سایر منابع:
سایر خبرها
دو شهیدی که درآغوش هم آسمانی شدند
بالاگریوه - درآستانه گرامیداشت هفته دفاع مقدس به سراغ یکی از رزمندگان دوران مقدس شهرستان پلدختر رفتیم تا از دوران نورانی دفاع 8 ساله ملت بزرگ ایران دربرابر دشمنان اسلام و انقلاب بگوید. سرهنگ پاسدار علی عباس بهاروند فرمانده سابق سپاه ناحیه پلدختر، ازنا و کوهدشت دعوت بالاگریوه را پذیرفته و به بیان خاطره ای از آن دوران شیرین ما را مهمان کرده است . تابستان سال 62 دریکی از شب ها بچه های
هرکه می خواهد قاسم را ببیند، او کنار کاظم است
دفاع پرس: بسیج که از میان مردم جوشیده بود، همپای نیروهای دیگر دفاعی سنگرهای مبارزه با دشمن را پر نمود و در مناطق دفاعی خویش مرزهای محدودیت را در نوردید. یکی از این فرزندان امام (ره) که راه خویش را پیدا کرده بود، بسیجی کاظم اشجع زاده است. مادر او می گوید: کاظم در تاریخ 21 فروردین 66 به شهادت رسید. او برای
بنیاد در آینه مطبوعات
کتابخوانی، جلسه نقد کتاب ویژه دفاع مقدس و حمایت از برگزاری جلسه شب شعر دفاع مقدس درشهرستان ها توسط معاونت فرهنگی این اداره کل اشاره کرد. خراسان دوشنبه 31/6/94 کلنگ زنی باغ موزه دفاع مقدس پس از 18 سال بالاخره پس از 18 سال انتظار ، عملیات اجرایی احداث باغ موزه دفاع مقدس مشهد 5 روز دیگر و همزمان با سالروز عملیات تاریخ ساز ثامن الائمه (ع) و شکست حصر آبادان آغاز خواهد شد
بابک زنجانی یا بابک مرتضی زنجانی متولد 1353 تاجر ایرانی /معمای قرن 21 که قوه قضاییه از آن پرده برداری ...
پدرم کارمند راه آهن بود. همزمان که کارمند راه آهن بودند کار تی.بی.تی را هم انجام می دادند. یادم هست زمانی که بچه بودم در راه آهن بودیم. یادم هست که مهدکودکم را در محله راه آهن می رفتم. ولی بعد از آن آمدیم میدان گل ها خانه گرفتیم. * همه پول آن مغازه ای را که گفتید در بازار به قیمت 14-13 میلیون تومان خریده بودید، خودتان درآورده بودید؟ – آن مغازه را قسطی خریده بودم. حدود یک میلیون تومان
از رنگ خون خدا عکاسی کردم
؟ *مویدی: بله در کربلای 5. و یا دیدن کشته شدن بچه ها خیلی اذیتم می کرد. آنقدر تحت تاثیر این موضوع بودم که تا سال 74 خیلی شب ها خواب می دیدم همسرم بار دار است و بچه ام می میرد. البته همسرم در یک حمله هوایی که از پله پایین می آمد خورد زمین و نزدیک بود بچه از دست برود. *در جریانات اشغال و فتح خرمشهر هم حضور داشتید؟ *مویدی: برای آزادی خرمشهر به آقای جلیلی خیلی اصرار
گفتگو با اولین مجری نابینای رسانه ملی
نظر خانم علایی ازدواج آنهاست و او دلیل این مشکل را همین تصورات غلط از معلولیت می داند: همین الان وقتی از ازدواج یک فرد معلول صحبت می شود، می گویند: وای مگه این خانم می تواند آشپزی کند و یا کارهای خانه را انجام دهد. من دوست نابینایی داشتم که آقایی به او علاقه مند شده بود. با این حال در جلسه خواستگاری به خانم گفته بود من فکر می کنم روی دیوارها یک عالمه میخ بزنم. بعد به این میخ ها طناب وصل کنم. برای
پرزیدنت روحانی مچکریم
