سایر منابع:
سایر خبرها
این بار برنده خندوانه حیایی یا ژوله؟
گفت: تصمیم می گیرد همان لباس سفیدی که در برنامه قبل پوشیده بود را به تن کند و برای چشیدن طعم شهرت که خیلی به آن علاقه مند است، به دل مردم بزند، برای همین به داروخانه، که فکر می کرد الان همه اقشار در آن حضور دارند و او را روی دست می برند رفت و ادامه داد: به آنجا که رسیدم با خودم گفتم الان همه فکر می کنند لابد این سیکلوفلوکساسینی یا یک دارو می خواهد، ولی من که جز پوشک بچه چیزی نمی خواستم، ولی تا داخل
شهید همت در سپاه مظلوم بود
حجمی از کاغذها و پرونده هایی است که نشان از مشغله های فراوان او دارد. مصاحبه مان سر وقت آغاز می شود. از خاطرات کودکی و فعالیت های سیاسی شروع کردیم و به فرماندهی او بر لشکر 27 محمد رسول الله(ص) رسیدیم. در نهایت هم به روایتی ناگفته از فتنه 88 و حواشی آن رسیدیم.
خاطرات ناگفته غرضی از منتظری، خاتمی و...
به هر کس می گوییم خوزستان برود نمی رود. گفتم اگر شما به امام بگویید می روم. * ما ظهرهای چهارشنبه می رفتیم و در مراکز مختلف نماز وحدت می خواندیم. روز چهارشنبه اتفاقا پادگان رفتیم. بعد از نماز من به منبر رفتم و درباره ارتش سازی ایران دو ساعتی حرف زدم. خواستم ببینم چه اتفاقی می افتد. دیدم به جای اینکه افسرها جلو بنشینند و سربازها پشت آنها بنشینند همه در هم نشسته بودند. من هرچه صحبت می کردم
حدود 8 میلیون تومان حقوق می گیرم
رئیس فدراسیون فوتبال گفت: یک بار دایی من به من گفت تو از فدراسیون خیلی پول می گیری گفتم من از فدراسیون حقوق نمی گیرم گفت دروغ می گویی. علی کفاشیان در گفت وگوی مفصل با رضا رشیدپور درباره مسائل مختلف صحبت کرده است، متن این پرسش و پاسخ در ادامه می آید: خیلی خوشحالم که در خدمت شما هستم. ان شاءا... که سوال های شما را خوب جواب بدهم و هول نشوم. الان تیمی شامل یک پزشک، یک متخصص فرکانس صوتی، یک
گفتگوی جنجالی کفاشیان با رضا رشید پور
خواهد. رشیدپور: ما که نمی دهیم... کفاشیان: چند روز پیش با بچه های فدراسیون که تصمیم گیر هستند صحبت می کردم.به آنها گفتم 90 درصد کار ما تیم ملی است.کی روش وقتی تیم ملی را به جام جهانی برد 12،13 میلیون دلار گیرمان آمد.کم نیست. بودجه چند سال فدراسیون است.تیم های ملی ما وقتی بازی می کنند همه جا مورد توجه اند. درآمدزایی می کنیم. اگر همه جا قهرمان شویم ولی تیم ملی موفق نباشد می
همه چیز از مصرف شیشه شروع شد
دختران جوان انجام دادم که در مجموع حدود 1,5 میلیون تومان گیرم آمد و همه را خرج مواد کردم. آیا هیچ وقت به فکر ترک مواد افتاده ای؟ بله، دفعه دومی که زورگیری را شروع کردم دو روز بود که از زندان آزاد شده و به اجبار ترک کرده بودم. چرا دوباره مصرف مواد را شروع کردی؟ نمی دانم، از روی دیوانگی و بی عقلی. هروقت با خانواده جروبحث می کردم می رفتم سراغ مواد و بعد هم توهم می زدم و می رفتم
همسر جانبازان اعصاب و روان بیشتر از خودشان زجر می کشند
زمینه معنوی هم داشتیم. پدرم یکی از کسانی بود که مسجد محل را راه انداخته بود و مداحی می کرد، من هم به همین واسطه مسجد زیاد می رفتم. یک هفته ای دنبال کار اسم نویسی برای جبهه بودم که بسیج اسمم را نوشت. ده پانزده روز دوره دیدم و بعد به سر پل ذهاب اعزام شدم. از همین استان همدان لشکر انصار الحسین(ع) بود که به جبهه رفتم. آن موقع تیپ و لشکری در استان وجود نداشت. باید به عنوان پدافندی اعزام می
