سایر خبرها
قرص که می خورم، می آیم رو فرکانس انسان های معمولی!
به گزارش دولت بهار به نقل از فارس از تبریز، جانبازان هم شهدای زنده اند؛ شما جانبازان عزیز هم مثل شهدا هستید؛ شهید هم همین ضربه ای را که جانباز تحمل کرده است، او هم تحمل کرده؛ سرنوشت شهید پرواز و رفتن بود، سرنوشت جانباز صبر و ماندن. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع جانبازان و ایثارگران و خانواده های شهدای استان فارس 13/02/1387 بارها واژه جانباز را شنیده ایم؛ ظاهر کلمه از کسی حرف می زند که
جشن شکوفه های افغان در مدارس ایران
مدرسه های دیگری که می شناسیم کمی فرق می کند؛ بیشتر دانش آموزان این دبستان، مهاجر و اغلب از افغانستان هستند. چشم که می چرخانم در یک طرف حیاط مدرسه مادرهایی را می بینم که از دور کودکانشان را نظاره می کنند و طرف دیگر کادر مدرسه که مدام این طرف و آن طرف می دوند تا جشن شکوفه ها را هر چه سریع تر آغاز کنند. همه منتظرند تا مراسم شروع شود و همین انتظار فرصت رابه من می دهد تا به سراغ مادرهای کودکان بروم
ضرورت انتقال ارزش های دفاع مقدس به نسل های آینده
در توصیف شرح حال رزمندگان دوران دفاع مقدس به زبان آورد. آنان که عاشقانه دل به دریا زدند تا برای تحقق آرمان های امام و انقلاب زمینه تداوم دسترنج خود در سال های مبارزه با حکومت ستم شاهی را حفظ کنند و در این مسیر نه تنها ذره ای از خاکمان از دست نرفت بلکه دوران عاشقی رزمندگان تبدیل شد به ناب ترین دوران تاریخ. دورانی که رهبر معظم انقلاب آن را اینگونه توصیف می کنند: جنگ هشت ساله، ما را قوی تر کرد.اگر
7 خاطره خواندنی رهبر انقلاب ازدوران دفاع مقدس
روم. من هم می خواستم بروم نگذاشت، گفت نه شما نیا، هر چه اصرار کردم نگذاشت بروم، گفت شما همین جا باشید تا ما برگردیم. البته می شنیدیم صدای نفربر را، اینجور خیال می کنم که خیلی دور نبود، چند صد متری مثلاً فاصله داشت. دکتر و اینها رفتند، ما هم نشستیم با چند تا از بچه ها، البته ما هم آرپی جی زن داشتیم و سلاح انفرادی هم داشتیم؛ ژ3 و کلاشینکف. نشسته بودیم منتظر که ببینیم اگر آنها احتیاج به کمک
روایت نویسنده "دختر شینا" از تفریظ رهبر انقلاب
سیزدهم آذر سال 91 همراه خانواده شهید حاج ستار ابراهیمی، صمد ابراهیمی و چند نفر از خانواده های شهدا به دیدار رهبر معظم انقلاب رفتیم. ایشان در این دیدار با اعضای خانواده های شهدا صحبت می کردند و آنها را مورد تفقد قرار می دادند. روایت نویسنده دختر شینا از تقریظ رهبر انقلاب بر این کتاب مقام معظم رهبری در این دیدار پس از صحبت با پسر شهید حاج ستار ابراهیمی و جویا شدن از حال وی
استقبال از کاروان جانبازان کنگره اسطوره های ماندگار در تبریز
طرف خود و سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از ایثارگری و فداکاری های جانبازان گرانقدر تجلیل کردند. در پایان این کنگره جانبازان و خانواده های محترمشان با حضور در باغ موزه دفاع مقدس ضمن بهره مندی از برنامه های اجرایی، مورد استقبال سردار خزایی مشاور ایثارگران شهرداری تهران قرار گرفته و با اهدای لوح مورد تجلیل و تکریم قرار گرفتند . خسرو سلیم نیا جانباز بصیر(تخلیه دو چشم) و قطع
