سایر منابع:
سایر خبرها
پیشکسوت والیبال مقیم کانادا:معروف و سوپراستارهای مان را بی دلیل دلشکسته نکنید
هر چیز ببینند بچه شان را دست چه کسی می سپارند که بعدا فاجعه فوتبال پیش نیاید که سال پیش هیاهویی شد راجع به این که مربی ها کارهایی کردند که دور از شان ورزش ما است. سخن آخر من باز می گویم اگر والیبال ما به این مرحله جهانی رسیده بدون زحمت مربی های ایرانی، دست اندرکاران فدراسیون، منتقدهای مثبت ورزش هستند نمی شده. در این جا من به عنوان یک تماشاچی 50سال والیبال نه مربی نه پیشکسوت
سعید معروف باید این تغییرات را در خودش ایجاد کند
داشت و در چند سال اول ، خیلی خوب هم به پیش رفت. تبدیل شد به مرد اول ورزش ایران. پسری که خوب بازی می کرد ، تیمش را در ساختن تاریخی جدید به خوبی رهبری می کرد و خوب سعی می کرد در دل مردم باشد و همه با هم به پیش بروند اما به ناگاه شرایط عوض شد. او حالا محبوبیتش تنه به تنه علی کریمی و فرهاد مجیدی می زد که تیم شان راهی بازی های آسیایی اینچئون شد. جایی که همه کاروان ایران با هم بودند و آنجا برای اولین
پشت پرده حواشی برنامه خندوانه چیست؟!
. ایولا،خسته نباشید ،خسته هم نشید. دوما بچه ها من و امین حیایی استنداپ کمدین هستیم و توی اون پونزده دقیقه برنامه، کمدی اجرا میکنیم و هیچ نیتی و قصد و هدفی جز لذت بردن و لذت بخشیدن نداریم. ما توی اون پونزده دقیقه فقط کمدی رو نمایندگی میکنیم و نماینده و نماد وهیچ تفکر و عقیده و مرام و مسلک و گروه و جناحی نیستیم. طبعا انتظار هم داریم قضاوت شما و تصمیم شما و هواداری شما بر اساس اون اجرای کمدی پونزده
جیرانی:از برچسب و قضاوت نمی ترسیم
فیلم بسیار زیبای بچه های آسمان هم فقر را از جامعه و شرایط و نظم جدید می بینیم. روشن فکران مسلمان توانسته اند این کار را بخوبی انجام دهند چون می توانستند ممیزی ها رو بشکنند و فیلم بسازند. برخی اصلا دوست نداشتند به چنین مقوله هایی ورود کنند چون بعد از دوم خرداد تفکر گذار از سنت و مدرنیته مساله اصلی می شود، بنابر این سینما به سمت تغییر می رود و قهرمان هایش را عوض می کند. الان تفکری در جامعه روشنفکری
ماجرای نبرد ایران و آمریکا در خلیج فارس
. اول از امام بزرگوار یاد کنیم که به همه کشورهایی که به صدام کمک می کردند، فرمودند: به صدام کمک نکنید صدام بعد از اینکه جنگش با ما تمام شد، به سراغ شما خواهد آمد ، این اتفاق هم افتاد و بلافاصله بحث کویت پیش آمد. از صدام پرسیده بودند: یکی از دلایلی که شما به کویت حمله کردید چی بود؟ گفت: من وقتی هشت سال با جمهوری اسلامی ایران جنگیدم و هیچ بهره ای نبردم، جوابگوی مردم نیستم و باید کاری انجام می
دکتر احمدی نژاد: برخی به جای دفاع درصدد مذاکره بودند + تصاویر ، حواشی
دهها خصلت غیر انسانی عبور کرد تا به نور معرفت خدا و انسان و مراتب بالای حیات و کمال رسید. یک قدم بر خویشتن نِه وان دگر بر کوی دوست برای رسیدن به کمال اتم و رسیدن به حقیقت باید از همه چیز خود گذشت. برای غنی شدن باید فقر مطلق در برابر خالق یگانه را باور کرد. هر فرد به میزان عبور از خود به بینهایت هستی و خداوند نزدیک و چشمانش بازتر می شود و از افق بالاتری
خاطره ی آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد از اسارت و سرنوشت 72 اسیر عملیات عاشورای 2
مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم [...] مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند ،حال پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند راحت میشد فهمید خود آن بزرگوار در نامه ای که برای یکی از اسرا نوشته بودند این حالت را تشریح کرده اند نشان داده اند که ایشان واقعا داغدار فقدان این عزیزان هستند . حقیقتا جای امام این روزها خالی است البته روح بزرگوار و پر فتوح آن جلیل قدر متوجه به ماست شادی ملت ما موفقیت های ملت ما پیروزی های اسلام و مسلمین روح امام را مانند ارواح طبه ی همه ی اولیا ء، شادمان و مسرور می کند. خدارا شکر میکنیم که ثابت کردکه آن دست قدرتمندی که ار روز اول پشت سر این انقلاب و کشور بود همچنان پشت سر این انقلاب و کشور هست. آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد شب عملیات عاشورای 2 به تاریخ 64.5.23 در منطقه چنگوله و در میان دره و تپه ماهور هایی که چادرهای تیپ 72 زرهی محرم مستقر بود اعلام کردند که به چادر تعاون مراجعه کنید . دوستان وسایل غیر ضروری و وصیت نامه ها را بنویسند و تحویل دهند همه ما شروع به نوشتن نمودیم آنچه به ذهن می رسید سفارش به یاری امام و رزمندگان و هم امورات خانواده و روحیه آنها شد. در صورت شهادت ما ، وصیت را نوشتیم چند مرحله اراده کردم به نوشتن توصیه ای در خصوص اسارت و دلداری خانواده که اشاره ای به مصائب حضرت زینب (س) دوباره برگه های اسارت را جدا نموده و مجددا این کار را چندین مرتبه تکرار کردم و در نهایت با توجه به تاکید فرماندهان که وقت حرکت است با عجله گفتم که من اسیر نمیشوم چه لزومی دارد در این خصوص چیزی بنویسم .تقدیر که اسیر شویم روز اول اسارت : بعد از به محاصره در آمدن هر یک از همراهان چیزی می گفت . یکی پیشنهاد داد دو دسته بشویم .یک دسته بجنگند و بصورت تاکتیکی دسته دیگر عقب نشینی کنند . دسته دوم شلیک آتش کنند دسته اول عقب بنشینند. و به همین منوال از محاصره خود را برهانیم . دیگری می گفت بیایید همه با هم از داخل شیار بیرون آمده به دشمن شلیک کنیم و درهمان حین هم عقب نشینی کنیم هرکسی زنده ماند، سهراب کاو سوار گفت آقای شاهین آقای یازده و آقای... شما می دانید من چندین مرحله اسیر شدم و فرار کردم رفتم تو صف غذای عراقی ها و ... اما این صحبت هایی که شما گفتید همه مصداق خود کشی است. برادران، من الان میتوانم فرار کنم اما خودم را مدیون این همه بچه کم سن وسال میدانم . بگذارید هرچه بر سر اینها آمد به سر ما هم بیاید . بچه ها، برادران خودتان را برای اسارت آماده کنید اسارت دری دارد که احتمال دارد یک روزی باز بشود .فکر کنم عزیز قبادی بود پیراهن خود را درآورد و زیرپوش سفید را به عنوان تسلیم بالا گرفت دشمن هم دست از تیراندازی برداشت و به صورت اسلحه آماده شلیک به سمت ما حرکت کرد. اینجا بود که من که بیسیم چی بودم با مرکز که مسئول محور جناب مرتضی میریان بود تماس گرفتم و اعلام کمک مجدد کردم و گفتم این آخرین تماس من است داریم آماده اسارت میشویم بیسیم را خاموش قطعه ای را جدا و رموز را زیر خاک مخفی کردم که دست دشمن نیفتد، عراقی ها بالای سر ما رسیدند و ما را به خط پشت سر هم دستها روی سر به اسارت گرفتند. ( یا زینب کبری س) وسط راه در یک