شاگردان آقای روحانی در دوران قبل از انقلاب بودم. دکتر روحانی در آن زمان دوران سربازی خود را در سپاه دانش می گذراند و در یکی از روستاهای اطراف نیشابور خدمت می کرد. ما در سخنرانی آقای روحانی شرکت می کردیم. اندکی بعد آقای روحانی به ما گفت شما جوان ها جلسه ای تشکیل دهید تا من مباحث اعتقادی را برایتان مطرح کنم. این جلسات در سال 1354 یا 1355 برگزار می شد. ما 10، 20 نفر جوان مذهبی انقلابی بودیم که در
روزهای نامزدی، ازدواج و بازگشت پیکر عیسی؛ "9 دی " های متفاوت همسر یک شهید
بود. همه پرتقال های حیاط را چیدم و فقط دو پرتقال روی درختی مانده بود. همیشه با خودم می گفتم که اگر یکی از پرتقال ها افتاد یکی از دوطفلان مسلم شهید می شود و اگر هر دوتا افتادند هر دو فرزندم به شهادت خواهند رسید. کارم شده بود که صبح ها قبل از رفتن به سرکار و غروب بعد از آمدن به خانه درخت را نگاه کنم که آیا پرتقالی افتاده یانه. عسیی وقتی که سه تا از پسرعموهایش به شهادت رسیدند، یا با خود
ما خانوادگی جبهه می رفتیم +عکس
خانواده ای که بچه دار نمی شوند، بدهیم و ما هم چون دیدیم ثواب این کار بیشتر است، قبول کردیم؛ اما همین جدایی یک داغ روی دل ما گذاشت. پسرم با شناسنامه دوستش به جبهه می رفت سی سالی می شود که از شهادت پسرش می گذرد و چند روز دیگر سالگرد فوت پدر این خانواده است و همین داغ ها باعث می شوند تا مادر پرانرژی سال های جنگ با هر با اسم بردن از پسر و همسرش، صدایش بلرزد و گاهی هم آرام اشک بریزد
7 خاطره خواندنی رهبری از دفاع مقدس
با عصا، ایشان چند بار جبهه رفته. یک بار ایشان از جبهه برگشتند آمدند تهران، می رفتند مشهد، با بنده ملاقات کردند؛ خدمت امام رسیدند. به من گفتند که من وقتی رفتم جبهه، دیدم بچه ها من را به چشم یک پیرمرد نگاه می کنند، گفتم نخیر از من هم کار بر می آید. بعد به من گفتند که پس شما پای خمپاره بیایید، آقای آقا میرزا جواد آقا را بردند پای خمپاره. ایشان گلوله ی خمپاره را می انداختند توی خمپاره و
مردم چه نظری درباره رهبر انقلاب دارند؟
عادی سلامتی آقا را خواسته اند. یکی از همین مردم عادی که همسایه آقاست نوشته: باور کنید محله اذربایجان بی شما هیچ لطفی نداره و همه چیز بی رنگ و لعابه. حتی گل ها و درختا. حتی پرنده های محله هم حال و حوصله سروصدا نداره. به خونه برگردین با سلامتی، ای همسایه مهربون ما. این مردم توصیه پزشکی هم کرده اند: اگر من به عیادتون می آمدم، براتون می گفتم که همسرم یک ماه قبل از شما، این عمل را انجام داد، ولی بعد از
شهید حقانی در حزب جمهوری اسلامی درس ولایت فقیه می داد
) رفتم تا قدری آرام شوم. نمی دانستم چرا اینقدر مضطربم و در حرم حضرت معصومه (س) دلم شکست و گفتم خانم جان! چند روز است که آقا به قم تشریف آورده اند و ما ایشان را زیارت نکرده ایم؛ خودتان عنایتی کنید. وقتی به خانه رسیدم یکی از دامادهایم به خانه زنگ زد و گفت مادر، رئیس بنیاد شهید به خانه تان می آید؛ آماده باشید. وقتی این را گفت، من متوجه اصل جریان شدم؛ بعد از آن دیگر دل توی دلم نبود و دیگر نمی دانستم دارم
مکانی: برای پرسپولیس جان می دهم!
