سایر منابع:
سایر خبرها
پیشکسوت والیبال مقیم کانادا:معروف و سوپراستارهای مان را بی دلیل دلشکسته نکنید
همبازی بودم و از این نظر هم جای خوشحالی است که هنوز هم با هم دوست هستیم. بعد از چند سال هم به عضویت تیم هما در آمدم ناگفته نماند که در همان سال جز تیم ملی جوانان ایران انتخاب شدم که چند بازی با کشورهای شوروی، ژاپن و چین در تهران داشتیم و نامزد تیم ملی ایران شدیم که متاسفانه به دلایلی و مسائلی من از آن سال والیبال را نه به صورت خداحافظی ترک کردم و به کویت رفتم. آنجا چهارسال در باشگاه نادی العربی
از رد شدن سجاد افشاریان از دیوار تا عکس سلفی مهران غفوریان با برد پیت و آنجلینا جولی
/> *خاطره خارجی غفوریان مهران غفوریان پس از ورودش بلافاصله خاطره ای از خارج رفتنش و تلاش برای وارد شدن به سینمایی که بردپیت وآنجلیناجولی در آن برای رونمایی از فیلمشان حضور داشتند، گفت. غفوریان در این خاطره صف طولانی که سه بار اجبارا به انتهای آن رفت را توصیف کرد و از کت و شلوار پنج میلیون تومانی که مجبوربه خرید آن شد، حرف زد. بعد که به داخل سالن رفت از موسیقی
استقبال بی نظیر علاقه مندان به کتابخوانی از کتاب خوان 131 در همدان
به گزارش لیزنا، یکصد و سی و یکمین نشست کتاب خوان کشور در استان همدان با حضور پرشور علاقمندان به کتاب و کتابخوانی در باغ موزه دفاع مقدس همدان برگزار شد. بر اساس اعلام روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان همدان، در این نشست دوستاران کتاب به معرفی کتاب های خوانده شده خود پرداختند که خلاصه ای از کتاب ها و مطالب ارائه شده به شرح زیر است: سفر به گرای 270درجه
خاطره ی آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد از اسارت و سرنوشت 72 اسیر عملیات عاشورای 2
مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم [...] مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند ،حال پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند راحت میشد فهمید خود آن بزرگوار در نامه ای که برای یکی از اسرا نوشته بودند این حالت را تشریح کرده اند نشان داده اند که ایشان واقعا داغدار فقدان این عزیزان هستند . حقیقتا جای امام این روزها خالی است البته روح بزرگوار و پر فتوح آن جلیل قدر متوجه به ماست شادی ملت ما موفقیت های ملت ما پیروزی های اسلام و مسلمین روح امام را مانند ارواح طبه ی همه ی اولیا ء، شادمان و مسرور می کند. خدارا شکر میکنیم که ثابت کردکه آن دست قدرتمندی که ار روز اول پشت سر این انقلاب و کشور بود همچنان پشت سر این انقلاب و کشور هست. آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد شب عملیات عاشورای 2 به تاریخ 64.5.23 در منطقه چنگوله و در میان دره و تپه ماهور هایی که چادرهای تیپ 72 زرهی محرم مستقر بود اعلام کردند که به چادر تعاون مراجعه کنید . دوستان وسایل غیر ضروری و وصیت نامه ها را بنویسند و تحویل دهند همه ما شروع به نوشتن نمودیم آنچه به ذهن می رسید سفارش به یاری امام و رزمندگان و هم امورات خانواده و روحیه آنها شد. در صورت شهادت ما ، وصیت را نوشتیم چند مرحله اراده کردم به نوشتن توصیه ای در خصوص اسارت و دلداری خانواده که اشاره ای به مصائب حضرت زینب (س) دوباره برگه های اسارت را جدا نموده و مجددا این کار را چندین مرتبه تکرار کردم و در نهایت با توجه به تاکید فرماندهان که وقت حرکت است با عجله گفتم که من اسیر نمیشوم چه لزومی دارد در این خصوص چیزی بنویسم .