگی دفاعی، رزمی، پدافند غیرعامل، مقابله با جنگ روانی دشمن فرضی، مقابله با اغتشاشات، امداد و نجات و دفاع از مراکز حساس و کوی و برزن توسط بسیجیان اجرا شد.
نظری: شهدای غواص، موج خروشانی در دل مردم سرزمینمان ایجاد کردند/ صنعتگر: با افتخار برای شهدا خواندم
/> رفیقاش می گن: از وقتی که اومد تو چشماش یه غرور خاص بوده به فرمانده ش می گفته بِل بِرُم شط ماها هف پشتمون غِواص بوده نِنه ش می گف جِوونِ برگِ سِدرُم مثه مرغابیای خسته برگشت شبی که کربلای چاار لو رفت یه گردان زد به خط یه دسته برگشت نِنه ش می گفت : چشام به در سیا شد دوای زخم نمک سودُم نِیومد
ایمانِ شیخ محمد در تمامی جبهه ها جنگیده بود
برای تبلیغ اما ایشان اصلاً نپذیرفتند و برای مجاهدت سخت ترین را انتخاب کردند. همسرم همواره با آسودگی خاطر به جنگ می رفت. با اینکه خیلی به من و بچه ها وابسته شده بود. حتی مرتبه آخری که می خواست برود، من برایش نامه فرستادم و در روز آخر به دستش رسیده بود. نامه را نخوانده بود و به همرزمانش گفته بود من خیلی سعی کرده ام که از خانواده دلم کنده شود. می ترسم این نامه دلبستگی مرا دوباره بر قرار کند برای
خاک پایشان روی سر و صورتم
قبل خمپاره ای فرمانده گروهان مان را زخمی کرد و تا بیایی، چند لحظه پیش خمپاره ای دیگر او را به شهادت رساند . تمام غمهای عالم روی شانه و دلم نشست و همان جا ماندم ! هم صدا با فرمانده آن شب در اردوگاه اُجاقلو در لحظات آخری که می خواستیم راه بیفتیم، مرتضی فخرزاده به میان مان آمد و بعد از سخنرانی با صدای بلند گفت : یازهرا ... هم صدا با فرمانده گردان مان ما هم داد زدیم : یازهرا
برچسب افراطی، هدیه روحانی به منتقدان / نامه های محرمانه از قم به روحانی!
برگزیده اند، پاسخ مثبت دهد. گروهی دیگر نیز نگرانند که رئیس جمهور با بی اعتنایی به مطالبات اجتماعی و سیاسی محبوبیت اش را از دست دهد و اولین کسی باشد که فقط چهار سال بر مسند دولت تکیه می زند. گروه های بی شماری هم هستند که نگرانند حسن روحانی در باقی مانده دوره چهار سال اول کارش، در گردنه ای که دید ندارد آنها را جا بگذارد و به سمت اصلاح طلبان گردش جدی کند. این عدم اعتماد گروه های اصولگرا باعث شده
روایت موسوی تبریزی از اسدالله لاجوردی
فرمانده کل آنها بود همان روز کشته شد. خانم رجوی - همان اشرف ربیعی- آنجا بود و کشته شد. یک بچه سه ساله هم داشت که آقای لاجوردی تحویل داد به پدر آقای رجوی. دیگران هم بودند. فرمانده خانه های تیمی هم که در زعفرانیه تهران بود، همه از بین رفتند. این اتحاد و جمع شدن ها خیلی اثر گذاشت. اگرچه مثلا گاهی اطلاعات، فوری خدمت امام می رفت و خبرها را می داد. اما آن ناهماهنگی ها تا حدود زیادی حل شد. البته
حکایت جشن پتو برای شهید میرافصل
دفاع پرس نوشت: جانباز فیروز احمدی، فرمانده دید بانان گردان بریر (ادوات) تیپ 10 حضرت سیدالشهدا (ع) و تیپ 110 خاتم (ص) با بیان خاطره ای از حضورش در بانه و شهادت دوست و همرزمش شهید سیداحمد میرافصل می گوید: اوایل جنگ دانش آموز بودم، دوستی داشتم به نام سید احمد میرافصل که از بچه های محله مان بود. اوایل سال 60 برای یک دوره آموزشی یک ماهه به پادگان امام حسین رفتیم. در آنجا با او بیشتر آشنا
ای امت اسلام! خود آماده مصائب سخت کنید، چرا که در آزمایشی بزرگ قرار گرفته اید
کرده اند . با درود بر فرستادگان خدا،پیامبر اکرام حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار (ص)بخصوص بر فرمانده جبهه نور،برپاکننده حکومت عدل الهی و طلایه دار فتح برای اسلام و نابود کننده ریشه شرک ،کفر و الحاد،در کل گیتی حضرت مهدی موعود(عج) و سلام بیکران بر قلب تپنده امت مسلمان در سراسر جهان پیر جماران نائب امام زمان حضرت امام که خیلی عاشق و علاقمند به دیدار او و چهره پر نورش بودم ولی سعادت نداشتم و اگر
روایتی از عملیات قراویز و نقش رزمندگان همدان در این عملیات