سر بالایی تپه ای برگشتم برای آخرین بار ایران را نگاه کردم که یک تانک مان نزدیکی میدان منهدم و در حال سوخت بود و آثار نیروی کمکی پیدا بود ” ولی آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ” دیگر دیر شده بود ما را پشت یک تپه که جاده ای بود و آخر خط ماشینی عراقی برای بردن یک نیروی عراقی آمد ما را به خط کرده اسلحه گرفت مسلح کرد و با نهایت خشم که ما را به دیوار تپه به تیر ببندد صدای ماشینی آمد برگشت دید یک جبپ آمد توقف کرد و یک جوان خوش تیپ پایین آمد و گفت ( های شینو ) چیه چکار میکنی؟، محمد حمیدی از بچه های عرب خوزستان ترجمه می کرد، او گفت اینها پسر خاله یا عمه من رو تو سنگر کمین کشته اند باید به انتقام او اینها رو بکشم . باهاش صحبت کرد این افسر قانع نشد در نهایت با تندی اسلحه را از او گرفت ما را حرکت دادند به سمت پشت خط خودشان که یکی دیگر از عراقی ها امد و یک اسیر کوتاه قد و ضعیف را بلند کرد که اسمت چیه : جمعه . تو عربی گفت : آره. چرا به جنگ ما عرب ها آمدی ؟ میخواهیم تو رو بکشیم که باز تعدای از ما با خواهش و تمنا نگذاشتیم و حرکت کردیم از داخل دره و راه باریکی که اطراف آن میدان مین و سیم های خاردار بود یک لحظه متوجه عبور مورچه ای از عرض معبر شدم با خودم گفتم خدایا به عظمتت شکر این مورچه الان از من آزادتر و قوی تر است و من از این مورچه هم ضعیفتر و اختیاری از خود ندارم . ما را به جلوی سنگرهای خودشان بردند اکثرا مجروح و تشنه بودیم که سربازان عراقی از آن آب تانکرها که داغ هم بود به ما دادند و از نان خشک ها به بچه ها میدادند. خودم دیدم لباس های تن خود را پاره میکردن و زخم بچه ها رو می بستن این یک شگفتی بود تا الان میخواستند ما رو بکشند. گذشت تا اینکه در این حین ایران یک آتش تهیه را ریخت و نزدیک بود که ما با توپخانه ایران با دستان بسته کشته شویم .انها هم ما را رها کرده به سنگرهاشان پناه بردند، ولی واقعیت این است وقتی اسیر میشوی با سن و سال کم ماه وسط تابستان گرمای عراق و خستگی و... فکری برای فرار برای ما نمانده بود در نهایت آتش فروکش کرد دیدیم یکی از پاسداران که لباس خاکی بر تن داشت و آرم سپاه بر سینه و نزدیکی آرم هم تیر خورده بود را عراقی ها زیر بغلش را گرفته و آوردند و روی زمین انداخته که دیدیم شهید مومنی از بچه های گراب بود که بعدش هم شهید شد. مجروحین سخت را سوار آمبولانس کرده و بقیه را که زنده و سر حال تر بودن را سوار ایفا یا ریو کردن (خاور مانندی ) ساعت 2 بعد از ظهر بود دو نفر مسلح همراه ما را به یک بیابان 20 کیلومتری برده حدودا 3 ساعت تو این گرما، خسته ، زخمی این ماشین از این طرف بیابان ما را می برد به قسمت دیگر وهمین کار را ادامه داد. خاک لوله می شد میامد داخل خفه می شدیم . جاده پر دست انداز، خلاصه ما را زجر کش کردن تا اینکه ماشین از حرکت افتاد و خراب شد .بیسیم زدند و ماشین دیگری امد. با ماشین جدید یک سرباز فارس زبان از منافقین آمده بود. خلاصه مقر سپاه دوم رسیدیم ، پشت گردن ما را میگرفتند از بالای ایفا پرت می کردند و مینداختند پایین ، با دست های از پشت بسته و با این کاری نداشتند تو سالمی ، زخمی ، پات شکسته، دستت تیر خورده یا قسمت دیگری از بدنت و روی اون محوطه و سربازان و فیلم برداران داخلی و خارجی اطراف ما را گرفتند تمسخر کردند و.... ما هم از تشنگی خاک و گرما و خرابی ماشین بی حال بودیم داد میزدیم بر سر خبرنگاران خارجی که به ما آب بدهید ، تشنه ایم کمی آب داغ دادند.