مسابقه کارت زرد گرفتی و از بازی بعدی پرسپولیس محروم شدی؟ هیچی نگفتم! مگر می شود؟ به حضرت عباس (ع) هیچی نگفتم. چرا به سمت داور چهارم حمله کردی؟ من حمله نکردم! از شما بعید است که این حرف را می زنید. آن لحظه عصبانی شدم چون فهمیدم دوکارته ام کردند و رفتم جلو، پرسیدم آقای داور چهارم من چی گفتم که به داور گفتی به من کارت زرد بدهد! با داور وسط هم صحبت کردی
خانم اجازه! شغل پدر من شهادت است
پدرم شهادت است". نگاهش کردم، سرش بالا بود و دلش گرم، واژه شهادت را با آن لحن کودکانه آن قدر مغروانه ادا کرد که هنوز بعد از 22 سال گاهی صدایش در ذهنم تداعی می شود. یکی از بچه ها اجازه گرفت و گفت: "خانم اجازه! شهادت که شغل نیست"، یکی دیگه پرسید: "خانم اجازه، یعنی پدر امینه فوت شده"، یکی یکی این صداهای بچه ها بود که می خواستند شغل پدر امینه را بفهمند، امینه گفت: "خانم اجازه
آخرین نفری بودم که حاج همت را پیش از شهادت بوسیدم/ فکر کردند زنده نمی مانم، خبر شهادتم را دادند!
گروه یک پزشک یار شده بودند. آن گروه به کردستان و ما 15 نفر به پادگان الله اکبر تیپ محمد رسول الله(ص) اعزام شدیم. مدتی را آنجا بودم که اعلام کردند، 10 نفر را برای تیپ 210 موقت سیدالشهدا(ع) نیاز دارند. نام سیدالشهدا(ع) را دوست دارم، به همین دلیل داوطلب شدم. از آنجا به سومار رفتم و جزو کادر بهداری شدم. بعد از عملیات رمضان بود و مجروحین زیادی را برای مداوا به اورژانس می آوردند. مدتی
مجلس عروسی در مسجد (+عکس)
/> "هر دوی ما مایل نبودیم جشن خاصی گرفته شود. یک عقد کنان ساده در منزل پدرم برگزار کردیم و عاقد آمد و عقد کرد و بعدازظهر هم در مسجد جشن کوچکی گرفتیم. چند روز بعد عروسی و روز عید قربان هم با خانواده ها به قم رفتیم و بعد از برگشت توی یکی از اتاق های خانه ی پدر همسرم ساکن شدیم." دختر تازه عروس هیچ گاه فکر نمی کرد خاطره سفر به قم، بهترین خاطره زندگی اش شود و حرف هایی که احمد آن روز توی صحن حرم
هفت خاطره رهبر انقلاب از دوران دفاع مقدس
مازندران آمدم. در یکی از شهرهای مازندران، بعد از سخنرانی، وقتی می خواستم سوار اتومبیل شوم، دیدم خانمی به اطرافیان اصرار می ورزد که با من صحبت کند. گفتم که بگذارند بیاید. خانم جلو آمد و گفت: پسر من در دست بعثیها اسیر بود. همین چند روز قبل به من خبر دادند که او زیر شکنجه کشته شده است. شما که به تهران رفتید، از قول من به امام سلام برسانید و بگویید: پسر من فدای شما؛ من ناراحت نیستم. این جمله را
تمایل نیمی از دختران جوان برای همسر دوم شدن!
مالی امانم را بریده است راحله دختری 31 ساله است و شرایط مالی زندگی اش مناسب نیست. مدتی در یکی از شرکت های خصوصی مشغول به کار بوده اما کارش را از دست داده است و 5 سال است بیکار شده است. او می گوید پدرم معتاد است و همین موضوع باعث شده تا من برخی از خواستگارانم را به خانه راه ندهم. متاسفانه نگاه معنادار فامیل و آشنایان آزارم می دهد و مدت هاست که با اطرافیانمان رفت و آمد نمی کنم.