دوم سمت چپ جبهه شمال جاده قصر به طرف تپه دو قلو قراویز بود که با محوریت سردار غدیر نظامی مستقل عمل کردند . فرماندهی ، کنترل و هدایت عملیات را سردار حسین همدانی بر عهده داشت عملیات در ساعت 4 بامداد 11 شهریور سال 60 شروع شد متاسفانه قبل از شروع، عملیات لو رفته بود و دشمن از همه طرح ها و راهکارها و نحوه حرکت و نقطه هجوم ما کاملا با خبر شده بود و قبلا نیروهای تقویتی خود را به خط آودره بود و
رزمندگان خطه شمال گمنام و مظلومند
نیروهایی که در لشکر 25 کربلا گیلانی هستند به این لشکر برود. فرهنگ جبهه فرهنگی خاص و عاطفی بود. همه گروه ها در فضایی صمیمی با هم کار می کردند و همه برای ضربه به دشمن وارد عملیات می شدند. هیچ کس نمی دانست فردا زنده است یا نه. در همان شب های عملیات می شد حدس زد چه کسانی می مانند و چه کسانی خواهند رفت. چه مسئولیتی در لشکر به عهده تان داشتید؟ مسئولیتم اطلاعات آمار لشکر بود
خلبان اسیری که با کتاب من زنده ام گریه کرد
زندان انداخته بودند، ولی از نظر فکری و روحی ما از آنها بالاتر بودیم و خدا را به چشم می دیدیم. زمانی اسرا به دیدار رهبری رفتند و رهبر معظم انقلاب حرف خوبی زدند و من به خوبی حرف ایشان را درک می کنم؛ چرا که به واسطه قرآن کریم و آیه ای بود که خداوند برای مومنان ذلت نمی خواد و ما هم در اسارت هیچ گاه احساس حقارت و ذلت نکردیم. خوشبختانه خلبانان همان گونه که در جنگ شجاعت نشان دادند در فضای اسارت
تابستانی مفرح در بوستان های سلامت شاهرود/ ترویج سبک زندگی اسلامی
مثلاً شب های قبل این گونه نبوده ولی به نظرم اگر بعضی از این نکات رعایت می شد خیلی بهتر بود. برای کسب اطلاعات بیشتر به سراغ فرمانده سپاه شاهرود و مسئول فرهنگی سپاه ناحیه شاهرود می روم تا در خصوص چرایی طرح ریزی این برنامه و جزییات طرح توضیحات بیشتری دهد. برای مقابله با دشمن باید از ابزار خودش استفاده کرد فرمانده سپاه شاهرود در خصوص علل اجرای این برنامه می گوید: در جنگ
نقش نخبگان در وساطت میان امت و امامت
برای این سردار ولایت است، خاطرنشان کرد: دوری از ترس در روزگار هراس و نیز شناخت دشمن و اجتناب از خواب و غفلت، از مهمترین ویژگی های ذکر شده در این نامه است. آیت الله اعرافی افزود: مولی الموحدین علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ضمن تأکید بر دوری از پشت نمودن به دشمن در روزگار ترس و تهاجم، سوزانده تر بودن مالک در مواجهه با ظالمان و ستم پیشگان را از دیگر ویژگی های این سردار ولایت و امامت ذکر می
ماجرای 4 اتوبوس اسرای ایرانی
فرمانده شماست با شما کاری نداریم و همه شما را آزاد می کنیم، الحمدالله کسی از بچه ها مرا نمی شناخت و اگر هم کسی می شناخت چیزی نگفت، بنده را به زندان انفرادی بردند و هر لحظه که اسیر جدید می گرفتند، از پشت پنجره مرا شناسایی می کردند. در کدام اردوگاه بودید؟ اردوگاه چند آسایشگاه داشت و در هر آسایشگاه چند نفر بودند؟ ابتدا ما را به پادگان الرشید بغداد بردند و چند روز در آنجا بودیم
فرماندهان عراقی به سربازان می گفتند فردا در تهران هستیم و صدام در آنجا سخنرانی می کند!
پس از آغاز حمله سراسری عراق علیه ایران، حدود 11 نفر از ما بلافاصله به کردستان اعزام شدیم. معیار گزینش ما 11 نفر، روحیه جنگندگی و آمادگی بدنی بود. پرویز جعفریان نیز فرمانده گروه ما بود. ما از گرگان به سپاه بابل و از آنجا به تهران و پادگان امام حسین (ع) رفتیم و اسلحه گرفتیم و سازماندهی شدیم. کل نیروهای جمع شده حدود 360 نفر بودیم و فرمانده ما محمد بروجردی بود که از پشت بیسیم با
از جان پناهی خاک در دفاع هشت ساله تا مورچه هایی که فرشته نجات شدند
دشمن هم بودیم، بچه های امداد شروع به جمع آوری شهدای چند روز قبل کرده بودند، در میان شهدا یکی از بستگان من به نام شهید احمد رودباری بود که به پشت جبهه انتقال یافت، جالب این که پس از تقریباً یک هفته یکی از بچه ها را که مجروح شده بود، زنده یافتیم برای مان تعریف می کرد که شب ها به کنار کرخه می آمد و آب می خورد و برمی گشت تا این که ما رسیدیم و او نجات یافت. * اعزام به جفیر ما به طرف