کیف های قدیمی
کتونی خریدی. بهنام گفت: بابا من دوست دارم همه چیزم روز اول مدرسه نو باشه. قانع نشدم اما اجازه دادم تا خریدشو بکنه. بعد از یه خرید حسابی به سمت خونه حرکت کردیم، وارد خونه که شدیم بچه ها با شوق و ذوق وسایلشونو وسط اتاق ولو و شروع کردن به ورانداز کردن اونها، من و مامان بچه ها هم از خوشحالی اونها شاد بودیم. شب موقع خواب وسایلشونو کنار تختخوابشون بالای سرشون گذاشته بودن. فردا بعد از اینکه از سر کار
ماجرای کدورت بین ابتهاج و شهریار چه بود؟
کجا برم، من تا نصفه شب خونه شهریار بودم و بعد می رفتم خونه و می خوابیدم. حس می کردم که دیگه شهر خالیه، هیچ چیزی نیست، نه مکانی، نه زمانی و نه موجودی. رفتم مثل دیوانه ها چند ساعت تو خیابان ها راه رفتم. خودمو آروم کنم نشد. در حالی که من در هر حالتی زود می تونم به خودم مسلط بشوم. رفتم خونه و خیلی هم دیر خوابم برد و صبح هم از خونه زدم بیرون. قصد داشتم دیگه پیش شهریار نرم اما شهر برام غریب بود... همه
مادر شهید افغانستانی مدافع حرم: علی اکبرِ پدرش شد
حرم هم نیستیم من مهدی را فدایی حضرت زینب(س) حساب کردم. اربعین به کربلا رفتم. تا به حال نرفته بودم. تل زینبیه که نشسته بودم خیمه گاه دست راستم بود آنجا دلم عجیب برای حضرت سوخت گفتم مهدی ِ من الان برای شما در حال جنگ است، هیچ کدام از سختی های شما را به قدر ذره ای ما نچشیدیم و همه فرزندان ما فدای سر شما. ما خاک پای حضرت زینب(س) و مدافعان ایشان هم نیستیم. محاسنش را می گرفت می گفت
ماجرای دفن شدن ابوالفضل سپهر در قطعه شهدای گمنام
! برادرها! رپی ها! حزب اللهی ها! آهای معلم! آهای آخوند! آهای بزرگ! آهای کوچک! با تک تک اینها حرف می زد که دیدی چه شد؟ بعد کم کم ریتمش را عوض می کرد و مثلاً می گفت: اگر من جای بانک مرکزی بودم، فلان کار را می کردم، اگر جای آقای رئیس جمهور بودم، این کار را می کردم ، بعد ریتمش را عوض می کرد و می گفت: اگر من جای مادر محمدولی بودم این کار را می کردم . همه را هم وصل می کرد به این مطلب که این گرانی ها به دولت
غرضی: بنی صدر خائن نبود/ حرف هاشمی در مورد مصباح درست است
. چند بار دستگیر شدید؟ یک بار. چه سالی؟ سال 50 وقتی سازمان لو رفت، من به خانه بهرام بازرگانی رفتم و دستگیر شدم. محکومیتم شش ماه بود. بعد از آزادی فراری شدم. سازمان تا سال 50 و 51 تا وقتی که رضا رضایی بود قوتی داشت. وقتی رضا رضایی شهید شد، تقی شهرام بالا آمد. وقتی تغییر ایدئولوژی شد ما جزو محکومین به اعدام بودیم. توبه نامه نوشتید تا آزاد شدید؟
روی سنگ قبرم بنویسید: ابوالقاسم خزعلی دوستدار آیت الله خمینی
امام(ره) را تبعید کردند و بعد از نه ماه و چند روز بازگشتند. دوستان گفتند: منبر بازگشت ایشان را شما به عهده بگیرید. خود امام هم اشاره ای کردند. رفتم خدمت امام که هیجدهم فروردین ماه 1343 بود. روزنامه اطلاعات نوشته بود: چون روحانیّت با دستگاه کنار آمد، ایشان را آزاد کردند. امام با آن روحیّه انقلابی اش فرمود: آیا می گویی مطلب دروغ است یانه؟ اگر نگویی خودم از پای منبر فریاد می زنم و می گویم. گفتم: این که
اینجا ایران است؛ خندیدن مردم هم سیاسی است!