حاجیان از حرم امن خدا آمده اند
در آن دیده شوند. استفاده از یک یا نهایتا 2 نوع غذا و عدم دور ریختن ته مانده غذاها و... جزو مواردی است که در این ولیمه ها می تواند مورد توجه قرار بگیرد تا مراسم در شأن حاجی از سفر برگشته باشد. در خرید سوغاتی کمی تعادل داشته باشید لابد شما هم این انتقاد را زیاد شنیده اید که وقت زیادی از حاجیان ایرانی در عربستان به خرید در بازارها گذشته و از این بابت زائران ایرانی، همیشه مورد
معضلی به نام دانشجوی خوابگاهی/حکایت وام ازدواجی که لیلی و مجنون گرفتند
شهید دیگری را که لای پتو پیچیده بود را بر دامن داشت. معلوم بود که شهید درازکش مجروح شده بوده است. پلاک هاشونو دیدیم که بصورت پشت سر هم بودن 555 و 556 فهمیدیم که انها خیلی با هم رفیق بودن که باهم پلاک گرفته بودن. اسامی رو استعلام گرفتیم فهمیدیم که شهیدی که نشسته است پدر است و شهیدی که دراز کشیده پسرست. پدری پسر را به دامن گرفته است ... شهید ابراهیم اسماعیل زاده پدر و سید
سنت شکنی و ناهنجاری به سبک خندوانه!
گاه سراغشان می آید. حتی اگر خودشان بر خلاف عوارض بیماری تمایلی به شرکت در محافل عمومی داشته باشند، رسانه ها و مسئولین آن ها را سانسور می کنند. بعد از سه دهه از جانبازی های این بزرگمردان، نمی توان گفت باید خوشحال باشیم یا تاسف بخوریم که بالاخره درب آسایشگاه های روانی جانبازان به روی رسانه ها و چشم بیدار مردم نیز باز شد تا همه با این قشر از جانبازان مظلوم آب و خاک میهن اسلامی که سال هاست در
خاطرات و مخاطرات
خودمان فکر می کردیم که خدایا سرنوشت ما چه خواهد شد؟ در آنجا هم از نظر مسائل بهداشتی، وضو و... دچار مشکل شده بودیم. یک دستشویی بالای کشتی بود، که فقط شب ها اجازه داشتیم یکی یکی آنجا برویم و فوری کارمان را انجام بدهیم. محل خواب مان مثل سربازخانه بود. ما همه همانجا استراحت می کردیم و زمانی که می خواستیم دراز بکشیم پایمان می خورد به شکم نفر کناری! چند روزی لنج روی آب بود و ما در آن گرفتار شده بودیم. بعد از
هر میدانی برای سپاه مثل کیسه بوکس بود/ من نخستین بار نام خودم را در رادیو عراق شنیدم
های ژاندارمری می گفتند این عراقی ها، عراقی های قدیم نیستند رشید: آقای شمخانی فرض کنید سال 1358 است. حالا یک ماه از انقلاب گذشته، جنابعالی هم فرمانده سپاه خوزستان هستید و 10 نفر آدم هم در خوزستان دارید. (جهان آرا و رشید و برادرانی که در شهرهای مختلف استان هستند). شما آن زمان هم که جلسه تشکیل می دادید، از ما دعوت می کردید و ما کمابیش، اخبار و اطلاعات مرزی را به آگاهی شما می
رییس جمهور روحانی مچکریم
یک موتورسیکلت نشسته و گویی همراه همین جوان است. با دیدن آن دو، خطاب به جوانی که پشت در ایستاده بود گفتم: با چه کسی کار داری؟ پاسخ داد: با آقای روحانی ، گفتم: ایشان خانه نیست. در آن لحظه من تقریبا مطمئن شده بودم که این دو نفر برای ترور آمده اند و از این رو می خواستم از پشت بام به سوی آنها تیراندازی کنم که دیدم آن دو جوان نگاهی به هم کردند و کسی که پشت درب منزل ایستاده بود، روی موتور پرید و با سرعت