( لایوم یومک یا ابا عبدالله) که اینجا یکی دو تا از بچه ها شهید شدند و پیکرهای مطهرشان بردند . بعد از این مرحله ما را سوار بر اتوبوس کرده و راهی بغداد شدیم داخل اتوبوس کولر داشت خواب رفتیم بعد از مدتی دیدم یکی جیب هایم را تفتیش میکند بیدار شدم آن منافق فارس همراه عراقی ها بود با فحش و ناسزا هرچه پول و مدارک و مهر نماز و... برد من مجدد خواب رفتم که روبروی من یک نفر اهوازی به نام جمشید عشایری بود (لحظات اسارت تلاش کرد خود را به سنگر کمین دشمن که بالای تپه ای بود و تیر باری و چند جنازه عراقی در آن بود برساند که با شلیک تک تیر انداز عراقی زخمی و غلطان غلطان پایین آمد و مرتب می گفت خدایا منو اسیر اینها نکن من اینها را میشناسم و....) . این منافق بالای سر جمشید رفت توی اتوبوس و پرسید کجایی هستی ؟ فهمید از خوزستان است شروع کرد به اهانت کردن که ناگهان با صدای سر جمشید به سر و صورت این منافق و افتادن او داخل راهروی اتوبوس ما بیدار شدیم و متوجه منافق توی راهرو شدیم. از هر طرف با لگد بهش زدیم داد و فریاد زد و الان دیگر شب بود و به استخبارات یا سواک بغداد رسیده بودیم آمدند به کمک فرد منافق و او جمشید را نشان داد ،جمشید را پایین بردند او رو ب پشت و رو به پایین انداختند روی آسفالت محوطه با پوتین و کفش به سر و کله و کمر او میزدند تا اینکه کمر و گردنش را شکستند او را برگرداندند سرش را بالا گرفتن داد میزد و آب می خواست لیوان آب را نزدیک لب های جمشید می آوردند سر را می کشید بخورد دست و لیوان را عقب می کشیدند این کار را زیاد تکرار کردند باور کنید کربلایی زنده بود برای ما خلاصه ما را از اتوبوس پیاده کردند یک تونل را سربازان درست کرده بودند همه باتوم و کابل به دست، اولی میزد به دومی و همینطور تا آخر و آنجا راهرویی بود و یک اطاق 3 3 که 36 نفر را ریختند انجا تا لحظاتی بعد ما را برای بازجویی بردند بیرون. یک نفر یک نفر باز تکرار همان تونل وحشت و کتک با کابل و باتوم و می رفتیم توی دستشویی. ما چیزی که نخورده بودیم فقط سر را زیر شیر آب برده خیس می کردیم که آرام بگیریم و از آب شیر توالت سیر میخوردیم .بیرون می آمدیم این بار بدن خیس بود و کابل می چسبید به بدن و ما را میزدند تا می رسیدیم به میز بازجویی که فرمانده شما کیست ؟ افراد اسیر کی هستند ؟ چه سمتی دارند ؟ شهر شما چه تاسیساتی دارد؟ و.... که ما به دروغ جواب میدادیم و اگر جواب خوب نبود و می فهمیدند دو سر سیم را به گوش هایت وصل می کردند و شوکی وارد می شد انگار انفجاری در مغز سرت رخ داده و نهایتا به همان اطاق میرفتیم جمشید هم در حال جان دادن استدعای آب داشت یکی از عراقی ها شیلنگ را داخل انداخت رفت آب رو باز کنه یک بعثی رسید و شیلنگ را کشید ، جمشید گفت باشد آب به من ندادید شکایت شما رو به آقام می کنم و انتقام مرا خواهد گرفت و همانجا جان را به جان آفرین تسلیم کرد روحش شاد و راهش پر رهرو باد . این هم مختصری از یک روز از اسارت و سرنوشت ما 72 اسیر عملیات عاشورای 2 درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo. ...