حاشیه هایی که منصفانه اگر بنگریم نصف بیشترشان توسط حاشیه سازانی که همیشه دنبال حاشیه هستند و به قولی روزی شان با حاشیه سازی به دست می آید برای این برنامه ایجاد شدند. همان اوایل پخش سری دوم برنامه خندوانه بود که مهمانان خاصی که رامبد جوان برای حضور در برنامه اش از آنها دعوت می کرد، شدند اولین حاشیه این برنامه. برنامه ای که بنا ب
کفاشیان:تاج کارگزار باند اصفهانی هاست!
موانع رفع شود. پس اگر شرایط اینقدر مطلوب بود چرا الان آقای مقدس ناپدید شده اند؟ آقای مقدس تنها انگیزه ای که داشت علاقه به تیم ملی بود و بعد هم با کیروش درگیر شدند . چرا مگر آقای کیروش با آقای مقدس چه مشکلی داشت؟ من به مقدس گفته بودم که یکسری مباحث را به بچه ها بگوید شاید یک دلیل این بود. پس شما کارهای مدیریتی را هم از طریق آقای مقدس انجام می دادید؟ خیر،90 درصد کارهای مدیریتی را آقای کیروش انجام
گفت و گویی متفاوت با استاد شهرداد روحانی
/> خانه ای از جنس خاطره وقتی برای اولین بار بعد از بیش از بیست سال به ایران آمدم به دوستم گفتم خیلی دوست دارم که به خانه دوران کودکی ام بروم و ببینم که آیا آن خانه هنوز سر جایش هست یا نه؟ دوستم پذیرفت و ما راهی محل قدیمی مان در تهرانپارس شدیم. خیابان و کوچه ها تغییر کرده بودند و اکثر همسایه ها خانه های شان را کوبیده بودند، اما در کمال تعجب خانه ما سر جایش بود با همان ظاهر، تردید همه وجودم را
تبلیغات بلند مدت تلویزیون واقعاً آزار دهنده است
. نسبت به نوشتن خیلی متعهد بودم و البته هنوز هم هستم و معتقدم آدم نمی تواند هر کار بی کیفیتی را چاپ کند ولی الان فکر می کنم به سن و زبانی رسیده ام که بتوانم بنویسم. ولی بر خلاف صحبت شما انگار الان همه خیلی راحت جرات چاپ دارند. خیلی سریع کتاب چاپ می کنند و خیلی ها هم حتی چاپ کتاب را مهم نمی دانند و پی دی اف نوشته هایشان را دست به دست در فضای مجازی می چرخانند. خیلی راحت و با جسارت شاهد آثار نویسندگان
دختری که شانس المپیکی شدن دارد:دروازه بان می شدم کسی جرات نداشت به من گل بزند!