روایت رزمنده 13 ساله دفاع مقدس از تعویض کلاس درس با جبهه
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان ساری، با آغاز جنگ تحمیلی بسیاری از دانش آموزان کلاس های درس را رها کرده و به سمت جبهه های نبرد حق علیه باطل سرازیر شدند، به نوعی که بسیاری از این دانش آموزان با دست کاری شناسنامه و بالا بردن سن خود، به جبهه رفتند. علی رمضانی پاجی هم دانش آموز 13 ساله ای بود که در سال دوم راهنمایی، از بخش دودانگه ساری و روستای پاجی، به جبهه رفت، رمضانی که متولد روز نخست
حاشیه های جالب اکران فیلم محمد رسول الله در محضر رهبر انقلاب
چی! همه اعضای دفتر پشت سرم نشسته بودند. نیمه های فیلم گذشته بود، دیدم که حضرت آقا دستشون را حرکت دادند، دست که حرکت کرد من برگشتم و دیدم که برای ایشان قرص آوردند و حضرت آقا برای گرفتن قرص دستشون را دراز کرد ه اند. صحنه دلچسبی که دیدم این بود که ایشان چشم از پرده برنداشتند و همینطور به پرده زل زده بودند و بدون اینکه نگاهشون را برگردانند، قرص را گذاشتند داخل دهان و لیوان آب را هم نگاه
بنیاد در آینه مطبوعات
قبل به همراه امیر رهباردار، محمد شجاعی مقدم، فرهاد رحیمی و کاظم سیادتی دیگر جانبازان استان، میهمان محفل دیدار جانبازان 70 درصد و قطع نخاع با رهبر معظم انقلاب بودند؛ دیدار مردان آسمانی با رهبر و ولی امرشان که گر چه بسیارشان دست و پای جسمانی ندارند اما کافی است همین حالا رهبر امر به جهادشان کند تا هر آن چه را هم از وجودشان باقی است، فدای فرمان ولی امر کنند. این باوری است که جانباز سجادنیا هم از
رویای زبان دراز!!
زبان دراز هفته نامه آیینه یزد شبی از شب ها زبان دراز در خواب می دید عده ای دور هم نشسته و یکی به دیگر دوستان می گوید: یکی بود یکی نبود روزی دزدی از دیوار خانه ای بالا رفت. قدیم دزدها در شب و از طریق دیوار بالا می رفتند و وارد خانه ها می شدند.آفتابه، لگن یا فرش و دیگ و دلوچه می دزدیدند نه حالا که خودشان را صاحبخانه می دانند و روز روشن گاوصندوق پر از جواهر و دلار تا دکل نفتی را می برند بگذرم، وقتی پرید پایین پایش به سر مادر زن صاحبخانه برخورد کرد و مرتکب قتل شد. چون داماد بی معرفت نبود فوری راهی عدلیه نشد تا رضایت بدهد. به هر حال داماد با معرفت رفت شکایت کرد البته دزد زرنگ بود و پارتی و پول فرستاد به دارالاماره! خلاصه دزد مثل بعضی ها!! تکذیب و حاشا و ابدا!! مشکل را انداخت گردن استاد بنا که دیوار را کوتاه ساخته است؟ مدعی العموم دادگر هم دزد را با هزار عذرخواهی از قتل و دزدی تبرئه و استاد بنا را محکوم کرد. بنا هم خشتمال را مقصر دانست که خشت ها را کوچک مالیده، خشتمال هم نجار را که قالب کوچک ساخته است!! نجار هم هیزم شکن را و بالاخره مقصر اصلی شد هیزم شکن!! اما جناب رییس ناگهان متوجه شد که ای بابا!! این فرد نه دزد است و نه قاتل. پس به کور کردن یک چشم حکم داد. هیزم شکن هم که کمرش از سختی روزگار خمیده شده بود گفت: بابا جان من که چشم هایم را نمی توانم از دست بدهم. بروید شکارچی را که نیازی به یک چشم بیشتر ندارد محکوم کنید چون ادله پیرمرد هیزم شکن محکم و متین و حاکم پسند بود موضوع مورد موافقت قرار گرفت و قرار شد حکم در ملاء عام برای عبرت مردم اجرا شود. دیگری هم می گفت سیلی آمده، عده ای مرده اند و عده ای بی خانمان شده اند و سر مقصر دعوا است روزنامه نگاران مراقب باشند دارند دنبال مقصر می گردند. هواشناس و پلیس راه، ستاد بحران و حوادث غیرمترقبه، اورژانس، آتش نشانی، آنها که مجوز ساخت و ساز داده اند و مسیر سیل را مسدود کرده اند روزنامه نگاران و خبرنگاران که از کاه، کوه ساخته اند و زیادی هستند و مسئول اصلی. بنابر این مزاحم هر چه کمتر بهتر!!. پس چه بهتر که تعداد آنها اگر به بیش از 100 تا هم می رسد جانمان را از دست همه آنها خلاص کنیم. در این حال احساس کردم والده آقا مصطفی به زبان دراز زادگان می گوید نمی دانم امشب چطور شده که بابا این قدر هذیان می گوید دستی به سینه او بزنید و بیدارش کنید ناگاه از خواب پریدم و قرار شد بروم مشتی آب به صورت بزنم!! تا کمی حالم جای خود بیاید. زبان دراز ...
بانوان بسکتبالیست معلول قطع نخاع!زندگی جاریست! با ورزش! با لبخند! با عشق، در تنگنا با محرومیت!
یزدفردا :محمد رضا شوق الشعراء:کعبه اینجاست! چرا راه دور می روید!؟قطع نخاع و فلج شدن، بر اثر یک حادثه ای که ممکن است برای هر کسی در هر لحظه پیش بیایید و ویلچر نشینی، باعث نشده تا از آدمها و جامعه و زندگی فاصله بگیرند. آنها زنده هستند و نفس می کشند و تلاش می کنند؛ و زندگی جاری است، هر چند که با نقصی بزرگ همراه باشد. ساعت 17 و سی دقیقه رسیدیم باشگاه جانباز، در کوچه ای از کوچه های امام شهر
تجربه گذشته و سلطه بنیادها
را که دست یاری به طرفش دراز کرده، یاری کند. اما پندارهای ابراهیم سرشار از شکاف و گسست است. زیرا دولت استقلال باید با مردم به زبان نیازهای شان سخن بگوید، به زبان های اجتماعی گوناگونی که زبان مردم عامی، نخبگان، مهاجران و زبان کاهنانی است که به اشباح توجه می کنند و از جان ها رویگردانند. ابراهیم می نویسد: خدا را گواه می گیرم که من همه توان و مهارتم را برای مصالحه میان جماعت ادیبان وقف کردم تا شاید
خانم اجازه! شغل پدر من شهادت است
است، اسم تو چیه؟ گفتم زینب... وقتی دستش را گرفتم گویی او را خیلی وقت است که می شناسم. کلاس 40نفره ما مملو بود از خنده های دخترانه، تا اینکه در باز شد، زنی هم سن و سال مادرم وارد کلاس شد، ناگهان آن همه شلوغی به سکوتی محض مبدل شد، گویی کسی زبان سخن نداشت، اما چشم ها با هم صحبت می کردند و من و امینه که حالا روی نیمکت اول کلاس نشسته بودیم با چشمانمان به هم لبخند می زدیم. خانم
آخرین نفری بودم که حاج همت را پیش از شهادت بوسیدم/ فکر کردند زنده نمی مانم، خبر شهادتم را دادند!