شکوفایی در فراغت/ گفتاری از حجت الاسلام حسین میرزایی
اینجاست که آیا مردم در غیر از زمانِ طبقِ این تعریف، چنین فعالیت هایی را انجام نمی دهند که حاصلش مجموعه ای از ارزش های ارضاء کننده و تکامل دهنده باشد؟ مثلا آیا دانش آموز و دانشجویی که کار اصلی (و نه فراغتی او) تحصیل علم و دانش است بواسطه ی این تحصیل به مجموعه ای از ارزش های ارضاء کننده و تکامل دهنده نمی رسد؟ گروه دیگری در تعریف فراغت گفته اند که: فراغت پیش نیازی ضروری برای تمرین فضایل مدنی
علیرضا مسعودی: ننه ام را برای فینال به خندوانه می آورم!
ذوق کردند و بیشتر از وقت مصاحبه مان به سلفی گرفتن گذشت! اما روی باز و خوش علی مسعودی این نوید را به همه ما داد که باز هم هنرمندی از دل مردم در شهرمان رویید تا با بازی و خنده هایش به مشهدی بودنمان دلگرم شویم. * همه دوست دارند بدانند که بعد از خندوانه قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ احساس نمی کنید محبوبیتی که پیدا کردید کار را برایتان سخت می کند؟ ببینید چون خودتان هم از بچه های مشهد
اولین مجری نابینای رسانه ملی +عکس
موضوع حاد برخورد نکرد و اجازه می داد کارهایی که دوست دارم ،مثل بیرون رفتن با دوستانم ، انجام بدهم. اما دیگر دوستان نابینایم چنین اجازه هایی را نداشتند. همین عملکرد مادرم باعث شد که من نسبت به دوستانم مستقل تر باشم. دانشجوی ممتاز کارشناسی و معدل بالای ارشد خانم مجری سال 75 در رشته حقوق دانشگاه علامه طباطبایی قبول می شود و چهارسال بعد به عنوان دانشجوی ممتاز انتخاب می شود. اما بعد
8 سال دفاع مقدس؛ از مدیریت جهادی شهید طهرانی مقدم تا شکل گیری شالوده صنعت مدرن دفاعی
؟ کسانی که می خواستند شش ماهه مشکل را حل کنند اصلا نمی دانستند موشک تاو چه شکلی است. اما آقای رفیق دوست تلاش بسیاری کردند. این تیم را نزد امام(ره) آوردند و گفتند که ما می خواهیم چنین کاری کنیم، شما دعا کنید تا انجام شود. ایشان هم دعا کردند. وقتی برگشتند همه در یک تنگنا گیر کرده بودند، می دانستند که این موضوع سال ها طول می کشد، چون خود آمریکا برای طراحی و تست آن حدود هفت سال زمان صرف کرده
کوله پشتی مناسب چه ویژگی هایی دارد؟
پشتی به سایز شما بیاید در خرید کوله پشتی نسبت به سایز آن حریص نباشید! لزوما و حتما سایز کوله ها نباید بزرگ باشد تا کارایی بیشتر و بهتری داشته باشد . نکته مهم دیگر این است که به سایز خودتان هم توجه کنید. اگر شما فردی ریزنقش و ریزه میزه هستید، اصلا سراغ کوله پشتی های بزرگ و حجیم نروید یا مثلا اگر (بزنیم به تخته) قد بلند و چهارشانه هستید از کوله پشتی های کوچک با ارتفاع کم استفاده نکنید