روزی که اوقات آیت الله خامنه ای تلخ شد
همدان و به همین ترتیب با فواصل زمانی کوتاه پالایشگاه و نیروگاه تبریز؛ سپس کرمانشاه، اصفهان، امیدیه، پایگاه شکاری دزفول شیراز و چند نقطه دیگر توسط هواپیماهای عراقی بمباران شدند. هنگام انجام این عملیاتها، هیچ نیرویی در کشور آمادگی دفاع نداشت و انتشار خبر از رادیو، جامعه ایران را در بهت، حیرت و نگرانی عمیق فرو برد. صبح روز بعد، 3 سپاه در قالب بیش از 12 لشکر از ارتش عراق با تمامی
وصیت نامه شهیدی که پایش به خرمشهر نرسید
وی در سمت قائم مقام فرماندهی لشکر 27 محمد رسول الله در عملیات فتح المبین شرکت نمود و در همین سمت در عملیات بیت المقدس اندکی پیش از آزادسازی خرمشهر به شهادت رسید. در سال 1337 در اصفهان به دنیا آمد و 24 سال بعد در سال 1361 و در جاده اهواز به خرمشهر در حالی که جانشین فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله بود، به شهادت رسید. وی در سمت قائم مقام فرماندهی لشکر 27 محمد رسول الله در عملیات فتح المبین
بابا رفته جبهه!؟
جبهه؟ می دونم، بابا رفته جنگ. اون دیگه منو دوست نداره! مادرم که از حرکات و حرف های من تعجب کرده بود، لبخندی زد و گفت: کی گفته بابا رفته جبهه؟ بابا سرکاره. کمی صبر کن، بابا می آد. ساعتی بعد پدرم به خانه بازگشت. خود را در آغوش گرم و دوست داشتنی اش انداختم و با حالتی بغض کرده گفتم: پس نرفتی جبهه؟ پدرم خندید و گفت: چه طور مگه؟ همه چیز را برایش گفتم. پدر دست نوازشی
یک ماه خواب و خوراک را از خودمان گرفتیم تا گُل شهرهای ایران آزاد شود
امکاناتشان را جا داده و سنگر فرماندهی هم مهیای برگزاری جلسه با یگان ها بود. از هفدهم فروردین 1361 که کاملا استقرار پیدا کردیم تا شب دهم اردیبهشت که عملیات آغاز شد، کارمان شده بود رفتن هر روزه به قرارگاه مرکزی و پشت سرش برگزاری جلسه با فرماندهان تیپ های 14 امام حسین(ع)، 8 نجف و 25 کربلا از سپاه و لشکر 92، تیپ 37 و 55 هوابرد از ارتش، تا سرانجام مطابق نقشه ی کلی جنگ، قرار شد شب دهم اردیبهشت در سه نقطه
چگونگی حضور نیروهای کمیته انقلاب در جبهه
بودم. به خودم می گفتم: "مهدی! تو بین کشورت هستی و دشمنت. اگه یه لحظه خوابت ببره، ممکنه آرامش خواب مردم از بین بره که تو مسئولی". به خودم افتخار می کردم که من حد فاصل دشمن و کشورم بودم. یک روز صبح که برای نماز صبح بیدار شدیم به همراه یکی از دوستان برای گرفتن وضو به پشت خاکریز رفتیم. انجا جایی بود که آب جمع می شد. همان اطراف سنگری بود که شبها بچه ها به داخل ان می رفتند و این سنگر تقریباً 20
نشریه خبر روز جامعه مدرسین مورخ 1394/06/31
مهاجران هستند.آیت الله صادق آملی لاریجانی با گرامیداشت هفته دفاع مقدس گفت: با مجاهدت ملت عظیم ایران و بسیجیان، سپاه و ارتش در سال های دفاع مقدس فرصت های زیادی برای پیشرفت و تعالی کشور پدید آمد که قابل تصور نبود. * هتک حرمت مسجدالاقصی سرآغاز پایان کار رژیم صهیونیستی است به دنبال یورش نظامیان صهیونیست به مسجدالاقصی اتحادیه علمای فلسطین با محکوم کردن حملات صهیونیست ها هتک حرمت مسجد الاقصی را
منتظر آمدن ملک الموت از لای نیزارها بودم