خط آرایش یافت. فرمانده گروهان شهید رسولی بود. ساعت 2 نیمه شب گفتم: صدای لودر می آید. شهید رسولی گفت: نه تانک ها حرکت کردند. صبح که هوا روشن شد تا جایی که چشم کار می کرد تانک بود که به سمت ما می آمد. فاصله ما تا بعثی ها حدود 8 کیلومتر بود. فرمانده گردان گفت: ده نفر از رزمندگان شهادت طلب، داوطلب شوند تا از پیشروی دشمن جلوگیری کنند و گردان عقب نشینی کند. من داوطلب شدم ولی قبول نکردند. با
هفت خاطره رهبر انقلاب از دوران دفاع مقدس
احتمال اسارت و این چیزها بود. دکتر دید که اینها آرپی جی ندارند. چند تا آرپی جی دار را فرستاد، بعدهم خودش نتوانست آرام بگیرد. گفت من هم می روم. من هم می خواستم بروم نگذاشت، گفت نه شما نیا، هر چه اصرار کردم نگذاشت بروم، گفت شما همین جا باشید تا ما برگردیم. البته می شنیدیم صدای نفربر را، اینجور خیال می کنم که خیلی دور نبود، چند صد متری مثلاً فاصله داشت. دکتر و اینها رفتند، ما هم نشستیم با چند تا از بچه
ماجرای نفوذ یک رزمنده لامردی به قلب خاک دشمن
فردا برای رفتن به شناسایی آماده باشم. در هنگام حرکت حدود 3 نفر از فرماندهان که می خواستند با تیپ و لشکر های خود در این منطقه انجام دهند به همراه من آمدند. عجیب اینکه سردار اسدی فرمانده تیپ 33 المهدی است. دست شکسته اش را حمایل داشت. پس از احوال پرسی یه سوی اهداف حرکت کردیم. وی و همراهانش را به قله هدایت کرد تا مشرف به پادگان سیدکان عراق بود از بالای ارتفاع مسلط بر پادگان کاملا
بیانات رهبر انقلاب در دیدار جمعی از جانبازان قطع نخاعی و بالای هفتاد درصد
سخنرانی ای بکنید یا یک حرفی بزنید یا یک کاری بکنید یا یک انفاقی بکنید یا یک تعلیمی بدهید -خب، اینها که به جای خود محفوظ؛ اینها جهاد است- امّا خود همین که شما روی ویلچر نشسته اید یا روی تخت دراز کشیده اید یا با محرومیّت از بیناییِ چشم یا دست یا پا، دارید در کوچه و بازار حرکت میکنید، یک مبارزه است؛ چرا؟ چون نشان دهنده ی ابتلاء و محنت بزرگ این ملّت در یک دوران سخت است. شما در واقع مثل یک تصویری، مثل
شهید همت در سپاه مظلوم بود
/> یک سال بعد از شهادت شهید همت، شما فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله شدید که شهید رضا دستواره چند ماه در حالی سرپرست لشکر 27 محمد رسول الله بود. در این باره توضیح دهید. با اینکه در حال مداوا بودم، مسئول عملیات سپاه تهران هم بودم. اوضاع لشکر را از دوستان پرس و جو می کردم. حاج همت در خیبر شهید شد و حاج عباس کریمی از خیبر تا بدر به مدت یک سال فرمانده لشکر شد. بعد از عملیات بدر همه انتظار داشتند
دام فروشندگان مواد مخدر در برابر مدارس/ روزنامه خبرجنوب دفاع مقدس را افسانه خواند!
