سایر منابع:
سایر خبرها
قرارداد بزرگ خرید سلاح از رژیم صهیونیستی برای جنگ با ایران!
سی و یکم شهریور 1359 آغاز جنگی بود که با حمایت مستکبرین عالم و جنایت سفاکی همچون صدام بر ما تحمیل شد و 8 سال به طول انجامید. این روزها که به نام دفاع مقدس مبارک شده و یادآور حماسه آفرینی مردانِ مرد جبهه های نبرد حق علیه باطل است، برای ما از آن جهت مبارک است که این ملت در برابر متجاوزی که تا دندان مسلح بود، ایستاد و با نثار جان خود حتی قطره ای از مملکت و عزت خود را از دست نداد. به گزارش
عملیات نصر 4 در الیگودرز بازسازی شد
طوری که سرعت عمل رزمندگان لشکر قدس در اجرای این عملیات به حدی بود که معاون تیپ مستقر در ژاژیله عراق به اسارت نیروهای اسلام درآمد. در این عملیات رزمندگان اسلام د 2 شبانه روز موفق شدند به اکثر اهداف مورد نظر دست یابند که در این راستا نیروهای دشمن نیز به طور متقابل در روزهای بعد چندین باراقدام به پاتک کردند که همه این اقدامات به شکست منجر شد. در جبهه خودی نیز با اعزام یگان های تازه نفس به
پخش بیش از 30 فیلم برای تعطیلات عید قربان از سیما
که جمعه شب ساعت 23 پخش خواهد شد. ماجرای این فیلم درباره ژوزف پیرمرد مزرعه داری است که به تازگی همسرش کاترین را از دست داده و به همین خاطر امیدی به ادامه زندگی ندارد. او تصمیم دارد علی رغم مخالفت دخترش مزرعه را بفروشد. در واقع او قصد دارد پس از به فروش رساندن مزرعه، دست به خودکشی بزند که ... میکی سباستین، سیریل دسکورس و پیِر موندی از بازیگرانی هستند که در فیلم سینمایی مزرعه
استقبال بی نظیر علاقه مندان به کتابخوانی از کتاب خوان 131 در همدان
/> ضرابی زاده افزود: خاطرات قدم خیر کنعان خاطرات مشترک زنان بسیاری است که در سال های جنگ صبورانه همه سختی ها را تحمل کرده، دوری همسر، شوهر، پدر، برادر، و فرزندانشان را تحمل کرده، به چشم خود تن پاره پارشان را دیده و عزیزانشان را به خاک سپرده اند و همچنان استوار و با ایمان به زندگی ادامه داده اند و خم به ابرو نیاورده اند. بهناز ضرابی زاده در این خاطره نگاری تلاش کرده است به جزییات زندگی این
نمره مردم ایلام در دفاع مقدس بیست است/نسل امروز باید به جنگ با ماهواره برود
برایش باقی نماند و ایران مظلوم و تنها در صحنه، پیروز مطلق میدان نبرد گردید. لذا در سی و پنجمین سالگرد گرامیداشت هفته دفاع مقدس پای صحبت یکی از رزمندگان آن دوره طلایی و سرشار از ایمان و عشق به اسلام و انقلاب "سرهنگ پاسدار برادر خدارحم سحری" نشستیم که ماحصل این گفتگو در ادامه خواهد آمد. ایلام پویا::: ابتدای جنگ تحمیلی در سال 59 کجا بودید وچکار می کردید؟ خدارحم سحری: بسم
عکس یادگاری از رزمنده ای که شهید شد+تصاویر
عقیق : سیدمسعود شجاعی طباطبایی را بیشتر به عنوان کاریکاتوریست می شناسیم؛ این هنرمند انقلابی در مهمترین دوره از تاریخ کشورمان سال ها در جبهه های نبرد عکاسی کرده و روایت های نابی از دوران دفاع مقدس دارد. در بین آثار این عکاس دفاع مقدس دو تصویر از یک رزمنده قبل و بعد از شهادتش دیده می شود. روایت شجاعی طباطبایی در این باره را می خوانیم. تیرماه 1365 برای گرفتن عکس از