دایی: خیلی چیزها از فرکی یاد گرفتم
؛ سپاهان احتیاج به تعریف ما ندارد. قهرمان فصل گذشته و تیم دوم جدول لیگ است و با مدیریت خوب سال های اخیر همواره بالای جدول بوده، فرکی هم استاد ماست، او را خیلی دوست دارم و خیلی سال ها با او بودم و از او چیز زیادی یاد گرفته ام. وی ادامه داد: بازی فردا می تواند برای ما در مسیر رسیدن به بالای جدول کمک کند؛ 3 امتیاز برای ما ارزش زیادی دارد، بعد از بازی حذفی با تراکتورسازی روی نقاط ضعف خود و
تصمیم مجلس درباره برجام، تصمیم نظام است
الهام بخش همه نسل ها است. وی همچنین به آغاز سال تحصیلی اشاره کرد و گفت: مقام معظم رهبری بارها بر رشد علمی به همراه پویایی کشور تاکید داشته اند و به نظر ایشان یکی از اهداف دشمنان در فتنه 88 متوقف کردن این رشد علمی بوده است. در این میان باید در استان خوزستان رتبه خود را در این عرصه بالابرده و همگی از نهادها تا مردم یاری رسان باشند. حسن زاده گفت: بررسی برجام در مجلس شورای
نامه عذرخواهی مردم از خودروسازان
! وقتی به رفتار این چند سال خود با شما نگاه می کنیم عرق شرم بر پیشانی ما نشسته و آه حسرت از نهادمان ! بلند می شود. ما در برابر همه خوبی ها و خدمات بی مثال شما هیچ کاری نکردیم جز پررویی، ناشکری و تهمت زدن. این شما بودید که به ما فرصت پراید سواری را ارزانی داشتید؛ آنهم پرایدی که بوق داشت، درهایش از دو طرف باز می شد، لاستیکهای امکان باد شدن مجدد داشتند، چند مدل تنوع قالپاق داشت، شیشه هایش
دریافت مالیات خانه های خالی از ابتدای سال95
دارید کم کم غزل خداحافظی رو خونده و به درک می پیوندید.هاهاها کار ملک تمومه اون کلیدی که شیخ حسن روزایه اول نشون داد کلید تدبیر نبود، کلید جیب مردم بود نه نه نه ... متقاضیان مسکن ، در اندیشه خرید دست نگه دارید .... فعلا نخرید تا صاحب ملک دو دستی و با التماس قباله آپارتمان رو بنام شما بزنه اونم مفتکی ... ! جالب بود ؟ بهتون چسبید ؟ خوب از عوارض خواب زیاد است
قسمت اول / گفتگو با حبیب پس از بازگشت به ایران
/> یعنی هیچ وقت کار سفارشی انجام نداده اید؟ همیشه کاری را که خودم دوست داشتم انجام داده ام. چه مذهبی و چه غیرمذهبی. کسانی که درد کشیده اند درد من را می فهمند. اینها دوستان من هستند. همیشه کاری را انجام داده ام که دوست داشتم و نه آن چیزی که دیگران گفته اند. سال 2006 در لبنان برای دفاع مقدس خواندم با هزینه ای بسیار بالا اما پخش نشد. فکر می کنید این کار به محبوبیت شما کمک کرده
همه آنچه درباره توسل باید بدانیم!