من در مسابقات چندین بار او را گرفته بودم، امسال آمد و اول شد. برای این که آنها برنامه ریزی دارند. ولی ما اینطور نیستیم مثلا شش ماه قبل از المپیک یک باره می گویند مریم طوسی به ورودی نزدیک است، مربی بگیریم، اردو برویم و...در صورتی که آنها از 4سال قبل برنامه کوتاه مدت و بلند مدت خود را دارند. همان دختر الان از همه نظر متفاوت شده. این فقط در دو و میدانی است یا مشکل ورزش ماست؟ به
بچه های قرارگاه امام رضا (ع)
. سراغ بچه های این گروه رفتیم تا از برنامه ها و حال و هوای اردوهای جهادی باخبر شویم و ببینیم چطور می شود از میان این همه روزمرگی، مفری پیدا کرد و جهاد را ادامه داد. عضو اصلی قرارگاه جهادی امام رضا(ع) که مسئولیت اردوهای غرب و جنوب را برعهده داشته جوانی است پر جنب وجوش و بشاش که انگار نه انگار 3 ماه را در غرب کشور گذرانده و تازه به خانه برگشته است. علی حاجوی از کارهایی که در این مدت انجام داده
شاگردی حضرت ام البنین(س) هم عالمی دارد
رفتم می گفتم خدایا چقدر اینها سعادت دارند و چرا من بی نصیب ماندم. اما به خودم هم نهیب می زدم که زن حسابی جنگ کجا بود و شهادت کجا؟ الان که ما جنگی در میان نداریم، اماامروز از لطف بی بی زینب (س) شکرگزار خدا هستم که مادر شهید شدن هم نصیب من شد. خدیجه شاد از تربیت فرزندانش نیز می گوید: من خیلی نگران تربیت بچه ها بودم. روی حیا و حجب آنها خیلی تأکید داشتم. پدر بچه ها که در میدان رزم بود برای
شهیدی که لباس دامادی اش را بخشید
؛ من گریه می کردم و می دانستم که شب آخری است که باهم هستیم؛ با دلی شکسته می گفتم: من بعد از تو چه کنم؟ او گفت: پس خدا را فراموش کردی؟ خدایی که ما را آفریده و ما را بهم رسانده؛ بعد از من خدا نگهدار شماست و بعد شروع کرد از مقاومت و رسالت زنان صدر اسلام صحبت کردن. از حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) برای من حرف زد؛ تا صبح آرامتر شدم. صبح آن روز مانند همیشه باهم صبحانه خوردیم؛ می دانستم که او
روایتی از شادی شیعیان کشمیر با شنیدن آزادی خرمشهر
کاغذ پوستر که آماده شد، آن را وسط اتاق محل استراحتم پهن کردم؛ رویش نشستم و با قلم درشت نوشتم: خرمشهر آزاد هو گیا و پس از آن شروع کردم به نوشتن ریز اخباری که از بعد از ظهر ضبط کرده بودم. در اثنای کار، دوستم از خواب برخواست. نگاهی به ساعت کرد و بعد نگاهی به من انداخت. گفت: فلانی اگر کسی تو را در این حال و روز ببیند باور می کند که تو اینور دنیا، این ساعت از شب، مفت و مجانی برای انقلاب ایران کار می کنی؟ .
یک روز پوست فوتبال امارات را می کنم | فدراسیون جواب کار سیاسی اماراتی ها را بدهد
شوم. گفتم هر چیزی را که از خدا خواسته ام به من داده. من علیرضا منصوریان، کوچک همه مردم ایران هستم و اگر امروز به جایی رسیده ام به خاطر حمایت آنها و همین شما رسانه ها بوده، من همیشه به رسانه ملی احترام گذاشته ام و الان هم می گذارم. من اگر انتقادی کردم و خواستم که از فوتبال ایران دفاع کنم، باید محکوم به ممنوع التصویر شدن شوم؟ مطمئنم که مسئولان رسانه ملی می دانند من به چه دلیل آن حرف را زدم و گفتم که
حرف های شنیدنی امیر کربلایی زاده کمدین خندوانه
در خندوانه به نمایش گذاشته است. طولانی ترین روز زندگی تان کی بود؟ چرا به نظرتان این قدر طولانی آمد؟ طولانی ترین روز زندگی ام کلاس پنجم وقتی بود که پدرم می خواست برای اولین بار کارنامه ام را بگیرد. او در صف قبولی ها ایستاده بود و من هم داشتم آن سمت در حیاط بازی می کردم. پدرم آن سمت در صف با افتخار به همه فخر می فروخت و می گفت چطور باید بچه را تربیت کرد، متذکر هم می