نشست استانداران اعلام کرده و تیتر یک امروز این روزنامه شده است. شهردار شیراز به بازدید از پروژه پل کابلی ولی عصر رفته و در جریان این بازدید از بهره برداری از نخستین پل کابلی شیراز پایان 95 خبر داده است. این مطلب به موضوع عکس صفحه نخست تبدیل شده است. به بهانه شروع سال تحصیلی جدید، یادداشت امروز به موضوع استرس زا بودن سیستم آموزشی و امتحانات در مدرسه ها پرداخته است. در ابتدای
فرهنگ در رسانه
امام خامنه ای با جانبازان حکم جهاد می دهم، جهاد فکری کنید میهمان ها دور تا دور حسینیه نشسته اند و چشم دوخته اند به درِ ورودی و منتظر ند تا آقا وارد شوند البته میهمان ها همگی ننشسته اند، یعنی همه شان نمی توانستند که بنشینند. بعضی هایشان روی تخت دراز کشیده اند. نه فقط الان، که 28 سال است! 94 را که امسال باشد منهای 66 که آخرین مرحله مجروحیت یکی از همین میهمان ها باشد
31شهریور، آغاز طولانی ترین جنگ متعارف در قرن بیستم
عملیات در چند محور و طی چند مرحله طراحی شد که مرحله اول آن دوشنبه روز دهم آبان ماه سال 1361 در ساعت 22:8 دقیقه با رمز یا زینب(س) با فرماندهی قرارگاه عملیاتی کربلا، با سرعت و غافلگیری قابل ملاحظه آغاز شد، به نحوی که کمتر از نیم ساعت پس از شروع عملیات قوای اسلام توانستند در یک محور تعدادی از نیروهای عراقی را به اسارت درآورند و در محور دیگر نیروهایی از دشمن به استعداد بیش از یک تیپ در محاصره نیروهای خودی
هفته دفاع مقدس باید درمقابل همه مردم ایران تعظیم کرد
گذشته به اهتزاز درآمده است افزود: امروزهرکس مسولیتی دارد باید با افتخار به بهترین خلق خدا، یعنی مردم ایران بدون منت و چشم داشتی خدمت کند و برای رفع مشکلات و محرومیت های این خطه پاک از کشور تلاش بی وقفه داشته باشد. کلانتری تاکید کرد: شهدا به مردم ایران پاداش دادند و امروز ایلام را با شهدا و اربعین میشناسند و این تنها به برکت خون شهدای کربلا و حضرت اباعبدالله (ع) است که نام ایلام و مهران به نامی آشنا برای مردم ایران و جهان تبدیل شده و این مردم در اربعین سال گذشته با وجود همه کمبودها برای پذیرایی از زوار حسینی سنگ تمام گذاشتند. انتهای پیام/ ...
دفاع از اندیشه امام خمینی(س)/ پاسخی به نوشته "مخالفان شورای نگهبان از منظر امام خمینی"
ساختارهای اجتماعی و قانونی در نظام اسلامی شکل گرفته و حفظ و صیانت از آرا و نظراتش تأکید قانونی دارد، چنین برخورد شود، دیگر " تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل". البته انصافا در صحت نقل متون انتخاب شده به لحاظ شکلی به جز دو مورد غیر قابل اغماض دقت به کار رفته است، هرچند منابع و مأخذها آورده نشده است. اما پرداختن به اصل بحث و پاسخ به مطالب ادعا شده ناگزیر از ذکر چند نکته
بازمانده ای از عملیات کربلای 4
آغازین سال 64، فرمانده گروهان چند نفر از ما را فراخواند و گفت که شما به عنوان جایگزین نیروهای کمین انتخاب شده اید؛ سپس ما را به دو تیم پنچ نفره تقسیم کرد. هر تیم شامل یک نفر بیسیم چی، یک نفر تیربارچی و کمکش، یک نفر تک تیرانداز و یک نفر آرپی چی زن می شد. پس از تحویل وسایل و خداحافظی با همرزمان با دو قایق به سمت خط مقدم حرکت کردیم. پس از گذر از آبراه و پیچ و گذر از منطقه هور، در