8 سال دفاع مقدس؛ از مدیریت جهادی شهید طهرانی مقدم تا شکل گیری شالوده صنعت مدرن دفاعی
به صورت محدود بود. شاید مثلا می توانستیم از ساخت گلوله استفاده کنیم اما مثلا در بخش هواپیما، یک سری قطعاتی وجود دارد که برای تعمیر و نگهداری همه چیز بایستی پای خط قرار بگیرد و شما از آن استفاده کنید. همواره یک هواپیما بین ایران و آمریکا در رفت و آمد بود که قطعاتی را که ما می خواستیم از آنجا می آوردند که حالا یا قطعات جدید بود یا قطعاتی که می بردند و تعمیر می کردند و بازمی گرداندند. پس وقتی که
عکسی منتشر نشده از شهید مفقودالاثر ابراهیم هادی
به گزارش شهدای ایران ؛ در تصویر زیر فرمانده گروه اندرزگو، شهید ابراهیم هادی را در جبهه جنگ و در حال رانندگی مشاهده می کنید. این عکس برای اولین بار توسط باشگاه خبرنگاران جوان منتشر می شود. بیوگرافی شهید مفقودالاثر ابراهیم هادی: ابراهیم هادی در اول اردیبهشت سال 1336در محله شهید سعیدی حوالی میدان خراسان دیده به هستی گشود. او چهارمین فرزند خانواده به شمار می رفت با این حال پدرش
صد و بیست و ششمین در دزفول برگزار شد
/> کتاب جشن پتو از عبدالرحیم سعیدی راد/ ناشر: نهاد کتابخانه های عمومی کشور/ ارائه دهنده توسط زینب احمدی عضو کتابخانه عمومی رودبند یکی از کتاب های مرتبط با دوران دفاع مقدس است که نویسنده آن عبدالرحیم سعیدی راد به بیان خاطرات طنز رزمندگان دوران جنگ تحمیلی کشورمان پرداخته است ونشان دهنده روحیه بالی رزمندگان در طول جنگ تحمیلی می باشد،چاپ اول این کتاب سال 1391 در 128 صفحه صورت گرفته است
لحظه های دلواپسی کنار آب های هور
آید. صدای شنی تانک ها بدنم را می لرزاند. هنوز خبری از نیروهای تازه نفس نیست. مهمات و تدارکات هم از راه نرسیده اند. قمقمه ها همه خالی است و دشمن از اواخر شب تا به صبح آرایش خاصی اتخاذ کرده است گویا چیزهایی در سر می پروراند. می خواهند تا ظهر نشده کلک مان را بکنند. مرگ همچنان بر پیکر هورالعظیم شلاق می زند. از زمین و هوا گلوله می بارد. آب دیوانه وار می خروشد. بوی خون همه جا پیچیده است. دهانم
فرمانده محبوب بسیجی ها
گفته بود مگردر مورد بچه های سپاه هم کسی باید تحقیق بکند ؟ پدرم پیغام داد خود آقا مهدی بیاید و ما دوتایی با هم حرف بزنیم . قبل از آمدن آقا مهدی یک شب خواب دیدم : همه جا تاریک بود . بعداز یک گوشه انگار نوری بلند شد . درست زیر منبع نور تابوتی بود روباز . جنازه ای آن جابود ، با لباس سپاه . با آن که روی صورتش خون خشک شده بود ، بیش تر به نظر می آمدخوابیده باشد تا مرده . جنازه تا کمر از توی
چگونه با ورشکستگی و بیکاری همسرمان برخورد کنیم؟
، درست زمانی که تازه صاحب فرزند شده بودیم، همسرم ناگهان کارش را از دست داد و بیکار شد. شوهر من کارمند یک شرکت حمل و نقل بود، یک روز در کمال ناباوری، کارفرمایش بی هیچ بهانه ای تنها به خاطر تعدیل نیرو، عذر همسرم را خواست و از او تقاضا کرد هر چه سریع تر برای تسویه حساب به امور مالی شرکت مراجعه کند. همسرم مات و مبهوت و شوک زده به خانه آمد، تا او را دیدم نگران احوالش شدم و شروع کردم به سوال پیچ کردنش، هر
طولانی ترین جنگ نیابتی قرن بیستم با محوریت آمریکا