تقدیر که اسیر شویم روز اول اسارت : بعد از به محاصره در آمدن هر یک از همراهان چیزی می گفت . یکی پیشنهاد داد دو دسته بشویم .یک دسته بجنگند و بصورت تاکتیکی دسته دیگر عقب نشینی کنند . دسته دوم شلیک آتش کنند دسته اول عقب بنشینند. و به همین منوال از محاصره خود را برهانیم . دیگری می گفت بیایید همه با هم از داخل شیار بیرون آمده به دشمن شلیک کنیم و درهمان حین هم عقب نشینی کنیم هرکسی زنده ماند، سهراب کاو سوار گفت آقای شاهین آقای یازده و آقای... شما می دانید من چندین مرحله اسیر شدم و فرار کردم رفتم تو صف غذای عراقی ها و ... اما این صحبت هایی که شما گفتید همه مصداق خود کشی است. برادران، من الان میتوانم فرار کنم اما خودم را مدیون این همه بچه کم سن وسال میدانم . بگذارید هرچه بر سر اینها آمد به سر ما هم بیاید . بچه ها، برادران خودتان را برای اسارت آماده کنید اسارت دری دارد که احتمال دارد یک روزی باز بشود .فکر کنم عزیز قبادی بود پیراهن خود را درآورد و زیرپوش سفید را به عنوان تسلیم بالا گرفت دشمن هم دست از تیراندازی برداشت و به صورت اسلحه آماده شلیک به سمت ما حرکت کرد. اینجا بود که من که بیسیم چی بودم با مرکز که مسئول محور جناب مرتضی میریان بود تماس گرفتم و اعلام کمک مجدد کردم و گفتم این آخرین تماس من است داریم آماده اسارت میشویم بیسیم را خاموش قطعه ای را جدا و رموز را زیر خاک مخفی کردم که دست دشمن نیفتد، عراقی ها بالای سر ما رسیدند و ما را به خط پشت سر هم دستها روی سر به اسارت گرفتند. ( یا زینب کبری س) وسط راه در یک سر بالایی تپه ای برگشتم برای آخرین بار ایران را نگاه کردم که یک تانک مان نزدیکی میدان منهدم و در حال سوخت بود و آثار نیروی کمکی پیدا بود ” ولی آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ” دیگر دیر شده بود ما را پشت یک تپه که جاده ای بود و آخر خط ماشینی عراقی برای بردن یک نیروی عراقی آمد ما را به خط کرده اسلحه گرفت مسلح کرد و با نهایت خشم که ما را به دیوار تپه به تیر ببندد صدای ماشینی آمد برگشت دید یک جبپ آمد توقف کرد و یک جوان خوش تیپ پایین آمد و گفت ( های شینو ) چیه چکار میکنی؟، محمد حمیدی از بچه های عرب خوزستان ترجمه می کرد، او گفت اینها پسر خاله یا عمه من رو تو سنگر کمین کشته اند باید به انتقام او اینها رو بکشم . باهاش صحبت کرد این افسر قانع نشد در نهایت با تندی اسلحه را از او گرفت ما را حرکت دادند به سمت پشت خط خودشان که یکی دیگر از عراقی ها امد و یک اسیر کوتاه قد و ضعیف را بلند کرد که اسمت چیه : جمعه . تو عربی گفت : آره. چرا به جنگ ما عرب ها آمدی ؟ میخواهیم تو رو بکشیم که باز تعدای از ما با خواهش و تمنا نگذاشتیم و حرکت کردیم از داخل دره و راه باریکی که اطراف آن میدان مین و سیم های خاردار بود یک لحظه متوجه عبور مورچه ای از عرض معبر شدم با خودم گفتم خدایا به عظمتت شکر این مورچه الان از من آزادتر و قوی تر است و من از این مورچه هم ضعیفتر و اختیاری از خود ندارم . ما را به جلوی سنگرهای خودشان بردند اکثرا مجروح و تشنه بودیم که سربازان عراقی از آن آب تانکرها که داغ هم بود به ما دادند و از نان خشک ها به بچه ها میدادند. خودم دیدم لباس های تن خود را پاره میکردن و زخم بچه ها رو می بستن این یک شگفتی بود تا الان میخواستند ما رو بکشند. گذشت تا اینکه در این حین ایران یک آتش تهیه را ریخت و نزدیک بود که ما با توپخانه ایران با دستان بسته کشته شویم .انها هم ما را رها کرده به سنگرهاشان پناه بردند، ولی واقعیت این است وقتی اسیر میشوی با سن و سال کم ماه وسط تابستان گرمای عراق و خستگی و... فکری برای فرار برای ما نمانده بود در نهایت آتش فروکش کرد دیدیم یکی از پاسداران که لباس خاکی بر تن داشت و آرم سپاه بر سینه و نزدیکی آرم هم تیر خورده بود را عراقی ها زیر بغلش را گرفته و آوردند و روی زمین انداخته که دیدیم شهید مومنی از بچه های گراب بود که بعدش هم شهید شد. مجروحین سخت را سوار آمبولانس کرده و بقیه را که زنده و سر حال تر بودن را سوار ایفا یا ریو کردن (خاور مانندی ) ساعت 2 بعد از ظهر بود دو نفر مسلح همراه ما را به یک بیابان 20 کیلومتری برده حدودا 3 ساعت تو این گرما، خسته ، زخمی این ماشین از این طرف بیابان ما را می برد به قسمت دیگر وهمین کار را ادامه داد. خاک لوله می شد میامد داخل خفه می شدیم . جاده پر دست انداز، خلاصه ما را زجر کش کردن تا اینکه ماشین از حرکت افتاد و خراب شد .بیسیم زدند و ماشین دیگری امد. با ماشین جدید یک سرباز فارس زبان از منافقین آمده بود. خلاصه مقر سپاه دوم رسیدیم ، پشت گردن ما را میگرفتند از بالای ایفا پرت می کردند و مینداختند پایین ، با دست های از پشت بسته و با این کاری نداشتند تو سالمی ، زخمی ، پات شکسته، دستت تیر خورده یا قسمت دیگری از بدنت و روی اون محوطه و سربازان و فیلم برداران داخلی و خارجی اطراف ما را گرفتند تمسخر کردند و.... ما هم از تشنگی خاک و گرما و خرابی ماشین بی حال بودیم داد میزدیم بر سر خبرنگاران خارجی که به ما آب بدهید ، تشنه ایم کمی آب داغ دادند.( لایوم یومک یا ابا عبدالله) که اینجا یکی دو تا از بچه ها شهید شدند و پیکرهای مطهرشان بردند . بعد از این مرحله ما را سوار بر اتوبوس کرده و راهی بغداد شدیم داخل اتوبوس کولر داشت خواب رفتیم بعد از مدتی دیدم یکی جیب هایم را تفتیش میکند بیدار شدم آن منافق فارس همراه عراقی ها بود با فحش و ناسزا هرچه پول و مدارک و مهر نماز و... برد من مجدد خواب رفتم که روبروی من یک نفر اهوازی به نام جمشید عشایری بود (لحظات اسارت تلاش کرد خود را به سنگر کمین دشمن که بالای تپه ای بود و تیر باری و چند جنازه عراقی در آن بود برساند که با شلیک تک تیر انداز عراقی زخمی و غلطان غلطان پایین آمد و مرتب می گفت خدایا منو اسیر اینها نکن من اینها را میشناسم و....) . این منافق بالای سر جمشید رفت توی اتوبوس و پرسید کجایی هستی ؟ فهمید از خوزستان است شروع کرد به اهانت کردن که ناگهان با صدای سر جمشید به سر و صورت این منافق و افتادن او داخل راهروی اتوبوس ما بیدار شدیم و متوجه منافق توی راهرو شدیم. از هر طرف با لگد بهش زدیم داد و فریاد زد و الان دیگر شب بود و به استخبارات یا سواک بغداد رسیده بودیم آمدند به کمک فرد منافق و او جمشید را نشان داد ،جمشید را پایین بردند او رو ب پشت و رو به پایین انداختند روی آسفالت محوطه با پوتین و کفش به سر و کله و کمر او میزدند تا اینکه کمر و گردنش را شکستند او را برگرداندند سرش را بالا گرفتن داد میزد و آب می خواست لیوان آب را نزدیک لب های جمشید می آوردند سر را می کشید بخورد دست و لیوان را عقب می کشیدند این کار را زیاد تکرار کردند باور کنید کربلایی زنده بود برای ما خلاصه ما را از اتوبوس پیاده کردند یک تونل را سربازان درست کرده بودند همه باتوم و کابل به دست، اولی میزد به دومی و همینطور تا آخر و آنجا راهرویی بود و یک اطاق 3 3 که 36 نفر را ریختند انجا تا لحظاتی بعد ما را برای بازجویی بردند بیرون. یک نفر یک نفر باز تکرار همان تونل وحشت و کتک با کابل و باتوم و می رفتیم توی دستشویی. ما چیزی که نخورده بودیم فقط سر را زیر شیر آب برده خیس می کردیم که آرام بگیریم و از آب شیر توالت سیر میخوردیم .بیرون می آمدیم این بار بدن خیس بود و کابل می چسبید به بدن و ما را میزدند تا می رسیدیم به میز بازجویی که فرمانده شما کیست ؟ افراد اسیر کی هستند ؟ چه سمتی دارند ؟ شهر شما چه تاسیساتی دارد؟ و.... که ما به دروغ جواب میدادیم و اگر جواب خوب نبود و می فهمیدند دو سر سیم را به گوش هایت وصل می کردند و شوکی وارد می شد انگار انفجاری در مغز سرت رخ داده و نهایتا به همان اطاق میرفتیم جمشید هم در حال جان دادن استدعای آب داشت یکی از عراقی ها شیلنگ را داخل انداخت رفت آب رو باز کنه یک بعثی رسید و شیلنگ را کشید ، جمشید گفت باشد آب به من ندادید شکایت شما رو به آقام می کنم و انتقام مرا خواهد گرفت و همانجا جان را به جان آفرین تسلیم کرد روحش شاد و راهش پر رهرو باد . این هم مختصری از یک روز از اسارت و سرنوشت ما 72 اسیر عملیات عاشورای 2 درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo. ...
شکوفایی در فراغت/ گفتاری از حجت الاسلام حسین میرزایی
/> وزنه برداری را فرض کنیم که در روز اول کار خود به باشگاه وزنه برداری رفته است، مربی او ابتدا نرمش های بدنی خاصی را به او توصیه می کند و نیز وزنه ی سبکی را پیش روی او قرار می دهد تا آن را بلند کند. اگر وزنه بردار توصیه های مربی را به خوبی عمل کند و وزنه ی سبک روز اول را هم بزند آنگاه روز دوم با آمادگی بیشتری به باشگاه می رود و با یک کار مداوم و پیوسته، هم بدن آماده تری پیدا می کند و هم وزنه های سنگین
فصل صبوری