طور کلی مسلمانان پایان ناپذیر است، این فرقه جعلی در قبال این پاسخ، شبهه ای دیگر را نیز مبنی بر این که خدا مهربان است و نزدیک به ما، با توجه به نزدیکی و مهربانی او چه نیازی به توسل است، مطرح می کند؛ به نظر شما نزدیکی خدا به بندگان و مهربانی بی اندازه و وسیع او، در برابر عنصری به نام توسل مانع ایجاد می کند؟ ببینید اولا این درست که خدای متعال نزدیک و مهربان است، اما این خدای مهربان دعای
مردی که برای متعصب استقلالی جنجال آفرید
اتفاق افتاده که گلر ذخیره با من نیامده گرم کند. من نمی گویم بعد از آنکه شنیدم در ترکیب اصلی نیستم ناراحت نشدم به هر حال هیچ بازیکنی از نیمکت نشینی خوشحال نمی شود ولی هیچ عکس العملی نشان ندادم و زمانی که بازیکنان گرم می کردند آمدم و روی نیمکت نشستم و هیچ مشکلی نبود. من اصلا قهر نکردم که بخواهم مثلا در رختکن دری به تخته بکوبم یا شیشه ای بشکنم یا ورزشگاه را ترک کنم. من اصلا کاری نکرده بودم. در رختکن هم
عید قربان ؛ عید بندگی
فَتَرَبَّصُواْ حَتَّی یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ } بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آورده اید و تجارتی که از کسادش بیمناکید و سراهایی را که خوش می دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوست داشتنی تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد. و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمی کند. (توبه/24) ؛ و
چاشنی بازی به سبک آمیتاباچان
مجله سیب سبز - ستاره سمایی: خسته شده اید از بس به همه غذاهای تان زردچوبه و دارچین و نهایتا فلفل سیاه زده اید؟ اصلا با ادویه های دیگر چقدر آشنا هستید؟ حتما می خواهید بگویید از آویشن و تخم گشنیز هم در غذاهای تان استفاده می کنید و با همه ادویه ها به خوبی آشنایید(!) چیزی از جوز هندی یا میخک، رازیانه و گلپر هم شنیده اید؟ می دانید با این ادویه ها می توانید از ترشی گرفته تا خورش و کیک های تان را خوشمزه
چیزهایی که زنها آرزو دارند مردها می دانستند
برای ما جالب نیست. اگر طرفتان احساس نکند که اولویت اول زندگی شماست، مطمئن باشید که اتفاق های جالبی نخواهد افتاد. 9. به مسائل جزئی توجه کنید. همه دوست دارند مورد توجه طرف مقابلشان باشند. مدل موی جدید؟ لباس نو؟ چیزی بگویید تا نشانمان دهید که متوجه تغییر شده اید. 10. بی میلی به معاشقه دلیل وجود مشکل نیست. خیلی وقت ها بی میلی ما به داشتن رابطه بخاطر شما
پرواز همای: فرصت طلب سیاسی نیستم
. ما امروز بسیاری از هنرمندان را داریم که با استادی کامل نمی توانند روی صحنه باشند پس از همه شما می خواهم فارغ از همه حاشیه هایی که پیرامون ما قرار گرفته، کاری کنید تا من روی صحنه باشم. من می دانم در مقطعی اشتباه کرده ام اما در حال حاضر تمام تلاش خودم را می کنم تا با اجرای آثاری در راستای موسیقی سنتی ایران به سهم خود تلاش هایی داشته باشند. وی تاکید کرد: موسیقی سنتی اسطوره هایی چون علیرضا افتخاری را
امین تارخ چطور بازیگر شد؟
مجله خانواده سبز - نگار حسینی: آرام و شمرده حرف می زند، درست شبیه به استادی که در حال تدریس یک مبحث مهم در کلاس است. وقتی به استاد می گویم نسل شما، نسل عجیب و غریبی بود و با گذشت سال ها هنوز هم مردم، درست مانند گذشته شما را دوست دارند، لبخند می زند و می گوید: این نسل به مخاطبانش عشق هدیه داده است و از آنها عشق گرفته است سال هاست که بدون حاشیه در نقطه ای از تهران به کار تدریس می پردازد و عاشقانه