به گزارش خبرنگار دفاعی امنیتی گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ تنها پس از گذشت 19 ماه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که آمریکا به فکر گرفتن انتقام از ایران و ایرانی افتاد. به همین جنگی همه جانبه و نیابتی را به راه انداخت تا به نیت خود برسد. جنگ عراق با ایران طولانی ترین جنگ متعارف در قرن بیستم و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید. جنگ ایران و
هاشمی پیش قراولان ربا خواری را معرفی می کند
را هم داشته باشد، مقدّمات زیادی لازم دارد؛ خیلی چیزها می خواهد که کسی به چنین جنایت بزرگی دست بزند. مقدّمات آن تهیّه شده بود : آمریکا و انگلیس و فرانسه قول همکاری داده بودند؛ روسیه را نمی دانم ...ارتجاع منطقه خرج این جنگ را تقبل کرده بود، شیوخ خلیج فارس و عربستان سعودی 30 میلیارد دلار نقد به عراق داده بودند، اردن از یک سال پیش بندر عقبه را آماده کرده بود. همه چیز آماده شده بود و به دنبال بهانه می
کپسول اکسیژن جزئی از اجزای بدنم شده است
برسم و الان در فراقش می سوزم، من امروز احساس می کنم هم برای خانواده هم برای جامعه و هم برای دولت بار شده ام! رو سیاه پیش خانواده های شهدا هستم، در قبال خون شهدا نیز مسئول هستم، چطوری می تونم خودم را تبرئه کنم از این همه گناه؟ وجدانمو چیکار کنم؟ سرم را نمی توانم پیش خانواده شهدا بلند کنم، بعد از سی سال چه کاری کردم من؟ فقط ادعا کردم! من رفته بودم جبهه ها! امروز که هنوز هم فرصت هست، من می
به توصیه امام عمل کردم و وصیت نامه ها را خواندم...
گروه سیاسی تیتریک به مناسبت هفته دفاع مقدس، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای هفت خاطره رهبر انقلاب اسلامی از دوران دفاع مقدس را بازنشر داده است. *زنی که تمام هستی اش را به جبهه فرستاده بود من در سفر همدان که در دو سه روز، سه چهار روز قبل بودم، بعد از آن که سخنرانی کردم و آمدم، یک نامه ای به من دادند از یک خانمی که یک تکه هایی از این نامه را گفتم
خاطره نگاری از دبیرستانی که مدیرش علی شریعتی بود!
هم شدم: مردم دارن می میرن تو به فکر شامی؟ کارد بخوره اون شیکمی که سیرآوری نداره... یکی هم گفت: از این به بعد شرایط جنگیه، از شام خبری نیست. در دبیرستان حال و هوای فوق العاده ای بود صبحش توی دبیرستان یک حال و هوای فوق العاده ای بود که نمی دانستم چقدرش مال جنگ است چقدرش مال دبیرستان. سال بالایی ها طوری رفتار می کردند که انگار از حضور ما بچه مچه ها ناراحت بودند. بیشتر سال بالایی ها
مروری بر نقش ایرنا استان مرکزی در اطلاع رسانی هشت سال دفاع مقدس
س- لطفا از حال و هوای آن دوران بگوئید: ج- در اوایل جنگ و در روزهای آغازین سال 1360 که مصادف با تاسیس خبرگزاری جمهوری اسلامی در استان مرکزی بود اشتیاق مردم برای اعزام به جبهه های نبرد با نیرو های بعثی عراق در جنوب وغرب کشور به حدی بود که هفته ای نبود که خبری از اعزام نیرو های جوان و رزمنده از شهر ها، بخش ها و روستاهای این استان به مناطق جنگی نداشته باشیم . استان مرکزی دارای یک لشگر در
دولت سعودی باید به صدها چرا پاسخ دهد تا به "بی کفایتی" آنها بسنده کنیم