که بیشتر وضعیت کنونی اقتصاد و آنچه را از دولت نهم و دهم به ارث رسیده بود نشانه گرفت. میزگرد دوم در شهریورماه سال گذشته، با موضوع مشخص تری برگزار شد و در آن حاضران به پارادوکس هایی اشاره کردند که سیاستگذاری اقتصادی را مشکل کرده بود. رکود تورمی به عنوان یک نمونه از این تناقضات مورد بحث و بررسی قرار گرفت و مشخص شد که دولت بهتر است راه کاهش تورم را با استفاده از ابزارهای انضباط مالی و پولی در پیش گیرد
100هزار مترمربع فضای آموزشی آماده افتتاح است
صدای صنعت- آیین افتتاح دانشکده علوم انسانی دانشگاه حضرت معصومه(س) با حضور معاون اداری مالی و مدیریت منابع وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزار شد. دکتر محمد حسین امید، معاون وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن افتتاح این دانشکده، از بخش های مختلف آن از جمله کتابخانه و سالن آمفی تئاتر بازدید کرد. کتابخانه این دانشکده شامل 20 هزار جلد کتاب با 10 هزار عنوان کتاب است. دانشکده علوم
لحظه های دلواپسی کنار آب های هور
دارم چشمان مرگ را می بینم. چشمان مرگ از ترشح خون بچه ها سرخ شده است. دژ پر شده از پیکرهای پاره پاره ی رزمندگان و حوضچه های خون کوچک و بزرگ که در کناره آب های هور جلوه نمایی می کنند و تابلویی زیبا از شاهکار خلقت را به نمایش گذارده اند. تاریکی کم کم با دلهره عقب نشینی می کند و روز بیست و سوم اسفند بر پیکره زمان نقش می بندد. خورشید خود را زودتر از همیشه به معرکه می رساند و آفتاب بر سینه ی
جوانی که با تولید قارچ سرمایه یک میلیونی اش 2 میلیارد تومان شد
تولید، گامی در جهت تحقق فرمایشات رهبرم بردارم. تسنیم: کار را چطور آغاز کردید؟ خواجوی راد: من نمونه فارغ التحصیلی بودم که تنها آموزش تئوری دیده بودم . بعد از 9 ماه که آموزش لازم برای پرورش قارچ دیدم، مشغول فعالیت شدم. زمانی که برای انعقاد قرارداد رفتم کارفرما به من گفت که این 9 ماه باید به صورت رایگان کار کنم، من هم پذیرفتم. اما از ماه دوم که متوجه انگیزه من برای کار شد، به
همه چیز درباره پائولونیارا، درخت پولساز این روزها!
زیادی کسب کنی تا در کارت موفق باشی. بعد از کنار گذاشتن کارم، جستجو در سایت های اینترنتی و منابع تحقیقاتی را شروع کردم و به این نتیجه رسیدم تا در پارکینگ خانه ام گلخانه ای تاسیس کرده و کار پرورش گیاهان گوشتخوار را شروع کنم. داخل پارکینگ با استفاده از لوله های مخصوص PVC و همچنین نایلون های مخصوص گلخانه ای، محیط کار کوچکی برای خودم درست کردم و شروع کردم به پرورش گیاهان گوشتخوار.
هزار نکته غیرحسن بباید تا شجریان شوی...
عمیق و دوستی چندین ساله با شجریان داشته است در جایی می گوید: شجریان هرگز لب به سیگار نزده و هیچ یک از آلودگی هایی که متاسفانه بعضی اهل هنر دارند ندارد. شجریان برای حفظ صدا و تندرستی اش غالبا به کوه می رود و در هوای پاک کوهستان صدای بلندش را از ژرفای دره به بالای ابرها می فرستد. او بدون تردید یکی از تندرست ترین و پاک ترین هنرمندان این سرزمین است ..10 نفر دوم مسابقات جهانی قرآن در مالزی
کسر از حقوق کارمندان به بهانه کمک به مردم یمن/ زیان تحمیلی 160 میلیارد تومانی به بیت المال در 2 روز/ ...