محمود منتظری می گوید: در منطقه عمومی جفیر مستقر بودیم و خود را برای حضور در عملیات آماده می کردیم، تعدادی از بچه ها در آن منطقه با درست کردن زمین والیبال، با هم مسابقه می دادند، من در گوشه ای نشسته بودم و با تعدادی از دوستانم خاطرات شب های عملیات را مرور می کردم، در همین شرایط، خمپاره 120 دشمن به نقطه ای که ما مستقر بودیم، اصابت کرد و تعدادی از بچه ها را به شهادت رساند و عده دیگری را
شهید همت در سپاه مظلوم بود
طرف کوشک و هم از طرف هوا ما را می زدند. واقعاً نمی شد جلو رفت وگرنه بچه ها می رفتند. شاید از دو سمت مشکلی پیش نمی آمد اما از وسط حتماً دچار مشکل می شدیم. شب سوم یا چهارم عملیات خیبر بود که حاج همت خیلی ناراحت بود. با همان حالت به من گفت: محمد! از خدا شهادت خواسته ام. از بچه های بسیج و سپاه خجالت می کشم. اینها می آیند مزدشان را می گیرند (منظورش تیر و ترکش بود) اما من 4 سال است در جنگ و کردستان هستم
دولت چهاردهمین اخطارش را دریافت کرد/ آمار درگیری نیروی انتظامی با موتورسواران متخلف
همه چیز عالی بوده است خیلی کارهایی پیش رو داریم که باید انجام دهیم. من هم در نظریه و عمل به عنوان یک خادم کار بهزیستی را شخصاً دوست دارم و به عنوان یک خادم در خدمت این عزیزان هستم. برای کودکان معلولی که پدر و مادر ندارند و فرزندان ما هستند نیز تصمیماتی اتخاذ کردیم که از سال 95 و 96 هیچ بچه بهزیستی بدون شغل نماند و اینها امور مهمی بوده است که در این زمینه انجام داده ایم. من اذعان می کنم که نقص هایی
چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ متوقف نشد؟
معروف صدام چند روز قبل از شروع رسمی جنگ که می گوید ایران به تعهدات خود عمل نکرد سندی وجود ندارد؟ بله. اتفاقات مرزی بعد از انقلاب افتاده بود، طبیعی است در کشوری که انقلاب می شود و سیستم قبلی به هم می ریزد، تا سیستم شکل جدید به خودش بگیرد مدتی طول می کشد و نوعی بهم ریختگی در وضعیت داخل کشور وجود دارد. در ایران؛ جاهای مختلف مثل کردستان، ترکمن صحرا و بلوچستان اتفاقاتی افتاد و علیه حکومت جدید
فرهنگ در رسانه
موشکافانه بررسی می کند به طوری که حتی رزمندگان شیعه در لبنان و سوریه با خواندن این کتاب تحت تاثیر شهید برونسی قرار می گیرند. شهید برونسی وجهی عرفانی داشت که بسیاری از پیش بینی های او محقق شد و حتی بعد از شهادت به خواب همرزمانش می آمد و از حقایقی سخن می گفت. کتاب دا نوشته سیده اعظم حسینی، جزو معدود آثاری است که به وجه مردمی جنگ اشاره کرده و وضعیت شهرها را خارج از جبهه ها بررسی می کند
گذری بر تجربه های سخت زنان جنگ زده
/> خدامرادی با بیان این که علاوه بر از دست دادن خانه و کاشانه، مصایب ما با وجود بچه های کوچک، دوچندان بود، بیان می کند: بعد از ترک خانه و در طول مسیر، یکی از فرزندانم تشنه شد و شروع به گریه کرد. خسرو (همسرم) یک فرورفتگی کوچک در زمین را که درون آن آب جمع شده بود پیدا کرد و با دو دستش از آن جا آب برداشت و به فرزندم داد تا سیراب شود. این در حالی بود که آن فرورفتگی جای پای یکی از حیواناتی بود که از آن