مردی که برای متعصب استقلالی جنجال آفرید
ولی هیچ عکس العملی نشان ندادم و زمانی که بازیکنان گرم می کردند آمدم و روی نیمکت نشستم و هیچ مشکلی نبود. من اصلا قهر نکردم که بخواهم مثلا در رختکن دری به تخته بکوبم یا شیشه ای بشکنم یا ورزشگاه را ترک کنم. من اصلا کاری نکرده بودم. در رختکن هم خیلی ساکت بودم. به جان بچه ام قسم می خورم قهر نکردم من به جان بچه ام قسم می خورم زمانی که در بازی دیروز گرم نکردم قهر نکرده بودم و هیچ قصد و
شناخت و تحمل رنج، وجه تسمیه روز عرفه
عرفات در صدر اسلام، مکانی برای آموزش نو مسلمانان بود و بنا به گفته برخی مفسرین آخرین سوره قرآن در صحرای عرفات بر پیغمبر(ص) نازل شد و پیغمبر آن را به مردم و شاگردانش تعلیم فرمود، رسول گرامی اسلام(ص) در چنین روزی سخنان تاریخی خود را در اجتماع عظیم و با شکوه حجاج بیان داشتند: ای مردم سخنان مرا بشنوید! شاید دیگر شما را در این مکان ملاقات نکنم شما به زودی بسوی خدا باز می گردید و در آن جهان به اعمال نیک و
هزار نکته غیرحسن بباید تا شجریان شوی...
گروه فرهنگ و هنر: سخن گفتن از شخصیتها و مفاخر ملی و هنری بسیار دشوار است چرا زبان ما برای توصیف از آنان الکن است اما مناسبتها بهانه ای است تا یادی از آنان نمائیم... وقتی سخن از موسیقی و اول مهر به میان می آید ناخوداگاه ذهن به سوی محمدرضا شجریان پر می کشد؛ چرا که خسرو آواز ایران در چنین روز در سال 1319 در مشهد دیده به جهان گشود علاقه به شجریان نه تنها در دل و جان مردم کوچه و بازار رسوخ
حاج منصور ارضی: اهل بیت(ع) مردم را با عملشان به توبه دعوت می کردند + گزارش تصویری و صوت
بتوانید به ذکرها و بقیه تسبیحات و به تمام موجودات که تسبیح خدا می گویند برسید، باید سعی کنید. همه در تلاشند بقیه را توبه دهند و واقعا " مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْیا " به دیگران شده ایم. ما اصلا نمی دانیم اباعبدالله علیه السلام کیست، حالا خدا عنایت کرده " وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَیَتِکُمْ طیِباً لِخَلْقِنَا " به ما هم نگاه کرده اند. واقعا کسی استغفار را شروع کند به نتیجه می رسد ، آرام آرام راهش می
هاشمی پیش قراولان ربا خواری را معرفی می کند
هم گرفتند که بعد از این جنایت، رهبرشان در لبنان دوباره رأی گرفت. این برای همه مردم دنیا مایه تأسّف و نشانه این است که دنیای امروز فقط زور می فهمد. با قدرت و فشار می خواهند اهداف و اغراضشان رااِعمال کنند، می کنند. متأسّفانه این همه نیرو در دنیای اسلام هم کار مثبتی درمقابل این جنایت صورت نداد. اوّل نیروهای مسلّح فلسطین را از این اردوگاهها جدا کردند و زن و بچّه هایشان را بی سرپرست گذاشتند؛ بعد این
به توصیه امام عمل کردم و وصیت نامه ها را خواندم...
راه خدا دارند می دهند یک چنین نمونه هایی را انسان دارد می بیند. نامه ی دیگری باز بود که کسی دو تا فرزندش در جبهه به شهادت رسیدند، او ده هزار تومان داشته که مال این بچه هایش بوده این را رفته به حساب ریخته و قبضش را برای ما فرستاده و نمونه های فراوانی از این قبیل، که این نشان دهنده ی همان ایمان و اخلاصی است که در بین مردم هست و ما کاملا به این حرکت جدیدی که شروع کردند مردم عزیز ما امیدواریم