شود تا این باشگاه همانند پرسپولیس مدیرعامل نداشته باشد.به گزارش خبر گزاری آنا، بهرام افشارزاده بعد از مدت ها حضور همزمان در وزارت ورزش و باشگاه استقلال، سمت مدیریت خود را با سرپرستی در این باشگاه تغییر داد و به نظر می رسد وی از این پس تحت عنوان سرپرست به کار خود ادامه خواهد داد.طبق آخرین شنیده ها در آخرین نامه ارسالی از وزارت ورزش به باشگاه استقلال، سمت افشارزاده سرپرست باشگاه خطاب شده است. به نظر
خاطرات خبرنگاران از اولین روز مدرسه
/> خلاصه مادرم مرا کشان کشان و با زور به سمت مدرسه برد و به نگهبان مدرسه تحویل داد. چیزی نگذشت که همه به صف شدیم و وقتی همه روانه کلاس شدم با نقشه ای از پیش کشیده شده از در حیاط مدرسه بیرون آمدم و راهی خانه شدم. وقتی داخل کوچه رسیدم با خودم گفتم اگر مادرم مرا ببیند حتما به مدرسه برمی گرداند به همین خاطر به پارک محله رفتم و تا ظهر آنجا سرگرم شدم. چند روزی کارم همین بود. مادرم که فقط
عباس جوانمرد: با بلیت 160 هزار تومانی نمایش چه چیزی به مردم می دهید؟
. در مرحله دوم شروع می کردم دیگران را قانع کردن. قانع کردن البته آگاهی بسیطی می خواهد ولی این هم کافی نبود و اشتباهی دیگر. به نظر شما راه دیگری هست؟ به نظرم بهتر است به جای قانع کردن، تبادل اطلاعات کنیم و تجربیات زیسته مان را به مشارکت بگذاریم. این درست است اما کافی نیست. فکر کردم در این وضعیت، بزرگ ترین کار این است که دارای اندیشه و افکاری شویم و اینها را بدون منافع شخصی ارائه کنیم. باید
تیم ملی فوتسال زنان ایران در جمع چهار تیم برتر آسیا
بود. در گروه دوم، ژاپن که عنوان قهرمانی بازی های داخل سالن قهرمانی آسیا را در اختیار دارد، در دیداری یکطرفه از سد تایپه گذشت. تایلند نیز در مصافی نزدیک با نتیجه 2-1 ویتنام را از پیش رو برداشت. این مسابقات، نخستین دوره مسابقات فوتسال بانوان آسیاست اما پیش از این، تیمهای زنان آسیا در رشته فوتسال، چهار دوره در مسابقات بازی های داخل سالن به مصاف هم رفته بودند. در آخرین
برنامه هایی برای آموزش تنظیم موسیقی مدرن بصورت متمرکز در ایران دارم
میکنم . وی درخصوص دیگر فعالیت هایش گفت : برنامه هایی برای آموزش تنظیم موسیقی مدرن بصورت متمرکز در ایران دارم که فکر میکنم نیاز اصلی موقعیت فعلی هنری کشور در زمینه موسیقی و همچنین وظیفه هنری اینجانب میباشد . در عین حال برنامه هایی برای برقراری ارتباط میان ارکسترهای بزرگ و خواننده های پاپ دارم که امیدوارم با همکاری مسئولین موسیقی کشور هرچه زودتر به مرحله اجرا برسد. کاوه یغمایی آلبوم مترسک را در سال 82 روانه بازار موسیقی کشور کرده و همچنین در داخل و خارج از کشور به برگزاری بیش از 100 کنسرت پرداخته است. منبع : اختصاصی موسیقی فارس ...
حمیدرضا آذرنگ: در بازیگری همیشه وحشت دارم!