اعلام کردند مقدمات کار فراهم شده و می توانند امسال به حج مشرف شوند. به یاد دارم که در روز 14 یا 15 رمضان به خانه آمدند و در حالی که شعار اللهم لبیک، لبیک اللهم لبیک را با شادی بسیار بر زبان جاری می کردند. در ابتدا من از اینکه ایشان به تنهایی قصد تشرف به حج را داشتند گله مند بودم اما ایشان گفتند امسال من مشرف می شوم و شما سال آینده می روید و من نیز به خاطر مسئله نگهداری بچه ها پذیرفتم؛ ایشان روز
خاطراتی که زیر خاک های خرمشهر دفن شدند
می پرسیدیم خبر نداشتند؛ اما احتمالاً می دانستند قرار است جنگ شود. دقیقاً قبل از آغاز فصل جدید مدارس بود که جنگ شروع شد. پس رفتن به مدرسه کنسل شد؟ بله. همه بچه های محل آماده رفتن به مدرسه بودیم. سرمان را کچل کرده بودیم. کیف و یکی دو دفتر، قلم تیز، مدادتراش و... را آماده و گوشه خانه گذاشته بودیم تا اول مهر برسد. کسی فکرش را نمی کرد که قرار است سال ها رنگ و بوی مهر و مدرسه را
معضلی به نام دانشجوی خوابگاهی/حکایت وام ازدواجی که لیلی و مجنون گرفتند
فریاد می زد پس نیروها کجا هستن؟ بچه ها قیچی شدند... محمد آقا را می بینم که دارد دمپایی سفید بچه ها را واکس سیاه می زند، انگار زمان جنگ کفاش جبهه بوده... وارد سالن آسایشگاه که می شوی یکی دوان دوان سمتت می آید و حال امام خمینی را ازت می پرسد... می گوید سلامش را به امام برسانم و بگویم بچه ها ایستاده اند... 【اینجا هنوز بوی کربلای پنج می آید...】 با گریه
پدر، مادر و پسری که نوبتی جبهه می رفتند!/ بی بی شیمیایی شد!
قبل از رفتنش به عکاسی رفته و به خواهرش گفته بود که بعد از رفتنش عکس را تحویل بگیرد. خودم هم شب قبل او را در خواب دیدم. انگار همه چیز و همه کس داشتند مرا برای شهادت عباس آماده می کردند. عباس تنها رزمنده این خانواده نبود. چند وقتی که از ابتدای جنگ می گذرد، هوای جبهه به سر مادر هم می افتد و با وجود فرزندان قد و نیم قد راهی جبهه می شود. یکی از دوستانم اتفاقی به من گفت که زهرا تو جبهه نرفتی
هر میدانی برای سپاه مثل کیسه بوکس بود/ من نخستین بار نام خودم را در رادیو عراق شنیدم
را هم متهم می کنید. می گویید پس شما هم سیاسی نگاه می کردید! درودیان: شما و اینها همه یکی هستید، حالا من برعکس می گویم، شما که از مهران تا پایین آمدید، انصافاً، فکر می کردید که جنگ می شود؟ یعنی نگرانی شما جنگ بود؟ رشید: ما نگران بودیم و تهدید را احساس می کردیم، اما از آنجا که جنگ حادثه بسیار بزرگی بود و هرگز آن را لمس نکرده بودیم، نمی توانستیم فکر کنیم که جنگ می شود، اما می
دوپینگ علی مشهدی با انرژی جانبازان
دادند را با هیچ چیزی نمی شود مقایسه کرد. بدون هیچ چشمداشتی رفتند. مسعودی یاد رفقایش را هم زنده کرد: بچه محل های ما زیاد به جبهه می رفتند، جلیل کاشانی و داوود همایونی از رفقای خوب من شهید شدند، حتی الان خیابان نزدیک به خانه مان به اسم داوود است. البته مطمئن باشید اگر خدانکرده توی این مملکت اتفاقی بیفتد حاضرم همه چیزم را بدهم برای کشورم. اجر رامبد جوان حجت الاسلام کاشف از
لرستانی ها از نقش آفرینان مهم هشت سال دفاع مقدس