مهدی باقربیگی، شبیه مجید دهه شصتی ها نیست
/> چرا دروغ بگویم؛ بچه دانایی نبودم ولی همیشه لطف خدا شامل حالم بود و همیشه از همان زمان که مجید را بازی می کردم با خودم می گفتم؛ نباید به بازیگری دل خوش کنم. باید به این کار به عنوان یک هنر و یک علاقه نگاه کنم و هر وقت ذهنم از کارهای روزمره خسته شد؛ از این کار به عنوان روشی برای تمدد اعصاب و پرورش روح و ذهن استفاده کنم. بعد از آن هم خلی زود از دنیای بازیگری و معروف شدن بیرون آمدم و به زندگی
حکم جهاد می دم، ولی هنوز جهاد نظامی لازم نیست، جهاد فکری کنید
علیک یابن فاطمه الزهرا(س)... آقا بعد از حال و احوال گرم با جانبازها با خانواده های آنها هم احوال پرسی می کنند. همسران جانبازها را دعا می کنند. از زحمات شان تشکر می کنند و از کار و بار یا رشته تحصیلی بچه ها می پرسند. همه اینها در سریعترین حالت دو سه دقیقه وقت می گیرد و این یعنی احتمالاً بیش از یک ساعت این احوالپرسی ها طول خواهد کشید. گفتم که این دیدار، مقدمه اش مفصل تر است. خیلی از
می گفت ان شاءالله در میدان جهاد می میرم/ به آقا گفتم همه دلتنگی ها با دیدار شما محو شد
بیکار نبوده و آخرین تیرش هم به سمت دشمن اصابت می کند و لحظه آخر جای خشابش را می خواهد که عکس خانواده اش را در آن نگهداری می کرده و با ذکر یالثارات الحسین و ذکر یا زهرا(س) و یا حسین(ع) به شهادت می رسد. به آقا گفتم همه این دلتنگی ها با دیدار شما محو شد قشنگ ترین خاطره شما بعد از شهادت شهید نوروزی چه بود؟ قبل از به دنیا آمدن محمد هادی به زیارت امام رضا(ع) رفتیم. از امام
طنز قرار نبوده بخنداند
مراسم رونمایی از کتاب سمساری نوشته رضا ساکی برگزار شد. به گزارش ایسنا، بر اساس گزارش رسیده، دکتر اسماعیل امینی در این مراسم که در کافه گالری سُل برگزار شد گفت: این روزها دائم به ساعت مان نگاه می کنیم و آد م ها انگار زیاد وقت ندارند. اما حتی در روزهای تعطیل بخش زیادی از وقت مان صرف موبایل و بازی با موبایل می شود. من خودم عاقبت از سر کنجکاوی رفتم ببینم در این موبایل و اینترنت چه خبر است
تندیس 86 ساله خدمت/ مصیب لاکتراش قدیمی ترین خبرنگار بالاجاده
عموی همین عروسم بود که دو تا گروه شدیم برای مشاعره.تو مجلس بزرگان روستا هم بودند. من رفتم گروه ضعیفتر .یکی از افراد گروه قوی تر آدم متلکی و رکی بود، خدا رحمتش کنه.خیلی هم اهل شعر بود.به من گفت با الف بگو، گفتم : ای که با خود کج و با من کج و با خلق خدا کج / آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج ، تا این رو گفتم همه کف زدند و خوشحال شدند بنده خدا کمی ناراحت شد و گفت این چه حرفی بود که به من زدی؟ گفتم در مثل
سوشا اگر همین سوشا بماند چه بلایی سر پرسپولیس می آید؟
اروپاست، اعتماد به نفس عجیبی به دروازه بان پرسپولیس بخشید. اعتماد به نفسی که حالا زیادی از حد شده و دارد کار دست پرسپولیس می دهد. درگیری با حنیف عمران زاده بعد از دربی برگشت فصل گذشته، محرومیت 3 جلسه ای برای سوشا به همراه داشت. محرومیتی که اثرات منفی حاصل از آن هنوز هم که هنوز است پس از گذشت 6 هفته از لیگ، در تیم برانکو دیده می شود. شاید اگر مکانی 3 بازی اول پرسپولیس در لیگ را از دست نمی داد، الان