، خوب باشید، رسالت خودتان را انجام داده اید. زمانی که این درام را خواندم دقیقا با این بحث کلیت خوب مواجه شدم. همه شخصیت های این داستان می توانند مخاطب را درگیر کنند و مخاطب از ابتدا با شخصیت های مختلف همراه می شود. یعنی قرار نیست مخاطب فقط عنایت سرخوش را ببیند، کما اینکه در سه قسمت اول من حضور نداشتم و بعد عین دوی چهارصد متر امدادی که نفر بعدی چوب را از نفر قبلی تحویل می گیرد و شروع به
روایت نویسنده "دختر شینا" از تفریظ رهبر انقلاب
راویانشان در اختیار ما قرار دادند. خواندن این آثار روی مخاطبشان تأثیر می گذارد. من خودم از این کتاب ها درس صبوری گرفته ام. خاطرات جنگ، حکم سیرو فی الارض را دارد. آقای سرهنگی همیشه می گوید: ما خودمان را با این آدم ها متر می کنیم و خدا نکند در مقابل این آدم ها کوتاه باشیم. اما یکی از نکات مهم در قبال این آثار این است که بعد از انتشار این کتاب ها، مبلغان خوبی هم برای این کتاب ها باشیم. این
محمدی: برای پول لژیونر نمی شویم
های خود بدانند. قطعا ما برای پول به این کشورها نمی رویم و هدفمان فقط پیشرفت است زیرا از تیم های اتریشی یا روسی قرار نبود پولی به میلاد برسد. او فقط می خواست پیشرفت کند ولی خیلی برایش ناراحت شدم که نشد لژیونر شود ولی اگر این اتفاق می افتاد راه برای جوانان دیگر نیز باز می شد. در ضمن باشگاه نیز از این مساله سود می کند چون باشگاه مقابل قطعا پولی برای رضایتنامه خواهد داد. دوست دارم آقای گل
داستانک؛ الماس ساز
دارند. نفوذ،نیکوکاری و کمک به ضعفا و فقرا، حتی تظاهر به این چیزها ، نوعی تشخیص محسوب م یشود... این گونه شوخی کردن من بسیار پست و رذیلانه بود.من درست به نقطه ضعف صحبت ها و ظاهر او،حمله کرده بودم و خودم نیز از این عمل متأسف شدم . با سیمای فرسوده، اما بسیار آسوده متوجه من شد و گفت : یادم رفت توضیح بدهم، حتما سوء تفاهم شده است. آنگاه لحظه ای چند مرا برانداز کرد و
ناصر حکیمی مدیرکل فناوری اطلاعات بانک مرکزی: همه چیز در یک سال تغییر کرد
فناوری های جدید و ارائه سرویس ها روی گوشی این موضوع از اهمیت جدی تری برخوردار خواهد شد. دو سال پیش اعلام شد امضای الکترونیکی یا نماد عملیاتی شده است اما به نظر نمی رسد این پروژه موفق بوده باشد؟ الان نماد عملیاتی است و در همین اتاق بغلی، این سرویس به متقاضیان ارائه می شود. . درست است وقتی من هم وارد ساختمان شدم اتاق نماد را دیدم اما از روند کلی کار مشخص است که این پروژه
دولت سعودی باید به صدها چرا پاسخ دهد تا به "بی کفایتی" آنها بسنده کنیم
دوشنبه به حج اعزام شدند و جمعه هم به شهادت رسیدند. * تسنیم: شما از چه طریق مطلع شدید؟ بعد از حادثه سقوط جرثقیل در مکه، من خیلی نگران شدم. چون تا قبل از آن ما مرتب به صورت تلفنی یا با پیامک با هم در ارتباط بودیم ولی بعد از حادثه، تلفن همراه ایشان خاموش شد. در ابتدا فکر کردم خطوط تلفن به خاطر حادثه دچار مشکل شده و باید صبر کنم تا جواب بدهند. اما وقتی تا صبح جمعه هیچ خبری از ایشان نشد
خاطراتی که زیر خاک های خرمشهر دفن شدند
قلقلک می دهد تا به خودم آمدم متوجه شدم که دست راستم شکافته شده بود. کنار قایق را گرفته بودم. داخل قایق انگشتم را دیدم که حالت ارتعاشی گرفته بود و تکان می خورد. دو نفر همراهم ترکش خورده بودند. سریع با چفیه دستم را بستم و با قایق، هم رزمانم را به سمت سنگر برگرداندم. عقده های به جامانده مصاحبه تمام می شود، ضبط را خاموش می کنم. چین و چروک های افقی نگرانی از پیشانی اش محو می شود
معضلی به نام دانشجوی خوابگاهی/حکایت وام ازدواجی که لیلی و مجنون گرفتند