نمودند که رهبر معظم انقلاب زبان به تمجید این دلاوران گشوده و فرمودند: رزم فرزندان لر قبل از آنکه شنیدنی باشد دیدنی است. یکی از فرماندهان ارشد لرستان در دوران دفاع مقدس می گوید : دلاورمردان لرستانی از همان ابتدای جنگ به فرمان فرمانده معظم کل قوا عازم مناطق عملیاتی غرب و جنوب اعزام می شدند و نسبت به این آب و خاک دین خود را اداء کردند. *دفاع جانانه لرستانی ها در تک معروف حاج عمران نام لرستان را در
روایت رزمنده 13 ساله دفاع مقدس از تعویض کلاس درس با جبهه
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان ساری، با آغاز جنگ تحمیلی بسیاری از دانش آموزان کلاس های درس را رها کرده و به سمت جبهه های نبرد حق علیه باطل سرازیر شدند، به نوعی که بسیاری از این دانش آموزان با دست کاری شناسنامه و بالا بردن سن خود، به جبهه رفتند. علی رمضانی پاجی هم دانش آموز 13 ساله ای بود که در سال دوم راهنمایی، از بخش دودانگه ساری و روستای پاجی، به جبهه رفت، رمضانی که متولد روز نخست
برادرم به جرم تضییع بیت المال مرا به داخل هور انداخت
نبودن های جانمحمد بسیارعذاب کشید، یک روز و یک شب نبود که اشک چشمانش خشک شود. می آمد در خانه می نشست و می گفت منتظرم که جانمحمد بیاید. آنقدر برای دوری از او اذیت شد که هفت عمل جراحی انجام داد و آخرین عملش که دکترها از مادر دیگر قطع امید کرده بودند، عمل قلب باز بود و دکتر امید نداشت که مادر بهبود یابد. مادرم می گفت: در سی سی یو بودم که پسر شهیدم آمد و سمت چپم نشست و دست گذاشت روی قلبم. بعد بلند شد و
هرکه می خواهد قاسم را ببیند، او کنار کاظم است
، معشوقا، تو الرحمن والرحیم هستی. دست این بنده حقیر را بگیر و مرا به دوستان ملحق ساز. خدایا هر لحظه که در جبهه هستم شرم از زیستن دارم. وقتی که می بینم این بچه های کم سن و سال کوله های سنگین را بر دوش می کشند و سلاح و مهمات را بر دست گرفته اند و دلیرانه و دلاور مردانه قدم بر می دارند و همراه گردان های رزمی به دل دشمن هجوم می آورند، تو شاهدی که مو بر بدن من راست می شود و چقدر اظهار خجالت و شرمندگی از گذشته
بابک زنجانی یا بابک مرتضی زنجانی متولد 1353 تاجر ایرانی /معمای قرن 21 که قوه قضاییه از آن پرده برداری ...
بی تجربه ای هستم. دست مردم چک داده بودم، چون می خواستم مطمئن باشند که بعد از تحویل پوست، پول شان را می گیرند. مردم چک هایشان را برگشت زدند و من را به زندان انداختند. * چقدر چک کشیده بودید؟ – 312 میلیون تومان. سال 1376 یا 1377 بود. * حجم دارایی تان چقدر بود؟ – همه دارایی ام به کارخانه و منابع سرمایه ای تبدیل شده بود. نقدینگی ام حدود 500 میلیون تومان بود که به صورت بار پوست
روزهای نامزدی، ازدواج و بازگشت پیکر عیسی؛ "9 دی " های متفاوت همسر یک شهید
نزدیک ندیده بودم فقط می دانستم که اهل جبهه است. عیسی برای اولین بار در 17 سالگی به جبهه رفته بود با برادر بزرگش موسی. موسی و عیسی اولین بسیجی های روستای بزمین آباد بودند. آنها 5 برادر بودند و همگی اهل جنگ و جهاد: موسی، عیسی، عسگری، ابراهیم و عباس . وضع خانوادگی آنها از لحاظ مادی خوب نبود و پدر و مادر عیسی مجبور بودند در زمین های مردم کار کنند. مادر شوهرم می گفت: حتی موقعی که عیسی را حامله