و روانی ها رو نگه میدارن؟ انتهای همین کوچه است.....! فلج ها و روانی ها! از شنیدن این جواب شوکه شدم! داخل که می روی قسمت اعصاب و روان، احساس می کنی هنوز ابر آتش تیر و گلوله روی سرت است... هنوز هر سه ثانیه یکی از روی تخت خیز می پرد.. هنوز یکی را می بینی با لباس لجنی دارد سینه خیز روی زمین می رود تا مین ها را خنثی کند.. آقا اسماعیل تلفن آسایشگاه را سفت چسبیده بود و
صوت، متن و ترجمه دعای عرفه، اعمال روز عرفه و آدرس هیأت ها
/> اضْطِراری اِلهی اَخْرِجْنی مِنْ ذُلِّ نَفْسی وَطَهِّرْنی مِنْ شَکّی بیچارگی و درماندگیم مرا واقف گردان خدایا مرا از خواری نفسم نجات ده و پاکم کن از شک وَشِرْکی قَبْلَ حُلُولِ رَمْسی بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنی وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا و شرک خودم پیش از آنکه داخل گورم گردم به تو یاری جویم پس تو هم یاریم کن و بر تو توکل کنم پس تَکِلْنی وَاِیّاکَ اَسْئَلُ
دکتر کریمی: سفر به سرزمین وحی
مراوده داشته ای. شرکت در کلاس های آماده سازی زائران که توسط مدیر کاروان صورت می گیرد از جمله فعالیت های قبل از سفر است. معمولادو یا سه جلسه با حضور تمام زائران تشکیل می شود که در آنها مسائل شرعی و آداب و مناسک زیارت توضیح داده می شود. یکی از مهم ترین کارهایی که روحانی کاروان بر آن تاکید می کند، تعیین مرجع تقلید است و هیچ زائری نمی تواند بدون تعیین و مشخص کردن مرجع تقلید مناسک حج را انجام
متن کامل 39 صفحه اول برجام
یا زمانی که آژانس به نتیجه گیری گسترده تر رسیده باشد که تمام مواد هسته ای در ایران در فعالیت های صلح آمیز است، هرکدام که زودتر حاصل شود، تمامی مفاد مقررات اتحادیه اروپایی که تحریمهای مرتبط با اشاعه را اجرایی می سازد، را لغو خواهد کرد. 21- ایالات متحده منطبق با این برجام اجرای تحریم ها ی مشخص شده در پیوست 2 را با اثربخشی همزمان با اجرای اقدامات توافق شده مرتبط با هسته ای توسط ایران به
روزی که اوقات آیت الله خامنه ای تلخ شد
پیش می رفت. *هرج و مرج در اهواز در آغاز هفته دوم جنگ، اوضاع شهر اهواز به شدت آشفته بود. فاصله دشمن در برخی نقاط آنقدر به اهواز نزدیک بود که گلوله های توپ آنها به داخل شهر می رسید. اهواز از زمین و هوا مورد هجوم گسترده قرار داشت و شدت آتش و هرج و مرج در این شهر به حدی بود که شایعه ورود عراقی ها به داخل اهواز همه را به وحشت انداخت. این وحشت چندان نابجا نبود
متن دعای عرفه +ترجمه فارسی
/> و شرک خودم پیش از آنکه داخل گورم گردم به تو یاری جویم پس تو هم یاریم کن و بر تو توکل کنم پس تَکِلْنی وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنی وَفی فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنی مرا وامگذار و از تو درخواست کنم پس ناامیدم مگردان و در فضل تو رغبت کرده ام پس محرومم مفرما وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنی وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنی اِلهی و
گفتگویی مفصل با نماینده اصفهانی دومیدانی ایران در المپیک ریو رضا قاسمی
کنید اما چنین نشد؟ مسابقات جهانی چین واقعاً در سطح بالایی بود. در گروه هفتم این مسابقات شرکت کردم و می شود گفت از خوش شانسی و بدشانسی من بود که در این گروه افتادم. خوش شانسی به جهت هم گروهی با بولت قهرمان این رشته و بدشانسی به دلیل وجود باد منفی زمان مسابقه که در رکورد من بی تأثیر نبود و زمان دویدنم را افزایش داد. در این گروه با رکورد 10.25 نفر ششم شدم و از راهیابی به مرحله بعد بازماندم؛ اما در گروه